صهيونيسم جهانی برای معرفی امت اسلامی به عنوان تروريست و تروريستپرور، سعی در احيای داستان جعلی قتلعام ارامنه و متهم كردن تركهای عثمانی به عنوان بخشی از قلمرو بزرگ اسلامی در دستداشتن در اين قتل عام دارد كه به نظر میرسد اين پروژه تبليغاتی، بازسازی صحنه هولوكاست است.
از آنجا كه صهيونيستها برای رسيدن به اهداف خود از هيچ دروغ و اتهامی رويگردان نيستند و اعتقاد و اعتماد كامل به انديشه ماكياوليست دارند، هدف هر دروغ و جنايتی را توجيه میكند؛ بنابراين دو داستان جعلی را با همكاری دولتهای اروپايی و مطبوعات جهانی به افكار و انديشههای ملتهای جهان ساخته و پرداختهاند؛ اول قصه آن همان هولوكاست است كه جريمه آن به مردم فلسطين فرود آمد و به بهانه قتل عام يهوديان در اروپا، دولت غاصب اسرائيل در فلسطين تأسيس شد كه در اين قصه يهوديان به عنوان يك ملت مظلوم معرفی شدند.
دومين دروغ رسانههای اروپايی و عمدتاً عوامل مطبوعاتی صهيونيسم جهانی، معرفی امت اسلام به عنوان تروريست و تروريستپرور، در ساليان اخير و قاتلان ارامنه در اوايل جنگ اول جهانی بوده است، كه در اين نوشته به اختصار داستان دروغين قتل عام ارامنه را بيان میداريم.
داستان قتل عام ارامنه اين است كه اولاً ارامنه در طول تاريخ حاكميت عثمانيان، در كمال آسايش و آرامش در جوار حكام عثمانی روزگار میگذراندند و حتی در قشون عثمانی حضور داشتند و مورد اعتماد سلاطين عثمای نيز بودند، طبق قوانين اسلامی با آنان رفتار میشد و جان و مال آنان طی شش قرن حكومت عثمانی در امن و امان كامل بود.
تا اينكه در سال 1908 در اثر يك توطئه مشترك، دولتهای اروپايی و به ويژه انگلستان نمايندگانی كه وارد مجلس شورای تركيه عثمانی شدند كه عموماً نيز در اثر تبليغات مسموم مطبوعاتی عثمانی به مجلس راه يافته بودند و تحت نفوذ مالی و اقتصادی صهيونيستها و انگليسیها قرار داشتند و با تبليغات دروغين افراد وابسته به انگلستان مانند فرزندان شريفحسين به عنوان نمايندگان ملت روانه مجلس شورای تركيه عثمانی شده و حزب «اتحاد و ترقی» كه توسط مخالفان سلطان «عبدالحميد ثانی» در پاريس و با نظر وزير امور خارجه فرانسه تأسيس شده بود، اكثريت آرا را به دست آورد و اين نمايندگان روشنفكر و كجانديش وامدار يهوديان و وابسته به بيگانگان، تحت نام اصلاحات، يك رشته قوانين اسلامی را تغيير دادند و حكومت عثمانی را به سوی يك حكومت لائيك سوق دادند.
از جمله قوانين باطل و مصوب حزب اتحاد و ترقی، تغيير نام امت اسلامی، به نام ملتهای «امپراطوری عثمانی» بود و به اين ترتيب مليتگرايی و اصالت نژادها به تقليد از دولت آلمان آن روزگار به عنوان راهبردی برای وصول به تمدن اروپايی به تصويب رسيد و رشته اخوت اسلامی و ايمانی گسسته شده و تفرقه و جدايی ملتها و نژادها جای آن را گرفت.
به دنبال اين قانون ضداسلامی و ضدوحدت ملی، طی يك مصوبه خطرناك ديگر باز هم با دسيسه صهيونيستهای آلمانی مانند پرفسور لايل كوهن، نژاد ترك، همزاد نژاد ژرمن معرفی شد و تاريخ آن بهترين تاريخها و فاتحان ترك مانند چنگيز، تيمور و نوادگانشان بهترين رهبران معرفی شده و تصويب شد تا همه ملتهای امپراطوری عثمانی زيان تركی را در مدارس تدريس كرده، كارمندان دولت به زبان تركی تكلم كنند و نامههای اداری به زبان تركی نوشته شود.
در واقع نمايندگان نادان، وابسته و روشنفكرنمای مجلس شورای تركيه با اين مصوبه، جنگ با مليتهای موجود در امپراطوری عثمانی را آغاز كردند و يك سرزمين آرام و قديمی را تبديل به يك سرزمين آشفته و ناآرام كردند.
به دنبال تصويب اين قانون، دشواریهايی برای مليتهای گوناگون به وجود آمد و با تحريك عوامل انگلستان، مليتهای مختلف عليه اين مصوبه غيرمعقول به مخالفت برخاستند و ملتهای عرب اين مصوبه را توهينی به خود تلقی كردند و آن را به عنوان امتيازخواهی تركان عثمانی قملداد كرده و ملتهای يونان، يوگسلاو، صرب، بوسنی و ديگران با اين مصوبه باطل، نامأنوس و ناساگار مخالفت كرده و از سوی ديگر تركان جوان به عنوان يكپارچه كردن امپراطوری و تأسيس «توران بزرگ» به شدت دستاندركار «تركيزه ساختن» امپراطوری عثمانی شدند.
فراموش نكنيم، اين مصوبه يك مصوبه تحميلی و خلاف اسلام بود و حزب ضداسلامی «اتحاد و ترقی» با دسيسه صهيونيستها اين قوانين را به عنوان اصلاحات به تصويب رساند و سرانجام خلافت عثمانی را متلاشی كرد.
در سايه اين مصوبه غيراسلامی و تفرقهبرانگيز، دشمنی بين ملت ترك و عرب آغاز شد و دوستی با بيگانگان، غرب و غربزدگی و از سويی ديگر اسلامگريزی و عربستيزی پديد آمد و حكام جوانان عثمانی «شباب عثمانلیلر» به كشتار روشنفكران و نويسندگان عرب روی آوردند، كارمندان عربزبان را از ادارات دولتی بيرون انداختند كه جمال پاشا، والی دمشق مجری اين طرح بود و صدها نويسنده و روشنفكر عرب را به جوخه اعدام سپرده و چهرهای زشت از تركان عثمانی ترسيم كردند.
عين همين رفتار در مورد يونانیها و ارامنه تكرار شد. حزب اتحاد و ترقی و جمعيت تركان جوان كه پيروان مصطفی كمال پاشا «آتاتورك» بودند به اجرا درآمد و يك تصفيه نژادی در راه تأسيس توران بزرگ و انديشه «پانتركيست» به راه افتاد.
جالب اينكه هنگامی كه لشگريان انگلستان در حال ورود به خاك عثمانی از ناحيه بحر احمر، اردن، سوريه و فلسطين بودند، كمال پاشا، سردار فاتح، مجاهد و وطنپرست، با قشون و سپاه خود، مشغول قلع و قمع ارامنه به اصطلاح آشوبگر، شورشگر و تجزيهطلب شد و سپاه عثمانی را سرگرم كارهای بيهود و سركوبگریهای بیدليل كرد و اجازه داد تا لشگريان ارباب خود وارد خاك امپراطوری شده و به اهداف شوم خود برسند، تا كمال پاشا در سايه خدمت به بيگانگان به حكومتی هرچند ناچيز برسد و دولت تركيه به بهای تجزيه خلافت عثمانی و تقسيم سرزمينهای عربی تأسيس شده و مدال افتخار به سينه آتاتورك آويخته شود؛ مانند مدال افتخاری كه به انورسادات و عرفات داده شد.
در واقع داستان قتل عام ارامنه، از اينجا نشئت میگيرد، كه هيچ انسانی راضی به قتل حتی يك نفر بیگناه نيست، چه از ملت ارمنی باشد و چه از يونان و عرب. اما داستان اين است كه مطبوعات صهيونيستی آن ايام، اولا اين قتلها و كشتارها را بيش از آنچه بود به نمايش درآوردند، ثانياً اين قتلها را به حساب سلطان عبدالحميد و به اصطلاح خليفه عثمانی نوشتند و مسلمانان را به عنوان قاتلان ملتها، مليتها و قاتلان ارامنه معرفی كردند و در عين حال تجزيه خلافت عثمانی و تقسيم سرزمينهای عربی و اشغال عراق، سوريه، فلسطين، كويت، اردن، حجاز و تركيه را به دست فراموشی سپردند و حقايق را وارونه نشان دادند، به ويژه كه در اين ايام امور امپراطوری توسط حزب اتحادوترقی و توسط جمعيت تركان جوان به اجرا در میآمد.
حقيقت اين است كه جنايات دولتهای فرانسه، ايتاليا و انگلستان در خلال جنگهای اول و دوم جهانی تا به امروز فاش نشده و داستانهای دروغين هولوكاست، قتل عام ارامنه، فاجعه تجزيه امپراطوری عثمانی و تقسيم سرزمينهای عربی، تأسيس دولت غاصب اسرائيل و سلطه جماعت مزدوران بر سرزمينهای عربی و اسلامی هرگز مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته و حوادث شوم و جنايات هولناك اين دوره از تاريخ معاصر به امت اسلام و ملتهای منطقه معرفی نشده است.
لازم است به آنگونه كه جنايات خاندان پهلوی فاش شد و به تصوير درآمد، جنايات و خيانتهای سران دولتها و خانهای عرب و روشنفكران عثمانی و عرب و نقش احزاب و مطبوعات مزدور و وابسته به ويژه نقش ويرانگر مجلس شورای تركيه عثمانی و اصلاحات دروغين آنان مورد بحث و بررسی قرار بگيرد.
لازم است هموطنان ارمنی ما و همچنين ارامنه جهان، داستان قتل عام ارامنه را بار ديگر مورد شناسايی و بازخوانی قرار دهند و ببينند آتش فتنه توسط چه كسانی برافروخته شده، چه كسانی بايد جوابگوی اين فتنهها باشند و اينكه اقليتهای ارمنی، يهودی و زرتشتی قرنهای متمادی در جوار مسلمانان زيستهاند، بیآنكه كمترين تصادم و تشاجری بوده باشد و بايد ديد، علت چيست كه با ورود عومل اروپايی و با تأسيس جمعيتهای صهيونيستی، اين برخوردها و تعاملهای ناهنجار ساخته و پرداخته شده است.
در واقع آنچه در عراق امروز مشاهده میشود كه طی آن هر روز و هر لحظه جمعيتها و گروهها كشته میشوند و خون هزاران بیگناه اين سرزمين میريزد، میتواند گره از اسرار قتل عام و كشتارهای جنگهای جهانی اول و دوم بردارد.
در يك كلمه قرآن كريم به اشرار يهودی میفرمايد: « وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ» يعنی: «به يادآوريد كه افرادی را میكشتيد و آن را به گردن ديگران میانداختند و فتنه و آشوب میكرديد و البته خداوند در نهايت توطئههای شما را فاش ساخت و توطئهگران خود گرفتار آمدند.»
نوشته: حجتالاسلام والمسلمين ابوالفتح دعوتی
۱۳۸۶ آبان ۸, سهشنبه
۱۳۸۶ مهر ۲۹, یکشنبه
تغيير تاکتيک شوونيسم فارس٫ تحريک آشکار کردها بر عليه تورکها در خاک آذربايجان
چندي است که موردي نظر مرا به خود جلب کرده است. فکر ميکنم اين مورد تا اندازه اي براي شما نيز ايجاد ابهام کرده است.
زماني نام بردن از مليتهاي مختلف در رسانه هاي جمعي کشور ايران ناميده شده ممنوع بود. اينکار تا به اندازه اي دقيق انجام ميگرفت که به ندرت ميشد به نام صحيح ملتها برخورد. مردم آذري زبان٫ کرد زبانهاي ايران٫ خوزستانيها و …
اما٫ بعد از قيام ميليوني آذربايجان در سال گذشته٫ رژيم شوونيست فارس تاکتيک مبارزاتي و سرکوب خود را تغيير داده است. اين تغيير تا بدان حد پيشرفته است که رسانه هاي گروهي وابسته به رژيم نه تنها از تروريستهاي کرد با عناوين مبارز و چريک! نام ميبرند٫ بلکه اقدامات موزيانه اي در جهت تحريک کردها و حريصتر کردن آنها براي دست اندازي به خاک آذربايجان کرده اند.
رسانه هاي وابسته به رژيم خونخوار و هزار چهره شوونيسم فارس به قدري به تلاطم افتاده اند که ديگر از انتشار پرچم کردستان! نيز ابائي ندارند. اينان همانهايي هستند که از اسم کردستان نيز فراري بودند.
و امروز٫ شاهد بوديم که روزنامه جمهوري اسلامي نقشه اي براي کردها منتشر کرده و خاک آذربايجان را مسکن کردها! نشان داده است!
اين تغيير تاکتيک فقط يک دليل دارد و آن ترس فوق العاده شوونيسم از بيداري ملت تورک آذربايجان است. ترسي که روز به روز افزون ميشود و لحظه به لحظه عمال خودفورخته داخلي و خارجي را به عکس العملهاي گاها مضحک وادار ميکند.
ملت آذربايجان هر روز بيشتر از ديروز و هر لحظه بيدارتر از قبل راه خود را ميپيمايد. اقدامات فرهنگي و همکاري داخل و خارج از آذربايجان در حال گسترش است. فعالان آذربايجاني در داخل به اندازه اي به خودآگاهي رسيده اند که حتي بدون نياز به خارج نشينان٫ حرکت ملي را هدايت ميکنند. راههاي مختلف٫ عناوين و بهانه هاي مختلف از راهکارهاي اين فعالان دلسوز است که شعور ملي را در بين آذربايجانيان بيدار ميکند.
از روزي که کميته هاي مردمي دفاع از آذربايجان تشکيل يافته اند٫ تروريستهاي کرد و همدستان شوونيست آنها برآشفته شده اند و دنبال راههاي ديگري براي نفوذ در آذربايجان هستند. افشا گريهاي هوشمندانه کميته هاي دفاع از آذربايجان تا حد زيادي توانسته است خطر ملموس تروريسم کرد را مشهود نمايد و مردم را با عواقب خطرناک آن آشنا سازد.
کارهاي خلاف قانوني که توسط کردها انجام ميگيرند به طور منظم توسط ماموران شوونيسم فارس کنترل شده و پوشش داده ميشوند. اين کارها که شامل قاچاق٫ زورگيري٫ گروهک سازي٫ خريد و فروش غير قانوني٫ پولشوئي و گروگان گيري ميباشند٫ کاملا تحت نظر رژيم انجام ميگيرند.
يکي از نقشه هاي شوونيسم فارس-روس-ارمني ايجاد حائل بين آذربايجان و ديگر کشورهاي تورک منطقه است.
اشغال قاراباغ٫ اشغال شهرهاي مرزي تورکيه-آذربايجان٫ اسکان دادن کردها در بخشهاي تورکمن نشين ايران امروزي! مهاجرت مرموز کردها به آذربايجان شمالي و اسکان هدفدار آنها در مناطق مرزي و نيز ايجاد رعب و وحشت در شهرهاي مرزي آذربايجان با کردستان و اخيرا کمک مشهود به تروريسم کرد در عراق-تورکيه و شهرهاي مرزي آذربايجان.
خبرهاي رسيده از آذربايجان حاکي از گسترش همکاريهاي رژيم و گروهکهاي کرد است. در يکي از اسناد به دست آمده٫ کردهاي مناطق مرزي با اخذ وامهاي کلان و کم بهره٫ اقدام به خريد املاک در آذربايجان نموده اند. اين وامها به قدري سهل به کردها تعلق گرفته است که موجب اعتراض برخي از کارمندان بانک شده است. يکي از اين کارمندان نيز از کار معلق شده و به اتهام واهي برخورد نامناسب با ارباب رجوع! منتظر محاکمه اداري است!
اين برنامه هاي منظم که براي تحريک هر چه بيشتر کردها جهت اشغال آذربايجان انجام ميگيرند داراي عواقبي خطرناک و خونين ميباشد.
رژيم شوونيست فارس با اين اقدام خود در حال دشمن تراشي و ايجاد جنگ بين تورکها و کردها ميباشد. البته اين جنبه نيمه ظاهري ماجرا ميباشد و جنبه اصلي آن همانا جداسازي آذربايجان از کشورهاي تورک ميباشد.
کردها امروز به عنوان کارت بازي در دست شوونيسم قرار دارند. حکومت فارس با مسلح کردن کردها و ايجاد محدوديتهاي اقتصادي-فرهنگي براي آذربايجانيها٫ قصد ايجاد جنگ در آينده اي نزديک دارد.
هر چند نوشته هاي من از سوي برخي شناخته شده هاي خارج نشين و ساده لوح به صورت منفي تفسير ميشوند٫ ولي مطمئنم که فعالين دلسوز آذربايجاني٫ خصوصا آنهايي که خود در آذربايجان ميباشند و با مشکلات ملي از نزديک آشنا هستند٫ با اين نظريه ها به صورت حرفه اي و دقيق برخورد مينمايند. دوستاني که در آذربايجان٫ اقدامات خود را با وجود خطرات فوق العاده خطرناک ادامه ميدهند٫ مطمئنا برنامه هاي تدوين شده براي مقابله با اشغالگري کرد و تحرکات شوونيسم را اجرا خواهند نمود.
کردها هيچوقت به عنوان يک همسايه قابل احرترام براي ما نبوده اند. در طول تاريخ تهاجمات و غارتهاي کردها٫ چشمداشت به سرزمين ما و سؤاستفاده از اعتماد فعالين ملي آذربايجان ثبت شده است. کشتار خونين سولدوز که با شکست خفت بار تروريستهاي کرد خاتمه يافت هنوز فراموش نشده است. اين اتفاق دوباره تکرار ميشود اگر غفلت کنيم.
بعضي از شناخته شده هاي خود گم کرده آذربايجاني راه دموکراسي را گم کرده اند و از مليگرائي به تخفيف دهي منحرف شده اند! آنهايي که کرد را دوست اذربايجان معرفي ميکنند يا خائن به ملت هستند و يا نادان. به هر حال٫ در هر دو صورت خطرناکتر از دشمن هستند که بايد مراقب رفتارهايشان بود.
آذربايجان تنها با حرف خالي آذربايجان نخواهد ماند٫ دشمن در حال پيشروي است
بای بک
زماني نام بردن از مليتهاي مختلف در رسانه هاي جمعي کشور ايران ناميده شده ممنوع بود. اينکار تا به اندازه اي دقيق انجام ميگرفت که به ندرت ميشد به نام صحيح ملتها برخورد. مردم آذري زبان٫ کرد زبانهاي ايران٫ خوزستانيها و …
اما٫ بعد از قيام ميليوني آذربايجان در سال گذشته٫ رژيم شوونيست فارس تاکتيک مبارزاتي و سرکوب خود را تغيير داده است. اين تغيير تا بدان حد پيشرفته است که رسانه هاي گروهي وابسته به رژيم نه تنها از تروريستهاي کرد با عناوين مبارز و چريک! نام ميبرند٫ بلکه اقدامات موزيانه اي در جهت تحريک کردها و حريصتر کردن آنها براي دست اندازي به خاک آذربايجان کرده اند.
رسانه هاي وابسته به رژيم خونخوار و هزار چهره شوونيسم فارس به قدري به تلاطم افتاده اند که ديگر از انتشار پرچم کردستان! نيز ابائي ندارند. اينان همانهايي هستند که از اسم کردستان نيز فراري بودند.
و امروز٫ شاهد بوديم که روزنامه جمهوري اسلامي نقشه اي براي کردها منتشر کرده و خاک آذربايجان را مسکن کردها! نشان داده است!
اين تغيير تاکتيک فقط يک دليل دارد و آن ترس فوق العاده شوونيسم از بيداري ملت تورک آذربايجان است. ترسي که روز به روز افزون ميشود و لحظه به لحظه عمال خودفورخته داخلي و خارجي را به عکس العملهاي گاها مضحک وادار ميکند.
ملت آذربايجان هر روز بيشتر از ديروز و هر لحظه بيدارتر از قبل راه خود را ميپيمايد. اقدامات فرهنگي و همکاري داخل و خارج از آذربايجان در حال گسترش است. فعالان آذربايجاني در داخل به اندازه اي به خودآگاهي رسيده اند که حتي بدون نياز به خارج نشينان٫ حرکت ملي را هدايت ميکنند. راههاي مختلف٫ عناوين و بهانه هاي مختلف از راهکارهاي اين فعالان دلسوز است که شعور ملي را در بين آذربايجانيان بيدار ميکند.
از روزي که کميته هاي مردمي دفاع از آذربايجان تشکيل يافته اند٫ تروريستهاي کرد و همدستان شوونيست آنها برآشفته شده اند و دنبال راههاي ديگري براي نفوذ در آذربايجان هستند. افشا گريهاي هوشمندانه کميته هاي دفاع از آذربايجان تا حد زيادي توانسته است خطر ملموس تروريسم کرد را مشهود نمايد و مردم را با عواقب خطرناک آن آشنا سازد.
کارهاي خلاف قانوني که توسط کردها انجام ميگيرند به طور منظم توسط ماموران شوونيسم فارس کنترل شده و پوشش داده ميشوند. اين کارها که شامل قاچاق٫ زورگيري٫ گروهک سازي٫ خريد و فروش غير قانوني٫ پولشوئي و گروگان گيري ميباشند٫ کاملا تحت نظر رژيم انجام ميگيرند.
يکي از نقشه هاي شوونيسم فارس-روس-ارمني ايجاد حائل بين آذربايجان و ديگر کشورهاي تورک منطقه است.
اشغال قاراباغ٫ اشغال شهرهاي مرزي تورکيه-آذربايجان٫ اسکان دادن کردها در بخشهاي تورکمن نشين ايران امروزي! مهاجرت مرموز کردها به آذربايجان شمالي و اسکان هدفدار آنها در مناطق مرزي و نيز ايجاد رعب و وحشت در شهرهاي مرزي آذربايجان با کردستان و اخيرا کمک مشهود به تروريسم کرد در عراق-تورکيه و شهرهاي مرزي آذربايجان.
خبرهاي رسيده از آذربايجان حاکي از گسترش همکاريهاي رژيم و گروهکهاي کرد است. در يکي از اسناد به دست آمده٫ کردهاي مناطق مرزي با اخذ وامهاي کلان و کم بهره٫ اقدام به خريد املاک در آذربايجان نموده اند. اين وامها به قدري سهل به کردها تعلق گرفته است که موجب اعتراض برخي از کارمندان بانک شده است. يکي از اين کارمندان نيز از کار معلق شده و به اتهام واهي برخورد نامناسب با ارباب رجوع! منتظر محاکمه اداري است!
اين برنامه هاي منظم که براي تحريک هر چه بيشتر کردها جهت اشغال آذربايجان انجام ميگيرند داراي عواقبي خطرناک و خونين ميباشد.
رژيم شوونيست فارس با اين اقدام خود در حال دشمن تراشي و ايجاد جنگ بين تورکها و کردها ميباشد. البته اين جنبه نيمه ظاهري ماجرا ميباشد و جنبه اصلي آن همانا جداسازي آذربايجان از کشورهاي تورک ميباشد.
کردها امروز به عنوان کارت بازي در دست شوونيسم قرار دارند. حکومت فارس با مسلح کردن کردها و ايجاد محدوديتهاي اقتصادي-فرهنگي براي آذربايجانيها٫ قصد ايجاد جنگ در آينده اي نزديک دارد.
هر چند نوشته هاي من از سوي برخي شناخته شده هاي خارج نشين و ساده لوح به صورت منفي تفسير ميشوند٫ ولي مطمئنم که فعالين دلسوز آذربايجاني٫ خصوصا آنهايي که خود در آذربايجان ميباشند و با مشکلات ملي از نزديک آشنا هستند٫ با اين نظريه ها به صورت حرفه اي و دقيق برخورد مينمايند. دوستاني که در آذربايجان٫ اقدامات خود را با وجود خطرات فوق العاده خطرناک ادامه ميدهند٫ مطمئنا برنامه هاي تدوين شده براي مقابله با اشغالگري کرد و تحرکات شوونيسم را اجرا خواهند نمود.
کردها هيچوقت به عنوان يک همسايه قابل احرترام براي ما نبوده اند. در طول تاريخ تهاجمات و غارتهاي کردها٫ چشمداشت به سرزمين ما و سؤاستفاده از اعتماد فعالين ملي آذربايجان ثبت شده است. کشتار خونين سولدوز که با شکست خفت بار تروريستهاي کرد خاتمه يافت هنوز فراموش نشده است. اين اتفاق دوباره تکرار ميشود اگر غفلت کنيم.
