بنا به گزارش رسیده به سایت جنبش دانشجویی آذربایجان ظهر پنجشنبه، 3 مرداد، اولین جلسه ی دادگاه دانشجویان دستگیر شده در تبریز در سکوت کامل خبری برگزار گردیده است. در این جلسه که بدون حضور وکیل و با حضور نماینده ای از وزارت اطلاعات و در عین حال بدون هیچگونه شاکی خصوصی یا مدعی العموم برگزار گردیده دانشجویان بازداشتی تفهیم اتهام گردیده اند. از مواد اتهامی ایشان اطلاعی در دست نیست اما گمان می رود آنچنان که مامورین اطلاعات در حین تفتیش منزل دانشجویان متذکر گردیده اند، از موارد اتهامی دانشجویان در بند می توان به ارتباط با بیگانگان و اقدام علیه امنیت ملی اشاره نمود.
گفتنی است در پایان جلسه ی دادگاه که تنها در حدود 20 دقیقه به طول انجامیده است قاضی دادگاه این افراد را محق به اعمال باقیمانده ی بازداشت دانسته( در متن حکم قاضی این دانشجویان محکوم به دو ماه بازداشت به منظور تخلیه ی اطلاعاتی و بازجویی گردیده اند) و از دادن قرار کفالت خودداری نموده است.
لازم به ذکر است دانشجویان دستگیر شده ضمن غیرقانونی دانستن این امر، با نوشتن شکایت نامه ای از قاضی دادگاه به دلیل نقض حقوق قانونی خود شکایت نموده اند. بازپرس ویژه ی دادگاه انقلاب تبریز ضمن تایید این خبر، از بررسی شکایت این دانشجویان خبر داده است.
گزارش ده روز بازداشت دانشجویان هویت طلب تبریز
کمیته پیگیری وضعیت سه دانشجوی در بند دانشگاه تبریز
با گذشت ده روز از بازداشت دانشجویان هویت طلب تبریز هنوز خبری از آنان در دست نیست.سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای و فراز زهتاب به همراه مهندس داریوش حاتمی روز پنجشنبه 27 تیر ماه حوالی ساعت 12 ظهر از جلوی دانشگاه تبریز ربوده شدند.
گفتنی است آنان بلا فاصله پس از حضور در جلسه دفاع از پایان نامه مهندس سجاد رادمهر و با همکاری ماموران حراست دانشگاه دستگیر شدند. دو روز پس از دستگیری 4 فعال هویت طلب دکتر شاهرخ حاتمی برادر داریوش حاتمی تیز دستگیر شد. علت دستگیری وی در ارتباط با پیگیری وضعیت فعالین در بند عنوان شده است. همزمان در دانشگاه ارومیه الهه رادمهر خواهر سجاد رادمهر دو بار پیا پی به کمیته انضباطی و در چند نوبت به حراست کل احضار شد. وی تهدید شده است که در صورت انجام اقدامی در مورد بازداشت برادرش با ارجاع پرونده وی به کمیته مرکزی انضباطی در تهران، حکم اخراج وی صادر خواهد شد. از خانواده های دو دانشجوی دیگر نیز با تماس های تلفنی خواسته شد که اخبار فرزندان دربندشان را رسانه نکرده تا فشار کمتری بر آنان وارد کنند.
سجاد رادمهر عضو سابق شورای انجمن فنی و دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک به دلیل اعتصاب غذا و بست نشینی به یک ترم تعلیق از تحصیل در ترم دوم سال جاری محکوم شده بود. اعتصاب غذای او در اعتراض به عدم اجازه رئیس دانشگاه برای برپایی جلسه دفاع از پایان نامه اش صورت گرفته بود. جلسه دفاع از پایان نامه وی به مدت 6 ماه اجازه برگزاری نیافته بود.
آیدین خواجه ای و فراز زهتاب از اعضای شورای انجمن اسلامی دانشکده انسانی و همچنین شورای مرکزی انجمن ادبی، ترم اول سال جاری را در تعلیق و محرومیت از تحصیل و ترم دوم را در تعلیق معلق سپری کردند. همچنین آیدین خواجه ای در اواخر ترم دوم به دلیل شرکت در اعتصابات اخیر دانشگاه تبریز به اخطار کتبی با درج در پرونده محکوم شد. 2 ترم تعلیق فراز زهتاب و آیدین خواجه ای در ارتباط با اعتصاب 3 روزه خرداد سال 86 صادر شده بود.
پس از بازداشت دانشجویان فوق تا سه روز از وضعیت دانشجویان در بند هیچ خبری در دست نبود. اما گزارش های غیر رسمی از بازجویی آنان در اداره حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی واقع در خیابان پاستور خبر می داد.
در پی فشار رسانه ای و پیگیری های فعالین حقوق بشری و خانواده دانشجویان روز یکشنبه 30 تیر ماه سجاد رادمهر یکی از دانشجویان بازداشتی در تماسی چند ثانیه ای با خانواده ی خود از آنان درخواست لباس کرد. نوع و لحن درخواست وی نگرانی هایی از جانب شکنجه های بدنی و روحی در خانواده های محبوسین ایجاد کرد. مخصوصا با عدم تماس آیدین خواجه ای، فراز زهتاب ، مهندس داریوش حاتمی و برادرش دکتر شاهرخ حاتمی این نگرانی ها افزوده گشت.
قبل از تماس سجاد رادمهر و در پی تشکیل کمیته پیگیری وضعیت دانشجویان در بند دانشگاه تبریز صدای آمریکا و رادیو فردا در گزارش های جداگانه ای به تشریح دستگیری فعالین دانشجویی تبریز پرداختند و در اقدامی متهورانه و خودجوش فعالین حقوق بشری نقده از شهر های آذربایجان غربی، در پی پخش وسیع شبنامه در اعتراض به بازداشت دانشجویان هویت طلب، مردم را دعوت به تجمع کردند. این دعوت برای روز جمعه 4 مرداد ماه صورت پذیرفته بود که با حضور مردم در محل تجمع که کوهی در خارج از شهر بود، به زد خورد با ماموران نیروی انتظامی منجر گشت.
در نتیجه اقدامات فوق محبوسین دیگر نیز طی تماس های کوتاه تلفنی با خانواده های خود از زنده بودنشان خبر دادند.
روز دوشنبه 31 تیر ماه انجمن های 36 دانشگاه کشور با امضای بیانیه ای به دستگیری های غیر قانونی دانشجویان منجمله دانشجویان هویت طلب تبریز اعتراض کردند.
روز چهارشنبه حسن رحیمی فعال حقوق بشر آذربایجان در مصاحبه با رادیو فردا به تشریح وضعیت دانشجویان در بند پرداخت.
مسئولان دانشگاه تبریز نیز در اقدامی عجیب از دستگیری دانشجویانشان اظهار بی خبری کرده حتی چند روز پس از دستگیری آنان در بولتن دانشکده فنی از سجاد رادمهر درخواست کردند به ریاست دانشکده مراجعه کند و همزمان ایرنا خبرگزاری وابسته به دولت از قول اباصلت صیاح مدیر کل سیاسی و تقسیمات استانداری تبریز یک هفته پس از دستگیری فعالین هویت طلب، دستگیری آنان را تکذیب کرد.
روز جمعه 4 مرداد ماه ماه مادر فراز زهتاب دیگر دانشجوی بازداشتی در مصاحبه با رادیو فردا از وضعیت فرزند خود و دوستان وی اظهار بی اطلاعی مطلق کرده و از یک بار تماس تلفنی فرزندش خبر داد.
روز شنبه پنجم مرداد ماه در دهمین روز بازداشت، خانواده دانشجویان موفق به دیدار قاضی پرونده فرزندانشان شدند. قاضی مذکور قرار وثیقه را رد کرده به صورت صریح از ادامه بازداشت آنان تا شروع دانشگاه ها به مدت دو ماه سخن گفته است.
همچنین در همان روز انجمن فنی دانشگاه تبریز در بیانیه ای به بازداشت دانشجویان دانشگاه تبریز اعتراض کرد.
گفتنی است آخرین خبر ها از ادامه بازداشت دانشجویان دربند حکایت دارد. با طولانی تر شدن بازداشت دانشجویان احتمال آوردن فشار و شکنجه بر دانشجویان در بند رفته رفته افزایش می یابد. همچنین احتمال اعتصاب غذای هماهنگ هر سه دانشجو وجود دارد.
۱۳۸۷ مرداد ۷, دوشنبه
۱۳۸۷ مرداد ۵, شنبه
سر جایمان محکم بنشینیم و بگوییم نه !
در یک بعد از ظهر معمولی در میانه دهه 50 میلادی اتفاقی رخ داد که تاثیر آن تا سالها در اذهان جهانیان نقش بست و موجب انقلابی بزرگ در نظام اجتماعی غرب گشت محور واقعه آن روز یک خانم میانسالی بود که در شهر مونتگمری ایالات الاباما در ایالات متحده هنگامی که از کار روزانه اش در یک خیاطی به خانه بر می گشت کاری کرد که نام وی تا مدتها در کتابها و نوشته های حقوق بشر ثبت گردید سالهای خیلی زیادی از ممنوعیت برده داری در امریکا می گذشت ولی در آن سالها هنوز هم تبعیض نژادی به اشکال و وجه های گوناگون سیاهان افریقایی تبار امریکا را رنج می داد در ان سالها در ایالات الاباما قانون جالبی وجود داشت مبنی بر اینکه اگر در یک اتوبوس عمومی جایی برای نشستن نبود می بایست سیاهان جای خود را به سفیدان واگذار می کردند و خود به طور ایستاده در اتوبوس ادامه مسیر میدادند و این یک قانون ثبت شده در ایالات متحده امریکا بود.
رزا پارکس آن زن سیاه پوستی بود که در آن بعد از ظهر در مقابل در خواست یک مرد سفید پوست برای واگذاری صندلی به وی مخالفت کرد سپس دستور راننده اتوبوس و کمی بعد هم فرمان پلیس را اجرا نکرد وی در آن روز به خاطر نقض آن قانون بازداشت شد و بعد به حکم دادگاه جریمه شد. داستان شجاعت و نا فرمانی وی در همان روز نه فقط در شهر بلکه در تمام ایالات پیچید و خیلی زود ماجرای او به گوش یکی از پیشروان جنبش مدنی سیاهان امریکا یعنی مارتین لوتر کینگ رسید وی در جلسه ای دیگر اعضای ارشد این جنبش را متقاعد کرد به حمایت از رزا پارکس پرداخته و شکل مبارزه وی را ادامه دهند به زودی تمام سیاهان شروع به تحریم اتوبوس رانی شهری کردند این تحریم ابتدا از شهر مونتگمری و سپس در کل ایالت و به تدریج در کل ایالات متحده ادامه پیدا کرد 381 روز سیاهان امریکا به ویژه در ایالات الاباما سوار اتوبوس شهری نمی شدند و رنج پیاده روی طولانی را هر روز به جان می خریدند این وضعیت به قدری ادامه پیدا کرد که سیستم اتوبوسرانی ایالات متحده در آستانه ورشکستگی قرار گرفت و این فشار به حدی رسید که باعث لغو آن قانون نژاد پرستانه گردید و این پیروزی مقدمه ای شد برای یک سلسه پیروزیهای دیگر. جنبش اعتراضی اوین یک حادثه نادر در ادای احترام به شخصیتی در آمریکاست و تا کنون تنها 21 نفر در تاریخ آمریکا به چنین شیوه ای مورد احترام قرار گرفته اند.در نهایت به تصویب قانون حقوق مدنی سال 1964 منجر شد که هرگونه تبعیض نژادی در آمریکا را ممنوع می کرد. پارکس چند سال قبل از دنیا رفت و جنازه وی در ساختمان کنگره امریکا موسوم به کاپیتال هیل دفن شد ، این یک حادثه نادر در ادای احترام به شخصیتی در امریکاست و تا کنون تنها 21 نفر در تاریخ ایلات متحده امریکا به چنین شیوه ای مورد احترام قرار گرفته اند.
کاندولیزا رایس در مراسم تدفین وی اعلام کرده بود که «اگر رزا پارکس نبود و اگر وی آن اقدام شجاعانه را انجام نمی داد من امروز در این جایگاه نبودم.» این تجربه به خوبی نشان داد که افراد می توانند با پشتیبانی جنبشهای اچتماعی ودر یک مبارزه مدنی وبه دور از هر گونه اقدام خشونت مداری به یک ظلم ساختاری پایان دهند، به این گونه افراد عامل تغییر ((change agentگفته می شود پر واضح است که این افراد بدون حمایت و پشتیبانی یک جنبش ساختارمند و سیستماتیزه شده اجتماعی تنها قربانیانی خواهند بود که دلیریهایشان بدون نتیجه خواهد ماند نمونه ها یی از این عاملان تغییر را در جنبش اجتماعی خودمان که حرکت ملی آذربایجان می نامیمش سراغ داریم برای من بارزترین این افراد عباس لسانی است. اگر مطلق نبینم لسانی مجموعه ای از کم نظیرهاست، در سال 82 وقتی لسانی و دهها تن دیگر از فعالین حرکت ملی آذربایجان به سفر مقاماتی از یک کشور مجهول اعتراض می کردند ، کشور وجود نداشته ای که حتی دوستان صمیمی ارمنستان چون روسیه و فرانسه هم آنرا به رسمیت نمی شناختند ، به شدت توسط نیروی انتظامی و جمعی از مسجدیانی که برای شیعیان هر جای دنیا به غیر از شیعیان آذربایجان سینه چاکند مورد ضرب و شتم قرار می گیرند لسانی در دادگاه اردبیل وبا قضاوت یک قاضی فارس زبان محاکمه میشود، وی حاضر به فارسی صحبت کردن و دفاع از خود نمی شود و خواهان حضور یک مترجم در دادگاه می شود زیرا که زبان مادری وی ترکی آذربایجانی است و مساله کم نظیری که اتفاق می افتد حضور یک مترجم در یک دادگاه در این کشور است که صحبتهای یک متهم را از ترکی به فارسی برای قاضی ترجمه می کند.
واقعه دیگر به سال 85 بر می گردد زمانی که عباس لسانی به صدورحکم دادگاه بدوی برای تظاهرات خرداد 85 اعتراض می نماید دادگاه تجدید نظر استان حکمی را می دهد که به گفته آقای فقیهی وکیل عباس لسانی در تاریخ نظام قضایی این کشور بی سابقه است زیرا دادگاه تجدید نظردوماه حبس وی را افزایش می دهد در حالی که در بدترین حالت حکم وی با همان میزان تایید می شدو اما امسال زمانی که بعد از گذشت 18 ماه باید مجازاتهای جنبی آن حکم را هم تحمل میکرد وی از پذیرش حکم شلاق برای یک انسان خودداری کرد و هیچ کس هم حاضر به اجبار وی برای پذیرش این حکم نشد واین مسئله چنان ترسی در ارکان حاکمیت ایجاد کرد که که وی را به هزار کیلومتر دورتر به زندان یزد تبعید کردند گویی که عباس لسانی در بند هم قادر به لرزاندن پایه های این ظلم ساختاری است.
افدام رزا پارکس بی نتیجه می ماند اگر جنبش مدنی سیاهان امریکا آن را حمایت نمی کرد و در نتیجه مقاومت مدنی وی سرآغازی بر یک سلسله مبارزات مدنی سیاهان نمی شد. اگر شجاعت صف شکنهای دلیر با پشتیبانی جمعی همراه نباشد آنها تبدیل به قربانیان بی دفاعی خواهند شد که تنها خاطره ای از قهرمانیشان در اذهان خواهد ماند بی آنکه نتیجه عملی و عینی برای آن ملت به دست آید امروزه ما نیز اگر می خواهیم پشتیبان عباس لسانی باشیم اگر می خواهیم رشادتها و فداکاریهای وی بی نتیجه باقی نماند می بایست برای تکامل و پیشرفت جنبش اجتماعی هویت طلب خویش هر آنچه می توانیم انجام دهیم در دنیای کنونی تنها جنبشهای ساختارمند با پایه های تئوریک قوی است که می تواند با گذشت زمان و طی شرایط متفاوت و فشارهای محیطی متنوع موجودیت خود را حفظ و به آرمانهای خود دست یابد، پس بیایید با تقویت پایه های حرکت ملی آذربایجان صدای عباس لسانی و دهها عباس لسانی در بند دیگر در زندانهای شونیسم را به جهانیان برسانیم.
یالچین قاراداغلی
منبع: آزاد تبریز
رزا پارکس آن زن سیاه پوستی بود که در آن بعد از ظهر در مقابل در خواست یک مرد سفید پوست برای واگذاری صندلی به وی مخالفت کرد سپس دستور راننده اتوبوس و کمی بعد هم فرمان پلیس را اجرا نکرد وی در آن روز به خاطر نقض آن قانون بازداشت شد و بعد به حکم دادگاه جریمه شد. داستان شجاعت و نا فرمانی وی در همان روز نه فقط در شهر بلکه در تمام ایالات پیچید و خیلی زود ماجرای او به گوش یکی از پیشروان جنبش مدنی سیاهان امریکا یعنی مارتین لوتر کینگ رسید وی در جلسه ای دیگر اعضای ارشد این جنبش را متقاعد کرد به حمایت از رزا پارکس پرداخته و شکل مبارزه وی را ادامه دهند به زودی تمام سیاهان شروع به تحریم اتوبوس رانی شهری کردند این تحریم ابتدا از شهر مونتگمری و سپس در کل ایالت و به تدریج در کل ایالات متحده ادامه پیدا کرد 381 روز سیاهان امریکا به ویژه در ایالات الاباما سوار اتوبوس شهری نمی شدند و رنج پیاده روی طولانی را هر روز به جان می خریدند این وضعیت به قدری ادامه پیدا کرد که سیستم اتوبوسرانی ایالات متحده در آستانه ورشکستگی قرار گرفت و این فشار به حدی رسید که باعث لغو آن قانون نژاد پرستانه گردید و این پیروزی مقدمه ای شد برای یک سلسه پیروزیهای دیگر. جنبش اعتراضی اوین یک حادثه نادر در ادای احترام به شخصیتی در آمریکاست و تا کنون تنها 21 نفر در تاریخ آمریکا به چنین شیوه ای مورد احترام قرار گرفته اند.در نهایت به تصویب قانون حقوق مدنی سال 1964 منجر شد که هرگونه تبعیض نژادی در آمریکا را ممنوع می کرد. پارکس چند سال قبل از دنیا رفت و جنازه وی در ساختمان کنگره امریکا موسوم به کاپیتال هیل دفن شد ، این یک حادثه نادر در ادای احترام به شخصیتی در امریکاست و تا کنون تنها 21 نفر در تاریخ ایلات متحده امریکا به چنین شیوه ای مورد احترام قرار گرفته اند.
کاندولیزا رایس در مراسم تدفین وی اعلام کرده بود که «اگر رزا پارکس نبود و اگر وی آن اقدام شجاعانه را انجام نمی داد من امروز در این جایگاه نبودم.» این تجربه به خوبی نشان داد که افراد می توانند با پشتیبانی جنبشهای اچتماعی ودر یک مبارزه مدنی وبه دور از هر گونه اقدام خشونت مداری به یک ظلم ساختاری پایان دهند، به این گونه افراد عامل تغییر ((change agentگفته می شود پر واضح است که این افراد بدون حمایت و پشتیبانی یک جنبش ساختارمند و سیستماتیزه شده اجتماعی تنها قربانیانی خواهند بود که دلیریهایشان بدون نتیجه خواهد ماند نمونه ها یی از این عاملان تغییر را در جنبش اجتماعی خودمان که حرکت ملی آذربایجان می نامیمش سراغ داریم برای من بارزترین این افراد عباس لسانی است. اگر مطلق نبینم لسانی مجموعه ای از کم نظیرهاست، در سال 82 وقتی لسانی و دهها تن دیگر از فعالین حرکت ملی آذربایجان به سفر مقاماتی از یک کشور مجهول اعتراض می کردند ، کشور وجود نداشته ای که حتی دوستان صمیمی ارمنستان چون روسیه و فرانسه هم آنرا به رسمیت نمی شناختند ، به شدت توسط نیروی انتظامی و جمعی از مسجدیانی که برای شیعیان هر جای دنیا به غیر از شیعیان آذربایجان سینه چاکند مورد ضرب و شتم قرار می گیرند لسانی در دادگاه اردبیل وبا قضاوت یک قاضی فارس زبان محاکمه میشود، وی حاضر به فارسی صحبت کردن و دفاع از خود نمی شود و خواهان حضور یک مترجم در دادگاه می شود زیرا که زبان مادری وی ترکی آذربایجانی است و مساله کم نظیری که اتفاق می افتد حضور یک مترجم در یک دادگاه در این کشور است که صحبتهای یک متهم را از ترکی به فارسی برای قاضی ترجمه می کند.
واقعه دیگر به سال 85 بر می گردد زمانی که عباس لسانی به صدورحکم دادگاه بدوی برای تظاهرات خرداد 85 اعتراض می نماید دادگاه تجدید نظر استان حکمی را می دهد که به گفته آقای فقیهی وکیل عباس لسانی در تاریخ نظام قضایی این کشور بی سابقه است زیرا دادگاه تجدید نظردوماه حبس وی را افزایش می دهد در حالی که در بدترین حالت حکم وی با همان میزان تایید می شدو اما امسال زمانی که بعد از گذشت 18 ماه باید مجازاتهای جنبی آن حکم را هم تحمل میکرد وی از پذیرش حکم شلاق برای یک انسان خودداری کرد و هیچ کس هم حاضر به اجبار وی برای پذیرش این حکم نشد واین مسئله چنان ترسی در ارکان حاکمیت ایجاد کرد که که وی را به هزار کیلومتر دورتر به زندان یزد تبعید کردند گویی که عباس لسانی در بند هم قادر به لرزاندن پایه های این ظلم ساختاری است.
افدام رزا پارکس بی نتیجه می ماند اگر جنبش مدنی سیاهان امریکا آن را حمایت نمی کرد و در نتیجه مقاومت مدنی وی سرآغازی بر یک سلسله مبارزات مدنی سیاهان نمی شد. اگر شجاعت صف شکنهای دلیر با پشتیبانی جمعی همراه نباشد آنها تبدیل به قربانیان بی دفاعی خواهند شد که تنها خاطره ای از قهرمانیشان در اذهان خواهد ماند بی آنکه نتیجه عملی و عینی برای آن ملت به دست آید امروزه ما نیز اگر می خواهیم پشتیبان عباس لسانی باشیم اگر می خواهیم رشادتها و فداکاریهای وی بی نتیجه باقی نماند می بایست برای تکامل و پیشرفت جنبش اجتماعی هویت طلب خویش هر آنچه می توانیم انجام دهیم در دنیای کنونی تنها جنبشهای ساختارمند با پایه های تئوریک قوی است که می تواند با گذشت زمان و طی شرایط متفاوت و فشارهای محیطی متنوع موجودیت خود را حفظ و به آرمانهای خود دست یابد، پس بیایید با تقویت پایه های حرکت ملی آذربایجان صدای عباس لسانی و دهها عباس لسانی در بند دیگر در زندانهای شونیسم را به جهانیان برسانیم.
یالچین قاراداغلی
منبع: آزاد تبریز
رمنی ها در اراضی اشغالی جمهوری آذربایجان نزدیک به ۸۰۰ مسجد را تخریب کرده اند
ربعیت اصلان اوا رئیس کمیسیون دایمی حقوق بشر مجلس ملی جمهوری آذربایجان روز چهارشنبه در دیدار با هیات نمایندگی به رهبری آبراهام کوپر مسئول موزه تحمل پذیری دینی لوس آنجلس در باکو این مطلب را اعلام کرده است.
ربعیت اصلان اوا این اقدام ارمنی ها را وحشیگری و پدیده غیرقابل قبول خوانده است.
اصلان اوا گفت: ارمنی ها گورستان های مخصوص آذربایجانی ها را نیز تخریب کرده اند.این در حالی است که از کلیسای ارمنی در جمهوری آذربایجان مراقبت می شود.برخلاف ارمنی ها ما آذربایجانی ها ددمنش و وحشی نیستیم .
اصلان اوا در ادامه سخنان خود افزود: ارمنی ها زمانی همانند نمایندگان ادیان دیگر در جمهوری آذربایجان زندگی راحتی داشتند ولی ولی آنها از تحمل پذیری دینی موجود در جمهوری آذربایجان برای با نشاندن اهداف دیگر خود استفاده کرده اند. مشکل حل مناقشه قره باغ نیز ناشی از سیاست صهیونیسم ارمنی است.
این مقام دولت باکو در عین حال افزود: به رغم همه اینها ، جمهوری آذربایجان علاقمند به حل صلح امیز بحران قره باغ است.
کوپر به نوبه خود گفت: اغلب ملل و کشورهای جهان در باره مناقشه قره باغ از اطلاعات لازم برخوردار نیستند. میهمان عالی قدر تخریب گورستانها توسط نیروهای ارمنی را خبر وحشت انگیز خواند و هیات نمایندگی جمهوری آذربایجان را به آمریکا دعوت کرد.
کوپر در پایان سخنان خود افزود: برای ابلاغ اطلاعات موجود در باره واقعیت های مناقشه قره باغ به گوش جهانیان تلاش و دیدارهایی برگزار خواهد کرد.
وی همچنین با اظهار رضایت از سفر به باکو ، آن را برای دستیابی به اطلاعات لازم در باره جمهوری آذربایجان مفید خواند.
ربعیت اصلان اوا این اقدام ارمنی ها را وحشیگری و پدیده غیرقابل قبول خوانده است.
اصلان اوا گفت: ارمنی ها گورستان های مخصوص آذربایجانی ها را نیز تخریب کرده اند.این در حالی است که از کلیسای ارمنی در جمهوری آذربایجان مراقبت می شود.برخلاف ارمنی ها ما آذربایجانی ها ددمنش و وحشی نیستیم .
اصلان اوا در ادامه سخنان خود افزود: ارمنی ها زمانی همانند نمایندگان ادیان دیگر در جمهوری آذربایجان زندگی راحتی داشتند ولی ولی آنها از تحمل پذیری دینی موجود در جمهوری آذربایجان برای با نشاندن اهداف دیگر خود استفاده کرده اند. مشکل حل مناقشه قره باغ نیز ناشی از سیاست صهیونیسم ارمنی است.
این مقام دولت باکو در عین حال افزود: به رغم همه اینها ، جمهوری آذربایجان علاقمند به حل صلح امیز بحران قره باغ است.
کوپر به نوبه خود گفت: اغلب ملل و کشورهای جهان در باره مناقشه قره باغ از اطلاعات لازم برخوردار نیستند. میهمان عالی قدر تخریب گورستانها توسط نیروهای ارمنی را خبر وحشت انگیز خواند و هیات نمایندگی جمهوری آذربایجان را به آمریکا دعوت کرد.
کوپر در پایان سخنان خود افزود: برای ابلاغ اطلاعات موجود در باره واقعیت های مناقشه قره باغ به گوش جهانیان تلاش و دیدارهایی برگزار خواهد کرد.
وی همچنین با اظهار رضایت از سفر به باکو ، آن را برای دستیابی به اطلاعات لازم در باره جمهوری آذربایجان مفید خواند.
۱۳۸۷ تیر ۲۹, شنبه
کارفرمایان زن آذربایجانی در تجارت به موقعیتهای پیشگام دست می یابند
آغاز مرحله پیشرفت جدید اقتصاد آذربایجان و توسعه خیلی از عرصه های زندگی اجتماعی باعث فعالتر شدن زنان در بخش تجارت بوده و تعداد مؤسساتی که زنان در اختیار دارند، افزایش یافته است.
از سال 1996 تعداد مؤسسات خصوصی زنان در آذربایجان از 7 تا 15 درصد افزایش یافت. به گزارش اداره آمار آذربایجان، تعداد زنان در کشور از تعداد مردان تقریباً 5/1 بار بیشتر است و 4/3 میلیون نفر تشکیل می دهد.
ولی با وجود آمار خوشحال کننده، شرایط “زن کارفرما” در آذربایجان از سطح جهانی دور است. در کشورهای غربی زن در فعالیتهای تجاری بعنوان مهره مرسومی پذیرفته می شود. در بعضی از کشورهای توسعه یافته مؤسساتی که زنان رهبری آنرا بر عهده دارند، بخش 60 درصدی تولیدات ناخالص ملی را تشکیل می دهد. در آلمان و آمریکا این رقم به 52 درصد، در ژاپن به 55 درصد و در ایتالیا به 60 درصد می رسد.
وضع کارفرمایان زن در آذربایجان در مقایسه با کشورهای خاور نزدیک و آفریقای شمالی بهتر است. با اینکه طبق قوانین شرعی، حقوق اقتصادی گسترده یی به زنان اعطا می شود، سایر قوانین نقش جنسیت آنان را مطرح می سازد.
بعنوان مثال، مفادی مبنی بر منع اشتغال زنان در ساعات خاصی و یا مواردی دایر بر اشتغال زن با اجازه شوهرش در قانون کار ذکر شده است. طبق مواد قانون کار کشورهای یمن، مصر، کویت، لبنان و ایران، اشغال زنان در ساعات غروب یا شب ممنوع میباشد.
از سال 1996 تعداد مؤسسات خصوصی زنان در آذربایجان از 7 تا 15 درصد افزایش یافت. به گزارش اداره آمار آذربایجان، تعداد زنان در کشور از تعداد مردان تقریباً 5/1 بار بیشتر است و 4/3 میلیون نفر تشکیل می دهد.
ولی با وجود آمار خوشحال کننده، شرایط “زن کارفرما” در آذربایجان از سطح جهانی دور است. در کشورهای غربی زن در فعالیتهای تجاری بعنوان مهره مرسومی پذیرفته می شود. در بعضی از کشورهای توسعه یافته مؤسساتی که زنان رهبری آنرا بر عهده دارند، بخش 60 درصدی تولیدات ناخالص ملی را تشکیل می دهد. در آلمان و آمریکا این رقم به 52 درصد، در ژاپن به 55 درصد و در ایتالیا به 60 درصد می رسد.
وضع کارفرمایان زن در آذربایجان در مقایسه با کشورهای خاور نزدیک و آفریقای شمالی بهتر است. با اینکه طبق قوانین شرعی، حقوق اقتصادی گسترده یی به زنان اعطا می شود، سایر قوانین نقش جنسیت آنان را مطرح می سازد.
بعنوان مثال، مفادی مبنی بر منع اشتغال زنان در ساعات خاصی و یا مواردی دایر بر اشتغال زن با اجازه شوهرش در قانون کار ذکر شده است. طبق مواد قانون کار کشورهای یمن، مصر، کویت، لبنان و ایران، اشغال زنان در ساعات غروب یا شب ممنوع میباشد.
۱۳۸۷ تیر ۹, یکشنبه
تا کور شود هر آنکه نتوان دید
ترکیه باخت به همین سادگی و دیگر نتوانست دردقایق پایانی گل بزند و تلافی کند و با باخت ترکیه دل فاشیست ها و شوونیزیم ها و نژادپرستهای فارس شاد شد. آنها در این مسابقات تا توانستند به ترکیه تاختند و دوست داشتند هر تیمی بجـــــزترکیـــــــه قهرمان جام شود. اصلا دوست داشتند و دارند و خواهند داشت که ترکیه همیشه ببازد آنها چشم دیدن ترکها را ندارند: چشمشان کور! با این همه اینها ادعاشان خیلی زیاد است. فارسهایی که نه باشگاه درست حسابی دارند نه تیم ملی که به آن ببازند و نه حتی تاریخ…
شوونیزم نژاد پرست و ضد ترک فارس به ترکیه ای تاختند که سوم جهان شده ودر مقابل برزیل بزرگ تنها با یک گل شکست خورده ودرجریان همین بازی هم آلمان راتحت فشار قرارداده وتاحد برنده شدن هم پیش رفتند وچندین باشگاه کلاسیک وپرطرفدار وحرفه ای وگالاتاسرای قهرمان اروپا را دارندولیگ حرفه ای پراز بازیکنان بزرگ حرفه ای جهان را دارند.
و راستی چه میشود ؟ اگر ترکیه با ایران بازیکند…
با اینکه در پایان بازی یواخیم لو مربی آلمان پیروزی خود را شانس بزرگ می خواند وترکها را تحسین وتمجید می کند. آنها را با تکنیک بالا می خواند (آنهم با بازیکنان تقریبا ذخیره) ولی این مزدک میرزایی نفهم حرکات ترکهای تکنیکی وفنی را شانسی ودر اثراشتباه آلمان قلمداد می کند وبر عکس با یک حرکت کلوزه که توسط ترکها خنثی شده فریاد میزند این است آلمان واقعی؟…و حرکات ناب وتکنیکی اکتین تاب وسلیم بصری ودیگر بازیکنان ترک را ساده می پندارد وبه سادگی از آن رد می شود وتمام این حرکات (بخصوص تاکتیکی )را با یک کلمه ی خشک وخالی روحیه جنگندگی اتمام می کند.نه تنها او بلکه کلیه فارسهای به ظاهر کارشناس شوونیزیم این طوری تفسیر می کنند.
خوب شما که همیشه بیشتر از دیگران به روحیه ی جنگندگی خود وغیرت ایرانی خود دلبسته هستید شمایی که نه تاکتیک دارید ونه تکنیک واگر ترکها های ایران را ازتیم شما بردارند برای شما چه چیزی می ماند؟ هیچ…!
واقعا تا چه میزان مغرور هستید و نژاد پرستی آریایی چشم شما را کور کرده است. نژادپرستی شما حتی آن عادلی را که کمی عدالت وانصاف داشت بی انصاف می کند و نژادپرست وکور دل وضد ترکیه وضد ترکها تلویزیون شما چندین بار خطای مدافع ترک روی مهاجم آلمان رانشان میدهد وروی آن زوم می کند با قاطعیت اعلام می کنید که پنالتی و خطا بوده است و درعوض خطای واضح ومسلم مدافع آلمان روی کاظیم کاظیم را تنها یکی دو بار نشان داده از کنار آن به سادگی رد می شود واقعا چه سری در این کار شما نهفته است چرا مزدک میرزایی اصرار دارد که گل اول ترکیه در شرایط آفساید زده شده در حالی که آن گل مسلما سالم سالم بوده وآقا چقدر کور دل هستید وچقدر نادان که می خواهید نور وروشنایی را با تاریکی خاموش کنید ولی بدانید که اگرتمام دنیا تاریکه تاریک شود نمی تواند حتی نور شمع کوچکی را خاموش سازد و آنچه روشن وآشکار است آشکار می ماند.
حق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر * داش آتماقینان کیمسه اونی چوندره بیلمز
عالمده قارانلیقلار بیرلشه باهم * بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سوندوره بیلمز
واقعا چه سری در کار شماست وچه ضدیتی با ترکها دارید وراستی گناه ترکها چیست ؟
گزارش گر شما پیش از بازی ترکیه با چک بااین استدلال که در کشور ایران ترکیه طرفدار کمی دارد وبهتر بود که بازی پرتقال تکنیکی وفنی وسوئیس میزبان را نشان می دادیم ولی به جهت اهمیت صعود دو تیم چک(اول چک)بعد ترکیه این بازی را انتخاب کرده ایم .
