۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

نجابت و بافرهنگی تا به کی؟

بعد از بازی تراختور و مس کرمان که همراه با شعارهای اهانت آمیز به آذربایجانیها بوده است، مدير روابط عمومي باشگاه تراكتورسازي در واكنش به اهانت هوادران مس كرمان به مردم آذربايجان گفت: شايد بعضي ها چشم ديدن هوادران بافرهنگ و باشعور آذربايجان را ندارند و مي خواهند با تحريك آنها جو خوب و سالم ورزشگاه يادگار امام (سهند) را بمانند ورزشگاههاي خود زشت و به دور از ادب نمايند. در برابر چنين اعمال زشتي چه مي توانيم بكنيم فقط اين را مي گوييم كه مردم آذربايجان مردمي نجيب و شكيباهستند.

اما آقای مهدی شیرازی باید به این نکته هم دقت داشته باشند که نجابت و صبر آذربایحانیهای آذربایجانیها هم حدی دارد. آری ما بار دیگر در ورزشگاه سهند به مانند یک تماشاگر حرفه ای عمل خواهیم کرد، اما بعد از بازی لازم است که اعتزاض مسالمت آمیز در باره اهانت تماشاگران کرمانی به ملت ترک آذربایحان در بیرون از ورزشگاه برگزار گردد.

اؤیرنجی

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

تقاضایی زنانه از هواداران تیم تراختورسازی


سودابه اردوان:
توضيح : در تمامي دنيا در سياهترين سالها نيز افكار روشن، جسورانه و ترقيخواهانه وجود داشته است. آنچه بشر را در  عقب ماندگي نگهداشته، اين واقعيت تلخ بوده است كه نيروي مردمي در مواقع زيادي نه به دنبال افكار روشن بلكه در هيبت ارتش و پشت جبهه سياهي به حركت درآمده است. از اين جهت آذربايجان موقعيت قابل افتخاري داشته است كه مردم عادي نيز در كنار ميرزا علي اكبر صابر، ميرزا جليل محمد قلي زاده، ميزا فتحعلي آخونداوف، ازئير حاجي بيگلي، حيدرخان عمواوغلو، علي موسيو، شيخ خياباني و سيد جعفر پيشه وري ايستاده است. در دوران متأخرتر، اقبال جوانان از نسل صمد بهرنگي مرضيه احمدي اسكويي، پيوستن مردم به جنبش ضدولايت فقيه در اولين ماههاي بعداز انقلاب 1357، شركت همزمان همه نسلهاي آذربايجان در قورولتاي هاي سالانه ملي در قلعه بابك و همين چند روز پيش ابتكار تاريخي حركت مردمي براي نجات درياچه اوروميه از نابودي قابل ذكر است. اينك تنها چند هفته بعداز تقاضاي صميمانه روشنفكر آذربايجاني خانم  سودابه اردوان از تراختورچيهاي آذربايجان، شاهد ابتكار تاريخي جوانان آذربايجان براي نمايش درايت و رشد روحيه تساوي طلبانه و بينش دموكراتيك، هستيم. (پايان توضيح)
اولین اقدام درست این است که عدالت جویان و قهرمانان به استادیوم ها بیایند و یک تصمیم جدی و جمعی بگیرند و در مسابقه بعدی همسران، مادران، خواهران و دختران خود را برای تماشا و لذت بردن از مسابقه فوتبال همراهی کنند. پنجاه هزار نفر با یک تصمیم بزرگ به بالای صدهزار نفر خواهد رسید...
من به عنوان یک زن آذربایجانی اخبار مربوط به آذربایجان را دنبال می کنم. طرفداران تیم تراختورسازی موجودیت خود را به عنوان تماشاگرانی استثنائی در عرض چند سال اخیر به دنیا نشان داده اند. بسیاری تحت تأثیر این نیرو و همبستگی قرار گرفته اند، آنها را ستوده اند و یا در حسرت نداشتن چنین تماشاگرانی به آنها رشک برده اند.
من که خود در تبریز متولد و بزرگ شده ام و جریمه ترکی حرف زدنم را در کلاس اول دبستان پرداخت کرده ام بخوبی میدانم که این همبستگی ریشه ای عمیق در تحمل ستمی تاریخی و مشترک در عرض سالیان دراز دارد. از طرف دیگر تاریخ پر افتخار آذربایجان سرشار از قهرمانی ها و مبارزه با بی عدالتی ها را با عشق به فرهنگ غنی و زبان مشترک در هم آمیخته و روحیه خاصی را به مردم آذربایجان بخشیده است. در مقابل، جامعه خفقان زده ما چه در رژیم پهلوی و چه در دوران سیاه جمهوری اسلامی سعی کرده است هر کنش مترقی انسانی را در نطفه خفه کند. اما هر بار در مقاطع خاص تاریخی این شور و اشتیاق به آزادی و رهایی به بیرون فوران کرده و جنبش های مردمی و آزادیخواهانه ای را بوجود آورده است.
همه میدانند که احساسات انسانها ریشه در زندگی واقعی شان دارد از آنچه ظلم و بی عدالتی است به فغان می آیند شعر می گویند ترانه می سرایند، فریاد می کشند و انقلاب می کنند. مردم حقوق پایمال شده شان را می خواهند.
طرفداران تیم تراختورسازی با انرژی بی پایان خود در جامعه ای خفقان زده و مستبد پیام خود را، هویت لگد مال شده خود را فریاد می زنند. باید گفت اگر آنها فقط در رابطه با تشویق تیم محبوبشان شان چنان شور و انرژی را به نمایش می گذارند خوشا به حال آن روزی که نوبت گرفتن حقوق حقه پایمال شده شان فرا برسد.
آذربایجانی ها با زبان بی زبانی جمهوری جهل و جنایت را مورد خطاب قرار داده اند،اعتراض می کنند و وجود مستقل خود را و هویت پایمال شده شان را گوشتزد می شوند. هر چند این حمله نیست این فقط غرشی از یک شیر نشسته است. این ها فقط تمرینی است از جمعیت صد هزار نفری برای یک حرکت چند میلیونی آنهم نه برای فوتبال بلکه برای حقوق انسانی از دست رفته شان و برای دادخواهی هزاران انسان فرهیخته که بدست جنایتکاران جمهوری اسلامی در عرض این سال ها کشته و یا شکنجه شده اند و مهمتر از همه تصفیه حساب با دشمنان مردم.
اما قبل از آنکه به این آرزوی بزرگ دست یابیم، قدم های بیشماری است که باید برداشته شود. دیدن این همه شور و انرژی و عدالت جویی در میدان فوتبال برای من سوالی پیش می آورد: چرا دراین شور و هیجان عدالت خواهانه با همسران، مادران، خواهران و دختران خود شریک نمی شوید؟ مطمئنأ آنها هم به اندازه شما فوتبال می فهمند و از آن لذت می برند. اصلأ وقتی تب فوتبال، هیجان و شادی اش فقط مردانه می شود احساس ناراحتی نمی کنید؟ این نظم تبعیض آمیز را چه کسی بر علیه زنان بنا نهاده؟ لحظه ای خود را بجای آنان بگذارید یک دقیقه تحملش نمی کنید این همان حقوق نابرابر است.
در کشوری که من زندگی می کنم یعنی سوئد زنان تیم فوتبال خود را دارند هم مسابقه می دهند هم در شادی ها و غم هایش و هم در بحث هایش شریک هستند.این روال آنچنان جا افتاده است که کسی حتی نگاه کج به دیگری نمی کند.
جمع شدن صد هزار نفر برای تشویق تیم فوتبال با تمامی مختصاتش اما همه از جنس مرد ناهنجاری آشکار آن جامعه را به اثبات می رساند؟ در جامعه ما با استفاده از قوانین مرد سالارانه زنان را حذف کرده اند با توجیهات مذهبی، اخلاقی و یا سنتی. این حذف در ساده ترین فعالیت اجتماعی مثلا در ورزش که لازمه سلامتی روحی و جسمی انسان ها است بوضوح خود را نشان می دهد. زنان را با خشونت تمام به کنج خانه ها می رانند، از فعالیت اجتماعی منع می کنند و نیروی شان را بدون هیچ دستمزدی به خدمت مرد ها در می آورند. خوشبختانه ما می بینیم که زنان ما به این راحتی به این تبعیض غیر انسانی تن نداده اند و به هر سختی که شده مقاومت می کنند و در آینده هم نه تنها تن نخواهند داد بلکه این مبارزه بحق بیشتر خواهد شد و ما شاهد تنش ها و حرکت های بزرگتری بر علیه این تبعیض خواهیم بود.
اماچه خوب است که هشیار باشیم قبل از آنکه زنان خود بر علیه این نا برابری قیام کنند و حاکمان در قدرت را محکوم کنند و مردان خود را به حمایت و سکوت از این تبعیض نابرابر متهم سازند به این موضوع فکر کنیم وبه حمایت از آن زنان یعنی نیمی ازهموطنان خود بر خیزیم.
اولین اقدام درست این ااست که عدالت جویان و قهرمانان استادیوم ها بیایند و یک تصمیم جدی و جمعی بگیرند و در مسابقه بعدی همسران، مادران، خواهران و دختران خود را برای تماشا و لذت بردن از مسابقه فوتبال همراهی کنند. پنجاه هزار نفر با یک تصمیم بزرگ به بالای صدهزار نفر خواهد رسید.
هر کدام از شما مردید و توانا، پر از حس مسئولیت نسبت به خود ودیگری. یقینأ لیاقت و شایستگی رعایت شئونات اخلاقی را در این حرکت متحدانه خواهید داشت. بیایید با این تصمیم بزرگ تابو شکنی کنید. همانند گذشتگانمان که زنان پا به پای مردان در برهه های مهم تاریخی همگام با مردان در ساختن جامعه ای برابر مبارزه کرده اند نه تنها در رابطه با تبعیض ملی بلکه در عرصه تبعیض جنسی نیز پیامی بزرگ را به آزاداندیشان جهان و سیلی محکمی را بر تحجر اندیشان و ظالمان بدهیم. یادمان باشد که همیشه یک کرده به ز هزار گفتار است.
رنج تبعیض جنسی کمتر از رنج تبعیض ملی نیست. از عریکه مردانگی تان کمی پایین بیایید و نیم دیگر انسان ها را که زنان هستند و فراموششان کرده اید با حقوق پایمال شده شان ببینید. آیا به غیر از این است که رهایی انسان ها از تمام قید و بند های ظالمانه و تبعیضات گوناگون به همکاری و مشارکت همه انسان های در بند نیاز دارد؟
 

سودابه اردوانsoudabehsa@hotmail.com
www.soodabe.com


۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

دکتر چهره قانلی با آرای خیره کننده سومین نفر برتر ایران در نظرسنجی؛ به کمپین حمایت از سعید متین پور بپیوندید

سایت whopopular از چندی پیش اقدام به رای گیری در مورد شخصیتهای محبوب هر کشور نموده و در این رای گیری همانگونه که پیش از این نیز گفته شده بود آرای دکتر چهره گانی با رشد خیره کننده از مرز هزار نفر در روز عبور کرده است.در حالی که دیگر چهره های حرکت ملی آذربایجان جنوبی همچون شهیدان ارجمند سید جعفر پیشه وری، ستارخان، باقرخان، شریعتمداری، بابک خرمدین و شیخ محمد خیابانی نیز توانسته اند در این لیست قرار بگیرند دکتر چهره قانلی با حمایت بیدریغ ملت شریف آذربایجان توانست علیرغم بایکوتها و بی مهری های فراوان، با پشت سر گذاشتن رقیبان فارس و کورد که دهها سایت و تلویزیون و رادیو را در حمایت از خود شبانه روز به کار بسته اند، به پشتوانه ی آرای مردم در مکان دهم شخصیتهای مهم سیاسی جهان و مکان سوم ایران قرار بگیرد.
از سوی دیگر، با توجه به لزوم حمایت قاطع و مستمر از زندانیان سرفراز و سربلند حرکت ملی آذربایجان جنوبی، کمپین حمایت از سعید متین پور نیز آماده گردید.
سعید متین پور، روزنامه نگار دربند و اسیر ی که به حکمی ناجوانمردانه محکوم به حبس هشت ساله در زندانهای رژیم فاشیستی ایران گردیده است.

آژانس خبری آذربایجان جنوبی از تمامی همراهان و یاران درخواست می نماید همچنانکه هر روز بیشتر از قبل بر حمایت خود از دکتر چهره قانلی می افزایند، با رای به سعید متین پور عزیز نیز جهانیان را بیش از پیش با مظلومیت حرکت ملی آذربایجان جنوبی و این فرزند رشید و خلف آذربایجان آشنا گردانند.

گفتنی است در هر ساعت می توان همزمان به هر دوی این بزرگواران یک رای داد.

به این منظور لینک بدون فیلتر برای رای دهی قرار داده شده است:

http://8.8.247.13/Mahmudali-Chehregani

http://8.8.247.13/Saeed-Matinpour

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

اعترافات دو تن از روشنفکران ارمنی در مورد جنایات ارامنه در قره باغ و خوجالی

اینروزها .آذربایجان در سالگرد فاجعه قتل عام اهالی خوجالی قره باغ بدست ارامنه'روزهای غمباری را سپری میکند.در همین رابطه تلویزیونها و مجلات به انتشار خاطرات یکی از کسانی که در این کشتار نقش داشته است مینماید.این اعترافات که از یکی از سیاهترین لکه های ننگ تاریخ بشریت پرده بر میدارد توسط یک روزنامه نگار وشاعر معروف.ارمنی نگاشته شده است که خود در آن جنایات شرکت داشته وآنرا مایه افتخار خود وارامنه میداند. باشد کسانی که هنوز نسبت به وقوع این فاجعه با تردید مینگرند با خواندن این اعترافات صریح وتکاندهنده بخود بیایند.

یکی‌ از شعرا و نویسندگان مشهور ارمنی به نام زوری بالایان در کتابی‌ تحت عنوان ؛احیا دوباره روحمان؛ از قتل عام خوجالی در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ که خود نیز در آن شرکت داشته چنین مینویسد:

با خاچاتوریان به خانه ای که تصرف کرده بودیم وارد و کودک ۱۳ ساله تورکی رادیدیم که توسط سربازان ارمنی به پنجره اتاق میخکوب شده بود خاچاتوریان برای اینکه جلوی گریه و فریادهای کودک را بگیرد پستان بریده شده مادرش را به زور در دهان وی فرو برد بعد از آن من پوست سر و سینه و شکم کودک را کنده و تایم گرفتم کودک در عرض هفت دقیقه بر اثر شدت خونریزی جان داد و من با این عمل دچار شادی و شعف زاید الوصفی شدم و تمام روحم سر شار از غرور گردید.

خاچاتوریان جسد کودک را تکه تکه کرده و در مقابل سگهایی که از نژاد خود ترکها هستند انداخت!شب همانروز این کار را با سه کودک دیگر ترک تکرار کردیم `بدین شکل من به وظیفه خود به عنوان یک ارمنی عمل کرده و یقین دارم که که تمامی‌ ارامنه به ما و کارهایمان افتخار خواهند کرد.

زوری بالایان - از کتاب احیا دوباره روحمان- چاپ شده در صفحه ۲۶۰ تا ۲۶۲ نشریه وانادزور بتاریخ ۱۹۹۶.