بعضي از شناخته شده هاي خود گم کرده آذربايجاني راه دموکراسي را گم کرده اند و از مليگرائي به تخفيف دهي منحرف شده اند! آنهايي که کرد را دوست اذربايجان معرفي ميکنند يا خائن به ملت هستند و يا نادان. به هر حال٫ در هر دو صورت خطرناکتر از دشمن هستند که بايد مراقب رفتارهايشان بود.
آذربايجان تنها با حرف خالي آذربايجان نخواهد ماند٫ دشمن در حال پيشروي است
بای بک
۱۳۸۶ مهر ۲۸, شنبه
نقشه ارمنستان بزرگ در موزه ملی تاریخ ارمنستان
۱۳۸۶ مهر ۲۳, دوشنبه
ایران، ترکیه و غول تورم
یکی از نکاتی که در طول تاریخ اهمیت زیادی دارد، این است که چرا بعضی دولت ها کاری را می توانند بکنند، اما دولت ایران نمی تواند آن کار را بکند؟ دیروز آیت الله مکارم شیرازی پرسید: « تورم هفتاد درصدی ترکیه در سال های گذشته به هفت درصد رسیده است، چرا ما نمی توانیم تورم پانزده درصدی را به ده درصد کاهش دهیم؟» دلایل کاهش تورم در ترکیه و افزایش تورم در ایران به شرح زیر است:
اول: کسانی که در ترکیه تورم را کاهش می دهند، در ایران از دولت اخراج می شوند، و کسانی که در ایران عامل افزایش تورم هستند، در ترکیه به عنوان تروریست تحت تعقیب قرار دارند.
دوم: در ترکیه عقل حکومت می کند، در ایران عقل مجازات می شود.
سوم: در ترکیه ای که 60 درصد زنان روسری دارند، رئیس جمهور باید برای اینکه زنش روسری بگذارد، رفراندوم برگزار کند، در ایران در طول یک سال به 1.5 میلیون زنی که روسری شان کوچک است، پلیس تذکر می دهد.
چهارم: در ترکیه کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، دولت را کنترل می کنند، در ایران کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، توسط دولت کنترل می شوند.
پنجم: در ترکیه کسانی اقتصاد را اداره می کنند که در فرنگ درس خوانده اند و برای کار به ترکیه برگشته اند، در ایران کسانی که می توانند اقتصاد را اداره کنند، در ایران درس می خوانند و برای کار به فرنگ می روند.
ششم: در ایران اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت می گویند و دولت آنان را به همین دلیل از دانشگاه اخراج می کند، در ترکیه اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت ترکیه می گویند و دولت به آنها جایزه می دهد.
هفتم: در ترکیه دولت اگر تورم را کنترل نکند، برکنار می شود و دولتی سرکار می آید که تورم را کنترل کند. در ایران دولت اگر بتواند تورم را کنترل کند، مورد حمایت مردم قرار می گیرد، در نتیجه توسط حکومت برکنار می شود، و اگر دولتی مثل احمدی نژاد سرکار باشد که حکومت قبولش کند، قطعا توانایی کاهش تورم را ندارد.
هشتم: دولت ترکیه ده سال است برای کاهش مشکلاتش دنبال اروپا می دود تا با آن رابطه داشته باشد، در ایران دو سال است اروپا دنبال ایران می دود تا مشکلات ایران را حل کند و ایران از دست اروپا به طرف چین و روسیه فرار می کند.
نهم: دولت ترکیه به این دلیل می تواند تورم را کنترل کند، که به منافع ملی ترکیه فکر می کند، دولت ایران نمی تواند تورم را کنترل کند، چون به منافع ملی ونزوئلا و لبنان و عراق و فلسطین و سوریه فکر می کند.
دهم: در ترکیه کنونی ده درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزش های حکومتی می شود، در ایران کنونی 70 درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزشهای حکومتی می شود، به همین دلیل دولت ترکیه می تواند اقتصاد را اداره کند، اما دولت ما...
سید ابراهیم نبوی
اول: کسانی که در ترکیه تورم را کاهش می دهند، در ایران از دولت اخراج می شوند، و کسانی که در ایران عامل افزایش تورم هستند، در ترکیه به عنوان تروریست تحت تعقیب قرار دارند.
دوم: در ترکیه عقل حکومت می کند، در ایران عقل مجازات می شود.
سوم: در ترکیه ای که 60 درصد زنان روسری دارند، رئیس جمهور باید برای اینکه زنش روسری بگذارد، رفراندوم برگزار کند، در ایران در طول یک سال به 1.5 میلیون زنی که روسری شان کوچک است، پلیس تذکر می دهد.
چهارم: در ترکیه کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، دولت را کنترل می کنند، در ایران کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، توسط دولت کنترل می شوند.
پنجم: در ترکیه کسانی اقتصاد را اداره می کنند که در فرنگ درس خوانده اند و برای کار به ترکیه برگشته اند، در ایران کسانی که می توانند اقتصاد را اداره کنند، در ایران درس می خوانند و برای کار به فرنگ می روند.
ششم: در ایران اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت می گویند و دولت آنان را به همین دلیل از دانشگاه اخراج می کند، در ترکیه اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت ترکیه می گویند و دولت به آنها جایزه می دهد.
هفتم: در ترکیه دولت اگر تورم را کنترل نکند، برکنار می شود و دولتی سرکار می آید که تورم را کنترل کند. در ایران دولت اگر بتواند تورم را کنترل کند، مورد حمایت مردم قرار می گیرد، در نتیجه توسط حکومت برکنار می شود، و اگر دولتی مثل احمدی نژاد سرکار باشد که حکومت قبولش کند، قطعا توانایی کاهش تورم را ندارد.
هشتم: دولت ترکیه ده سال است برای کاهش مشکلاتش دنبال اروپا می دود تا با آن رابطه داشته باشد، در ایران دو سال است اروپا دنبال ایران می دود تا مشکلات ایران را حل کند و ایران از دست اروپا به طرف چین و روسیه فرار می کند.
نهم: دولت ترکیه به این دلیل می تواند تورم را کنترل کند، که به منافع ملی ترکیه فکر می کند، دولت ایران نمی تواند تورم را کنترل کند، چون به منافع ملی ونزوئلا و لبنان و عراق و فلسطین و سوریه فکر می کند.
دهم: در ترکیه کنونی ده درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزش های حکومتی می شود، در ایران کنونی 70 درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزشهای حکومتی می شود، به همین دلیل دولت ترکیه می تواند اقتصاد را اداره کند، اما دولت ما...
سید ابراهیم نبوی
۱۳۸۶ مهر ۱۹, پنجشنبه
یک نقشه ی قدیمی از دریاچه ی ارومیه و مناطق اطراف آن
این نقشه توسط شخصی به نام حاجی خلیفه از اهالی استانبول در سال ۱۷۳۲ (اواخر دوان صفویه) تهیه و در در یک مجموعه ی جغرافیایی بنام «جهان نما» در استانبول منتشر شده است. نقطه جغرافیایی شرق در بالای نقشه قرار دارد و اسم دریاچه ارومیه را «تبریز گلی» ثبت کرده است . دریاچه ارومیه با سه جزیره مشخص شده است. اسامی قدیمی شهرها نیز مشخص هستند.
با توجه به قیمت پایین این نقشه لازم است مسئولان امر نسبت به خرید این نقشه و نگهداری آن در یکی از موزه های آذربایجان اقدام نمایند. لازم به ذکر است قیمت نقشه در حدود ۱۰۰۰ یورو است.
منبع اصلی
http://www.smitskamp.nl/651-RAR.HTM
۱۳۸۶ مرداد ۱۶, سهشنبه
سيري بر هويت مولانا
جناب محترم السلام علیکم
خواهشمند است این نامه منتشر شود
حضرت مولانا جلالالدین بلخی ثم رومی در بلخ یا مرکز (ترکستان جنوبی) که فعلا مربوط مملکت افغانستان میباشد تولد یافته و زبان مادریاش ترکی و زبان دومیاش دری بوده، طوریکه در ترکستان افغانستان همه ترکی زبانان به عین شکل زبان دومیشان دری میباشد. مولانا در سن 6 سالگی با پدرش سلطانالعلما از طریق ایران به قونیه ترکیه امروزی هجرت نموده است و در ا یران با شیخ فریدالدین عطار ملاقات نموده، تمام علاقه و ارتباط مولانا بجز از چند روز در خا ک ایران و مردم ایران همینقدر بوده و بس.
مولانا در خانۀ خود بزبان ترکی اوزبیکی صحبت مینمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمیآید بحد عالی میدانسته و وی اشعار ترکی بسیار دارد او گوید:
ترکی همه ترکی کند
تا جیک تا جیکی کند
من ساعتی ترکی کنم
یک لحظه تاجیکی کنم
گویا تنها لحظۀ تاجیکی گویهای او شعر سرودن وی است وبس. اگر او ایرانی میبود و یا به ایران تعلق میداشت چرا به ایران حیات بسر نبرد؟ و معلوم است که او ترک بوده و با ترکان ترکیه احساس آرامش و قومیت و همزبانی مینموده است. حضرت مولانا ترک بودن خود را اینطور ثابت مینماید و پاسخ این سوال را که مولانای رومی از کجا است از خود او بپرسیم.
گفتم ز کجایی تو، تسخیر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان، نیمیم زفرغانه
و باز در بیت زیر تأکید مینماید که او یک ترک است و طوریکه ترکها گوشت را نیم خام میخورند و میفرماید که من ترک هستم و در تصوف، نیم خام میباشم
ترک جوشی کردهام من نیم خام
از حکیم غزنوی بشنو تمام
بیت بالا بصورت خاص حکم مینماید مولانا به ترک بودن خود هم اعتراف و هم افتخار مینماید. نوشتن و یا سرودن شعر بزبان تاجیکی این معنی را نمیدهد که باید نویسنده و یا شاعر فارسی زبان باشد. حکیم انوری ابیوردی، خاقانی شیروانی، نظامی گنجوی، الخارزمی، شمس تبریزی یا مرشد عالی مولانا، حضرت ابوالمعانی بیدل، ابوریحان بیرونی، شیخ محمود شبستری، ابوعلی سینا بخارایی، زیبالنسا مخفی، میرزا اسدالله غالب، حضرت امیر خسرو بلخی ثم دهلوی فرخی سیستانی و صدهای دیگر ترکی زبانان بودند که بزبان تاجکی آب حیات بشمار رفته و ستون فقرات ادبیات تاجکی را تشکیل دادهاند و تعداد زیاد اینها بشمول صایب تبریزی به هر دو زبان ترکی و تاجکی شعر سرودهاند و باید بدانید اشعار آبدار و ملکوتی صایب تبریزی هم به ترکی و هم بفارسی مقام ارجمند و عالی دارد.
جناب آقا. شما بجای اینکه اندرز و پند خداوندگار بلخ را بپذیرید، برعلیه آن اقدام کردهاید. جضرت مولانا میفرماید...
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
سلطان محمود کبیر، تیموریان عالیمقام ترکستان هرات و هند، سلجوقیان، ترکان عثمانی، وغیره همه ترکی زبانان بودند که ازخان نعمت آنها، زبان فارسی رونق یافته است، شهنامه فردوسی بد ربا ریک ترک معظم سروده شده است و آن ترک برای فرد وسی مستمری میداد تا شهنامه را تهیه کند.
مبرزا با یسنقر تیموری، نسخۀ مفقود شدۀ آنرا بد ربا رشاهرخ میرزای تیموری تکثیرکرد. و شما برای اینکه دوستی این دو ملت ترک و فارسی را با هم نزدیک بسازید برخلاف فرمودۀ مولانا جلالالدین بلخی رومی عمل مینمایید.
برای روشنی موضوع جناب آقای شجریان لطفأ به شمارۀ 726 در صفحه 14جریدۀ امید مراجعه فرمایید که دربارۀ « نقش تیموریان در تدوین دیوان خواجه حافظ نوشته اند
ما نگاهی سریع و سیال بر دیوان خواجه حافظ و جمعآوری و تصحیح آن در عصر تیموریان هرات میافکنیم. تیموریان هرات نه تنها در رواج و پخش هنرخلاقه مینا توری، تذهیب، و فن خطا طی کارهای تابانی کردهاند، بلکه در نقد و سره ساختن کتب ادبی و عرفا نی همت گماشته بودند، بویژه در روزگار شاهرخ میرزا که با شهزاده بایسنقر میرزا سرپرستی هنرستان هرات را به عهده داشت.
مستشرقین عقیده دارند که، هرگاه تیموریان هرات در امور هنر و کتاب دوستی مساعی
خود را صرف نمیکردند، اینهمه آثار شاید در برابر آماج نابودی قرار میگرفتند.
کار جمعآوری و تصحیح کتب کار آسانی نبود، با آنهم این شهزاده هنر دوست بر مبنای مقدمهای که بر حماسه شهنامه نگاشته، خدمات فراموش ناشدنی در مورد نموده است. همچنین انجمنی زیر نظارت شهزاده فریدون حسین میرزا، متوفای 911 هجریق، در هرات برگزار میشد که، منشی آن خواجه عبدالله مروارید بود. در متن مقدمه و شرفنامه ذکر رفته است که به حضور شخص شهزاده دو نسخه از دیوان خواجه حافظ از جانب سخن شناسان و کارآگاهان معروف وقت، صحیح و درست منتقدانه انتاج و سایر نسخ ازروی آن تصحیح گردیدهاند.
درشرفنامه خواجه عبدالله و دیباچههایی که در دو نسخه از دیوان خواجه حافظ، ساخته و پرداخته دوره سلطنت سلطان حسین بایقرا دیده میشود، جناب استاد واصف باختری یکی از بزرگان ادب دری در افغا نستان، در محفلی سخنرانی داشتند، یکی از حاضران فارسی زبان ا یرانی از وی پرسیده است که شما بسیار خوب فارسی صحبت میکنید، فارسی را از کی و در کجا آموختهاید؟ استاد واصف در پاسخ فرمودهاند: فارسی را از مادر کلانم رابعه بلخی و پدر کلانم مولانا جلالالدین بلخی رومی، در زادگاه خودم بلخ آموختهام. صفحه 12 شماره 713 جریده امید
همچنان در هفتهنامه وزین ایرانیان صفحه 43 شماره 198 نیز در موضوع اشارهها شده، اما بدبختانه شاید شما آنرا نخوانده باشید و یا اگر خوانده باشید، نوشتههایتان چنین مفهوم میرسانند که دربارۀ تاریخ خصوصأ تاریخ ادبیات فارسی مطالعه ندارید، و اگر میداشتید با ید منصفانه مینگاشتید و خوانندهها را بر تاریکی نمیگذاشتید.
با آمدن اسلام در ترکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ ترکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبانها تألیفات مینماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوقالذکر ترکستان به زبان عربی تألیفات نمودهاند پس ما آنها را به قرار فورمول شما یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟
یکی از دانشمندان محترم بنام داکتر محمد حیدر در صفحه 12شماره 700 هفتهنامه امید» دربارۀ نفوذ فارسی دری» چنین مینگارد: لسان دری مثل تعداد زیادی از السنه در جهان، قطعأ ما یملک فرهنگی ممثل هویت کدام مملکت و یا کدام ملت مشخص نیست، بلکه این لسان زیبا نتیجه سهمگیری تمام اقوام و ملل مسلمان در طول هزار سال اخیر میباشد، خصوصأ اقوام ترکنژاد آسیای مرکزی، جنوب و جنوب غربی سهم بارز داشتهاند.
البته در خور تمجید میباشد که بعضی کسان که حق میگویند بمانند جناب داکتر، نام گرامیشان بخوبی یاد شود.
امیدواریم که جناب شجریان روش حقنویسان را بمانند دکتر محمد حیدر تعقیب نموده خود را از شر تعصب و گزافهگویی بدور سازند.
آقا بدانند مولانا جلالالدین رومی بلخی از نگاه هموطنی یا فارسی به ایران هیچ تعلقی ندارد، اما از نگاه معنوی به همه جهان ارتباط دارد.
با تقدیم احترام
سعید نسفی
خواهشمند است این نامه منتشر شود
حضرت مولانا جلالالدین بلخی ثم رومی در بلخ یا مرکز (ترکستان جنوبی) که فعلا مربوط مملکت افغانستان میباشد تولد یافته و زبان مادریاش ترکی و زبان دومیاش دری بوده، طوریکه در ترکستان افغانستان همه ترکی زبانان به عین شکل زبان دومیشان دری میباشد. مولانا در سن 6 سالگی با پدرش سلطانالعلما از طریق ایران به قونیه ترکیه امروزی هجرت نموده است و در ا یران با شیخ فریدالدین عطار ملاقات نموده، تمام علاقه و ارتباط مولانا بجز از چند روز در خا ک ایران و مردم ایران همینقدر بوده و بس.
مولانا در خانۀ خود بزبان ترکی اوزبیکی صحبت مینمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمیآید بحد عالی میدانسته و وی اشعار ترکی بسیار دارد او گوید:
ترکی همه ترکی کند
تا جیک تا جیکی کند
من ساعتی ترکی کنم
یک لحظه تاجیکی کنم
گویا تنها لحظۀ تاجیکی گویهای او شعر سرودن وی است وبس. اگر او ایرانی میبود و یا به ایران تعلق میداشت چرا به ایران حیات بسر نبرد؟ و معلوم است که او ترک بوده و با ترکان ترکیه احساس آرامش و قومیت و همزبانی مینموده است. حضرت مولانا ترک بودن خود را اینطور ثابت مینماید و پاسخ این سوال را که مولانای رومی از کجا است از خود او بپرسیم.
گفتم ز کجایی تو، تسخیر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان، نیمیم زفرغانه
و باز در بیت زیر تأکید مینماید که او یک ترک است و طوریکه ترکها گوشت را نیم خام میخورند و میفرماید که من ترک هستم و در تصوف، نیم خام میباشم
ترک جوشی کردهام من نیم خام
از حکیم غزنوی بشنو تمام
بیت بالا بصورت خاص حکم مینماید مولانا به ترک بودن خود هم اعتراف و هم افتخار مینماید. نوشتن و یا سرودن شعر بزبان تاجیکی این معنی را نمیدهد که باید نویسنده و یا شاعر فارسی زبان باشد. حکیم انوری ابیوردی، خاقانی شیروانی، نظامی گنجوی، الخارزمی، شمس تبریزی یا مرشد عالی مولانا، حضرت ابوالمعانی بیدل، ابوریحان بیرونی، شیخ محمود شبستری، ابوعلی سینا بخارایی، زیبالنسا مخفی، میرزا اسدالله غالب، حضرت امیر خسرو بلخی ثم دهلوی فرخی سیستانی و صدهای دیگر ترکی زبانان بودند که بزبان تاجکی آب حیات بشمار رفته و ستون فقرات ادبیات تاجکی را تشکیل دادهاند و تعداد زیاد اینها بشمول صایب تبریزی به هر دو زبان ترکی و تاجکی شعر سرودهاند و باید بدانید اشعار آبدار و ملکوتی صایب تبریزی هم به ترکی و هم بفارسی مقام ارجمند و عالی دارد.
جناب آقا. شما بجای اینکه اندرز و پند خداوندگار بلخ را بپذیرید، برعلیه آن اقدام کردهاید. جضرت مولانا میفرماید...
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
سلطان محمود کبیر، تیموریان عالیمقام ترکستان هرات و هند، سلجوقیان، ترکان عثمانی، وغیره همه ترکی زبانان بودند که ازخان نعمت آنها، زبان فارسی رونق یافته است، شهنامه فردوسی بد ربا ریک ترک معظم سروده شده است و آن ترک برای فرد وسی مستمری میداد تا شهنامه را تهیه کند.
مبرزا با یسنقر تیموری، نسخۀ مفقود شدۀ آنرا بد ربا رشاهرخ میرزای تیموری تکثیرکرد. و شما برای اینکه دوستی این دو ملت ترک و فارسی را با هم نزدیک بسازید برخلاف فرمودۀ مولانا جلالالدین بلخی رومی عمل مینمایید.
برای روشنی موضوع جناب آقای شجریان لطفأ به شمارۀ 726 در صفحه 14جریدۀ امید مراجعه فرمایید که دربارۀ « نقش تیموریان در تدوین دیوان خواجه حافظ نوشته اند
ما نگاهی سریع و سیال بر دیوان خواجه حافظ و جمعآوری و تصحیح آن در عصر تیموریان هرات میافکنیم. تیموریان هرات نه تنها در رواج و پخش هنرخلاقه مینا توری، تذهیب، و فن خطا طی کارهای تابانی کردهاند، بلکه در نقد و سره ساختن کتب ادبی و عرفا نی همت گماشته بودند، بویژه در روزگار شاهرخ میرزا که با شهزاده بایسنقر میرزا سرپرستی هنرستان هرات را به عهده داشت.
مستشرقین عقیده دارند که، هرگاه تیموریان هرات در امور هنر و کتاب دوستی مساعی
خود را صرف نمیکردند، اینهمه آثار شاید در برابر آماج نابودی قرار میگرفتند.
کار جمعآوری و تصحیح کتب کار آسانی نبود، با آنهم این شهزاده هنر دوست بر مبنای مقدمهای که بر حماسه شهنامه نگاشته، خدمات فراموش ناشدنی در مورد نموده است. همچنین انجمنی زیر نظارت شهزاده فریدون حسین میرزا، متوفای 911 هجریق، در هرات برگزار میشد که، منشی آن خواجه عبدالله مروارید بود. در متن مقدمه و شرفنامه ذکر رفته است که به حضور شخص شهزاده دو نسخه از دیوان خواجه حافظ از جانب سخن شناسان و کارآگاهان معروف وقت، صحیح و درست منتقدانه انتاج و سایر نسخ ازروی آن تصحیح گردیدهاند.
درشرفنامه خواجه عبدالله و دیباچههایی که در دو نسخه از دیوان خواجه حافظ، ساخته و پرداخته دوره سلطنت سلطان حسین بایقرا دیده میشود، جناب استاد واصف باختری یکی از بزرگان ادب دری در افغا نستان، در محفلی سخنرانی داشتند، یکی از حاضران فارسی زبان ا یرانی از وی پرسیده است که شما بسیار خوب فارسی صحبت میکنید، فارسی را از کی و در کجا آموختهاید؟ استاد واصف در پاسخ فرمودهاند: فارسی را از مادر کلانم رابعه بلخی و پدر کلانم مولانا جلالالدین بلخی رومی، در زادگاه خودم بلخ آموختهام. صفحه 12 شماره 713 جریده امید
همچنان در هفتهنامه وزین ایرانیان صفحه 43 شماره 198 نیز در موضوع اشارهها شده، اما بدبختانه شاید شما آنرا نخوانده باشید و یا اگر خوانده باشید، نوشتههایتان چنین مفهوم میرسانند که دربارۀ تاریخ خصوصأ تاریخ ادبیات فارسی مطالعه ندارید، و اگر میداشتید با ید منصفانه مینگاشتید و خوانندهها را بر تاریکی نمیگذاشتید.
با آمدن اسلام در ترکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ ترکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبانها تألیفات مینماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوقالذکر ترکستان به زبان عربی تألیفات نمودهاند پس ما آنها را به قرار فورمول شما یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟
یکی از دانشمندان محترم بنام داکتر محمد حیدر در صفحه 12شماره 700 هفتهنامه امید» دربارۀ نفوذ فارسی دری» چنین مینگارد: لسان دری مثل تعداد زیادی از السنه در جهان، قطعأ ما یملک فرهنگی ممثل هویت کدام مملکت و یا کدام ملت مشخص نیست، بلکه این لسان زیبا نتیجه سهمگیری تمام اقوام و ملل مسلمان در طول هزار سال اخیر میباشد، خصوصأ اقوام ترکنژاد آسیای مرکزی، جنوب و جنوب غربی سهم بارز داشتهاند.
البته در خور تمجید میباشد که بعضی کسان که حق میگویند بمانند جناب داکتر، نام گرامیشان بخوبی یاد شود.
امیدواریم که جناب شجریان روش حقنویسان را بمانند دکتر محمد حیدر تعقیب نموده خود را از شر تعصب و گزافهگویی بدور سازند.
آقا بدانند مولانا جلالالدین رومی بلخی از نگاه هموطنی یا فارسی به ایران هیچ تعلقی ندارد، اما از نگاه معنوی به همه جهان ارتباط دارد.
با تقدیم احترام
سعید نسفی
۱۳۸۶ خرداد ۲۳, چهارشنبه
آذربایجان سخن می گوید؛ تو نیز سخن بگو، شلیک نکن!