جناب آقای گزارشگر ،مجری (رضا جاودانی) شما از کجا میدانید که ترکیه در ایران طرفدار کمی دارد؟ اگر آماری در این مسابقات و طرفداران آن می گرفتید مشاهده می کردید که حداقل طرفدار ترکیه در ایران بیش از۳۰میلیون ترک می باشد ودر کل دنیا هم کشورهای ترک زبان از جمله (آذربایجان،قزاقستان،ازبکستان،ترکمنستان،قرقیزستان،قبرس وجمهوری خود مختار روسیه نظیر چچن،داغستان وآبغازستان به تمامی طرفدار تیم ملی ترکیه هستند که جمعیتی بالغ بریک میلیارد نفر راشامل می شود واگر کشورهای اسلامی رانیز به آن اضافه کنیم ترکیه بیشترین طرفدار را در کل دنیا (به خاطر ترک ومسلمان بودن)دارد حالا هی شما مغرضانه گزارش کنید وهر چقدر دوست دارید به ملت ترک بتازید که فقط اسم ترک برای بر انداختن شما کافی است واسم ترک شما را خواهد کوبید واقعا جای قباهت وخجالت دارد شما به جای طرفداری از یک کشور همسایه ومسلمان آن را می کوبید .بکوبید،بکوبید که هر تیک شما برای ما تلنگری بیش نیست وهر مشت شما برای ما انگشتی بیش نخواهد بود کارشما مشت بر سندان زدن وآب در هاون کوبیدن است.
ما ازباخت مقابل آلمان ناراحت نیستیم آلمان تیم بزرگی است وهمیشه بزرگ خواهد ماند واین از سخنان مودبانه ی بازیکنان ومربیان آن استنباط می شود ما اصلا ناراحت نیستیم ما در حال پیشرفت وتوسعه می باشیم ما مسیر خودرا یافته ایم ما ملت بزرگ ترک می باشیم از چین گرفته تا بالکان ما یک ملت واحد هستیم .
ترکستان چین ،مغولستان،قزاقستان،قرقیزستان،ازبکستان،ترکمنستان،داغستان چچن،آبغازستان،ترکیه،قبرس وآذربایجان بزرگ و…
همه ی اینها یک کشور کشور واحد ویک ملت واحد هستند .
گفتیم ما از باخت ناراحت نیستیم این شما هستید که ناراحت هستید وعصبانی ونگران ،این شما هستید ودر حال دست وپا زدن می باشید برای خود تاریخ می سازید وبرای خود افسانه سرایی می کنید اگر ناراحت نبودید تااین حد در تلاش نبودید که ترکها را بکوبید پس مسلم ومشخص است که شما از چیزی نگران هستید وما هم می گوییم نگران باشید عصبانی باشید واز این عصبانیت بمیرید ودر آخر هم یقین بدانید که خواهید مرد.
شعار این دور ازمسابقات همه باهم علیه نژاد پرستی بود ولی شما نشان دادید که همه باهم برای نژاد پرستی تبلیغ می کنید .
سخن ملت ترک فقط با چند مجری وگزارش گر نیست ما با پان فارس ها ونژاد پرستان فارس وشوونیزیم فارس سخن می گوییم .
ما با لاریجانی،احمدی نژادهای عدالت پیشه ،خاتمی های تمدن گرا وعادل های با فرهنگ مقابل هستیم .
شما فارس ها که چیزی ندارید رو کنید ودر عوض فقط به فکر مضکحه ومسخره کردن دیگران می باشید و این کاررا با زمینه سازی از بچه ها شروع می کنید و وقتی که چیزی بر عرضه کردن برای بچه ها ندارید در برنامه های کودک خود با مسخره کردن سرخ پوست ها با گفتن (با کوهبا،با کوهبا)وبا مسخره کردن هندیها با گفتن (کرداهی صاحب،کرداهی صاحب)وبا مسخره کردن ترکها وعربها ودیگر ملتها بچه های خود از بچگی نژاد پرست وشوونیزیم به بار می آورند که بعدا به حسین رفیعی وحمید ماهی صفت تبدیل می شوند راستی قباحت دارد ننگ آور است وجای زشتی بسیار دارد وجالب اینکه :
از اسلام دم می زنید از قرآن سخن می گویید واز محمد وعلی نقل وقول می کنید.
ننگ بر شما باد /ننگ برشما باد/ننگ بر شما باد .
ازقرآنی سخن می گویید که بدان عمل نمی کنید
(ما شمارا با زبانها و رنگهای مختلف آفریدیم ودر این کار حکمتی نهفته است).
آیا شما به این گفته ی قرآن عمل می کنید؟ خیر هیچ وقت
شما چه آریا مهر باشید باتاج بر سر وچه ایران مهر با عمامه بر سر هیچ وقت دست از نژادپرستی خود بر نخواهید داشت .
ما فرزندان آذربایجان وفرزندان ترک با شما تا آخرین قطره ی خونمان در نبرد خواهیم بود ما شما را شکست خواهیم داد .
شما در طول تاریخ همیشه زیر دست ما بودید ولی هیچ وقت ما به شما بی احترامی نکردیم حتی شما را پروراندیم بال وپر دادیم زبانتان را گشودیم و سخن گفتن به شما یاد دادیم ما شما را بزرگ کردیم ولی در عوض در طی این ۸۰سال (فقط ۸۰سال )شما تا توانستید بر ما زور گفتید ننگ بر شما باد شما قدر نعمت های ما را ندانستید مرگ بر شما باد حق هم دینی وهمسایگی را به جا نیاوردید ننگ بر شما باد راستی شما که این قدر به داشته های خود و به نام آوران خود می بالید وفخر می کنید اگر ترکان نامدار را از این تاریخ برداریم برای شما چه چیزی باقی است جواب دهید شما که این قدر به زبان شکرین خود می بالید آیا می دانید که زبان شما لهجه ی ۳۳زبان عربی است یا نه واز هیچ قائده واصولی پیروی نمی کند واگر زبان ولغات عربی وترکی نبودند چقدر درمانده و مستاصل می ماندید شما اینها را خوب می دانید ولی باز هم نژادپرستی در خون شما رخنه کرده است وباز هم شوونیزیم هستید ننگ برشما باد ای نژادپرستان فارس، ننگ بر شما.
در حالی که زبان ترکی با قاعده ترین واصولی ترین زبان دنیاست وسومین زبان زنده ی دنیامحسوب می شود ،آری شما ناراحت هستید چون چیزی ندارید عصبانی هستید چون تهی وخالی هستید.
شما بهتر است خودتان را با تخت جمشید ساختگی و با نژاد آریایی ساختگی سر گرم کنید، بهتر است خودتان را با سلمان فارسی کاذب شاد کنید راستی چقدر شرم آور است …
آخر اینکه ما ترک هستیم وهمیشه ترک خواهیم ماند ما غیور هستیم وگناهی به جز ترک بودن نداریم. (شاید نیز افتخار)
گناهی نداریم جز اینکه روزی جهان زیر پای اسبان ما بود وباز هم خواهد بود گناهی نداریم به جز اینکه به هر دین وآیین مذهبی وبه هر ملتی احترام گذاشته ایم.
شما به ترکیه می تازید فقط وفقط به خاطر اینکه به ترکهای ایران بگویید که ترکها چیزی نیستند چیزی ندارند می خواهید به ما بگویید که شما فارس آذری بودید که بعدا ترک شده اید زهی خیال باطل واقعا یک افسانه سازی با شکوهی خودتان را مضکحه ی جهانیان قرار داده اید بروید کتابهای مورخ ومحقق با انصاف خود ناصر پور پیرار را بخوانید تا بیشتر به پوچی خود واقف شوید هر چقدر افسانه سازی کنید وحدیث جعل کنید وروی اسکناس های ۵۰۰۰۰ریالی بچسبانید بیشتر در منجلات وگرداب خود غوطه ور خواهید شد.
ما ترک هستیم ،ما فرزندان آتا ترک بزرگ هستیم،ما میراث دارآتروپات،ستارخان، باقرخان ،جوانشیر ،قاچاق نبی،نسیمی،فضولی،جواد خان هستیم ما فرزندان توموروس خانم ،تئلی خانم ، نگار،هجر وزینب پاشا می باشیم ما فرزندان اوغوز خان هستیم پدر ما ده ده قورقود می باشد ما از اولاد شیخ محمد خیابانی ،وسید جعفر پیشه می باشیم .
ما ازنسل بابک وشاه اسماعیل می باشیم مااز نسل کوراوغلو وشهریار شیرین سخن می باشیم.
ما ترک هستیم وترک خواهیم ماند
ما ترک مسلمان هستیم .
به ترکیه بتازید وباج ارمنستان را با آب وبرق وگاز و زره بدهید ولی بدانید که در هراس هستید واگر این هشتاد سال دوام آورده اید نه به خاطر رشادت خودتان است، خیر بلکه به شما میدان داده ایم ولی دیگر دیر شده تمامی فرزندان آذربایجان از تبریز گرفته تا تهران ،اراک،قم،قزوین،زنجان،همدان،ارومیه،اردبیل وآذربایجان شمالی که در موقعیت یک آذربایجان بیدار گشته ودیر یا زود شما را از پای در خواهند آورد حالا شما هر چقدر دوست دارید به ترکیه بتازید وآن را بکوبید ولی باز خواهید دید که ما ترک هستیم یک ملت هستیم یک ملت واحد.
وپایان سخن اینکه ای ملت ترک ما با شما هستیم بپا خیزید حق ترک بگیرید بدانید که حق گرفتنی است ای آذربایجانی ای کسی که خون ترک دررگهایت در جریان است ای نمایندگان ترک مجلس با شما هستیم بپا خیزید و حق این ملت را بگیرید سرتان را بالا بگیرید وبگویید که ما ترک هستیم وبا این سخن حق خود را بگیرید ای مسئولان ترک که در راس امور کشورهستید، بدانید که فارسهای شوونیزیم به شما هم رحم نخواهند کرد حق خود را بگیرید .
وای جوانان ودانشجویان وای خواهران وبرادران آذربایجانی وترک زبان حق خود را بگیرید شما شایسته ی زندگی شایسته هستید بدانید که ما زیر دست نامادری هستیم وهیچ وقت نامادری ،مادر نخواهد بود .
آذربایجان آیریلماسان چاران یوخدور * چون کی نه نن اوگی سنین، اوگی نه نه پیکان اوخدور
هیهات منه الذلت
همانا مرگ با عزت بهتر از زندگی بالذت است امام حسین(ع)
که یک روز آزاد زیستن بهتر از ۴۰ هزار روز در اسارت زیستن است (آتا بابک)
شوونیزم نژاد پرست و ضد ترک فارس به ترکیه ای تاختند که سوم جهان شده ودر مقابل برزیل بزرگ تنها با یک گل شکست خورده ودرجریان همین بازی هم آلمان راتحت فشار قرارداده وتاحد برنده شدن هم پیش رفتند وچندین باشگاه کلاسیک وپرطرفدار وحرفه ای وگالاتاسرای قهرمان اروپا را دارندولیگ حرفه ای پراز بازیکنان بزرگ حرفه ای جهان را دارند.
و راستی چه میشود ؟ اگر ترکیه با ایران بازیکند…
با اینکه در پایان بازی یواخیم لو مربی آلمان پیروزی خود را شانس بزرگ می خواند وترکها را تحسین وتمجید می کند. آنها را با تکنیک بالا می خواند (آنهم با بازیکنان تقریبا ذخیره) ولی این مزدک میرزایی نفهم حرکات ترکهای تکنیکی وفنی را شانسی ودر اثراشتباه آلمان قلمداد می کند وبر عکس با یک حرکت کلوزه که توسط ترکها خنثی شده فریاد میزند این است آلمان واقعی؟…و حرکات ناب وتکنیکی اکتین تاب وسلیم بصری ودیگر بازیکنان ترک را ساده می پندارد وبه سادگی از آن رد می شود وتمام این حرکات (بخصوص تاکتیکی )را با یک کلمه ی خشک وخالی روحیه جنگندگی اتمام می کند.نه تنها او بلکه کلیه فارسهای به ظاهر کارشناس شوونیزیم این طوری تفسیر می کنند.
خوب شما که همیشه بیشتر از دیگران به روحیه ی جنگندگی خود وغیرت ایرانی خود دلبسته هستید شمایی که نه تاکتیک دارید ونه تکنیک واگر ترکها های ایران را ازتیم شما بردارند برای شما چه چیزی می ماند؟ هیچ…!
واقعا تا چه میزان مغرور هستید و نژاد پرستی آریایی چشم شما را کور کرده است. نژادپرستی شما حتی آن عادلی را که کمی عدالت وانصاف داشت بی انصاف می کند و نژادپرست وکور دل وضد ترکیه وضد ترکها تلویزیون شما چندین بار خطای مدافع ترک روی مهاجم آلمان رانشان میدهد وروی آن زوم می کند با قاطعیت اعلام می کنید که پنالتی و خطا بوده است و درعوض خطای واضح ومسلم مدافع آلمان روی کاظیم کاظیم را تنها یکی دو بار نشان داده از کنار آن به سادگی رد می شود واقعا چه سری در این کار شما نهفته است چرا مزدک میرزایی اصرار دارد که گل اول ترکیه در شرایط آفساید زده شده در حالی که آن گل مسلما سالم سالم بوده وآقا چقدر کور دل هستید وچقدر نادان که می خواهید نور وروشنایی را با تاریکی خاموش کنید ولی بدانید که اگرتمام دنیا تاریکه تاریک شود نمی تواند حتی نور شمع کوچکی را خاموش سازد و آنچه روشن وآشکار است آشکار می ماند.
حق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر * داش آتماقینان کیمسه اونی چوندره بیلمز
عالمده قارانلیقلار بیرلشه باهم * بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سوندوره بیلمز
واقعا چه سری در کار شماست وچه ضدیتی با ترکها دارید وراستی گناه ترکها چیست ؟
گزارش گر شما پیش از بازی ترکیه با چک بااین استدلال که در کشور ایران ترکیه طرفدار کمی دارد وبهتر بود که بازی پرتقال تکنیکی وفنی وسوئیس میزبان را نشان می دادیم ولی به جهت اهمیت صعود دو تیم چک(اول چک)بعد ترکیه این بازی را انتخاب کرده ایم .
جناب آقای گزارشگر ،مجری (رضا جاودانی) شما از کجا میدانید که ترکیه در ایران طرفدار کمی دارد؟ اگر آماری در این مسابقات و طرفداران آن می گرفتید مشاهده می کردید که حداقل طرفدار ترکیه در ایران بیش از۳۰میلیون ترک می باشد ودر کل دنیا هم کشورهای ترک زبان از جمله (آذربایجان،قزاقستان،ازبکستان،ترکمنستان،قرقیزستان،قبرس وجمهوری خود مختار روسیه نظیر چچن،داغستان وآبغازستان به تمامی طرفدار تیم ملی ترکیه هستند که جمعیتی بالغ بریک میلیارد نفر راشامل می شود واگر کشورهای اسلامی رانیز به آن اضافه کنیم ترکیه بیشترین طرفدار را در کل دنیا (به خاطر ترک ومسلمان بودن)دارد حالا هی شما مغرضانه گزارش کنید وهر چقدر دوست دارید به ملت ترک بتازید که فقط اسم ترک برای بر انداختن شما کافی است واسم ترک شما را خواهد کوبید واقعا جای قباهت وخجالت دارد شما به جای طرفداری از یک کشور همسایه ومسلمان آن را می کوبید .بکوبید،بکوبید که هر تیک شما برای ما تلنگری بیش نیست وهر مشت شما برای ما انگشتی بیش نخواهد بود کارشما مشت بر سندان زدن وآب در هاون کوبیدن است.
ما ازباخت مقابل آلمان ناراحت نیستیم آلمان تیم بزرگی است وهمیشه بزرگ خواهد ماند واین از سخنان مودبانه ی بازیکنان ومربیان آن استنباط می شود ما اصلا ناراحت نیستیم ما در حال پیشرفت وتوسعه می باشیم ما مسیر خودرا یافته ایم ما ملت بزرگ ترک می باشیم از چین گرفته تا بالکان ما یک ملت واحد هستیم .
ترکستان چین ،مغولستان،قزاقستان،قرقیزستان،ازبکستان،ترکمنستان،داغستان چچن،آبغازستان،ترکیه،قبرس وآذربایجان بزرگ و…
همه ی اینها یک کشور کشور واحد ویک ملت واحد هستند .
گفتیم ما از باخت ناراحت نیستیم این شما هستید که ناراحت هستید وعصبانی ونگران ،این شما هستید ودر حال دست وپا زدن می باشید برای خود تاریخ می سازید وبرای خود افسانه سرایی می کنید اگر ناراحت نبودید تااین حد در تلاش نبودید که ترکها را بکوبید پس مسلم ومشخص است که شما از چیزی نگران هستید وما هم می گوییم نگران باشید عصبانی باشید واز این عصبانیت بمیرید ودر آخر هم یقین بدانید که خواهید مرد.
شعار این دور ازمسابقات همه باهم علیه نژاد پرستی بود ولی شما نشان دادید که همه باهم برای نژاد پرستی تبلیغ می کنید .
سخن ملت ترک فقط با چند مجری وگزارش گر نیست ما با پان فارس ها ونژاد پرستان فارس وشوونیزیم فارس سخن می گوییم .
ما با لاریجانی،احمدی نژادهای عدالت پیشه ،خاتمی های تمدن گرا وعادل های با فرهنگ مقابل هستیم .
شما فارس ها که چیزی ندارید رو کنید ودر عوض فقط به فکر مضکحه ومسخره کردن دیگران می باشید و این کاررا با زمینه سازی از بچه ها شروع می کنید و وقتی که چیزی بر عرضه کردن برای بچه ها ندارید در برنامه های کودک خود با مسخره کردن سرخ پوست ها با گفتن (با کوهبا،با کوهبا)وبا مسخره کردن هندیها با گفتن (کرداهی صاحب،کرداهی صاحب)وبا مسخره کردن ترکها وعربها ودیگر ملتها بچه های خود از بچگی نژاد پرست وشوونیزیم به بار می آورند که بعدا به حسین رفیعی وحمید ماهی صفت تبدیل می شوند راستی قباحت دارد ننگ آور است وجای زشتی بسیار دارد وجالب اینکه :
از اسلام دم می زنید از قرآن سخن می گویید واز محمد وعلی نقل وقول می کنید.
ننگ بر شما باد /ننگ برشما باد/ننگ بر شما باد .
ازقرآنی سخن می گویید که بدان عمل نمی کنید
(ما شمارا با زبانها و رنگهای مختلف آفریدیم ودر این کار حکمتی نهفته است).
آیا شما به این گفته ی قرآن عمل می کنید؟ خیر هیچ وقت
شما چه آریا مهر باشید باتاج بر سر وچه ایران مهر با عمامه بر سر هیچ وقت دست از نژادپرستی خود بر نخواهید داشت .
ما فرزندان آذربایجان وفرزندان ترک با شما تا آخرین قطره ی خونمان در نبرد خواهیم بود ما شما را شکست خواهیم داد .
شما در طول تاریخ همیشه زیر دست ما بودید ولی هیچ وقت ما به شما بی احترامی نکردیم حتی شما را پروراندیم بال وپر دادیم زبانتان را گشودیم و سخن گفتن به شما یاد دادیم ما شما را بزرگ کردیم ولی در عوض در طی این ۸۰سال (فقط ۸۰سال )شما تا توانستید بر ما زور گفتید ننگ بر شما باد شما قدر نعمت های ما را ندانستید مرگ بر شما باد حق هم دینی وهمسایگی را به جا نیاوردید ننگ بر شما باد راستی شما که این قدر به داشته های خود و به نام آوران خود می بالید وفخر می کنید اگر ترکان نامدار را از این تاریخ برداریم برای شما چه چیزی باقی است جواب دهید شما که این قدر به زبان شکرین خود می بالید آیا می دانید که زبان شما لهجه ی ۳۳زبان عربی است یا نه واز هیچ قائده واصولی پیروی نمی کند واگر زبان ولغات عربی وترکی نبودند چقدر درمانده و مستاصل می ماندید شما اینها را خوب می دانید ولی باز هم نژادپرستی در خون شما رخنه کرده است وباز هم شوونیزیم هستید ننگ برشما باد ای نژادپرستان فارس، ننگ بر شما.
در حالی که زبان ترکی با قاعده ترین واصولی ترین زبان دنیاست وسومین زبان زنده ی دنیامحسوب می شود ،آری شما ناراحت هستید چون چیزی ندارید عصبانی هستید چون تهی وخالی هستید.
شما بهتر است خودتان را با تخت جمشید ساختگی و با نژاد آریایی ساختگی سر گرم کنید، بهتر است خودتان را با سلمان فارسی کاذب شاد کنید راستی چقدر شرم آور است …
آخر اینکه ما ترک هستیم وهمیشه ترک خواهیم ماند ما غیور هستیم وگناهی به جز ترک بودن نداریم. (شاید نیز افتخار)
گناهی نداریم جز اینکه روزی جهان زیر پای اسبان ما بود وباز هم خواهد بود گناهی نداریم به جز اینکه به هر دین وآیین مذهبی وبه هر ملتی احترام گذاشته ایم.
شما به ترکیه می تازید فقط وفقط به خاطر اینکه به ترکهای ایران بگویید که ترکها چیزی نیستند چیزی ندارند می خواهید به ما بگویید که شما فارس آذری بودید که بعدا ترک شده اید زهی خیال باطل واقعا یک افسانه سازی با شکوهی خودتان را مضکحه ی جهانیان قرار داده اید بروید کتابهای مورخ ومحقق با انصاف خود ناصر پور پیرار را بخوانید تا بیشتر به پوچی خود واقف شوید هر چقدر افسانه سازی کنید وحدیث جعل کنید وروی اسکناس های ۵۰۰۰۰ریالی بچسبانید بیشتر در منجلات وگرداب خود غوطه ور خواهید شد.
ما ترک هستیم ،ما فرزندان آتا ترک بزرگ هستیم،ما میراث دارآتروپات،ستارخان، باقرخان ،جوانشیر ،قاچاق نبی،نسیمی،فضولی،جواد خان هستیم ما فرزندان توموروس خانم ،تئلی خانم ، نگار،هجر وزینب پاشا می باشیم ما فرزندان اوغوز خان هستیم پدر ما ده ده قورقود می باشد ما از اولاد شیخ محمد خیابانی ،وسید جعفر پیشه می باشیم .
ما ازنسل بابک وشاه اسماعیل می باشیم مااز نسل کوراوغلو وشهریار شیرین سخن می باشیم.
ما ترک هستیم وترک خواهیم ماند
ما ترک مسلمان هستیم .
به ترکیه بتازید وباج ارمنستان را با آب وبرق وگاز و زره بدهید ولی بدانید که در هراس هستید واگر این هشتاد سال دوام آورده اید نه به خاطر رشادت خودتان است، خیر بلکه به شما میدان داده ایم ولی دیگر دیر شده تمامی فرزندان آذربایجان از تبریز گرفته تا تهران ،اراک،قم،قزوین،زنجان،همدان،ارومیه،اردبیل وآذربایجان شمالی که در موقعیت یک آذربایجان بیدار گشته ودیر یا زود شما را از پای در خواهند آورد حالا شما هر چقدر دوست دارید به ترکیه بتازید وآن را بکوبید ولی باز خواهید دید که ما ترک هستیم یک ملت هستیم یک ملت واحد.
وپایان سخن اینکه ای ملت ترک ما با شما هستیم بپا خیزید حق ترک بگیرید بدانید که حق گرفتنی است ای آذربایجانی ای کسی که خون ترک دررگهایت در جریان است ای نمایندگان ترک مجلس با شما هستیم بپا خیزید و حق این ملت را بگیرید سرتان را بالا بگیرید وبگویید که ما ترک هستیم وبا این سخن حق خود را بگیرید ای مسئولان ترک که در راس امور کشورهستید، بدانید که فارسهای شوونیزیم به شما هم رحم نخواهند کرد حق خود را بگیرید .
وای جوانان ودانشجویان وای خواهران وبرادران آذربایجانی وترک زبان حق خود را بگیرید شما شایسته ی زندگی شایسته هستید بدانید که ما زیر دست نامادری هستیم وهیچ وقت نامادری ،مادر نخواهد بود .
آذربایجان آیریلماسان چاران یوخدور * چون کی نه نن اوگی سنین، اوگی نه نه پیکان اوخدور
هیهات منه الذلت
همانا مرگ با عزت بهتر از زندگی بالذت است امام حسین(ع)
که یک روز آزاد زیستن بهتر از ۴۰ هزار روز در اسارت زیستن است (آتا بابک)
۱۳۸۷ تیر ۴, سهشنبه
سخنرانی مرتضی نگاهی روزنامه نگار و نویسنده در تورنتو
روز یکشنبه اول جون 2008، در سالن کتابخانه نورت یورک، مرتضی نگاهی روزنامه نگار و نویسنده ایرانی ساکن سانفرانسیسکو، به دعوت بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا زیر عنوان “هویت ملی ایرانیان” به زبان فارسی سخنرانی کرد.
در آغاز محمد علیزاده از بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به حاضران خوشامد گفت و از حمایت نشریه شهروند در برگزاری این جلسه تشکر کرد و مرتضی نگاهی را معرفی کرد.
مرتضی نگاهی نویسنده و روزنامه نگار زاده ی سراب در سال1330 تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در سراب خوانده و در دانشگاه تبریز در رشته ی فیزیک لیسانس گرفته است. در سال 1983 به فرانسه رفت و در سال 1985 در آمریکا ساکن شد. در فرانسه و آمریکا در رشته های مدیریت و کامپیوتر دانش آموخت. او اکنون سالهاست که ساکن سانفرانسیسکو است. فعالیت های روزنامه نگاری را در خارج کشور با ماهنامه ی روزگار نو چاپ پاریس آغاز کرد. از کتاب های او سفرنامه آذربایجان با نام یاشاسین آشکارلیق(زنده باد فاش گویی)، یادداشت های سفر حج، سفر مصر، مجموعه داستان های کوتاه، رمان ترس و یاد یار و دیار را می توان نام برد. او نوشته هایش را در پایگاه اینترنتی اش به نام یولداش www.negahi.comمی نویسد.
مرتضی نگاهی به نوبه ی خود از بنیاد و شهروند تشکر کرد و به موضوع سخنرانی اش پرداخت.
هویت ملی ایرانیان چیست؟ این پرسشی ست که زمانی که یک دوست به نگاهی گفته، ارمنی ها در ایران کلیسایشان را دارند، باشگاه آرارات دارند، مراسم خودشان را دارند ولی ما ترک ها چیزی نداریم، در ذهن او شکل گرفته و کنجکاو شده تا بداند آیا ارمنی ها خود را ایرانی میدانند؟ با دوست ارمنی خود این پرسش را در میان گذاشته و او گفته، ارمنی ها اول خودشان را ارمنی میدانند تا ایرانی، زیرا از زمان شاه عباس که آنها را به زور کوچاند که طی آن نیمی از جمعیت پانصدهزار نفره ی آنان تلف شدند و بقیه به جلفای اصفهان و آذربایجان رسیدند، همیشه خود را در ایران به عنوان اقلیت و مهمان حس کرده اند. پس بحران هویت برای آن کسی که دوست او میاندیشیده از حداقلهایی در ایران برخوردارند، نیز وجود داشته و دارد.
نگاهی آنگاه به اقلیت های دیگر در ایران پرداخت و گفت: به نظر من بیشترین ظلم به اعراب ایران میشود چون از ابتدایی ترین حقوقشان محرومند. آذربایجانیها در عرصه بازار و تجارت خیلی موفقند. در ارتش جزو مقامات بالا هستند ولی هموطن های عرب ما نه تنها در هیچکدام از این عرصه ها به مقام و قدرتی نرسیدند، بلکه همیشه با نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه نسبت به اعراب وجود داشته بویژه از زمان رضاشاه، که حتی نمود خود را در ادبیات از سوی شاعران بسیار بزرگ و خوب ما نشان داده، روبرو بوده اند. این نگاه، اعراب را همانهایی میداند که به ایران حمله کردند و اسلام را تحمیل کردند. عرب ستیزی در جامعه و حتی ادبیات مدرن ما همواره وجود داشته، در حالی که دو میلیون هموطن عرب ما شهروندان ایران بوده و هستند، ولی چون نهادهای مدنی کمتر داشتند صداشان به جایی نرسیده است. اعراب هموطن ما وقتی اعراب همسایه و اطراف خود را می بینند، مثلا بحرین را که شکوفاترین رشد اقتصادی را دارد، و خودشان را با آنان مقایسه میکنند که در حالی که زیر پایشان نفت است، در فقر زندگی میکنند، بیشتر ستمی که بر آنان میرود حس میکنند.
نگاهی چنین تبعیضی را ناشی از تقسیم جامعه به “خودی” و “ناخودی” دانست و گفت: وقتی جامعه به خودی و ناخودی تقسیم میشود، همیشه خودی ها رانت خواری را شروع میکنند و ناخودی ها زیر فشار و ستم قرار میگیرند.
سخنران با اشاره به اینکه هویت ملی در کانادا و آمریکا، مطرح نیست، ولی در ایران، این موضوع همیشه مسئله بوده است، گفت: این بدین خاطر است که ما حس تعلق نداشتهایم و همیشه خواستار آن چیزهایی بوده ایم که نداشته ایم. اگر پیغمبرمان می آید میگوید: “گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک” چیزهای خوبی ست، یعنی که این ها را نداشته ایم که او میگوید خوب است. وقتی پادشاهمان داریوش در کتیبه هایش میگوید “اهورا مزدا! ما را از خشکسالی و ریا دور نگه دار!” یعنی صداقت نداریم و خواستار آنیم. هویت ملی هم چیزی ست که ما سرگردان به دست آوردنش هستیم بویژه بعد از جمهوری اسلامی این مسئله بیشتر شده است.
نگاهی افزود: یکی هویت ملی ایرانیان را در شاهنامه جستجو می کند و بر مبنای داده های فردوسی هویت ملی را تعریف میکند. قبل از آن مظهر ایرانی بودن زرتشتی گری بود. زمان قاجاریه میهن بر پایه شاهی که مظهر خداست و شیعه معنی داشت. در آن زمان زبان محلی از اعراب نداشت. پادشاهان ترک می آمدند و ایران را تسخیر میکردند و یک امپراتوری بنا میکردند تا آسیای صغیر…. و نام خود را کیخسرو و کیکاووس و … می گذاشتند. آنان به نوعی خود را ادامه دهندگان سلسلههای پیشین ایران میدانستند!
نگاهی با اشاره به شکل گیری هویت ملی از زمان مشروطه گفت: ما تا انقلاب مشروطه رعیت بودیم و به عنوان یک شهروند پذیرفته نمی شدیم. در مشروطیت بود که مردم با دیدن اروپا و آشنایی با افکار آنان مفهوم جدیدی از ملت و هویت ملی ارائه دادند.
سخنران آن گاه به دو نگاهی که در اروپا به هویت ملی وجود داشت اشاره کرد و گفت: این دو نگاه یکی نگاه آلمانی به هویت ملی ست که نژاد و زبان را اصل می گیرد و دیگری نگاه فرانسه، که نسل جدیدی از روشنفکران و انقلابیون تعریف جدیدی از ملت ارائه دادند. ارنست رنان یکی از آنان بود که کتابی نوشته به نام “ملت چیست؟” که در آن فرضیه نژاد و زبان و دین را رد میکند و به آن باور ندارد و میگوید یک ملت حتما باید یک گذشته ی تاریخی مشترک داشته باشند و دوش به دوش هم فداکاری کرده باشند. آن مجموعه (مردم) باید در زمان حال حتما یک همدلی و میل زیستن در کنار یکدیگر را هم داشته باشند. مثل زمان جنگ ایران و عراق که ترک، کرد، لر، فارس، بلوچ و عرب در کنار یکدیگر در مقابل ارتش صدام جنگیدند و کشته شدند.
مرتضی نگاهی با شعری از مولانا که میگوید: “همدلی از همزبانی بهتر است”، در این رابطه با مثال هایی مفهوم شعر را توضیح داد و گفت: دکتر مریدی از ارومیه می آید و اینجا در کانادا به پارلمان میرود درحالی که در شهر خودش ارومیه نمی توانست حتی عضو شورای شهر شود زیرا که نمی توانست از سد شورای نگهبان بگذرد.
سخنران در ادامه به مباحثی که در رابطه با ملیت ها و تجزیه و استقلال آنها مربوط میشود، پرداخت و به عنوان نمونه به کشورهای اروپای شرقی بعد از فروپاشی شوروی سابق اشاره کرد و گفت: اگر به 20 سال اخیر نگاه کنیم، جدا شدن کشورها از هم در بهترین حالت مورد چک و اسلواکی ست که مسالمت آمیز جدا شدند ولی همین ها دوباره با پرچم های خودشان در ترکیب اتحادیه اروپا متحد شدند.
نگاهی عنوان کرد که بعد از انقلاب اطلاعات چشم بشر باز شد و از طریق اینترنت و ماهواره و … مردم شروع کردن به تفکر برای به دست آوردن حقوق انسانی شان. گروه های ائنیکی خواست های هویت طلبانه شان را مطرح کردند، زنان احساس کردند شهروندان درجه دو هستند، بهایی ها، همجنس گراها و … حقوق خودشان را مطالبه کردند و تنش ها و واکنش هایی در این زمینه ها در دنیا شروع شد. آنها که به دنبال حقوق خود بودند در نهادهای مدنی و “ان جی او” ها (سازمان های غیردولتی) فعال شدند، سازمان ملل یک روز را به نام روز “زبان مادری” اعلام کرد.
مرتضی نگاهی با توجه به اینکه خود ترک ایرانی است و از سوی بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به تورنتو دعوت شده بود، مسیر سخنانش را به آذربایجان کشاند و نگاهی به گذشتهی آذربایجان کرد و گفت: بعد از شکست فرقه ی دمکرات در سال 1324 وقتی ارتش شاهنشاهی به تبریز رفت، کتابسوزی راه انداخت و بسیاری بدون محاکمه کشته شدند و حدود 40 تا 60 هزار تن همراه با سران فرقه به آن سوی مرز فرار کردند که بعدها بسیار زجر کشیدند. پس از آن تبریز دیگر شهر اول ایران بعد از پایتخت، نبود و جز یکی دو صنعت مثل تراکتورسازی و ماشینسازی، چیزی برایش اختصاص داده نشد. تبریزی که روزی روزگاری “دارالسلطنه” بود و پرورشگاه ولیعهد یا شاه آینده ی ایران.
سخنران به مسائلی اشاره کرد که زمینه ساز به راه افتادن موج هویت طلبی نزد ترک ها شده و از جمله به خاطرات تلخ خود در گذشته اشاره کرد و گفت: ما ها را در سراب “تخم و ترکه ی غلام یحیی” مینامیدند و مورد آزار قرار میدادند و در پایتخت لهجهمان را مسخره میکردند!
نگاهی، در رابطه با بالا گرفتن موج هویت خواهی، به تصویر کلیشه ای که از ترکها در رسانه های ایران ساخته بودند، اشاره کرد و گفت: تا دیروز ترک ها در فیلم ها یا چای می آوردند و یا راننده کامیونی خشن بودند، ولی با رواج اینترنت و ماهواره، آنها دیدند که تصویر همتاهایشان در ترکیه و آذربایجان متفاوت است. از این رو به فکر افتادند که به حق خودشان برسند و هویت دیگری پیدا کردند و به آن مغرور شدند.