علاوه بر این نویسنده و روزنامه نگار دیگر ارمنی به نام دیوید خردیان که اکنون ساکن لبنان می‌باشد در لابلای صفحات ۱۹ تا ۷۶ کتابی تحت عنوان'' در راه صلیب'' از مصیبتهای وارد به اهالی خوجالی در طی‌ قتل عام آنها توسط ارامنه به عنوان افتخار ارامنه یاد کرده و در صفحهٔ ۲۶ آن نوشته است:در یک صبح سرد در نزدیکیهای داش بولاق مجبور شدیم برای عبور از یک باتلاق از اجساد پلی‌ برای عبور بسازیم ''پود پول کوویک اوهانیان '' وقتی‌ ترس مرا در عبور از روی اجساد دید و اشاره کرده وگفت نترس حرکت کن و من پایم را روی جسد دختری ۹ تا ۱۱ ساله گذاشته و شروع به حرکت نمودم.پاهایم وتمام شلوارم غرق خون شده بود. بدین شکل ما از روی اجساد ۱۲۰۰ نفر که پلی‌ برای ما شده بودند گذشتیم.

در صفحهٔ۶۲ و ۶۳ '' مارتین ۲'' از یک گروه ارمنی به نام کافلان که وظیفه سوزاندن اجساد را بر عهده داشتند نام برده شده و در ادامه آمده است: ۲۰۰۰ نفر از منگولهای پست(تورکها) در یک کیلومتری خوجالی سوزانده شد .در آخرین ماشینی که برای سوزاندن حمل میکردند من دختری ۱۰ ساله را دیدم که علیرغم زخمهای زیاد در ناحیه سر و دست وسرما و گرسنگی همچنان زنده بود و به سختی نفس می‌کشید ;دخترک به من نگاه میکرد و من هیچگاه چشمها ی آن دختر ۱۰ ساله را که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد را فراموش نخواهم کرد `سربازی به نام تیکرانیان گوشهای دخترک را گرفت و او را کشان کشان به داخل اجسادی انداخت که قرار بود سوزانده شوند سپس مواد آتش زا بر روی آنها ریخته و اجساد راآتش زدند' صدای نالهٔ و فریاد کسانی‌ که هنوز زنده بودند از میان آتش به گوش میرسید

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

جنبش سبز و شمشیر داموکلس «پان ترکیسم»!

سخنی با کوشندگان جنبش سبز به بهانه ی مقاله ی بامداد ایرانی


" ... بر دست و پایش غل و زنجیر زدند...

از گیس هایش گرفته آنرا بر روی زمین کشیدند...

و تنش را تکه پاره کردند...»

ناظم حکمت

جنبش سبز با رهبران فعلی اش حالا حالا ها کار دارد تا ناف خود را کاملاً از «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» ببرد. پس هنوز زمان تقسیم غنایم!! نرسیده است که شما از حالا سهم شیر را برای خودتان می خواهید. دورانی که مرکز ( بخوان تهران) برای آذربایجان (و ملیت های غیر فارس) تعیین تکلیف می کرد، در حال به سر آمدن است. مدرن بودن، تهمت زدن و کف بر دهان آوردن نیست. اگر واقعاً مدرن و دمکرات هستید، پس تکثر را نه در حرف، بلکه در عمل بپذیرید.

وقتی که به وضعیت امروزی آذربایجان می اندیشم یاد مرثیه ای از شاعر بزرگ ترک ناظم حکمت می افتم که سالها فبل آنرا سروده است: " بر دست و پایش غل و زنجیر زدند... از گیس هایش گرفته آنرا بر روی زمین کشیدند... و تنش را تکه پاره کردند...» در هفتاد سال اخیر در چهارچوب کشور ایران نیز با آذربایجان همان رفته است. بعد از اینهمه سرکوب سیستماتیک سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جغرافیائی، آذربایجان «اگر هم بخواهد»، کی می تواند برای ایران بپا خیزد؟...




اخیراً مقاله ای را تحت عنوان «معمای گسست تبریز از جنبش سبز» که توسط آقای ( یا خانم؟) بامداد ایرانی (امان از دست این اسامی مستعار) قلمی شده بود، در سایت اخبار روز خواندم. مقاله که گویا در جواب مطلبی از آقای آراز افشار نوشته شده بود، با لحن گزنده، عصبی، کینه توزانه و تحقیر آمیزش نسبت به آذربایجانیها و مردم تبریز، باعث حیرت و رنجش شدید دمکراتهای آذربایجانی و بخصوص تبریزی شده و به نوبه ی خود به نگرانی ها و عدم اعتماد موجود بین جنبش ملی- دمکراتیک آذربایجان و جنبش سبز دامن زد. نویسنده ی ناشناس (؟) که خود گویا از کنشگران جنبش سبز می باشد، مطلب آقای آفشار را بهانه ای برای تسویه حساب با فعالین ملی- مدنی آذربایجان کرده و بدون ارائه ی هیچگونه دلیلی، ادعاهای رنگارنگی را مطرح کرده است که به سادگی نمی توان از کنار آنها گذشت. چون آقای ایرانی در حاشیه ی تسویه ی حساب با جنبش ملی – دمکراتیک آذربایجان از نیش زدن به نیروهای سیاسی دیگر از جمله چپ های سنتی - که خود از درک مسائل آذربایجان عاجز بوده و با آن مشکل دارند- نیز غافل نبوده است، من در اینجا فقط به نکات کلیدی نوشته ی او خواهم پرداخت. البته قصد من از نوشتن این مطلب بیشتر روشن کردن نکات افتراق و اشتراک ما بین جنبش ملی آذربایجان و جنبش سبز می باشد. چرا که تا این نکات بدرستی روشن نشوند، امکان نزدیکی و عمل مشترک ما بین این نیروها به سختی میسر خواهد شد. امید آن دارم که نوشته ی من نیز به حل معمای سکوت فعالین سیاسی آذربایجان ( به ادعای آقایان!) کمک کوچکی به نماید. چرا که سردرگمی نیروهای مرگز گرا در رابطه با مسائل آذربایجان نشانه ای از بی خبری این نیروها از روند حوادث در این منطقه می باشد.

به علت طولانی بودن نوشته آنرا به سه قسمت تقسیم کرده ام، که بصورت مسلسل به نشر آن اقدام خواهم کرد.

قبل از وارد شدن به اصل مطلب باید متذکر بشوم که بر خلاف ادعاها، تهمت ها و کنایه های آقای ایرانی، فعالین ملی آذربایجان که خود در نبردی بی امان با دیکتاتوری اسلامی حاکم بر ایران درگیر هستند، مبارزه ی کنشگران جنبش سبز را (که بخش بزرگی از آنها اصلیت آذربایجانی دارند) با تحسین دنبال کرده و در هر فرصتی هرگونه سرکوب، شکنجه و زندان علیه این افراد را به شدت محکوم کرده و با خانواده های قربانیان رژیم ابراز همبستگی نموده اند.



آقای ایرانی در نوشته شان دلایل گست تبریز ( بخوان آذربایجان) از جنبش سبز را اینگوه ذکر می کند:

1- تبریز (آذربایجان) از فعالیت های مدنی دور افتاده است. این شهر در این رابطه از شهرهائی همچون تهران، اصفهان و شیراز 20 سال عقب مانده است.

2- شالوده ها و مولفه های یک جنبش سبز در شهر تبریز شکل نگرفته است.

3- تبریز (آذربایجان) در رهائی از واپسگرائی مذهبی و مدرن سازی جامعه عقب مانده است.

4- بسیاری از تکنوکرات های آذربایجانی به سبب فشارهای طاقت فرسای حکومت بر زندگی خصوصی آن ها به تهران مهاجرت کرده اند.

5- تبریز در حال آموختن از تجربه ی تهران، اصفهان و شیراز می باشد.

6- آذربایجان دیگر از نظر سیاسی موفعیت دوران انقلاب مشروطیت و حتی انقلاب بهمن را ندارد.

7- آفتی به نام «فعالیت های پان ترکیستی» مانع پیوستن تبریزیها به جنبش سبز است.

8- رژیم برای شکست جنبش سبز، «پان ترکیست» های تبریزی را تقویت می کند تا صدای کوشندگان «شریفی» که در آذربایجان دلشان همراه با جنبش سبز است، شنیده نشود.


آقای بامداد ایرانی هر چند در نوشته شان انگشت روی بعضی نکات درست گذاشته اند، ولی نتایجی که از آن می گیرند- همانند تهمت همکاری فعالین ملی آذربایجانی با رژیم برای شکست جنبش سبز!!- به راستی حیرت آور است.

نویسنده به درستی به سطح بالای فعالیت های مدنی در تهران اشاره کرده و آنرا یکی از دلایل گسترش جنبش سبز در این شهر می داند. هر چند که تهران با جنوب شهرش و با جمعیت میلیونی حاشیه نشین اش و بیکاران و عناصر بی طبقه اش کمتر شباهتی با چهره ی فریبائی و رویائی که آقای ایرانی از این شهر ترسیم کرده اند، دارد، ولی من دلایل ایشان را در کل می پذیرم. فقط همینجا باید اشاره بکنم که چون یک پنجم جمعیت و امکانات کشور در تهران متمرکز شده است، تمرکز فعالیت های مدنی در این شهر نیز نمی تواند چندان تعجب آور باشد. فقط منِ آذربایجانی نمی توانم با ذوق زدگی آقای ایرانی در رابطه با تهران شریک بشوم. چرا که اگر امروزه در جیرفت و آذرشهر از فعالیت های مدنی چندان خبری نیست، دلیل اصلی اش همین تمرکز امکانات در تهران است. تاوان این رشد ناموزون را نه فقط نسل فعلی، بلکه نسل های بعدی نیز به نحوی از انحا خواهند پرداخت.

بدین ترتیب تا اینجای مطلب من اختلافی با آقای ایرانی ندارم. ولی وقتی نویسنده (که خود را خبره ی مسائل آذربایجان جا می زند) سطح فعالیت های مدنی شهر تبریز را با شهرهای اصفهان و شیراز مقایسه کرده و به تبریز نمره ی ردی می دهد، با عرض معذرت از خوانندگان و خود آقای ایرانی باید بگویم که حرفهایش بی مایه و بی پایه هستند. همینطور مقایسه ی شهر تبریز با شهر محافظه کاری مثل مشهد نیز از بیخ و بن غلط است ( چون در ایران پژوهشهای اجتماعی قبل اعتمادی وجود ندارد، اظهار نظر این چنانی حتی در مورد شهر مشهد نیز جای سئوال دارد).



آقای ایرانی دانسته و ندانسته تلاش سبزهای شهرهای اصفهان و شیراز را نتیجه ی فعالیت های مدنی قلمداد می کند. در حالیکه هر کسی که از وضعیت این دوشهر اطلاعات مختصری داشته باشد، می داند که روحانیت طرفدار جنبش سبز در این شهر ها یعنی آیت الله ها طاهری ( اصفهان) و دست غیب ( شیراز) در بسیج مردم این شهرها به نفع جنبش سبز نقش اساسی داشته اند. در حالیکه اگر آیت الله زنجانی را استثا بکنیم (او هم تا آنجائی که صاحب این قلم خبر دارد، ساکن آذربایجان نیست) روحانی صاحب نفوذی که طرفدار جنبش سبز باشد، در آذربایجان وجود ندارد. اگر از امام جمعه ی تبریز آیت الله مجتهد شبستری- که نقش چماق رژیم را در تبریز و آذربایجان بازی می کند- بگذریم، اصولاً سالهاست که در آذربایجان روحانی صاحب نام و نفوذی چه دولتی و چه مخالف آن وجود ندارد. کسانی مانند آیت الله اردبیلی و دادستان سابق موسوی تبریزی – که اکنون در صف اصلاح طلبان سینه می زنند- بخاطر شرکت در سرکوبهای سابق، در سرتاسر آذربایجان بکلی منفور هستند. چماق بدست سابق هادی غفاری که در انتخابات اخیر مجلس، کاندیدای اصلاح طلبان از تبریز بود!! (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)، حتی از کاندیداهای اصول گرایان نیز رای کمتری آورد. در حالیکه تعداد آرای اصولگرایان انتخاب شده نیز بخاطر شرکت کمتر از سی درصد واجدین شرائط در انتخابات در سطح بسیار نازلی قرار داشت. اساساً بعد از سرکوب خونین جنبش طرفداران آیت الله شریعتمداری در آذربایجان، سکولاریزه شدن جامعه ی آذربایجان شدت پیدا کرده، بخش مدرن آن به حرکت ملی- مدنی آذربایجان پیوسته و بخش سنتی آن نیز با کنار کشیدن از هر گونه فعالیت سیاسی و دوری گزیدن از روحانیان طرفدار رژیم، راه خود را می رود. بدین ترتیب بر خلاف نظریات آقای ایرانی مردم آذربایجان و تبریز سکولارترین بخش های اپوزیسون کشور را تشکیل می دهند. بر خلاف شهرهای استانهای فارس نشین، روحانیت در آذربایجان نقش سیاسی خود را برای همیشه از دست داده و بعد از سرکوب جنبش فوق الذکر بخش کوچکی از آن به حرکت ملی- دمکراتیک آذربایجان پیوسته و بخش اعظم آن به امور شرعیه و پول در آوردن مشغول می باشد. دلیل این ادعاها اسنادی همچون «آذربایجان سخن می گوید»، «مطالبات حرکت مدنی آذربایجان»، « نامه ی سرگشاده ی جمعی از روزنامه نگاران، نویسندگان، روشتفکران و ... به خاتمی»، « نامه ی سرگشاده به سید محمد خاتمی... با صدها امضا»، « بیانیه ی جمعی از تشکلهای دانشجوئی در آذربایجان» و « بیانیه ی شورای هماهنگی فعالان ملی آذربایجان» می باشد که علیرغم خطرات بسیار برای تهیه کنندگان و امضا کنندگان آنها همانند مشتی نمونه ی خروار در فواصل معینی در داخل کشور منتشر شده اند. در خارج از کشور نیز قطع نامه ی همایش بزرگ آذربایجانیها که اخیراً با شرکت بیش از 200 نفر از فعالین ملی- مدنی آذربایجانی در شهر بروکسل تشکیل یافت، دلیل روشن دیگری بر این مدعاست. در این همایش نیز فعالین ملی- مدنی آذربایجانی و ترکهای خراسان و قشقائی که به احزاب و جریانهای مختلفی وابسته هستند، در عین پای فشردن بر حق آذربایجانیها برای تعیین سرنوشت خود، خواهان مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی – که آنرا سمبل شوونیزم مسلط در ایران می دانند- ، ایجاد سیستمی سکولار، تامین برابری حقوق زنان با مردان، آزادی بدون قید و شرط دين، وجدان، مطبوعات، سنديكاها، احزاب سياسی، لباس و طرز زندگی و همچنین ممنوعیت مجازات اعدام شدند.

از نقش معمم های طرفدارن جنبش سبز که بگذریم، مکلاهای طرفدار این جنبش نیز در آذربایجان نفوذی ندارند. صرف آذربایجانی بودن آقای موسوی دلیل محبوبیت او در آذربایجان نیست. آقای موسوی می تواند در منطقه ی زادگاهش خامنه و شبستر محبوب باشد، ولی به جرئت می توان گفت که در انتخابات اخیر رغبت به آقای کروبی - بخاطر نظریات تا حدودی روشنش نسبت به حقوق ملت های ساکن ایران- در میان بخشهائی از مردم آذربایجان بیشتر از موسوی بود.