ملت آذربایجان لب به سخن گشوده است....و چه فصاحت و بلاغتی دارد این ملت کبیر و کهن !
در نزد فرد فرد ملت آذربایجان و تک تک تورکان سرزمین آتشها، گلوی حق گو، قلم حق نگار و سلاح حق بان مقدس است. حضور بارز این سه عنصر را به راحتی میتوان در اشعار، حکایتها و ماهنی های آذربایجان مشاهده کرد. آذربایجان در یک سو عاشقانه هایی به لطافت لیلی و مجنون را زمزمه می کند و از سوی دیگر حماسه هایی را به صلابت کوراوغو فریاد می کشد. غایت تاریخ آذربایجان، حرکت در راستای دفاع از شرافت و حریت است.
شیوه آذربایجان در تحقق این آرمانها چیست؟!
شهید سعید سلماسی، اندیشمند، چریک و شاعر انقلاب کبیر مشروطیت، قریب به صد سال پیش، مبارزه ملت آذربایجان را در سه حلقه آتشین طبقه بندی کرده است:
- اودلو سوز (کلام آتشین)
- اودلو قلم (قلم آتشین)
- اودلو سیلاح (سلاح آتشین)
شواهد موجود مبین آن است که حرکت ملی آذربایجان مرحله اول را طی کرده و اکنون در درون حلقه آتشین دوم در حال حرکت است. این بدان معنا نیست که کلام آتشین به سردی خواهد گرایید. بلکه اکنون گلوهای آتشین و قلم های شعله ور، یکجا بر علیه آپارتاید، ارتجاع و استبداد در حال زبانه کشیدن هستند. سئوال اینجاست که ملت آذربایجان در کدامین مرحله از حلقه قلم آتشین جای گرفته است؟!
آذربایجانی که طی دهها سال گذشته سر و تن را بصورت شجاعانه ای فدای دردهای ایران کرده بود و خود بی نصیب ازکامیابی، تنها نظاره گر دردمند کشتار فرزندها و تاراج ثروتهای ملی به دست خودکامگان گردیده بود، در صدها شب شعر، دهها نشریه دانشجویی و یا کثیرالانتشار، دهها طومار کثیرالامضاء، دهها قورولتای ملی( تولد بابک، روز مشروطیت، شهادت خیابانی، وفات صفرخان، شهادت ستارخان، شهادت زهتابی، روز زبان مادری، یادبود نسل کشی خوجالی،...)،... سخن گفت و حقوق آسمانی، انسانی، ملی و قومی خود را به آرامی و به لطافت برزبان آورد و به گونه ای محترمانه و حتی با آزرمی کودکانه از حاکمان تمنا کرد که لمپنیسم را فراموش کنید، دست از تحقیر زبان و فرهنگ و تاریخ دیگر اقوام و ملل این سرزمین بردارید، دوران نژاد پرستی و کوکلوس کلن بازی به سر آمده است، به تحریف وقیحانه تاریخش خاتمه دهید، اقتصاد بی مثالش را به بهای شکوفایی کویر از خاک به خاکستر تبدیل نکنید، داشناکهای قاتل ارمنی را در قتل عزیزانش در انسوی ارس یاری ندهید...
اما شما در برابر این همه نزاکت و ادب چه کردید؟!
- بر شدت تحریف تاریخ و فرهنگ و هویت آذربایجان افزودید. گویی با دشمنان آذربایجان به مسابقه رفته اید. حتی در دشمنی با فرهنگ ملی ما، گوی سبقت را از ارامنه و روسهای مسیحی نیز روبودید،
- اقتصاد ما را سوزاندید، شهرهای ما را به روستا و روستاهای ما را به قبرستان تبدیل کردید،
- آذربایجان جنوبی را به مقتضای جهل و جعل خود، در درون 12 استان، آذربایجانات ساختید،
- اسامی تورکی را ممنوع کردید و کوشیدید تا با تعیین اسامی فارسی، حتی کوهها و دشتها و رودهای ما را نیز در وطن خود بیگانه کنید،
- صدها هزار تن از فرزندان آزادیخواه تورک را یا در زندانهای مختلف تحت نامهای متفاوت اعدام کردید و یا در جنگ ایران و عراق فدا و اسیرو معلول نمودید،
- قلعه مغرور بابک را با گسیل دهها هزار نیروی مسلح تبدیل به ساخلوی نظامی کردید تا مگر کوهستانها را نیز مطیع خود کنید،
- ماهی صفت نام بد نامی را مامور نثار بدترین فحشها به تورکها کردید و وقیحانه به نشان ملی هنر مفتخرش نمودید،
- در صدا وسیما هر چه توانستید از تورک و تاریخش بد گفتید و سریالهای موهن بر آنتن راندید،
- قتلهای زنجیره ای به راه انداختید و تمثال شرم آور دولتهای جهان شدید،
- در 20 تیرماه 1378 دانشگاه تبریز را به رگبار بستید و دانشجویان را چون فاتحین به اسارت بردید،
- انسانها را در ملا عام به شلاق بستید، زنان را سنگسار کردید و دست بریدید و چشم کور کردید،
- قوپوزمظلوم آذربایجان را شکستید تا وافور مشئوم کرمان را جایگزینش کنید،
- در کتب مدارس، دانش آموزان معصوم آذربایجانی را علیه نژاد و تاریخ ملت با عظمت خود تعلیم دادید تا مگر به زعم خود تورکزاده را فارس کنید،
- در مهد کودکها، لانه عقرب براه انداختید، روح و جسم خردسالان ما را خبیثانه به نیش کژدم گرفتید، تا طفل آذربایجانی را از بدو سخن گفتن از زبان مادریش جدا کنید و بعبارتی هویت مادریش را به قتل برسانید،
- پای غیر بومیان را برای بیتوته در غرب آذربایجان بازکردید و دست خونین تروریستهای پژاک و پ ک ک را به روی ملت ما گشودید،
- بدترین بلاها و مصیبتها را بر سر میراث فرهنگی و تاریخی ما آوردید. بلایی که اشرف و محمود افغان نیز برسر تمدن و تاریخ ما نیاورده بودند،
- دست و تن مهران، این کودک هفت ساله تورک را به خاطر اینکه در اول مهر ماه سال 84، خواستار آموزش به زبان مادریش شده بود را درروستای قیرمیزی خلیفه قوشاچای به زیر شلاق گرفتید،
- تورکان را در نشریه رسمی دولت ایران، بصورت بی شرمانه و حساب شده ای سوسک نجاست خوار توالتهای فارس نامیدید،
- شقیقه و چشم و سینه صدها معترض را به گلوله بستید و میخکهای سرخ وطن را در خونشان غلتان کردید،
- بیش از ده هزار نفر را فقط در سلسله قیامهای سال 85 زندانی کردید،
- اساتید، خبرنگاران ، معلمان و وکلای خدمتگزار آذربایجان را به محبس بردید،
- انواع شکنجه های دلخراش را بر نور چشمیهای بابک و ستارخان و ثقه الاسلام و شریعتمداری روا داشتید و اکنون نیز روا می دارید،
- فحاشان و قاتلان را یا ستودید و یا به آرامی تبرئه کرده روانه خارج ساختید،
- هنوز نیز دست از بی شرمی برنداشته اید و صدها تن از وارثان قیام عظیم 29 بهمن 56را، همزمان با نخستین سالگرد سلسله قیامهای خرداد ماه گذشته به زیر شلاق و دشنه گرفته اید و شکنجه های وحشیانه ایران باستان را بر تن و جان دردانگان وطن می ازمایید،
- شبانه به خانه های امن مردم هجوم می برید و در برابر چشمان گریان مادر، فرزند را شکنجه می دهید و به اسیری می برید،
- انسانهای هویت طلب را همراه با کتابهای هویت پرورشان می دزدید، تا مبادا مشعل رهایی روشنتر شود،
- حدیث جعل می کنید و مردان پارسی را از قول خاتم الانبیا روانه ثریا میکنید،
- ستارخان را دزد و شرور می نامید و تورکها را در ملاء عام یکبار عمربن عبدود و دگر بار بعنوان قاتل شهدای کربلا معرفی می کنید،
- ...
این همه ستم را برای این روا می دارید که آذربایجان می گوید من تورکم و آزادی خواندن و نوشتن به زبان مادریم را می خواهم.
جوخه های اعدام شما به سوی ملت ما نشانه رفته اند. وحشیانی که در چهارم خرداد ماه 85 بیش از ده انسان حریت طلب را فقط در شهر کوچک سولدوز در خون خود غلتاندند اشرفهای افغان روزگار امروزند. ایا برای فرونشاندن شهوت خون خود، باز هم خون می خواهید!؟
وای بر شما!
اکنون چگونه خواهید توانست در چشمان آتشین جوانان شعله ور آذربایجان نگاه کنید؟! خوب می دانید که به دلیل جنایتها و شقاوتهایتان، آذربایجان روز به روز بلکه ساعت به ساعت از ایران مملو از ستم و زجر و شکنجه شما در حال فاصله گرفتن است!
دستتان را بر آذربایجان دراز کرده اید. به سوی ملتی که پایه های بقای این کشور است شلیک میکنید. یقین بدانید که دروازه های جهنم را به روی خود گشوده اید... تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ... و این تنها تورکان آذربایجان و تورکمن و قشقایی و خلج و خوراسانی نیستند که از شما متنفرند، یقین بدانید که همه ایران علیه شما است.
از اقوام مختلف بگیرید تا اصناف متعدد!
با علمای دین چه کرده اید؟! آنها را نیز به اسارت و تبعید می برید. در بیداد گاه خود حکم می کنید که حجت الاسلام عظیمی باید خلع لباس شود. اما یقین بدانید که در نظر ملت رشید آذربایجان، لباس روحانیت بیش از هرکس دیگری شایسته و بایسته تن او است.
پول نفت را چه می کنید!؟ نفت بشکه ای 70 دلار است. در طول تاریخ چنین بهای گزافی نداشته است. بودجه ملی ایران را صرف چه می کنید که این همه کارگر و معلم و راننده و دهقان، از فقر به خیابانها می ریزند و شما بدون کوچکترین درنگی چماق بر سر آنها می کوبید. چه کرده اید که اعلمی، این نماینده از فیلتر گذشته تبریز، در مجلس می ایستد و دولت را بخاطر سرکوب وحشیانه تورکها در سراسر آذربایجان، متهم به نقض بیش از ده اصل قانون اساسی می کند؟!
در هر کجای این مملکت آتشی در زبانه است.
حبابهای متراکم قیام اکنون از کف دیگهای سنگی صبر ملتها در حال رها شدن در سطح جامعه است. باور کنیم که بوی انقلاب می آید و چگونه انقلاب نمی توان کرد وقتی که تبریز عزیز، تبریز حریت طلب، تبریز امیرخیز، شمشیر بابک را برداشته باشد، پوتینهای ستارخان را پوشیده باشد، قلم پیشه وری را در دست گرفته باشد و پای در جای پای خونین نابدل ها، سعادتی ها، مرضیه ها، صمدها، ساعدی ها، تبریزلی ها، زهتابی ها و فرزانه ها و همچنین عباس خانها، متین پورها، یکانلی ها و ائلمانها گذاشته و رایت قیام برافراشته باشد...
همه جهان صدای پر طنین قیام ملت ما را شنیده است، در محافل مهم دیپلماتیک دنیا از آینده آذربایجان جنوبی سخن می گویند، مدتی است که دولتهای اروپایی در مذاکرات خصوصی خود اصطلاح پرافتخار ملت آذربایجان جنوبی را زمزمه می کنند، ما در حال تولد هستیم و شما در حال مرگ، تولد ما به معنای تقویت صلح، امنیت و آزادی برای همه جهان و بخصوص برای ملتهای همسایه است.
در برابر طوفان قدرت وعصیان اراده ملت آذربایجان، جهان تعظیم کرده است. شما چه کودکانه و جنون آمیز دست و پا می زنید!
به چه می نازید؟!
به باتومها، چماقها، سلاحها، تانکها، توپها، جتهای جنگنده و دستگاه سرکوب غدار خود می نازید؟! بنازید که روسهای کمونیست نیز با آن همه عظمت و شوکت در برابر قیام ملت آذربایجان شمالی در ژانویه سیاه 1990، مثل کلوخ خرد شدند. اگرچه ارتش سرخ در وطن ما رودخانه های خون براه انداخت اما خود نیز دراین سیلاب خونین فرو غلتید و متلاشی شد. ما ملتی هستیم که اتحاد جماهیر شوروی را به زانو در آوردیم. حساب کارتان را داشته باشید.
می توانید تک تک هویت طلبان را ترور کنید و بکشید، اما ملت آذربایجان را چه خواهید کرد؟! باید که زندانی به بزرگی آذربایجان تدارک ببیند و آن موقع خواهید دید که ملت ما نیز سنگری به وسعت آذربایجان مهیا کرده است. پیشوایان ملی و دینی ملت آذربایجان اکثرا شهید شده اند و چه شهادتی.
یا مثل قمر بنی هاشم و خورشید قصر جمهور قطعه قطعه شده اند و در هر زخم، مصممتر از همیشه از ایمان و اعتقاد و استقلال انسانی و ملی خود دفاع کرده اند و یا همانند ستارخان در سخت ترین زمان نبرد پیشنهاد بیگانگان را برای التجاء به غیر نپذیرفته و شگفتا در میان آتش و خون گفته اند که هفت دولت را به زیر بیرق آذربایجان در خواهند آورد!
ملت رشید آذربایجان اکنون پشتیبان دانشجو، کارگر، معلم، بازاری و دهقان هویت طلب خود است. به همین دلیل است که دژخمیان شما در قیام اخیر تبریز، صاحبان همه دربهای باز خانه ها و مغازه ها را زیر کتک و دشنام گرفتند. بدانید که آغوش این ملت همواره به روی فرزندان هویت طلبش باز است. مگرمی توان براحتی فرزند را از مادر و ناخن را از گوشت جدا کرد!؟
این ملت بدون آنکه تشکیلات منسجمی داشته باشد بصورت شگرفی منسجمتر از هر ملت متشکل دیگری حرکت می کند. یقین بدانید که بزودی این ملت منسجمترین و صمیمی ترین تشکیلات مقاومت جهان را خلق خواهد نمود. شما هرگز روموز دیسیپلین و حیات ملت تورک را کشف نخواهید کرد. دختر و پسر و زن و مرد این ملت، ضمن مکیدن شیر مادر، عشق به ناموس و وطن را در عروق خود دوانده است. اگر شما برای حفط قدرت نامشروع خود می جنگید، ما جانمان را فدای وطن و فدای فداکار وطن می کنیم. در نزد ما آذربایجان برترین ناموس است. جان انسان و جان جهان است.
خدای ما آزادی است .
تاریخ وطن ما مملو از افتخار است. ما خود را فرزندان تومروس، آتیلا، گورشاد، دده قورقود، طغرل، آلپ ارسلان، ملکشاه، سلطان محمد فاتح، شاه اسماعیل، نادرشاه، عباس میرزا، رسولزاده، آتا تورک، پیشه وری، ائلچی بی... می دانیم. تاریخ ملت ما غیر قابل منازعه است. اراده ملی ما در فریادهای مردانه جواد خان و فرزندانش منعکس شده است آن موقع که بر فراز قلعه وطن رو به روسها و ارمنی ها فریاد کشید: اولمک وار دونمک یوخ!
خوب می دانیم که فاشیزم امکان بازگشت واصلاح ندارد. شما در هر حرکت پلهای پشت سر خود را تخریب می کنید و چه شتابان به سوی سقوط نزدیک می شود!
به گواهی تاریخ بارها ایران در پرتگاه سقوط قرار گرفت و آذربایجان جانبازانه مانع این سقوط شد و شما هر بار در نهایت ناجوانمردی و عهد شکنی منجی خود را به درون چاه نژاد پرستی افکندید. ننگ بر شما باد!
اکنون مجددا در فکر طراحی پارک اتابک دیگری علیه فرزندان آذربایجان هستید. یپرمهای ارمنی را صدا کرده اید تا آزادی را به گلوله ببندند.
اکنون اسارتگاههای شما پر از قهرمانان ملی آذربایجان است. عباس خان لسانی، ائلیاز یکانلی، سعید متین پور، ائلمان نوری، جلیل غنی لو و صدها هویت طلب حق پرست دیگر.
تمام آذربایجان را زندان کرده اید. اما روزی جای زندانی و زندان بان عوض خواهد شد. ظلم را از حد گذرانده اید. هر روز جنابت بر جنایت انباشته میکنید. جوانان را در تبریز به خاطر شنیدن موسیقی آذربایجانی به گلوله می بندید، دانش آموزان را در مدارس بازداشت می کنید، جوانان را در شکنجه گاهها دست و پا می شکنید...
بر شقیقه هویت طلبان کلت می گذارید و تهدید می کنید. به فکر خامتان چه آمده است؟! می پندارید که سکوت خواهیم کرد و سکون اختیار خواهیم نمود؟!
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم
خود بگوئید که از کدام گروه و مسلک هستید که کردارتان، کاملا تهی از آداب انسانی و اسلامی است!
اما بدانید که آذربایجان راه خود را انتخاب کرده است. هر طور که می خواهید زندگی کنید. اگر توانسیتد مملکتی برای خود حفظ کنید صلاحش را خود بدانید.
ما میخواهیم همچون کبوتری صلح طلب باقی بمانیم، نمی خواهیم چون پرنده شکاری شویم، نمی خواهیم از حلقه آتشین دوم خارج شویم، نمی خواهیم روزی بگویید که وای بر ما، آنها می خواستند کبوتر بمانند!
چکیج آلتیندا محقّر ازیلیر گونلرجه بیر دمیر پارچاسی بیر تیغ مهیب اولماق ایچین
منبع
http://millishura.com/Farsi/yeniler/sellilk.htm
در نزد فرد فرد ملت آذربایجان و تک تک تورکان سرزمین آتشها، گلوی حق گو، قلم حق نگار و سلاح حق بان مقدس است. حضور بارز این سه عنصر را به راحتی میتوان در اشعار، حکایتها و ماهنی های آذربایجان مشاهده کرد. آذربایجان در یک سو عاشقانه هایی به لطافت لیلی و مجنون را زمزمه می کند و از سوی دیگر حماسه هایی را به صلابت کوراوغو فریاد می کشد. غایت تاریخ آذربایجان، حرکت در راستای دفاع از شرافت و حریت است.
شیوه آذربایجان در تحقق این آرمانها چیست؟!
شهید سعید سلماسی، اندیشمند، چریک و شاعر انقلاب کبیر مشروطیت، قریب به صد سال پیش، مبارزه ملت آذربایجان را در سه حلقه آتشین طبقه بندی کرده است:
- اودلو سوز (کلام آتشین)
- اودلو قلم (قلم آتشین)
- اودلو سیلاح (سلاح آتشین)
شواهد موجود مبین آن است که حرکت ملی آذربایجان مرحله اول را طی کرده و اکنون در درون حلقه آتشین دوم در حال حرکت است. این بدان معنا نیست که کلام آتشین به سردی خواهد گرایید. بلکه اکنون گلوهای آتشین و قلم های شعله ور، یکجا بر علیه آپارتاید، ارتجاع و استبداد در حال زبانه کشیدن هستند. سئوال اینجاست که ملت آذربایجان در کدامین مرحله از حلقه قلم آتشین جای گرفته است؟!
آذربایجانی که طی دهها سال گذشته سر و تن را بصورت شجاعانه ای فدای دردهای ایران کرده بود و خود بی نصیب ازکامیابی، تنها نظاره گر دردمند کشتار فرزندها و تاراج ثروتهای ملی به دست خودکامگان گردیده بود، در صدها شب شعر، دهها نشریه دانشجویی و یا کثیرالانتشار، دهها طومار کثیرالامضاء، دهها قورولتای ملی( تولد بابک، روز مشروطیت، شهادت خیابانی، وفات صفرخان، شهادت ستارخان، شهادت زهتابی، روز زبان مادری، یادبود نسل کشی خوجالی،...)،... سخن گفت و حقوق آسمانی، انسانی، ملی و قومی خود را به آرامی و به لطافت برزبان آورد و به گونه ای محترمانه و حتی با آزرمی کودکانه از حاکمان تمنا کرد که لمپنیسم را فراموش کنید، دست از تحقیر زبان و فرهنگ و تاریخ دیگر اقوام و ملل این سرزمین بردارید، دوران نژاد پرستی و کوکلوس کلن بازی به سر آمده است، به تحریف وقیحانه تاریخش خاتمه دهید، اقتصاد بی مثالش را به بهای شکوفایی کویر از خاک به خاکستر تبدیل نکنید، داشناکهای قاتل ارمنی را در قتل عزیزانش در انسوی ارس یاری ندهید...
اما شما در برابر این همه نزاکت و ادب چه کردید؟!
- بر شدت تحریف تاریخ و فرهنگ و هویت آذربایجان افزودید. گویی با دشمنان آذربایجان به مسابقه رفته اید. حتی در دشمنی با فرهنگ ملی ما، گوی سبقت را از ارامنه و روسهای مسیحی نیز روبودید،
- اقتصاد ما را سوزاندید، شهرهای ما را به روستا و روستاهای ما را به قبرستان تبدیل کردید،
- آذربایجان جنوبی را به مقتضای جهل و جعل خود، در درون 12 استان، آذربایجانات ساختید،
- اسامی تورکی را ممنوع کردید و کوشیدید تا با تعیین اسامی فارسی، حتی کوهها و دشتها و رودهای ما را نیز در وطن خود بیگانه کنید،
- صدها هزار تن از فرزندان آزادیخواه تورک را یا در زندانهای مختلف تحت نامهای متفاوت اعدام کردید و یا در جنگ ایران و عراق فدا و اسیرو معلول نمودید،
- قلعه مغرور بابک را با گسیل دهها هزار نیروی مسلح تبدیل به ساخلوی نظامی کردید تا مگر کوهستانها را نیز مطیع خود کنید،
- ماهی صفت نام بد نامی را مامور نثار بدترین فحشها به تورکها کردید و وقیحانه به نشان ملی هنر مفتخرش نمودید،
- در صدا وسیما هر چه توانستید از تورک و تاریخش بد گفتید و سریالهای موهن بر آنتن راندید،
- قتلهای زنجیره ای به راه انداختید و تمثال شرم آور دولتهای جهان شدید،
- در 20 تیرماه 1378 دانشگاه تبریز را به رگبار بستید و دانشجویان را چون فاتحین به اسارت بردید،
- انسانها را در ملا عام به شلاق بستید، زنان را سنگسار کردید و دست بریدید و چشم کور کردید،
- قوپوزمظلوم آذربایجان را شکستید تا وافور مشئوم کرمان را جایگزینش کنید،
- در کتب مدارس، دانش آموزان معصوم آذربایجانی را علیه نژاد و تاریخ ملت با عظمت خود تعلیم دادید تا مگر به زعم خود تورکزاده را فارس کنید،
- در مهد کودکها، لانه عقرب براه انداختید، روح و جسم خردسالان ما را خبیثانه به نیش کژدم گرفتید، تا طفل آذربایجانی را از بدو سخن گفتن از زبان مادریش جدا کنید و بعبارتی هویت مادریش را به قتل برسانید،
- پای غیر بومیان را برای بیتوته در غرب آذربایجان بازکردید و دست خونین تروریستهای پژاک و پ ک ک را به روی ملت ما گشودید،
- بدترین بلاها و مصیبتها را بر سر میراث فرهنگی و تاریخی ما آوردید. بلایی که اشرف و محمود افغان نیز برسر تمدن و تاریخ ما نیاورده بودند،
- دست و تن مهران، این کودک هفت ساله تورک را به خاطر اینکه در اول مهر ماه سال 84، خواستار آموزش به زبان مادریش شده بود را درروستای قیرمیزی خلیفه قوشاچای به زیر شلاق گرفتید،
- تورکان را در نشریه رسمی دولت ایران، بصورت بی شرمانه و حساب شده ای سوسک نجاست خوار توالتهای فارس نامیدید،
- شقیقه و چشم و سینه صدها معترض را به گلوله بستید و میخکهای سرخ وطن را در خونشان غلتان کردید،
- بیش از ده هزار نفر را فقط در سلسله قیامهای سال 85 زندانی کردید،
- اساتید، خبرنگاران ، معلمان و وکلای خدمتگزار آذربایجان را به محبس بردید،
- انواع شکنجه های دلخراش را بر نور چشمیهای بابک و ستارخان و ثقه الاسلام و شریعتمداری روا داشتید و اکنون نیز روا می دارید،
- فحاشان و قاتلان را یا ستودید و یا به آرامی تبرئه کرده روانه خارج ساختید،
- هنوز نیز دست از بی شرمی برنداشته اید و صدها تن از وارثان قیام عظیم 29 بهمن 56را، همزمان با نخستین سالگرد سلسله قیامهای خرداد ماه گذشته به زیر شلاق و دشنه گرفته اید و شکنجه های وحشیانه ایران باستان را بر تن و جان دردانگان وطن می ازمایید،
- شبانه به خانه های امن مردم هجوم می برید و در برابر چشمان گریان مادر، فرزند را شکنجه می دهید و به اسیری می برید،
- انسانهای هویت طلب را همراه با کتابهای هویت پرورشان می دزدید، تا مبادا مشعل رهایی روشنتر شود،
- حدیث جعل می کنید و مردان پارسی را از قول خاتم الانبیا روانه ثریا میکنید،
- ستارخان را دزد و شرور می نامید و تورکها را در ملاء عام یکبار عمربن عبدود و دگر بار بعنوان قاتل شهدای کربلا معرفی می کنید،
- ...