پس از استراحتی کوتاه نیمه ی دوم با موسیقی آغاز شد.
صمد پورموسوی و لاله جوانشیر با نواختن ساز ترکی و خواندن ترانه های ترکی، میهمان برنامه را به سرزمین مادری بردند و با تشویق از سوی حاضران روبرو شدند.
سپس برنامه با پرسش و پاسخ پی گرفته شد.
در پاسخ به یک پرسش نگاهی گفت: رضاشاه بر مبنای ایده هویت ملی آلمانی هویت ملی را تعریف کرد. یک ملت، یک نژاد و یک زبان. او میخواست کشور را یک زبانه کند و زمان پسرش هم این ادامه پیدا کرد. یک عده از روشنفکران آذربایجان هم همصدا شدند مثل کسروی و رضازاده شفق به این موضوع دامن زدند و آن سیستم را اجرا کردند.
نگاهی در پاسخ به پرسشی که چرا مسائل آذربایجان در رسانه های خارج کشور منعکس نمیشود، گفت: در لس آنجلس ما یک نشریه مثل شهروند نداریم. آنها این انقلاب را حمله دوم اعراب خوانده اند، باستان گرا شده اند و چسبیده اند به کوروش و داریوش (که البته چیز بدی هم نیست). کسانی که کارمندان صدای آمریکا و آلمان و رادیو فردا هستند بیشتر عقاید خودشان را ترویج می دهند و این سیاست آمریکا نیست. گرچه شاید آمریکا و اسرائیل بدشان نیاید که تنش های قومی بیشتر شود تا شاید به جمهوری اسلامی فشار بیشتری بیاید.
او با اشاره به ترس فارس زبان ها از مطرح شدن حقوق اقوام گفت: به فارس زبان ها باید گفت اگر در مدارس ما زبان ترکی تدریس شود ایران تجزیه نمیشود بلکه مستحکم تر هم خواهد شد.
نگاهی به ایران امروز پرداخت و گفت: من با خانواده ام صحبت میکنم و میبینم آنجا مسئله به این شکل که اینجا مطرح است نیست. ترک ها در ایران پخش هستند. آنها در خراسان و بسیاری از مناطق ایران حضور دارند و فقط در آذربایجان متمرکز نیستند. آنها همیشه خودشان را ایرانی دانسته و می دانند.
نگاهی با مطرح کردن مسئله تجزیه و استقلال طلبی گفت: اگر جدا شویم فوقش می شویم یک بنگلادش، یک کشور بسته که چیزی هم نداریم. ما باید با اعتراضات مدنی و مبارزات مسالمت آمیز مطالبات فرهنگی مان را مطرح کنیم و از روشنفکران فارس هم بخواهیم که همراه ما باشند.
فارس ها از زمان پیشه وری خاطرات بدی دارند و میترسند ایران تجزیه شود. چاره ی کار هم گفت وگوهایی مثل امشب است. نباید همیشه برنامه هایمان را به ترکی برگزار کنیم و اینطوری خودمان را جدا کنیم.
در آغاز محمد علیزاده از بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به حاضران خوشامد گفت و از حمایت نشریه شهروند در برگزاری این جلسه تشکر کرد و مرتضی نگاهی را معرفی کرد.
مرتضی نگاهی نویسنده و روزنامه نگار زاده ی سراب در سال1330 تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در سراب خوانده و در دانشگاه تبریز در رشته ی فیزیک لیسانس گرفته است. در سال 1983 به فرانسه رفت و در سال 1985 در آمریکا ساکن شد. در فرانسه و آمریکا در رشته های مدیریت و کامپیوتر دانش آموخت. او اکنون سالهاست که ساکن سانفرانسیسکو است. فعالیت های روزنامه نگاری را در خارج کشور با ماهنامه ی روزگار نو چاپ پاریس آغاز کرد. از کتاب های او سفرنامه آذربایجان با نام یاشاسین آشکارلیق(زنده باد فاش گویی)، یادداشت های سفر حج، سفر مصر، مجموعه داستان های کوتاه، رمان ترس و یاد یار و دیار را می توان نام برد. او نوشته هایش را در پایگاه اینترنتی اش به نام یولداش www.negahi.comمی نویسد.
مرتضی نگاهی به نوبه ی خود از بنیاد و شهروند تشکر کرد و به موضوع سخنرانی اش پرداخت.
هویت ملی ایرانیان چیست؟ این پرسشی ست که زمانی که یک دوست به نگاهی گفته، ارمنی ها در ایران کلیسایشان را دارند، باشگاه آرارات دارند، مراسم خودشان را دارند ولی ما ترک ها چیزی نداریم، در ذهن او شکل گرفته و کنجکاو شده تا بداند آیا ارمنی ها خود را ایرانی میدانند؟ با دوست ارمنی خود این پرسش را در میان گذاشته و او گفته، ارمنی ها اول خودشان را ارمنی میدانند تا ایرانی، زیرا از زمان شاه عباس که آنها را به زور کوچاند که طی آن نیمی از جمعیت پانصدهزار نفره ی آنان تلف شدند و بقیه به جلفای اصفهان و آذربایجان رسیدند، همیشه خود را در ایران به عنوان اقلیت و مهمان حس کرده اند. پس بحران هویت برای آن کسی که دوست او میاندیشیده از حداقلهایی در ایران برخوردارند، نیز وجود داشته و دارد.
نگاهی آنگاه به اقلیت های دیگر در ایران پرداخت و گفت: به نظر من بیشترین ظلم به اعراب ایران میشود چون از ابتدایی ترین حقوقشان محرومند. آذربایجانیها در عرصه بازار و تجارت خیلی موفقند. در ارتش جزو مقامات بالا هستند ولی هموطن های عرب ما نه تنها در هیچکدام از این عرصه ها به مقام و قدرتی نرسیدند، بلکه همیشه با نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه نسبت به اعراب وجود داشته بویژه از زمان رضاشاه، که حتی نمود خود را در ادبیات از سوی شاعران بسیار بزرگ و خوب ما نشان داده، روبرو بوده اند. این نگاه، اعراب را همانهایی میداند که به ایران حمله کردند و اسلام را تحمیل کردند. عرب ستیزی در جامعه و حتی ادبیات مدرن ما همواره وجود داشته، در حالی که دو میلیون هموطن عرب ما شهروندان ایران بوده و هستند، ولی چون نهادهای مدنی کمتر داشتند صداشان به جایی نرسیده است. اعراب هموطن ما وقتی اعراب همسایه و اطراف خود را می بینند، مثلا بحرین را که شکوفاترین رشد اقتصادی را دارد، و خودشان را با آنان مقایسه میکنند که در حالی که زیر پایشان نفت است، در فقر زندگی میکنند، بیشتر ستمی که بر آنان میرود حس میکنند.
نگاهی چنین تبعیضی را ناشی از تقسیم جامعه به “خودی” و “ناخودی” دانست و گفت: وقتی جامعه به خودی و ناخودی تقسیم میشود، همیشه خودی ها رانت خواری را شروع میکنند و ناخودی ها زیر فشار و ستم قرار میگیرند.
سخنران با اشاره به اینکه هویت ملی در کانادا و آمریکا، مطرح نیست، ولی در ایران، این موضوع همیشه مسئله بوده است، گفت: این بدین خاطر است که ما حس تعلق نداشتهایم و همیشه خواستار آن چیزهایی بوده ایم که نداشته ایم. اگر پیغمبرمان می آید میگوید: “گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک” چیزهای خوبی ست، یعنی که این ها را نداشته ایم که او میگوید خوب است. وقتی پادشاهمان داریوش در کتیبه هایش میگوید “اهورا مزدا! ما را از خشکسالی و ریا دور نگه دار!” یعنی صداقت نداریم و خواستار آنیم. هویت ملی هم چیزی ست که ما سرگردان به دست آوردنش هستیم بویژه بعد از جمهوری اسلامی این مسئله بیشتر شده است.
نگاهی افزود: یکی هویت ملی ایرانیان را در شاهنامه جستجو می کند و بر مبنای داده های فردوسی هویت ملی را تعریف میکند. قبل از آن مظهر ایرانی بودن زرتشتی گری بود. زمان قاجاریه میهن بر پایه شاهی که مظهر خداست و شیعه معنی داشت. در آن زمان زبان محلی از اعراب نداشت. پادشاهان ترک می آمدند و ایران را تسخیر میکردند و یک امپراتوری بنا میکردند تا آسیای صغیر…. و نام خود را کیخسرو و کیکاووس و … می گذاشتند. آنان به نوعی خود را ادامه دهندگان سلسلههای پیشین ایران میدانستند!
نگاهی با اشاره به شکل گیری هویت ملی از زمان مشروطه گفت: ما تا انقلاب مشروطه رعیت بودیم و به عنوان یک شهروند پذیرفته نمی شدیم. در مشروطیت بود که مردم با دیدن اروپا و آشنایی با افکار آنان مفهوم جدیدی از ملت و هویت ملی ارائه دادند.
سخنران آن گاه به دو نگاهی که در اروپا به هویت ملی وجود داشت اشاره کرد و گفت: این دو نگاه یکی نگاه آلمانی به هویت ملی ست که نژاد و زبان را اصل می گیرد و دیگری نگاه فرانسه، که نسل جدیدی از روشنفکران و انقلابیون تعریف جدیدی از ملت ارائه دادند. ارنست رنان یکی از آنان بود که کتابی نوشته به نام “ملت چیست؟” که در آن فرضیه نژاد و زبان و دین را رد میکند و به آن باور ندارد و میگوید یک ملت حتما باید یک گذشته ی تاریخی مشترک داشته باشند و دوش به دوش هم فداکاری کرده باشند. آن مجموعه (مردم) باید در زمان حال حتما یک همدلی و میل زیستن در کنار یکدیگر را هم داشته باشند. مثل زمان جنگ ایران و عراق که ترک، کرد، لر، فارس، بلوچ و عرب در کنار یکدیگر در مقابل ارتش صدام جنگیدند و کشته شدند.
مرتضی نگاهی با شعری از مولانا که میگوید: “همدلی از همزبانی بهتر است”، در این رابطه با مثال هایی مفهوم شعر را توضیح داد و گفت: دکتر مریدی از ارومیه می آید و اینجا در کانادا به پارلمان میرود درحالی که در شهر خودش ارومیه نمی توانست حتی عضو شورای شهر شود زیرا که نمی توانست از سد شورای نگهبان بگذرد.
سخنران در ادامه به مباحثی که در رابطه با ملیت ها و تجزیه و استقلال آنها مربوط میشود، پرداخت و به عنوان نمونه به کشورهای اروپای شرقی بعد از فروپاشی شوروی سابق اشاره کرد و گفت: اگر به 20 سال اخیر نگاه کنیم، جدا شدن کشورها از هم در بهترین حالت مورد چک و اسلواکی ست که مسالمت آمیز جدا شدند ولی همین ها دوباره با پرچم های خودشان در ترکیب اتحادیه اروپا متحد شدند.
نگاهی عنوان کرد که بعد از انقلاب اطلاعات چشم بشر باز شد و از طریق اینترنت و ماهواره و … مردم شروع کردن به تفکر برای به دست آوردن حقوق انسانی شان. گروه های ائنیکی خواست های هویت طلبانه شان را مطرح کردند، زنان احساس کردند شهروندان درجه دو هستند، بهایی ها، همجنس گراها و … حقوق خودشان را مطالبه کردند و تنش ها و واکنش هایی در این زمینه ها در دنیا شروع شد. آنها که به دنبال حقوق خود بودند در نهادهای مدنی و “ان جی او” ها (سازمان های غیردولتی) فعال شدند، سازمان ملل یک روز را به نام روز “زبان مادری” اعلام کرد.
مرتضی نگاهی با توجه به اینکه خود ترک ایرانی است و از سوی بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به تورنتو دعوت شده بود، مسیر سخنانش را به آذربایجان کشاند و نگاهی به گذشتهی آذربایجان کرد و گفت: بعد از شکست فرقه ی دمکرات در سال 1324 وقتی ارتش شاهنشاهی به تبریز رفت، کتابسوزی راه انداخت و بسیاری بدون محاکمه کشته شدند و حدود 40 تا 60 هزار تن همراه با سران فرقه به آن سوی مرز فرار کردند که بعدها بسیار زجر کشیدند. پس از آن تبریز دیگر شهر اول ایران بعد از پایتخت، نبود و جز یکی دو صنعت مثل تراکتورسازی و ماشینسازی، چیزی برایش اختصاص داده نشد. تبریزی که روزی روزگاری “دارالسلطنه” بود و پرورشگاه ولیعهد یا شاه آینده ی ایران.
سخنران به مسائلی اشاره کرد که زمینه ساز به راه افتادن موج هویت طلبی نزد ترک ها شده و از جمله به خاطرات تلخ خود در گذشته اشاره کرد و گفت: ما ها را در سراب “تخم و ترکه ی غلام یحیی” مینامیدند و مورد آزار قرار میدادند و در پایتخت لهجهمان را مسخره میکردند!
نگاهی، در رابطه با بالا گرفتن موج هویت خواهی، به تصویر کلیشه ای که از ترکها در رسانه های ایران ساخته بودند، اشاره کرد و گفت: تا دیروز ترک ها در فیلم ها یا چای می آوردند و یا راننده کامیونی خشن بودند، ولی با رواج اینترنت و ماهواره، آنها دیدند که تصویر همتاهایشان در ترکیه و آذربایجان متفاوت است. از این رو به فکر افتادند که به حق خودشان برسند و هویت دیگری پیدا کردند و به آن مغرور شدند.
پس از استراحتی کوتاه نیمه ی دوم با موسیقی آغاز شد.
صمد پورموسوی و لاله جوانشیر با نواختن ساز ترکی و خواندن ترانه های ترکی، میهمان برنامه را به سرزمین مادری بردند و با تشویق از سوی حاضران روبرو شدند.
سپس برنامه با پرسش و پاسخ پی گرفته شد.
در پاسخ به یک پرسش نگاهی گفت: رضاشاه بر مبنای ایده هویت ملی آلمانی هویت ملی را تعریف کرد. یک ملت، یک نژاد و یک زبان. او میخواست کشور را یک زبانه کند و زمان پسرش هم این ادامه پیدا کرد. یک عده از روشنفکران آذربایجان هم همصدا شدند مثل کسروی و رضازاده شفق به این موضوع دامن زدند و آن سیستم را اجرا کردند.
نگاهی در پاسخ به پرسشی که چرا مسائل آذربایجان در رسانه های خارج کشور منعکس نمیشود، گفت: در لس آنجلس ما یک نشریه مثل شهروند نداریم. آنها این انقلاب را حمله دوم اعراب خوانده اند، باستان گرا شده اند و چسبیده اند به کوروش و داریوش (که البته چیز بدی هم نیست). کسانی که کارمندان صدای آمریکا و آلمان و رادیو فردا هستند بیشتر عقاید خودشان را ترویج می دهند و این سیاست آمریکا نیست. گرچه شاید آمریکا و اسرائیل بدشان نیاید که تنش های قومی بیشتر شود تا شاید به جمهوری اسلامی فشار بیشتری بیاید.
او با اشاره به ترس فارس زبان ها از مطرح شدن حقوق اقوام گفت: به فارس زبان ها باید گفت اگر در مدارس ما زبان ترکی تدریس شود ایران تجزیه نمیشود بلکه مستحکم تر هم خواهد شد.
نگاهی به ایران امروز پرداخت و گفت: من با خانواده ام صحبت میکنم و میبینم آنجا مسئله به این شکل که اینجا مطرح است نیست. ترک ها در ایران پخش هستند. آنها در خراسان و بسیاری از مناطق ایران حضور دارند و فقط در آذربایجان متمرکز نیستند. آنها همیشه خودشان را ایرانی دانسته و می دانند.
نگاهی با مطرح کردن مسئله تجزیه و استقلال طلبی گفت: اگر جدا شویم فوقش می شویم یک بنگلادش، یک کشور بسته که چیزی هم نداریم. ما باید با اعتراضات مدنی و مبارزات مسالمت آمیز مطالبات فرهنگی مان را مطرح کنیم و از روشنفکران فارس هم بخواهیم که همراه ما باشند.
فارس ها از زمان پیشه وری خاطرات بدی دارند و میترسند ایران تجزیه شود. چاره ی کار هم گفت وگوهایی مثل امشب است. نباید همیشه برنامه هایمان را به ترکی برگزار کنیم و اینطوری خودمان را جدا کنیم.
رژیم جمهوری اسلامی به دنبال تکه پاره کردن جمعیتهای ترک زبان در ایران است
تلاش سپاه پاسداران برای تصاحب اراضی مرغوب کشاورزی در منطقه مرزی در آذربایجان باعث قیام مردم روستاهای بیوک خانلو، قره داغلو، خلیل کندی، ایازکندی و سلمان کندی و حمله سپاه پاسداران به مردم آن روستاها شد. طی این درگیری یک ترک آذربایجان به نام نورالدین درگاهی شهادت رسید و بسیاری از مردم آذربایجان نیز به شدت زخمی شدند.
این اولین باری نیست که جمهوری اسلامی به مصادره زمین کشاورزان تهیدست می پردازد. نمونه های مشابه قیام ملت آذربایجان علیه نیروهای نظامی را بارها و بارها در ترکمن صحرا شاهد بوده ایم. رژیم در مناطق ترکمن و ترک زبان به دنبال غصب زمینهاست.
علت این امر نیز کاملا مشخص است. جمهوری اسلامی تلاش می کند با غصب اراضی مرزی ارتباط و پیوند بین جمعیت های ترک زبان را به طور کامل قطع کند.
قیام مردم روستاهای ترکمن صحرا از جمله قیام مردم اوقی تپه علیه سپاه، نیروی انتظامی و سایر نهادهای حکومتی به شدیدترین نحو سرکوب شده است و اکنون نیز حکومت به طور گسترده به دنبال غصب زمینهای مردم قهرمان آذربایجان است.
تمامی ملیتهای تحت ستم به نیت اصلی رژیم جمهوری اسلامی آگاهند و دیگر حنای جمهوری اسلامی رنگی ندارد.
این اولین باری نیست که جمهوری اسلامی به مصادره زمین کشاورزان تهیدست می پردازد. نمونه های مشابه قیام ملت آذربایجان علیه نیروهای نظامی را بارها و بارها در ترکمن صحرا شاهد بوده ایم. رژیم در مناطق ترکمن و ترک زبان به دنبال غصب زمینهاست.
علت این امر نیز کاملا مشخص است. جمهوری اسلامی تلاش می کند با غصب اراضی مرزی ارتباط و پیوند بین جمعیت های ترک زبان را به طور کامل قطع کند.
قیام مردم روستاهای ترکمن صحرا از جمله قیام مردم اوقی تپه علیه سپاه، نیروی انتظامی و سایر نهادهای حکومتی به شدیدترین نحو سرکوب شده است و اکنون نیز حکومت به طور گسترده به دنبال غصب زمینهای مردم قهرمان آذربایجان است.
تمامی ملیتهای تحت ستم به نیت اصلی رژیم جمهوری اسلامی آگاهند و دیگر حنای جمهوری اسلامی رنگی ندارد.
۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه
تغییر نام تورکی کوه «یئددی گؤز» سولدوز به هفت چشمه از سوی شورای شهر
در اقدامی فاشیستی شورای شهر نقده نام تفرجگاه و کوه یئددی گؤز نقده را به هفت چشمه تغییر داد. روز گذشته تبلیغات نمایشگاه بزرگ صنایع دستی ایران که قرار است بمدت یک هفته در تفرجگاه کوه یئددی گؤز نقده تشکیل شود، بصورت گسترده در جای جای سولدوز از طرف شورای شهر نقده نصب گردید. در این تبلیغات در قید نام مکان تشکیل نمایشگاه بجای نام تفرجگاه کوه یئددی گؤز نام تحریفی و جعلی هفت چشمه نوشته شده است. این اقدام سوال برانگیز شورای شهر نقده که قصد در تحریف نام تورکی کوه یئدی گوز به اسم فارسی هفت چشمه دارد، با انتقاد و خشم مردم سولدوز همراه گشته است. لذا در جواب این اقدام فاشیستی شورای شهر نقده که یقیناً از سوی مقامات کشوری بر آنان دیکته شده است، تنی چند از جوانان غیور سولدوز در شب گذشته تمامی پارچه های تبلیغات نمایشگاه صنایع دستی ایران در پارک هفت چشمه! را در تمامی نقاط سولدوز سیاه و یا پاره نمودند که در اغلب موارد بر روی نام جعلی هفت چشمه، کاغذهایی که در آن نام یئددی گؤز نوشته شده بود را چسباندند. ازسوی دیگر قبلاً نیز شاهد چنین تحریفاتی در سولدوز در مورد تغییر نام های گادار چایی به قادر رود، آغ تؤوله به عطاء الله، داش دورگه به دورگه سنگ ، خیل خانا به خلخانه و … بوده ایم. شورای شهر نقده متشکل از پنج نماینده تورک و دو نماینده کورد که یکی از نمایندگان کورد با انصراف رئیس تورک شورای شهر نقده، سیفعلی دلیر بمنظور شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به شورای شهر نقده راه یافته که بهمراه دوست خود در پشت پرده چه کارهایی که انجام نداده اند!؟ چندی پیش نیز تابلوی میدان آذربایجان در ورودی شهر نقده که میانه میدان با مجسمه جام زرین حسنلو مزین گشته بود، از آنجا برداشته شده است و در حال حاضر شورا مشغول انتخاب نام دیگری بجای آذربایجان برای ورودی شهر نقده هستند. شایان ذکر است هدف از تشکیل نمایشگاه در تفرجگاه کوه یئدی گؤز در آستانه تولد رادمرد تاریخ بابک، تحکیم قوای نظامی و تدافعی نیروهای امنیتی رژیم برای مقابله با تجمع احتمالی مردم سولدوز در تولد بابک در آن مکان می باشد. ازطرف دیگر تفرجگاه یئددی گؤز در احاطه کامل اداره اطلاعات نیروی انتظامی نقده می باشد که در روز اول تشکیل نمایشگاه رئیس اطلاعات نیروی انتظامی نقده، سرگرد عین الله نوروزپور به تمامی غرفه های استان های تورک زبان که در غرفه های خود آهنگ تورکی پخش می نمودند، اخطار داده است.
۱۳۸۷ خرداد ۲۷, دوشنبه
معایب خط فارسی

وقتی درباره زبان سخن به میان میآید، اکثر مردم به طور ناآگاه به خط و نوشته فکر میکنند. ولی باید همواره به خاطر داشت که زبان اصل و خط فرع است و خط، به عنوان یک وسیله ثانوی، برای نمایاندن زبان به وجود آمده است.
با توجه به اینکه خط فارسی برای نشان دادن صداهای زبان فارسی ناتوان است. معایت مهم خط فارسی را به اختصار میتوان چنین برشمرد.
1. مصوت های /o/ /e/ /a/ در خط نمایانده نمیشوند. مثلا «کَش»، «کِش»، «کُش» را در خط یک جور مینویسند. اشتباهات تلفظی و سوءتفاهماتی که در خواندن یک متن از این رهگذر پیش میآید بسیار است. چون مصوتهای سه گانه بالا در خط وارد نمیشوند بسیاری از کلمات که تلفظ و معنی مختلف دارند یک صورت نوشته پیدا میکنند. مثلا صورتهای: سقط، مهر، اقدام، اعمال، اخبار، اعلام، علم، اتباع، مجاز، رب، اسناد، ملک، پر، عده، چک، نسبی، حکم، ظهر، خلق، مثل، ترکه، در، مرد، خرد، تف، کرم، گرد، چرا، مسلم، سحر، سفت، صفر، و صدها صورت دیگر که گاهی چندین تلفظ و چندین معنی کاملا مختلف دارند. البته در مورد بعضی از کلمات آشنا از سیاق عبارت یا فحوای کلام میتوان معنی آنها را حدس زد و آنها را درست تلفظ کرد، ولی در مورد کلماتی که برای خواننده آشنا نباشند، و مخصوصا در مورد کلمات خارجی و اسمهای خاص که به خط فارسی نوشته شده باشند، فحوای کلام نیز نمیتواند دشواری تلفظ را بر طرف نماید.
2. چون بعضی از صامتها مکرر هستند، یعنی تشدید دارند و در عمل علامت تشدید آنها نوشته نمیشود، اغلب دو کلمه کاملا متفاوت، یک صورت پیدا میکنند. صورتهای «بر»، «کره» و «ماده» با تشدید و بدون تشدید کلمات متفاوت با معانی متفاوتی هستند. گاهی اوقات دشواری تلفظ و اختلاط معنی ناشی از ترکیب دو نقض بالا است: مثلا اختلاط کلماتی که به صورت، محرم، رویه، مقدم، سر، در خط ظاهر میشوند، ناشی از فقدان مصوت و تشدید با یکدیگر است.
3. برای بعضی صداها بیش از یک علامت وجود دارد. مثلا برای صدای /s/ حروف «س»، «ص» و «ث» و برای صدای /z/ حروف «ز»، «ذ»، «ظ» و «ض» و برای صدای /t/ حروف «ت» و «ط» و برای صدا /h/ حروف «هـ» و «ح» و برای صدای /q/ حروف «ق» و «غ» به کار برده میشود. هم چنین دو حرف «ع» و «ء» نیز نماینده یک صدا هستند. این تعدد حروف از آن جا است که کلماتی که از عربی به فارسی آمدهاند، بعضی دارای صداهایی بودهاند که در فارسی وجود نداشته است، در نتیجه فارسی زبانان نزدیکترین صدایی را که در زبان خودشان وجود داشته، به جای آنها نشاندهاند. بدین ترتیب اختلاف املای کلمه که نماینده اصل عربی آنها است حفظ شده، ولی تلفظ آنها فارسی و یکنواخت شده است. گذشته از این که بسیاری از این کلمات از اصل فارسی به عربی رفته و دوباره به فارسی برگشتهاند، از آن جایی که سالها است این کلمات در فارسی به کار برده میشوند و در نتیجه تلفظ و معنی آنها تغییر کرده است، باید آنها را فارسی پنداشت. نوشتن آنها به صورت اصلی عربی، نه تنها فارسی زبانان را به خارجی بودن آنها حساس میکند - که خود کار نادرستی است زیرا اینها جزو واژگان فارسی شدهاند - بلکه از نظر صوت شناسی نیز نامناسب است زیرا، چنان که گفتیم، هر دسته ازاین حروف نماینده یک صدا هستند و تمایز اصلی آنها در فارسی از بین رفته است.
4. بعضی حروف نمایده بیش از یک صدا هستند. مثلا «و» میتواند نماینده /o/ باشد مانند «تو» /to/، یا نماینده /u/ باشد، مانند «رو» /ru/ یا نماینده /v/ باشد، مانند «ولی» /vali/، یا نماینده /ow/ باشد، مانند «روشن» /rowšan/. «ی» میتواند نماینده /y/ باشد، مانند «یار» یا نماینده /i/ باشد، مانند «کی» /ki/. در نتیجه صورت نوشته «دین» میتواند دو تلفظ و دو معنی داشته باشد: /deyn/ و /din/؛ هم چنین صورتهای نوشته «کی»، «نیل» و مانند آن. «ا» در میان یا پایان کلمه نماینده صدای /â/ است، مانند «رفاه»، «جفا» و غیره ولی در آغاز به تنهایی میتواند نماینده سه صدا باشد مانند /a/ در «احمد»، /e/ در «اجبار» و /o/ در «الفت»؛ به صورت «آ» میتواند نماینده /â/ باشد، مانند «آب». به کمک حروف «و» و «یـ» میتواند به ترتیب نماینده صداهای /u/ و /i/ باشد، مانند «او» /u/ و «ایران» /iran/. بدین ترتیب، حرف «ا» به تنهایی یا با کمک حروف «و» و «یـ» میتواند در آغاز نماینده شش مصوت باشد.
5. یک حرف بسته به جای خود در کلمه و بسته به حروفی که در پس و پیش آن قرار میگیرد لااقل به چهار صورت نوشته میشود: ع ـع ء ـعـ. بعضی حروف مانند «ی» چهار صورت نیز بیشتر پیدا میکنند.
6. مسئله قطع و وصل حروف، که بعضی به هم میچسبند و بعضی نمیچسبند، مشکل دیگری است. در مورد حروفی که به هم میچسبند نیز مرز مشخصی وجود ندارد، به همین جهت تصمیم آن اغلب به سلیقه فردی نویسنده واگذار میشود. بعضی اوقات دیده میشود که چندین کلمه را به هم میچسبانند، مانند «اینستکه» (این است که) «طوریستکه» (طوری است که) و مانند آن. اشکال دیگری که از قطع و وصل حروف ناشی میشود این است که گاهی فاصله بین حروف منفصل یک کلمه، در نوشتن یا در چاپ، کم و زیاد میشود، در نتیجه خواندن آن کلمه مشکل میشود و یا اصلا معنی دیگری پیدا میکند. مثلا اگر فاصله بین حروف در جمله «ما در آن جا هستیم» به هم بخورد جمله میتواند معنی دیگری داشته باشد: «مادر آن جا هستیم».
7. اضافه که یکیاز عناصر بسیار فعال دستوری در زبان فارسی است، معمولا به صورت مصوت /e/ در تلفظ ظاهر میشود و چون این مصوت در خط فارسی وارد نمیشود بنابراین اضافه هم نوشته نمیشود. در نتیجه این نقص بزرگ گاهی خواننده جمله را تا آخر میخواند و آن را بی معنی حس میکند. ناچار برمیگردد و دقیقتر نگاه میکند و پی میبرد که اضافهای در تلفظ وارد نکرده یا بی جهت وارد کرده است. گاهی اوقات نیز کم و زیاد کردن اضافه جمله را بی معنی نمیکند، بلکه معنی آن را تغییر میدهد. مثلا در جمله «مردم دیگر این کار را نمیکنند» اگر اضافهای پس از «مردم» قرار گیرد یا نگیرد معنی جمله به کلی فرق میکند. هم چنین بود و نبود اضافه پس از کلمه «اغلب» در جمله «اغلب ِمردم این طور فکر میکنند» معنی آن را تغییر میدهد.
8. فراوانی نقطهها و پس و پیش شدن آنها و گاهی اوقات حذف آنها اشکالات فراوانی ایجاد میکند که درباره آنها داستانهایی ساخته شده است.
9. علاوه بر معایب فوق، رسم الخطهای مختلف، شکسته نویسی و قوانین پیچیده و اختلاف سلیقهها در مورد املای همزه و مانند آن بر اشکال خواندن و نوشتن خط فارسی میافزاید.
اصلاح خط کار آسانی نیست. زیرا گذشته از اشکالات فنی، موضوعی است که درباره آن سوءتفاهمات زیادی وجود دارد و با احساسات شخصی و ملی افراد برخود پیدا میکند. مسئله اصلاح خط امری است زبانشناسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، ملی و آمیختگی این جنبهها، بحث آن را در هر کشوری به جدالی پر هیجان تبدیل میکند.
بعضی از مخالفتهایی که با تغییر یا اصلاح خط میشود، ناشی از سوءتفاهم است. مثلا یکی از کسانی که در یک مناظره علیه تغییر خط صحبت میکرد، میگفت «تغییر خط، زبان فارسی را از بین میبرد»، غافل از این که زبان را با هر خطی میتوان نوشت و تغییر خط نمیتواند زبان را نابود کند. بعضی دیگر دوست دارند همیشه به گذشته بچسبند و با هر تغییری مخالفت کنند. در مورد خط، یک عامل روانی نیز اضافه میشود و آن این که هر قدر خط مشکلتر باشد، رنج یاد گرفتن آن بیشتر است و کسانی که رنجی کشیده و این خط مشکل و کج و معجوج را آموختهاند نمیخواهند به آسانی دست بر دارند و حاصل زحمت سالیان دراز خود را تباه شده ببینند. عده دیگری نیز که دستخوش احساسات ملی افراطی هستند و افتخار ایران را در چیزهایی میدانند، خوب یا بد، که از گذشته به ارث رسیده، بدون این که مصالح فرهنگی و اجتماعی معاصران و آیندگان را در نظر بگیرند، با تغییر یا اصلاح خط مخالفت میکنند زیرا آن را به منزله تباه شدن میراث گذشته میدانند. عدهای نیز به این علت که تغییر خط به آنها زیانهای مادی وارد میکند، با آن مخالفت میورزند.
ولی اشکالات تغییر خط فقط چیره شدن بر این مخالفتها نیست. تغییر خط، در هر جامعهای از جمله ایران، اشکالات فنی نیز دارد. یکی از این اشکالات فنی عامل جغرافیایی زبان است. امروز زبان فارسی از نظر جغرافیایی قسمت وسیعی از کشور ایران و قسمتهایی از کشورهای همسایه را در بر میگیرد. زبان فارسی در نواحی مختلف این قمرو وسیع، تلفظهای متفاوت دارد. اگر قرار باشد تلفظی انتخاب شود که خط از روی آن تنظیم شود اولین اشکالی که ایجاد میشود این است که کدام تلفظ از این انواع مختلف باید ملاک قرار گیرد. ممکن است بگوییم فارسی پایتخت، تهران، ملاک قرار گیرد. در این جا باز چندین اشکال ظاهر میشود. اولا در همه تهران، تلفظ یکنواخت نیست. ثانیا این کار، مشکل را به کلی رفع نخواهد کرد زیرا فقط مردم تهران کم و بیش آن طور که تلفظ میکنند خواهند نوشت ولی در لهجههای شهرستانی بین خط و زبان باز جدایی خواهد بود. مثلا گوینده اصفهانی باید بگوید: /peder/ و بنویسد /pedar/ «پدر» یا بر عکس دومی را به صورت نوشته ببیند و اولی را تلفظ کند. خط خود میتواند، در مورد زبانهایی که لهجههای بسیار مختلف دارند، یک عامل پیوند دهنده باشد و نمونه بارز چنین خطی، خط چینی است.
اشکال دوم مربوط به زمان است و این مخصوصا در مورد کشورهایی صادق است که دارای سنت ادبی هستند. کتبی که از قدیم به ما رسیده با خط فعلی نوشته شده است که تلفظ آن از بسیاری جهات مبهم است. اگر قرار باشد این کتب به خط جدید نوشته شود، دو اشکال به وجود میآید: اگر سعی کنیم آنها را با تلفظ قدیم شان ضبط کنیم، مدرک قطعی برای تعیین تلفظ آنها وجود ندارد و در نتیجه اختلاف رای ظاهر میشود و ایرادگیریهای ادیبمآبانه از آن چه هست بیشتر رونق میگیرد. اگر سعی کنیم آنها را با تلفظ امروز ضبط کنیم، دانسته حقایق را دگرگون جلوه دادهایم زیرا همه میدانیم که این کلمه در گذشته تلفظ امروز گویش تهران را نداشتهاند.