آقای ایرانی از بی اعتنائی مردم آذربایجان به اعلامیه های آقای حسن شریعتمداری (پسر آیت الله شریعتمداری) ناله می کند. ولی به نظر من از اینکه مردم آذربایجان و تبریز- انگار که سربازانی باشند- با یک سوت آقای حسن شریعتمداری به خط نشدند، را باید به فال نیک گرفت. و بر خلاف آقای ایرانی باید آنرا به حساب برخورد عقلانی و عقل پرسشگر مردم آذربایجان ( حداقل بخش پیشرو آن) گذاشت. اصولاً آن دوران که مردم آذربایجان با فتوا و اعلامیه ی معم و مکلائی به خیابانها می ریختند، چندی است که سپری شده است.

آقای ایرانی! امروزه در شهرهای بزرگ آذربایجان ( حتی بعضی شهرهای کوچک و قصبه ها) دهها و صد ها نفر فعال ملی- مدنی زندان رفته و شکنجه شده که مورد وثوق جوانان هستند، وجود دارند. مردم آذربایجان خط این افراد را بیشتر از هر آخوند و یا خارج نشینی مثل آقای شریعتمداری می خوانند.

هنگامی که به گواهی اعلامیه های کمیته ی دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در ایران (آسمک) و انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در ایران (آداپ) همه روزه چندین نفر در شهرها، قصبات و حتی روستاهای آذربایجان دستگیر، شکنجه و زندانی می شوند، آقای ایرانی بدون احساس کوچکترین مسئولیتی با زبان بی زبانی فعالین ملی- مدنی آذربایجانی را به همکاری با رژیم جمهوری اسلامی متهم می کند. آیا آقای ایرانی خبر دارند که رژیم برای محدود کردن دایره ی نفوذ این فعالین، عده ای از آنها را به تهران تبعید کرده و ورود آنها را به خاکهای آذربایجان ممنوع اعلام کرده است؟ البته ممنوع الورود بودن بعضی از فعالین مدنی آذربایجانی به خاکهای آبا و اجدادیشان، سنتی طولانی دارد و در این زمینه نیز رژیم جمهوری اسلامی نخواسته است از رژیم پهلوی های پدر و پسر عقب بماند.

آقای ایرانی در مقایسه ی شهر تبریز با شهرهای اصفهان و شیراز، فاکتور وابستگی ملی ( برای شما قومی) را عامداً نادیده می گیرد. هنگامیکه اکثریت اهالی شهر تبریز ترک آذربایجانی هستند، اکثریت مردم شیراز و اصفهان دارای ملیت فارس می باشند. لذا وقتی از فعالیت های مدنی اهالی این شهرها سخن می گوئیم باید به این تفاوتها نیز توجه داشته باشیم. آقای ایرانی می نویسد که: «تبریز در بخش هایی مانند فعالیت های ورزشی یا گروه های کوه نوردی و گردشگری فعال است، اما در زمینه سازمان هایی که در حوزه حقوق زنان، حقوق بشر، مطالعات فرهنگی و میراث فرهنگی و به ویژه پژوهش های تاریخی و بازشناسی تاریخ بسیار ضعیف است.»

در رابطه با فعالیت های مربوط به حقوق زنان تا آنجائیکه صاحب این قلم خبر دارد، بعد از تهران فعالین زن آذربایجانی و بخصوص تبریزی در کمپین یک میلیون امضا نسبت به دیگر شهر های ایران فعال تر بودند. منتهی چون در این رابطه آمارهای قابل اعتمادی وجود ندارند و با توجه به این که نمی دانم حرفهای آقای ایرانی نیز در رابطه با فعالیت های حقوق زنان در اصفهان و شیراز چقدر مستند هستند، وارد این بحث نمی شوم. فقط قید این نکته لازم است که این ضعف، اساساً مشکل جامعه ی مرد سالار ایرانی است. در خود تهران نیز با جمعیت پانزده میلیونی اش که قاعدتاً نصف آنها را زنان تشکیل می دهند، فعالیت های مربوط به زنان قطره ای در مقابل اقیانوس هستند.

در رابطه با «پژوهش های تاریخی و بازشناسی تاریخ» هم هر کسی که نداند افرادی مثل آقای ایرانی بخوبی می دانند که از زمان شاه این بخش از فعالیت ها در آذربایجان جزو خطوط قرمزی هستند که گذشتن از آن فوراً جنبه ی امنیتی بخود پیدا می کند. آقای ایرانی بخوبی می دانند که «پژوهشهای تاریخی و باز شناسی تاریخ» در آذربایجان اگر از منظر ««اندیشه ها و باورهای آریائی ایرانی» باشد نه تنها وقفه ای در این زمینه بوجود نیامده، بلکه حتی بعد از سر کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی شاهد «رنسانس» این فعالیت ها نیز بوده ایم. لذا در این رابطه برای فعالین آذربایجانی کار زیادی برای انجام دادن نمانده است!! ولی وقتی جوانان آذربایجانی با شک و تردید به تاریخ «رسمی» (تعجب نکنید، در کنار زبان رسمی کشور که «طبیعتاً» فارسی می باشد، تاریخ رسمی نیز داریم ) نگاه کرده و با امکانات محدودشان به دنبال پژوهش تاریخ رسمی ملت آذربایجان می روند ( این نوع تاریخ را شما تاریخ «نمادهای اسطوره ای ترکان صحرا نشین» می نامبد!!)، آن موقع مسئله جنبه ی امنیتی پیدا می کند. ضمناً هنگامی که آثار باستانی معدود شهر تبریز همانند ارک علی شاه و مسجد کبود با سیاستهای کاملاً برنامه ریزی شده کم کم نابود می شوند، هنگامی که تنها تالار تاریخی تئاتر شهر به بهانه ی ایجاد مصلی ویران می شود و هنگامی که آثار تاریخی موزه ی آذربایجان به تهران منتقل می شوند ( رجوع کنید به مصاحبه ی سکه شناس آذربایجانی استاد سید جمال ترابی طباطبائی با مجله ی آذر- تورک شماره ی 9) صحبت از پژوهش های تاریخی بیشتر شبیه شوخی و مزاح است.

وقتی صحبت از فعالیت های مربوط به حقوق بشر می شود، می توان پرسید که مردم اصفهان و شیراز کدامین فعالیت حقوق بشری را کرده اند ( چشم آدم بخیل کور) تا تبریزی ها نیز از آنها بیاموزند؟ فعالیت برای حقوق بشر در هر نقطه ی ایران که باشد باعث خوشحالی همه ی عاشقان عدالت و آزادی است. پس فعالیت اصفهانیها و شیرازیها در عرصه ی حقوق بشر نیز بیشتر از هر کسی می تواند به نفع تبریزیها باشد. فقط به شرطی که مثل دیگر عرصه ها اینجا نیز حقوق بشر درجه بندی نشود. می توان از آقای ایرانی پرسید که آیا دفاع از حقوق زندانیان سیاسی آذربایجان، دفاع از حقوق بشر نیست؟ فعالین کمیته ی دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در ایران (آسمک) نزدیک یک دهه است علیرغم دستگیری ها، شکنجه و تضییقات گزمه های رژیم، قهرمانانه در داخل کشور از حقوق زندانیان سیاسی آذربایجان دفاع می کنند. فعالین منسوب به «آداپ» ( انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در ایران) هم در داخل و هم در خارج از کشور در دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان کاری کرده اند کارستان. آیا این گونه فعالیت ها در آمارهای ادعائی آقای ایرانی و دوستانش جائی دارند؟

آقای ایرانی عمداً چشم بر فعالیت های وسیع مردم آذربایجان در زمینه ی موسیقی، رقص آذربایجانی، آموزش زبان مادری (نه زبان فارسی) به بزرگسالان و جوانان، گروههای تئاتر، چندین انجمن ادبی نویسندگان و شاعران آذربایجانی، صندوقهای قرض الحسنه ی زنان محلات تبریز (با صندوقهای قرض الحسنه ی وابسته به رژیم اشتباه نشود) جمعیت مبارزه با تکدی و همیاری اجتماعی بازاریان تبریز ( که تبریزی ها به حق به آن افتخار می کنند) می بندد. چرا که بیشتر این فعالیت ها نه در راستای اهداف ادعائی آقای ایرانی بلکه برای احیا و حفظ هویت ملی آذربایجانیها هستند.

ضمناً برای فعالیت های مدنی مگر وجود روزنه ی هر چند کوچکی لازم نیست؟ شما که خود را خبره ی مسائل آذربایجان می دانید (که نیستید)، چرا شرائط امنیتی را در آذربایجان با شهرهائی مثل شیراز و اصفهان یکی می گیرید؟ یک نفر خبره ی مسائل آذربایجان باید بداند که رژیم اینگونه فعالیت ها را در تهران، اصفهان و شیراز تا حدودی تحمل می کند، ولی نوبت آذربایجان که می رسد، از چنین «ناپرهیزی ها» خبری نیست. بعضی بخشنامه های امنیتی به مسئولین رژیم در استانهای آذربایجان -که به هر دلیل به مطبوعات راه پیدا کرده اند- نشان می دهند که مقامات امنیتی رژیم در رابطه با آذربایجان می خواهند که «آب را از سرچشمه خشک بکنند.» با اینکه در کشور، انقلابی به نام انقلاب اسلامی -که ظاهراً می بایستی تمامی مظاهر رژیم شاهنشاهی را از بین ببرد- اتفاق افتاده است، ولی سیستم ترور و وحشتی که از سال 1310 شمسی در سرتاسر آذربایجان حکمفرما بوده – و از سال 1325 شمسی تشدید شده است- هنوز هم با شدت و ضعف ادامه دارد. جنبش دانشجوئی که در تهران صد ها حامی و پدر خوانده دارد، در آذربایجان یتیم می باشد. در سرکوب دانشجویان دانشگاه تهران در سال 1378 شمسی گزمه های رژیم بعد از تهران در هیچ دانشگاهی به اندازه ی دانشگاه تبریز مرتکب جنایت و قساوت نشدند. ولی همانهائی که سرکوب دانشجویان در تهران را به حق به یک مسئله ی بین المللی تبدیل کردند، نوبت دانشگاه تبریز که رسید، چون «آذربایجان منطقه ی ویژه ای است»، در باره ی آن سکوت کردند. آیا آقای ایرانی خبر دارند که بعد از شهریور بیست تا کودتای 28 مرداد (به غیر از یک سال برقراری حکومت ملی)، انجمن ها، سازمانها و احزابی که در تهران فعالیت آزادانه داشته و صاحب دفتر و دستک بودند، در آذربایجان قدغن بوده و طرفدارن آنها مورد پیگرد قرار می گرفتند؟ آیا از تعداد اعدامی ها، زندانی ها و تبعیدیان بعد از کودتای 28 مرداد در آذربایجان خبر دارید؟ همانطوریکه گفتم در زمان آن پدر و پسر ورود تعداد زیادی از فعالین مدنی آذربایجان به خاکهای آذربایجان ممنوع بود. فعال ملی- مدنی آذربایجانی زنده یاد محمد علی فرزانه که خود جزو این افراد «ممنوع الورود» به آذربایجان محسوب می شد، به نگارنده ی این سطور گفت که: " بازجوهایم به من می گفتند که فعالیت سیاسی و فرهنگی در تهران آری، در تبریز هرگز." شما از سیستم ترور و وحشتی که بعد از سرکوب جنبش طرفداران آقای شریعتمداری توسط همین اصلاح طلبان طرفدار جنبش سبز در آذربایجان حاکم شد، خبر دارید؟ آیا شما از سرکوبهای بعد از قیام اول خرداد 1385 تبریز خبری دارید؟ اصفهان و شیراز کی شاهد این همه تجاوز عریان رژیم و نیروهای امنیتی اش به تمامی زوایای زندگی مردم بوده اند؟
به عنوان شاهد زنده ای که در هر دو رژیم علیه استبداد جنگیده است، می گویم که آقای ایرانی یا از شرائط تبریز (آذربایجان) بی خبر است و یا با عرض معذرت خود را به تجاهل زده است.
من با آقای ایرانی موافق هستم که آذربایجان دیگر نه از نظر سیاسی و نه از نظر اقتصادی موقعیت سالهای انقلاب مشروطه و حتی انقلاب بهمن را ندارد. فقط کافیست که تعداد بنگاههای اقتصادی بزرگ و کوچک استان اصفهان را با جمع کل بنگاههای اقتصادی آذربایجان شرقی، غربی، استانهای زنجان و اردبیل مقایسه بکنیم تا به این نتیجه برسیم که آقای ایرانی کاملاً حق دارد!! لذا انتظار اصلاح طلبان و تحول طلبان و طرفدران جنبش سبز از آذربایجان به کلی بی جاست. وقتی که به وضعیت امروزی آذربایجان می اندیشم یاد مرثیه ای از شاعر بزرگ ترک ناظم حکمت می افتم که سالها فبل آنرا سروده است: " بر دست و پایش غل و زنجیر زدند... از گیس هایش گرفته آنرا بر روی زمین کشیدند... و تنش را تکه پاره کردند...» در هفتاد سال اخیر در چهارچوب کشور ایران نیز با آذربایجان همان رفته است. بعد از اینهمه سرکوب سیستماتیک سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جغرافیائی، آذربایجان «اگر هم بخواهد»، کی می تواند برای ایران بپا خیزد؟ اگر آقای ایرانی می خواهد انگ همکاری با رژیم را به آذربایجانیها بزند، مختار است. باز هم می گویم: «اگر بخواهد». مسئله اینست که بعد از به باد رفتن آرزوهای آذربایجانی ها - که به انقلاب بهمن امید زیادی بسته بودند- تغییراتی در طرز تفکر جامعه ی روشنفکری آذربایجان پدیدار شده که جوهر آنرا با مثل «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است»، می توان توضیح داد. روشنفکران آذربایجانی تا انقلاب بهمان 57 در سه جنبش بزرگ اجتماعی مشروطیت به رهبری ستارخان، آزادیستان به رهبری شیخ محمد خیابانی و 21 آذر به رهبری سید جعفر پیشه وری (و حتی به نوعی در انقلاب بهمن)، می خواستند آذربایجان را بدل به تخته پرشی برای آزادی ایران بکنند. در هر سه بار کنشگران بزرگ اجتماعی آذربایجان، مزد خود را از روشنفکران مرکز نشین با کشتارهای توده ای، زندان، تبعید و در بدر شدن (مهاجرت توده ای به خارج) گرفتند. بعد از این همه تجارب تلخ، الیته ی سیاسی آذربایجان درونگراتر شده و بیشتر با مسائل خودش مشغول است. آنها می گویند حال که قرار است این در به روی پاشنه ی سابقش بچرخد (از حرفهای آقای ایرانی نیز می توان فهمید که آنها پر بدک هم نمی گویند) پس بهتر است ما نیز به فکر خودمان باشیم. بدین ترتیب می توان گفت که دوران تازه ای در آذربایجان آغاز شده است که نه تنها روشنفکرانی مثل آقای ایرانی، حتی بخشی از روشنفکران آذربایجانی فعال در سازمانها و گروهکهای سیاسی موجود نیز از درک آن عاجز هستند. روشنفکر مرکزگرا (صرف نظر از اینکه فارس و یا آذربایجانی باشد) در این سی سال طوری با خودش مشغول بوده که از تحولات سیاسی در آذربایجان - به علت ماهیت مسالمت آمیزش- بکلی بی خبر مانده است. برای این روشنفکر، مسئله ی ملی موجود در کشور فقط مربوط به کردها (اخیراً بعد از وقایع اهواز و زاهدان، عربها و بلوچهای ایرانی نیز برایشان مسئله ساز شده اند!! ) می باشد. بخشی از این روشنفکران واقعاً از مشکل ملی در آذربایجان بی خبر هستند ولی بخشی دیگر با توجه به کمیت و کیفیت آذربایجانیها و پراکندگی آنها در سرتاسر کشور و نقش آنها در سرنوشت و بود و نبود کشور ، عمداً خودشان را به کوچه علی چپ زده اند. انگار که با ذکر و اوراد می توان مسائل استخوانسوزی را که مردم آذربایجان هر روز و هر ساعت با آن درگیر هستند، از بین برد.