این همه ستم را برای این روا می دارید که آذربایجان می گوید من تورکم و آزادی خواندن و نوشتن به زبان مادریم را می خواهم.
جوخه های اعدام شما به سوی ملت ما نشانه رفته اند. وحشیانی که در چهارم خرداد ماه 85 بیش از ده انسان حریت طلب را فقط در شهر کوچک سولدوز در خون خود غلتاندند اشرفهای افغان روزگار امروزند. ایا برای فرونشاندن شهوت خون خود، باز هم خون می خواهید!؟
وای بر شما!
اکنون چگونه خواهید توانست در چشمان آتشین جوانان شعله ور آذربایجان نگاه کنید؟! خوب می دانید که به دلیل جنایتها و شقاوتهایتان، آذربایجان روز به روز بلکه ساعت به ساعت از ایران مملو از ستم و زجر و شکنجه شما در حال فاصله گرفتن است!
دستتان را بر آذربایجان دراز کرده اید. به سوی ملتی که پایه های بقای این کشور است شلیک میکنید. یقین بدانید که دروازه های جهنم را به روی خود گشوده اید... تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ... و این تنها تورکان آذربایجان و تورکمن و قشقایی و خلج و خوراسانی نیستند که از شما متنفرند، یقین بدانید که همه ایران علیه شما است.
از اقوام مختلف بگیرید تا اصناف متعدد!
با علمای دین چه کرده اید؟! آنها را نیز به اسارت و تبعید می برید. در بیداد گاه خود حکم می کنید که حجت الاسلام عظیمی باید خلع لباس شود. اما یقین بدانید که در نظر ملت رشید آذربایجان، لباس روحانیت بیش از هرکس دیگری شایسته و بایسته تن او است.
پول نفت را چه می کنید!؟ نفت بشکه ای 70 دلار است. در طول تاریخ چنین بهای گزافی نداشته است. بودجه ملی ایران را صرف چه می کنید که این همه کارگر و معلم و راننده و دهقان، از فقر به خیابانها می ریزند و شما بدون کوچکترین درنگی چماق بر سر آنها می کوبید. چه کرده اید که اعلمی، این نماینده از فیلتر گذشته تبریز، در مجلس می ایستد و دولت را بخاطر سرکوب وحشیانه تورکها در سراسر آذربایجان، متهم به نقض بیش از ده اصل قانون اساسی می کند؟!
در هر کجای این مملکت آتشی در زبانه است.
حبابهای متراکم قیام اکنون از کف دیگهای سنگی صبر ملتها در حال رها شدن در سطح جامعه است. باور کنیم که بوی انقلاب می آید و چگونه انقلاب نمی توان کرد وقتی که تبریز عزیز، تبریز حریت طلب، تبریز امیرخیز، شمشیر بابک را برداشته باشد، پوتینهای ستارخان را پوشیده باشد، قلم پیشه وری را در دست گرفته باشد و پای در جای پای خونین نابدل ها، سعادتی ها، مرضیه ها، صمدها، ساعدی ها، تبریزلی ها، زهتابی ها و فرزانه ها و همچنین عباس خانها، متین پورها، یکانلی ها و ائلمانها گذاشته و رایت قیام برافراشته باشد...
همه جهان صدای پر طنین قیام ملت ما را شنیده است، در محافل مهم دیپلماتیک دنیا از آینده آذربایجان جنوبی سخن می گویند، مدتی است که دولتهای اروپایی در مذاکرات خصوصی خود اصطلاح پرافتخار ملت آذربایجان جنوبی را زمزمه می کنند، ما در حال تولد هستیم و شما در حال مرگ، تولد ما به معنای تقویت صلح، امنیت و آزادی برای همه جهان و بخصوص برای ملتهای همسایه است.
در برابر طوفان قدرت وعصیان اراده ملت آذربایجان، جهان تعظیم کرده است. شما چه کودکانه و جنون آمیز دست و پا می زنید!
به چه می نازید؟!
به باتومها، چماقها، سلاحها، تانکها، توپها، جتهای جنگنده و دستگاه سرکوب غدار خود می نازید؟! بنازید که روسهای کمونیست نیز با آن همه عظمت و شوکت در برابر قیام ملت آذربایجان شمالی در ژانویه سیاه 1990، مثل کلوخ خرد شدند. اگرچه ارتش سرخ در وطن ما رودخانه های خون براه انداخت اما خود نیز دراین سیلاب خونین فرو غلتید و متلاشی شد. ما ملتی هستیم که اتحاد جماهیر شوروی را به زانو در آوردیم. حساب کارتان را داشته باشید.
می توانید تک تک هویت طلبان را ترور کنید و بکشید، اما ملت آذربایجان را چه خواهید کرد؟! باید که زندانی به بزرگی آذربایجان تدارک ببیند و آن موقع خواهید دید که ملت ما نیز سنگری به وسعت آذربایجان مهیا کرده است. پیشوایان ملی و دینی ملت آذربایجان اکثرا شهید شده اند و چه شهادتی.
یا مثل قمر بنی هاشم و خورشید قصر جمهور قطعه قطعه شده اند و در هر زخم، مصممتر از همیشه از ایمان و اعتقاد و استقلال انسانی و ملی خود دفاع کرده اند و یا همانند ستارخان در سخت ترین زمان نبرد پیشنهاد بیگانگان را برای التجاء به غیر نپذیرفته و شگفتا در میان آتش و خون گفته اند که هفت دولت را به زیر بیرق آذربایجان در خواهند آورد!
ملت رشید آذربایجان اکنون پشتیبان دانشجو، کارگر، معلم، بازاری و دهقان هویت طلب خود است. به همین دلیل است که دژخمیان شما در قیام اخیر تبریز، صاحبان همه دربهای باز خانه ها و مغازه ها را زیر کتک و دشنام گرفتند. بدانید که آغوش این ملت همواره به روی فرزندان هویت طلبش باز است. مگرمی توان براحتی فرزند را از مادر و ناخن را از گوشت جدا کرد!؟
این ملت بدون آنکه تشکیلات منسجمی داشته باشد بصورت شگرفی منسجمتر از هر ملت متشکل دیگری حرکت می کند. یقین بدانید که بزودی این ملت منسجمترین و صمیمی ترین تشکیلات مقاومت جهان را خلق خواهد نمود. شما هرگز روموز دیسیپلین و حیات ملت تورک را کشف نخواهید کرد. دختر و پسر و زن و مرد این ملت، ضمن مکیدن شیر مادر، عشق به ناموس و وطن را در عروق خود دوانده است. اگر شما برای حفط قدرت نامشروع خود می جنگید، ما جانمان را فدای وطن و فدای فداکار وطن می کنیم. در نزد ما آذربایجان برترین ناموس است. جان انسان و جان جهان است.
خدای ما آزادی است .
تاریخ وطن ما مملو از افتخار است. ما خود را فرزندان تومروس، آتیلا، گورشاد، دده قورقود، طغرل، آلپ ارسلان، ملکشاه، سلطان محمد فاتح، شاه اسماعیل، نادرشاه، عباس میرزا، رسولزاده، آتا تورک، پیشه وری، ائلچی بی... می دانیم. تاریخ ملت ما غیر قابل منازعه است. اراده ملی ما در فریادهای مردانه جواد خان و فرزندانش منعکس شده است آن موقع که بر فراز قلعه وطن رو به روسها و ارمنی ها فریاد کشید: اولمک وار دونمک یوخ!
خوب می دانیم که فاشیزم امکان بازگشت واصلاح ندارد. شما در هر حرکت پلهای پشت سر خود را تخریب می کنید و چه شتابان به سوی سقوط نزدیک می شود!
به گواهی تاریخ بارها ایران در پرتگاه سقوط قرار گرفت و آذربایجان جانبازانه مانع این سقوط شد و شما هر بار در نهایت ناجوانمردی و عهد شکنی منجی خود را به درون چاه نژاد پرستی افکندید. ننگ بر شما باد!
اکنون مجددا در فکر طراحی پارک اتابک دیگری علیه فرزندان آذربایجان هستید. یپرمهای ارمنی را صدا کرده اید تا آزادی را به گلوله ببندند.
اکنون اسارتگاههای شما پر از قهرمانان ملی آذربایجان است. عباس خان لسانی، ائلیاز یکانلی، سعید متین پور، ائلمان نوری، جلیل غنی لو و صدها هویت طلب حق پرست دیگر.
تمام آذربایجان را زندان کرده اید. اما روزی جای زندانی و زندان بان عوض خواهد شد. ظلم را از حد گذرانده اید. هر روز جنابت بر جنایت انباشته میکنید. جوانان را در تبریز به خاطر شنیدن موسیقی آذربایجانی به گلوله می بندید، دانش آموزان را در مدارس بازداشت می کنید، جوانان را در شکنجه گاهها دست و پا می شکنید...
بر شقیقه هویت طلبان کلت می گذارید و تهدید می کنید. به فکر خامتان چه آمده است؟! می پندارید که سکوت خواهیم کرد و سکون اختیار خواهیم نمود؟!
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم
خود بگوئید که از کدام گروه و مسلک هستید که کردارتان، کاملا تهی از آداب انسانی و اسلامی است!
اما بدانید که آذربایجان راه خود را انتخاب کرده است. هر طور که می خواهید زندگی کنید. اگر توانسیتد مملکتی برای خود حفظ کنید صلاحش را خود بدانید.
ما میخواهیم همچون کبوتری صلح طلب باقی بمانیم، نمی خواهیم چون پرنده شکاری شویم، نمی خواهیم از حلقه آتشین دوم خارج شویم، نمی خواهیم روزی بگویید که وای بر ما، آنها می خواستند کبوتر بمانند!
چکیج آلتیندا محقّر ازیلیر گونلرجه بیر دمیر پارچاسی بیر تیغ مهیب اولماق ایچین
منبع
http://millishura.com/Farsi/yeniler/sellilk.htm
۱۳۸۶ خرداد ۱۹, شنبه
سفر گردشگران ايرانی به تركيه افزايش يافت
سفر گردشگران ايراني به تركيه در چهار ماه گذشته سال ۲۰۰۷ميلادي با بيش از ۱۸در صد افزايش نسبت به سال ،۲۰۰۶به ۲۳۶هزار و ۸۰۵نفر رسيد. اين در حالي است كه در دوره مشابه سال ۲۰۰۶ميلادي ورود گردشگران ايراني به تركيه با ۹/۵۲در صد كاهش نسبت به دوره مشابه سال ۲۰۰۵به ۲۰۰هزار و ۳۵۲نفر رسيده بود.
محاسبات خبرنگار ايرنا در آنكارا با استناد به آمار موسسه آمار دولتي تركيه نشان ميدهد از سال ۲۰۰۰ميلادي به بعد به استثناي سال ،۲۰۰۱روند ورود گردشگران ايراني به تركيه همواره رو به رشد بوده است. اما در سال ۲۰۰۶ميلادي اين روند متوقف شده و رو به كاهش گذاشت. ولي در سال جاري ميلادي دوباره افزايش يافت. بطوري كه در دوره چهار ماه اول سال ۲۰۰۷ ميلادي ايران، بعد از آلمان و بلغارستان در رديف سومين كشور از نظر اعزام بيشترين گردشگر به تركيه قرار گرفت.
به گفته آگاهان اقتصادي در آنكارا، ايران همواره بعد از كشورهاي آلمان، بلغارستان، روسيه، انگليس، هلند، فرانسه و بطور كل در رديفهاي پنجم و ششم از نظر اعزام بيشترين گردشگر به تركيه قرار داشت كه امسال با افزايش ۱۸/۱۹در صدي، از كشورهاي فدراسيون روسيه، انگليس، فرانسه و هلند پيشي گرفته است.
همين آگاهان با اشاره به اين كه در سال گذشته عموما سفر گردشگران خارجي به تركيه با كاهش روبهرو بود، ميگويند در سال گذشته، سفر گردشگران ايراني به تركيه با بيش از ۱۰/۵در صد كاهش نسبت به سال ،۲۰۰۵به ۸۵۶هزار و ۹۴۲ نفر رسيده بود.
محاسبات خبرنگار ايرنا در آنكارا با استناد به آمار موسسه آمار دولتي تركيه نشان ميدهد از سال ۲۰۰۰ميلادي به بعد به استثناي سال ،۲۰۰۱روند ورود گردشگران ايراني به تركيه همواره رو به رشد بوده است. اما در سال ۲۰۰۶ميلادي اين روند متوقف شده و رو به كاهش گذاشت. ولي در سال جاري ميلادي دوباره افزايش يافت. بطوري كه در دوره چهار ماه اول سال ۲۰۰۷ ميلادي ايران، بعد از آلمان و بلغارستان در رديف سومين كشور از نظر اعزام بيشترين گردشگر به تركيه قرار گرفت.
به گفته آگاهان اقتصادي در آنكارا، ايران همواره بعد از كشورهاي آلمان، بلغارستان، روسيه، انگليس، هلند، فرانسه و بطور كل در رديفهاي پنجم و ششم از نظر اعزام بيشترين گردشگر به تركيه قرار داشت كه امسال با افزايش ۱۸/۱۹در صدي، از كشورهاي فدراسيون روسيه، انگليس، فرانسه و هلند پيشي گرفته است.
همين آگاهان با اشاره به اين كه در سال گذشته عموما سفر گردشگران خارجي به تركيه با كاهش روبهرو بود، ميگويند در سال گذشته، سفر گردشگران ايراني به تركيه با بيش از ۱۰/۵در صد كاهش نسبت به سال ،۲۰۰۵به ۸۵۶هزار و ۹۴۲ نفر رسيده بود.
۱۳۸۶ خرداد ۱۶, چهارشنبه
در آذربايجان هيچوقت زبان فارسي رايج نبوده است
در آذربايجان هيچوقت زبان فارسي رايج نبوده است
هفتهنامه «شمس تبريز» ، شمارههاي 37 و 38 و 39 و 40، تيرماه1378، تبريز. مصاحبهكننده: آقاي علي حامد ايمان
? ميدانيد كه زبان ما به نامهاي گوناگون ناميده شده است : آذري، تركي، آذربايجاني،تركي آذري، تركي ايراني و … به نظر شما كداميك از اين نامها صحيح است. باتوجه بهاينكه جناحهاي خاصي بعضي از اين نامها را انكار و يا حتي كاربرد آنرا تكفيركردهاند نظر شما درباره صحت و سقم هريك از آنها چيست؟
زبان ديرسال و پرباري كه در سرزمين مقدس آذربايجان رايج و فراگيراست زبان تركياست و تودههاي وسيع مردم اين سرزمين هر زمان زبان خود را به همين نام ناميدهاند وغير تركان آذربايجان و سويهاي آن نيز چنين گفتهاند، اين نام همگاني و فراگير ماست.اما در چهارچوب تحليل دقيق علمي و آكادميك، از آنجا كه تركي رايج در آذربايجان وسويهاي آن، برخي وجوه افتراِ آوائي و مورفولوژيك با ديگر شعبات زبان توانمندتركي در جهان پيدا كردهاست. آن را به صفت آذري و يا آذربايجان متصف ميكنيم كهشاخهاي از تركي غربي به شمار ميرود. و شما ميدانيد كه اين تركي كه در غرب دريايخزر تا دروازههاي وين رايج است از تركي شرقي كه شرِ درياي خزر تا اقصي نقاطچين را پوشش ميدهد، در گذر زمان فاصله گرفتهاست. و شايد بيش از 30 درصد ازمورفمهاي زبان در مخزن واژگان با هم تفاوت حاصل كردهاند و احتمالا جزئي وجوهافتراِ نحوي نيز پيدا آمده است. اما به هر گونهاي كه تعبير شود از يك زبان تركي مادرجدا شده اند و دو شاخه پر بار از يك تنه تناور و تنومند به حساب ميآيند و در طولتاريخ هر دو شاخه شرقي و غربي ميوههاي رنگين و با طراوتي دادهاند كه هم اكنون دردنيا رايج اند و همه جا نام تركي (= توركجه) دارند و هر يك از اين شاخهها و ميوهها راتاريخي بسيار دراز آهنگ و شيريني است كه آن را بايد در دانشگاه ها تحصيل كرد.
? در مقابل اين نظريه كه ميگويند زبان تركي از قرن دهم در آذربايجان رايج شده وقبلا زبان اين منطقه فارسي بوده است و وجود شاعراني مانند خاقاني و نظامي وقطران و دهها نظائر آن را دليل اين مدعا ميدانند چه ميگوئيد؟
اين يك دروغ است، دروغي بزرگ كه توسط تركي ستيزان رواج داده ميشود. درآذربايجان هيچگاه زبان فارسي رايج نبوده است، اكنون هم نيست. شما حتي يك ده همنميتوانيد پيدا كنيد كه به فارسي سخن بگويند. در منابع تاريخي و جغرافيايي همچنين خبري به ما داده نشده است. در آذربايجان در طول تاريخ نيم زبانهايي نظير:تالشي، تاتي، كردي، آسوري، ارمني، گيلكي، عبراني در گستره فراگير زبان تركيهمزيستي داشتهاند. حتي در منابع تاريخي از برخي از روستاهاي عرب زبان خبر دادهشدهاست، اما فارسي در هيچ شهر و دهي رايج نبوده است و همه اين زبانها و نيم زبانها نيز حيات و تكامل خود را مديون زبان تركي هستند و دانشمندان و سخنورانآذربايجان به نشر معارف اسلامي در نيم زبانها اعتنائي بليغ داشتهاند. بويژه اهتماميستايشآميز در رشد و توسعه و غناي زبان فارسي بعنوان زبان مشترك اهل قلم در ايرانو «زبان دوم» و يا «زبان ديگر» (Foreign Language) در منطقه، و زبان عربي به عنوانزبان قرآن كردهاند. شما «خطيب تبريزي» را در نظر آوريد كه آثار او در مبحث الفاظقرنها در نظاميهها و مدارس عالي براي آموزش دقائق زبان عرب تدريس شد و هنوز هماز كتب مرجع در صرف عربي به شمار ميرود و يا «عزالدين زنجاني» كه كتاب تصريفوي يگانه كتاب درسي مهم حوزههاست كه دهها تن از علماي اسلامي از جمله«سعدالدين تفتازاني» بر آن شرح نوشتهاند. اينان همّت خود را صرف آموزش زبان قرآنميكردند كه ناشي از اعتقاد صافي ضميرانه و خالصانه آنان داشت. و خاقاني و نظاميو قطران و نظائر آنان كه نام برديد، همت خود را صرف نشر معارف اسلامي در زبانمشترك اهل قلم ميكردند. عربي نويسي آنان و فارسي نگاري اينان، دليل بر رواج ايندو زبان در آذربايجان نميتواند باشد. خاقاني خود را «تُرك عجمي» مينامد و نظاميميگويد : «پدر بر پدر مرمرا ترك بود». اين بزرگان بسيار فرا ملي ميانديشيدند و تأكيد بر نشر باورهاي مقدس ديني خود بويژه در زبانهاي ديگر داشتند.
? پس چرا اين بزرگان اثري به تركي از خود بر جاي نگذاشتهاند و در ميان چهارصدشاعر كه در دربار غزنوي زندگي ميكردند حتي يك نفر هم به تركي شعر نسرودهاست؟
شما بر اساس كدام مستندات و مستمسكات علمي و تاريخي چنين حكميميدهيد؟ دوران ساماني و غزنوي از دورانهاي طلائي گسترش و تكامل نظم و نثر تركيدر خراسان بزرگ است در دوره سامانيان نثر مذهبي تركي در شرِ ايران به اوج تكاملخود رسيد، ترجمههاي تركي منثور از قرآن مجيد كه از اين دوره برجاي مانده، شاهداين مدعاست. شعر تركي نيز همين گونه است. اثر بسيار معروف قوتادغو بيليغ در هميندوره سروده شد كه بررسي علائق و مشتركات آن با شاهنامه فردوسي، بحثي مهم درادبيات پژوهي آن عصر است. دو شاعر معروف «تركي كيشي» و «جوجي» در هميندوره در غزنه ظهور كردند «خواجه احمد يسوي» معروف به پير تركستان آثار خود را درهمين زمان به نظم در آورد. كتاب بسيار ارزنده عتبةالحقايق محصول همين دوره است و«نهج الفراديس» نيز در همين دوره …
? نام اين كتابها را كه ميفرمائيد اول بار است كه ميشنويم!
متأسفانه همين طور است. تركي ستيزي آريامهري در ايران اجازه نداده است كه شماوديگران به تركي پژوهي روي آوريد و با مغالطه و سفسطهها پيوسته چنين وانمودكردهاند كه زبان موسوم به تركي، مخلوطي از لغات مغولي و فارسي و عربي و غيره، وفاقد هر گونه ادبيات و شعر است. اكنون شما در دنيا جز ايران كشوري پيدا نميكنيد كهدر دانشگاههاي آنها زبان و ادبيات تركي، فرهنگ تركي، تاريخ تركي، هنر تركي و نظائرآن تدريس نشود. اما نوكران فراماسونري آريامهري در ايران همه اينها را ايراني ناميدهاندو ايراني را هم فارسي و پارسي معني كردهاند و تركي را هم انيران و ترك را انيراني نامدادهاند و در برخورد با فرهنگ والاي تركي خصومت، نفرت، كينه، استهزاء، تمسخر،ريشخند، لودگي، مسخرگي، بياعتنائي و بي توجهي القا كردهاند و دشمنان انقلاباسلامي نهادهائي چون «سازمان تأليف كتابهاي درسي» را در آموزش و پرورش ووزارت علومو سازمان صدا و سيما و نظائر آن را به تسخير در آوردهاند و جو فرهنگيكشور را آلوده ساختهاند و هيستري فارسي بازي آريا مهري را زنده نگه داشتهاند. بعضي ميخواهند آذربايجان را از لحاظ فرهنگي غير فعال نمايند.
? طبق يك نظريه، زبان آذربايجاني در قديم «آذري» نام داشته است و بتدريج از بينرفته و جاي خود را به تركي داده است. در اين باره نظر شما چيست؟
همانگونه كه گفتيم لفظ تركي «آذري» صفتي است كه به شاخهاي از تركي غربي دادهميشود و در تاريخ زبانشناسي تركي جايگاه و تعريف مشخصي دارد و در سرزمينمقدس ايران استانهاي شرقي كشور تركيه و بخش هائي از گرجستان و ارمنستانموجود، تمامت خاك جمهوري آذربايجان رايج است. لفظ آذري مركب از كلمه تركيآذر (=آذ+ار) و نشانه منسوبيت «ي» است در معناي منسوب به جوانمردان ايل آذ يا آز.اين ايل كه در منابع كهن تاريخي و جغرافياي اسلامي نظير «صورةالارض»اثر ابن حوقل،«المسالك والممالك» اثر ابن خردادبه «مروج الذهب» المقدسي، «راحةالصدور» راونديو جز آن، و نيز منابع و سنگ نبشتههاي تركي پيش از اسلام و آثار مكتوب گرانقدرتركي مانند «ديوان لغات الترك» «حماسههاي دده قورقود» و «قارا مجموعه» اثر شيخ صفياردبيلي و چرم نبشتههاي دشت تورفان نام آن آمده، حكومتي را كه قرنها پيش از ميلادمسيح در شمال غرب ايران، جنوب قفقاز و شرِ كشور تركيه فعلي تشكيل دادند، آذرناميدهاند يعني جوانمردان آذ.
? اين نام را بر روي سرزمين خود نيز نهادهاند و حتي نام كوهها و رودها را نيز به خودمنسوب داشتند مانند نام رود آراز يا ارس.