ولی علی رغم همه این گرفتاریها و مخالفتها، خط فارسی باید تغییر کند یا اصلاح شود. خط امروز ما بسیار نارساست و برای منظورهای علمی و دقیق، قابل اطمینان نیست (و به همین علت است که هر جا دقت مطرح باشد، ما مجبوریم تلفظ کلمه را با کمک حروف لاتینی یا وسایل دیگر تثبیت کنیم.) علاوه بر این، چنان که گفته شد، این خط در بسیاری موارد از سرعت خواندن میکاهد و موجب اشتباهات و سوءتفاهمات زیادی میشود. یاد گرفتن آن برای دانش آموزان و بزرگسالان نوآموز رنجآور است، و مانع دلسردکنندهای است برای خارجیانی که بخواهند با زبان و فرهنگ ما آشنایی پیدا کنند.
دکتر محمدرضا باطنی
۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه
علت اصلی سقوط هلی کوپتر رییس پلیس راه آذربایجان شرقی، گشت زنی یا...
دو ماه پیش بود که خبر سقوط هلی کوپتر رئيس پليس راه فرماندهي انتظامي آذربايجانشرقی بر روی تکست خبرگزاری ها ارسال شد، در آن زمان گفته شد که اين بالگرد به هنگام سقوط در حال گشت زني براي كنترل محورهاي ترافيكي و انتظامي در محدوده شهرستان ورزقان بوده است، همچنین گفته شد که هنوز علت دقيق وقوع اين حادثه تاسفبار مشخص نشده و بررسيها براي تعيين آن در جريان است.
از همان زمان این خبر شک مرا برانگیخته بود، دلیل شکّم هم این بود که اصلاً ورزقان محدوده ترافیکی و جاده چندان شلوغی ندارد که به خاطر آن رییس پلیس راه استان با یک هلی کوپتر برای گشت زنی اش برود، محور ترافیکی استان میانه، بستان آباد، تبریز است و اگر قرار بر گشت زنی بود باید این محور انتخاب می شد نه ورزقان که ترافیکی ندارد.
این مساله گذشت تا دیروز که به همراه خانواده برای تفریح رفته بودیم کنار رود ارس در مسیر که از جاده ورزقان خروانق(به قول محلی ها خاروانا) رد می شدیم در کنار یک قهوه خانه روستایی پارک کردیم تا یک چایی بخوریم، وقتی که قهوه چی برایمان چایی را آورد با او از کار و زندگی اش پرسیدم و بعد از این که کمی از خودش و شهرشان گفت ازش پرسیدم راستی این قضیه سقوط هلی کوپتر رییس پلیس راه رو که شنیدی؟ چطوری شد که سقوط کردند؟ شنیده بودم که این طرف ها سقوط کرده بود. اون هم دستش را به سمت مسیری که ورزقان به خروانق می رفت اشاره کرد و گفت که پنج شش سالی هست که دو تا از روسای پلیس راه بهترین باغ سیب منطقه را خریده اند و برایش یک باغبان گذاشته اند که به باغشان برسد. دو سه سالی می شد که آن ها هفته ای یک بار با هلی کوپتر پلیس راه و به بهانه گشت زنی می آمدند باغ شان و چون باغ بسیار بزرگ بود به راحتی هلی کوپتر را در باغ می نشاندند و در آنجا تفریح می کردند تا اینکه دو ماه پیش هلی کوپتر شان زمان نزدیک شدن به باغ به سیم برق می خورد و سقوط می کند. اگر می خوای ماجرای دقیق رو بدونی باغبانشون هم این طرفا زندگی می کنه باید بری از خودش بپرسی، گفتم نه ممنون! چایی رو خوردم و رفتیم ارس در حالی که همش تو این فکر بودم که این ها که ادعای پیروی از حضرت علی رو دارند تا به حال داستان علی و داغ کردن دست های برادرش عقیل رو شنیده اند؟
از همان زمان این خبر شک مرا برانگیخته بود، دلیل شکّم هم این بود که اصلاً ورزقان محدوده ترافیکی و جاده چندان شلوغی ندارد که به خاطر آن رییس پلیس راه استان با یک هلی کوپتر برای گشت زنی اش برود، محور ترافیکی استان میانه، بستان آباد، تبریز است و اگر قرار بر گشت زنی بود باید این محور انتخاب می شد نه ورزقان که ترافیکی ندارد.
این مساله گذشت تا دیروز که به همراه خانواده برای تفریح رفته بودیم کنار رود ارس در مسیر که از جاده ورزقان خروانق(به قول محلی ها خاروانا) رد می شدیم در کنار یک قهوه خانه روستایی پارک کردیم تا یک چایی بخوریم، وقتی که قهوه چی برایمان چایی را آورد با او از کار و زندگی اش پرسیدم و بعد از این که کمی از خودش و شهرشان گفت ازش پرسیدم راستی این قضیه سقوط هلی کوپتر رییس پلیس راه رو که شنیدی؟ چطوری شد که سقوط کردند؟ شنیده بودم که این طرف ها سقوط کرده بود. اون هم دستش را به سمت مسیری که ورزقان به خروانق می رفت اشاره کرد و گفت که پنج شش سالی هست که دو تا از روسای پلیس راه بهترین باغ سیب منطقه را خریده اند و برایش یک باغبان گذاشته اند که به باغشان برسد. دو سه سالی می شد که آن ها هفته ای یک بار با هلی کوپتر پلیس راه و به بهانه گشت زنی می آمدند باغ شان و چون باغ بسیار بزرگ بود به راحتی هلی کوپتر را در باغ می نشاندند و در آنجا تفریح می کردند تا اینکه دو ماه پیش هلی کوپتر شان زمان نزدیک شدن به باغ به سیم برق می خورد و سقوط می کند. اگر می خوای ماجرای دقیق رو بدونی باغبانشون هم این طرفا زندگی می کنه باید بری از خودش بپرسی، گفتم نه ممنون! چایی رو خوردم و رفتیم ارس در حالی که همش تو این فکر بودم که این ها که ادعای پیروی از حضرت علی رو دارند تا به حال داستان علی و داغ کردن دست های برادرش عقیل رو شنیده اند؟
۱۳۸۷ خرداد ۱۳, دوشنبه
مهد کودکی که زبان مادری کودک در آن ممنوع باشد نه مهد است نه کودک!
جمهوری اسلامی با وجود اینکه کنوانسیون حقوق کودک و نیز بیانیه جهانشمول حقوق کودک را پذیرفته است و روز جهانی کودک در تقویم جمهوری اسلامی به طور رسمی درج شده است، ولی در این روز با براه انداختن برنامه های تبلیغی و نمایشی تلاش می کند تا افکار عمومی را منحرف و از تعهدات و مسئولیت های خود در قبال کودکان ایران شانه خالی کند.
در روز جهانی کودک در ایران، بخشی از مشکلات و مسائل حاد کودکان از جمله کاراجباری، شکنجه کودکان ... چه از طرف برخی از نهاد های وابسته به حکومت و چه از طرف نهاد های مدافع حقوق کودک مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ بدون اینکه نتایج عملی و ملموسی داشته باشد. در این میان آنچه که از کنار آن آگاهانه و موذیانه رد می شوند، تبعیضاتی است که برعلیه کودکان ملل و اقوام غیر فارسی زبان ایران اعمال می شود. تبعیضات آشکار و غیر انسانی که ناقض مهم ترین مواد کنوانسیون و بیانیه حقوق کودک اند.
مهد کودک های ایران یکی از آخرین هدف های سیاست های یکسان سازی ( آسیمیلاسیون ) شوونیسم فارس است که از آستین جمهوری اسلامی بیرون آمده است.
اخیرا طبق بخشنامه هائی که از طرف سازمان بهزیستی و وزارت آموزش و پرورش به مسئولین مراکز مهد کودک و مدارس صادر شده است، مسئولین این مراکز را موظف می کنند تنها به زبان فارسی صحبت کنند و به زبان فارسی آموزش دهند! طبق این بخشنامه ها مسئولین این مراکز مجبورند از صحبت به زبانهای غیر فارسی ( زبان مادری کودک ) خوداری کنند. طبق این بخشنامه ها همچنین به مربیان توصیه می شود تا به کودکان تذکر دهند که حتی در منزل نیز با والدین خود به زبان فارسی صحبت کنند !
این تبعیضات غیر انسانی در حالی در حق این کودکان معصوم اعمال می شود که ماده 30 (حمایت از اقلیت ها ) کنوانسیون حقوق کودک تاکید می کند که:
" کودکان متعلق به اقلیت های مذهبی، قومی و یا زبانی در کشورهائی که این اقلیت ها وجود دارند، دارای این حق هستند که همراه دیگر آشنایان بطور جمعی یا فردی از زبان، فرهنگ و مذهب خود برخوردار بوده و از آنها استفاده کنند".
اعمال سیاست های تبعیض آمیز جمهوری اسلامی برعلیه کودکان غیر فارسی زبان ایران همچنین با بیانیه حقوق کودک نیز ضدیت کامل دارد. این بیانیه تاکید دارد که:
" تعلقات ملی و مذهبی و اخلاقی و قومی و فرهنگی سرپرستان و نزدیکان و مربیان و بعلاوه ایدئولوژی حاکم بر جامعه نمی تواند مانعی در برخورداری همه کودکان از حقوق موجود در مفاد این بیانیه شود".
سیاست های غیر انسانی و نفرت انگیز جمهوری اسلامی در حق کودکان غیر فارسی زبان، و نقض آشکار طبیعی ترین حقوق این کودکان بی دفاع که با هدف فارسیزه کردن آنها صورت می گیرد به این بسنده نکرده بلکه دست اندازی به جنبه های دیگری از حقوق این کودکان را نیز شامل می شود. بعنوان نمونه:
- جمهوری اسلامی در دوبله فیلم های کارتونی و فیلم های گروه سنی کودکان ( چه آنهائی ایکه توسط نهادهای وابسته به حکومت انجام می شود و چه موسساتی که جمهوری اسلامی مجوز دوبله فیلم برای آنها صادر می کند ) قصدا دوبله شخصیت های منفی، حاشیه ای و خلافکار این فیلم ها را به لهجه های غیر فارس بویژه ترکی انجام می دهد.
- سی- دی های حاوی انیمیشن های تاریخی- آموزشی تولید شده توسط دفتر تکنولوزی آموزش وزارت آموزش و پرورش بشکل شنیعی ترکان و اعراب را انسان هائی نادان، وحشی و فاقد فرهنگ معرفی کرده و در مقابل فارس ها را انسان هائی پاک و متمدن و با فرهنگ معرفی می کنند.
این سی- دی ها با وجود اعتراضات مکرر مردم، بارها و بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی بعنوان داستان تاریخ برای دانش اموزان پخش می شوند.
ارتکاب چنین سیاست های نژاد پرستانه ای بمعنی اعمال آپارتاید و نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک است. این در حالی است که کنوانسیون حقوق کودک دولت ها را موظف می کند که از هرگونه رفتار تبعیض آمیز قومی، مذهبی و نژادی در قبال کودکان خوداری کنند. کنوانسیون حقوق کودک تصریح می کند که:
ماده 29 ( اهداف تربیتی )
1- حکومت های عضو پیمان تایید می کنند که تربیت باید:
ج) " نسبت به والدین، هویت فرهنگی، زبان و ارزش های ملی سرزمین پدری ایجاد علاقه و توجه و احترام به فرهنگ دیگر سرزمین ها را تقویت کند". و
د) " کودک را برای زندگی در یک جامعه آزاد برپایه تفاهم، صلح، تحمل دگر اندیشان و دیگرباشان، تساوی حقوق زن و مرد، دوستی خلق ها و گروه های قومی، ملی و مذهبی آماده کند".
با این و صف اگر تاکنون شوونیسم و عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی بشکل پنهانی و سرپوشیده از طرف زمامداران ( پهلوی- اسلامی ) ایران پیش برده می شد،اکنون این سیاست بطور علنی صورت می گیرد و شورای عالی انقلاب فرهنگی که یکی از نهاد های جمهوری اسلامی است سکانداری تبلیغ و ترویج آشکار عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی را بعهده دارد.
امروز در ایران، زبان و فرهنگ و هویت ملی ملت های غیر فارس ایران بازیچه امیال و هوس های نژاد پرستانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی شده است. شورائی که اکثر سردمداران رژیم عنوان عضویت در آن را یدک می کشند. (1)
شورای عالی انقلاب فرهنگی که سیاست اصلی آن انکار موجودیت و هویت ملل غیر فارس، تئوریزه کردن و جا انداختن تک ملیتی بودن ایران است تاکنون چندین قطعنامه در این راستا به تصویب رسانده است. این مصوبات از طریق کتب درسی وارد فرهنگ مردمان ایران شده و در شوستشوی مغزی نسل جوان ایران نقش مخرب خود را ایفا
می کند.
از مصوبات این شورا ممنوع کردن نامگذاری کودکان با اسامی غیر فارسی و غیر اسلامی است. این شورا لیستی از اسامی مجاز را بشکل کتابچه ای به اداره آمار و ثبت اسناد ایران ارائه داده است. حتی سفارتخانه های جمهوری اسلامی کودکان ایرانی متولد خارج را نیز از روی این لیست اجازه ثبت می دهند.
مصوبات این شورا نه تنها شامل اسامی کودکان بلکه شامل نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن، موسسات عمومی ، فروشگاه ها و مراکز کار نیز می شود.
" آئین نامه نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن و موسسات عمومی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی".
این آئین نامه که در 4 ماده و 14 بند، در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 75/6/9 به تصویب رسید، تاکید می کند که:
ماده اول، بند 5
" به منظور حفظ و تحکیم یکپارچگی سیاسی و فرهنگی کشور و حفظ هویت ملی، نام ها باید فقط به زبان فارسی باشند".
ماده دوم، بند 1
آئین نامه نامگذاری شامل این موارد می شود:
" شهرها، شهرک ها، بندرها، رود ها، جزیره ها، خیابان ها، بازارها و کوچه ها، مدارس و مهد کودک ها، موسسات تحقیقاتی و مجامع علمی و فرهنگی، تالارهای عمومی، بیمارستان هاو مراکز بهداشتی و درمانی، سینما ها و مراکز تفریحی و باغ ها و بوستان ها، میدان ها و پایانه ها، فرودگاه ها و ایستگاه های راه آهن و پالایشگاه ها، کارخانه ها، بانک ها و مراکز ورزشی و باشگاه ها، فروشگاه ها، شرکت ها و مراکز کسب و پیشه".
مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی فوق در واقعیت خود دنباله و مکمل همان مصوبات دوره اول فرهنگستان زبان فارسی دوران رضا خان ( 22 اردیبهشت 1314 تا 5 مرداد 1349 ) است که بسیاری از اماکن فرهنگی، شهری، تاریخی، کلمات، نقاط جغرافیائی ایران در راستای اهداف پلید و نژاد پرستانه رضا خان تغییر یافت و تحریف شد. (2)
چرا جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار ضد ملی و نژاد پرستانه فارس محور دوران پهلوی روی آورده است ؟
روی آوردن جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار آپارتاید ملی بر علیه ملل غیر فارس ایران دلایل متعددی دارد.
ولی مهم ترین عامل، رشد مبارزات هویت خواهانه ملیت های غیر فارسی زبان ایران و تبدیل اعتراضات روزمره آنان به عصیان های پراکنده است. این عصیان ها پتانسیل عظیمی برای دگرگونی های بنیادی در درون خود نهقته دارند. حوادث اخیر خوزستان، کردستان و بلوچستان و اکنون ترکمن صحرا، نمونه های عینی این واقعیت اند.
در این میان بویژه، روی آوردن تدریجی اقشار و طبقات مختلف ترکان آذربایجانی سراسر ایران -- یعنی بزرگترین ملیت ایران با پشتوانه بزرگی از تجارب مبارزاتی صد سال اخیر خود -- به میدان دفاع ازحقوق زبانی و فرهنگی و هویت ملی خود جمهوری اسلامی را سراسیمه کرده است. جنبشی که این بار نه از بالا بوسیله روشنفکران و نخبگان آذربایجانی بلکه از پائین، از اعماق، که خود نخبگان، روشنفکران و سیاسیون آذربایجانی را از هر طیف سیاسی و ایدئولوژیک را در آغوش می گیرد و عنایت آنان را به سرنوشت ملت خویش جذب می کند.
سیاست گذاران جمهوری اسلامی بخیال خود قصد دارند قبل از اینکه رشد این مبارزات دامن سیاست های نژاد پرستانه او را بگیرند کلک زبان و فرهنگ و هویت آنها را یکسره کنند، و باصطلاح جامعه ای یکدست، توحیدی و خیالی و خود را بوجود آورند! آنها لرزش را زیر پای خود احساس می کنند، لذا تمامی ظرفیت های قانونی و غیر قانونی خود را بسیج و بکار می اندازند تا توهمات مالیحولیائی خود را عملی سازند.
با رشد شعور ملی ملیت های غیر فارس و روی آوردن اقشار و طبقات مختلف آنان به مبارزه با ستم و بی عدالتی گسترده ای که در حق آنها صورت می گیرد، بنیاد های ساختگی فارس محور" ملت ایران" بی آینده تر می شود.
عکس العمل جمهوری اسلامی در مقابله با این وضعیت بهمراه رفتار شرم آور آن مدعیان دموکراسی و حقوق بشرایران در قبال این مبارزات دلیل روشنی از غافلگیری آنان است. از این روست که آن بخشنامه های غیر قانونی و نا مشروع که هر کدام مصداقی از جنایت علیه کودکان غیر فارسی زبان ایرانی است از یک طرف، و حملات تبلیغی هماهنگ شده جریانات افراطی فارس با حکومت جمهوری اسلامی، بر علیه حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اقوام و ملل ایران بویژه ترک ها و عرب ها شدت فوق العاده ای یافته است.
در این میان نه تنها دفاع از حقوق کودکان ایران در کل بلکه دفاع از حقوق کودکان غیر فارسی زبان ایران نیز وظیفه هر انسان آزادیخواه و عدالت طلبی است. هر گونه اما و اگری در دفاع از حقوق انسانی این کودکان همسوئی با سیاست های آپارتاید ملی جمهوری اسلامی و بر علیه حقوق پایمال شده کودکان است.
1- اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران عبارتند از:
اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی، نصرالله پور جوادی، تقی مصباح یزدی، علی اکبر ناطق نوری، احمد جنتی، محمد یزدی، علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی، حسن ابراهیم حبیبی، مصطفی معین، محمد رحمتی، شیخ محمد علی، سید شهاب الدین صدر، محمود محمدی عراقی، سید علی اکبر موسوی حسینی، احمد احمدی، رضا داوری اردکانی، ایرج فاضل، عبدالله جعفرعلی جاسبی، علی شریعتمداری.
2- علی اکبر ولایتی در مصاحبه ای با کیهان مورخ (9/ 5/ 1383) گفته است که: "تمامیت ارضی کشورها فقط مربوط به تغییرات جغرافیائی نمی شود بلکه شامل اسامی نیز می شود. استان خوزستان در جنوب غربی کشور، نامی فارسی به معنای محل زندگی قوم "خوز" است، اما در دهه های اخیر بعثی ها و ناسیونالیست های عرب از این استان به عنوان " عربستان" یاد می کنند".
یوسف عزیزی بنی طرف نویسنده و روشنفکر عرب ایرانی در جواب اظهارات ولایتی نوشت:
" آقای ولایتی شما علاوه بر تخصص پزشگی و مسئل سیاسی و بین المللی، ظاهرا متخصص مسائل تاریخی هم هستید، اما اظهار چنین گفته هائی از یک متخصص یا حتی علاقه مند به تاریخ بعید است. بویژه آن که شما مدت 16 سال پست وزارت خارجه کشورمان را بعهده داشتید و به آرشیو عظیمی از تاریخ ایران دسترسی داشتید.
آقای ولایتی، حتی اگر گذرتان به ان آرشیو نیفتاده باشد کافی بود به همان نمایشگاه های اسناد و مدارک تاریخی ایران – که گاه به گاه افتتاح می کردید – نگاهی می انداختید و می دیدید که تا پیش از سلطنت رضاخان در همه مدارک و اسناد وزارت خارجه نام منطقه ای که امروز خوزستان نامیده می شود "عربستان" ذکر شده است.
برخلاف تصور شما یادآوری نام "عربستان" مربوط به نام گذاری توسط " بعثی ها و ناسیونالیست های عرب" و "در دهه های اخیر" نیست. زیرا وجود اسناد و مدارک وزارت خارجه ایران که از این منطقه با عنوان " عربستان" یاد می کنند خلاف گفته های شما را ثابت می کند، مگر اینکه همه مسئولان حکومتی و دست اندر کاران امور خارجه و همه تاریخ نگاران ایرانی قبل از عهد رضا شاه را "بعثی و ناسیونالیست عرب" به شمار آوریم.
لذا می بینیم که عنوان "عربستان" در آثار فارسی دوره پهلوی، قاجار، افشار، زندیه و صفویه و حتی قبل از اسلام ( در کتیبه شاپور) وجود داشته است اما در سال 1302 رضاخان به واسطه دولت سید ضیا الدین طباطبائی و با اصرار اردشیر جی این نام را تغییر داد. و این اردشیر جی معرف حضور همگان هست. او از پارسیان هند [عامل کمپانی هند شرقی ] و در اسلام ستیزی و عرب ستیزی گوی سبقت را از معاصران ربوده بود.
بار دیگر تاکید می کنم وازه عزبستان هیچ ربطی به بعثی ها، نظزیه پردازان و رهبران کنونی و پیشین کشورهای عربی یا هیچ بیگانه دیگری ندارد و تنها و تنها ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و نامی بومی، تاریخی، و عربی- ایرانی است".
منابع:
- کنوانسیون حقوق کودک، ترجمه دکترالف. آبشار
- اعلامیه جهانی حقوق بشر، ترجمه محمد جعفر پوینده
- حقوق بشر، اقلیت ها و قومیت ها در اعلامیه ها و کنوانسیون های بین المللی، ترجمه حمید والائی ( مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجانی )
- اعلامیه جهانی حقوق زبانی، ترجمه علی دده بیگلو
- عربستان و خوزستان، یوسف عزیزی بنی طزف ( نقل از ماهنامه دیلماج، شماره 5 چاپ تبریز)
- گفتمان ایرانی و متولیان فرهنگی آن، باقر افشار
- انهدام زبانهای غیر فارسی در مهد کودک های ایران، رؤیا زویا
- روز جهانی کودک، روز مبارزه برای تدریس زبان های کودکان ملل ایران در مدارس، احسان آستارالی
- شورای عالی انقلاب فرهنگی و ترویج آشکار شوونیزم فارسی، صبری بهمنی
- هزار دستان تحریکات قومی چه کسانی هستند، مهندس معینی زاده ( نقل از هفته نامه نوید آذربایجان اورمیه )
- سو استفاده از محبوبیت عمو پورنگ در راستای ترویج عقاید فاشیستی محمود افشار، رسول همدانلی
- تلویزیون ایران و ادامه فعالیت علیه هویت آدربایجانی، م. اورمچو، اورمیه
در روز جهانی کودک در ایران، بخشی از مشکلات و مسائل حاد کودکان از جمله کاراجباری، شکنجه کودکان ... چه از طرف برخی از نهاد های وابسته به حکومت و چه از طرف نهاد های مدافع حقوق کودک مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ بدون اینکه نتایج عملی و ملموسی داشته باشد. در این میان آنچه که از کنار آن آگاهانه و موذیانه رد می شوند، تبعیضاتی است که برعلیه کودکان ملل و اقوام غیر فارسی زبان ایران اعمال می شود. تبعیضات آشکار و غیر انسانی که ناقض مهم ترین مواد کنوانسیون و بیانیه حقوق کودک اند.
مهد کودک های ایران یکی از آخرین هدف های سیاست های یکسان سازی ( آسیمیلاسیون ) شوونیسم فارس است که از آستین جمهوری اسلامی بیرون آمده است.
اخیرا طبق بخشنامه هائی که از طرف سازمان بهزیستی و وزارت آموزش و پرورش به مسئولین مراکز مهد کودک و مدارس صادر شده است، مسئولین این مراکز را موظف می کنند تنها به زبان فارسی صحبت کنند و به زبان فارسی آموزش دهند! طبق این بخشنامه ها مسئولین این مراکز مجبورند از صحبت به زبانهای غیر فارسی ( زبان مادری کودک ) خوداری کنند. طبق این بخشنامه ها همچنین به مربیان توصیه می شود تا به کودکان تذکر دهند که حتی در منزل نیز با والدین خود به زبان فارسی صحبت کنند !
این تبعیضات غیر انسانی در حالی در حق این کودکان معصوم اعمال می شود که ماده 30 (حمایت از اقلیت ها ) کنوانسیون حقوق کودک تاکید می کند که:
" کودکان متعلق به اقلیت های مذهبی، قومی و یا زبانی در کشورهائی که این اقلیت ها وجود دارند، دارای این حق هستند که همراه دیگر آشنایان بطور جمعی یا فردی از زبان، فرهنگ و مذهب خود برخوردار بوده و از آنها استفاده کنند".
اعمال سیاست های تبعیض آمیز جمهوری اسلامی برعلیه کودکان غیر فارسی زبان ایران همچنین با بیانیه حقوق کودک نیز ضدیت کامل دارد. این بیانیه تاکید دارد که:
" تعلقات ملی و مذهبی و اخلاقی و قومی و فرهنگی سرپرستان و نزدیکان و مربیان و بعلاوه ایدئولوژی حاکم بر جامعه نمی تواند مانعی در برخورداری همه کودکان از حقوق موجود در مفاد این بیانیه شود".
سیاست های غیر انسانی و نفرت انگیز جمهوری اسلامی در حق کودکان غیر فارسی زبان، و نقض آشکار طبیعی ترین حقوق این کودکان بی دفاع که با هدف فارسیزه کردن آنها صورت می گیرد به این بسنده نکرده بلکه دست اندازی به جنبه های دیگری از حقوق این کودکان را نیز شامل می شود. بعنوان نمونه:
- جمهوری اسلامی در دوبله فیلم های کارتونی و فیلم های گروه سنی کودکان ( چه آنهائی ایکه توسط نهادهای وابسته به حکومت انجام می شود و چه موسساتی که جمهوری اسلامی مجوز دوبله فیلم برای آنها صادر می کند ) قصدا دوبله شخصیت های منفی، حاشیه ای و خلافکار این فیلم ها را به لهجه های غیر فارس بویژه ترکی انجام می دهد.
- سی- دی های حاوی انیمیشن های تاریخی- آموزشی تولید شده توسط دفتر تکنولوزی آموزش وزارت آموزش و پرورش بشکل شنیعی ترکان و اعراب را انسان هائی نادان، وحشی و فاقد فرهنگ معرفی کرده و در مقابل فارس ها را انسان هائی پاک و متمدن و با فرهنگ معرفی می کنند.
این سی- دی ها با وجود اعتراضات مکرر مردم، بارها و بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی بعنوان داستان تاریخ برای دانش اموزان پخش می شوند.
ارتکاب چنین سیاست های نژاد پرستانه ای بمعنی اعمال آپارتاید و نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک است. این در حالی است که کنوانسیون حقوق کودک دولت ها را موظف می کند که از هرگونه رفتار تبعیض آمیز قومی، مذهبی و نژادی در قبال کودکان خوداری کنند. کنوانسیون حقوق کودک تصریح می کند که:
ماده 29 ( اهداف تربیتی )
1- حکومت های عضو پیمان تایید می کنند که تربیت باید:
ج) " نسبت به والدین، هویت فرهنگی، زبان و ارزش های ملی سرزمین پدری ایجاد علاقه و توجه و احترام به فرهنگ دیگر سرزمین ها را تقویت کند". و
د) " کودک را برای زندگی در یک جامعه آزاد برپایه تفاهم، صلح، تحمل دگر اندیشان و دیگرباشان، تساوی حقوق زن و مرد، دوستی خلق ها و گروه های قومی، ملی و مذهبی آماده کند".
با این و صف اگر تاکنون شوونیسم و عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی بشکل پنهانی و سرپوشیده از طرف زمامداران ( پهلوی- اسلامی ) ایران پیش برده می شد،اکنون این سیاست بطور علنی صورت می گیرد و شورای عالی انقلاب فرهنگی که یکی از نهاد های جمهوری اسلامی است سکانداری تبلیغ و ترویج آشکار عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی را بعهده دارد.
امروز در ایران، زبان و فرهنگ و هویت ملی ملت های غیر فارس ایران بازیچه امیال و هوس های نژاد پرستانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی شده است. شورائی که اکثر سردمداران رژیم عنوان عضویت در آن را یدک می کشند. (1)
شورای عالی انقلاب فرهنگی که سیاست اصلی آن انکار موجودیت و هویت ملل غیر فارس، تئوریزه کردن و جا انداختن تک ملیتی بودن ایران است تاکنون چندین قطعنامه در این راستا به تصویب رسانده است. این مصوبات از طریق کتب درسی وارد فرهنگ مردمان ایران شده و در شوستشوی مغزی نسل جوان ایران نقش مخرب خود را ایفا
می کند.
از مصوبات این شورا ممنوع کردن نامگذاری کودکان با اسامی غیر فارسی و غیر اسلامی است. این شورا لیستی از اسامی مجاز را بشکل کتابچه ای به اداره آمار و ثبت اسناد ایران ارائه داده است. حتی سفارتخانه های جمهوری اسلامی کودکان ایرانی متولد خارج را نیز از روی این لیست اجازه ثبت می دهند.
مصوبات این شورا نه تنها شامل اسامی کودکان بلکه شامل نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن، موسسات عمومی ، فروشگاه ها و مراکز کار نیز می شود.
" آئین نامه نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن و موسسات عمومی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی".
این آئین نامه که در 4 ماده و 14 بند، در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 75/6/9 به تصویب رسید، تاکید می کند که:
ماده اول، بند 5
" به منظور حفظ و تحکیم یکپارچگی سیاسی و فرهنگی کشور و حفظ هویت ملی، نام ها باید فقط به زبان فارسی باشند".
ماده دوم، بند 1
آئین نامه نامگذاری شامل این موارد می شود:
" شهرها، شهرک ها، بندرها، رود ها، جزیره ها، خیابان ها، بازارها و کوچه ها، مدارس و مهد کودک ها، موسسات تحقیقاتی و مجامع علمی و فرهنگی، تالارهای عمومی، بیمارستان هاو مراکز بهداشتی و درمانی، سینما ها و مراکز تفریحی و باغ ها و بوستان ها، میدان ها و پایانه ها، فرودگاه ها و ایستگاه های راه آهن و پالایشگاه ها، کارخانه ها، بانک ها و مراکز ورزشی و باشگاه ها، فروشگاه ها، شرکت ها و مراکز کسب و پیشه".
مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی فوق در واقعیت خود دنباله و مکمل همان مصوبات دوره اول فرهنگستان زبان فارسی دوران رضا خان ( 22 اردیبهشت 1314 تا 5 مرداد 1349 ) است که بسیاری از اماکن فرهنگی، شهری، تاریخی، کلمات، نقاط جغرافیائی ایران در راستای اهداف پلید و نژاد پرستانه رضا خان تغییر یافت و تحریف شد. (2)
چرا جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار ضد ملی و نژاد پرستانه فارس محور دوران پهلوی روی آورده است ؟
روی آوردن جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار آپارتاید ملی بر علیه ملل غیر فارس ایران دلایل متعددی دارد.
ولی مهم ترین عامل، رشد مبارزات هویت خواهانه ملیت های غیر فارسی زبان ایران و تبدیل اعتراضات روزمره آنان به عصیان های پراکنده است. این عصیان ها پتانسیل عظیمی برای دگرگونی های بنیادی در درون خود نهقته دارند. حوادث اخیر خوزستان، کردستان و بلوچستان و اکنون ترکمن صحرا، نمونه های عینی این واقعیت اند.
در این میان بویژه، روی آوردن تدریجی اقشار و طبقات مختلف ترکان آذربایجانی سراسر ایران -- یعنی بزرگترین ملیت ایران با پشتوانه بزرگی از تجارب مبارزاتی صد سال اخیر خود -- به میدان دفاع ازحقوق زبانی و فرهنگی و هویت ملی خود جمهوری اسلامی را سراسیمه کرده است. جنبشی که این بار نه از بالا بوسیله روشنفکران و نخبگان آذربایجانی بلکه از پائین، از اعماق، که خود نخبگان، روشنفکران و سیاسیون آذربایجانی را از هر طیف سیاسی و ایدئولوژیک را در آغوش می گیرد و عنایت آنان را به سرنوشت ملت خویش جذب می کند.
سیاست گذاران جمهوری اسلامی بخیال خود قصد دارند قبل از اینکه رشد این مبارزات دامن سیاست های نژاد پرستانه او را بگیرند کلک زبان و فرهنگ و هویت آنها را یکسره کنند، و باصطلاح جامعه ای یکدست، توحیدی و خیالی و خود را بوجود آورند! آنها لرزش را زیر پای خود احساس می کنند، لذا تمامی ظرفیت های قانونی و غیر قانونی خود را بسیج و بکار می اندازند تا توهمات مالیحولیائی خود را عملی سازند.
با رشد شعور ملی ملیت های غیر فارس و روی آوردن اقشار و طبقات مختلف آنان به مبارزه با ستم و بی عدالتی گسترده ای که در حق آنها صورت می گیرد، بنیاد های ساختگی فارس محور" ملت ایران" بی آینده تر می شود.
عکس العمل جمهوری اسلامی در مقابله با این وضعیت بهمراه رفتار شرم آور آن مدعیان دموکراسی و حقوق بشرایران در قبال این مبارزات دلیل روشنی از غافلگیری آنان است. از این روست که آن بخشنامه های غیر قانونی و نا مشروع که هر کدام مصداقی از جنایت علیه کودکان غیر فارسی زبان ایرانی است از یک طرف، و حملات تبلیغی هماهنگ شده جریانات افراطی فارس با حکومت جمهوری اسلامی، بر علیه حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اقوام و ملل ایران بویژه ترک ها و عرب ها شدت فوق العاده ای یافته است.
در این میان نه تنها دفاع از حقوق کودکان ایران در کل بلکه دفاع از حقوق کودکان غیر فارسی زبان ایران نیز وظیفه هر انسان آزادیخواه و عدالت طلبی است. هر گونه اما و اگری در دفاع از حقوق انسانی این کودکان همسوئی با سیاست های آپارتاید ملی جمهوری اسلامی و بر علیه حقوق پایمال شده کودکان است.
1- اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران عبارتند از:
اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی، نصرالله پور جوادی، تقی مصباح یزدی، علی اکبر ناطق نوری، احمد جنتی، محمد یزدی، علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی، حسن ابراهیم حبیبی، مصطفی معین، محمد رحمتی، شیخ محمد علی، سید شهاب الدین صدر، محمود محمدی عراقی، سید علی اکبر موسوی حسینی، احمد احمدی، رضا داوری اردکانی، ایرج فاضل، عبدالله جعفرعلی جاسبی، علی شریعتمداری.
2- علی اکبر ولایتی در مصاحبه ای با کیهان مورخ (9/ 5/ 1383) گفته است که: "تمامیت ارضی کشورها فقط مربوط به تغییرات جغرافیائی نمی شود بلکه شامل اسامی نیز می شود. استان خوزستان در جنوب غربی کشور، نامی فارسی به معنای محل زندگی قوم "خوز" است، اما در دهه های اخیر بعثی ها و ناسیونالیست های عرب از این استان به عنوان " عربستان" یاد می کنند".