آقای ایرانی و همفکرانشان باید کم کم به این وضعیت جدید عادت بکنند. آذربایجانیها در عین حال که نسبت به مبارزات مردم در نقاط دیگر کشور بی تفاوت نیستند و نمی توانند هم بی تفاوت باشند (اصلا این مبارزات جدا از هم نیستند)، با احتیاط و قدمهای سنجیده به پیش می روند.

آقای ایرانی می نویسد: " بسیاری از تکنوکراتهای آذربایجانی به سبب فشارهای طاقت فرسای حکومت بر زندگی خصوصی آن ها به تهران مهاجرت کردند تا خود و اعتقادات و شیوه های زندگی شخصی خود را در این دریای جمعیتی گم کنند." درست است که ابر شهر تهران برای محفوظ ماندن از فشارهای ایذائی رژیم مناسب تر از نبریز می باشد، ولی این به تنهائی برای مهاجرت از خاکهای آبا و اجدادی کافی نیست. مگر فشار گزمه های رژیم بر تکنوکراتهای شیرازی و اصفهانی کمتر است؟ پس چرا آنها همانند آذربایجانیها در ابعاد صدها هزار نفری دست به مهاجرت به تهران و کرج نمی زنند؟ در شهری که زبان رسمی اش فارسی است، زندگی برای یک تکنوکرات شیرازی و اصفهانی راحت تر است یا برای یک آذربایجانی و خانواده اش؟ آقای ایرانی، به نظر شما که ظاهراً مطالعات جامعه شناسانه نیز دارید، چرا باید تعداد بیکاران استان آذربایجان شرقی از تعداد بیکاران استان اصفهان کمتر باشد؟ بیکاران این استان به کجا رفته اند؟

آقای ایرانی که می نویسد: " تبریز (در انقلاب بهمن 57) از همه شهرهای ایران سنتی تر و مذهبی تر بود" (یعنی سنتی تر و مذهبی تر از شهر قم بود؟!!) و امروزه هم در "فرایند مدرن سازی جامعه ایران و رهایی از واپسگرایی مذهبی" از تهران، اصفهان و شیراز عقب مانده است. می توان از او پرسید اگر اینگونه است که شما می گوئید، پس چرا «کانون فرهنگی رهپویان وصال» یعنی قلب انجمن حجتیه -که به گفته ی گردانندگان آن فقط 27 هزار نفر جوان در آن ثبت نام کرده، در جلسات هفتگی سخنرانی و عزاداری و جشن آن حدود ده تا پانزده هزار نفر و در مراسم عاشورا و تاسوعای آن 50000 نفر شرکت می کنند- نه در تبریز بلکه در شهر شیراز می طپد؟ آیا بدون زمینه ی اجتماعی ایجاد چنین مراکزی با آن فعالیت وسیع قابل تصور است؟ اصفهان که قلعه ی مستحکم طرفداران خمینی بوده و هست، سنتی تر است یا تبریز؟ شهر محبوب شما تهران با جنوب شهرش، با جمعیت حاشیه نشین میلیونی اش، با حسینه هایش، با «دخمه هایش»، با شب های «اعتکافش» که هزاران هزار زن و مرد از ماهها قبل برای شرکت در آنها جا رزو می کنند و با «جشن های تکلیفش»، سنتی تر است یا تبریز؟ کجا ما در تبریز از این مقوله ها داریم؟ انگار این کشور را فقط آقای ایرانی می شناسد و بقیه ی مردم ساکن کره ی ماه هستند و یا در این سالهای مورد گفتگو فقط آقای ایرانی و دوستانش مشغول مطالعات اجتماعی و جامعه شناسانه بوده و بقیه ی مردم مشغول قاپ بازی بوده اند؟ مگر با رنگ و لعاب ظاهری سنت ها از بین می روند؟ ایرانیان مقیم خارج از کشور که بعد از سی سال اقامت در کشورهای پست مدرن غربی هنوز سفره ی حضرت ابوالفضل پهن می کنند و در روزهای تاسوعا و عاشورا سینه زنی و زنجیر زنی می کنند، در آمارهای شما جائی دارند؟

آقای ایرانی معتقد هستند چون که شالوده ها و مولفه های یک جنبش سبز در تبریز شکل نگرفته، لذا هشت ماهی را که تهران در حال جنگیدن با استبداد بود، این شهر به خواب فرو رفته بود. خوب تبریزی ها نیز می توانند از آقای ایرانی و همفکرانش بپرسند موقعی که 28 سال قبل آذربایجان به تنهائی و مظلومانه با ولایت فقیه و دیکتاتوری مذهبی - که طلیعه های ظهور آن در افق سیاست ایران دیده می شد- می جنگید، بخشی از این آقایان در شورای انقلاب، ارگانهای امنیتی، دادگاههای انقلاب، سپاه پاسداران و بسیج مشغول کشیدن تسمه از گرده ی مردم آذربایجان، گوشمالی و سرکوب آنها و بخشی دیگر در میان طیف های مختلف حاکمیت به دنبال کشف خط امام و تعقیب روند «که بر که» بوده و شعار «پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید» می دادند؟ (راستی آقای ایرانی شما به کدام یک از این طیف ها تعلق داشتید؟) می توان چنین سئوالی را کرد یا نه؟ خوب منظور پرونده سازی برای همدیگر نیست و نباید هم باشد. بر خلاف آقای ایرانی که علیرغم برائت آقای افشار از «پان ترکیسم» اصرار عجیبی دارد که او را «پان» بنامد، برای من نه گذشته ی افراد، بلکه موضع امروزی هر کس ملاک محسوب می شود. چرا که همه ی ماها - از جمله صاحب این قلم - در زندگی سیاسی مان اشتباهاتی داشته ایم و تضمنینی وجود ندارد که در آینده نیز مرتکب چنین اشتباهاتی نشویم. مردم تبریز حق دارند از آقای ایرانی بپرسند: موقعی که صد ها هزار نفر از مردم آذربایجان در اول خرداد 1385 به پا خواسته و توسط گزمه های رژیم بشکل خونینی سرکوب، کشته، زخمی و زندانی شدند، «فعالین مدنی» شما در تهران، شیراز و اصفهان مشغول چه کاری بودند؟ موقعی که آذربایجانیها دسته دسته در اطاقهای تمشیت شکنجه می شدند ( نگوئید که خبر نداشتیم، آش چنان شور شده بود که برای متوقف کردن شکنجه ها، بعضی از نمایندگان مجلس نیز وادار به دخالت شدند!!) فعالین مدنی جنبش سبز کجا بودند؟ آیا این فعالین مدنی محصول چند ماه اخیر هستند؟ مردم تبریز حق دارند از شما و همفکرانتان بپرسند که مگر فعال مدنی نباید به شکنجه و اعدام هموطنانش اعتراض بکند؟ چون خواسته هائی همچون تحصیل به زبان مادری خواست اصفهانی ها و شیرازیها نیست، نباید خواست مردم تبریز، سنندج، گنبد، اهواز و زاهدان هم باشد؟ حال که به گفته ی شما تبریزیها در حال آموختن از تجربه ی تهران، اصفهان و شیراز هستند، آیا وقت آن نرسیده است که این شهر ها هم کمی از تجربه سی سال اخیر مردم تبریز بیاموزند؟ آیا این تکبر و این منیت پوچ ریشه در سیستم استبدادی مرکزگرا ندارد؟ و اصلاً سیستم موجود بدون کمک روشنفکران مرکزگرا امکان ادامه ی حیات دارد؟

آقای ایرانی می گوید که آفتی به نام «فعالیت های پان ترکیستی» مانع پیوستن سبز های تبریزی که از نظر تعداد کثیر هستند، به جنبش سبز است. می توان از آقای ایرانی پرسید اگر سبز اندیش های تبریزی کثیر العده هستند، پس چرا «با حسرت به تهران، اصفهان و شیراز» می نگرند؟ مگر تهور و شجاعت خصیصه ی تبریزی ها نیست؟ پس سبز های تبریزی منتظر چه چیزی هستند؟ خوب آستین ها را بالا بزنند. تبریزی که سه سال قبل - یعنی موقعی که در تهران، اصفهان و شیراز هنوز خبری نبود- به پا خواسته و صد هزار نفر از اهالی اش زیر باران گلوله یک روز تمام ارگانهای امنتی را آچمز کرده بود، حالا که تهران به پا خواسته، چرا خوابیده است؟!! این چه طرز فکری است؟ چون مردم تبریز بر خلاف میل شما و «بدون پرسس در جنبش سبز شرکت نمی کنند»، پس تحت تاثیر «پان ترکیست» ها قرار دارند؟

آقای ایرانی از تاریخ سازی «پان ترکیست» ها گله مند است. خوب می توان گفت: با اینکه تاریخ سازی از طرف هر کسی باشد، کار ناپسندیده ای است، منتها «عوض گله ندارد». منهم حرف تان را به خودتان بر می گردانم: «شما نیز آنچه را که کشته اید، حالا درو می کنید.» شماها - که ماشاالله مطلع مسائل جامعه شناسی و تاریخ هستید- موقعی که پان ایرانیست ها (فقط پان ترکیسم بد نیست آقای ایرانی) برای آذربایجان «تاریخ سازی» کرده و در آن زبان و فرهنگ آذربایجانیها فرهنگی تحمیلی و ابتر (بقول جنابعالی «فرهنگ ترکان چادر نشین همجوار با صحراهای مغولستان») قلمداد می کردند، نه تنها اعتراضی به این کار نکردید، بلکه چون به قول آذربایجانیها «ایشیزه گلیردی (به نفع تان بود) « زیر آتش این نوع فعالیت ها را باد می زدید.» اکنون که صحبت تاریخ سازی شد، همینجا از شما خواهش می کنم؛ حال که لباسی را که «پان ترکیست» ها به تن بابک خرمی کرده اند، در می آورید، لطفاً او را ملبس به لباس عاریتی «آریائی- ایرانی» نکنید!

در رابطه با نوشته ی آقای ایرانی که عوض «وصل کردن» بیشتر به درد «فصل کردن» می خورد، می توان بیشتر از این نوشت. منتها غرض از نوشتن این مطلب نه انتقام گیری، بلکه روشن کردن بعضی نکات کلیدی است که باعث اختلاف و نقار در بین نیروهایی که دغدغه ی جامعه ی مدنی و ایرانی دمکراتیک و مدرن را دارند، می شود. در بخش پایانی نوشته ام به آقای ایرانی و همفکرانش توصیه هایی دوستانه دارم:
- موقع خواندن مطالبی از نوع نوشته ی آقای آراز افشار عوض برجسته کردن حشو و زواید آن (که خیلی هایش نظر شخصی او می باشد) به مسایل کلیدی نهفته در آن توجه کنید. و این نه فقط در رابطه با ترکها، بلکه در مورد کردها، بلوچها، عربها و ترکمن های ایران نیز صادق است. اگر خواهان آن هستید که این ملت ها (به قول شما اقوام) در کنار هم داوطلبانه در ساختن ایرانی واقعاً مدرن و دمکراتیک شرکت کنند، در گردهمائی ها، تظاهرات، جشن ها و یادبود های فعالین منسوب به این ملت ها شرکت کنید. اگر زبان آنها را بلد نیستید، ادبیات، اعلامیه ها و تحلیل های آنها را در رابطه با مسایل کشور که به فارسی نوشته می شوند، بخوانید.

- شمشیر داموکلس «پان ترکیسم» را یک بار برای همیشه از بالای سر مردم آذربایجان بردارید. عوض ساده کردن مسئله و زدن انگهائی مثل «پان ترکیسم» (که در کشور زادگاه آن در حال از بین رفتن است) و پرونده سازی یرای فعالین ملی – مدنی آذربایجان، مسائل جاری این منطقه را به درستی تعقیب بکنید. تهمت های پچگانه فقط جو سوظن و عدم اعتماد موجود را هر چه بیشتر تشدید می کند.

- چون ارگانهای امنیتی جمهوری اسلامی اطلاعات کافی دارند، بد نیست شما هم بدانید که مطرح کردن بابک خرمی و جمع شدن اطراف تیم تراکتورسازی (تراختور) بهانه ای بیش نیست. اینها بهانه هائی هستند برای بسیج مردم آذربایجان در چهارچوب خواسته های مشخص ملی- مدنی. شما باید از این نوع فعالیت ها خوشحال باشید. این جبهه ی تازه ای است که با گشوده شدن آن فشار نیروهای امنیتی رژیم بر نیروهای جنبش سبز کاهش می یابد.