بدنه دولت «آذ» را جوانمردان سلحشوري تشكيل ميدادند كه بارها در جنگ باقبائل همسايه خود مخصوصا در جنگ با «اوز»ها پيروز شدند و حماسه آفريدند. درمنابع تاريخي فارسي نظير راحةالصدور فصلهاي مشبعي با عنوانهايي نظير«اندر تاختنملك آذان بر اوزان» با توصيف قهرمانيهاي جوانمردان آذ نگاشته شده است و زبانآنان «تركي الاذيه» و يا تركي الاذريه ناميده شده است. هر دو لغت آذيه و آذريه صحيحاست.
اين همان زباني است كه خطيب تبريزي آنرا به ابوالعلا معري معرفي كرد و ناصرخسرو به قطران تبريزي منسوب داشت و در زمان ناصرالدين شاه تدوين كنندگاندانشمند كتاب پرارزش «نامه دانشوران» به توصيف آن پرداختند وميرزا مهدي خاناسترآبادي منشي دربار نادرشاه آن را در مقابل جغتائي قرار داد و تعريف علمي ومشخصي به دست داد.
اما پس از پايان جنگ جهاني نخست و سقوط امپراطوري عثماني و آغاز سياست«تركي ستيزي» انگليس در سطح جهان و كودتاي رضاخاني در ايران و توسعه سياستناسيوناليسم فارسي، پان ايرانيسم، شوونيسم فارسي و اختراع اصطلاحاتي نظير«پاناسلاميسم و پان تركيسم»، سياست جداسازي مردم آذربايجان از گذشته پربار تركياسلامي خود را رواج گرفت و در اين راستا به ايجاد كينه و نفرت عليه تركي شروع شد واين سياست را به محيطهاي علمي نيز كشاندند و تركي را زبان مهاجم(!) ناميدند.
در اين ميان، احمد كسروي كه مدعي مهدويت و نبوت نيز بود و زبان فارسي رازبان خدا ميدانست و زبان پاك ميناميد و كتاب ورجاوند بنياد را هم (نعوذباالله)همسنگ قرآن مجيد و كتاب ديني خود ميپنداشت، نظريه جديدي پيش كشيد به اينمعنا كه گويا زبان ناميده شده با نام آذري در متون اسلامي، زباني بوده است كه ريشهفارسي داشته است و در سرتاسر آذربايجان رايج بوده است و گويا توسط شاه اسماعيلختائي كه كسروي، او و تبارش را خوش نداشت، برافتاده است و تركي جاي آن را گرفتهاست!
وي براي اين زبان فرضي به تدارك امثله و شواهد نيز دست زد. ديوانهاي شاعرانآذربايجان را كاويد و هر جا بيتي و يا جملهاي به يكي از نيم زبانهاي تالشي، تاتي وكردي يافت، به اين زبان منسوب ساخت. او در مجموع هفده جمله و بيت پراكنده ازمتون فارسي جمع آوري كرد و بعنوان امثله زبان آذري عرضه داشت. ميان اين مثالهاهيچگونه وحدت نحوي و سنخيت صرفي وجود نداشت. مثلا سه بيت از شيخ صفياردبيلي صاحب دو كتاب تركي «قارا مجموعه» و «مناقب» به نيم زبان تالشي، و دو بيت ازهمام تبريزي به نيم زبان تاتي جزء اين مثالها بود.
پس از كسروي، اسلامي ستيزان و تركي ستيزان و خائناني كه دور سفره مردارشاهنشاهي جمع شده بودند، سعي كردند كه به اين امثله و شواهد بيافزايند. در اين ميانافرادي نظير منوچهر مرتضوي، عبدالعلي كارنگ، يحيي ذكاء، امين احمد رياحي،رحيم رضا زاده ملك، سرهنگ شعار، محمودمهران، اديب طوسي، ماهيار نوايي وديگران بسيار سينه چاك كردند و هنوز هم به بركت بياعتنايي برخي از مسؤولانجمهوري اسلامي بعضي از آنان كه زندهاند، فعال هستند و بانفوذ در سازمانهاي تأليفكتابهاي درسي و از طريق ايادي و نوچههاي خود، تئوري انگليسي احمد كسروي رابالعابي ملي گرايانه به اذهان پاك و معصوم فرزندان ما القاء ميكنند. بسياري از قلم بهدستان عافيت طلب نيز در مقابل اين توطئه سكوت مرگباري پيش گرفتهاند.
? آيا اين نظريه در خارج از ايران هم رواج دارد؟
منابع ايراني ملي گرا كه از سوي سرويسهاي اطلاعاتي انگليسي تغذيه ميشوند درخارج هم به تبليغ اين نظريه ايروني ميپردازند.مثلا «احسان يار شاطر» فراري كه باغارت بيت المال ايران دكه ايران شناسي در آمريكا باز كرده است، ماده آذري Azeri رادر دائرةالمعارف ايرانيكا Iranica با همين تعريف آورده است. و به تبع او نوچه هايداخلي وي در دائرةالمعارف بزرگ اسلامي و دائرةالمعارف تشيع و دانشنامه ايران واسلام هم سعي كردهاند اين نظريه پوچ و سخيف و بيپايه و كسروي ساخته را رختعلمي بر تن كنند.پان ايرانيستهايي كه به اسلام و انقلاب اسلامي نيز گاه اقرار زبانيدارند نه اذعان قلبي و از مصداِ «المومنون اخوه» سوء استفاده دهشتناكي ميكنند و مامسلمين را به باركش خويشتن بدل ميسازند و حمالالحطب اين ماجرايند.
? به نظر شما اين اشخاص چه اهدافي را دنبال ميكنند؟
اينان ظاهرا سنگ «وحدت ملي» را به سينه ميزنند و به «ايرون و ايروني» دلميسوزانند. اما هدف پنهاني اينان اين است كه آذربايجان را اولا بلحاظ فرهنگي تبديلبه يك منطقه غير فعال كنند و ثانيا در چارچوب يك طرح موذيانه براندازي، نسلجديد آذربايجان را رودرروي نظام مقدس جمهوري اسلامي قرار دهند و با تحميل«تركي ستيزي» به نظام، منطقه را براي جولان اسلام ستيزان امن تر سازند.
ميدانيد كه هر گونه انديشه و حركت فرهنگي، ريشه سياسي دارد و عملكردسياسي به دنبال آن است. اين حركت موذيانه فرهنگي در سرزمين مقدس آذربايجان نيزكه اخيرا شتاب گرفته است، مبدا و مقصد مخوفي دارد كه بايد جوانان را از آن آگاهساخت. جوانان ما بايد با رويكردي عظيم به ميراث فرهنگي تركي اسلامي بازمانده ازنياكان خود و گسترش آموزش علمي زبان تركي در منطقه و كشاندن آن به مدارس ودانشگاهها و مطبوعات، هم توطئه «ايروني بازي» را خنثي سازد و هم به تعميق انقلاباسلامي و تحقق كامل آرمانهاي قرآني امام راحل مدد رسانند.
? لطفا در مورد پيدايش مكتب «پان تركيسم» و ماهيت آن و تاريخ و عملكردپانتركيسم، اطلاعاتي در اختيار ما بگذاريد؟
پس از شكست دولت عثماني در جنگ جهاني نخست و تجزيه پي در پيسرزمينهاي اسلامي و گسترش فعاليتهاي فراماسونري در اين سرزمينها، از سويبورژوازي ملي كشور تركيه دو جريان فكري سياسي ، تكوين و گسترش مييافت.جريان نخست ناظر بر آن بود كه در مقابل هجمه خانمان برافكن دنياي غرب درسرزمينها، روح وحدت اسلامي را بيدار سازد و همه كشورها و سرزمينهاي اسلامي رابه سوي ايجاد اتحاديه كشورهاي اسلامي سوِ دهد. دنياي غرب و اسلام ستيزان اينجريان فكري را «پاناسلاميسم» ناميدند و با آن به مبارزه پرداختند و تركيه را به سويلائيسم كشانيدند و اين جريان انديشگي را به انزوا و نابودي سوِ دادند.
جريان دوم كه به دو جناح ديني و غير ديني منقسم ميشد، ناظر بر آن بود كه كليهكشورها و ملتهاي تركي زبان را از غرب چين تا دروازههاي وين به مركزيت تركيه تحتيك حكومت فدرالي و اتحاديه گونه درآورد و يا حداقل از افتادن سرزمينهاي تجزيهشده خلافت عثماني به دست غربيها و روسها جلوگيري كند و به تشكيل حكومتهايمحلي از سوي مردم ترك زبان مدد رساند. غربيها اين جريان را هم «پان تركيسم»ناميدند و از آن تعاريف گوناگوني به دست دادند. آن را برنتافتند و در همه سرزمينهايترك زبان، به تركي ستيزي فراماسونري دست يازيدند و هجمههاي فرهنگي عليهفرهنگ اسلامي تركي را در سرتاسر جهان به اين حربه توجيه كردند.
بدين گونه كه غول و اسطورهاي بانام پانتركيسم ساخته شد كه هرگونه تصوري ازآن لرزه بر اندام ملل غير ترك ميانداخت و هرگونه خيزش فرهنگي تركي نيز به آنمنسوب ميشد.
? پس بايد گفت كه در واقع اين اصطلاح ريشه تركي ندارد و انگليسي است آيا نظرشما همين است؟
دقيقا، اين اصطلاح ساخته غربيهاست. «پان» ريشه يوناني دارد و به معني همه است.اصطلاح «پان تركيسم» از سال 1915 به اين سو وارد مخزن واژگان انسيكلوپديهايغربيها شدهاست و در تعاريف نا مشخص و جورواجور آن، پيوسته به همبستگي تركانتعبير شده است. هيچيك از جناحهاي اصلي و فرعي اين نوع انديشه سياسي در تركيههيچگاه حزبي به اين نام تشكيل ندادند. گرچه پيش قراولان اين جريان فكري دراصطلاح «توركچولوك و اسلام چيليق» را بارها به كار بردهاند اما تشكل و انسجامسياسي تحت اين نام را هيچگاه نداشتند. مرحوم «ضياءگوكالپ» كتابي با نام«توركچولوگون اساسلاري» تاليف كرد، اما نه او و نه همفكرانش حزب و گروهي به ايننام تشكيل ندادند. انسجام و اتحاد و همبستگي و صلح و دوستي همه تركان جهان بهآرزوي قلبي حسرتباري تبديل شده بود كه شيوههاي ناجوانمردانه تركي ستيزي درسرتاسر دنيا آن را تقويت ميكرد و از سوي ديگر سياست بازان فراماسونري موفقميشدند از اين آرزوي حسرتبار مردمي سوءاستفادههاي كلان بكنند. شوونيستها ولد بلافاصل صهيونيستها هستند
? آيا زبان و ادبيات تركي آذربايجاني در دانشگاههاي دنيا تدريس ميشود در كدامدانشگاه و با چه اهدافي؟
در كليه دانشگاهها و مراكز تحصيلات عالي در سطح جهان كه در آنها رشتههاي «زبانو ادبيات تركي»، «فرهنگ تركي»، «تاريخ هنر تركي»، «تاريخ تركي» موجود استدرسهائي با عنوان «تاريخ ادبيات تركي آذربايجاني» و «مباني دستور زبان تركي آذري»صرف تركي آذري، نحو تركي آذري، مخزن واژگان تركي آذري و چندين درس ديگر دررابطه با زبان و ادبيات تركي آذربايجاني تدريس ميشود. مثلا در دانشگاه آكسفورد يكدرس مستقل چهار واحدي موسوم به «شعر و ادب فضولي» (Fuzuli¨s Literary)وجود دارد و كرسي گرايش تخصصي فضولي شناسي تاسيس شده است. در يكي ازدانشگاههاي آمريكا كرسي عالي «ساهرشناسي» ايجاد شده و خانمي از اهالي تبريزموسوم به خانم دكتر برنجيان رساله دكتري خود را در همين كرسي دفاع كرده است. دردانشگاه فلورانس ايتاليا كرسي عالي تحقيق در آفرينش ادبي شاه اسماعيل ختائيوجود دارد و ديوان شاه ختائي هم از سوي همين شعبه چاپ شده است. در ژاپنخانمي از رساله دكتري خود پيرامون «لهجه تبريز» دفاع كرده است. در دانشگاه «صوفيه»در پايتخت بلغارستان در رشته «فيلولوژي تركي» گرايش «ادبيات آذربايجان» ايجاد شدهاست. در دانشگاه ازمير رشته مستقل «آذربايجان ادبياتي» وجود دارد كه همه سالهچندين نفر با درجه «ليسانس» از آن فارغالتحصيل ميشوند …
? در مورد اهداف اين دانشگاهها هم ميتوانيد صحبت فرمائيد؟
سياستگذاران اين دانشگاهها در بيرون از جهان اسلام البته اهداف آشكار و پنهانيدارند. جالب است بدانيد كه دولت صهبيونيستي اسرائيل و دولت داشناك ارمنستان ودولت يونان هم در دانشگاههاي خود در كنار رشته اسلام شناسي، رشتههائي نظير«زبان وادبيات فارسي» و «زبان وادبيات تركي» و «زبان و ادبيات عربي» تأسيسكردهاند. اينان همقصد تربيت متخصص براي خود و هم قصد تحريف و به انحرافكشاندن پژوهشهاي سالم و اسلام باورانه و تركانه در اين زبانها را دارند.
اين مسأله، بديهي و روشن است. صحبت بر سر اين است كه ما چرا بايد ميدان را برايآنان امن بسازيم. مجموعه عظيم ادبيات تركي جزئي جدا نشدني از فرهنگ اسلاميتاريخ مسلمين و ايران است. هرگونه بيغيرتي و بياعتنائي ما در برخورد با اينمجموعه عظيم، كمك به ميدانداري دشمنان اسلام خواهد كرد.
ايادي دشمن در ايران با خط و خطوط ملي گرايانه و در پوششي از ايروني بازيهايقرتي، لانه كرده است. شوونيستها و پان ايرانيستها ولد بلافاصل صهيونيستها هستند ودر لژهاي فراماسونري صهيونيست ساخته،عضويت داشتهاند. شما خوب ميدانيد كهشالوده لژهاي فراماسونري جديد (Oriant New Grand) در قرن هجدهم ميلاديتوسط صهيونيستها نهاده شده و به اعتراف خود آنان، اين سازمانها را براي تضعيفملتها و امحاء فرهنگ اسلامي و تفوِ بر آنان ايجاد كردند. در پروتكل يهود دربارهايجاد فراماسونري جملاتي قريب به اين مضمون گفته ميشود: «مسير درازي داريم تابتوانيم آثار چند قرن ديگران را منهدم سازيم. براي تهيه وسايلي كه ما را به مقصود برساند بايد ازبيغيرتي و عدم اطلاع و بيثباتي افراد ملل ديگر استفاده كنيم. اين قدرت مخفي ماست و چه كسيقادر است كه قدرت مخفي ما را از بين ببرد؟ فراماسونري فقط به منظور مخفي نگاه داشتن نقشههايما است و طرز اجراي آن در محلهاي مختلف بايد براي هميشه بر ملتها پوشيدهبماند.»
بسيار روشن است كه اكنون در ايران كساني كه سعي ميكنند جوانان آذربايجان دربرخورد با فرهنگ پربار تركي اسلامي و ايراني، بيغيرتي و بياعتنائي نشان دهند و آنرادغدغه و مسأله خود ندانند و باعث عدم اطلاع جوانان از افتخارات فرهنگي تركي خودميشوند و نهضتهاي فرهنگي اسلامي مقدس تركيگرائي را به بيثباتي سوِميدهند، به نوعي سر در آخور فراماسونري جديد صهيونيستي دارند.
فراموش نكنيم كه فراماسونرهاي ايران پيوسته خط «نفوذ» در حاكميتها را دنبالكردهاند. بر ما روشن است كه پس از صدور انحلال فراموشخانه از سوي ناصرالدينشاه، ملكم خان مهره اصلي فراموشخانه، با نفوذ در ارگانهاي دولتي، تشكيلات سابقخود را با شيوهاي جديد احياء كرد و اين بار «جامعه آدميت» تشكيل داد و حتي موفقشد «كتابچه غيبي» خود را منتشر سازد. و پس از آنكه باز دستش روشد، به شيوهايديگر در اركان حكومتي نفوذ كرد تا جائي كه حتي با سمت كنسول روانه مصر شد و درسال 1288 در تهران «مشاور صدراعظم» گشت و مجلس تنظيمات حسنه را تنظيم كردو به تصويب شاه و صدراعظم رسانيد و اولين قرارداد استعماري با «بارون جوليوس دورويتر» را منعقد ساخت كه به همت روحانيت معظم شيعه لغو گرديد.
قصد من نقل تاريخ نيست ، اما ميخواهم به شما بگويم كه ميرزا ملكمها نمردهاند.جاي پاي آنها را در كتابهاي درسي تاريخ، تاريخ ادبيات، فارسي و غيره مشاهده ميكنمو معتقدم كه اكنون اينان در «پوششي» از «تركي ستيزي» فعاليتي موذيانه و مخربدارند. هرگونه رويكرد به احياء و گسترش زبان مقدس تركي با پشتوانه عظيم اسلاميخود در ايران، خلاف منافع اين جاسوسان بيمزد و مواجب سرويسهاي اطلاعاتيصهيونيستي خواهد بود و هرگونه دشمني با احياء عزت و عظمت زبان و ادبيات تركيدر ايران، به هر انگيزه و پوششي كه باشد، در راستاي خدمت به «ملكم خانهاي جديد»خواهد بود كه لعاب اسلامي هم به ظاهر دارند.
? حرف و درد شما زياد است، اجازه بدهيد از بحث اصلي منحرف نشويم. اخيرااطلاع يافتيم كه شما دو اثر قديمي به زبان تركي را كشف كردهايد كه يكي از آنهاترجمه عهدنامه حضرت علي(ع) به مسيحيان است و ديگر «قارا مجموعه» از شيخصفي، آيا ممكن است توضيحاتي در اين باره در اختيار ما بگذاريد؟
سه روز پس از كسب خبر وجود اين يادمان گرانبها به اصفهان رفتم. ساعت 10 صبحوارد كاخ چهل ستون شدم و با هماهنگي قبلي كه با مسئولين موزه انجام داده بودم،طومار را در يكي از اتاِهاي مخزن كاخ تحت مطالعه در آوردم و به فضل الهي تاساعت چهار عصر همان روز توانستم كليه مطالب اين طومار هفت متري را قرائت وكتابت كنم.
? از مشخصات اين طومار بيشتر صحبت بفرمائيد؟
استنساخ كننده نسخه، متن عربي عهدنامه را به خط نسخ وبا اعراب كامل و درعرض 80 سانتيمتر استنساخ كرده است و در فاصله سطور، كه فضاي قابل توجهياست، ترجمه تقريبا تحت اللفظي و مفهوم جملات عربي را با نستعليق زيباي مكتبتبريز نوشته است و از آنجا، آغاز كردهاست كه برگردان و معادل هر لغت را زير همانلغت بنويسد، از اين رو در اغلب سطرها جاي خالي و فاصله زياد بين كلمات افتادهاست و گاه به نظر ميرسد كه جملات به ترميم نياز دارد. اما چنين نيست و ما با تفرسدر ساختار جملات، با يك هماهنگي عالمانه و ماهرانه رودررو شديم كه نشان ازقدمت، صلابت و ظرفيت كم نظير تركي آذربايجاني و سنت نثر سياسي و فلسفي اينزبان در ايران دارد.
? اين ترجمه در چه سالي انجام گرفته است؟
نسخهاي كه ما تحت مطالعه قرار داديم، در دوره صفويه در جلفاي اصفهان استنساخشده است و بنا به تصريح كاتب نسخه در مقدمه، آنرا از روي طومار چرمي مستنسخ درسال 447 هجري قمري در تبريز استنساخ كرده است. يعني ميتوانيم ادعا كنيم كه «عهدنامه حضرت علي (ع) با مسيحيان فلسطين» در اوايل قرن پنجم هجري (و يا شايد پيشاز آن) در شهر تبريز به زبان توانمند و پر صلابت تركي آذربايجاني ترجمه شده است واثري از مجموعه فرهنگي مدروس و مكتوب تركي آذربايجاني در يكهزار سال پيش بهشمار ميرود.
? با توجه به اينكه اين طومار و سند تاريخي در موزه كاخ چهلستون اصفهان سالها نگهداري شدهاست، چرا تاكنون مطرح نشده است؟
در ايران پيوسته ارادهاي متمركز فعال بوده است تا زبان تركي را در اين كشور ريشه كنكند و آذربايجان را از فعاليت تهي سازد و آثار فرهنگي اين سرزمين را امحاءكند. دلايلو شواهد اين توطئه روشن است. مسكوت گذاشتن طرح اين سند تاريخي با ارزش،ناشي از همين اراده متمركز بوده است. اين گوشه از واقعيت تلخ به جريان افتادن سيلبنيان برانداز «تركي ستيزي» در اين كشور است. ابعاد تلخي ماجرا خيلي بيشتر ازاينهاست.
? لطفا درباره تركي ستيزي روشنگري بيشتري بفرمائيد و شيوهها و عملكرد اينسياست را روشن كنيد. نظر شما درباره روشهاي سياسي تركي ستيزان چيست؟
تركي ستيزي ابعاد وسيعي دارد نميتوان در يك گفتگوي كوتاه به آن پرداخت. اينشيوه فراماسونري در هر كشور به يك نوع خاص اجرا شده است. اگر شيوه اجرا مثلا درايران دوره پهلوي با يونان يكسان بود در عراِ، سوريه، اتحاد شوروي سابق وبلغارستان تفاوت عمده داشت. اما مقصد نهايي يكي بود: ايجاد احساس كهتري درتركان و آسيميليزاسيون و محو ميراث فرهنگي تركي با چشم انداز آيندهايناسيوناليستي و ضد اسلامي. تركيستيزي و اسلام ستيزي دو مقوله جداي از همنبودند ونيستند. هر دو در راستاي هم به كار گرفته شدهاند. اگر غرب از قدرت تركانميترسيد به خاطر آن بود كه اين قدرت را اسلام به تركان دادهبود. از اين رو هر تركيستيزي ميبايست نخست به اسلام زدايي بپردازد. چنانكه در همه كشورهاي اسلامي،در قرن اخير رژيمهاي دست نشانده و غير الهي و غير مردمي تركي ستيز، اسلام زداييدهشتناكي پيش گرفتند. حتي در خود كشور تركيه لائيكها، گرچه سنگ دفاع از فرهنگتركي را به سينه ميزدند، اما با تغيير الفبا و انكار فرهنگ غني اسلامي دوره سلجوقي وعثماني، در واقع به نوعي تركي ستيزي هم دست ميزدند و آناطولي را از گسترشعظيم اسلاميت و تركيت جدا كردند. اين شيوه، ويژه آن سرزمين بود كه فراماسونريديكته ميكرد. شيوه تركيستيزي در ايران به تمامي با آن متفاوت بود و در اينجا با تبليغايدئولوژي نژادگرايي پارسيسم، شوونيسم فارسي، پان ايرانيسم، و ناسيوناليسم عجمي(= پارسي) به تركي ستيزي و اسلام ستيزي پرداختند.
? آيا رابطهاي بين پان تركيسم و پان ايرانيسم وجود دارد؟ اگر وجود دارد اين رابطه راچگونه ارزيابي ميفرمائيد و به نظر شما در جمهوري اسلامي پان ايرانيسم فعال استيا منفعل؟
بله پان ايرانيسم نام حزبي است كه در دوره شاه خائن تأسيس شد. داراي مرامنامهبود و ارگان رسمي خود را با نام «خاك و خون» هر روز منتشر كرد و فعاليت گستردهايدر آذربايجان داشت. شالوده مرامنامه اين حزب شيطاني بر اساس نظريه نژادگراييآريايي و نفي و تقبيح تازيان و تركان ريخته شده بود و نظريه پردازان حزب، اسلامستيزي و تركي ستيزي را تئوريزه كرده بودند و با همكاري محافل فراماسونري، مراكزعلمي و فرهنگي كشور را در دست داشتند. بعد از انقلاب بعضي از سران و مهرههاياين حزب شيطاني، رنگ عوض كردند و ظاهرا اسلام ستيزي را از مرامنامه خويشحذف كردند و با تظاهر و تعارف به اسلام سعي كردند پان ايرانيسم و آرياگرائي وشوونيسم و فارسيسم را رنگ و لعابي اسلامي دهند. اينان در واقع اسلام و آرمانهاياسلامي را تبديل به وسيله و دستموزه براي شرح و بيان و تبليغ آرياگرائي و تركيستيزي ميكنند و اغلب در ارگانهاي فرهنگي كشور نظير صدا و سيما (برنامههايتاريخ و فرهنگ ايران زمين و نظائر آن)، دانشگاهها (رشته هاي تاريخ و زبان و ادبياتفارسي و زبان فرهنگ باستاني و جز آن)، آموزش پرورش (دفتر تحقيقات و تاليفكتابهاي درسي، پژوهشكدههاي مجلات رشد و انتشارات و غيره) سعي دارند نفوذ كنندو نيات پليد شيطاني خود را با دست مسلمين صافي ضمير و پاكدل اجرا سازند و دربسياري ارگانهاي مطبوعاتي حضور دارند و مجلات و هفته نامههاي فزون از شمارمنتشر ميكنند. و عموما جو غالب فرهنگي كشور را به دست گرفته اند و طرحهايموذيانه زيرزميني فراماسونري را اجرا ميكنند.