یوسف عزیزی بنی طرف نویسنده و روشنفکر عرب ایرانی در جواب اظهارات ولایتی نوشت:
" آقای ولایتی شما علاوه بر تخصص پزشگی و مسئل سیاسی و بین المللی، ظاهرا متخصص مسائل تاریخی هم هستید، اما اظهار چنین گفته هائی از یک متخصص یا حتی علاقه مند به تاریخ بعید است. بویژه آن که شما مدت 16 سال پست وزارت خارجه کشورمان را بعهده داشتید و به آرشیو عظیمی از تاریخ ایران دسترسی داشتید.
آقای ولایتی، حتی اگر گذرتان به ان آرشیو نیفتاده باشد کافی بود به همان نمایشگاه های اسناد و مدارک تاریخی ایران – که گاه به گاه افتتاح می کردید – نگاهی می انداختید و می دیدید که تا پیش از سلطنت رضاخان در همه مدارک و اسناد وزارت خارجه نام منطقه ای که امروز خوزستان نامیده می شود "عربستان" ذکر شده است.
برخلاف تصور شما یادآوری نام "عربستان" مربوط به نام گذاری توسط " بعثی ها و ناسیونالیست های عرب" و "در دهه های اخیر" نیست. زیرا وجود اسناد و مدارک وزارت خارجه ایران که از این منطقه با عنوان " عربستان" یاد می کنند خلاف گفته های شما را ثابت می کند، مگر اینکه همه مسئولان حکومتی و دست اندر کاران امور خارجه و همه تاریخ نگاران ایرانی قبل از عهد رضا شاه را "بعثی و ناسیونالیست عرب" به شمار آوریم.
لذا می بینیم که عنوان "عربستان" در آثار فارسی دوره پهلوی، قاجار، افشار، زندیه و صفویه و حتی قبل از اسلام ( در کتیبه شاپور) وجود داشته است اما در سال 1302 رضاخان به واسطه دولت سید ضیا الدین طباطبائی و با اصرار اردشیر جی این نام را تغییر داد. و این اردشیر جی معرف حضور همگان هست. او از پارسیان هند [عامل کمپانی هند شرقی ] و در اسلام ستیزی و عرب ستیزی گوی سبقت را از معاصران ربوده بود.
بار دیگر تاکید می کنم وازه عزبستان هیچ ربطی به بعثی ها، نظزیه پردازان و رهبران کنونی و پیشین کشورهای عربی یا هیچ بیگانه دیگری ندارد و تنها و تنها ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و نامی بومی، تاریخی، و عربی- ایرانی است".
منابع:
- کنوانسیون حقوق کودک، ترجمه دکترالف. آبشار
- اعلامیه جهانی حقوق بشر، ترجمه محمد جعفر پوینده
- حقوق بشر، اقلیت ها و قومیت ها در اعلامیه ها و کنوانسیون های بین المللی، ترجمه حمید والائی ( مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجانی )
- اعلامیه جهانی حقوق زبانی، ترجمه علی دده بیگلو
- عربستان و خوزستان، یوسف عزیزی بنی طزف ( نقل از ماهنامه دیلماج، شماره 5 چاپ تبریز)
- گفتمان ایرانی و متولیان فرهنگی آن، باقر افشار
- انهدام زبانهای غیر فارسی در مهد کودک های ایران، رؤیا زویا
- روز جهانی کودک، روز مبارزه برای تدریس زبان های کودکان ملل ایران در مدارس، احسان آستارالی
- شورای عالی انقلاب فرهنگی و ترویج آشکار شوونیزم فارسی، صبری بهمنی
- هزار دستان تحریکات قومی چه کسانی هستند، مهندس معینی زاده ( نقل از هفته نامه نوید آذربایجان اورمیه )
- سو استفاده از محبوبیت عمو پورنگ در راستای ترویج عقاید فاشیستی محمود افشار، رسول همدانلی
- تلویزیون ایران و ادامه فعالیت علیه هویت آدربایجانی، م. اورمچو، اورمیه
مرقد امام : شهر آفتاب
روزنامه اطلاعات / 16 اسفند 1371 :
مرقد و مصلای امام خمینی در بهشت زهرا بنایی شامل 600 هزار متر مربع بنای سر پوشیده ، مساحت مسقفی بطول یک کیلو متر و عرض بیش از نیم کیلومتر است که نظیر آن در هیچ یک از دیگر بنا های مذهبی جهان چه اسلامی چه مسیحی چه یهودی و چه مذاهب غیر توحیدی نمی توان یافت.
یک نشریه چاپ آلمان (؟) در همان زمان :
هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است (تا آن زمان دو میلیارد دلار).
روزنامه همشهری / 24 مهر 1384 :
نامگذاری اراضی آستان قدس حضرت امام خمینی به نام شهر آفتاب ! / این شهر جدید قرار است نمایشگاه بین المللی جدید تهران را در دل خود جای دهد/ هزینه های اولیه احداث این نمایشگاه بالغ بر 800 میلیارد تومان پیش بینی شده است.
مرقد و مصلای امام خمینی در بهشت زهرا بنایی شامل 600 هزار متر مربع بنای سر پوشیده ، مساحت مسقفی بطول یک کیلو متر و عرض بیش از نیم کیلومتر است که نظیر آن در هیچ یک از دیگر بنا های مذهبی جهان چه اسلامی چه مسیحی چه یهودی و چه مذاهب غیر توحیدی نمی توان یافت.
یک نشریه چاپ آلمان (؟) در همان زمان :
هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است (تا آن زمان دو میلیارد دلار).
روزنامه همشهری / 24 مهر 1384 :
نامگذاری اراضی آستان قدس حضرت امام خمینی به نام شهر آفتاب ! / این شهر جدید قرار است نمایشگاه بین المللی جدید تهران را در دل خود جای دهد/ هزینه های اولیه احداث این نمایشگاه بالغ بر 800 میلیارد تومان پیش بینی شده است.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه
توزيع گاز در خرمشهر و آبادان به شيوه سي سال پيش
قيمت يك كپسول هجده كيلويي گاز در كوچهها و محلات آبادان و خرمشهر، به پانزده هزار ريال رسيده و گاريهاي دورهگرد به شیوه گازفروشان سي سال پيش، كپسول گاز را به مردم خرمشهر عرضه ميكنند.
در حالي كه آبادان و خرمشهر در كنار منابع عظيم نفت و گاز قرار دارد، پروژه گازرساني به اين شهر، به صورت قطرهچكاني انجام ميشود و مردم رنج كشيده اين شهر كه از بسياري از امكانات اوليه محروم هستند، مشكل گاز را دوچندان بايد تحمل كنند.
گازفروشان دورهگرد به نسبت وجدان و انصاف خود، كپسولهاي گاز را از دوازده هزار تا پانزده هزار ريال در كوچهها به فروش ميرسانند.
آنان با زدن ميلهاي آهني به كپسولهاي گاز درون گاري خود، با ايجاد سر و صداي بسيار، موجوديت خود را در خيابانها، كوچهها و محلات آبادان و خرمشهر اعلام ميكنند.
يكي از اين دستفروشان ميگويد: گاز در شهر كم است و عوامل طرح سبدي سيلندرهاي خود را به مسافركشهاي شخصي ميفروشند يا اگر به ما بدهند، گرانتر عرضه ميكنند. مردم نيز ميبينند در اين هواي گرم و آلوده منطقه برايشان صرف نميكند كه با دادن هزينه تاكسي، در نوبت ايستاده و اينگونه گاز تهيه كنند و ترجيح ميدهند از ما خريد كنند، چرا كه ما كار آنان را ساده كردهايم و گاز را جلوي منزلشان تحويل ميدهيم.
مسئولان منطقه با بيتفاوتي، شاهد اين وضعيت هستند و نظارتي نيز بر مراكز توزيع طرح سبدي نيست و مردم مجبور شدهاند براي يك كپسول گاز، تا پانزده هزار ريال هزينه كنند.
در حالي كه آبادان و خرمشهر در كنار منابع عظيم نفت و گاز قرار دارد، پروژه گازرساني به اين شهر، به صورت قطرهچكاني انجام ميشود و مردم رنج كشيده اين شهر كه از بسياري از امكانات اوليه محروم هستند، مشكل گاز را دوچندان بايد تحمل كنند.
گازفروشان دورهگرد به نسبت وجدان و انصاف خود، كپسولهاي گاز را از دوازده هزار تا پانزده هزار ريال در كوچهها به فروش ميرسانند.
آنان با زدن ميلهاي آهني به كپسولهاي گاز درون گاري خود، با ايجاد سر و صداي بسيار، موجوديت خود را در خيابانها، كوچهها و محلات آبادان و خرمشهر اعلام ميكنند.
يكي از اين دستفروشان ميگويد: گاز در شهر كم است و عوامل طرح سبدي سيلندرهاي خود را به مسافركشهاي شخصي ميفروشند يا اگر به ما بدهند، گرانتر عرضه ميكنند. مردم نيز ميبينند در اين هواي گرم و آلوده منطقه برايشان صرف نميكند كه با دادن هزينه تاكسي، در نوبت ايستاده و اينگونه گاز تهيه كنند و ترجيح ميدهند از ما خريد كنند، چرا كه ما كار آنان را ساده كردهايم و گاز را جلوي منزلشان تحويل ميدهيم.
مسئولان منطقه با بيتفاوتي، شاهد اين وضعيت هستند و نظارتي نيز بر مراكز توزيع طرح سبدي نيست و مردم مجبور شدهاند براي يك كپسول گاز، تا پانزده هزار ريال هزينه كنند.
فارسی کنونی به صورتی مصنوعی و فرهنگستانی ساخته شده است
این زبان را در دربار سامانیان، با اهدافی که به تشریح خواهم آورد، ساختهاند، پیش از قرن چهارم هجری هرگز نبوده است و درست به همین سبب، از همان زمان، بومیان ایران، آن را فارسی دری، یعنی زبان رایج درباریان خواندهاند و در سراسر تاریخ این سرزمین این زبان جز در دربار و نزد شعرا و دیگر روابط فرهنگی رسمی و دولتی کاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبانهای بومی خود، از ترکی و گیلکی و مازندرانی و کردی و عربی و بلوچی و لری رفع نیاز کردهاند
تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتبخانهای به عنوان زبان دانایی آموخته نمیشد، آن را زبان محاوره و گفتوشنود و داد و ستد میشناختهاند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتبخانهی ملاباجی، تا عالیترین حوزههای علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز کتیبه های هخامنشی، با زبان بومیان این نجد و با زبان فارسی کنونی بی ارتباط است؛ معلوم کرده ام در دورانی که مورخین و شرق شناسان دغل، به غلط اشکانی شناخته اند، هیچ نشانی از حکومت و هویت و خط و زبان ملی دیده نمی شود و به زودی درکتاب ساسانیان معلوم خواهم کرد که فقیرترین عهد ایران، به آن زمان ظهورکرده است. پس از آن همه ادله و اسناد محکم تر از سرب، که هر ادعایی دربارهی خط و زبان و کتابت ملی پیش از اسلام را، از هستی و هویت ساقط می کند، هنوز میشنویم که میگویند در قرآن واژه های فراوان فارسی یافت می شود!!! بی این که پیشاپیش متنی معرفی کنند و بیاورند اثباتگر این که پیش از اسلام، اصولاً خط و زبان و گنجینهی لغت فارسی داشتهایم و یا لااقل ده واژه از آن لغات فارسی را که میگویند در قرآن آمده، به وضوح معرفی کنند
حالا اگر اجل امان دهد، در ورود به دوران پس از اسلام، خواهم گفت که فارسی کنونی هرگز پیش از سلسلهی سامانیان نبوده و خواهم گفت که این همه دست به دامنی و استمداد زبان فارسی از گنجینهی لغت و قواعد زبان عرب از آن است که فارسی کنونی به صورتی مصنوعی و فرهنگستانی ساخته شده، نه با بهره از گنجینهی لغت ملی و بومی مردم این نجد. این زبان را در دربار سامانیان، با اهدافی که به تشریح خواهم آورد، ساختهاند، پیش از قرن چهارم هجری هرگز نبوده است و درست به همین سبب، از همان زمان، بومیان ایران، آن را فارسی دری، یعنی زبان رایج درباریان خواندهاند و در سراسر تاریخ این سرزمین این زبان جز در دربار و نزد شعرا و دیگر روابط فرهنگی رسمی و دولتی کاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبانهای بومی خود، از ترکی و گیلکی و مازندرانی و کردی و عربی و بلوچی و لری رفع نیاز کردهاند، فارسی را زبان جانشین بومی خویش نشناختهاند و مگر در صورت نیاز و برای رفع حاجت رسمی و دولتی خویش، به آن رجوع نداشتهاند
باید دست کم چندان پیشینهی بحث را شناخت که بدانیم تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتبخانهای به عنوان زبان دانایی آموخته نمیشد، آن را زبان محاوره و گفتوشنود و داد و ستد میشناختهاند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتبخانهی ملاباجی، تا عالیترین حوزههای علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز بدین ترتیب اگر زبان گوهرین و توانای عرب، که در استحکام و قدرت آن همین بس که بگوییم زبان قرآن است، تنها گزینهی جهان پهناور اسلام بوده و هنوز هم هست، از آن روست که هیچ فرهنگ و بیان و لغت دیگری قادر نبوده و نیست، که جانمایهی قرآن را جواب دهد، و اگر گروندگان به قرآن، زبانی را گزیدهاند که قادر به انتقال مفهوم آن متن متین دوران ساز بوده، پس رفتاری عاقلانه و طبیعی در پیش گرفتهاند، نه ناگزیر و تحمیلی اگر این مختصر هنوز کفایت نمیکند، کافی است که معترض، لغات عربی را در گفتهها و نوشتههای روزمرهی خویش بشمرد، تا معلوم او شود که تمامی واژگانی که بار بیان را به مقصدی میبرد، عربی است و شرمساری بزرگتر این که حتی با کوشش بسیار نیز به علت فقر بنیانی زبان فارسی، نمی توان در جای هیچ یک از آن کلمات عرب معادلی نشاند، کوششی که دهها خیالپرداز، از کسروی تا دکتر حسین روحانی، در تجربهی آن ناموفق و ناکام ماندند این تکیه ی زبان فارسی به لغت عرب، شامل حروف و اوزان و دستور آن زبان نیز میشود و هر کلام منثور و یا منظوم به اصطلاح فارسی، چیزی جز کپیبرداری از قواعد بیان، تقلید اوزان و صورت حروف عربی نیست. اگر کسی توانست در جای همین دو واژهی «منثور» و «منظوم» جایگزینی توانا به فارسی بیاورد، که به شمایل جملهای درنیامده باشد، من سخن خویش پس خواهم خواند و اگر نتوانست همان بس که شرمساری کشد اگر زبانی از هستی و هویت درونی خویش سیراب شود و اگر در میان مردمی با پیشینهی فرهنگ کهن ثبت باشد، برای عرض اندام و اظهار وجود، مجبور به این همه رجوع و سجود در پیشگاه زبان دیگر نمیشد. به حق و صبر بکوشیم و توصیه کنیم. تا بیانی دیگر. والسلام
ناصر پور پیرار
تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتبخانهای به عنوان زبان دانایی آموخته نمیشد، آن را زبان محاوره و گفتوشنود و داد و ستد میشناختهاند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتبخانهی ملاباجی، تا عالیترین حوزههای علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز کتیبه های هخامنشی، با زبان بومیان این نجد و با زبان فارسی کنونی بی ارتباط است؛ معلوم کرده ام در دورانی که مورخین و شرق شناسان دغل، به غلط اشکانی شناخته اند، هیچ نشانی از حکومت و هویت و خط و زبان ملی دیده نمی شود و به زودی درکتاب ساسانیان معلوم خواهم کرد که فقیرترین عهد ایران، به آن زمان ظهورکرده است. پس از آن همه ادله و اسناد محکم تر از سرب، که هر ادعایی دربارهی خط و زبان و کتابت ملی پیش از اسلام را، از هستی و هویت ساقط می کند، هنوز میشنویم که میگویند در قرآن واژه های فراوان فارسی یافت می شود!!! بی این که پیشاپیش متنی معرفی کنند و بیاورند اثباتگر این که پیش از اسلام، اصولاً خط و زبان و گنجینهی لغت فارسی داشتهایم و یا لااقل ده واژه از آن لغات فارسی را که میگویند در قرآن آمده، به وضوح معرفی کنند
حالا اگر اجل امان دهد، در ورود به دوران پس از اسلام، خواهم گفت که فارسی کنونی هرگز پیش از سلسلهی سامانیان نبوده و خواهم گفت که این همه دست به دامنی و استمداد زبان فارسی از گنجینهی لغت و قواعد زبان عرب از آن است که فارسی کنونی به صورتی مصنوعی و فرهنگستانی ساخته شده، نه با بهره از گنجینهی لغت ملی و بومی مردم این نجد. این زبان را در دربار سامانیان، با اهدافی که به تشریح خواهم آورد، ساختهاند، پیش از قرن چهارم هجری هرگز نبوده است و درست به همین سبب، از همان زمان، بومیان ایران، آن را فارسی دری، یعنی زبان رایج درباریان خواندهاند و در سراسر تاریخ این سرزمین این زبان جز در دربار و نزد شعرا و دیگر روابط فرهنگی رسمی و دولتی کاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبانهای بومی خود، از ترکی و گیلکی و مازندرانی و کردی و عربی و بلوچی و لری رفع نیاز کردهاند، فارسی را زبان جانشین بومی خویش نشناختهاند و مگر در صورت نیاز و برای رفع حاجت رسمی و دولتی خویش، به آن رجوع نداشتهاند
باید دست کم چندان پیشینهی بحث را شناخت که بدانیم تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتبخانهای به عنوان زبان دانایی آموخته نمیشد، آن را زبان محاوره و گفتوشنود و داد و ستد میشناختهاند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتبخانهی ملاباجی، تا عالیترین حوزههای علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز بدین ترتیب اگر زبان گوهرین و توانای عرب، که در استحکام و قدرت آن همین بس که بگوییم زبان قرآن است، تنها گزینهی جهان پهناور اسلام بوده و هنوز هم هست، از آن روست که هیچ فرهنگ و بیان و لغت دیگری قادر نبوده و نیست، که جانمایهی قرآن را جواب دهد، و اگر گروندگان به قرآن، زبانی را گزیدهاند که قادر به انتقال مفهوم آن متن متین دوران ساز بوده، پس رفتاری عاقلانه و طبیعی در پیش گرفتهاند، نه ناگزیر و تحمیلی اگر این مختصر هنوز کفایت نمیکند، کافی است که معترض، لغات عربی را در گفتهها و نوشتههای روزمرهی خویش بشمرد، تا معلوم او شود که تمامی واژگانی که بار بیان را به مقصدی میبرد، عربی است و شرمساری بزرگتر این که حتی با کوشش بسیار نیز به علت فقر بنیانی زبان فارسی، نمی توان در جای هیچ یک از آن کلمات عرب معادلی نشاند، کوششی که دهها خیالپرداز، از کسروی تا دکتر حسین روحانی، در تجربهی آن ناموفق و ناکام ماندند این تکیه ی زبان فارسی به لغت عرب، شامل حروف و اوزان و دستور آن زبان نیز میشود و هر کلام منثور و یا منظوم به اصطلاح فارسی، چیزی جز کپیبرداری از قواعد بیان، تقلید اوزان و صورت حروف عربی نیست. اگر کسی توانست در جای همین دو واژهی «منثور» و «منظوم» جایگزینی توانا به فارسی بیاورد، که به شمایل جملهای درنیامده باشد، من سخن خویش پس خواهم خواند و اگر نتوانست همان بس که شرمساری کشد اگر زبانی از هستی و هویت درونی خویش سیراب شود و اگر در میان مردمی با پیشینهی فرهنگ کهن ثبت باشد، برای عرض اندام و اظهار وجود، مجبور به این همه رجوع و سجود در پیشگاه زبان دیگر نمیشد. به حق و صبر بکوشیم و توصیه کنیم. تا بیانی دیگر. والسلام
ناصر پور پیرار
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه
درياچه اروميه 7 سال ديگر خشك ميشود
«7 سال ديگر درياچه اروميه به شوره زاري به وسعت 4 هزار كيلومتر مربع تبديل ميشود كه كمترين پيامد آن، تغيير آب وهواي منطقه، پيشروي نمك به سمت اراضي كشاورزي و تخريب آن و خالي شدن صدها روستا ازسكنه است.»
اين گفته رئيس پژوهشكده آرتمياي دانشگاه اروميه، بيش از هر چيز نشان از عمق فاجعهاي دارد كه آرام آرام يكي از زيباترين زيستبومهاي كشوررا به كام خود ميكشد.
ناصر آق در گفتوگو با همشهري گفت: ورودي آب به درياچه اروميه در سالهاي پرآبي 6 ميليارد متر مكعب بود كه به همين اندازه هم تبخير وجود داشت؛ اما طي چند سال اخير بهدليل ساخت سد دربالادست وجلوگيري از حق آبه، اين ميزان به يك ونيم ميليارد متر مكعب در سال كاهش يافته، اين در حالي است كه تبخير به همان ميزان وحتي بيشتر ادامه دارد. دراين ميان، آنچه به نگرانيها دامن ميزند خشكسالي وتقريبا به صفر رسيدن نزولات جوي است.
وي افزود: با آنكه شواهد موجود نشان ميدهد خشكشدن اين زيستبوم بينظيرجدي است، اما اقدامات پيشگيرانه براي جلوگيري از اين فاجعه روند كندي دارد.
براي نمونه، قراربود بخشي از آب رود زاب را به سمت درياچه منحرف كنند اما مطالعات مرحله يك اين طرح حياتي پس از 4 سال به پايان رسيده وچنانچه با همين كندي ادامه يابد، عمليات اجرايي آن زماني به نتيجه خواهد رسيد كه كار از كار گذشته است؛ نوشداروي پس از مرگ سهراب!
پيشروي نمك
آق، با هشدار نسبت به وضعيت بحراني درياچه اروميه تصريح كرد: سطح آب درياچه درمقايسه با زمان مشابه در سال گذشته40سانتيمتر پايين رفته است وبا توجه به خشكسالي پيش رو مشخص نيست تا پايان سال تاچه اندازه به وسعت خشكيهاي اطراف درياچه افزوده شود.
ميزان شوري آب نيز به 320 گرم در ليتر رسيده، به همين دليل كف درياچه درمناطق كم عمق از نمك پوشيده شده و درمناطق پرعمق هم رسوبگذاري نمك قابل مشاهده است.ضمن اينكه ميتوان پياده بين جزاير تردد كرد در حالي كه تا پيش از اين عمق آب در حد فاصل اين جزاير به 5 متر ميرسيد.
به گفته اين پژوهشگر، شوري بيش ازحد سبب شده تا اين زيستبوم كه روزگاري ميزبان صدها هزار فلامينگو وهزاران پرنده كوچنده ديگر بود، اهميت خود را بهعنوان يك مسير بينالمللي پرندگان مهاجر از دست بدهد.
به خاطر همين وضعيت بحراني، جمعيت آرتميا دراين درياچه نسبت به سالهاي 75و76 تا40 برابر كاهش يافته است و با آنكه برداشتي صورت نميگيرد، اگر اين ذخاير بازسازي نشود در آينده، اثري از اين آبزي ارزشمند باقي نخواهد ماند.
اين گفته رئيس پژوهشكده آرتمياي دانشگاه اروميه، بيش از هر چيز نشان از عمق فاجعهاي دارد كه آرام آرام يكي از زيباترين زيستبومهاي كشوررا به كام خود ميكشد.
ناصر آق در گفتوگو با همشهري گفت: ورودي آب به درياچه اروميه در سالهاي پرآبي 6 ميليارد متر مكعب بود كه به همين اندازه هم تبخير وجود داشت؛ اما طي چند سال اخير بهدليل ساخت سد دربالادست وجلوگيري از حق آبه، اين ميزان به يك ونيم ميليارد متر مكعب در سال كاهش يافته، اين در حالي است كه تبخير به همان ميزان وحتي بيشتر ادامه دارد. دراين ميان، آنچه به نگرانيها دامن ميزند خشكسالي وتقريبا به صفر رسيدن نزولات جوي است.
وي افزود: با آنكه شواهد موجود نشان ميدهد خشكشدن اين زيستبوم بينظيرجدي است، اما اقدامات پيشگيرانه براي جلوگيري از اين فاجعه روند كندي دارد.
براي نمونه، قراربود بخشي از آب رود زاب را به سمت درياچه منحرف كنند اما مطالعات مرحله يك اين طرح حياتي پس از 4 سال به پايان رسيده وچنانچه با همين كندي ادامه يابد، عمليات اجرايي آن زماني به نتيجه خواهد رسيد كه كار از كار گذشته است؛ نوشداروي پس از مرگ سهراب!
پيشروي نمك
آق، با هشدار نسبت به وضعيت بحراني درياچه اروميه تصريح كرد: سطح آب درياچه درمقايسه با زمان مشابه در سال گذشته40سانتيمتر پايين رفته است وبا توجه به خشكسالي پيش رو مشخص نيست تا پايان سال تاچه اندازه به وسعت خشكيهاي اطراف درياچه افزوده شود.
ميزان شوري آب نيز به 320 گرم در ليتر رسيده، به همين دليل كف درياچه درمناطق كم عمق از نمك پوشيده شده و درمناطق پرعمق هم رسوبگذاري نمك قابل مشاهده است.ضمن اينكه ميتوان پياده بين جزاير تردد كرد در حالي كه تا پيش از اين عمق آب در حد فاصل اين جزاير به 5 متر ميرسيد.
به گفته اين پژوهشگر، شوري بيش ازحد سبب شده تا اين زيستبوم كه روزگاري ميزبان صدها هزار فلامينگو وهزاران پرنده كوچنده ديگر بود، اهميت خود را بهعنوان يك مسير بينالمللي پرندگان مهاجر از دست بدهد.
به خاطر همين وضعيت بحراني، جمعيت آرتميا دراين درياچه نسبت به سالهاي 75و76 تا40 برابر كاهش يافته است و با آنكه برداشتي صورت نميگيرد، اگر اين ذخاير بازسازي نشود در آينده، اثري از اين آبزي ارزشمند باقي نخواهد ماند.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه
نامه سرگشاده نماینده پارلمان جمهوری آذربایجان به خامنه ای
صابر رستم خانلی ؛ نویسنده ؛ شاعر و نماینده پارلمان جمهوری آذربایجان طی نامه سرگشا ده ای که روز 5 شنبه ( 1 می) در مطبوعات باکو منتشر شد نسبت به ادامه سرکوب ؛ تحقیر و تبعیض اعمال شده از سوی حکومت ایران نسبت به آذربایجانیها شدیدا اعتراض نمود.
رستم خانلی که اخیرا به سمت رییس کنگره آذربایجانیهای جهان برگزیده شده در این نامه به اشاره به سفر 10 سال پیش خود به استان اردبیل د رجریان وقوع زلزله سال 85 و بازدید از مناطق زلزله زده؛ نسبت به وضعیعت بسیار نامناسب معیشتی حال حاضر مردم این منطقه هشدار داد .
وی با اشاره به اینکه در آن زمان احمدی نژاد استاندار اردبیل بوده و حالا بعد از گذشت 10 سال که رییس جمهور ایران شده وضعیت مردم منطقه آذربایحان هیچ گونه بهبود نیافته است و بدتر شده است.
وی با انتقاد از حکومت ایران که خود را حکومتی اسلامی معرفی کرده – عمل نکردن به عدالت د رکنار برخی اعمال از سوی این حکومت را باعث بدنامی اسلام درسطح جهان معرفی نمود.
رستم خانلی با اشاره به فروپاشی شوروی سابق و یوگسلاوی ؛ عدم توجه به حقوق اقوام وملل غیر فارس از سوی حکومت ایران را سوق دادن این کشور به سوی تجزیه عنوان کرده و افزود: کنگره اذربایجانیهای جهان نمی تواند نسبت به وضع آذربایجانیهای ایران بی تفاوت باشد.
وی ممنوعیت تحصیل بزبان آذربایجانی ؛ سرکوب ؛ تحقیر و تبعیض را مهم ترین مشکلات آذربایجانیهای ایران برشمرده ست و خواستار اعطای آزادیهای مدنی و پایان تبیعضات اعمال شده نسبت به آذربایجان شده و در خاتمه نامه 7 صفحه های خود خطاب به خامنه ا ی نوشته است :
که از این ملت و خدا بترس.
منبع
http://www.mediaforum.az/articles.php?lang=az&page=00&article_id=20080430123023631
رستم خانلی که اخیرا به سمت رییس کنگره آذربایجانیهای جهان برگزیده شده در این نامه به اشاره به سفر 10 سال پیش خود به استان اردبیل د رجریان وقوع زلزله سال 85 و بازدید از مناطق زلزله زده؛ نسبت به وضعیعت بسیار نامناسب معیشتی حال حاضر مردم این منطقه هشدار داد .
وی با اشاره به اینکه در آن زمان احمدی نژاد استاندار اردبیل بوده و حالا بعد از گذشت 10 سال که رییس جمهور ایران شده وضعیت مردم منطقه آذربایحان هیچ گونه بهبود نیافته است و بدتر شده است.
وی با انتقاد از حکومت ایران که خود را حکومتی اسلامی معرفی کرده – عمل نکردن به عدالت د رکنار برخی اعمال از سوی این حکومت را باعث بدنامی اسلام درسطح جهان معرفی نمود.
رستم خانلی با اشاره به فروپاشی شوروی سابق و یوگسلاوی ؛ عدم توجه به حقوق اقوام وملل غیر فارس از سوی حکومت ایران را سوق دادن این کشور به سوی تجزیه عنوان کرده و افزود: کنگره اذربایجانیهای جهان نمی تواند نسبت به وضع آذربایجانیهای ایران بی تفاوت باشد.
وی ممنوعیت تحصیل بزبان آذربایجانی ؛ سرکوب ؛ تحقیر و تبعیض را مهم ترین مشکلات آذربایجانیهای ایران برشمرده ست و خواستار اعطای آزادیهای مدنی و پایان تبیعضات اعمال شده نسبت به آذربایجان شده و در خاتمه نامه 7 صفحه های خود خطاب به خامنه ا ی نوشته است :
که از این ملت و خدا بترس.
منبع
دانشگاه تبریز ، دانشگاه تبریز است !
احمد کرجلی
اخیرا آماری از سوی وزارت علوم و تحقیقات در مورد رتبه بندی دانشگاههای ایران ارائه شده است که دانشگاه تبریز را جایی در بین هشت دانشگاه برتر ایران نیست. این رتبه¬بندی حتی به مزاج مسولان بی¬عرضه دانشگاه تبریز هم خوش نیامده و آنها را به اعتراض واداشته است. البته به نظر می رسد آنچه که مورد اعتراض این مزدوران به اصطلاح مسوول می باشد نه صحت این رتبه بندی، بلکه اعلان آن بوده است. تردیدی نیست که این بی صفتان را این چنین رتبه بندی هایی - مثل اکثر موارد آماری مربوط به آذربایجان- بایستی محرمانه باشد. چرا که پرده از ماموریت بی شرمانه این مزدوران برداشته است...
دانشگاه تبریز اولین دانشگاه آذربایجان جنوبی، دومین دانشگاه کشور ایران از نظر سابقه و بزرگترین دانشگاه شمال غرب ایران است.
برخلاف آنهایی که تنها اسم دانشگاه تبریز را شنیده و آن را با دانشگاههای آزاد و پیام نور محلی خود مقایسه کرده اند، این آمار برای آنهایی که حداقل یکبار به دانشگاه تبریز آمده¬اند، کاملا نرمال و طبیعی نموده است.
قریب دو سال است که دانشجویان فعال این دانشگاه لفظ دانشگاه را برای این پادگان بکار نمی برند.
از فرمانده دانشگاه شروع می کنم؛
• رئیس دانشگاه تبریز، سرورالدین، دکترای خود را به دلیل آتش زدن مفتضحانه کتابخانه¬ای در لندن که کتابهای سلمان رشدی در آن بوده، گرفته است. دانشگاهی که ریاست آن به افتخار عمل ضد علمی و البته ضد انسانی و بر خلاف نظر اساتید واقعی دانشگاه بر مسند ریاست تکیه زده است، دیگر نباید امید به جایگاه علمی¬اش داشته باشد. سرورالدین دو سال قبل از انتصابش به فرماندهی دانشگاه، زمانی که تعیین رئیس دانشگاه به صورت انتخابی از سوی دیگر اساتید بود، در بین شش کاندیدا، پنجم شده بود.
• کسانی که ناچارا از سر بی مسئولیتی و کارشکنی دیگر درجه¬داران، قصد رویت رئیس دانشگاه را دارند، شاهدند که چگونه باید از هفت خان رستم بگذرند تا درباریان شاید برای یکماه بعد برایش وقت ملاقات در نظر بگیرند. رویه¬ای که ذهن انسان را به " خدایا! روا مدار که گدا معتبرشود"، قفل می¬کند.
• بعد از فتوای رئیس جمهور احمدی نژاد، دو-سه استاد واقعی این دانشگاه که شاید به خاطر پیوندهای عاطفی و البته مصون ماندن از تحقیرهای شهروندان درجه یک، هنوز در این دانشگاه مشغول بودند، به زور بازنشسته شدند. اساتید دانشکده ریاضی و مکانیک را که از مشهورترین دانشمندان این عرصه در ایران بودند، با بی ادبی هر چه تمامتر بازنشسته کردند.
• هیئت علمی استخدام شده، نه هیئت علمی بلکه بیشتر به هیئت عزاداری می مانند. بسیجیهایی که با هزار پاچه¬خواری به عنوان مدرس جذب شده اند، دانشگاه را به پایگاه بسیج تبدیل کرده اند. دیگر مانده است که با چفیه سر کلاس حاضر شده و قبل از شروع درس دعای ندبه بخوانند.
• اولین چیزی که برای یک تازه وارد در این دانشگاه جلب توجه می کند، گشتهای موتوری حراست است. بعد از تجمع بزرگ دانشجویان در اردیبهشت 85 که جرقه قیامهای ملی خرداد 85 را زدند تعداد این ماموران حراست چند برابر شده است. وظیفه این ماموران که حتی به کلاسها هم سرکشی می¬کنند، ایجاد جو ترس و خفقان با گیردادن به پوشش و رابطه بین دانشجویان پسر و دختر می باشد. گفتنی است که حراست دانشگاه تبریز به عنوان برترین حراست استان، ماه گذشته پاداش دریافت کرد.
• رئیس حراست دانشگاه، حاج آقا عادلی، که همه کاره دانشگاه می باشد، یکی از رذل ترین انسانهاست. انسانی شوونیست ولمپن که معنای علم و فرهنگ را نیز هیچ رقمه نمی فهمد. این شخص از اطلاعات سپاه پاسداران بوده و بارها شاهد بودیم که با اذیت دانشجویان تنها عقده های شخصی خود را ارضا می کند.
• خرداد 86، سی و پنج نفر از دانشجویان فعال به کمیته انظباطی فراخوانه شدند و در بی سابقه ترین شرایط برای هر سی و پنج نفر حکم مجازات داده شد. 7 نفر از این قهرمانان به دو ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند. بسیار جالب است بدانیم که احکام بدوی و قطعی آنها همزمان به آنها داده شد.