- از اینکه آذربایجانیها شرکتشان در جنبش سبز را منوط به قبول خواسته هایشان می کنند، بر نیاشوبید. فرض کنیم که آقای افشار «پان ترکیست» هستند. منهم به عنوان یک فعال ملی- مدنی آذربایجانی - که خواهان ایرانی دمکراتیک و فدرال هستم- همین خواسته را دارم. شما اگر ریگی به کفش ندارید، چرا این شرط را به حساب شانتاژ می گذارید؟ مگر در ایران مدرن و ادعائی شما این حقوق به رسمیت شناخته نخواهند شد؟ خوب درد شما چیست؟ فکر می کنید شمائی که جرئت گذاشتن امضایتان را زیر مقاله تان ندارید، اگر بگوئید: «اما من به عنوان یک کوشنده جامعه مدنی از سوی همه کسانی که می شناسم به شما قول می دهم که جنبش سبز با این ماهیت، حقوق اقوام ایرانی را به عنوان یک عنصر پایه و غیرقابل گفت و گو به رسمیت می شناسد.»، مردم شما را باور خواهند کرد؟ ما که شما را نمی شناسیم، پس نمی توانیم آنهائی را که شما می شناسید، بشناسیم، به چه پشتوانه ای باید به حرفهای شما اطمینان بکنیم؟ جنبش سبز که به غیر از بیانیه های آقایان موسوی و کروبی که در آنها هم به شکل محو و مبهمی به حقوق اقوام!! اشاره شده است، پلاتفرم دیگری ندارد، کجا این حقوق را به رسمیت شناخته است؟ گفتم که ما شما را نمی شناسیم ولی در عوض جبهه ی ملی را که خود را جزو جنبش سبز می داند، بخوبی می شناسیم ( آیا شما هم آنها را جزو جنبش سبز می دانید؟). همین طور نامه ی اعتراضی گروهی از «فعالان اجتماعی و فرهنگی » به « بیانیه‌ی حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی» آقای مهدی کروبی را نیز خوانده ایم. برای اطلاع آقای ایرانی و همفکرانشان متذکر می شوم که جبهه ی ملی امسال با براه انداختن یک جنگ صلیبی علیه فعالین ملی- مدنی آذربایجان در اعلامیه ای به «مناسبت رویداد ۲۱ آذرماه ۱۳۲۴ و ارتباط آن با رخدادهای جاری کشور»، هشدار داد که « قومپرستی ارتجاعی و ایران ستیزی نژادی از سوی جدایی خواهان ترک مسلک جایگزین ایدئولوژی مارکسیت- لنینیست گردیده... در پایگرفتن این ایدولوژی نمیتوان به بیتفاوتی های روشنفکران و روزنامه نگاران اپوزیسیون کم بها داد. آنها نه تنها درکنار مبارزه علیه استبداد جمهوری اسلامی به مبارزه علیه ایران ستیزی پان های گوناگون بسیار کم پرداخته اند، بلکه برعکس با بزرگ کردن "کرد" بودن فلان دانشجوی دستگیری، یا "آذربایجانی" بودن آن روزنامه نگارِ زندانی به این وضع قوام بخشیده اند.». همچنین گروهی از «فعالان اجتماعی و فرهنگی » که ماشاالله در بین آنها متخصص مسائل اجتماعی، جامعه شناس، روزنامه نگار و نویسنده هم کم نبود و امروزه اکثراً فعال جنبش سبز محسوب می شوند، در انتخابات ریاست جمهوری طی بیانیه ای به آقای کروبی اعتراض کرده و خواهان آن شدند که به فعالیت های ایران براندازانه اش!! خاتمه داه و بیشتر از این به زیر آتش خواسته های قومی و زبانی در ایران باد نزند. و طرفه اینجاست که بیانیه ی آقای کروبی چندان آش دهان سوزی هم نبود ولی برای نشان دادن حدود رواداری فعالین سبز امروز در رابطه با مسئله ی اقوام!! معیار و محک خوبی محسوب می شود. خوب آقای ایرانی و دوستانش باید در این باره اندیشه بکنند که تکلیف آذربایجانیها در این میان چیست؟ آنها باید قسم حضرت عباس ایشان و همفکرانشان را باور کنند و یا دم خروسی را که از زیر عبای سازمان متحدشان جبهه ی ملی بیرون آمده است؟ و متاسفانه این رگه ی اولتراناسیونالیستی (برای خارج نشدن از حدود نزاکت سیاسی لغت دیگری را که نوک زبانم است، بکار نمی برم ) و پان ایرانیستی در جنبش سبز بسیار قوی است و جبهه ملی در این مورد استثنائی محسوب نمی شود.

- آقای ایرانی و همفکرانشان همین طور باید به این سئوال اساسی جواب بدهند که چرا باید فعالین ملی- مدنی آذربایجانی وعده ی سرخرمن و نسیه ی آنها را مبنی بر «حقوق اقوام ایرانی مانند حق آموزش به زبان مادری و حق نگه داری از میراث فرهنگی و ادبیات همه اقوام ایران» باور کنند؟ هنگامی که قانون اساسی ارتجاعی موجود، در رابطه با حق آموزش زبان مادری و حتی خود گردانی ایالت ها (هرچند به شکل مبهم و کجدار و مریز )، خیلی گشاده دست تر و نقد تر از قولهای جنبش سبز است، ملیت های غیر فارس چه مرضی دارند که در این میدان پر بلا وارد شوند؟ چه تضمینی وجود دارد که بندهای قانون اساسی موجود مبنی بر «حفظ حقوق اقوام» که بقول شما از ترس « سو استفاده های گروههای افراطی جدائی طلب» فقط روی کاغذ مانده است، با سر کار آمدن دوستان شما جامه ی عمل به خود بپوشند؟ اختلاف ما با شما نه تنها در حدود و چارچوب این «حقوق» می باشد، بلکه اساساً بر می گردد به زمان مطرح شدن این خواسته ها. موقعی که شما این «صحبت های اضافی» را موکول به بعد از سرنگونی رژیم تا به دندان مسلح می کنید، ما آذربایجانیها – که می باید برای سرنگونی رژیم خون بدهیم- به مصداق مثل «ئؤرتولو بازار سودانی پوزار» می خواهیم همین حالا و در حین مبارزه تضمین های لازم را بدست آوریم. چرا باید باور کرد که تجربه ی تلخ انقلاب بهمن تکرار نخواهد شد؟ ملت کرد ایران چرا باید باور کند که جنبش سبز بعد از بدست گرفتن قدرت برای سرکوب «خواسته های اضافی» این ملت دگر باره سنندج را توپ باران نخواهد کرد؟ مگر « مار گزیده از ریسمان سفید و سیاه نمی ترسد؟» آقای ایرانی و همفکرانشان باید انصاف داشته و قبول بکنند حالا که « هنوز نه به دار است و نه به بار» صدور اعلامیه ها و بیانیه های جبهه ی ملی و «فعالین اجتماعی و فرهنگی» کمتر جائی یرای خوش بینی باقی می گذارد. ترس و احتیاط آذربایجانیها و دیگر ملت های غیر فارس از متحدین سبزش واقعی و مبتنی بر فاکت هاست. ایرانی که زندان ملت های ساکن آن باشد، نمی تواند هیچوقت به جامعه ای مدرن و آزاد تبدیل شود.

- آقای ایرانی و همفکرانش باید بدانند که مشکل جنبش سبز در آذربایجان، «فعالیت های پان ترکیستی» ( به گفته ی خودتان عده ی قلیلی) نیست. جنبش سبز در درجه اول با خودش و طیف های گوناگونش مشکل دارد. جنبش سبز با رهبران فعلی اش، حالا حالا ها کار دارد تا ناف خود را کاملاً از «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» ببرد. جنبش سبز به دلیل نگاه تبختر آمیز و تحقیر آمیزش نسبت به اقشار پائینی جامعه و به دلیل شعارهای مبهم و غیر شفافش با همه ی فدارکاریهای تحسین برانگیز کوشندگان آن – که در حسن نیت خیلی از آنها شکی وجود ندارد- از جلب زحمتکشان شهر و روستا که به دلیل شرائط بد اقتصادی شان نقد ترین نیروی محرکه ی جنبش ضد استبدادی می توانند باشند و همچنین از جذب ملیت های غیر فارس کشور، سنی ها، بهائی ها و حتی اکثریت زنان کشور که به بخش متوسط جامعه تعلق ندارند، عاجز مانده است. اگر واقعاً به دنبال ایرانی مدرن و دمکراتیک هستید که در آن تکثر نه عامل ریسک و خطر، بلکه موتوری برای پیشرفت و پویائی تلقی شود، باید تکثر ملی را نه در حرف، بلکه در عمل به پذیرید. باید به توهم جمعی بیمارگونه ی روشنفکر ایرانی مرکز گرا که هر خواسته ی «نامتعارفی»!! را توطئه ی کشورهای خارجی می داند، پایان داد. با گفتن حرفهائی از نوع « کرد، آذربایجانی و بلوچ، ایرانی تر از هر ایرانی است»، آبی از جنبش ضد استبدادی مردم ایران گرم نمی شود. ما روشنفکران ملیت های غیر فارس از شنیدن و خواندن این سخنان احساس خشم می کنیم. چونکه میدانیم که این حرفها نه از روی اعتقاد قلبی گویندگان آن، بلکه بیشتر از سر فرصت طلبی و شیره مالیدن بر سر ملیت های غیر فارس زده می شود،. این کشور که ایران است نامش، علیرغم همه ی بزرگنمائی ها و گنده گوئی های وطن پرستانه!! بیمار و عقب مانده است. عمر این بیماری نیز بسی بیشتر از سی سال حاکمیت اسلامیان است. این بیماری بدون یک جراحی عمیق قابل درمان نیست. با رفتن احمدی نژاد و خامنه ای و آمدن عمر و زیدی در کسوتی دیگر مشکلات کشور حل نخواهند شد. دولت قدر قدرتی که پول کلان نفت را در اختیار داشته باشد، در صورت عدم تقسیم قدرت ما بین دولت مرکزی و ملیت های ساکن کشور، در کشوری که فاقد سنت های دمکراتیک است، حتی با حسن نیت سبزش استبداد را بازسازی و باز تولید خواهد کرد. تا کی می خواهید آزموده را دگر باره بیازمائید؟

- آقای ایرانی و همفکرانش باید بدانند که معنی اتحاد و همکاری نه شعار «همه با هم و داشتن وحدت کلمه» و حل شدن در جنبش سبز و شرکت در آن بدون «هر گونه پرسش و چون چرائی»، بلکه ایجاد جبهه ای از نیروهائی است که منافع مشترکی در مبارزه علیه اسبتداد قرون وسطائی حاکم و ایجاد جامعه ای عادل - که در آن انسانها بدون زور و چماق دولتی آنگونه که می خواهند، زندگی بکنند- دارند. این نیروها در جامعه ی موجود ایران همه ی اقشاری را که از این استبداد و سیستم مافیائی صدمه می بینند، در بر می گیرد. اینها هم همانا زنان، جوانان، زحمتکشان شهر و روستا، ملیت های غیر فارس، سنی ها، بهائی ها، اهل حق و اقلیت های مذهبی دیگر می باشند. بهتر است بدانید که زنان، جوانان و زحمتکشان ملیت های غیر فارس یک دلیل اضافی نیز برای مبارزه با سیستم موجود دارند. آن هم ستم ملی موجود در کشور است. عوض رتوش و سر پوش گذاشتن بر اختلافات موجود باید به روشنی و شفافیت در باره ی آنها بحث کرد. با «انشاالله گربه است» اکثریت زنان، زحمتکشان و ملیت های غیر فارس وارد این میدان پر خطر نخواهند شد. و علیرغم آرزوها و ادعاهایتان، مطمئن باشید بدون ایجاد چنین جبهه ای و فقط با نیروی بخشی از مردم تهران، پائین کشیدن چنین حاکمیتی عملی نخواهد شد.

- جنبش مردم آذربایجان در مقابل جنبش سبز قرار ندارد. رژیم جمهوری اسلامی می خواهد سر به تن هیچکدام از آنها نباشد. ملت آذربایجان بیشتر از هر ملتی در ایران از دیکتاتوری پهلوی های پدر و پسر و رژیم توتالیتر ضد بشری جمهوری اسلامی صدمه دیده است. ملت آذربایجان برای مبارزه علیه این سیستم ضد بشری با تمام وجود آماده است. آذربایجان آتش زیر خاکستر است و قیام اول خرداد 1385 نشان داد که هر آن امکان شعله ور شدن آن می رود. منتها نه برای گوشت دم توپ شدن برای اصلاح طلبان!! بلکه برای جامه ی عمل پوشاندن به خواسته هائی که نزدیک به صد سال از سر رسید آنها گذشته است. متواضع باشید! اینگونه سخن گفتن با ملتی که حق زیادی به گردن جنبش آزادی خواهی و عدالت جوئی در ایران دارد، شایسته ی کسانی نیست که در پی انداختن طرح نوئی برای این کشور هستند. بیخود سعی نکنید که این جنبش را در مقابل جنبش سبز قرار دهید. جنبش مردم آذربایجان با تنوع اشکالش (طنین شعارهای رادیکال در زیر آتش سنگین توپخانه ی دشمن طبیعی است) جنبشی است ضد دیکتاتوری که علیرغم ضعفهائی که دارد (در داخل این جنبش نیز بحث هائی جریان دارد که باید به نتایج مشخصی برسند) در صورت رسیدن به اهدافش به سو ظن ها و عدم اعتماد موجود بین ملت های ساکن کشور پایان داده و دوستی پایدار و داوطلبانه ی آنها را برای همیشه تامین خواهد کرد. جنبش مردم آذربایجان نه در مقابل جنبش سبز بلکه همانند جنبشهای کردها، عربها، بلوچها و ترکمن های ایران به موازات آن حرکت می کند. ادعاهای سخیفی از این دست که شرکت نکردن آذربایجانیها در جنبش سبز، نشان عقب ماندگی آنهاست، البته که به نفع رژیم حاکم جمهوری اسلامی تمام خواهد شد.

- آقای بامداد ایرانی و همفکرانش نباید هیجان زده بشوند! جنبش ضد استبدادی مردم ایران برای رسیدن به اهدافش هنوز راه درازی در پیش دارد. هنوز زمان تقسیم غنایم!! نرسیده است که آنها از حالا سهم شیر را برای خودشان می خواهند. آقای ایرانی و دوستان سبزش باید بدانند دورانی که مرکز ( بخوان تهران) برای آذربایجان (و ملیت های غیر فارس) تعیین تکلیف می کرد، در حال به سر آمدن است. مدرن بودن، تهمت زدن و کف بر دهان آوردن نیست. وظیفه ی جنبش سبز اعتماد سازی و رفع سوظن موجود بین این جنبشها است. این نیز عملی نیست جز با پذیرفتن خواسته های بر حق ملیت های غیر فارس و آغاز دیالوگی پایدار در باره ی نکات مورد اختلاف و اشتراکات موجود.

پایان

۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را

دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف
می نهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را
پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی درنگ
گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را
تو اگر اوصاف خواهی هست فردوس برین
از صفا و نور سر بنده کمین تبریز را
گر نه جسمستی تو را من گفتمی بهر مثال
جوهرین یا از زمرد یا زرین تبریز را
چون درختی را نبینی مرغ کی بینی برو
پس چه گویم با تو جان جان این تبریز را.