? آيا پان تركيسم و پان ايرانيسم در مقابل هم قرار دارند و اكنون در ايران پانتركسيت و پان ايرانيست ها با هم در جدال هستند؟
پان تركيسم يك جريان فكري مرده و مضمحل شده است اما پان ايرانيسم برنامهموذيانه و پيچيده و گسترده بسيار فعالي است كه براي پياده كردن نيات پليد پانايرانيستي اكنون خيزش فرهنگي معقول در آذربايجان را به پانتركيسم، اين اسطورهخيالي و موهوم نسبت داده است و از آن تعريف مشخص هم نميتواند به دست دهد.
پان ايرانيستها دشمن سرسخت غيرت و صداقت و فعاليت و تدين در آذربايجانهستند و از هر گونه پيشرفت اقتصادي و فرهنگي كه نصيب جوانان اين ديار ميشود،ناخرسندي نشان ميدهند. از اعتناء و توجه مسئولان دولت به منطقه با شگردهايمختلف جلوگيري ميكنند و با تحليلهاي پيچيده و موذيانه، مسئولان را از غول بيشاخو دم پان تركيسم ميترسانند و متاسفانه موفقيت نسبي نيز به دست آوردهاند.
اينان از سويي مسئولان جمهوري اسلامي را مرعوب ميسازند و از سوي ديگر باتربيت نوچههاي پانايرانيستي، سعي در حفظ و تحكيم اين جو غالب دارند. پانايرانيستها بويژه پس از شكست كودتاي نوژه از اقدامهاي نظامي عليه جمهوري اسلاميموقتا صرفنظر كردند و به اقدامهاي فرهنگي روي آوردند. پان ايرانيستها ميدانند كهتركيستيزي مغاير با منافع نظام و انقلاب است، از اين رو محيلانه تلاش دارند كهبرخي از مسئولان نظام مقدس جمهوري اسلامي را نيز با خود همراه و همدين وهمساز كنند و يا بگونهاي مرعوب سازند كه هيچيك از مسئولان، قدمي در تركيپژوهي و پاسداشت زبان و ادبيات تركي ايراني و اسلامي برندارند. و ما اكنون دراستانهاي آذربايجان (اردبيل، تبريز، اروميه و زنجان) كمتر مسئول فرهنگي سراغ داريمكه خدمت به فرهنگ و زبان تركي آذربايجان را سرلوحه اهداف فرهنگي خود در منطقهقرار دهد و مرعوب جوّ پان ايرانيسم نگردد و يا دستكم خود شيريني و خوش رقصينكند و به اصطلاح سري را كه درد نميكند دستمال ببندد و عافيت نطلبد.
? آيا به نظر شما آزادي تحصيل به زبان تركي بايد هدف مسئولان جمهوري اسلاميباشد؟
هدف تركيستيزان، سلب آزادي تحصيل به زبان تركي است. اما براي ما مسلمينآذربايجان، آزادي زبان تركي هدف نيست بلكه وسيله است. هدف رشد و كمال جوانآذربايجاني است. براي تحقق اين رشد و كمال بايد هر گونه تنگنا را از ميان برداريم كهدر فلسفه «نوعي رهاسازي از قيود» ناميدهميشود. ما ادعا ميكنيم كه تركيستيزي،تنگنا و مانعي در مقابل رشد و كمال انسان تركي زبان و جوان آذربايجاني است و برعكس آن، تحقق آزادي تحصيل به زبان تركي طريق رشد و كمال او را هموارتر خواهدساخت. آزادي پديدهاي است كه اگر نباشد، روندي به نام پيشرفت و تكامل پيدانخواهد شد. از آزادي تعريف حد تام داريم، نه حد ناقص. خود مقوله آزادي نميتواندهدف نهائي باشد. بلكه هدفي است كه تبديل به وسيلهاي براي رسيدن به هدف يااهداف والاي رشد و كمال الهي در انسان خواهد شد.
? نظر شما درباره اعتراض استاندار آذربايجان شرقي به پخش برنامه هتل پيادهرو ازسيماي جمهوري اسلامي ايران و اهانتهاي عديده به زبان تركي چيست؟
مسأله ما، مسأله زبان فارسي نيست. انقلاب ما انقلاب اسلامي است نه انقلابفارسي. انقلاب ارزشهاي اسلامي است نه انقلاب ارزشهاي پان فارسيسم و پانايرانيسم. اما متاسفانه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، بويژه در سالهاي اخير،اين مساله را به فراموشي سپرده است و «فارسي بازي» را عمده كرده است و در كنار آن«تركيستيزي» وحشتناكي را هم دنبال ميكند.
برداشت من به عنوان يك بيننده سيما اين است كه سياستگذاران فرهنگي سيما،بيشتر در انديشه گسترش زبان فارسي هستند تا گسترش معارف اسلامي و مفاهيمقرآني. و در بسياري از برنامه هاي خود، «بيگانه ستيزي» القا ميكنند. گويا فارسي زبانيوالا و برتر و فرابشري و تركي، زبان اراذل و اوباش و دلقكان و لودگان و زباني پستاست. بيننده چنين تلقي كند كه القاء اين مطلب هدف پنهاني سياستگذاران «سيما»است. اعتراض استاندار آذربايجان شرقي هم ناشي از بررسي عميق سياستهاي فرهنگيكلان پان فارسيستها عليه فرهنگ مقدس اسلامي آذربايجان بوده است.
? آيا به نظر شما پان فارسيستها در جمهوري اسلامي نقشي دارند؟
نفوذ پان فارسيستها در ارگانهاي فرهنگي كشور يك واقعيت تلخي است كه متأسفانهبايد به آن اعتراف كنيم. پان فارسيستها بازمانده فرقه «شعوبيه افراطي» هستند كه درمقابل حركت ضد ارزشي ترجيح عرب بر عجم، اينان عجم (فارس) رابرتر از عرب وترك ميدانستند و سعي داشتند كه آن را «تشيع علوي» تبديل سازند. پانفارسيستهايامروزي كه تعارفي هم به تشيّع ميكنند بازمانده چنين فرقهاي هستند كه در دوره پهلويبسيار فعال بودند و حتي حزب ديگري با نام «سومكا» داشتند. گروهكهايي نظير«نهضت آزادي» نيز از اين آبشخور سيراب ميشوند. اينان در پنجاه سال اخير لژهايفراماسونري عديدهاي تاسيس كردند از جمله «لژ صفا» كه موسس آن «ذبيحالله صفاشهميرزادي» رئيس دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در دهه چهل بود و «ابراهيم پور داودرشتي» كه مبلّغ كيش نئومزديسنا و مخالف سرسخت تدريس قرآن و عربي در مدارسايران بود. وي از عنصر ترك پيوسته با عنوان «اجنبي و انيراني» نام برده است. طبقنظريه او زباني به اسم تركي، وجود ندارد و آنچه كه اكنون به اين اسم ناميده ميشودمجموعه لغاتي از مغولي و فارسي و عربي است كه گويا قبائل وحشي آسياي ميانه برايران تحميل كردهاند و تازيان (مسلمين) آن را رواج داده اند!
متاسفانه نوچهها و تربيت شده هاي اين افراد اكنون در مراكز دانشگاهي و فرهنگيكشور نفوذ دارند و محتواي فكري خود را در قالبهاي اسلامي و مردمي تبليغ و القاءميكنند.
? شما در جائي گفتهايد كه ايران گرايي از خارج هدايت ميشود، آيا اين صحت دارد؟
ببينيد من گفتهام و ميگويم پان فارسيسم و پان ايرانيسم را پيوسته لژهايفراماسونري و جاسوسهاي انگليس و نوكران و عوامل سرويسهاي اطلاعاتي بيگانگانو دشمنان اسلام هدايت كردهاند. «احمد كسروي» را در نظر بگيريد. او مرد شماره يكتفكر پان فارسيسم و اسلام ستيزي و تركيستيزي بود و ميدانيد كه عضو وابستهانجمن پادشاهي لندن بود و فرمان از آنجا ميبرد. خود رضاخان را هم كه عامل اجرايايدئولوژي ناسيوناليسم فارسي ضد اسلامي بود اجنبيان آوردند و رسم ناميمون تركيستيزي را هم او در ايران تقويت كرد. ديگران هم همينطور، همه سر در آخور دشمناناسلام داشتند و دارند. هم اكنون پايگاه اصلي پان فارسيستها و تركي ستيزان در امريكادكه «احسان يار شاطر» است و او در چهل سال اخير سوء قصد به فرهنگ و اعتقاداتمردم ايران اعم از ترك و فارس كردهاست و ميكند.
اينها مسائل كم اهميتي نيست كه از كنار آن بياعتنا رد بشويم. ساده لوحي است اگرما خيال كنيم كه دشمنان اسلام سلاح بر زمين گذاشتهاند اينان تلاش دارند كه مسالهاصلي ما را مساله زبان و مساله نژاد بكنند و با نفوذ دادن عوامل و ايادي درجه يك تادرجه دهم خود در ارگانها و نهادهاي فرهنگي و تاسيس بنيادها و انجمن هاي فرهنگيو غيره و از طريق رسانهها، با «فارسي بازي و تركي ستيزي» محيلانهاي نيات پليد خودرا با شگردهاي عجيب و گاه غير قابل تصور به اذهان پاك جوانان ما القا ميكنند.
خوب، اين القائات چه نتيجهاي خواهد داد. از سوئي در جوانان فارس هيستريتوجه افراطي به پان فارسيسم ايجاد ميشود كه منجر به نوعي فاشيسم خواهد شد و ازسوي ديگر جوانان ترك اصيل ايراني رابه دامهائي كه ديگران پهن كردهاند سوِ خواهندداد و يا حداقل دل آزردگي از نظام مقدس جمهوري اسلامي و …
? به نظر شما چه بايد كرد؟
من نظر خودم را بارها گفتهام. بايد اصل پانزدهم قانون اساسي به تمامي و با قدرت،بويژه در شمال غرب كشور اجرا شود.در اين كار بيش از اين تعطيل و اهمال و سستيروانيست. تا دير نشده، دولت بايد ابتكار عمل را به دست گيرد. من امروز اخطار ميكنمكه فردا بسيار دير است. مردم شمالغرب كشور طالب آن هستند كه به زبان تركي ايرانيتحصيل كنند. هر آذربايجاني چنين آرزوئي را در دل دارد و اين امري اجتناب ناپذير وبسيار طبيعي و عادي است.
هفتهنامه «شمس تبريز» ، شمارههاي 37 و 38 و 39 و 40، تيرماه1378، تبريز. مصاحبهكننده: آقاي علي حامد ايمان
? ميدانيد كه زبان ما به نامهاي گوناگون ناميده شده است : آذري، تركي، آذربايجاني،تركي آذري، تركي ايراني و … به نظر شما كداميك از اين نامها صحيح است. باتوجه بهاينكه جناحهاي خاصي بعضي از اين نامها را انكار و يا حتي كاربرد آنرا تكفيركردهاند نظر شما درباره صحت و سقم هريك از آنها چيست؟
زبان ديرسال و پرباري كه در سرزمين مقدس آذربايجان رايج و فراگيراست زبان تركياست و تودههاي وسيع مردم اين سرزمين هر زمان زبان خود را به همين نام ناميدهاند وغير تركان آذربايجان و سويهاي آن نيز چنين گفتهاند، اين نام همگاني و فراگير ماست.اما در چهارچوب تحليل دقيق علمي و آكادميك، از آنجا كه تركي رايج در آذربايجان وسويهاي آن، برخي وجوه افتراِ آوائي و مورفولوژيك با ديگر شعبات زبان توانمندتركي در جهان پيدا كردهاست. آن را به صفت آذري و يا آذربايجان متصف ميكنيم كهشاخهاي از تركي غربي به شمار ميرود. و شما ميدانيد كه اين تركي كه در غرب دريايخزر تا دروازههاي وين رايج است از تركي شرقي كه شرِ درياي خزر تا اقصي نقاطچين را پوشش ميدهد، در گذر زمان فاصله گرفتهاست. و شايد بيش از 30 درصد ازمورفمهاي زبان در مخزن واژگان با هم تفاوت حاصل كردهاند و احتمالا جزئي وجوهافتراِ نحوي نيز پيدا آمده است. اما به هر گونهاي كه تعبير شود از يك زبان تركي مادرجدا شده اند و دو شاخه پر بار از يك تنه تناور و تنومند به حساب ميآيند و در طولتاريخ هر دو شاخه شرقي و غربي ميوههاي رنگين و با طراوتي دادهاند كه هم اكنون دردنيا رايج اند و همه جا نام تركي (= توركجه) دارند و هر يك از اين شاخهها و ميوهها راتاريخي بسيار دراز آهنگ و شيريني است كه آن را بايد در دانشگاه ها تحصيل كرد.
? در مقابل اين نظريه كه ميگويند زبان تركي از قرن دهم در آذربايجان رايج شده وقبلا زبان اين منطقه فارسي بوده است و وجود شاعراني مانند خاقاني و نظامي وقطران و دهها نظائر آن را دليل اين مدعا ميدانند چه ميگوئيد؟
اين يك دروغ است، دروغي بزرگ كه توسط تركي ستيزان رواج داده ميشود. درآذربايجان هيچگاه زبان فارسي رايج نبوده است، اكنون هم نيست. شما حتي يك ده همنميتوانيد پيدا كنيد كه به فارسي سخن بگويند. در منابع تاريخي و جغرافيايي همچنين خبري به ما داده نشده است. در آذربايجان در طول تاريخ نيم زبانهايي نظير:تالشي، تاتي، كردي، آسوري، ارمني، گيلكي، عبراني در گستره فراگير زبان تركيهمزيستي داشتهاند. حتي در منابع تاريخي از برخي از روستاهاي عرب زبان خبر دادهشدهاست، اما فارسي در هيچ شهر و دهي رايج نبوده است و همه اين زبانها و نيم زبانها نيز حيات و تكامل خود را مديون زبان تركي هستند و دانشمندان و سخنورانآذربايجان به نشر معارف اسلامي در نيم زبانها اعتنائي بليغ داشتهاند. بويژه اهتماميستايشآميز در رشد و توسعه و غناي زبان فارسي بعنوان زبان مشترك اهل قلم در ايرانو «زبان دوم» و يا «زبان ديگر» (Foreign Language) در منطقه، و زبان عربي به عنوانزبان قرآن كردهاند. شما «خطيب تبريزي» را در نظر آوريد كه آثار او در مبحث الفاظقرنها در نظاميهها و مدارس عالي براي آموزش دقائق زبان عرب تدريس شد و هنوز هماز كتب مرجع در صرف عربي به شمار ميرود و يا «عزالدين زنجاني» كه كتاب تصريفوي يگانه كتاب درسي مهم حوزههاست كه دهها تن از علماي اسلامي از جمله«سعدالدين تفتازاني» بر آن شرح نوشتهاند. اينان همّت خود را صرف آموزش زبان قرآنميكردند كه ناشي از اعتقاد صافي ضميرانه و خالصانه آنان داشت. و خاقاني و نظاميو قطران و نظائر آنان كه نام برديد، همت خود را صرف نشر معارف اسلامي در زبانمشترك اهل قلم ميكردند. عربي نويسي آنان و فارسي نگاري اينان، دليل بر رواج ايندو زبان در آذربايجان نميتواند باشد. خاقاني خود را «تُرك عجمي» مينامد و نظاميميگويد : «پدر بر پدر مرمرا ترك بود». اين بزرگان بسيار فرا ملي ميانديشيدند و تأكيد بر نشر باورهاي مقدس ديني خود بويژه در زبانهاي ديگر داشتند.
? پس چرا اين بزرگان اثري به تركي از خود بر جاي نگذاشتهاند و در ميان چهارصدشاعر كه در دربار غزنوي زندگي ميكردند حتي يك نفر هم به تركي شعر نسرودهاست؟
شما بر اساس كدام مستندات و مستمسكات علمي و تاريخي چنين حكميميدهيد؟ دوران ساماني و غزنوي از دورانهاي طلائي گسترش و تكامل نظم و نثر تركيدر خراسان بزرگ است در دوره سامانيان نثر مذهبي تركي در شرِ ايران به اوج تكاملخود رسيد، ترجمههاي تركي منثور از قرآن مجيد كه از اين دوره برجاي مانده، شاهداين مدعاست. شعر تركي نيز همين گونه است. اثر بسيار معروف قوتادغو بيليغ در هميندوره سروده شد كه بررسي علائق و مشتركات آن با شاهنامه فردوسي، بحثي مهم درادبيات پژوهي آن عصر است. دو شاعر معروف «تركي كيشي» و «جوجي» در هميندوره در غزنه ظهور كردند «خواجه احمد يسوي» معروف به پير تركستان آثار خود را درهمين زمان به نظم در آورد. كتاب بسيار ارزنده عتبةالحقايق محصول همين دوره است و«نهج الفراديس» نيز در همين دوره …
? نام اين كتابها را كه ميفرمائيد اول بار است كه ميشنويم!
متأسفانه همين طور است. تركي ستيزي آريامهري در ايران اجازه نداده است كه شماوديگران به تركي پژوهي روي آوريد و با مغالطه و سفسطهها پيوسته چنين وانمودكردهاند كه زبان موسوم به تركي، مخلوطي از لغات مغولي و فارسي و عربي و غيره، وفاقد هر گونه ادبيات و شعر است. اكنون شما در دنيا جز ايران كشوري پيدا نميكنيد كهدر دانشگاههاي آنها زبان و ادبيات تركي، فرهنگ تركي، تاريخ تركي، هنر تركي و نظائرآن تدريس نشود. اما نوكران فراماسونري آريامهري در ايران همه اينها را ايراني ناميدهاندو ايراني را هم فارسي و پارسي معني كردهاند و تركي را هم انيران و ترك را انيراني نامدادهاند و در برخورد با فرهنگ والاي تركي خصومت، نفرت، كينه، استهزاء، تمسخر،ريشخند، لودگي، مسخرگي، بياعتنائي و بي توجهي القا كردهاند و دشمنان انقلاباسلامي نهادهائي چون «سازمان تأليف كتابهاي درسي» را در آموزش و پرورش ووزارت علومو سازمان صدا و سيما و نظائر آن را به تسخير در آوردهاند و جو فرهنگيكشور را آلوده ساختهاند و هيستري فارسي بازي آريا مهري را زنده نگه داشتهاند. بعضي ميخواهند آذربايجان را از لحاظ فرهنگي غير فعال نمايند.
? طبق يك نظريه، زبان آذربايجاني در قديم «آذري» نام داشته است و بتدريج از بينرفته و جاي خود را به تركي داده است. در اين باره نظر شما چيست؟
همانگونه كه گفتيم لفظ تركي «آذري» صفتي است كه به شاخهاي از تركي غربي دادهميشود و در تاريخ زبانشناسي تركي جايگاه و تعريف مشخصي دارد و در سرزمينمقدس ايران استانهاي شرقي كشور تركيه و بخش هائي از گرجستان و ارمنستانموجود، تمامت خاك جمهوري آذربايجان رايج است. لفظ آذري مركب از كلمه تركيآذر (=آذ+ار) و نشانه منسوبيت «ي» است در معناي منسوب به جوانمردان ايل آذ يا آز.اين ايل كه در منابع كهن تاريخي و جغرافياي اسلامي نظير «صورةالارض»اثر ابن حوقل،«المسالك والممالك» اثر ابن خردادبه «مروج الذهب» المقدسي، «راحةالصدور» راونديو جز آن، و نيز منابع و سنگ نبشتههاي تركي پيش از اسلام و آثار مكتوب گرانقدرتركي مانند «ديوان لغات الترك» «حماسههاي دده قورقود» و «قارا مجموعه» اثر شيخ صفياردبيلي و چرم نبشتههاي دشت تورفان نام آن آمده، حكومتي را كه قرنها پيش از ميلادمسيح در شمال غرب ايران، جنوب قفقاز و شرِ كشور تركيه فعلي تشكيل دادند، آذرناميدهاند يعني جوانمردان آذ.
? اين نام را بر روي سرزمين خود نيز نهادهاند و حتي نام كوهها و رودها را نيز به خودمنسوب داشتند مانند نام رود آراز يا ارس.
بدنه دولت «آذ» را جوانمردان سلحشوري تشكيل ميدادند كه بارها در جنگ باقبائل همسايه خود مخصوصا در جنگ با «اوز»ها پيروز شدند و حماسه آفريدند. درمنابع تاريخي فارسي نظير راحةالصدور فصلهاي مشبعي با عنوانهايي نظير«اندر تاختنملك آذان بر اوزان» با توصيف قهرمانيهاي جوانمردان آذ نگاشته شده است و زبانآنان «تركي الاذيه» و يا تركي الاذريه ناميده شده است. هر دو لغت آذيه و آذريه صحيحاست.
اين همان زباني است كه خطيب تبريزي آنرا به ابوالعلا معري معرفي كرد و ناصرخسرو به قطران تبريزي منسوب داشت و در زمان ناصرالدين شاه تدوين كنندگاندانشمند كتاب پرارزش «نامه دانشوران» به توصيف آن پرداختند وميرزا مهدي خاناسترآبادي منشي دربار نادرشاه آن را در مقابل جغتائي قرار داد و تعريف علمي ومشخصي به دست داد.
اما پس از پايان جنگ جهاني نخست و سقوط امپراطوري عثماني و آغاز سياست«تركي ستيزي» انگليس در سطح جهان و كودتاي رضاخاني در ايران و توسعه سياستناسيوناليسم فارسي، پان ايرانيسم، شوونيسم فارسي و اختراع اصطلاحاتي نظير«پاناسلاميسم و پان تركيسم»، سياست جداسازي مردم آذربايجان از گذشته پربار تركياسلامي خود را رواج گرفت و در اين راستا به ايجاد كينه و نفرت عليه تركي شروع شد واين سياست را به محيطهاي علمي نيز كشاندند و تركي را زبان مهاجم(!) ناميدند.
در اين ميان، احمد كسروي كه مدعي مهدويت و نبوت نيز بود و زبان فارسي رازبان خدا ميدانست و زبان پاك ميناميد و كتاب ورجاوند بنياد را هم (نعوذباالله)همسنگ قرآن مجيد و كتاب ديني خود ميپنداشت، نظريه جديدي پيش كشيد به اينمعنا كه گويا زبان ناميده شده با نام آذري در متون اسلامي، زباني بوده است كه ريشهفارسي داشته است و در سرتاسر آذربايجان رايج بوده است و گويا توسط شاه اسماعيلختائي كه كسروي، او و تبارش را خوش نداشت، برافتاده است و تركي جاي آن را گرفتهاست!
وي براي اين زبان فرضي به تدارك امثله و شواهد نيز دست زد. ديوانهاي شاعرانآذربايجان را كاويد و هر جا بيتي و يا جملهاي به يكي از نيم زبانهاي تالشي، تاتي وكردي يافت، به اين زبان منسوب ساخت. او در مجموع هفده جمله و بيت پراكنده ازمتون فارسي جمع آوري كرد و بعنوان امثله زبان آذري عرضه داشت. ميان اين مثالهاهيچگونه وحدت نحوي و سنخيت صرفي وجود نداشت. مثلا سه بيت از شيخ صفياردبيلي صاحب دو كتاب تركي «قارا مجموعه» و «مناقب» به نيم زبان تالشي، و دو بيت ازهمام تبريزي به نيم زبان تاتي جزء اين مثالها بود.
پس از كسروي، اسلامي ستيزان و تركي ستيزان و خائناني كه دور سفره مردارشاهنشاهي جمع شده بودند، سعي كردند كه به اين امثله و شواهد بيافزايند. در اين ميانافرادي نظير منوچهر مرتضوي، عبدالعلي كارنگ، يحيي ذكاء، امين احمد رياحي،رحيم رضا زاده ملك، سرهنگ شعار، محمودمهران، اديب طوسي، ماهيار نوايي وديگران بسيار سينه چاك كردند و هنوز هم به بركت بياعتنايي برخي از مسؤولانجمهوري اسلامي بعضي از آنان كه زندهاند، فعال هستند و بانفوذ در سازمانهاي تأليفكتابهاي درسي و از طريق ايادي و نوچههاي خود، تئوري انگليسي احمد كسروي رابالعابي ملي گرايانه به اذهان پاك و معصوم فرزندان ما القاء ميكنند. بسياري از قلم بهدستان عافيت طلب نيز در مقابل اين توطئه سكوت مرگباري پيش گرفتهاند.