• سرقت مدارک از پرونده های آموزشی دانشجویان، کاری طبیعی برای حراست می باشد. مسئوولان دانشکده ها که خود مزدوران این بی شرفان هستند، فقط نقش بازی می کنند و "ما بی خبریم" را مثل گوسفند تکرار می¬کنند. سرقت برگه انتخاب واحد، حذف دروس دانشجویان فعال سیاسی، فشار بر اساتید برای مشروط کردن این دانشجویان، برای حراست دانشگاه کاری عادی شده است.
• رضا کهولی برترین مخترع جهان در سال 2006 که دانشگاه تبریز را برای تحصیل انتخاب کرده است هر روز با فشار مسئوولان دانشگاه تبریز برای تغییر دانشگاهش دست و پنجه نرم می کند.
• اسفند 86 ، جلسه¬ی دفاع یکی از دانشجویان ممتازکارشناسی ارشد مکانیک بنا به ملاحظات سیاسی بدون ارائه ی هیچ دلیلی از سوی حراست دانشگاه لغو شد. به نظر میرسد که این سلسله تخریبات از شاهکارهای "کمیته دفاع پدافند غیر عامل" باشد که برای اولین بار در دانشگاه تبریز به ریاست عادلی تاسیس شده و هدف آن جنگ نرم (شناسایی، تخریب، جنگ روانی و...) با فعالین دانشجویی حرکت ملی آزربایجان است.
• تشکل های دانشجویی را زمین گیر کرده¬اند. انجمنهای اسلامی اکثر دانشکده¬ها تعطیل شده و به جای آن تشکل های انتصابی سپاه پاسداران در دانشگاه جولان می دهند. صدای نوحه، مارش های حزب الله و عکس¬های حماس گوش و چشم دانشجو را اذیت می کند.
• هیچ اردوی علمی¬ای در چند سال اخیر برای دانشجویان برگزار نشده است. در عوض هر ساله اردوی مکه, اردوی مشهد, اردوی مناطق جنگ زده با تبلیغات فراوان برگزار می شود تا دزدی و نفع اقتصادی برای سپاهیان دانشگاه همواره بر قرار باشد.
• امکانات رفاهی دانشگاه آبروریزی محض میباشد. دانشجویان دختر آواره ی خوابگاه های خصوصی و شخصی میشوند. تنها جواب این است که "در دفترچه¬ی کنکور ذکر شده است که دانشگاه ! موظف به تامین خوابگاه نیست". اما سوال اساسی که چرا که دانشگاه های اصفهان و تهران چنین چیزی در دفترچه¬ی کنکور ذکر نمی کنند؟ با کمیته ی انضباتی پاسخ داده می شود. قیمت ژتون هر ساله 30 الی 40 درصد افزایش می یابد و غذا خوری دانشگاه تحت شدید ترین تدابیر امنیتی غذا! سرو می کند.
• برای تامین خرج دانشگاه از ظرفیت پذیرش روزانه کاسته و بر تعداد دانشجویان شبانه افزوده اند. پول دانشجویان شبانه بیشتر صرف هزینه¬ی هیئت های عزاداری، اردوی جنوب و دوربین های بی شمار امنیتی میشود.
• سال گذشته برای دو دانشکده ی شیمی وبرق، کنکور دکترا را برداشتند و جذب دانشجوی دکترا را گزینشی کردند. در دانشکده ی برق پسر رئیس دانشکده پذیرفته شد ودر دانشکده¬ی شیمی پسر سرورالدین, رئیس دانشگاه!
• معاون سابق حراست دانشگاه، هم اکنون مدیریت فرهنگی دانشگاه را بر عهده دارد. این شخص، حقیقیان، مدرس ماموران حراست استان می باشد. شخصی است دارای ظاهر انسانی، تنها کارش تهدید دانشجویان می باشد. مدیریت سابق امور فرهنگی دانشگاه، تقی زاده، در 19 اردیبهشت86 با سرقت نشریات آزربایجانی ازدفتر کانون آزربایجان شناسی سبب شد تا دانشجویان آذربایجانی دست به تجمع بزنند.
• از حدود 10 نشریه دانشجویی که در سال 81-82 توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شد، همه ی آنها لغو امتیاز شده اند. تنها نشریاتی که هم اکنون توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شود محدود به خبر نامه داخلی انجمن اسلامی دانشکده فنی وکشاورزی می باشد و برغم این، نشریات کردها با تیراژ زیاد هر ماه منتشر و پخش می شود.
• برای کاهش احتمال قیامهای ملی در دانشگاهها، در سالهای اخیر سیاستهای تغییر ترکیب جمعیتی شامل دانشگاه تبریز نیز شده است. خیل عظیم کردها و دانشجویان فارس که با هماهنگی سازمان سنجش در دانشگاه تبریز جای داده شده¬اند، باعث شده که درصد این مهمانان نا خوانده در دانشگاه تبریز افزایش یابد.
• همایش ها و انجمن های ادبی- فرهنگی دانشجویان آذربایجانی همه بسته شده اند. انجمن ادبی سهند که به جرات می توان گفت طی دو سال اخیرپرشورترین و برترین همایش هفتگی در آذربایجان جنوبی بود، با اخراج مسئولان آن تعطیل شد. کانون اذربایجان شناسی با مجوز قانونی مدیریت فرهنگی فعالیت می کند، اخیراً از سوی مدیریت فرهنگی تحت فشار است تا منحل شود. انجمن های طبرستان و ونگ توسط پان فارس ها واکراد برگزار می شود، با حمایت های مالی و تبلیغاتی حراست ومدیریت فرهنگی هر روز پر رونق تر می شود.
و ده ها مورد دیگر که علناً حکایت از عدم وجود محیطی به نام دانشگاه است. دانشگاهی که صاحبان آن حق تعیین سرنوشت خود را در دست ندارند. محیطی که نام پادگان بر آن برازنده¬تر است. پادگانی که اختیار آن دست دشمن است، پادگانی که دانشجو را در خود حبس می کند، دانش- جویی¬اش را، جوانی¬اش را می کشد تا به زعم خود از تظاهرات خیابانی در سطح شهربکاهد و چند روزی بیشتر وطنش را بمکد. پادگانی که مسلخ اندیشه است و محبس بیان. گرچه " دانشگاه باید انسان ایجاد کند" دیوارهای آن را کثیف کرده، اما در واقع منجلابی است برای تربیت انسانهای مسخ شده و تهی از شعور. علم و ایده را در آن جایی نیست. اینجا یک دامپروری محض است برای پروراندن گوسفندهای ایدوئولوژیک، لاابالی و متحجر. هرچه مدرک بالاتر، به همان میزان گوسفندتر. اینجا زندانهای سیاسی دهه شصت رژیم است که با شستشوی مغزی، زندانی را استحاله کرده و آن را برای بردگی ایدوئووژی تحجر آماده می کند. یعنی گوسفند به مفهوم واقعی کلمه، یعنی مانقورد.
اما این تمام ماجرا نیست؛ دانشگاه تبریز، دانشگاه تبریز است. چشم امید نه تنها مردم تبریز، بلکه ملت آذربایجان جنوبی به این دانشگاه است. دانشگاهی که شاید تنها تعطیلی آن میتواند خیال اهریمن شوونیست فارس را راحت کند آن هم به شرط این که جراًتش را داشته باشند. حتی ازدیاد اکراد و پارسیان چاره¬ای بر آن نمیتواند باشد. دانشگاه تبریز مقدس است و روز به روز مقدس تر. اینجا مکتب است؛ هوای این دانشگاه، زمینش، خورشیدش هم متفاوت است؛ دیوارهای آن تابلوی مبارزه است؛ درختان آن همیشه سرخ. این دانشگاه سرور دانشگاه های جهان است نه از لحاظ علمی که استعمارگران، مجال تنفس به ریه¬های زبان مادریش را نمی دهند بلکه به لحاظ عصیان. اینجا دانشگاه عصیان است و واحد های آن دروس مبارزه. اینجا سرنوشت مبارزه است که افقی است بی انتها تا ابد...
بنای این دانشگاه نیزبرای مبارزه بوده و بانی اش مبارز، 22 خرداد 1325 به نام مبارزه وبه نام حکومت ملی آزربایجان. روزی که 62 سال است شوونیسم بی شرمانه انکارش می کند و بر روی آرم دانشگاه تبریز می نویسد1326.
دانشگاهی که قیام های خرداد را جرقه زد؛ دانشگاهی که فرهنگ مبارزه به حرکت ملی تزریق می کند؛ دانشگاهی که مبارزه¬ی علمی و دید منطقی ورئال را تبلیغ می کند؛ دانشگاهی که زنان آذربایجان را تولدی نو بخشید به مبارزه برای حقوقشان، نه در کنار فمینیستهای نژاد پرست بلکه در داخل حرکت ملی و در کنار مردان بزرگ ومبارز؛ دانشگاهی که هفت تعلیقی ازتحصیل را تقدیم حرکت ملی کرد و دانشگاهی که در یک کلام مبارز است، باید پادگان شود؛ باید عقب بماند؛ باید هیئت عزاداری راه بیاندازند تا شاید بتوانند انفجارهای واقعی را تحت شیپورهای عزاداران ولایت فقیه به سایه بیندازند.
دانشگاه تبریز لیدراست همچون تبریزش؛ دانشگاه اولین ها؛ دانشگاه شهر اولین ها. دانشگاه تبریز، پیرو است بر تمام اصول مبارزه ومنافع ملی آذربایجان. اگرچه دشمن نیمه دانا پادگانش می کند و دوست نادان، ضلع نفاق! اما تاریخ شاهد بوده و خواهد بود بر جسارت دانشگاه تبریز... . آنهایی که می گویند این دانشگاه نبود که جرقه¬ی قیام تاریخی خرداد را زد، آنهایی که می گویند عده¬ای اطلاعاتی قیام را شروع کردند، می دانند و خوب هم می دانند که دروغ می گو یند. دروغی به بزرگی حماقتشان. کور باد آنهایی که چشم دیدن اتحاد فعالین حرکت ملی را ندارند. گروههایمان را تخریب می کنند؛ شخصیتهایمان را می¬کوبند و حالا هم به جنبش دانشجویی آزربایجان رسیده¬اند. دانشگاههایی که زنجیروار و باهماهنگی کامل خرداد را آفریدند، باید منتظر کمینگاهای اختلاف افکنی باشد. هیچ دشمنی مستقیما نمی تواند تفرقه افکنی کند. لباس دوست لازم است و دوست نادان. یکی دعوای پایتختی بین باکو و تبریز راه می اندازد و دیگری مرکزیت جنبش دانشجویی آذربایجان را بین تهران و تبریز علم می کند. آن یکی دعوا می کند که ما شروع کردیم خرداد را و آن دیگری تعداد تجمع کنندگان را می شمارد. آن دوستان محفل گردی می کند و تخریب و این دوستان ارگان بازی و سانسور... .
اما مطمئن باشیم دانشگاه تبریز، دانشگاهی است به بزرگی وطن و نه به کوچکی جهان. هیچ زنجیری را یارای دربند کشیدنش نیست و هیچ اسلحه¬ای را یارای ترساندنش. این دانشگاه به اکسیر مبارزه دست یافته و در حال معراج است. اکسیری که چیزی نیست جز غرق شدن در ژرفای اقیانوس عشق به بشریت و معراجی نیست جز عصیان. یعنی آنچه که هیچ نفرتی درآن نیست و هیچ شکستی را نمی شناسد. هرچه هست عشق است به انسانیت و آزادی بشریت و سرانجامی بر آن نیست، مگر پیروزی . باشد که راه مه آلود است و پر هزینه.
اخیرا آماری از سوی وزارت علوم و تحقیقات در مورد رتبه بندی دانشگاههای ایران ارائه شده است که دانشگاه تبریز را جایی در بین هشت دانشگاه برتر ایران نیست. این رتبه¬بندی حتی به مزاج مسولان بی¬عرضه دانشگاه تبریز هم خوش نیامده و آنها را به اعتراض واداشته است. البته به نظر می رسد آنچه که مورد اعتراض این مزدوران به اصطلاح مسوول می باشد نه صحت این رتبه بندی، بلکه اعلان آن بوده است. تردیدی نیست که این بی صفتان را این چنین رتبه بندی هایی - مثل اکثر موارد آماری مربوط به آذربایجان- بایستی محرمانه باشد. چرا که پرده از ماموریت بی شرمانه این مزدوران برداشته است...
دانشگاه تبریز اولین دانشگاه آذربایجان جنوبی، دومین دانشگاه کشور ایران از نظر سابقه و بزرگترین دانشگاه شمال غرب ایران است.
برخلاف آنهایی که تنها اسم دانشگاه تبریز را شنیده و آن را با دانشگاههای آزاد و پیام نور محلی خود مقایسه کرده اند، این آمار برای آنهایی که حداقل یکبار به دانشگاه تبریز آمده¬اند، کاملا نرمال و طبیعی نموده است.
قریب دو سال است که دانشجویان فعال این دانشگاه لفظ دانشگاه را برای این پادگان بکار نمی برند.
از فرمانده دانشگاه شروع می کنم؛
• رئیس دانشگاه تبریز، سرورالدین، دکترای خود را به دلیل آتش زدن مفتضحانه کتابخانه¬ای در لندن که کتابهای سلمان رشدی در آن بوده، گرفته است. دانشگاهی که ریاست آن به افتخار عمل ضد علمی و البته ضد انسانی و بر خلاف نظر اساتید واقعی دانشگاه بر مسند ریاست تکیه زده است، دیگر نباید امید به جایگاه علمی¬اش داشته باشد. سرورالدین دو سال قبل از انتصابش به فرماندهی دانشگاه، زمانی که تعیین رئیس دانشگاه به صورت انتخابی از سوی دیگر اساتید بود، در بین شش کاندیدا، پنجم شده بود.
• کسانی که ناچارا از سر بی مسئولیتی و کارشکنی دیگر درجه¬داران، قصد رویت رئیس دانشگاه را دارند، شاهدند که چگونه باید از هفت خان رستم بگذرند تا درباریان شاید برای یکماه بعد برایش وقت ملاقات در نظر بگیرند. رویه¬ای که ذهن انسان را به " خدایا! روا مدار که گدا معتبرشود"، قفل می¬کند.
• بعد از فتوای رئیس جمهور احمدی نژاد، دو-سه استاد واقعی این دانشگاه که شاید به خاطر پیوندهای عاطفی و البته مصون ماندن از تحقیرهای شهروندان درجه یک، هنوز در این دانشگاه مشغول بودند، به زور بازنشسته شدند. اساتید دانشکده ریاضی و مکانیک را که از مشهورترین دانشمندان این عرصه در ایران بودند، با بی ادبی هر چه تمامتر بازنشسته کردند.
• هیئت علمی استخدام شده، نه هیئت علمی بلکه بیشتر به هیئت عزاداری می مانند. بسیجیهایی که با هزار پاچه¬خواری به عنوان مدرس جذب شده اند، دانشگاه را به پایگاه بسیج تبدیل کرده اند. دیگر مانده است که با چفیه سر کلاس حاضر شده و قبل از شروع درس دعای ندبه بخوانند.
• اولین چیزی که برای یک تازه وارد در این دانشگاه جلب توجه می کند، گشتهای موتوری حراست است. بعد از تجمع بزرگ دانشجویان در اردیبهشت 85 که جرقه قیامهای ملی خرداد 85 را زدند تعداد این ماموران حراست چند برابر شده است. وظیفه این ماموران که حتی به کلاسها هم سرکشی می¬کنند، ایجاد جو ترس و خفقان با گیردادن به پوشش و رابطه بین دانشجویان پسر و دختر می باشد. گفتنی است که حراست دانشگاه تبریز به عنوان برترین حراست استان، ماه گذشته پاداش دریافت کرد.
• رئیس حراست دانشگاه، حاج آقا عادلی، که همه کاره دانشگاه می باشد، یکی از رذل ترین انسانهاست. انسانی شوونیست ولمپن که معنای علم و فرهنگ را نیز هیچ رقمه نمی فهمد. این شخص از اطلاعات سپاه پاسداران بوده و بارها شاهد بودیم که با اذیت دانشجویان تنها عقده های شخصی خود را ارضا می کند.
• خرداد 86، سی و پنج نفر از دانشجویان فعال به کمیته انظباطی فراخوانه شدند و در بی سابقه ترین شرایط برای هر سی و پنج نفر حکم مجازات داده شد. 7 نفر از این قهرمانان به دو ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند. بسیار جالب است بدانیم که احکام بدوی و قطعی آنها همزمان به آنها داده شد.
• سرقت مدارک از پرونده های آموزشی دانشجویان، کاری طبیعی برای حراست می باشد. مسئوولان دانشکده ها که خود مزدوران این بی شرفان هستند، فقط نقش بازی می کنند و "ما بی خبریم" را مثل گوسفند تکرار می¬کنند. سرقت برگه انتخاب واحد، حذف دروس دانشجویان فعال سیاسی، فشار بر اساتید برای مشروط کردن این دانشجویان، برای حراست دانشگاه کاری عادی شده است.
• رضا کهولی برترین مخترع جهان در سال 2006 که دانشگاه تبریز را برای تحصیل انتخاب کرده است هر روز با فشار مسئوولان دانشگاه تبریز برای تغییر دانشگاهش دست و پنجه نرم می کند.
• اسفند 86 ، جلسه¬ی دفاع یکی از دانشجویان ممتازکارشناسی ارشد مکانیک بنا به ملاحظات سیاسی بدون ارائه ی هیچ دلیلی از سوی حراست دانشگاه لغو شد. به نظر میرسد که این سلسله تخریبات از شاهکارهای "کمیته دفاع پدافند غیر عامل" باشد که برای اولین بار در دانشگاه تبریز به ریاست عادلی تاسیس شده و هدف آن جنگ نرم (شناسایی، تخریب، جنگ روانی و...) با فعالین دانشجویی حرکت ملی آزربایجان است.
• تشکل های دانشجویی را زمین گیر کرده¬اند. انجمنهای اسلامی اکثر دانشکده¬ها تعطیل شده و به جای آن تشکل های انتصابی سپاه پاسداران در دانشگاه جولان می دهند. صدای نوحه، مارش های حزب الله و عکس¬های حماس گوش و چشم دانشجو را اذیت می کند.
• هیچ اردوی علمی¬ای در چند سال اخیر برای دانشجویان برگزار نشده است. در عوض هر ساله اردوی مکه, اردوی مشهد, اردوی مناطق جنگ زده با تبلیغات فراوان برگزار می شود تا دزدی و نفع اقتصادی برای سپاهیان دانشگاه همواره بر قرار باشد.
• امکانات رفاهی دانشگاه آبروریزی محض میباشد. دانشجویان دختر آواره ی خوابگاه های خصوصی و شخصی میشوند. تنها جواب این است که "در دفترچه¬ی کنکور ذکر شده است که دانشگاه ! موظف به تامین خوابگاه نیست". اما سوال اساسی که چرا که دانشگاه های اصفهان و تهران چنین چیزی در دفترچه¬ی کنکور ذکر نمی کنند؟ با کمیته ی انضباتی پاسخ داده می شود. قیمت ژتون هر ساله 30 الی 40 درصد افزایش می یابد و غذا خوری دانشگاه تحت شدید ترین تدابیر امنیتی غذا! سرو می کند.
• برای تامین خرج دانشگاه از ظرفیت پذیرش روزانه کاسته و بر تعداد دانشجویان شبانه افزوده اند. پول دانشجویان شبانه بیشتر صرف هزینه¬ی هیئت های عزاداری، اردوی جنوب و دوربین های بی شمار امنیتی میشود.
• سال گذشته برای دو دانشکده ی شیمی وبرق، کنکور دکترا را برداشتند و جذب دانشجوی دکترا را گزینشی کردند. در دانشکده ی برق پسر رئیس دانشکده پذیرفته شد ودر دانشکده¬ی شیمی پسر سرورالدین, رئیس دانشگاه!
• معاون سابق حراست دانشگاه، هم اکنون مدیریت فرهنگی دانشگاه را بر عهده دارد. این شخص، حقیقیان، مدرس ماموران حراست استان می باشد. شخصی است دارای ظاهر انسانی، تنها کارش تهدید دانشجویان می باشد. مدیریت سابق امور فرهنگی دانشگاه، تقی زاده، در 19 اردیبهشت86 با سرقت نشریات آزربایجانی ازدفتر کانون آزربایجان شناسی سبب شد تا دانشجویان آذربایجانی دست به تجمع بزنند.
• از حدود 10 نشریه دانشجویی که در سال 81-82 توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شد، همه ی آنها لغو امتیاز شده اند. تنها نشریاتی که هم اکنون توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شود محدود به خبر نامه داخلی انجمن اسلامی دانشکده فنی وکشاورزی می باشد و برغم این، نشریات کردها با تیراژ زیاد هر ماه منتشر و پخش می شود.
• برای کاهش احتمال قیامهای ملی در دانشگاهها، در سالهای اخیر سیاستهای تغییر ترکیب جمعیتی شامل دانشگاه تبریز نیز شده است. خیل عظیم کردها و دانشجویان فارس که با هماهنگی سازمان سنجش در دانشگاه تبریز جای داده شده¬اند، باعث شده که درصد این مهمانان نا خوانده در دانشگاه تبریز افزایش یابد.
• همایش ها و انجمن های ادبی- فرهنگی دانشجویان آذربایجانی همه بسته شده اند. انجمن ادبی سهند که به جرات می توان گفت طی دو سال اخیرپرشورترین و برترین همایش هفتگی در آذربایجان جنوبی بود، با اخراج مسئولان آن تعطیل شد. کانون اذربایجان شناسی با مجوز قانونی مدیریت فرهنگی فعالیت می کند، اخیراً از سوی مدیریت فرهنگی تحت فشار است تا منحل شود. انجمن های طبرستان و ونگ توسط پان فارس ها واکراد برگزار می شود، با حمایت های مالی و تبلیغاتی حراست ومدیریت فرهنگی هر روز پر رونق تر می شود.
و ده ها مورد دیگر که علناً حکایت از عدم وجود محیطی به نام دانشگاه است. دانشگاهی که صاحبان آن حق تعیین سرنوشت خود را در دست ندارند. محیطی که نام پادگان بر آن برازنده¬تر است. پادگانی که اختیار آن دست دشمن است، پادگانی که دانشجو را در خود حبس می کند، دانش- جویی¬اش را، جوانی¬اش را می کشد تا به زعم خود از تظاهرات خیابانی در سطح شهربکاهد و چند روزی بیشتر وطنش را بمکد. پادگانی که مسلخ اندیشه است و محبس بیان. گرچه " دانشگاه باید انسان ایجاد کند" دیوارهای آن را کثیف کرده، اما در واقع منجلابی است برای تربیت انسانهای مسخ شده و تهی از شعور. علم و ایده را در آن جایی نیست. اینجا یک دامپروری محض است برای پروراندن گوسفندهای ایدوئولوژیک، لاابالی و متحجر. هرچه مدرک بالاتر، به همان میزان گوسفندتر. اینجا زندانهای سیاسی دهه شصت رژیم است که با شستشوی مغزی، زندانی را استحاله کرده و آن را برای بردگی ایدوئووژی تحجر آماده می کند. یعنی گوسفند به مفهوم واقعی کلمه، یعنی مانقورد.
اما این تمام ماجرا نیست؛ دانشگاه تبریز، دانشگاه تبریز است. چشم امید نه تنها مردم تبریز، بلکه ملت آذربایجان جنوبی به این دانشگاه است. دانشگاهی که شاید تنها تعطیلی آن میتواند خیال اهریمن شوونیست فارس را راحت کند آن هم به شرط این که جراًتش را داشته باشند. حتی ازدیاد اکراد و پارسیان چاره¬ای بر آن نمیتواند باشد. دانشگاه تبریز مقدس است و روز به روز مقدس تر. اینجا مکتب است؛ هوای این دانشگاه، زمینش، خورشیدش هم متفاوت است؛ دیوارهای آن تابلوی مبارزه است؛ درختان آن همیشه سرخ. این دانشگاه سرور دانشگاه های جهان است نه از لحاظ علمی که استعمارگران، مجال تنفس به ریه¬های زبان مادریش را نمی دهند بلکه به لحاظ عصیان. اینجا دانشگاه عصیان است و واحد های آن دروس مبارزه. اینجا سرنوشت مبارزه است که افقی است بی انتها تا ابد...
بنای این دانشگاه نیزبرای مبارزه بوده و بانی اش مبارز، 22 خرداد 1325 به نام مبارزه وبه نام حکومت ملی آزربایجان. روزی که 62 سال است شوونیسم بی شرمانه انکارش می کند و بر روی آرم دانشگاه تبریز می نویسد1326.
دانشگاهی که قیام های خرداد را جرقه زد؛ دانشگاهی که فرهنگ مبارزه به حرکت ملی تزریق می کند؛ دانشگاهی که مبارزه¬ی علمی و دید منطقی ورئال را تبلیغ می کند؛ دانشگاهی که زنان آذربایجان را تولدی نو بخشید به مبارزه برای حقوقشان، نه در کنار فمینیستهای نژاد پرست بلکه در داخل حرکت ملی و در کنار مردان بزرگ ومبارز؛ دانشگاهی که هفت تعلیقی ازتحصیل را تقدیم حرکت ملی کرد و دانشگاهی که در یک کلام مبارز است، باید پادگان شود؛ باید عقب بماند؛ باید هیئت عزاداری راه بیاندازند تا شاید بتوانند انفجارهای واقعی را تحت شیپورهای عزاداران ولایت فقیه به سایه بیندازند.
دانشگاه تبریز لیدراست همچون تبریزش؛ دانشگاه اولین ها؛ دانشگاه شهر اولین ها. دانشگاه تبریز، پیرو است بر تمام اصول مبارزه ومنافع ملی آذربایجان. اگرچه دشمن نیمه دانا پادگانش می کند و دوست نادان، ضلع نفاق! اما تاریخ شاهد بوده و خواهد بود بر جسارت دانشگاه تبریز... . آنهایی که می گویند این دانشگاه نبود که جرقه¬ی قیام تاریخی خرداد را زد، آنهایی که می گویند عده¬ای اطلاعاتی قیام را شروع کردند، می دانند و خوب هم می دانند که دروغ می گو یند. دروغی به بزرگی حماقتشان. کور باد آنهایی که چشم دیدن اتحاد فعالین حرکت ملی را ندارند. گروههایمان را تخریب می کنند؛ شخصیتهایمان را می¬کوبند و حالا هم به جنبش دانشجویی آزربایجان رسیده¬اند. دانشگاههایی که زنجیروار و باهماهنگی کامل خرداد را آفریدند، باید منتظر کمینگاهای اختلاف افکنی باشد. هیچ دشمنی مستقیما نمی تواند تفرقه افکنی کند. لباس دوست لازم است و دوست نادان. یکی دعوای پایتختی بین باکو و تبریز راه می اندازد و دیگری مرکزیت جنبش دانشجویی آذربایجان را بین تهران و تبریز علم می کند. آن یکی دعوا می کند که ما شروع کردیم خرداد را و آن دیگری تعداد تجمع کنندگان را می شمارد. آن دوستان محفل گردی می کند و تخریب و این دوستان ارگان بازی و سانسور... .
اما مطمئن باشیم دانشگاه تبریز، دانشگاهی است به بزرگی وطن و نه به کوچکی جهان. هیچ زنجیری را یارای دربند کشیدنش نیست و هیچ اسلحه¬ای را یارای ترساندنش. این دانشگاه به اکسیر مبارزه دست یافته و در حال معراج است. اکسیری که چیزی نیست جز غرق شدن در ژرفای اقیانوس عشق به بشریت و معراجی نیست جز عصیان. یعنی آنچه که هیچ نفرتی درآن نیست و هیچ شکستی را نمی شناسد. هرچه هست عشق است به انسانیت و آزادی بشریت و سرانجامی بر آن نیست، مگر پیروزی . باشد که راه مه آلود است و پر هزینه.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه
افشاگري دانش جعفري در مورد ناآگاهي اقتصادي احمدي نژاد
شب گذشته داوود دانشجعفري، وزير امور اقتصادي و دارايي، رسما از سمت خود کناره گرفت. اما او در آخرين ساعات حضور خود در اين وزارتخانه، در سخنراني غيرمنتظرهاي كه متن آن را از پيش تعيين كرده بود و بلافاصله در اختيار رسانهها قرار داد، به شدت از روند تصميمگيريها در دولت نهم انتقاد كرد و با اشاره به موضوعات مختلفي كه او در سمت قبلي خود با آنها درگير بود، از دخالتها و فشارهاي احمدي نژاد، ابعاد ناآگاهي او از علم اقتصاد و دروغپردازيهاي مشاورانش پرده برداشت.
دانشجعفري ديروز در مراسم توديع خود در حالي سخنان شديداللحن و انتقادي خود عليه روندهاي حاكم بر دولت نهم را با بغض و اشك به پايان برد كه بسياري از كاركنان و مديران مياني وزارت اقتصاد كه از انتقادهاي او عليه رئيسجمهور و مشاورانش به هيجان آمده بودند، بيش از يك دقيقه براي او كف زدند.
وزير سابق اقتصاد در سخنان ديروز خود به طور مستقيم به نقش منفي رحيمي، رئيس فعلي ديوان محاسبات كه گزينه اصلي احمدي نژاد براي جانشيني پورمحمدي در وزارت كشور است، اشاره كرد و همچنين فاش كرد كه معاون اقتصادي بازرسي رياستجمهوري، كه رياست آن برعهده داود احمدي نژاد برادر رئيسجمهور است، "يك دامپزشك" است كه در مسائل اقتصادي عليه برنامههاي او در وزارت اقتصاد به گزارشسازي پرداخته است.
حجم و شدت انتقادهاي دانشجعفري از احمدي نژاد و دولت به حدي بود كه پرويز داوودي، معاون اول احمدي نژاد، پس از پايان اين جلسه در پاسخ به خبرنگاران به خندههاي عصبي بسنده كرد.
البته صدا و سيما نيز طبق روال هميشگي خود، در بخشهاي مختلف خبري شب گذشته به هيچيك از انتقادهاي دانشجعفري از احمدي نژاد و فضايي كه بر دولت حاكم كرده است، اشاره نكرد و تنها به پخش آخرين لحظات نطق وي در جلسه توديع خود پرداخت كه در آنها وي به علت بغض قادر به ادامه صحبت نبود و نيز صحنه قرائت دو بيت شعر را نيز به اين برش كوتاه افزود.
دولتي كه هيچكس قبولش ندارد
وزير سابق اقتصاد سخنان خود را با ذكر خصلتهاي جريان نزديك به احمدي نژاد آغاز كرد: نگاه منفي به همه افراد باتجربه، عدم تبعيت از برنامه چهارم، اهميت دادن به مسائل جنبي مثل ساعت كار بانكها، وجود گروههاي فشار در دستگاههاي اجرايي دولت احمدي نژاد و مشكلات متعدد دولت با نهادهاي مختلف كشور. دانشجعفري در اينجا به ذكر عناوين دهها دستگاه دولتي و حكومتي پرداخت كه دولت احمدي نژاد خود را با آنها درگير كرده و بدين ترتيب حتي در ميان حاكميت اصولگرا نيز منزوي شده است.
او اين مشكلات را اينگونه فهرست كرد: "مشكل با مجلس؛ مشكل با مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ مشكل با اشخاص خاص؛ مشكل با صدا و سيما؛ مشكل با روزنامهها؛ مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست جمهوري؛ مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم و دهها مساله ديگر كه قابل ذكر نيست!"
او سپس به مشكلات اقتصادي ناشي از تحريم و لزوم مقاومت وزارت اقتصاد در برابر اين مشكلات اشاره كرد و سپس گفت: "آنچه در اين كارزار ابهام انگيز است، اين است كه در اين دوره كه بيشترين فشار خارجي به نظام مالي كشور وارد ميآمد به ويژه در بخش بانك و بيمه، عدهاي نيز در داخل با نقد غيرمنصفانه موجبات تضعيف آن را فراهم مينمودند."
چوب مشاوران رئيسجمهور لاي چرخ دولت
وزير سابق اقتصاد سپس درباره مشكلاتي كه مشاوران احمدي نژاد با دامن زدن به مسائلي همچون "اتهام و شبهه ربوي بودن بعضي از عمليات بانكي، بالا بودن سود بانكي، تبديل بانكها به بانك قرضالحسنه، داشتن ارتباط سياسي بعضي از مديران با بعضي از اشخاص با نفود، معوق شدن بازپرداختها، دادن تسهيلات به اشخاص خاص، ندادن تسهيلات كافي به طرحهاي مورد نظر دولت و داستان بيمه ايران" براي دولت فراهم ميكردند، سخن گفت و افزود: "آتش تهيه اين حملات عموما از طرف كساني ريخته ميشد كه حتي يك روز هم سابقه فعاليت در نظام بانكي و بيمهاي كشور را نداشتند و صرفا با برداشتهاي غير اجرايي خود عملكرد اين مجموعهها را نظاره ميكردند."
او سپس به طور غير مستقيم به دخالتهاي غير كارشناسي احمدي نژاد در مسائل اقتصادي اشاره كرد كه عاقبت مجبور شد در برابر آن بايستد؛ ايستادگياي كه سرانجامش بركناري بود: "عدهاي هم سعي ميكردند با اعمالنظرهاي مختلف در ظاهر تحولي بوجود آورند، ولي ما عملا مشاهده كرديم كه آنها دارند اين مجموعههاي ارزشمند را از كار مياندازند، زيرا كه طرحي جايگزين نداشتند و صرفا از وضع موجود ايراد ميگرفتند... در هر صورت نظام بانكي در اين دوره به صورت مستمر تحت فشار قرار داشت. من وقتي نگاه آنها را به نيمه خالي ليوان ديدم، جلوي آنها ايستادم و اجازه ندادم جلوتر بروند."
انحلال سازمان مديريت، شبيه انحلال ارتش
وزير سابق اقتصاد سپس در تعريضي بيسابقه به احمدي نژاد، انحلال سازمان مديريت توسط وي را با پيشنهاد انحلال ارتش توسط برخي گروهها در ابتداي انقلاب مقايسه كرد و گفت: "به ياد ايده انحلال ارتش افتادم كه عدهاي در آن موقع چهها براي آن ميگفتند ولي امام چگونه مساله را با دورانديشي هدايت كرد... در طرح مربوط به انحلال سازمان برنامه هم ديده بودم كه اين اقدام حساب شده نبود و جز ايجاد سرخوردگي و ياس براي كاركنان اين سازمان عظيم اثر ديگري نداشت."