وقتی در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز به پاخواست تا علیه دیکتاتوری بشورد ایران در سکوتی مرگبار فرورفته بود. قیام مردم تبریز ایران را بیدار کرد و مردم تهران و سایر شهرهای یکی بعد از دیگری به انقلاب پیوستند و مردم تبریز سالگرد قیام خود را در ایران آزاد جشن گرفتند. افسوس و صد افسوس که سرکوب مردم تبریز و زندانی کردن آیت‌الله العظمی شریعتمداری که نقش مهم و تعیین کننده‌یی در انقلاب ۵۷ داشت سرآغاز شکست انقلاب آزادیخواهانه‌ی مردم ایران بود و سال‌های شوم دیکتاتوری جمهوری اسلامی با سرکوب مردم آذربایجان و سپس کردستان و سرانجام تمام ایران آغاز شد.
تمام مردم ایران زیر فشارهای اقتصادی و ضدفرهنگی و محدودیت‌های ریز و درشت جمهوری اسلامی به سر می‌برند اما کسانی که با زبانی غیر از فارسی(۲) صحبت می‌کنند زیر ظلم مضاعف هستند. طبیعی‌ترین حق مردم این است که به زبان خود صجبت کنند، به خطی که می‌پسندند کتاب و روزنامه منتشر کنند، رادیو و تلویزیون به زبان مادری داشته باشند و در مدرسه و دانشگاه با همان زبان آموزش ببینند و مکاتبات رسمی و اداره‌یی خود را، در استان‌هایی که اکثریت را تشکیل می‌دهند، به زبان خود بنویسند.
مردم کردستان و آذربایجان و سایر مناطقی که زبان و خط مخصوص خود را دارند قبل از انقلاب و پس از آن همواره تحت فشار بوده‌اند که از زبان خود استفاده نکنند و بهانه‌یی که برای این اجبار آورده شده است سفسطه‌یی بی‌مقدار بیش نیست. وحدت ملی در سایه حذف ملت‌های مختلف به دست نمی‌آید در هم‌زیستی ملت‌ها به دست می‌آید. تورک‌ها، کردها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، فارس‌ها… ملت‌های مختلف تشکیل دهنده‌ی ایران هستند و باید دارای حقوق مساوی و برابر باشد و کمترین حق این است که حداقل در استان‌های محل زندگی‌شان زبان رسمی زبانی باشد که اکثریت مردم سخن می‌گوید.
دموکراسی‌های سکولار و لائیک نه تنها دولت و حکومت را از مذهبی خاص بری می‌دارند و حق مساوی برای ادیان مختلف و بی‌دینان قایل هستند برای ملیت‌های مختلف و زبان‌های مختلف نیز چنین حقی قایل هستند. در کشورهای چندزبانی پیشرفته دو یا چند زبان رسمی وجود دارد و در استان‌هایی که اکثریت مردم با زبانی خاص صحبت می‌کنند از اول همان زبان است و از زبانی که در کل کشور داری اکثریت سخنگویان است به عنوان زبان دوم استفاده می‌شود.
آذربایجان و ترک‌ها بزرگترین ملت تشکیل دهنده‌ی ایران هستند و زبان آنان اگر بیشتر از زبان فارسی سخن‌گو نداشته باشد فاصله‌ی زبادی با زبان فارسی ندارد. کمترین حق مردم آذربایجان این است که در استان‌هایی که اکثریت مردم به زبان تورکی صحبت می‌کنند این زبان به عنوان زبان رسمی نخست و زبان فارسی به عنوان زبان رسمی دوم انتخاب شود. در سایر استان‌ها هم وضع باید چنین باشد. از آموزش و پرورش گرفته تا تابلوهای راهنما باید دو زبانه باشد. این‌ها مسائل ساده‌یی هستند که سال‌هاست در کشورهای پیشرفته حل شده است و اگر ما ادعا داریم ملتی پیشرفته هستیم باید از تجارب آنان استفاده کنیم. امکاناتی که تکنولوژی در اختیار ما قرار می‌دهد به راحتی امکان چند زبانه بودن فراهم است و هر گونه کارشکنی در این امر موجب رشد اندیشه‌های جدایی‌طلبانه می‌شود.
به هر حال تورک‌ها اگر می‌خواهند در ایرانی آزاد و مبتنی بر دموکراسی سکولار زندگی کنند و با زبان خود صحبت کنند و به خط خود بنویسند فردا ۲۹ بهمن باید به خیابان‌ها بیایند و آزادی و دموکراسی را بخواهد. اگر می‌خواهد از فقری که گریبان‌گیر تمام ایران شده است نجات پیدا کنند، اگر می‌خواهند در جامعه‌یی انسانی با کلیه حقوق انسانی در اجتماعی مترقی و مبتنی بر ارزش‌های دموکراتیک و سکولار به زندگی‌یی که در شان‌شان است بپردازند باید ۲۹ بهمن، فردا، به خیابان بیایند و «جمهوری ایران» را بخواهند جمهوری که تمام ملت‌ها حق برابر دارند و هیچ قوم ملتی نمی‌تواند بر سایر ملت‌های تشکیل دهنده‌ی ایران جهموری خواسته‌ها خود را دیکته کند. در خانه نشستن و به انقلاب در جریان مردم ایران نپیوستن یعنی به همین خفتی که گریبانگیر همه‌مان است تن دادن. تا «جمهوری اسلامی» است هیچ کس در این مرز و بوم رنگ زندگی شرافتمندانه‌ی انسانی را نخواهد دید. این هیولای هزار سر را باید تمام مردم ایران با اتحاد و یک‌پارچگی به زیر شکند. «کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود.»
تمام جهان فردا به ایران چشم دوخته است و تمام ایران به آذربایجان و تبریز، آیا خاطره‌ی قهرمانی‌های صد سال گذشته، از صدر مشروطه تا انقلاب بهمن، تجدید می‌شود آیا دوباره تبریز و آذربایجان یک‌بار دیگر موجبات آزادی ایران را فراهم می‌آورند و این‌بار به خانه نمی‌روند تا فقط پلی برای آزادی نباشند و خود نیز به حقوق فراموش شده‌ی‌شان برسند. پیش به سوی ایرانی آزاد و آذربایجانی رها از تبعیض و نابرابری.

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

معمای طرفداران پرشمار تراکتورسازی و واکنشهای جنبش سبز!



جنبش سرخ جامگان آذربایجان قدرت و اتحادش را در میادین فوتبال به رخ می کشد ولی برای ورود به میدان مبارزه منتظر تغییری اساسی و جدی در نگرش سبزهاست چون بدون آن ورود به مبدان مبارزه جز ضرر فایده ای نخواهد داشت. سبزها باید بدانند که همه ایران سبز نیست بلکه رنگین کمانی از رنگهاست و آذربایجان سرخ سرخ است! ...


مقدمه

این نوشته به نسبت طولانی سعی دارد به دهها پرسش بی پاسخی که این روزها در رسانه های جنبش سبز در مورد دلایل اقبال غیرعادی و خارج از انتظار آذربایجانیان به تراکتورسازی مطرح می شود، آن هم در زمانه ای که کشور غرق بحران سیاسی بزرگی است و مبارزه ای خونین و نابرابر با حاکمیت استبداد در جریان است، پاسخ دهد. در واقع همگان با دیدن صحنه های حضور دهها هزارنفری آذربایجانی ها در میادین ورزشی و تشویق پرشور این تیم، غرق در حیرت می شوند که چگونه ممکن است آذربایجانی که نقشی انکار ناپذیر در همه تحولات تاریخ معاصر ایران داشته، اینگونه به حوادث دردناکی که در کشور می گذرد بی اعتنا باشد و چنان استقبالی از بازی های تراختور بکند، تو گویی که هیچ اتفاقی در این مملکت نیافتاده و همه چیز به خوبی خوشی در جریان است و آذربایجانیان فرصتی برای تفریح در میادین ورزشی پیدا کرده اند! چگونه می شود این معما را توضیح داد؟ این مقاله سعی می کند، پاسخ این سوالات گاه آزاردهنده را بیابد. اگر شما هم مثل من در این زمینه کنجکاو هستید، این مقاله را با حوصله تا آخر بخوانید و نظراتتان را بنویسید تا بتوانیم این پدیده اجتماعی را رمزگشایی کنیم.

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

بعد از این به کتب ترکی مجوز نمی‌دهیم

سید حیدر بیات / وبلاگ آلما یولو

چيلله ۲۵, ۱۳۸۸

چند هفته پیش آقای مهندس امیری گفت: دیوان ترکی آقای علی سیفی شاعر ساوه‌ای را برای اخذ مجوز به اداره ارشاد قم برده بودیم، بعد از یک و نیم ماه انتظار مجوز ندادند. پرسیدم: به بیت یا ابیات خاصی نظر داشتند؟ گفت: نه، صرفا به جهت ترکی بودن کتاب. می‌گویند: به خاطر شیوع پان ترکیسم بعد از این به کتب ترکی مجوز نمی‌دهیم.
قضیه را جدی نگرفتم تا اینکه امروز با دوست شاعر و پژوهشگرمان آقای ائل اوغلو تماس گرفته بودم. در اثنای صحبت ایشان نیز گفتند: به مجموعه ائل ادبیاتی در قم مجوز ندادند و می‌گویند به کتابهای ترکی مجوز نمی‌دهیم.
**
قم در زمینه چاپ و نشر اولین یا دومین شهر کشور است و در این زمینه با تهران و حتی بیروت رقابت می‌کند. چگونه مسئولان ارشاد قم به این نتیجه رسیده‌اند که یک ده هزارم کتابهای منتشره که به زبان ترکی اختصاص دارد از سر آذربایجانی و ترک زبان جماعت زیاد است و باید از آنها دریغ کرد؟
مبنای قانونی و شرعی این تصمیم چیست؟
در غیاب رسانه‌های منتقد و بی‌طرف و در نبود نهادها و سندیکاهایی که از حقوق مردم ترک دفاع کنند نویسندگان ترکی نویس و خوانندگان این آثار به کجا باید پناه ببرند؟
این تصمیم اداره ارشاد قم با مفاهیمی چون عدالت، تبعیض و نژاد پرستی چه نسبتی دارد؟
این مسئله با سخنان آقای احمدی نژاد در رابطه با زبان ترکی که در روزهای انتخابات در تبریز برزبان راندند چه قدر همخوانی دارد؟
سؤالهای بی پاسخی از این دست انگیزه پرداختن به این مسائل را از انسان می‌گیرد و جز نگارش چندین سطر آشفته و بی‌سامان برای ثبت در تاریخ – که همواره ذهن ما را تخدیر کرده است – چاره‌ای فراروی ما نیست.
ای تاریخ!
تو شاهد باش که ما این روزهای تلخ را تجربه کردیم.

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

تکلم به زبان مادري به هويت‌يابي بهتر و محکم‌تر کودکان منجر مي‌شود

اين در حالي است که فرهنگ کنوني حاکم بر جامعه سعي در تکلم فارسي با کودکان دارد.
يک روانپزشک گفت: تکلم به زبان مادري به هويت يابي بهتر، محکم‌تر و عميق‌تر کودکان و برخورد بهتر آنها با آسيب‌هاي اجتماعي احتمالي در سنين بالاتر منجر مي‌شود.

دکتر احمد صداقتي روانپزشک در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) واحد علوم پزشکي ايران با اشاره به اهميت تکلم به زبان مادري در شکل‌گيري هويت افراد و به وجود آمدن احساس هويت خانوادگي در جوانان گفت: اين در حالي است که فرهنگ کنوني حاکم بر جامعه سعي در تکلم فارسي با کودکان دارد.

اين روانپزشک گفت: به زبان فارسي سخن گفتن با کودکان به بهانه پيشگيري از دچار مشکل شدن آنها در مدرسه يا اجتماع، جايگاه علمي ندارد و از ضعف هويتي والدين ناشي مي‌شود.

دکتر صداقتي ادامه داد: سازمان ملل نيز به اهميت زبان مادري پي برده است؛ به طوري كه از سال 2000 ، روز 21 فوريه را به عنوان روز جهاني زبان مادري اعلام و به کشورهاي مختلف توصيه کرده است تا سيستم آموزشي خود را به گونه‌اي طراحي کنند که زبان مادري حفظ شود.

شاهد هيچ برنامه‌ريزي خاصي براي حفظ زبان‌هاي مادري در کشورمان نيستيم

اين روانپزشک ادامه داد: علي رغم توصيه سازمان ملل به داشتن برنامه‌هايي در جهت حفظ زبان مادري، شاهد هيچ برنامه‌ريزي خاصي در اين خصوص در کشورمان نيستيم.

دکتر صداقتي در خصوص تلاش‌هاي ديگر کشورها در اين جهت به مهد کودک‌هاي سوئد اشاره کرد و گفت: چنانچه در مهدکودکي، 10 کودک به زبان مادري صحبت کنند داشتن مربي که روي آن زبان کار کند در مهد کودک مذکور اجباري مي‌شود.

وي ادامه داد: با وجود اين که تنها 6 دهم درصد اتريشي‌ها به شاخه‌اي از زبان روماني صحبت مي‌کنند و اکثر اتريشي‌ها آلماني زبان هستند اما اين کشور قوانين آموزشي خود را طوري تغيير داده است که زبان مذکور حفظ شود.

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

رای به پیشه وری

با مراجعه به سایت زیر, به پیشه وری به عنوان یک سیاستمدار  رای دهید.

http://www.whopopular.com/Jafar-Pishevari 

(بر بالای عکس کلیک کنید)

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

دیدگاه های کمیته خارج از کشور تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان در رابطه با مناسبتها و رویدادهای کنونی

این روزها به چند علت روزهای مهمی برای ملت ترک آذربایجان و حرکت ملی آذربایجان می باشد.
قبل از همه در آستانه 31 دسامبر، روز همبستگی آذربایجانیان جهان قرار داریم که روزی مهم وخجسته برای ملت آذربایجان است. این روز که نماد همدلی و همبستگی ملت ترک آذربایجان می باشد یادگاری از دو رهبر و دولت مرد معاصر ملت آذربایجان مرحوم ابوالفضل ائلچی بَی و مرحوم حیدر علی اف است که هریک به فراخور وضعیت و امکانات روز بار بزرگی را در باز تاسیس و تثبیت ملت آذربایجان و دولت آذربایجان شمالی بر دوش کشیدند. سزاوار است این روز بزرگ را به یکا یک آحاد ملت ترک آذربایجان تبریک بگوییم.
از سویی دیگر، حرکت ملی آذربایجان که در سوگ فرزند مبارز و فداکار خود چنگیز بخت آور فرو رفته بود در شوک و ناراحتی حمله، ضرب و جرح ناجوانمردانه و دستگیری میهمانان مراسم تدفین آن مرحوم توسط عوامل مزدور و گروههای فشار حکومتی قرار دارد. براستی که سرسپردگان بیداد ملی و دینی بار دیگر عمق دشمنی و بغض خود را نسبت به فرزندان میهن پرست و عدالتخواه آذربایجان به نمایش گذاردند. این برهانی است برای آنانی که هنوز در خوابند و یا وانمود به خواب می کنند و اثباتی دیگر است بر حقانیت خواستهای ملی ملت آذربایجان.
و اما تحولات روزهای اخیر در حوزه مرکزی و یا به عبارت مشخصتر مناطق دارای اکثریت فارس زبان کشور موسوم به ایران، که از اهمیت خاصی بر خوردار است و در روزهای اخیر سرعت بیشتری به خود گرفته است. آنچه واضح است نفس کشمکشهای جریانهای واقع در مرکز هیچ ارتباط ساختاری و عقیدتی با آمال و غایه ملت آذربایجان ندارد و ملت آذربایجان نیز با سکوت فعال و هوشمندانه خود این قناعت خود را بالفعل به اثبات رسانیده است. حتی دیدیم که بمبارانهای تبلیغاتی و حتی دروغپراکنی های مراکز هدایت بحران وابسته به جبهه شونیزم، مانند دروغ تظاهرات و کشته شدن چهار نفر در تبریز در روز عاشورا عملا کارساز نشد و نتوانست خللی در عزم ملت آذربایجان پدید آورد. که این نیز به نوبه خود مدیون هوشیاری و درایت سیاسی فعالین حرکت ملی آذربایجان می باشد.

در ماههای گذشته بر فضای حرکت ملی تعامل، تساهل و انطباق آرایی ستودنی حاکم است که علی الخصوص در نحوه برخورد با جریان موسوم به جنبش سبز و نیز کنفرانس آمستردام نمود پیدا کرد است و نوید دهنده تکاملی نهادین در حرکت ملی است. حرکت ملی آذربایجان با صلابت و اتفاق آرای ستودنی آشکارا بیان کرده است که در راه کسب حق تعیین سرنوشت برای ملت آذربایجان حاضر به هیچ معامله ای نخواهد بود. این وحدت در آینده نزدیک رمز موفقیت ملت آذربایجان خواهد بود.