? آيا اين نظريه در خارج از ايران هم رواج دارد؟
منابع ايراني ملي گرا كه از سوي سرويسهاي اطلاعاتي انگليسي تغذيه ميشوند درخارج هم به تبليغ اين نظريه ايروني ميپردازند.مثلا «احسان يار شاطر» فراري كه باغارت بيت المال ايران دكه ايران شناسي در آمريكا باز كرده است، ماده آذري Azeri رادر دائرةالمعارف ايرانيكا Iranica با همين تعريف آورده است. و به تبع او نوچه هايداخلي وي در دائرةالمعارف بزرگ اسلامي و دائرةالمعارف تشيع و دانشنامه ايران واسلام هم سعي كردهاند اين نظريه پوچ و سخيف و بيپايه و كسروي ساخته را رختعلمي بر تن كنند.پان ايرانيستهايي كه به اسلام و انقلاب اسلامي نيز گاه اقرار زبانيدارند نه اذعان قلبي و از مصداِ «المومنون اخوه» سوء استفاده دهشتناكي ميكنند و مامسلمين را به باركش خويشتن بدل ميسازند و حمالالحطب اين ماجرايند.
? به نظر شما اين اشخاص چه اهدافي را دنبال ميكنند؟
اينان ظاهرا سنگ «وحدت ملي» را به سينه ميزنند و به «ايرون و ايروني» دلميسوزانند. اما هدف پنهاني اينان اين است كه آذربايجان را اولا بلحاظ فرهنگي تبديلبه يك منطقه غير فعال كنند و ثانيا در چارچوب يك طرح موذيانه براندازي، نسلجديد آذربايجان را رودرروي نظام مقدس جمهوري اسلامي قرار دهند و با تحميل«تركي ستيزي» به نظام، منطقه را براي جولان اسلام ستيزان امن تر سازند.
ميدانيد كه هر گونه انديشه و حركت فرهنگي، ريشه سياسي دارد و عملكردسياسي به دنبال آن است. اين حركت موذيانه فرهنگي در سرزمين مقدس آذربايجان نيزكه اخيرا شتاب گرفته است، مبدا و مقصد مخوفي دارد كه بايد جوانان را از آن آگاهساخت. جوانان ما بايد با رويكردي عظيم به ميراث فرهنگي تركي اسلامي بازمانده ازنياكان خود و گسترش آموزش علمي زبان تركي در منطقه و كشاندن آن به مدارس ودانشگاهها و مطبوعات، هم توطئه «ايروني بازي» را خنثي سازد و هم به تعميق انقلاباسلامي و تحقق كامل آرمانهاي قرآني امام راحل مدد رسانند.
? لطفا در مورد پيدايش مكتب «پان تركيسم» و ماهيت آن و تاريخ و عملكردپانتركيسم، اطلاعاتي در اختيار ما بگذاريد؟
پس از شكست دولت عثماني در جنگ جهاني نخست و تجزيه پي در پيسرزمينهاي اسلامي و گسترش فعاليتهاي فراماسونري در اين سرزمينها، از سويبورژوازي ملي كشور تركيه دو جريان فكري سياسي ، تكوين و گسترش مييافت.جريان نخست ناظر بر آن بود كه در مقابل هجمه خانمان برافكن دنياي غرب درسرزمينها، روح وحدت اسلامي را بيدار سازد و همه كشورها و سرزمينهاي اسلامي رابه سوي ايجاد اتحاديه كشورهاي اسلامي سوِ دهد. دنياي غرب و اسلام ستيزان اينجريان فكري را «پاناسلاميسم» ناميدند و با آن به مبارزه پرداختند و تركيه را به سويلائيسم كشانيدند و اين جريان انديشگي را به انزوا و نابودي سوِ دادند.
جريان دوم كه به دو جناح ديني و غير ديني منقسم ميشد، ناظر بر آن بود كه كليهكشورها و ملتهاي تركي زبان را از غرب چين تا دروازههاي وين به مركزيت تركيه تحتيك حكومت فدرالي و اتحاديه گونه درآورد و يا حداقل از افتادن سرزمينهاي تجزيهشده خلافت عثماني به دست غربيها و روسها جلوگيري كند و به تشكيل حكومتهايمحلي از سوي مردم ترك زبان مدد رساند. غربيها اين جريان را هم «پان تركيسم»ناميدند و از آن تعاريف گوناگوني به دست دادند. آن را برنتافتند و در همه سرزمينهايترك زبان، به تركي ستيزي فراماسونري دست يازيدند و هجمههاي فرهنگي عليهفرهنگ اسلامي تركي را در سرتاسر جهان به اين حربه توجيه كردند.
بدين گونه كه غول و اسطورهاي بانام پانتركيسم ساخته شد كه هرگونه تصوري ازآن لرزه بر اندام ملل غير ترك ميانداخت و هرگونه خيزش فرهنگي تركي نيز به آنمنسوب ميشد.
? پس بايد گفت كه در واقع اين اصطلاح ريشه تركي ندارد و انگليسي است آيا نظرشما همين است؟
دقيقا، اين اصطلاح ساخته غربيهاست. «پان» ريشه يوناني دارد و به معني همه است.اصطلاح «پان تركيسم» از سال 1915 به اين سو وارد مخزن واژگان انسيكلوپديهايغربيها شدهاست و در تعاريف نا مشخص و جورواجور آن، پيوسته به همبستگي تركانتعبير شده است. هيچيك از جناحهاي اصلي و فرعي اين نوع انديشه سياسي در تركيههيچگاه حزبي به اين نام تشكيل ندادند. گرچه پيش قراولان اين جريان فكري دراصطلاح «توركچولوك و اسلام چيليق» را بارها به كار بردهاند اما تشكل و انسجامسياسي تحت اين نام را هيچگاه نداشتند. مرحوم «ضياءگوكالپ» كتابي با نام«توركچولوگون اساسلاري» تاليف كرد، اما نه او و نه همفكرانش حزب و گروهي به ايننام تشكيل ندادند. انسجام و اتحاد و همبستگي و صلح و دوستي همه تركان جهان بهآرزوي قلبي حسرتباري تبديل شده بود كه شيوههاي ناجوانمردانه تركي ستيزي درسرتاسر دنيا آن را تقويت ميكرد و از سوي ديگر سياست بازان فراماسونري موفقميشدند از اين آرزوي حسرتبار مردمي سوءاستفادههاي كلان بكنند. شوونيستها ولد بلافاصل صهيونيستها هستند
? آيا زبان و ادبيات تركي آذربايجاني در دانشگاههاي دنيا تدريس ميشود در كدامدانشگاه و با چه اهدافي؟
در كليه دانشگاهها و مراكز تحصيلات عالي در سطح جهان كه در آنها رشتههاي «زبانو ادبيات تركي»، «فرهنگ تركي»، «تاريخ هنر تركي»، «تاريخ تركي» موجود استدرسهائي با عنوان «تاريخ ادبيات تركي آذربايجاني» و «مباني دستور زبان تركي آذري»صرف تركي آذري، نحو تركي آذري، مخزن واژگان تركي آذري و چندين درس ديگر دررابطه با زبان و ادبيات تركي آذربايجاني تدريس ميشود. مثلا در دانشگاه آكسفورد يكدرس مستقل چهار واحدي موسوم به «شعر و ادب فضولي» (Fuzuli¨s Literary)وجود دارد و كرسي گرايش تخصصي فضولي شناسي تاسيس شده است. در يكي ازدانشگاههاي آمريكا كرسي عالي «ساهرشناسي» ايجاد شده و خانمي از اهالي تبريزموسوم به خانم دكتر برنجيان رساله دكتري خود را در همين كرسي دفاع كرده است. دردانشگاه فلورانس ايتاليا كرسي عالي تحقيق در آفرينش ادبي شاه اسماعيل ختائيوجود دارد و ديوان شاه ختائي هم از سوي همين شعبه چاپ شده است. در ژاپنخانمي از رساله دكتري خود پيرامون «لهجه تبريز» دفاع كرده است. در دانشگاه «صوفيه»در پايتخت بلغارستان در رشته «فيلولوژي تركي» گرايش «ادبيات آذربايجان» ايجاد شدهاست. در دانشگاه ازمير رشته مستقل «آذربايجان ادبياتي» وجود دارد كه همه سالهچندين نفر با درجه «ليسانس» از آن فارغالتحصيل ميشوند …
? در مورد اهداف اين دانشگاهها هم ميتوانيد صحبت فرمائيد؟
سياستگذاران اين دانشگاهها در بيرون از جهان اسلام البته اهداف آشكار و پنهانيدارند. جالب است بدانيد كه دولت صهبيونيستي اسرائيل و دولت داشناك ارمنستان ودولت يونان هم در دانشگاههاي خود در كنار رشته اسلام شناسي، رشتههائي نظير«زبان وادبيات فارسي» و «زبان وادبيات تركي» و «زبان و ادبيات عربي» تأسيسكردهاند. اينان همقصد تربيت متخصص براي خود و هم قصد تحريف و به انحرافكشاندن پژوهشهاي سالم و اسلام باورانه و تركانه در اين زبانها را دارند.
اين مسأله، بديهي و روشن است. صحبت بر سر اين است كه ما چرا بايد ميدان را برايآنان امن بسازيم. مجموعه عظيم ادبيات تركي جزئي جدا نشدني از فرهنگ اسلاميتاريخ مسلمين و ايران است. هرگونه بيغيرتي و بياعتنائي ما در برخورد با اينمجموعه عظيم، كمك به ميدانداري دشمنان اسلام خواهد كرد.
ايادي دشمن در ايران با خط و خطوط ملي گرايانه و در پوششي از ايروني بازيهايقرتي، لانه كرده است. شوونيستها و پان ايرانيستها ولد بلافاصل صهيونيستها هستند ودر لژهاي فراماسونري صهيونيست ساخته،عضويت داشتهاند. شما خوب ميدانيد كهشالوده لژهاي فراماسونري جديد (Oriant New Grand) در قرن هجدهم ميلاديتوسط صهيونيستها نهاده شده و به اعتراف خود آنان، اين سازمانها را براي تضعيفملتها و امحاء فرهنگ اسلامي و تفوِ بر آنان ايجاد كردند. در پروتكل يهود دربارهايجاد فراماسونري جملاتي قريب به اين مضمون گفته ميشود: «مسير درازي داريم تابتوانيم آثار چند قرن ديگران را منهدم سازيم. براي تهيه وسايلي كه ما را به مقصود برساند بايد ازبيغيرتي و عدم اطلاع و بيثباتي افراد ملل ديگر استفاده كنيم. اين قدرت مخفي ماست و چه كسيقادر است كه قدرت مخفي ما را از بين ببرد؟ فراماسونري فقط به منظور مخفي نگاه داشتن نقشههايما است و طرز اجراي آن در محلهاي مختلف بايد براي هميشه بر ملتها پوشيدهبماند.»
بسيار روشن است كه اكنون در ايران كساني كه سعي ميكنند جوانان آذربايجان دربرخورد با فرهنگ پربار تركي اسلامي و ايراني، بيغيرتي و بياعتنائي نشان دهند و آنرادغدغه و مسأله خود ندانند و باعث عدم اطلاع جوانان از افتخارات فرهنگي تركي خودميشوند و نهضتهاي فرهنگي اسلامي مقدس تركيگرائي را به بيثباتي سوِميدهند، به نوعي سر در آخور فراماسونري جديد صهيونيستي دارند.
فراموش نكنيم كه فراماسونرهاي ايران پيوسته خط «نفوذ» در حاكميتها را دنبالكردهاند. بر ما روشن است كه پس از صدور انحلال فراموشخانه از سوي ناصرالدينشاه، ملكم خان مهره اصلي فراموشخانه، با نفوذ در ارگانهاي دولتي، تشكيلات سابقخود را با شيوهاي جديد احياء كرد و اين بار «جامعه آدميت» تشكيل داد و حتي موفقشد «كتابچه غيبي» خود را منتشر سازد. و پس از آنكه باز دستش روشد، به شيوهايديگر در اركان حكومتي نفوذ كرد تا جائي كه حتي با سمت كنسول روانه مصر شد و درسال 1288 در تهران «مشاور صدراعظم» گشت و مجلس تنظيمات حسنه را تنظيم كردو به تصويب شاه و صدراعظم رسانيد و اولين قرارداد استعماري با «بارون جوليوس دورويتر» را منعقد ساخت كه به همت روحانيت معظم شيعه لغو گرديد.
قصد من نقل تاريخ نيست ، اما ميخواهم به شما بگويم كه ميرزا ملكمها نمردهاند.جاي پاي آنها را در كتابهاي درسي تاريخ، تاريخ ادبيات، فارسي و غيره مشاهده ميكنمو معتقدم كه اكنون اينان در «پوششي» از «تركي ستيزي» فعاليتي موذيانه و مخربدارند. هرگونه رويكرد به احياء و گسترش زبان مقدس تركي با پشتوانه عظيم اسلاميخود در ايران، خلاف منافع اين جاسوسان بيمزد و مواجب سرويسهاي اطلاعاتيصهيونيستي خواهد بود و هرگونه دشمني با احياء عزت و عظمت زبان و ادبيات تركيدر ايران، به هر انگيزه و پوششي كه باشد، در راستاي خدمت به «ملكم خانهاي جديد»خواهد بود كه لعاب اسلامي هم به ظاهر دارند.
? حرف و درد شما زياد است، اجازه بدهيد از بحث اصلي منحرف نشويم. اخيرااطلاع يافتيم كه شما دو اثر قديمي به زبان تركي را كشف كردهايد كه يكي از آنهاترجمه عهدنامه حضرت علي(ع) به مسيحيان است و ديگر «قارا مجموعه» از شيخصفي، آيا ممكن است توضيحاتي در اين باره در اختيار ما بگذاريد؟
سه روز پس از كسب خبر وجود اين يادمان گرانبها به اصفهان رفتم. ساعت 10 صبحوارد كاخ چهل ستون شدم و با هماهنگي قبلي كه با مسئولين موزه انجام داده بودم،طومار را در يكي از اتاِهاي مخزن كاخ تحت مطالعه در آوردم و به فضل الهي تاساعت چهار عصر همان روز توانستم كليه مطالب اين طومار هفت متري را قرائت وكتابت كنم.
? از مشخصات اين طومار بيشتر صحبت بفرمائيد؟
استنساخ كننده نسخه، متن عربي عهدنامه را به خط نسخ وبا اعراب كامل و درعرض 80 سانتيمتر استنساخ كرده است و در فاصله سطور، كه فضاي قابل توجهياست، ترجمه تقريبا تحت اللفظي و مفهوم جملات عربي را با نستعليق زيباي مكتبتبريز نوشته است و از آنجا، آغاز كردهاست كه برگردان و معادل هر لغت را زير همانلغت بنويسد، از اين رو در اغلب سطرها جاي خالي و فاصله زياد بين كلمات افتادهاست و گاه به نظر ميرسد كه جملات به ترميم نياز دارد. اما چنين نيست و ما با تفرسدر ساختار جملات، با يك هماهنگي عالمانه و ماهرانه رودررو شديم كه نشان ازقدمت، صلابت و ظرفيت كم نظير تركي آذربايجاني و سنت نثر سياسي و فلسفي اينزبان در ايران دارد.
? اين ترجمه در چه سالي انجام گرفته است؟
نسخهاي كه ما تحت مطالعه قرار داديم، در دوره صفويه در جلفاي اصفهان استنساخشده است و بنا به تصريح كاتب نسخه در مقدمه، آنرا از روي طومار چرمي مستنسخ درسال 447 هجري قمري در تبريز استنساخ كرده است. يعني ميتوانيم ادعا كنيم كه «عهدنامه حضرت علي (ع) با مسيحيان فلسطين» در اوايل قرن پنجم هجري (و يا شايد پيشاز آن) در شهر تبريز به زبان توانمند و پر صلابت تركي آذربايجاني ترجمه شده است واثري از مجموعه فرهنگي مدروس و مكتوب تركي آذربايجاني در يكهزار سال پيش بهشمار ميرود.
? با توجه به اينكه اين طومار و سند تاريخي در موزه كاخ چهلستون اصفهان سالها نگهداري شدهاست، چرا تاكنون مطرح نشده است؟
در ايران پيوسته ارادهاي متمركز فعال بوده است تا زبان تركي را در اين كشور ريشه كنكند و آذربايجان را از فعاليت تهي سازد و آثار فرهنگي اين سرزمين را امحاءكند. دلايلو شواهد اين توطئه روشن است. مسكوت گذاشتن طرح اين سند تاريخي با ارزش،ناشي از همين اراده متمركز بوده است. اين گوشه از واقعيت تلخ به جريان افتادن سيلبنيان برانداز «تركي ستيزي» در اين كشور است. ابعاد تلخي ماجرا خيلي بيشتر ازاينهاست.
? لطفا درباره تركي ستيزي روشنگري بيشتري بفرمائيد و شيوهها و عملكرد اينسياست را روشن كنيد. نظر شما درباره روشهاي سياسي تركي ستيزان چيست؟
تركي ستيزي ابعاد وسيعي دارد نميتوان در يك گفتگوي كوتاه به آن پرداخت. اينشيوه فراماسونري در هر كشور به يك نوع خاص اجرا شده است. اگر شيوه اجرا مثلا درايران دوره پهلوي با يونان يكسان بود در عراِ، سوريه، اتحاد شوروي سابق وبلغارستان تفاوت عمده داشت. اما مقصد نهايي يكي بود: ايجاد احساس كهتري درتركان و آسيميليزاسيون و محو ميراث فرهنگي تركي با چشم انداز آيندهايناسيوناليستي و ضد اسلامي. تركيستيزي و اسلام ستيزي دو مقوله جداي از همنبودند ونيستند. هر دو در راستاي هم به كار گرفته شدهاند. اگر غرب از قدرت تركانميترسيد به خاطر آن بود كه اين قدرت را اسلام به تركان دادهبود. از اين رو هر تركيستيزي ميبايست نخست به اسلام زدايي بپردازد. چنانكه در همه كشورهاي اسلامي،در قرن اخير رژيمهاي دست نشانده و غير الهي و غير مردمي تركي ستيز، اسلام زداييدهشتناكي پيش گرفتند. حتي در خود كشور تركيه لائيكها، گرچه سنگ دفاع از فرهنگتركي را به سينه ميزدند، اما با تغيير الفبا و انكار فرهنگ غني اسلامي دوره سلجوقي وعثماني، در واقع به نوعي تركي ستيزي هم دست ميزدند و آناطولي را از گسترشعظيم اسلاميت و تركيت جدا كردند. اين شيوه، ويژه آن سرزمين بود كه فراماسونريديكته ميكرد. شيوه تركيستيزي در ايران به تمامي با آن متفاوت بود و در اينجا با تبليغايدئولوژي نژادگرايي پارسيسم، شوونيسم فارسي، پان ايرانيسم، و ناسيوناليسم عجمي(= پارسي) به تركي ستيزي و اسلام ستيزي پرداختند.
? آيا رابطهاي بين پان تركيسم و پان ايرانيسم وجود دارد؟ اگر وجود دارد اين رابطه راچگونه ارزيابي ميفرمائيد و به نظر شما در جمهوري اسلامي پان ايرانيسم فعال استيا منفعل؟
بله پان ايرانيسم نام حزبي است كه در دوره شاه خائن تأسيس شد. داراي مرامنامهبود و ارگان رسمي خود را با نام «خاك و خون» هر روز منتشر كرد و فعاليت گستردهايدر آذربايجان داشت. شالوده مرامنامه اين حزب شيطاني بر اساس نظريه نژادگراييآريايي و نفي و تقبيح تازيان و تركان ريخته شده بود و نظريه پردازان حزب، اسلامستيزي و تركي ستيزي را تئوريزه كرده بودند و با همكاري محافل فراماسونري، مراكزعلمي و فرهنگي كشور را در دست داشتند. بعد از انقلاب بعضي از سران و مهرههاياين حزب شيطاني، رنگ عوض كردند و ظاهرا اسلام ستيزي را از مرامنامه خويشحذف كردند و با تظاهر و تعارف به اسلام سعي كردند پان ايرانيسم و آرياگرائي وشوونيسم و فارسيسم را رنگ و لعابي اسلامي دهند. اينان در واقع اسلام و آرمانهاياسلامي را تبديل به وسيله و دستموزه براي شرح و بيان و تبليغ آرياگرائي و تركيستيزي ميكنند و اغلب در ارگانهاي فرهنگي كشور نظير صدا و سيما (برنامههايتاريخ و فرهنگ ايران زمين و نظائر آن)، دانشگاهها (رشته هاي تاريخ و زبان و ادبياتفارسي و زبان فرهنگ باستاني و جز آن)، آموزش پرورش (دفتر تحقيقات و تاليفكتابهاي درسي، پژوهشكدههاي مجلات رشد و انتشارات و غيره) سعي دارند نفوذ كنندو نيات پليد شيطاني خود را با دست مسلمين صافي ضمير و پاكدل اجرا سازند و دربسياري ارگانهاي مطبوعاتي حضور دارند و مجلات و هفته نامههاي فزون از شمارمنتشر ميكنند. و عموما جو غالب فرهنگي كشور را به دست گرفته اند و طرحهايموذيانه زيرزميني فراماسونري را اجرا ميكنند.
? آيا پان تركيسم و پان ايرانيسم در مقابل هم قرار دارند و اكنون در ايران پانتركسيت و پان ايرانيست ها با هم در جدال هستند؟
پان تركيسم يك جريان فكري مرده و مضمحل شده است اما پان ايرانيسم برنامهموذيانه و پيچيده و گسترده بسيار فعالي است كه براي پياده كردن نيات پليد پانايرانيستي اكنون خيزش فرهنگي معقول در آذربايجان را به پانتركيسم، اين اسطورهخيالي و موهوم نسبت داده است و از آن تعريف مشخص هم نميتواند به دست دهد.
پان ايرانيستها دشمن سرسخت غيرت و صداقت و فعاليت و تدين در آذربايجانهستند و از هر گونه پيشرفت اقتصادي و فرهنگي كه نصيب جوانان اين ديار ميشود،ناخرسندي نشان ميدهند. از اعتناء و توجه مسئولان دولت به منطقه با شگردهايمختلف جلوگيري ميكنند و با تحليلهاي پيچيده و موذيانه، مسئولان را از غول بيشاخو دم پان تركيسم ميترسانند و متاسفانه موفقيت نسبي نيز به دست آوردهاند.
اينان از سويي مسئولان جمهوري اسلامي را مرعوب ميسازند و از سوي ديگر باتربيت نوچههاي پانايرانيستي، سعي در حفظ و تحكيم اين جو غالب دارند. پانايرانيستها بويژه پس از شكست كودتاي نوژه از اقدامهاي نظامي عليه جمهوري اسلاميموقتا صرفنظر كردند و به اقدامهاي فرهنگي روي آوردند. پان ايرانيستها ميدانند كهتركيستيزي مغاير با منافع نظام و انقلاب است، از اين رو محيلانه تلاش دارند كهبرخي از مسئولان نظام مقدس جمهوري اسلامي را نيز با خود همراه و همدين وهمساز كنند و يا بگونهاي مرعوب سازند كه هيچيك از مسئولان، قدمي در تركيپژوهي و پاسداشت زبان و ادبيات تركي ايراني و اسلامي برندارند. و ما اكنون دراستانهاي آذربايجان (اردبيل، تبريز، اروميه و زنجان) كمتر مسئول فرهنگي سراغ داريمكه خدمت به فرهنگ و زبان تركي آذربايجان را سرلوحه اهداف فرهنگي خود در منطقهقرار دهد و مرعوب جوّ پان ايرانيسم نگردد و يا دستكم خود شيريني و خوش رقصينكند و به اصطلاح سري را كه درد نميكند دستمال ببندد و عافيت نطلبد.