وي بلافاصله سمت و سوي تعريض خود را باز به سمت شخص احمدي نژاد برگرداند و با انتقاد از تاثيرپذيري وي از گزارشهاي رحيمي رئيس ديوان محاسبات، گفت: "از ويژگيهاي ديگر اين دوره هيجاني بود كه هر كس به خود اجازه ميداد در مسايل كلان اقتصادي كشور دخالت كند. نميدانم چه فايدهاي از اين كار ميبردند... يك بار آقاي دكتر رحيمي رئيس كل ديوان محاسبات در يك مصاحبه داخلي- خارجي اعلام نمود كه يكي از قراردادهاي نفتي كه در دولت قبل منعقد شده، مسالهدار است و لذا بايد اين قرارداد را كه 20 ميليارد خسارت به كشور ميزند لغو شود. هم من و هم وزير نفت جداگانه با ايشان صحبت كرديم و گفتيم اين نحوه رفتار شما با قراردادهاي بينالمللي حيثيت ما را زير سوال ميبرد و ديگر در بستن قراردادهاي جديد به ما اعتماد نميكنند. اگر اشكالي وجود دارد بايد آن را رفع كرد و نه اينكه با مصاحبه مطبوعاتي هو و جنجال راه بياندازيم. از طرف ديگر دليلي وجود ندارد كه قبل از اينكه اين پرونده رسيدگي شده باشد و حكمي صادر شده باشد اين بحثها رسانهاي شود. ايشان خيلي ساده گفت: من از شما دستور نميگيرم. بعد از آن با هيات رئيسه مجلس صحبت كردم و خوشبختانه آنها با روشهاي خود، فتيله اين بحث را پائين آوردند. به نظرم ميرسد ريشه اين هيجانات برميگردد به يكسري اطلاعات كارشناسي نشده يا پردازش نشده كه بدون بررسي به مراجع بالاتر ميرسد."
جريان موازي در درون دولت
وزير سابق اقتصاد در بخش ديگري از نطق انتقادي مراسم توديع خود، با اشاره به پروندهسازيهاي برخي نزديكان احمدي نژاد، فاش كرد: "به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رئيس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزء ناراضيهاي دستگاهها بودند. عدهاي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل را نداشتند. بطور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود. قاعدتا اشراف او به مسايل اقتصادي نميتواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه ميدادند در مسايل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند. اينها مديران بالاي دستگاههاي اجرايي، حتي وزرا را نيز كه منتخب مجلس رئيس جمهوربودند و از مجلس راي اعتماد گرفته بودند، به راحتي زير سوال ميبردند و در موارد بسياري باعث شكلگيري مديريت دوگانه يا موازي در دستگاه. البته تهيه اين نوع گزارشات فقط مختص بازرسي رئيس جمهور نبود و از اشخاص درون دستگاهها هم استفاده ميشد. گاهي با تشويق و گاهي هم با تهديد. ولي ويژگي همه اين گزارشات اين بود كه با رئيس دستگاه مشورت نمي شد و به يكباره تصميم بر علني شدن گزارش ميگرفتند."
بحرانسازيهاي شخص احمدي نژاد
داود دانشجعفري در جاي ديگري باز به نقش شخص احمدي نژاد در ايجاد بحران در حوزه اقتصادي پرداخت و گفت: "فشار بيمه ايران، از ناحيه ديگر اعمال شد. يك گزارش ساده در مورد تخلف مديران قبلي بيمه ايران كه در دوره من هم نبود، به زودي تبديل به يك مسئله ملي شد و بعد جمع كردن موضوع چقدر نيرو برد! يا در همين سخنراني اخير قم نيز كه بازتاب وسيعي داشت. ريشههاي اين نوع گزارشات غيركارشناسي كه بدون چك كردن به مراجع بالاتر رسيده به راحتي قابل مشاهده است."
وي سپس به رايزنيهاي خود با احمدي نژاد درباره سخنراني هيجاني وي در قم اشاره كرد و پس از آن به تكذيب چند ادعاي اصلي احمدي نژاد در اين سخنراني پرداخت: "در جلسه دولت با جناب آقاي دكتر صحبت كردم و گفتم طرح اين بحثها به كشور آسيب ميرساند. ايشان گفتند منظور من اين بوده كه مشكلات نظامهاي مالياتي، گمرك و بانك را بشكافم و قصد ديگري در كنار نبوده است. با اين حال وقتي بعدا به مطلب دقيق شدم، همان نگراني كه داشتم، بيشتر شد."
تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره ماليات و دخانيات
او با تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره مافياي سيگار توضيح داد: "اولا هيچ يك از روساي گمرك، ماليات و يا دخانيات از مسايل مطروحه با خبر نبودند و ايرادات اشاره شده جملگي قابل خدشه است. به طور مثال همه ميدانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود 300 ميليون يورو واردات داشتهاند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم براي آن وجود ندارد، حاضر باشد 5 ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نميرسد!"
وزير معزول اقتصاد سپس ادعاي احمدي نژاد درباره مشكلات نظام مالياتي را هم تكذيب كرد: "يا اين مطلب كه گفته شد دو كارخانه مثل هم كه هر دو يك چيز توليد ميكنند و به يك اندازه توليد خود را فروختهاند، چرا از يكي 300 ميليون تومان و از ديگري 3 ميليون تومان ماليات گرفتهاند؟! بررسيهاي انجام گرفته نشان ميداد چنين موضوعي هيچ سابقهاي در سازمان مالياتي ندارد. تازه نظام مالياتي ما بر اساس فروش نيست كه هر دو به يك اندازه ماليات بدهند. در نظام مالياتي ما، بر اساس درآمد (يعني فروش منهاي هزينه) ماليات تعيين ميشود. اين امكان وجود دارد كه هزينه دو كارخانه به هر دليل متفاوت باشد. اي كاش جزئيات موضوع قبلا مورد بررسي دستگاه مربوطه قرار ميگرفت و اينطور شتابزده عمل نميشد! "
گراني مسكن تقصير دولت است، نه بانكها
دانشجعفري سپس ادعاهاي احمدي نژاد درباره دخالت بانكهاي خصوصي و موسسات اعتباري در بازار مسكن را نيز رد كرد و با نقد ادعاي دولتمردان نزديك به احمدي نژاد درباره افزايش توليد، انتقاد از تاكيد احمدي نژاد بر آغاز طرحهاي جديد بهرغم وجود طرحهاي نيمهتمام در كشور و اعتراف به نقش دولت نهم در افزايش نقدينگي و تورم، گفت: "آيا ميشود انتظار داشت كه براي انجام تكاليف بودجه 1387 نزديك به 60 ميليارد دلار دلار نفتي توسط بانك مركزي تبديل به ريال شود، ولي نقدينگي بالا نرود؟! هر كس بلد است بفرمايد انجام دهد. يا اگر نقدينگي بالا رفت، كاري كنيم كه تورم بالا نرود؟! هر كس ميتواند بفرمايد انجام دهد. تورم نتيجه محتوم اين سياست است، و نميشود از واقعيت فرار كرد."
وي سپس با لحني تمسخرآميز درباره ادعاهاي احمدي نژاد درباره فعاليت يك مافيا عليه دولت نهم گفت: "بعضيها فكر ميكند نابسامانيهاي اقتصادي ما به ويژه در تورم و بخش مسكن ناشي از فعاليتهاي بدخواهانه عليه دولت است. من اذعان ميكنم، تجربهاي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را وارد اين كار كرد. ولي به نظرم ميرسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي البته اگر وجود خارجي داشته باشد! حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است."
احمدي نژاد شخصا سود بانكي را كم كرد
بخش ديگري از سخنان وزير سابق اقتصاد دولت احمدي نژاد نيز حائز اهميت بود كه در آن به نقش شخص رئيسجمهور در كم كردن سود بانكي، با وجود مخالفت كارشناسان و اعضاي شوراي اقتصاد، اشاره تعريضآميزي وجود داشت: "در سال گذشته در همين دوران بود كه شوراي عالي پول و اعتبار تشكيل جلسه داد. اكثريت اعضاي شورا از جمله من و دكتر شيباني با كاهش نرخ سود بانكي مخالف بوديم. فضاي غالب جلسه اين بود كه چون تورم سال 1385 بالا رفته، بايد سود بانكي نيز متناسب با آن افزايش يابد. اما چون محدوديتهاي سياسي دولت قابل درك بود، لذا شورا به رئيس جمهور پيشنهاد نمود درسال 1386 هيچ كاهشي متوجه نرخ سود بانكي نشود. عليرغم اين همكاري شورا، جناب آقاي رئيس جمهور اين پيشنهاد را قبول ننمودند و تلويحا گفته شد اگر براي بار دوم هم نظر دولت رعايت نشود بازهم نظر شورا تاييد نميشود و لذا وقتي مجددا اين موضوع در شورا بحث شد اكثريت اعضاي جلسه با درك خوب از شرايط زمان به آن راي مثبت دادند و لذا تنش خوابيد!"
ناآگاهي رئيسجمهور و مراجع تقليد از علم اقتصاد
او سپس به شكلي زيركانه اما با احترام، از ناآگاهي يكي از مراجع قم از مسائل اقتصادي و سوء استفاده نزديكان احمدي نژاد از او نيز انتقاد كرد: "در سال گذشته كه اين بحث سود بانكي داغ بود يكي از مراجع عظام قم پيامي را از طريق نماينده خود براي من ارسال نمودند. سوال ايشان اين بود كه با توجه به شناخت مثبتي كه از من وجود دارد، چرا من با كاهش نرخ سود در جلسه شورا مخالفت كردهام؟! در پاسخ عرض كردم كه اصولا من با كاهش سود بانكي مخالف نيستم و يكي از آرزوهاي من اين است كه در اين دوره بتوانم به اين توفيق دست يابم. همچنين عرض كردم اما براي انجام اين كار، يك مقدمه واجب وجود دارد! اگر اين مقدمه تامين نشود معلوم نيست به هدف برسيم... در ادامه عرض كردم كه مقدمه واجب كاهش نرخ سود بانكي اين است كه تورم هم پايين بيايد. ايشان پيام را منتقل كردند ولي من احساس ميكردم استدلال من افاقه نكرده است. چند روز پيش باز همان نماينده آمدند و از قول معظمله به من پيام دادند كه برداشت من صحيح بوده و ايشان هم به اين نتيجه رسيدهاند كه حرمت تورم بالا مهمتر از حرمت بالا بودن سود بانكي است!"
اين در حالي بود كه دانشجعفري در جاي ديگري از سخنانش، از ناآگاهي و بياعتنايي احمدي نژاد به اصول علم اقتصاد نيز انتقاد كرده بود: "من در دورهاي مسووليت پذيرفتم كه... بسياري از مفاهيم پذيرفته شده علم اقتصاد در دنياي امروز از قبيل تاثير نقدينگي در تورم و يا چگونگي تقسيم كار مطلوب بين دولت و مردم زير سوال بود... اگر ميخواهيم در اقتصاد موفق باشيم بايد با قاعده اين علم آشنا باشيم و به اصول آن پاي بند."
دانشجعفري ديروز در مراسم توديع خود در حالي سخنان شديداللحن و انتقادي خود عليه روندهاي حاكم بر دولت نهم را با بغض و اشك به پايان برد كه بسياري از كاركنان و مديران مياني وزارت اقتصاد كه از انتقادهاي او عليه رئيسجمهور و مشاورانش به هيجان آمده بودند، بيش از يك دقيقه براي او كف زدند.
وزير سابق اقتصاد در سخنان ديروز خود به طور مستقيم به نقش منفي رحيمي، رئيس فعلي ديوان محاسبات كه گزينه اصلي احمدي نژاد براي جانشيني پورمحمدي در وزارت كشور است، اشاره كرد و همچنين فاش كرد كه معاون اقتصادي بازرسي رياستجمهوري، كه رياست آن برعهده داود احمدي نژاد برادر رئيسجمهور است، "يك دامپزشك" است كه در مسائل اقتصادي عليه برنامههاي او در وزارت اقتصاد به گزارشسازي پرداخته است.
حجم و شدت انتقادهاي دانشجعفري از احمدي نژاد و دولت به حدي بود كه پرويز داوودي، معاون اول احمدي نژاد، پس از پايان اين جلسه در پاسخ به خبرنگاران به خندههاي عصبي بسنده كرد.
البته صدا و سيما نيز طبق روال هميشگي خود، در بخشهاي مختلف خبري شب گذشته به هيچيك از انتقادهاي دانشجعفري از احمدي نژاد و فضايي كه بر دولت حاكم كرده است، اشاره نكرد و تنها به پخش آخرين لحظات نطق وي در جلسه توديع خود پرداخت كه در آنها وي به علت بغض قادر به ادامه صحبت نبود و نيز صحنه قرائت دو بيت شعر را نيز به اين برش كوتاه افزود.
دولتي كه هيچكس قبولش ندارد
وزير سابق اقتصاد سخنان خود را با ذكر خصلتهاي جريان نزديك به احمدي نژاد آغاز كرد: نگاه منفي به همه افراد باتجربه، عدم تبعيت از برنامه چهارم، اهميت دادن به مسائل جنبي مثل ساعت كار بانكها، وجود گروههاي فشار در دستگاههاي اجرايي دولت احمدي نژاد و مشكلات متعدد دولت با نهادهاي مختلف كشور. دانشجعفري در اينجا به ذكر عناوين دهها دستگاه دولتي و حكومتي پرداخت كه دولت احمدي نژاد خود را با آنها درگير كرده و بدين ترتيب حتي در ميان حاكميت اصولگرا نيز منزوي شده است.
او اين مشكلات را اينگونه فهرست كرد: "مشكل با مجلس؛ مشكل با مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ مشكل با اشخاص خاص؛ مشكل با صدا و سيما؛ مشكل با روزنامهها؛ مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست جمهوري؛ مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم و دهها مساله ديگر كه قابل ذكر نيست!"
او سپس به مشكلات اقتصادي ناشي از تحريم و لزوم مقاومت وزارت اقتصاد در برابر اين مشكلات اشاره كرد و سپس گفت: "آنچه در اين كارزار ابهام انگيز است، اين است كه در اين دوره كه بيشترين فشار خارجي به نظام مالي كشور وارد ميآمد به ويژه در بخش بانك و بيمه، عدهاي نيز در داخل با نقد غيرمنصفانه موجبات تضعيف آن را فراهم مينمودند."
چوب مشاوران رئيسجمهور لاي چرخ دولت
وزير سابق اقتصاد سپس درباره مشكلاتي كه مشاوران احمدي نژاد با دامن زدن به مسائلي همچون "اتهام و شبهه ربوي بودن بعضي از عمليات بانكي، بالا بودن سود بانكي، تبديل بانكها به بانك قرضالحسنه، داشتن ارتباط سياسي بعضي از مديران با بعضي از اشخاص با نفود، معوق شدن بازپرداختها، دادن تسهيلات به اشخاص خاص، ندادن تسهيلات كافي به طرحهاي مورد نظر دولت و داستان بيمه ايران" براي دولت فراهم ميكردند، سخن گفت و افزود: "آتش تهيه اين حملات عموما از طرف كساني ريخته ميشد كه حتي يك روز هم سابقه فعاليت در نظام بانكي و بيمهاي كشور را نداشتند و صرفا با برداشتهاي غير اجرايي خود عملكرد اين مجموعهها را نظاره ميكردند."
او سپس به طور غير مستقيم به دخالتهاي غير كارشناسي احمدي نژاد در مسائل اقتصادي اشاره كرد كه عاقبت مجبور شد در برابر آن بايستد؛ ايستادگياي كه سرانجامش بركناري بود: "عدهاي هم سعي ميكردند با اعمالنظرهاي مختلف در ظاهر تحولي بوجود آورند، ولي ما عملا مشاهده كرديم كه آنها دارند اين مجموعههاي ارزشمند را از كار مياندازند، زيرا كه طرحي جايگزين نداشتند و صرفا از وضع موجود ايراد ميگرفتند... در هر صورت نظام بانكي در اين دوره به صورت مستمر تحت فشار قرار داشت. من وقتي نگاه آنها را به نيمه خالي ليوان ديدم، جلوي آنها ايستادم و اجازه ندادم جلوتر بروند."
انحلال سازمان مديريت، شبيه انحلال ارتش
وزير سابق اقتصاد سپس در تعريضي بيسابقه به احمدي نژاد، انحلال سازمان مديريت توسط وي را با پيشنهاد انحلال ارتش توسط برخي گروهها در ابتداي انقلاب مقايسه كرد و گفت: "به ياد ايده انحلال ارتش افتادم كه عدهاي در آن موقع چهها براي آن ميگفتند ولي امام چگونه مساله را با دورانديشي هدايت كرد... در طرح مربوط به انحلال سازمان برنامه هم ديده بودم كه اين اقدام حساب شده نبود و جز ايجاد سرخوردگي و ياس براي كاركنان اين سازمان عظيم اثر ديگري نداشت."
وي بلافاصله سمت و سوي تعريض خود را باز به سمت شخص احمدي نژاد برگرداند و با انتقاد از تاثيرپذيري وي از گزارشهاي رحيمي رئيس ديوان محاسبات، گفت: "از ويژگيهاي ديگر اين دوره هيجاني بود كه هر كس به خود اجازه ميداد در مسايل كلان اقتصادي كشور دخالت كند. نميدانم چه فايدهاي از اين كار ميبردند... يك بار آقاي دكتر رحيمي رئيس كل ديوان محاسبات در يك مصاحبه داخلي- خارجي اعلام نمود كه يكي از قراردادهاي نفتي كه در دولت قبل منعقد شده، مسالهدار است و لذا بايد اين قرارداد را كه 20 ميليارد خسارت به كشور ميزند لغو شود. هم من و هم وزير نفت جداگانه با ايشان صحبت كرديم و گفتيم اين نحوه رفتار شما با قراردادهاي بينالمللي حيثيت ما را زير سوال ميبرد و ديگر در بستن قراردادهاي جديد به ما اعتماد نميكنند. اگر اشكالي وجود دارد بايد آن را رفع كرد و نه اينكه با مصاحبه مطبوعاتي هو و جنجال راه بياندازيم. از طرف ديگر دليلي وجود ندارد كه قبل از اينكه اين پرونده رسيدگي شده باشد و حكمي صادر شده باشد اين بحثها رسانهاي شود. ايشان خيلي ساده گفت: من از شما دستور نميگيرم. بعد از آن با هيات رئيسه مجلس صحبت كردم و خوشبختانه آنها با روشهاي خود، فتيله اين بحث را پائين آوردند. به نظرم ميرسد ريشه اين هيجانات برميگردد به يكسري اطلاعات كارشناسي نشده يا پردازش نشده كه بدون بررسي به مراجع بالاتر ميرسد."
جريان موازي در درون دولت
وزير سابق اقتصاد در بخش ديگري از نطق انتقادي مراسم توديع خود، با اشاره به پروندهسازيهاي برخي نزديكان احمدي نژاد، فاش كرد: "به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رئيس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزء ناراضيهاي دستگاهها بودند. عدهاي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل را نداشتند. بطور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود. قاعدتا اشراف او به مسايل اقتصادي نميتواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه ميدادند در مسايل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند. اينها مديران بالاي دستگاههاي اجرايي، حتي وزرا را نيز كه منتخب مجلس رئيس جمهوربودند و از مجلس راي اعتماد گرفته بودند، به راحتي زير سوال ميبردند و در موارد بسياري باعث شكلگيري مديريت دوگانه يا موازي در دستگاه. البته تهيه اين نوع گزارشات فقط مختص بازرسي رئيس جمهور نبود و از اشخاص درون دستگاهها هم استفاده ميشد. گاهي با تشويق و گاهي هم با تهديد. ولي ويژگي همه اين گزارشات اين بود كه با رئيس دستگاه مشورت نمي شد و به يكباره تصميم بر علني شدن گزارش ميگرفتند."
بحرانسازيهاي شخص احمدي نژاد
داود دانشجعفري در جاي ديگري باز به نقش شخص احمدي نژاد در ايجاد بحران در حوزه اقتصادي پرداخت و گفت: "فشار بيمه ايران، از ناحيه ديگر اعمال شد. يك گزارش ساده در مورد تخلف مديران قبلي بيمه ايران كه در دوره من هم نبود، به زودي تبديل به يك مسئله ملي شد و بعد جمع كردن موضوع چقدر نيرو برد! يا در همين سخنراني اخير قم نيز كه بازتاب وسيعي داشت. ريشههاي اين نوع گزارشات غيركارشناسي كه بدون چك كردن به مراجع بالاتر رسيده به راحتي قابل مشاهده است."
وي سپس به رايزنيهاي خود با احمدي نژاد درباره سخنراني هيجاني وي در قم اشاره كرد و پس از آن به تكذيب چند ادعاي اصلي احمدي نژاد در اين سخنراني پرداخت: "در جلسه دولت با جناب آقاي دكتر صحبت كردم و گفتم طرح اين بحثها به كشور آسيب ميرساند. ايشان گفتند منظور من اين بوده كه مشكلات نظامهاي مالياتي، گمرك و بانك را بشكافم و قصد ديگري در كنار نبوده است. با اين حال وقتي بعدا به مطلب دقيق شدم، همان نگراني كه داشتم، بيشتر شد."
تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره ماليات و دخانيات
او با تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره مافياي سيگار توضيح داد: "اولا هيچ يك از روساي گمرك، ماليات و يا دخانيات از مسايل مطروحه با خبر نبودند و ايرادات اشاره شده جملگي قابل خدشه است. به طور مثال همه ميدانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود 300 ميليون يورو واردات داشتهاند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم براي آن وجود ندارد، حاضر باشد 5 ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نميرسد!"
وزير معزول اقتصاد سپس ادعاي احمدي نژاد درباره مشكلات نظام مالياتي را هم تكذيب كرد: "يا اين مطلب كه گفته شد دو كارخانه مثل هم كه هر دو يك چيز توليد ميكنند و به يك اندازه توليد خود را فروختهاند، چرا از يكي 300 ميليون تومان و از ديگري 3 ميليون تومان ماليات گرفتهاند؟! بررسيهاي انجام گرفته نشان ميداد چنين موضوعي هيچ سابقهاي در سازمان مالياتي ندارد. تازه نظام مالياتي ما بر اساس فروش نيست كه هر دو به يك اندازه ماليات بدهند. در نظام مالياتي ما، بر اساس درآمد (يعني فروش منهاي هزينه) ماليات تعيين ميشود. اين امكان وجود دارد كه هزينه دو كارخانه به هر دليل متفاوت باشد. اي كاش جزئيات موضوع قبلا مورد بررسي دستگاه مربوطه قرار ميگرفت و اينطور شتابزده عمل نميشد! "
گراني مسكن تقصير دولت است، نه بانكها
دانشجعفري سپس ادعاهاي احمدي نژاد درباره دخالت بانكهاي خصوصي و موسسات اعتباري در بازار مسكن را نيز رد كرد و با نقد ادعاي دولتمردان نزديك به احمدي نژاد درباره افزايش توليد، انتقاد از تاكيد احمدي نژاد بر آغاز طرحهاي جديد بهرغم وجود طرحهاي نيمهتمام در كشور و اعتراف به نقش دولت نهم در افزايش نقدينگي و تورم، گفت: "آيا ميشود انتظار داشت كه براي انجام تكاليف بودجه 1387 نزديك به 60 ميليارد دلار دلار نفتي توسط بانك مركزي تبديل به ريال شود، ولي نقدينگي بالا نرود؟! هر كس بلد است بفرمايد انجام دهد. يا اگر نقدينگي بالا رفت، كاري كنيم كه تورم بالا نرود؟! هر كس ميتواند بفرمايد انجام دهد. تورم نتيجه محتوم اين سياست است، و نميشود از واقعيت فرار كرد."
وي سپس با لحني تمسخرآميز درباره ادعاهاي احمدي نژاد درباره فعاليت يك مافيا عليه دولت نهم گفت: "بعضيها فكر ميكند نابسامانيهاي اقتصادي ما به ويژه در تورم و بخش مسكن ناشي از فعاليتهاي بدخواهانه عليه دولت است. من اذعان ميكنم، تجربهاي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را وارد اين كار كرد. ولي به نظرم ميرسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي البته اگر وجود خارجي داشته باشد! حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است."
احمدي نژاد شخصا سود بانكي را كم كرد
بخش ديگري از سخنان وزير سابق اقتصاد دولت احمدي نژاد نيز حائز اهميت بود كه در آن به نقش شخص رئيسجمهور در كم كردن سود بانكي، با وجود مخالفت كارشناسان و اعضاي شوراي اقتصاد، اشاره تعريضآميزي وجود داشت: "در سال گذشته در همين دوران بود كه شوراي عالي پول و اعتبار تشكيل جلسه داد. اكثريت اعضاي شورا از جمله من و دكتر شيباني با كاهش نرخ سود بانكي مخالف بوديم. فضاي غالب جلسه اين بود كه چون تورم سال 1385 بالا رفته، بايد سود بانكي نيز متناسب با آن افزايش يابد. اما چون محدوديتهاي سياسي دولت قابل درك بود، لذا شورا به رئيس جمهور پيشنهاد نمود درسال 1386 هيچ كاهشي متوجه نرخ سود بانكي نشود. عليرغم اين همكاري شورا، جناب آقاي رئيس جمهور اين پيشنهاد را قبول ننمودند و تلويحا گفته شد اگر براي بار دوم هم نظر دولت رعايت نشود بازهم نظر شورا تاييد نميشود و لذا وقتي مجددا اين موضوع در شورا بحث شد اكثريت اعضاي جلسه با درك خوب از شرايط زمان به آن راي مثبت دادند و لذا تنش خوابيد!"
ناآگاهي رئيسجمهور و مراجع تقليد از علم اقتصاد
او سپس به شكلي زيركانه اما با احترام، از ناآگاهي يكي از مراجع قم از مسائل اقتصادي و سوء استفاده نزديكان احمدي نژاد از او نيز انتقاد كرد: "در سال گذشته كه اين بحث سود بانكي داغ بود يكي از مراجع عظام قم پيامي را از طريق نماينده خود براي من ارسال نمودند. سوال ايشان اين بود كه با توجه به شناخت مثبتي كه از من وجود دارد، چرا من با كاهش نرخ سود در جلسه شورا مخالفت كردهام؟! در پاسخ عرض كردم كه اصولا من با كاهش سود بانكي مخالف نيستم و يكي از آرزوهاي من اين است كه در اين دوره بتوانم به اين توفيق دست يابم. همچنين عرض كردم اما براي انجام اين كار، يك مقدمه واجب وجود دارد! اگر اين مقدمه تامين نشود معلوم نيست به هدف برسيم... در ادامه عرض كردم كه مقدمه واجب كاهش نرخ سود بانكي اين است كه تورم هم پايين بيايد. ايشان پيام را منتقل كردند ولي من احساس ميكردم استدلال من افاقه نكرده است. چند روز پيش باز همان نماينده آمدند و از قول معظمله به من پيام دادند كه برداشت من صحيح بوده و ايشان هم به اين نتيجه رسيدهاند كه حرمت تورم بالا مهمتر از حرمت بالا بودن سود بانكي است!"
اين در حالي بود كه دانشجعفري در جاي ديگري از سخنانش، از ناآگاهي و بياعتنايي احمدي نژاد به اصول علم اقتصاد نيز انتقاد كرده بود: "من در دورهاي مسووليت پذيرفتم كه... بسياري از مفاهيم پذيرفته شده علم اقتصاد در دنياي امروز از قبيل تاثير نقدينگي در تورم و يا چگونگي تقسيم كار مطلوب بين دولت و مردم زير سوال بود... اگر ميخواهيم در اقتصاد موفق باشيم بايد با قاعده اين علم آشنا باشيم و به اصول آن پاي بند."
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه
هادي غفاري: بايد حس «ناتني» بودن آذربايجان را از بين ببريم
گفتگو با حجت السلام آقاي هادي غفاري كه نامي معروف و سابقه اي معروف تر در سياست دارد در بامداد يك روز بهاري انجام شد.غفاري كه خود را براي نمايندگي تبريز در مجلس شوراي اسلامي آماده مي كند كانديد مورد حمايت ائتلاف اصلاح طلبان آذربايجان شرقي است.
با توجه به اين كه شما سابقه طولاني در مبارزات انقلابي داريد.لطفا مقايسه اي بين آرمان اوليه انقلاب براي تشكيل مجلس شورا و وضعيت فعلي اين نهاد انجام دهيد.
غفاري: اگر بخواهم خلاصه و در يك بند بگوييم بايد بگوييم مجالس اول،دوم،سوم، تا حدودي مجلس چهارم و مجلس ششم مجالس انديشه،اما مجالس پنجم و هفتم مجالس پادگاني بودند.در اين مجالس ظاهرا مردم نقش داشتند اما در واقع مردم به نظر من نقشي نداشتند و اين دو مجلس بر اساس القائات تشكيل شدند.مردم به كساني راي دادند كه آن ها را نمي شناختند.حالا اگر بخواهيد من اين موضوع را باز كنم.
بله لطفا.
غفاري: توضيح من يك بعد جهاني دارد.در دنيا خب زماني راي را مي دزديدند.بعد خريد و فروش راي مرسوم شد.بعدها در جامعه صنعتي اين رويه باب شد كه مردم بر اساس القائات راي بدهند.يعني مردم به كساني راي بدهند كه ما مي خواهيم.استانداردها را تعريف مي كردند و مردم بر اساس آن ها راي مي دهند.نرم افزار را عده اي مي دهند و مردم هم رايشان را در صندوق ها مي ريزند.بعد از انقلاب فرانسه و طرح انديشه انساني در اروپا دوموكراسي مطرح شد.يعني در كنار كرسي هاي ديگر دموكراسي يعني حكومت مردم مطرح شد.بعدها اين دموكراسي به سمت دموكراسي هدايت شده رفت.يعني مردم به آن هايي كه ما مي گوييم و مي خواهيم راي بدهند.يعني مدتي كار مي شود و انديشه شان بر اساس زيربنايي كه فكر ماست ساخته مي شود و بعد به كساني راي مي دهند كه ما مي خواهيم.در اين صورت نيازي به خريد و فروش راي يم دستكاري در آرا نيست.اين ها زماني بود كه ما نتوانيم آرا را هدايت كنيم.با روش ساختن آرا روش هاي ديگر مثل تقلب منسوخ مي شود.
اين روش حتما با آرمان شما در اول انقلاب مغاير است.
غفاري:قطعا.
در اين راستا يكي از مهم ترين مسايل بعد نظارتي مجالس است.اگر شما در مجلس حضور پيدا كرديد براي احياي بعد نظارتي مجلس چه خواهيد كرد؟
غفاري:من يك نكته اي را بايد توضيح دهم.نظام هاي هدايت شده به جاي وكيل الملله وكيل الدوله مي خواهد.از زماني كه پارلمان در كشورهاي جهان سوم شكل گرفته به ايم سمت مي رفته.نمونه هاي متفاوت مقل مرحوم مدرس وجود داشته اند كه وكيل الملله بودند اما در اثر استبداد تلاش مي شد مجلس از وكيل الدوله ها تشكيل شود.من الان معتقدم قانون اساسي ظرفيت يك دموكراسي كامل را دارد.به شرطي كه درست اجرا شود.من دعواي اسم هم ندارم. اسم اين دموكراسي درست را هر چه مي خواهيد بگذاريد.دموكرسي ديني دموكراسي اسلامي،مردم سالاري ديني و ...قانون اساسي ظرفيت تحقق مردم را دارد.با ابزارهايي كه در اختيار دارد.مجلس دولت تعيين مي كند.دولت بر اساس قانون مجلس حركت مي كند دولت فقط مجري است و خط را از مجلس مي گيرد.مجلس سه كار انجام مي دهد.يك قانون وضع مي كند.مجري تعين مي كند و بر رفتار مجري نظارت مي كند.براي نظارت بر مجري هم چهار ابزار دارد.اگر دولت در راستاي قوانين مجلس حركت كند مجلس نيز كمك مي كند اگر دولت از مسير قانون دور افتد يا تعلل كند مجلس ابزارها را در اختيار مي گيرد.ابزار اول تذكر است تا دولت بداند كجا كار نمي شود كجا نيازمند توجه بيشتري است.اين كار فردي است و يك نفر هم مي تواند تذكر بدهد يا سوال بپرسد.ابزارهاي بعدي مجلس جمعي است.يعني استيضاح و طرح عدم كفايت.براي استضاح حداقل 15 نماينده بايد جمع شود.اگر با استضاح هم كار درست نشود و ل دولت يا رييس جمهور نتواند كار را پيش ببرد طرح عدم كفايت سياسي رييس جمهور مطرح مي شود.اين چهار ابزار در اختيار مجلس است.بهترين ابزار را قانون اساسي براي نظارت بر دولت در اختيار مجلس گذاشته است.اين ابزارها تناسب هم دارد.يعني يك نماينده بر كار يك وزير نظارت مي كند و از او سوال مي پرسد و يا تذكر مي دهد و در استيضاح يا عدم كفايت جمع مجلس بر كار جمع دولت نظارت مي كند.البته عدم كفايت سياسي رييس جمهور به تنفيذ رهبر هم احتياج دارد.اما كم اتفاق مي افتد كه در برابر مصوبه نمايندگان ايستادگي كند.يك بار هم اين اتفاق افتاد و وقتي آقاي بني صدر نتوانست كشور را اداره كند و كشور به سمت بي ثباتي مي رفت طرح عدم كفايت سياسي اومطرح شد.در طرح عدم كفايت هم اولين امضا امضاي من است.پايين متن امضي من است.امام هم اين حكم را تنفيذ كردند.رهبر در مقابل اراده ملي مقاومت نمي كند.
دونكته در گفته هاي شما وجود دارد. اول اين كه مجلس هفتم سطح نظارتي را بسيار كاهش داده و حتي در وصول برخي سوالات هم كارشكني شده است.اين مورد به كرات باعث اعتراض نمايندگان هم شده است.اما شما حتي از طرح كفايت سياسي رييس جمهور هم به عنوان يكي از ابزارهاي نظارتي مجلس صحيت مي كنيدو سابقه اي هم در اين مورد داريد.نمته دوم اين كه شما گفتيد رهبر در مقابل اراده ملي مقاومت نمي كند.يعني مشكل عدم نظارت بر دولت از ناحيه عملكرد ضعيف خود نمايندگان است.
غفاري:بله.به شجاعت نمايندكان بستگي دارد و پايگاه آن ها و همچين وجدان نمايندگان.من اگر به مجلس بروم حداقل به اندازه چند نماينده توان پيگيري اين امور را دارم.حداقل رهبري يك جريان را در مجلس مي توانم به دست بگيرم.چند روز پيش كسي از من پرسيد از بين سه نفري كه براي رياست مجلس مطرح هستند آقايان حداد عادل،لاريجاني و آقا تهراني كدامشان راي بياورند.من با صراحت گفتم خودم.گفتند كانديدا مي شوي گفتم بله.من توان مديريتي بيسيار بشتري از آقاي حداد عادل دارم.
و سوابق انقلاب بيشتر.
غفاري: سوابق انقلابي كه جاي خود دارد.من با تكبر مي گويم اين سه بزرگوار در سوابق انقلابي انگشت كوچك من هم نمي شوند.ما از بس متواضعانه صحبت كرديم كه برخي فكر كردند علي آباد هم شهري است.يك صدم سيلي هايي را كه من براي انقلاب خورده ام اين سه بزرگوار در خواب هم نديده اند.چه برسد در بيداري. يك صدم آن كابل خوردن ها، تحمل آب جوش ها، قپان ها و آويزان شدن ها. هنوز عوارض شكنجه ها را پس از سي سال در بدن خود دارم.مشت هايي كه يك استخوان در فكم نگذاشته و انگشتان پايم هم ناخن نداردا.اگر كسي الان پايش را روي پاي من بگذارد خون جاري مي شود.به لحاظ تدبير و عقل هم خودم را در تدبير تحصيلات عاليه و مرتبه انديشمندي از هر سه بزرگوار برتر مي دانم.مي دانم اين پاسخ متكبرانه است اما اين سنتزي است كه تز تواضع ما و رفتار متكبرانه آقايان ناشي مي شود.هر چه ما تواضع كرديم آن ها بيشتر سو استفاده كردند.