این در شرایطی است که جنگ قدرت پنهان و آشکار در مرکز ایران خصوصا در روزهای اخیر تبدیل به یک محاربه میدانی تمام عیار شده است و علایم بسیاری روایت از نزدیک شدن روزهای فوق العاده حساس و سرنوشت ساز دارند. روزهایی که چه بسا روزهای تحولات بنیادین خواهند بود. بی تردید بر تمامی تشکلها و فعالین حرکت ملی آذربایجان است که در این روزهای سرنوشت ساز همچون ماههای گذشته با حفظ آرامش و به دور از هر نوع حرکت احساسی و نسنجیده با تقویت روحیه همکاری، اجتناب از کم کاری و یا آکتیواسیونهای غیر ضروری و مضر، بر قراری و حفظ ارتباطات لازم در بین لایه های حرکت ملی و تبادل معلومات و هماهنگیهای لازم به طرق مطمئن مترصد و منتظر زمان مناسب برای حرکت باشند. چه بسا لحظه تاریخی برای اقدام نزدیک و نزدیکتر می شود و آن آنچه از تمامی طیفها و لایه های حرکت ملی مورد انتظار است هماهنگی و وحدت کلمه و ارجحیت دادن منافع ملی بر منافع گروهی می باشد. بی شک تمامیت حرکت ملی آذربایجان با اقتدار و ابتکار عمل کامل خواهد توانست در طوفانی که در حال نزدیک شدن است ملت آذربایجان را به سلامت به ساحل مقصود رهنمون شود. فردای روشن ازآن ملت آذربایجان خواهد بود.

تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان

آ م د ت

کمیته خارج از کشور

30/12/2009

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

اجلاس آمستردام،نقطه عطفي در حرکت ملّي آذربايجان محسوب ميشود.

همزمان با شصت وجهارمين سالگرد حادثه غمبار21 آذر 1325 که طي آن هزاران نفر از هموطنانمان در آذربايجان جنوبي بدست قشون تا بن دندان مسلح شاهنشاهي بطرز بيرحمانه اي قتل عام شدند ،از سوي فعالين سياسي،نويسندگان ،تحليلگران،وساير اقشار آذربايجانيهاي مقيم خارج از کشور اجلاسي در شهر آمستردام هلند در گراميداشت آنروز ونيز در جهت تبادل انديشه وگفتگو در خصوص اتخاذ راهکارهاي مناسب براي پيشبرد حرکت ملي آذربايجان برگزار خواهد شد.
اين موضوع که تشکيل چنين اجلاسي يک ضرورت براي حرکت ملي آذربايجان بود موضوعي غير قال انکار ميباشد که متاسفانه در طي سالهاي گذشته از آن غفلت شده است،
جاي بسي خوشبختي است که اين موضوع در اين برهه حساس که ايران در آن بسر ميبرد ،بشکل هوشمندانه اي مطرح و عينيت يافته است.برهه اي که بايد ار هم اکنون به نقش و جايگاه آذربايجان در فرداي سرنگوني رژيم اسلامي حاکم بر ملتهاي ايران پرداخته شودواساس و مبناي سياستهاي آينده حرکت ملي آذربايجان در معادلات داخلي وخارجي که بسرعت در حال تغييراست،پايه ريزي شود تا مبادا بعد از فروپاشي رژيم اسلامي ،عملافاقد طرح و برنامه باشيم وخلا برنامه ريزي ونبود مبناي تئوريک قوي مارا در مواجهه با طرح و برنامه هاي مدون وسازماندهي شده ساير ملتها دچار مشکل نمايد که در آنصورت جبران خسران تقريبا غير ممکن خواهد بود.
ترسيم روش هاي مبارزاتي،وسياستهاي کلي حرکت ملي آذربايجان يقينا در دستور کار اجلاس خواهد بود که اميد است در سايه گفتگو و در فضايي دموکراتيک با نتايج مثبت وارزشمندي نيز همراه باشد.
صحبت از موفقيتهاي گذشته گرچه ميتواند خوشآيند باشد اما تکيه بر آنها وغفلت از آينده وخطرات پيش روي حرکت ملي آذربايجان ميتواند همان نتيجه تلخي را براي ما بهمراه داشته باشد که در تاريخ نظير آنرا کم نداشته ايم ،خوابيدن در باد پيروزيهاي گذشته هر چند هم که بزرگ بوده باشند ،آفتي خطرناک است که نبايد از آن غافل شد.
آفت ديگر اين است که فراموش کنيم درگير نبردي سخت هستيم ، گاه مشاهده ميشود کساني با اين توهم که نبرد پايان يافته به سربازاني بدل شده اندکه قبل از پايان نبرد به فکر تصاحب غنايم جنگي سنگرها را رها نموده اند که نتيجه اي جز شکست ونابودي براي آنها نخواهد داشت،بنابر اين به آن دسته از افرادي که بفکر تصاحب غنايم!در صدد ترک سنگرها هستند توصيه ميکنم تا پايان نبردصبر پيشه کنند .
اما آخرين خطر ، قرار گرفتن حرکت ملي آذر بايجان در رديف حرکتهاي سياسي ايدئولوگ ميباشد.
خاصيت حرکتهاي متکي به يک ايدئولوژي خاص پس زدن انديشه ها ست که به استبداد وانحصار طلبي انجاميده ونهايتا موجبات ذلت وخفت سران آن حرکت را فراهم ميکند.
حرکت ملي آذربايجان يک حرکت ايدئولوگ وابسته به يک جريان خاص نيست وهمانگونه که از نام آن پيداست يک حرکت ملي ومتعلق به يک ملت است که طيفها وانديشه هاي مختلف سياسي واجتماعي را شامل ميشود ،لذا درهاي اين حرکت براي همه آحاد ملت آذربايجان که دل در گرو استقلال ميهنشان دارند باز است حتي براي آذربايجانياني که در تهران يا مناطق غير ترک بزرگ شده وبدليل سياستهاي شوونيستي از وطن اصلي خود غافل شده وقادر به تکلم به زبان مادري خودنيستند!
آذربايجان متعلق به همه آذربايجانيها از هر طيف سياسي ومذهبي بوده ودرهاي حرکت ملي آذربايجان بر روي همه کساني که به استقلال آذربايجان اعتقاد دارند باز است.
در آخر ضمن تسليت مجدد بمناسبت سالروز مرگ قهرمانانه و اما غريبانه هزاران تن از هموطنانمان در 21 آذر 1325 ،دست همه بانيان ودست اندرکاران اجلاس آمستردام را بگرمي ميفشاريم ومنتظر خبرهاي خوش در روز 21 آذر از آمستردام هستيم.
نبودن امثال من دراجلاس آمستردام بدلايل مختلف دليل همراه نبودنمان با اجلاس آمستردام نيست ،هرجا که باشيم در 21 آذر با روح وقلبمان در کنار ساير هموطنان حاضر در اجلاس آمستردام قرار خواهيم گرفت.

امین موحدی

منبع
http://aminmovahedipress.blogspot.com/2009/12/blog-post_04.html

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

به بهانه قتل عام بيش هفتاد وپنج هزار نفراز ملت آذربايجان در 21 آذر 1325

در آستانه سالگرد نهضت ملی 21 آذر هستیم. فرقه دموکرات آذربایجان که سعی در استقرار یک دولت محلی بر مبنای فدرالیسم و در چارچوب تمامیت ارضی ایران داشت، یک سال بعد از تشکیل یعنی در 21 آذر 1325 به دست دژخیمان رژیم پهلوی قتل عام شد. در آخرین روزهای پاییز 1325 ، ارتش دولت مرکزی از طریق توپخانه های زمینی و هوایی زمستان سیاهی را برای مردم آذربایجان به ارمغان آورد. به روایت اسناد تاریخی، در چنین روزهایی کوههای مغرور قافلانکوه و کوچه های دل انگیز تبریز پر از جسد مردانی بود که یک سال پیشتر با تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان به ایرانیان گفتند: " ... امید ما بر این است که هر آذربایجانی وطن پرست-خواه در داخل و خواه در خارج آذربایجان- در راه رسیدن به این مقاصد مقدس با ما همصدا و همراه خواهد بود. طبیعی است که اگر انسان خانه خود را اصلاح نکند، نمی تواند برای اصلاح محله، شهر و یا مملکت خود بکوشد. ما ابتدا از آذربایجان که خانه ماست شروع می کنیم و ایمان داریم که اصلاح و ترقی آذربایجان موجب ترقی ایران خواهد شد و بدین وسیله میهن از دست قلدرها و مرتجعین نجات خواهد یافت.
به گواه تاریخ، جنبش مردمي 21 آذر 1324 آذربايجان تحت رهبري فرقه دموكرات آذربايجان از درون جامعه آذربایجان جوشيده و بستر سیاسی و اجتماعی این جنبش نه از آن سوی مرزها, بلکه از شرایط نابسامان و ظلم های روا شده به مردم این خطه در دوره رضاخان و پسرش، فراهم شد. مهمترين ویژگی های اين جنبش را مي توان به صورت زير برشمرد:

الف: تداوم راه مبارزه ناتمام مردم ايران و آذربایجان در راه آزادي و دموکراسی.

ب: احقاق حقوق ملي و مدنی مردم آذربایجان و به عبارتی حل مسئله ملی در قالب فدرالیسم.

ج: دارا بودن خصلت ضد فئودالي و عدالت جویی.

براي اولين بار در ايران رهبران روشن بين انقلاب مشروطيت كه به طور عمده در انجمن ايالتي تبريز و نيز مجلس اول (شوراي ملي) جمع شده بودند با توجه به مليت هاي گوناگون ساكن در ايران به حل مساله ملي براي پايدار نمودن امر دمكراسي اهتمام جدي ورزيده و با تنظيم موادي به صورت متمم قانون اساسي و تصويب آن در مجلس اول شوراي ملي، گام بلند و ارزشمندي را در جهت احقاق حقوق مليت هاي تحت ستم برداشتند. بدين ترتيب اصول ٢٩ - ٩٠ - ٩١ - ٩٢ و ٩٣ قانون اساسي به تصويب مجلس رسيد كه متاسفانه از مجلس دوم به بعد به بوته فراموشي سپرده شد. گرچه اصطلاح فدراليسم در آن دوره مورد استفاده قرار نگرفت و اين امر به يك معنا طبيعي نيز بود، زيرا رهبران انقلاب مشروطه به شاه مشروطه اعتقاد داشتند نه به شيوه ديگر اداره جامعه. اما اگر اين پنج اصل متمم قانون اساسي به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، متوجه خواهيم شد كه رهبران انقلاب در آن دوره عملا از مشروطيت ، مضمون يك جامعه فدراليستي را در نظر داشته اند. بي فايده نخواهد بود اگر سه اصول از اين ٥ اصل را نقل نماييم:

اصل 2٩ متمم قانون اساسي: منافع مخصوصه هر ايالت و ولايت و بلوك به تصويب انجمن هاي ايالتي و ولايتي به موجب قوانين مخصوصه آن مرتب و تسويه مي شود.

اصل ٩١: اعضاي انجمن هاي ايالتي و ولايتي بلاواسطه از طرف اهالي انتخاب مي شوند مطابق نظام نامه انجمن هاي ايالتي و ولايتي.

اصل ٩٢: انجمن هاي ايالتي و ولايتي اختيار نظارت تامه در اصلاحات راجع به منافع عامه دارند با رعايت قوانين.

متاسفانه سرنوشت اين اصول نيز مانند سرنوشت انقلاب مشروطيت گشت. مقاومت نيروي ماند جامعه تحت هدايت محمدعلي ميرزا و ديكتاتوري رضا شاه ، مانع از اجرای اصول فوق گشت. در دوره رضا شاه نه تنها اصول فوق و نيز ساير اصول قانون اساسي به فراموشي سپرده شد، بلكه سياستي درست ضد آن اصول در پيش گرفته شد كه حاصلي جز ايجاد تفرقه در بين مليت هاي ساكن ايران نداشت. رضا خان و دار و دسته اش در زمينه سركوب خواست هاي مناطق ملي و بويژه آذربايجان هر چه در توان داشتند انجام دادند، گو اين كه آن ها مي خواستند انتقام سرنگوني خاندان قاجار و بخصوص محمدعلي ميرزا را از مردم متفكر و مبارز آذربايجان بگيرند. عبدالله مستوفي استاندار وقت آذربايجان سرشماري در تبريز را "خر شماري" مي‌ناميد و محسني رئيس فرهنگ اين استان براي كسي كه تركي حرف مي زند مجازات سنگيني تعيين كرده بود. گرچه آذربايجان خود به غله نياز مبرمي داشت ، اما محصولات غذايي توليد شده در اين استان به زور شمشير با نازلترين قيمت خريداري و به استان مركزي ارسال مي گشت. فئودال ها، تحت حمايت دولت مركزي دهقانان را به بيگاري كشيده و از تجاوز به مال و جان و ناموس مردم اين خطه كوچكترين ابايي نداشتند. تحت چنين زمينه هاي عيني و ذهني بود كه اشغال ايران رخ داد و ديكتاتوري رضا خان از هم پاشيد و آزادي نسبي در كشور برقرار گشت. فرقه دموكرات آذربايجان محصول اين شرايط عيني و ذهني بود، و خواسته اي جز تحقق خواست ديرين مردم خطه آذربايجان و سعادت تمامي ايرانيان نداشت. فرقه دموكرات آذربايجان از بدو تاسيس خود بر اجراي اصول قانون اساسي در مورد انجمن هاي ايالتي و ولايتي تاكيد داشت. روزنامه آذربايجان تحت عنوان "نخستين كنگره فرقه دموكرات آذربايجان" چنين نوشت: "... ايران وقتي آباد و خوشبخت و داراي وحدت ملي حقيقي خواهد شد كه انجمن هاي ايالتي و ولايتي مطابق نص صريح قانون اساسي تشكيل يابد و مردم اختياردار خانه خود گردند" (آذربايجان شماره ٢ مورخه ١٧/٦/١٣٢٤)
متاسفانه گرچه از تصويب اصول مورد درخواست مردم آذربايجان و حزب آن يك صد سال مي گذرد، ما هنوز در اول راه هستيم و صد افسوس هنوز هم كه هنوز است بسياري از روشنفكران جامعه ما، داراي مواضع شووينيستي بوده و هرگونه انديشه و حركتي را كه در راستاي حل دموكراتيك مساله ملي باشد، تجزيه طلبي دانسته و عملا با سركوبگران هم نوا مي گردند. ازاين گونه باصطلاح روشنفكران بايد خواست: تا به بازنگري در آموزه هاي اخلاقي خود بپردازند.واز سياست ،تاريخ نسازند،وتاريخ سياسي 21 آذر 1324 را بدون تعصبات سياسي خوانده وبه تحريف اين جنايت تاريخي ويکي از بارزترين مصداقهاي جنايت عليه بشريت ونسل کشي،بنفع مقاصد سياسي خود نپردازند.

امین موحدی



۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

دست‌هايي در كار است تا نام تبريز را در سراسر كشور محو كنند

عضو شوراي اسلامي شهر تبريز گفت: جريان‌هايي در كار است تا مانع ثبت جهاني بازار تبريز در فهرست آثار تاريخي يونسكو شوند
بهروز خاماچي در جلسه شوراي اسلامي شهر تبريز با انتقاد شديد از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نحوه پوشش خبري حريق بازار تاريخي تبريز را مغرضانه توصيف كرد و افزود: دست‌هايي در كار است تا نام تبريز را در سراسر كشور محو كنند، جريان‌هايي در كار است تا مانع ثبت جهاني بازار تبريز در فهرست آثار تاريخي يونسكو شوند
خاماچي با نشان دادن صفحه نخست يكي از روزنامه‌هاي چاپ تهران اظهار داشت: در حالي كه تنها آتش‌سوزي در بخش كوچكي از بافت بازار صورت گرفته اما صدا و سيما و برخي از روزنامه‌ها با تيتر درشت اعلام كردند كه « بازار تبريز خاكستر شد».ه
وي با ابراز گلايه شديد اظهار داشت: در حالي كه قسمت اصلي بازار تبريز شامل بازار امير، بازار مظفريه و ... در سايه تلاش و ايثار آتش‌نشانان از گزند حريق نجات يافتند، بي‌انصافي است كه در آستانه ثبت جهاني اين اثر تاريخي، با دست خويش هويت تبريز را زير سئوال ببريم
خاماچي تصريح كرد: درحالي كه در طي ساليان گذشته بازار تهران چهار بار دچار حادثه حريق شده اما هيچ‌گاه هيچ رسانه‌اي هويت آن را زير سئوال نبرده است، صدا و سيما در مورد شهر تبريز اخبار مايوس‌كننده منتشر مي‌كند.
وي انباشت بيش از حد كالا در بازار و عدم رعايت اصول ايمني و سيم‌كشي‌هاي نامناسب برق را از عواملي دانست كه معاون يونسكو در بازديد از اين اثر تاريخي بر آن خرده گرفته است

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

آزادی پنج فعال آذربایجانی از اداره اطلاعات تبریز

نوید مشکات، مدینه قاسمی، آیدین تقی پور، محمد محمد لو و جواد رمضان از فعالین مدنی آذربایجانی که ۱ آبان ٨٨ و پس از شرکت در مراسم سالگرد مهندس امانی در تبریز بازداشت شده بودند روز دوشنبه ۴ آبان ٨٨ از اداره اطلاعات تبریز آزاد شدند.
آزادی این افراد پس از آن صورت می گیرد که قاضی هاشم زاده بازپرس شعبه چهار دادسرای عمومی و انقلاب تبریز با مطالعه پرونده این افراد را بی گناه تشخیص داده است.این افراد پس از آنکه در مراسم سالگرد وفات مهندس امانی فعال شناخته شده آذربایجانی پارچه نوشته های تسلیت به زبان ترکی حمل و سرودهای آذربایجانی می خواندند بازداشت شده بودند.
در سالهای اخیر بازداشتهای خودسرانه نیروهای امنیتی ایران در شهرهای آذربایجان افزایش یافته است و مامورین امنیتی بدون داشتن حکم جلب و یا ارتکاب جرمی اقدام به بازداشت فعالین مدنی آذربایجانی می نمایند و آنها را مورد آزار و اذیت و بازداشت طولانی مدت قرار می دهند.

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

بازداشت فعالین آذربایجانی پس از شرکت در مراسم سالگرد مهندس امانی

آیدین تقی پور، مدینه قاسمی، نوید مشقات و محمد محمد لو از فعالین مدنی آذربایجانی روز ۲٣ اکتبر توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت و ابتدا به اداره پلیس و سپس به اداره اطلاعات منتقل شده اند.این افراد چند ساعت پیش از بازداشت در مراسم سالگرد وفات غلامرضا امانی از مدافعان حقوق آذربایجانیها در ایران شرکت کرده بودند.
مراسم بر سر قبر مهندس امانی و دو برادر دیگرش که به همراه وی در جریان حادثه رانندگی جان باخته بودند برگزار گردیده بود.
گونش امانی همسر مهندس امانی در مصاحبه با رادیو آزادی به تشریح موضوع پرداخته است.او می گوید دهها فعال پلاکاردهای تسلیت به زبان ترکی همچون "آذربایجان تسلیت" و سایر پلاکاردها در دست داشتند و در پایان مراسم سرود ملی آذربایجانیها و سرود "جدایی" توسط شرکت کنندگان در مراسم خوانده شد.
به گفته خانم امانی ماموران اداره اطلاعات، جریان برگزاری مراسم را از نزدیک تحت نظر داشتند. وی می گوید : "پیش از برگزاری مراسم بارها با ما تماس گرفته و از ما پرسیده اند که چه برنامه ای برای مراسم در نظر گرفته ایم"
یاشار حکاک پور مسئول روابط عمومی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران ( آداپ ) به رادیو آزادی می گوید در خصوث علت بازداشت و اتهام وارده به بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست اما احتمالا آنها به دلیل شرکت در این مراسم عزا بازداشت شده اند.
عده ای از آذربایجانیها احتمال می دهند که حادثه پیش آمده برای مهندس امانی از سوی مامورین حکومتی سازمان داده شده بود. در همین رابطه دادگاه انقلاب تبریز شهناز غلامی روزنامه نگار آذربایجانی را فقط به خاطر بیان علنی این نظر به شش ماه حبس محکوم کرده است.
غلامرضا امانی یکی از برگزارکنندگان اصلی تجمع قلعه بابک(قعله بذ) در سال ۲۰۰٣ بود و در طی ده سال گذشته به دلیل دفاع از حقوق ملی آذربایجانیها بارها زندانی شده است.

اولکر آکیف قیزی - رادیو آزادلیق - بخش آذربایجانی رادیو اروپای آزاد

۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه

اخبار مربوط به تیم فوتبال تراکتورسازی


پیروزی تیم فوتبال تراکتورسازی در مقابل ابومسلم
سرمربي ابومسلم: تماشاگران تراكتورسازي حركت جديدي در فوتبال ايران آغاز كرده اند
شفق:هواداران استیل آذین شعارهای نژاد پرستانه سرمی دادند


پیروزی تیم فوتبال تراکتورسازی در مقابل ابومسلم
ديدار تيم‌هاي تراكتورسازي تبريز و ابومسلم مشهد با نتيجه يك بر صفر به سود ميزبان به پايان رسيد.

ديدار تراكتورسازي تبريز و ابومسلم مشهد در چارچوب هفته سيزدهم ليگ برتر فوتبال ايران از ساعت 14و 30 دقيقه با حضور حدود 65 هزار تماشاگر در ورزشگاه يادگار امام (ره) تبريز برگزار شد.
اين مسابقه با نتيجه يك بر صفر به سود تراكتورسازي به پايان رسيد. تك گل‌ ميزبان را محمد نصرتي در دقيقه 82 به ثمر رساند.
مسعود مرادي قضاوت اين ديدار را به عهده داشت. وي به جاسم كرار از تراكتورسازي و حقدوست از ابومسلم كارت زرد نشان داد. داور در دقيقه 81 با نشان دادن كارت زرد دوم به حقدوست او را از زمين بازي اخراج كرد.


سرمربي ابومسلم: تماشاگران تراكتورسازي حركت جديدي در فوتبال ايران آغاز كرده اند

 سرمربي تيم فوتبال ابومسلم خراسان گفت: تماشاگران تيم فوتبال تراكتورسازي تبريز حركت جديدي در فوتبال كشور آغاز كرده اند.
، اصغر جهانداري روز پنجشنبه پس از باخت يك بر صفر تيمش مقابل تراكتورسازي در حضور بيش از ‪۶۰‬هزار تماشاگر، افزود: تماشاگران تبريزي بدون هيچ توهيني به تيم ميهمان، تنها تيم خود را تشويق مي‌كنند و اميدوارم اين حركت آنها به ديگر ورزشگاه‌ها نيز كشيده شود.
وي اظهار داشت: در فوتبال حرفه‌اي هر كس وظيفه‌اي دارد و تماشاگران نيز از اين امر مستثني نيستند و در تبريز اين وظيفه به نحو احسن از سوي تماشاگران انجام مي‌شود.


شفق:هواداران استیل آذین شعارهای نژاد پرستانه سرمی دادند
مدیر عامل باشگاه فرهنگی ورزشی تراکتورسازی گفت: هواداران منتسب به استیل آذین در حین بازی با شعارهای نژادپرستانه قومیت یک ایرانی را زیر سوال بردند.

ناصر شفق افزود: امیدواریم مسئولین ذیربط فکری به حال شعارهای نژادپرستانه و بسیار وحشیانه که منجر به برهم خوردن انظباط فرهنگی در ورزشگاه می شود جلوگیری کنند.
وی در خصوص شعارهای هواداران تراکتورسازی در بازی استیل آذین گفت: هواداران ما در بازی استیل آذین یکبار بخاطر تغییر زمان بازی و یکبار هم به دلیل تغییر مکان محل بازی در سرگردانی محض بودند و با تاخیر خود را به محل بازی رساندند و بعد از حضور در ورزشگاه طبق روال معمول با داوری ناعادلانه روبرو شدند و در استادیوم با فحشهای رکیک و نژاد پرستانه هواداران حریف مواجه گردیدند.
شفق ادامه داد: چه انتظاری از هوادارن دارید مگر آنها از سنگند.
مدیر عامل باشگاه تراکتورسازی با اشاره به فرهنگ غنی آذربایجان از هوادارن خواست که بیش از پیش بر صعه صدر خود اضافه نمایند و نقطه ضعفی از خود نشان ندهند.
وی در خصوص مصاحبه های بازیکنان تیم استیل آذین اظهار داشت: بازی تمام شده است و کادر فنی ما به بازیهای آینده فکر می کنند و دیگر مصاحبه ای در خصوص بازیکن یا کادر فنی استیل آذین از جانب اعضای باشگاه تراکتورسازی صورت نخواهد گرفت.

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

اعتراض نماينده مردم تبريز در مجلس به اشتباهات داوري در ليگ فوتبال

نماينده مردم تبريز، اسکو و آذرشهر در مجلس شوراي اسلامي با ارسال نامه اي به رييس سازمان تربيت بدني،نسبت به نحوه قضاوت داوران در ديدار هاي تيم فوتبال تراکتورسازي و اشتباهات فاحش آنان اعتراض کرد.

در نامه محمد حسين فرهنگي آمده است: در بازيهاي اخير تيم فوتبال تراکتورسازي تبريز و حداقل در سه بازي، تصميمات داوري عليه تيم تراکتورسازي بوده و داوران تصميم نادرستي عليه اين تيم اتخاذ کرده اند.
وي در اين نامه که رونوشت آن به رييس فدراسيون فوتبال، رييس سازمان ليگ و رييس کميته تربيت بدني و جوانان مجلس نيز ارسال شده،تاکيد کرده: در اين سه بازي، کميته داوران در يک مورد داور را به سه جلسه محروميت و در مورد ديگر به پنج جلسه محروميت محکوم کرده است.
فرهنگي در نامه خود اضافه کرده است: با نگاهي به جدول امتيازات، معلوم مي شود که از دست دادن شش تا هشت امتياز به خاطر اشتباهات داوري، چه اثري در سرنوشت و جايگاه تيم دارد.
نماينده تبريز در مجلس،تاکيد کرد: موضوع اشتباهات داوري براي دهها هزار هوادار متعصب تيم تراکتورسازي بسيار ناگوار و ناراحت کننده بوده و اتخاذ تدابيري جهت جلوگيري از تکرار اين اشتباهات در بازي هاي بعدي الزامي است.
تيم فوتبال تراکتورسازي تبريز هم اکنون با 14 امتياز از 12 بازي در رده دوازدهم جدول رده بندي قرار دارد و روز پنج شنبه اين هفته و از هفته سيزدهم رقابت هاي ليگ برتر، در ورزشگاه يادگار امام ره تبريز به مصاف ابومسلم مشهد خواهد رفت.

آزادی امید شکری روزنامه نگار و فعال دانشجویی آذربایجانی از زندان اردبیل

امید شکری روزنامه نگار و فعال دانشجویی آذربایجانی روز يکشنبه ۲۶ مهر٨٨ پس از تحمل ٣۱ روز بازداشت موقت به قید وثیقه ٣۰ میلیون تومانی از زندان اردبیل آزاد شد.

به گفته نزدیکان خانواده شکری اتهام این روزنامه نگار آذربایجانی ارتباط با گروههای معاند نظام عنوان گردیده و استنادات قاضی قندستانی برای مطرح کردن این اتهام ؛ انتشار نشریه دانشجویی سایان در دانشگاه پیام نور اردبیل، ارسال SMS های ترکی و ارتباط و دوستی با افراد پان تورکیست بوده است.

۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

آخرین شنیده ها از تیم فوتبال تراکتورسازی

نگاهی به سخنان کریمی و تاج در برنامه نود
نامه جمعی از هواداران تراکتورسازی آذربایجان
نامه ای به مدیر عامل باشگاه فرهنگی!ورزشی سپاهان
تراکتورسازی در لبه تیغ داوری های مسئله دار حاکم بر فوتبال ایران



نگاهی به سخنان کریمی و تاج در برنامه نود
دیروز باز هم برنامه نود پخش شد و باز هم شاهد توهین به مردم آذربایجان در این برنامه بودیم. اول کریمی که در مصاحبه اش با رفتار بچه گانه حرف هایی به زبان آورد که جز از بچه ها در کل کل های کودکانه شان از کسی انتظار نمیرفت! چه برسد از شخصی که یک بازیکن ملی می باشد که ادعای حرفه ای بودن هم دارد! به هر حال کریمی گفت تراکتوری ها باید در خواب ببینند که با وجود استقلال و پیروزی پرطرفدارترین تیم ایران باشند!! ولی باید به ایشان گوشزد کرد نیازی نیست تراکتوری ها خواب ببینند. چون آنها در بیداری و در دنیای حقیقی انحصارها را شکستند و پرطرفدارترین تیم ایران لقب گرفتند. این شمائید که باید در خواب ببینید که روزی در جایگاهی قرار بگیرید که علی دایی در آن قدم نهاده است.

دیروز آقای تاج که یکی از عوامل قرار دادن تیم ملی در حالت سقوط آزاد به شمار می رود، نخواست از قافله عقب بماند و در این گیرودار خواست او هم عرض اندامی کرده باشد. ایشان بدون اینکه مسئولیتی برای سخن گفتن قائل باشند و فیلتری برای سخنانی که از زبانشان جاری میشود داشته باشند در باره حرکت هواداران تراکتور اظهار داشتند "اینها آبروی گناه رو هم بردند!" جداً نمیدانیم آیا وقتی در شهر ایشان یعنی اصفهان به داور انواع فحش های ناموسی داده میشود آبروی گناه نمیرود؟! یا وقتی به ساحت یک ملت با الفاظی به دور از شأن انسانی توهین میکنند آبروی گناه نمیرود و حالا که تراکتوری ها بعد از کلی تحمل، اقدام به اعتراض به داور خطاکار کرده اند آبروی گناه را برده اند؟! اصلا از اینها بگذریم بهتر نیست ایشان به جای توجه به مسائلی که مسئولیتش با کمیته انضباطی است به وظیفه خودشان برسند تا شاید فوتبال کمی از این وضعیتی که برایش به وجود آورده اند تکانی بخورد؟!