در تشريح عوامل ضعف مجلس براي انجام كار نظارتي چه مقدار روند برگزاري انتخابات اعم از مرحله بررسي صلاحيت ها و سلامت آن را مهم مي دانيد.
غفاري:درباره رد صلاحيت ها حداقل در مورد خودم مي دانم كه بين خودم و خدا شهادت مي دهم كه رد صلاحيت من غير منقطقي بود.براي همين هم بازگردنده شد.من پرسيدم مطالبق قانون كه به استناد كدام بند قانون رد صلاحيت شده ام چرا كه رد صلاحيت بايد مستند به قانون باشد. البته استناد نبايد مثل عمل آن آقايي باشد كه داشت درباره نفت مطلب مي نوشت اما براي اين كه نشان دهد مطلبش استناد دارد بندهاي كنوانسيون ژنو را مي آورد.استناد بايد طوري باشد كه اگر يك حقحقودان بي طرف و يك وجدان آكاه بررسي كرد بداند قضيه چه بوده است.بحث دوم دخالت در اراست.در آرا دخالت مي كنند.بعضي ها به عنوان تكليف شرعي آراي كس ديگري را به نام كس ديگري مي خوانند.هر كس هم منكر شود من آدرس و كدش را مي دهم.نيمي از آراي من حساب نشده بود كه رفتم فرمانداري و با كمك آقاي فرماندار آراي من برگشت.
يكي از مسايل انتخابات مشاركت كم مردم در انتخابات است.براي ايجاد انگيزه در مردم بهتر است كه كانديداهاي اصلاح طلب به طور روشن دلايل كانيداتوري خود رابه مردم بگويند. شايد باعث افزايش انگيزه آن ها شود.تا پاي صندوق بيايند.براي شما مهم ترين دليل كانديد شدن چه بود؟
غفاري:اول اجازه بدهيد كه توضيحي بدهم.مردم در انتخابات شركت كردند ولي راي ندادند و پيامشان را با راي ندادن نشان دادند.در مورد خود من دليل شركت اين بود كه به اوضاع و احوال اول انقلاب برگرديم.من از كساني نيستم كه مي گويند يك دست صدا ندارد.يك دست هم موج ايجاد مي كند.يك دست وقتي حركت كرد دست ديگري هم به حركت در مي آيد و آن ها به هم مي رسند.مي گويند با يك گل بهار نمي شود اين را هم وبل ندارم يگ گل طليعه بهار است.من مي توانم در اطراف خود تغيير ايجاد كنم.براي تغييرات قهرمان لازم است و من خودم را قهرمان مي دانم شايد اين را هم متكبرانه بدانند باز برايم مهم نيست براي خودم اين مهم است كه خودم چه مي انديشم اين قهرمانان هستند كه ملت ها را به حركت در مي آرودند و ملت ها هماز قهرمانان حمايت مي كنند من به تنهايي آمده ام تا حداقل به اندازه خودم اين روند را تغيير بدهم.مردم را دعوت مي كنم پاي صدوق ها و آگاهانه راي بدهند.من اهدافم را گفته ام مي خواهم براي آزادي آرمان خواهي و عزت مردم كار كنم و به مردم نشان دهم كه مي توان در ميان امواج ديگر موج ديگري ايجاد كرد.
تشكيل يك فراكسيون از اصلاح طلبان و برخي كانيداهاي مستقل و حتي اصولگراي مخالف سياست هاي حاكم را در مجلس هشتم ضروي مي دانيد و اگر چنين فراكسيوني تشكيل شود چه نقشي در آن ايفا مي كنيد؟
غفاري:قطعا ضروري مي دانم و نقش مديريتي خواهم داشت.
مهم ترين اولويت كاري اين فراكسيون را چه مي دانيد؟با توجه به مجموعه مشكلاتي كه در حال حاضر وجود دارد اعم از مسايل اقتصادي،فرهنگي و ...
غفاري:من به كار هم زمان اعتقاد دارم و هنوز نتواسنته ام در ذهن خودم اولويت بندي كنم.از نظر سياسي بايد حرمت اين مردم را باز گردانيم جوانان پيران زنان كودكان روشنفكران نبايد چوب برداريم و به دنبال روشنفكران برويم و آن ها سكه يك پول كنيم و آن ها خجالت زده شوند و همه دلشان بخواهد كوته فكر باشند بايد هويت اين مردم به آن ها برگردانده شود اسلام بخشي از هويت ماست وقتي مي گويييم هويت بخشي از آن اسلام است بخشي از هويت سرزمين است و بخشي ديگر قوميت و فرهنگ و زبان و آداب و رسوم و لباس و اي هاست دومين مساله اقتصاد است يك جامعه فقير نمي تواند جامعه آزادي خواهي باشد و مترقي نيست ترقي فكر و انديشه با ترقي شكم ميسر مي شود ملتي كه خرما ندارد خدا هم ندارد.ملتي كه دنيايش بدتر از آخرت يزيد است نمي تواند ادعا كند ملتي پيشگام و ام القراي جهان اسلام است ام القراي جهان اسلام به همان اندزاه كه به دين نياز دارند به معيشت هم نياز دارند دين و معيشت با هم ناسازگار نيست.مثال روشني هم دارم كه به عنوان يك آخوند آن را مطرح مي كنم.وقتي وارد مسجد الحرام مي شويد چشمتان به خانه خدا مي افتد مستحب است اين دعا خوانده شود اللهم اعوذ بك من الكفرو القرخدياا من به تو پناه مي برم از بي ديني و فقر يعني مادي ترين خواسته در معنوي ترين حالت ورور به داخل مسجد الحرام آن دنياي يكرنگي با همه انسانيت بدون لباس هاي مرسوم بي هيچ تشخصي حتي با يك ساعت ويا انگشتر معنوي ترين حالت است و مادي ترين خواسته.كساني كه به ورح تعالي اسنان معتقديم و اينكه نبايد اين تعالي مخدوش شود بايد به آرامش مردم و آسايش مردم كه از اقتصاد است برسيم و اين ها با اقتصاد بلبشو و توليد بلبشو شدني نيست. امروزه براي يك توليد ساده گذشتن از 87 فيلتر لازم است 87 مجوز.عيب بزرگي است براي يك جامعه كه نرم زمان لازم براي خريدن يك نان سنگگ طبق اظهار نطر كارشناسان 18 دقيقه است اما براي خريدن موادمخدر 13 دقيقه است.اين ملت نمي تواند مدعي سربلندي و ايثار و الگوي جهان بودن باشد تا اين ها جابجا نشود.
بحث اقتصاد را مطرح كرديد.يكي از مباحث مهم اقتصادي در كشور ماعدالت است كه از سرچشمه اي ديني و مذهبي نيز مي آيد.نظر شما به عنوان يك روحاني و از منطر دين بر برنامه هاي عدالت دولت چيست؟ظاهرا دولت نه تنها در تحقق عدالت موفق نشده بلكه آسيب هايي جدي بر اين مفهوم وارد آورده است.
غفاري:من البته دولت را در اين امر تنها نمي بينيم.بلكه حاميان دولت و مجلس نيز در آن دخيلند.يعني يك بافت چند بعدي وجود دارد. مجلس دولت و مجموعه كساني كه نقدي بر اين شرايط ندارند در آن مقصرند.مجلس بايد بيندشيد كه چرا تورم با اين حجم وجود دارد بنابراين من دولت را فقط مقصر نمي دانم .قيمت ها در تمام دنيا يك تعادل عقلي دارند اما در كشور ما چرا چنين نيست ؟اين وظيفه مجلس است كه بررسي كند وتوضيح بخواهد چرا در كشوري كه روي گار نشسته بايد چهار ساعت در صف گار ايستاد چرا تعداد پمپ هاي گاز به تعداد نيست به چه منطقي برنامه مي ريزند من از شما كه شان روشنفگري داريد مي پرسم كسي كه چهار ساعت در صف گاز ايستاده باشد وقتي به خانه برمي گردد با زنش چه برخوردي ميكند با اداره فردا صبحش و درس بچه اش چه مي كند در كشورهاي پيشرفته همه چيز ضريب عددي دارد.ژرژ گاموف كتاب خوبي دارد كه مي گويد عدد زبان علم است.بايد چهرا ساهت ايستادن در يك صف را در عدد ضرب كنيم تا نتيجه اي دريافت شود در گشورهاي پيشرفته حتي نصب يك سرعت گير محاسبه دارد مقدار مصرف لنت ترمز و رانش آسفالت و ... و بعد محاسبه مي شود اين تبعات با ضروروي نصب سرعت گير همخواني دارد يا نه اكا براي ما نه نصب يك سرعت گيير فقط براي گاهش سرعت است و هيچ از اين محاسبه ها در آن انجام نمي شواين مساله ار ميتوان بزرگ تر كرد و بر مبناي آن تصميمات اقتصادي سياسي و فرهنگي را بررسي كرداصلاح همه اين ها ما را به سمت اصلاح طلبي مي برد.
براي جوانان برنامه خاصي داريد؟
غفاري:جوانان چند جا دچار مشكل هستند مشكل اول هويت جوانان است.در اين مورد ما مواد خام لازم را هم داريم اما چون مشتي آدم كم دانش اداره كنند اين امور بوده اند اين مشكل پيش آمده است يك جمله معروفي درباره ماركسيسم است كه مي گويد ماركسيسم از وقتي بيچاره شد كه مدافعان بي سواد پيدا كرد. اين حرف در اسلام هم صادق است. ما مواد خام بالنده در دين بي نهايت داريم. وقتي در دانشگاه برخي جملات نهج البلاغه را مطرح مي كنم جوانان در مي يابند كه در دين هم چنين آثاري داريم و لذت مي برند.دين اساسا خميرمايه روشنفكري است و طرح دين به عنوان شفاف و نه مرتجعانه به جوانان براي هويت كمك مي كند. بحران دوم بحران شخصيتي است. جايگاه جوانان معلوم نيست براي جوانان گفته شد دين هماني است كه برخي سازمان ها مي گويند جوان با جيزي كه مي خواند و مبينيد تفاوت زيادي را حس مي كند بعضي كلاس ها را اجباري بايد برود و نمي داند كجاست و چه مي كند بحران ديگر بحران شغل است سمت سواد دانشگاهي ما به مست اشتغال نيست.امروزه خيلي از افراد در شغل هاي غير مرتبط با مدركاشان كار مي كند دانشگاههاي ما متناب با نيزا اجتماعي سامان داده نشده اند امروزه دراكثر كشورهاي جهان تا حدي حدود ديپلم آموزش همگاني است و بعد متناسب با بازار كار تخصص پيدا مي كنند.البته همه جوانان ما هم پشت ميز را دوست دارند و كارهاي اداري را و كم تر كسي كار عملي سوق پيدا مي كنند.
شما به دعوت آيت الله بهشتي عضوشوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بوديد.در حال حاضر چه حايگاهي براي احزاب قايل هستيد و برنامه اتان براي ان چيست؟با احزاب اصلاح طلب آيا ارتباط ارگانيك وتشكيلاتي داريد؟
غفاري: احزاب در ايران هميشه از بالا به وحود آمده اند در حالي كه بايد از پايين كشل گرفته اند و تجربه احزاب هم مناموفق بوده اند به همين دليل.احزاب بايد از پايين تشكيل وشد و به قدرت برسد.من از اين نوع تحزب دفاع مي كنم و به آن معتقدم.احزاب شناسنامه دارد و قدرتمندتي بايد داشته باشيم كه منتقد قدرت باشند قدرت هر چه قدر مقدس باشد بايد نقد شود به همين دليل علي (ع) كه بعد از پيامبر مقدس ترين انسان است مي گويد من در جان خود آن قدر به خود اطمينان ندارم كه اشتباه نكنم و شما بايد خيرخوهانه مرا نصيحت كنيد.اين عقل الهي خدايي اين گونه صحيت مي كند. قدرت اگر پاييده نشود و پالايش نشود به استبداد خواهد رسيد. احزاب هنر ايستادن در برابر اين خطاها را دارند. احزاب همچنين چون به راي مردم نيازمندند هميشه مواظب مردم هستند و اين به آرامش و آسايش مردم منتهي مي شود.با همه احزاب اصلاح طلب هم ارتباط دوستانه دارم ولي ارتباط تشكيلاتي نه.
متوجه هستيد كه آذربايجان سال هاست حسي از تبعيض وجود دارد و تصور مي شود كه آذربايجان دچار تبعيض است اين حس در همه موارد هم قابل مشاهده است از زبان و فرهنگ و هنر تا ورزش و صنعت و سرمايه گذاري. شما چه برنامه اي براي آذربايجان داريد؟
غفاري: گفتم كه قانون اساي ظزفيت بيشتري دارد و در اين مورد هم اصول 15 و 19 وجود دارد.واژه اي در تركي هست كه ترجمه فرسي اش تقريبا مي شود ناتني .برخي از دوستان آذربايجان را ناتني مي دانند. متاسفانه ديدگاهي وجود دارد كه بخشي از خاك ما فرهنگ ما و خود ما ناتني حساب مي شود.شهريار شعري دارد كه مي گويد ما در زمان شاه ناتني بوديم. گفتيم انقلاب مي شود و تني مي شويم. اما انقلاب شد ولي ما تني نشديم. البته ما نگاه تني به ايران داريم. اگر هم چشم ما به خارج ايران نگاه كند خودمان چشممان را كور مي كنيم.حرمت زبان ما بايد نگاه شود و ما هم افتخار مي كنيم و همه ايران بايد نگاه يكساني باشد.از سوي ديگر بايد ظرفيت استان را بالا ببريم و اين يكي ازاهداف من است.
منبع
http://yaghish.ir/akhbar.php?id=%20444
با توجه به اين كه شما سابقه طولاني در مبارزات انقلابي داريد.لطفا مقايسه اي بين آرمان اوليه انقلاب براي تشكيل مجلس شورا و وضعيت فعلي اين نهاد انجام دهيد.
غفاري: اگر بخواهم خلاصه و در يك بند بگوييم بايد بگوييم مجالس اول،دوم،سوم، تا حدودي مجلس چهارم و مجلس ششم مجالس انديشه،اما مجالس پنجم و هفتم مجالس پادگاني بودند.در اين مجالس ظاهرا مردم نقش داشتند اما در واقع مردم به نظر من نقشي نداشتند و اين دو مجلس بر اساس القائات تشكيل شدند.مردم به كساني راي دادند كه آن ها را نمي شناختند.حالا اگر بخواهيد من اين موضوع را باز كنم.
بله لطفا.
غفاري: توضيح من يك بعد جهاني دارد.در دنيا خب زماني راي را مي دزديدند.بعد خريد و فروش راي مرسوم شد.بعدها در جامعه صنعتي اين رويه باب شد كه مردم بر اساس القائات راي بدهند.يعني مردم به كساني راي بدهند كه ما مي خواهيم.استانداردها را تعريف مي كردند و مردم بر اساس آن ها راي مي دهند.نرم افزار را عده اي مي دهند و مردم هم رايشان را در صندوق ها مي ريزند.بعد از انقلاب فرانسه و طرح انديشه انساني در اروپا دوموكراسي مطرح شد.يعني در كنار كرسي هاي ديگر دموكراسي يعني حكومت مردم مطرح شد.بعدها اين دموكراسي به سمت دموكراسي هدايت شده رفت.يعني مردم به آن هايي كه ما مي گوييم و مي خواهيم راي بدهند.يعني مدتي كار مي شود و انديشه شان بر اساس زيربنايي كه فكر ماست ساخته مي شود و بعد به كساني راي مي دهند كه ما مي خواهيم.در اين صورت نيازي به خريد و فروش راي يم دستكاري در آرا نيست.اين ها زماني بود كه ما نتوانيم آرا را هدايت كنيم.با روش ساختن آرا روش هاي ديگر مثل تقلب منسوخ مي شود.
اين روش حتما با آرمان شما در اول انقلاب مغاير است.
غفاري:قطعا.
در اين راستا يكي از مهم ترين مسايل بعد نظارتي مجالس است.اگر شما در مجلس حضور پيدا كرديد براي احياي بعد نظارتي مجلس چه خواهيد كرد؟
غفاري:من يك نكته اي را بايد توضيح دهم.نظام هاي هدايت شده به جاي وكيل الملله وكيل الدوله مي خواهد.از زماني كه پارلمان در كشورهاي جهان سوم شكل گرفته به ايم سمت مي رفته.نمونه هاي متفاوت مقل مرحوم مدرس وجود داشته اند كه وكيل الملله بودند اما در اثر استبداد تلاش مي شد مجلس از وكيل الدوله ها تشكيل شود.من الان معتقدم قانون اساسي ظرفيت يك دموكراسي كامل را دارد.به شرطي كه درست اجرا شود.من دعواي اسم هم ندارم. اسم اين دموكراسي درست را هر چه مي خواهيد بگذاريد.دموكرسي ديني دموكراسي اسلامي،مردم سالاري ديني و ...قانون اساسي ظرفيت تحقق مردم را دارد.با ابزارهايي كه در اختيار دارد.مجلس دولت تعيين مي كند.دولت بر اساس قانون مجلس حركت مي كند دولت فقط مجري است و خط را از مجلس مي گيرد.مجلس سه كار انجام مي دهد.يك قانون وضع مي كند.مجري تعين مي كند و بر رفتار مجري نظارت مي كند.براي نظارت بر مجري هم چهار ابزار دارد.اگر دولت در راستاي قوانين مجلس حركت كند مجلس نيز كمك مي كند اگر دولت از مسير قانون دور افتد يا تعلل كند مجلس ابزارها را در اختيار مي گيرد.ابزار اول تذكر است تا دولت بداند كجا كار نمي شود كجا نيازمند توجه بيشتري است.اين كار فردي است و يك نفر هم مي تواند تذكر بدهد يا سوال بپرسد.ابزارهاي بعدي مجلس جمعي است.يعني استيضاح و طرح عدم كفايت.براي استضاح حداقل 15 نماينده بايد جمع شود.اگر با استضاح هم كار درست نشود و ل دولت يا رييس جمهور نتواند كار را پيش ببرد طرح عدم كفايت سياسي رييس جمهور مطرح مي شود.اين چهار ابزار در اختيار مجلس است.بهترين ابزار را قانون اساسي براي نظارت بر دولت در اختيار مجلس گذاشته است.اين ابزارها تناسب هم دارد.يعني يك نماينده بر كار يك وزير نظارت مي كند و از او سوال مي پرسد و يا تذكر مي دهد و در استيضاح يا عدم كفايت جمع مجلس بر كار جمع دولت نظارت مي كند.البته عدم كفايت سياسي رييس جمهور به تنفيذ رهبر هم احتياج دارد.اما كم اتفاق مي افتد كه در برابر مصوبه نمايندگان ايستادگي كند.يك بار هم اين اتفاق افتاد و وقتي آقاي بني صدر نتوانست كشور را اداره كند و كشور به سمت بي ثباتي مي رفت طرح عدم كفايت سياسي اومطرح شد.در طرح عدم كفايت هم اولين امضا امضاي من است.پايين متن امضي من است.امام هم اين حكم را تنفيذ كردند.رهبر در مقابل اراده ملي مقاومت نمي كند.
دونكته در گفته هاي شما وجود دارد. اول اين كه مجلس هفتم سطح نظارتي را بسيار كاهش داده و حتي در وصول برخي سوالات هم كارشكني شده است.اين مورد به كرات باعث اعتراض نمايندگان هم شده است.اما شما حتي از طرح كفايت سياسي رييس جمهور هم به عنوان يكي از ابزارهاي نظارتي مجلس صحيت مي كنيدو سابقه اي هم در اين مورد داريد.نمته دوم اين كه شما گفتيد رهبر در مقابل اراده ملي مقاومت نمي كند.يعني مشكل عدم نظارت بر دولت از ناحيه عملكرد ضعيف خود نمايندگان است.
غفاري:بله.به شجاعت نمايندكان بستگي دارد و پايگاه آن ها و همچين وجدان نمايندگان.من اگر به مجلس بروم حداقل به اندازه چند نماينده توان پيگيري اين امور را دارم.حداقل رهبري يك جريان را در مجلس مي توانم به دست بگيرم.چند روز پيش كسي از من پرسيد از بين سه نفري كه براي رياست مجلس مطرح هستند آقايان حداد عادل،لاريجاني و آقا تهراني كدامشان راي بياورند.من با صراحت گفتم خودم.گفتند كانديدا مي شوي گفتم بله.من توان مديريتي بيسيار بشتري از آقاي حداد عادل دارم.
و سوابق انقلاب بيشتر.
غفاري: سوابق انقلابي كه جاي خود دارد.من با تكبر مي گويم اين سه بزرگوار در سوابق انقلابي انگشت كوچك من هم نمي شوند.ما از بس متواضعانه صحبت كرديم كه برخي فكر كردند علي آباد هم شهري است.يك صدم سيلي هايي را كه من براي انقلاب خورده ام اين سه بزرگوار در خواب هم نديده اند.چه برسد در بيداري. يك صدم آن كابل خوردن ها، تحمل آب جوش ها، قپان ها و آويزان شدن ها. هنوز عوارض شكنجه ها را پس از سي سال در بدن خود دارم.مشت هايي كه يك استخوان در فكم نگذاشته و انگشتان پايم هم ناخن نداردا.اگر كسي الان پايش را روي پاي من بگذارد خون جاري مي شود.به لحاظ تدبير و عقل هم خودم را در تدبير تحصيلات عاليه و مرتبه انديشمندي از هر سه بزرگوار برتر مي دانم.مي دانم اين پاسخ متكبرانه است اما اين سنتزي است كه تز تواضع ما و رفتار متكبرانه آقايان ناشي مي شود.هر چه ما تواضع كرديم آن ها بيشتر سو استفاده كردند.
در تشريح عوامل ضعف مجلس براي انجام كار نظارتي چه مقدار روند برگزاري انتخابات اعم از مرحله بررسي صلاحيت ها و سلامت آن را مهم مي دانيد.
غفاري:درباره رد صلاحيت ها حداقل در مورد خودم مي دانم كه بين خودم و خدا شهادت مي دهم كه رد صلاحيت من غير منقطقي بود.براي همين هم بازگردنده شد.من پرسيدم مطالبق قانون كه به استناد كدام بند قانون رد صلاحيت شده ام چرا كه رد صلاحيت بايد مستند به قانون باشد. البته استناد نبايد مثل عمل آن آقايي باشد كه داشت درباره نفت مطلب مي نوشت اما براي اين كه نشان دهد مطلبش استناد دارد بندهاي كنوانسيون ژنو را مي آورد.استناد بايد طوري باشد كه اگر يك حقحقودان بي طرف و يك وجدان آكاه بررسي كرد بداند قضيه چه بوده است.بحث دوم دخالت در اراست.در آرا دخالت مي كنند.بعضي ها به عنوان تكليف شرعي آراي كس ديگري را به نام كس ديگري مي خوانند.هر كس هم منكر شود من آدرس و كدش را مي دهم.نيمي از آراي من حساب نشده بود كه رفتم فرمانداري و با كمك آقاي فرماندار آراي من برگشت.
يكي از مسايل انتخابات مشاركت كم مردم در انتخابات است.براي ايجاد انگيزه در مردم بهتر است كه كانديداهاي اصلاح طلب به طور روشن دلايل كانيداتوري خود رابه مردم بگويند. شايد باعث افزايش انگيزه آن ها شود.تا پاي صندوق بيايند.براي شما مهم ترين دليل كانديد شدن چه بود؟
غفاري:اول اجازه بدهيد كه توضيحي بدهم.مردم در انتخابات شركت كردند ولي راي ندادند و پيامشان را با راي ندادن نشان دادند.در مورد خود من دليل شركت اين بود كه به اوضاع و احوال اول انقلاب برگرديم.من از كساني نيستم كه مي گويند يك دست صدا ندارد.يك دست هم موج ايجاد مي كند.يك دست وقتي حركت كرد دست ديگري هم به حركت در مي آيد و آن ها به هم مي رسند.مي گويند با يك گل بهار نمي شود اين را هم وبل ندارم يگ گل طليعه بهار است.من مي توانم در اطراف خود تغيير ايجاد كنم.براي تغييرات قهرمان لازم است و من خودم را قهرمان مي دانم شايد اين را هم متكبرانه بدانند باز برايم مهم نيست براي خودم اين مهم است كه خودم چه مي انديشم اين قهرمانان هستند كه ملت ها را به حركت در مي آرودند و ملت ها هماز قهرمانان حمايت مي كنند من به تنهايي آمده ام تا حداقل به اندازه خودم اين روند را تغيير بدهم.مردم را دعوت مي كنم پاي صدوق ها و آگاهانه راي بدهند.من اهدافم را گفته ام مي خواهم براي آزادي آرمان خواهي و عزت مردم كار كنم و به مردم نشان دهم كه مي توان در ميان امواج ديگر موج ديگري ايجاد كرد.
تشكيل يك فراكسيون از اصلاح طلبان و برخي كانيداهاي مستقل و حتي اصولگراي مخالف سياست هاي حاكم را در مجلس هشتم ضروي مي دانيد و اگر چنين فراكسيوني تشكيل شود چه نقشي در آن ايفا مي كنيد؟
غفاري:قطعا ضروري مي دانم و نقش مديريتي خواهم داشت.
مهم ترين اولويت كاري اين فراكسيون را چه مي دانيد؟با توجه به مجموعه مشكلاتي كه در حال حاضر وجود دارد اعم از مسايل اقتصادي،فرهنگي و ...
غفاري:من به كار هم زمان اعتقاد دارم و هنوز نتواسنته ام در ذهن خودم اولويت بندي كنم.از نظر سياسي بايد حرمت اين مردم را باز گردانيم جوانان پيران زنان كودكان روشنفكران نبايد چوب برداريم و به دنبال روشنفكران برويم و آن ها سكه يك پول كنيم و آن ها خجالت زده شوند و همه دلشان بخواهد كوته فكر باشند بايد هويت اين مردم به آن ها برگردانده شود اسلام بخشي از هويت ماست وقتي مي گويييم هويت بخشي از آن اسلام است بخشي از هويت سرزمين است و بخشي ديگر قوميت و فرهنگ و زبان و آداب و رسوم و لباس و اي هاست دومين مساله اقتصاد است يك جامعه فقير نمي تواند جامعه آزادي خواهي باشد و مترقي نيست ترقي فكر و انديشه با ترقي شكم ميسر مي شود ملتي كه خرما ندارد خدا هم ندارد.ملتي كه دنيايش بدتر از آخرت يزيد است نمي تواند ادعا كند ملتي پيشگام و ام القراي جهان اسلام است ام القراي جهان اسلام به همان اندزاه كه به دين نياز دارند به معيشت هم نياز دارند دين و معيشت با هم ناسازگار نيست.مثال روشني هم دارم كه به عنوان يك آخوند آن را مطرح مي كنم.وقتي وارد مسجد الحرام مي شويد چشمتان به خانه خدا مي افتد مستحب است اين دعا خوانده شود اللهم اعوذ بك من الكفرو القرخدياا من به تو پناه مي برم از بي ديني و فقر يعني مادي ترين خواسته در معنوي ترين حالت ورور به داخل مسجد الحرام آن دنياي يكرنگي با همه انسانيت بدون لباس هاي مرسوم بي هيچ تشخصي حتي با يك ساعت ويا انگشتر معنوي ترين حالت است و مادي ترين خواسته.كساني كه به ورح تعالي اسنان معتقديم و اينكه نبايد اين تعالي مخدوش شود بايد به آرامش مردم و آسايش مردم كه از اقتصاد است برسيم و اين ها با اقتصاد بلبشو و توليد بلبشو شدني نيست. امروزه براي يك توليد ساده گذشتن از 87 فيلتر لازم است 87 مجوز.عيب بزرگي است براي يك جامعه كه نرم زمان لازم براي خريدن يك نان سنگگ طبق اظهار نطر كارشناسان 18 دقيقه است اما براي خريدن موادمخدر 13 دقيقه است.اين ملت نمي تواند مدعي سربلندي و ايثار و الگوي جهان بودن باشد تا اين ها جابجا نشود.
بحث اقتصاد را مطرح كرديد.يكي از مباحث مهم اقتصادي در كشور ماعدالت است كه از سرچشمه اي ديني و مذهبي نيز مي آيد.نظر شما به عنوان يك روحاني و از منطر دين بر برنامه هاي عدالت دولت چيست؟ظاهرا دولت نه تنها در تحقق عدالت موفق نشده بلكه آسيب هايي جدي بر اين مفهوم وارد آورده است.
غفاري:من البته دولت را در اين امر تنها نمي بينيم.بلكه حاميان دولت و مجلس نيز در آن دخيلند.يعني يك بافت چند بعدي وجود دارد. مجلس دولت و مجموعه كساني كه نقدي بر اين شرايط ندارند در آن مقصرند.مجلس بايد بيندشيد كه چرا تورم با اين حجم وجود دارد بنابراين من دولت را فقط مقصر نمي دانم .قيمت ها در تمام دنيا يك تعادل عقلي دارند اما در كشور ما چرا چنين نيست ؟اين وظيفه مجلس است كه بررسي كند وتوضيح بخواهد چرا در كشوري كه روي گار نشسته بايد چهار ساعت در صف گار ايستاد چرا تعداد پمپ هاي گاز به تعداد نيست به چه منطقي برنامه مي ريزند من از شما كه شان روشنفگري داريد مي پرسم كسي كه چهار ساعت در صف گاز ايستاده باشد وقتي به خانه برمي گردد با زنش چه برخوردي ميكند با اداره فردا صبحش و درس بچه اش چه مي كند در كشورهاي پيشرفته همه چيز ضريب عددي دارد.ژرژ گاموف كتاب خوبي دارد كه مي گويد عدد زبان علم است.بايد چهرا ساهت ايستادن در يك صف را در عدد ضرب كنيم تا نتيجه اي دريافت شود در گشورهاي پيشرفته حتي نصب يك سرعت گير محاسبه دارد مقدار مصرف لنت ترمز و رانش آسفالت و ... و بعد محاسبه مي شود اين تبعات با ضروروي نصب سرعت گير همخواني دارد يا نه اكا براي ما نه نصب يك سرعت گيير فقط براي گاهش سرعت است و هيچ از اين محاسبه ها در آن انجام نمي شواين مساله ار ميتوان بزرگ تر كرد و بر مبناي آن تصميمات اقتصادي سياسي و فرهنگي را بررسي كرداصلاح همه اين ها ما را به سمت اصلاح طلبي مي برد.
براي جوانان برنامه خاصي داريد؟
غفاري:جوانان چند جا دچار مشكل هستند مشكل اول هويت جوانان است.در اين مورد ما مواد خام لازم را هم داريم اما چون مشتي آدم كم دانش اداره كنند اين امور بوده اند اين مشكل پيش آمده است يك جمله معروفي درباره ماركسيسم است كه مي گويد ماركسيسم از وقتي بيچاره شد كه مدافعان بي سواد پيدا كرد. اين حرف در اسلام هم صادق است. ما مواد خام بالنده در دين بي نهايت داريم. وقتي در دانشگاه برخي جملات نهج البلاغه را مطرح مي كنم جوانان در مي يابند كه در دين هم چنين آثاري داريم و لذت مي برند.دين اساسا خميرمايه روشنفكري است و طرح دين به عنوان شفاف و نه مرتجعانه به جوانان براي هويت كمك مي كند. بحران دوم بحران شخصيتي است. جايگاه جوانان معلوم نيست براي جوانان گفته شد دين هماني است كه برخي سازمان ها مي گويند جوان با جيزي كه مي خواند و مبينيد تفاوت زيادي را حس مي كند بعضي كلاس ها را اجباري بايد برود و نمي داند كجاست و چه مي كند بحران ديگر بحران شغل است سمت سواد دانشگاهي ما به مست اشتغال نيست.امروزه خيلي از افراد در شغل هاي غير مرتبط با مدركاشان كار مي كند دانشگاههاي ما متناب با نيزا اجتماعي سامان داده نشده اند امروزه دراكثر كشورهاي جهان تا حدي حدود ديپلم آموزش همگاني است و بعد متناسب با بازار كار تخصص پيدا مي كنند.البته همه جوانان ما هم پشت ميز را دوست دارند و كارهاي اداري را و كم تر كسي كار عملي سوق پيدا مي كنند.
شما به دعوت آيت الله بهشتي عضوشوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بوديد.در حال حاضر چه حايگاهي براي احزاب قايل هستيد و برنامه اتان براي ان چيست؟با احزاب اصلاح طلب آيا ارتباط ارگانيك وتشكيلاتي داريد؟
غفاري: احزاب در ايران هميشه از بالا به وحود آمده اند در حالي كه بايد از پايين كشل گرفته اند و تجربه احزاب هم مناموفق بوده اند به همين دليل.احزاب بايد از پايين تشكيل وشد و به قدرت برسد.من از اين نوع تحزب دفاع مي كنم و به آن معتقدم.احزاب شناسنامه دارد و قدرتمندتي بايد داشته باشيم كه منتقد قدرت باشند قدرت هر چه قدر مقدس باشد بايد نقد شود به همين دليل علي (ع) كه بعد از پيامبر مقدس ترين انسان است مي گويد من در جان خود آن قدر به خود اطمينان ندارم كه اشتباه نكنم و شما بايد خيرخوهانه مرا نصيحت كنيد.اين عقل الهي خدايي اين گونه صحيت مي كند. قدرت اگر پاييده نشود و پالايش نشود به استبداد خواهد رسيد. احزاب هنر ايستادن در برابر اين خطاها را دارند. احزاب همچنين چون به راي مردم نيازمندند هميشه مواظب مردم هستند و اين به آرامش و آسايش مردم منتهي مي شود.با همه احزاب اصلاح طلب هم ارتباط دوستانه دارم ولي ارتباط تشكيلاتي نه.
متوجه هستيد كه آذربايجان سال هاست حسي از تبعيض وجود دارد و تصور مي شود كه آذربايجان دچار تبعيض است اين حس در همه موارد هم قابل مشاهده است از زبان و فرهنگ و هنر تا ورزش و صنعت و سرمايه گذاري. شما چه برنامه اي براي آذربايجان داريد؟
غفاري: گفتم كه قانون اساي ظزفيت بيشتري دارد و در اين مورد هم اصول 15 و 19 وجود دارد.واژه اي در تركي هست كه ترجمه فرسي اش تقريبا مي شود ناتني .برخي از دوستان آذربايجان را ناتني مي دانند. متاسفانه ديدگاهي وجود دارد كه بخشي از خاك ما فرهنگ ما و خود ما ناتني حساب مي شود.شهريار شعري دارد كه مي گويد ما در زمان شاه ناتني بوديم. گفتيم انقلاب مي شود و تني مي شويم. اما انقلاب شد ولي ما تني نشديم. البته ما نگاه تني به ايران داريم. اگر هم چشم ما به خارج ايران نگاه كند خودمان چشممان را كور مي كنيم.حرمت زبان ما بايد نگاه شود و ما هم افتخار مي كنيم و همه ايران بايد نگاه يكساني باشد.از سوي ديگر بايد ظرفيت استان را بالا ببريم و اين يكي ازاهداف من است.
منبع
http://yaghish.ir/akhbar.php?id=%20444