? آيا به نظر شما آزادي تحصيل به زبان تركي بايد هدف مسئولان جمهوري اسلاميباشد؟
هدف تركيستيزان، سلب آزادي تحصيل به زبان تركي است. اما براي ما مسلمينآذربايجان، آزادي زبان تركي هدف نيست بلكه وسيله است. هدف رشد و كمال جوانآذربايجاني است. براي تحقق اين رشد و كمال بايد هر گونه تنگنا را از ميان برداريم كهدر فلسفه «نوعي رهاسازي از قيود» ناميدهميشود. ما ادعا ميكنيم كه تركيستيزي،تنگنا و مانعي در مقابل رشد و كمال انسان تركي زبان و جوان آذربايجاني است و برعكس آن، تحقق آزادي تحصيل به زبان تركي طريق رشد و كمال او را هموارتر خواهدساخت. آزادي پديدهاي است كه اگر نباشد، روندي به نام پيشرفت و تكامل پيدانخواهد شد. از آزادي تعريف حد تام داريم، نه حد ناقص. خود مقوله آزادي نميتواندهدف نهائي باشد. بلكه هدفي است كه تبديل به وسيلهاي براي رسيدن به هدف يااهداف والاي رشد و كمال الهي در انسان خواهد شد.
? نظر شما درباره اعتراض استاندار آذربايجان شرقي به پخش برنامه هتل پيادهرو ازسيماي جمهوري اسلامي ايران و اهانتهاي عديده به زبان تركي چيست؟
مسأله ما، مسأله زبان فارسي نيست. انقلاب ما انقلاب اسلامي است نه انقلابفارسي. انقلاب ارزشهاي اسلامي است نه انقلاب ارزشهاي پان فارسيسم و پانايرانيسم. اما متاسفانه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، بويژه در سالهاي اخير،اين مساله را به فراموشي سپرده است و «فارسي بازي» را عمده كرده است و در كنار آن«تركيستيزي» وحشتناكي را هم دنبال ميكند.
برداشت من به عنوان يك بيننده سيما اين است كه سياستگذاران فرهنگي سيما،بيشتر در انديشه گسترش زبان فارسي هستند تا گسترش معارف اسلامي و مفاهيمقرآني. و در بسياري از برنامه هاي خود، «بيگانه ستيزي» القا ميكنند. گويا فارسي زبانيوالا و برتر و فرابشري و تركي، زبان اراذل و اوباش و دلقكان و لودگان و زباني پستاست. بيننده چنين تلقي كند كه القاء اين مطلب هدف پنهاني سياستگذاران «سيما»است. اعتراض استاندار آذربايجان شرقي هم ناشي از بررسي عميق سياستهاي فرهنگيكلان پان فارسيستها عليه فرهنگ مقدس اسلامي آذربايجان بوده است.
? آيا به نظر شما پان فارسيستها در جمهوري اسلامي نقشي دارند؟
نفوذ پان فارسيستها در ارگانهاي فرهنگي كشور يك واقعيت تلخي است كه متأسفانهبايد به آن اعتراف كنيم. پان فارسيستها بازمانده فرقه «شعوبيه افراطي» هستند كه درمقابل حركت ضد ارزشي ترجيح عرب بر عجم، اينان عجم (فارس) رابرتر از عرب وترك ميدانستند و سعي داشتند كه آن را «تشيع علوي» تبديل سازند. پانفارسيستهايامروزي كه تعارفي هم به تشيّع ميكنند بازمانده چنين فرقهاي هستند كه در دوره پهلويبسيار فعال بودند و حتي حزب ديگري با نام «سومكا» داشتند. گروهكهايي نظير«نهضت آزادي» نيز از اين آبشخور سيراب ميشوند. اينان در پنجاه سال اخير لژهايفراماسونري عديدهاي تاسيس كردند از جمله «لژ صفا» كه موسس آن «ذبيحالله صفاشهميرزادي» رئيس دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در دهه چهل بود و «ابراهيم پور داودرشتي» كه مبلّغ كيش نئومزديسنا و مخالف سرسخت تدريس قرآن و عربي در مدارسايران بود. وي از عنصر ترك پيوسته با عنوان «اجنبي و انيراني» نام برده است. طبقنظريه او زباني به اسم تركي، وجود ندارد و آنچه كه اكنون به اين اسم ناميده ميشودمجموعه لغاتي از مغولي و فارسي و عربي است كه گويا قبائل وحشي آسياي ميانه برايران تحميل كردهاند و تازيان (مسلمين) آن را رواج داده اند!
متاسفانه نوچهها و تربيت شده هاي اين افراد اكنون در مراكز دانشگاهي و فرهنگيكشور نفوذ دارند و محتواي فكري خود را در قالبهاي اسلامي و مردمي تبليغ و القاءميكنند.
? شما در جائي گفتهايد كه ايران گرايي از خارج هدايت ميشود، آيا اين صحت دارد؟
ببينيد من گفتهام و ميگويم پان فارسيسم و پان ايرانيسم را پيوسته لژهايفراماسونري و جاسوسهاي انگليس و نوكران و عوامل سرويسهاي اطلاعاتي بيگانگانو دشمنان اسلام هدايت كردهاند. «احمد كسروي» را در نظر بگيريد. او مرد شماره يكتفكر پان فارسيسم و اسلام ستيزي و تركيستيزي بود و ميدانيد كه عضو وابستهانجمن پادشاهي لندن بود و فرمان از آنجا ميبرد. خود رضاخان را هم كه عامل اجرايايدئولوژي ناسيوناليسم فارسي ضد اسلامي بود اجنبيان آوردند و رسم ناميمون تركيستيزي را هم او در ايران تقويت كرد. ديگران هم همينطور، همه سر در آخور دشمناناسلام داشتند و دارند. هم اكنون پايگاه اصلي پان فارسيستها و تركي ستيزان در امريكادكه «احسان يار شاطر» است و او در چهل سال اخير سوء قصد به فرهنگ و اعتقاداتمردم ايران اعم از ترك و فارس كردهاست و ميكند.
اينها مسائل كم اهميتي نيست كه از كنار آن بياعتنا رد بشويم. ساده لوحي است اگرما خيال كنيم كه دشمنان اسلام سلاح بر زمين گذاشتهاند اينان تلاش دارند كه مسالهاصلي ما را مساله زبان و مساله نژاد بكنند و با نفوذ دادن عوامل و ايادي درجه يك تادرجه دهم خود در ارگانها و نهادهاي فرهنگي و تاسيس بنيادها و انجمن هاي فرهنگيو غيره و از طريق رسانهها، با «فارسي بازي و تركي ستيزي» محيلانهاي نيات پليد خودرا با شگردهاي عجيب و گاه غير قابل تصور به اذهان پاك جوانان ما القا ميكنند.
خوب، اين القائات چه نتيجهاي خواهد داد. از سوئي در جوانان فارس هيستريتوجه افراطي به پان فارسيسم ايجاد ميشود كه منجر به نوعي فاشيسم خواهد شد و ازسوي ديگر جوانان ترك اصيل ايراني رابه دامهائي كه ديگران پهن كردهاند سوِ خواهندداد و يا حداقل دل آزردگي از نظام مقدس جمهوري اسلامي و …
? به نظر شما چه بايد كرد؟
من نظر خودم را بارها گفتهام. بايد اصل پانزدهم قانون اساسي به تمامي و با قدرت،بويژه در شمال غرب كشور اجرا شود.در اين كار بيش از اين تعطيل و اهمال و سستيروانيست. تا دير نشده، دولت بايد ابتكار عمل را به دست گيرد. من امروز اخطار ميكنمكه فردا بسيار دير است. مردم شمالغرب كشور طالب آن هستند كه به زبان تركي ايرانيتحصيل كنند. هر آذربايجاني چنين آرزوئي را در دل دارد و اين امري اجتناب ناپذير وبسيار طبيعي و عادي است.
۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه
رشد حیرت انگیز اقتصاد آذربایجان شمالی
در نتیجه درایت کادر اقتصادی و دولتمردان جمهوری آذربایجان، مقام اول رشد اقتصادی در جهان به جمهوری آذربایجان تعلق گرفت.
اکونومیست اینتلیجنس یونیت بعنوان منابع مهم اطلاع رسانی اقتصادی و بازرگانی جهان، از عملکرد موفقیت آمیز دولت الهام علیف برای جهت دهی رقابتهای سیاسی به رشد اقتصادی خبر داده است.
در سال 2006 میلادی همانند سال گذشته آذربایجان با 32.5 درصد رشد واقعی تولید داخلی رکورد جهانی رشد اقتصادی را شکسته است. این درحالیست که کشور چین که معجزه قرن نامیده شده با 10.5 درصد رشد هنوز مورد توجه سرمایه گذاران قرار دارد. در سالهای گذشته نیز آذربایجان با 26.4 درصد رشد در صدر جدول قرار داشته است و از سال 2001 تا 2004 نیز متوسط رشد اقتصادی آن 11 درصد بوده است. کارشناسان اقتصادی در بدبینانه ترین وضعیت رشد اقتصادی سال آینده را 20 و برای سال 2008 حدود 15 درصد اعلام کرده اند. در بدبینانه ترین شرایط تولید داخلی جمهوری آذربایجان در پایان سال 2008 نسبت به سال 2006 دوبرابر می شود.
رشد اقتصادی این جمهوری علیرغم شرایط جنگی این کشور به وقوع پیوسته ( درجه ریسک BB) و کارشناسان معتقدند که با حل مناقشه قره باغ و بازپسگیری سرزمینهای اشغالی؛ رشد اقتصادی آذربایجان افزایش بیشتری خواهد داشت.
با این حال اکنون آذربایجان بالاترین درجه بازرگانی را در منطقه دارا می باشد. حصول به چنین رشد اقتصادی خیره کننده ای، می تواند الگوی مناسبی برای دیگر کشورهای جهان محسوب شود.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر به این دو منبع رجوع کنید:
اکونومیست اینتلیجنس یونیت بعنوان منابع مهم اطلاع رسانی اقتصادی و بازرگانی جهان، از عملکرد موفقیت آمیز دولت الهام علیف برای جهت دهی رقابتهای سیاسی به رشد اقتصادی خبر داده است.
در سال 2006 میلادی همانند سال گذشته آذربایجان با 32.5 درصد رشد واقعی تولید داخلی رکورد جهانی رشد اقتصادی را شکسته است. این درحالیست که کشور چین که معجزه قرن نامیده شده با 10.5 درصد رشد هنوز مورد توجه سرمایه گذاران قرار دارد. در سالهای گذشته نیز آذربایجان با 26.4 درصد رشد در صدر جدول قرار داشته است و از سال 2001 تا 2004 نیز متوسط رشد اقتصادی آن 11 درصد بوده است. کارشناسان اقتصادی در بدبینانه ترین وضعیت رشد اقتصادی سال آینده را 20 و برای سال 2008 حدود 15 درصد اعلام کرده اند. در بدبینانه ترین شرایط تولید داخلی جمهوری آذربایجان در پایان سال 2008 نسبت به سال 2006 دوبرابر می شود.
رشد اقتصادی این جمهوری علیرغم شرایط جنگی این کشور به وقوع پیوسته ( درجه ریسک BB) و کارشناسان معتقدند که با حل مناقشه قره باغ و بازپسگیری سرزمینهای اشغالی؛ رشد اقتصادی آذربایجان افزایش بیشتری خواهد داشت.
با این حال اکنون آذربایجان بالاترین درجه بازرگانی را در منطقه دارا می باشد. حصول به چنین رشد اقتصادی خیره کننده ای، می تواند الگوی مناسبی برای دیگر کشورهای جهان محسوب شود.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر به این دو منبع رجوع کنید:
۱۳۸۶ خرداد ۲, چهارشنبه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۸, سهشنبه
نمونه هايي ازفرهنگ دزدي و جعليات تاريخي توسط شوينيسم فارس
1- معرفي بناها و معماري ديگران به عنوان آثار پارسي، مثلا با تغييرات و از بين بردن قسمت عظيمي از زيگووارت و کاخهاي ايلامي در انشان و نام گذاري " تخت جمشيد" بر آن، آنرا هنر پارسي معرفي ميکنند. بخش هايي از زيگورات تصرفي ايلامي، که امروز تخت جمشيد خوانده مي شود، به وسيله ي داريوش و خشايارشا تخريب و به جاي آن چند بناي سنگي پايه ريزي شد که هيچ قسمت آن ها بيش از 35 درصد پيشرفت ساختماني نداشته است.
2- کليه ي اسناد و اطلاعات موجود در باره ي ساسانيان و از جمله کتيبه هاي نقش رجب، نقش رستم و غار حاجي آباد، به خط موهوم پهلوي، جعل جديد است و از شاه کارهاي خيانت فرهنگي دانشگاه هاي يهود زده ي غرب شمرده مي شود.
4- ابنيه اي را که با نام کاخ هاي کوروش در پاسارگاد معرفي مي کنند، تا پيش از سال 1340 شمسي وجود خارجي نداشته و از آن پس به سعي آستروناخ يهودي، از جمله با سود بردن از بقاياي مصالح مسجد و کاروان سراي اتابکي، در مزارع دشت مرغاب، جورچيني کرده اند.
2ـ اشيا و آثار تاريخي فراواني که بدست تواناي اجداد ترکان( قوتتي ها، هوري ها، ماننا ها، ايلاميان و..)، قرنها قبل از آمدن قبايل وحشي پارسي به ايران ، درست شده اند، با بيشرمي ، در شهرهاي اروپا گردانده و با نام " هنر 7000 ساله پارسي " به جهانيان معرفي ميکنند.
3ـ دانشمندان و فيلسوفان ترک تبار را با بيشرمي فارس قلمداد ميکنند، براي مثال: فارابي، خوارزمي، ابوريحان بيروني، و غيره. تازه به آن راضي نشده و در جلوي چشم ما دانشمندان ترکي مثل پروفسور لطفي زاده، مبدع منطق فازي کامپيوتر، را که اصلأ ترک آذربايجان شمالي بوده و 9 سال هم در تهران زندگي کرده است را، با پررويي، دانشمند فارس معرفي ميکنند.
4ـ شعراي ترک را فقط بخاطر اينکه شعر دري هم گفته اند، فارس معرفي ميکنند. براي مثال شاعر بزرگ ترک مولوي و شعراي مشهور آذربايجاني: نظامي گنجوي، شمس تبريزي، نسيمي، فضولي و غيره، البته حتما بعد از گذشت چند دهه ، شهريار را نيز فارس معرفي خواهند کرد، چونکه او بيشتر از شعراي قبلي شعر فارسي گفته است.
5 ـ هنرها و کارهاي دستي ترکها را به عنوان هنر فارسي به جهانيان معرفي ميکنند. قالي بافي از هنرهاي قديمي ترکان بوده و قديميترين فرش دنيا نيز در "پازيريک" قزاقستان در قبر يکي از شاهزادگان ترک اشغوزي پيدا شده است . اقوام ديگر هنر قالي بافي را از ترکان ياد گرفته اند. ولي حالا قالي هاي قشقايي، همداني، تبريزي،بيجاري، زنجاني،ساوه اي،ترکمني، افشار کرماني و غيره که همه بدست ترکان ايران بافته ميشود در دنيا با بي شرمي با نام فرش فارسي"پرشين کارپت" معرفي و مي فروشند.
6 ـ مصادره و معرفي اعياد و جشن هاي باستاني اقوام آلتائئ _ ترکي و با پر روئي منتسب کردن آنها به پارس هاي بدوي، ازجمله اين اعياد، جشن بهاري سومري( عيد نوروز)، جشنهاي مهرگان ؛ شب يلدا و... تمام اين جشنها از چند هزار سال قبل از آمدن اقوام وحشي به اصطلاح آريايي، در منطقه اي از بين النهرين تا شمال چين رايج بودند و از بعد از از قرن 12 ميلادي بتدريج در بين تاجيک ها( فارسها، کردها و...) نيز رايج شد
اينها فقط گوشه هايي از فرهنگ دزدي قوم بي ريشه اي است که تا 100 سال اخير با نام "تاجيک" و امروزه با نام" فارس" شناخته ميشوند.
2- کليه ي اسناد و اطلاعات موجود در باره ي ساسانيان و از جمله کتيبه هاي نقش رجب، نقش رستم و غار حاجي آباد، به خط موهوم پهلوي، جعل جديد است و از شاه کارهاي خيانت فرهنگي دانشگاه هاي يهود زده ي غرب شمرده مي شود.
4- ابنيه اي را که با نام کاخ هاي کوروش در پاسارگاد معرفي مي کنند، تا پيش از سال 1340 شمسي وجود خارجي نداشته و از آن پس به سعي آستروناخ يهودي، از جمله با سود بردن از بقاياي مصالح مسجد و کاروان سراي اتابکي، در مزارع دشت مرغاب، جورچيني کرده اند.
2ـ اشيا و آثار تاريخي فراواني که بدست تواناي اجداد ترکان( قوتتي ها، هوري ها، ماننا ها، ايلاميان و..)، قرنها قبل از آمدن قبايل وحشي پارسي به ايران ، درست شده اند، با بيشرمي ، در شهرهاي اروپا گردانده و با نام " هنر 7000 ساله پارسي " به جهانيان معرفي ميکنند.
3ـ دانشمندان و فيلسوفان ترک تبار را با بيشرمي فارس قلمداد ميکنند، براي مثال: فارابي، خوارزمي، ابوريحان بيروني، و غيره. تازه به آن راضي نشده و در جلوي چشم ما دانشمندان ترکي مثل پروفسور لطفي زاده، مبدع منطق فازي کامپيوتر، را که اصلأ ترک آذربايجان شمالي بوده و 9 سال هم در تهران زندگي کرده است را، با پررويي، دانشمند فارس معرفي ميکنند.
4ـ شعراي ترک را فقط بخاطر اينکه شعر دري هم گفته اند، فارس معرفي ميکنند. براي مثال شاعر بزرگ ترک مولوي و شعراي مشهور آذربايجاني: نظامي گنجوي، شمس تبريزي، نسيمي، فضولي و غيره، البته حتما بعد از گذشت چند دهه ، شهريار را نيز فارس معرفي خواهند کرد، چونکه او بيشتر از شعراي قبلي شعر فارسي گفته است.
5 ـ هنرها و کارهاي دستي ترکها را به عنوان هنر فارسي به جهانيان معرفي ميکنند. قالي بافي از هنرهاي قديمي ترکان بوده و قديميترين فرش دنيا نيز در "پازيريک" قزاقستان در قبر يکي از شاهزادگان ترک اشغوزي پيدا شده است . اقوام ديگر هنر قالي بافي را از ترکان ياد گرفته اند. ولي حالا قالي هاي قشقايي، همداني، تبريزي،بيجاري، زنجاني،ساوه اي،ترکمني، افشار کرماني و غيره که همه بدست ترکان ايران بافته ميشود در دنيا با بي شرمي با نام فرش فارسي"پرشين کارپت" معرفي و مي فروشند.
6 ـ مصادره و معرفي اعياد و جشن هاي باستاني اقوام آلتائئ _ ترکي و با پر روئي منتسب کردن آنها به پارس هاي بدوي، ازجمله اين اعياد، جشن بهاري سومري( عيد نوروز)، جشنهاي مهرگان ؛ شب يلدا و... تمام اين جشنها از چند هزار سال قبل از آمدن اقوام وحشي به اصطلاح آريايي، در منطقه اي از بين النهرين تا شمال چين رايج بودند و از بعد از از قرن 12 ميلادي بتدريج در بين تاجيک ها( فارسها، کردها و...) نيز رايج شد
اينها فقط گوشه هايي از فرهنگ دزدي قوم بي ريشه اي است که تا 100 سال اخير با نام "تاجيک" و امروزه با نام" فارس" شناخته ميشوند.
۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۱, سهشنبه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۵, چهارشنبه
بزرگترين معادن طلاي خاور ميانه در آذربايجان
به گزارش ايسنا، معاون امور معادن و اكتشافات معدني سازمان صنايع و معادن آذربايجان غربي در جريان بازديد از معدن طلاي زرهشوران تكاب با اعلام اين خبر افزود: گواهي كشف معدن طلاي زرهشوران تكاب در جنوب شرقي استان آذربايجان غربي پس از ٢٠ سال عمليات اكتشاف گروههاي داخلي و خارجي به نام سازمان توسعه و نوسازي معادن و صنايع معدني ايران صادر شد.
اكبر طاهري گفت: به دنبال صدور اين گواهي معدن طلاي زرهشوران تكاب به عنوان بزرگترين معدن طلاي كشور آماده بهرهبرداري شد.
وي اظهار كرد: بهرهبرداري از اين معدن و احداث واحد فرآوري و استحصال طلا با ظرفيت سالانه سه تن شمش طلا به زودي در منطقه زرهشوران تكاب آغاز خواهد شد.
طاهري تصريح كرد: براساس مطالعات نهايي ذخيره قطعي معدن طلاي زرهشوران تكاب چهار ميليون تن كانسنگ طلا با عيار ٨١/۵ ppm (گرم در تن) برآورد شده است.
وي ذخيره احتمالي اين معدن را هفت ميليون تن بار عيار متوسط ۴ ppm اعلام كرد.
وي يادآور شد: از معدن طلاي زرهشوران تكاب ۵۰ تن طلاي خالص قابل استحصال است.
معدن طلاي زرهشوران در ٣۵ كيلومتري شهرستان تكاب و ١۵ كيلومتري مجموعه ميراث فرهنگي و گردشگري تخت سليمان واقع شده است.
پيش از اين كارخانه فرآوري و استحصال طلاي آقدره در ٣٠ كيلومتري شهرستان تكاب با ظرفيت توليد ساليانه ٢/٢ تن به بهرهبرداري رسيده بود و هم اكنون نيز فعال است.
معدن طلاي آقدره دومين معدن طلا در كشور است.
اكبر طاهري گفت: به دنبال صدور اين گواهي معدن طلاي زرهشوران تكاب به عنوان بزرگترين معدن طلاي كشور آماده بهرهبرداري شد.
وي اظهار كرد: بهرهبرداري از اين معدن و احداث واحد فرآوري و استحصال طلا با ظرفيت سالانه سه تن شمش طلا به زودي در منطقه زرهشوران تكاب آغاز خواهد شد.
طاهري تصريح كرد: براساس مطالعات نهايي ذخيره قطعي معدن طلاي زرهشوران تكاب چهار ميليون تن كانسنگ طلا با عيار ٨١/۵ ppm (گرم در تن) برآورد شده است.
وي ذخيره احتمالي اين معدن را هفت ميليون تن بار عيار متوسط ۴ ppm اعلام كرد.
وي يادآور شد: از معدن طلاي زرهشوران تكاب ۵۰ تن طلاي خالص قابل استحصال است.
معدن طلاي زرهشوران در ٣۵ كيلومتري شهرستان تكاب و ١۵ كيلومتري مجموعه ميراث فرهنگي و گردشگري تخت سليمان واقع شده است.
پيش از اين كارخانه فرآوري و استحصال طلاي آقدره در ٣٠ كيلومتري شهرستان تكاب با ظرفيت توليد ساليانه ٢/٢ تن به بهرهبرداري رسيده بود و هم اكنون نيز فعال است.
معدن طلاي آقدره دومين معدن طلا در كشور است.
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲, یکشنبه
بیست نماینده سوئدی آزادی عباس لسانی را خواستار شدند
بيست نماينده پارلمان سوئد با ارسال نامه اي به آيت الله خامنه اي رهبر ج.ا.ا. و آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه خواستار آزادي عباس لساني از زندان اردبيل شدند.
به گزارش سايت “مديا فوروم” نرگس ندايي دبير فدراسيون جوانان آذربايجان در گفتگو با اين سايت خبري گفت : بيست نماينده پارلمان سوئد با ابراز اينكه عباس لساني پس از شركت در يك اعتراض مسالمت آميز در اردبيل دستگير شده است او را زنداني عقيدتي خوانده و آزادي بي قيد و شرطش را خواسته اند.
اين نامه با اشاره به قطعي شدن سريع و شتاب آلود حكم زندان لساني، نسبت به فشارهاي وارده بر خانواده لساني و تهديد همسر وي به دستگيري ابراز تاسف كرده اند. در اين بيانيه آمده است : “ما خواهان آزادي فوري و بدون قيد و شرط عباس لساني هستيم و مي خواهيم در شرايط فعلي به طور آزادانه با وكيل خود ديدار كند، خانواده اش را به طور دائم ملاقات كند و امكان استفاده از معالجات پزشكي داشته باشد.”
امضاء كنندگان نامه از اعضاي گروه كارگر براي حقوق بشر پارلمان سوئد هستند. اين نامه با تلاش فدراسيون جوانان آذربايجان در سوئد، نمايندگي سازمان عفو بين الملل در اين كشور و رئيس گروه كارگر براي حقوق بشر اينگر رنه تهيه شده است.
۱۳۸۵ اسفند ۱۵, سهشنبه
تركيه سال ۲۰۱۰ پايتخت فرهنگي اروپا مي شود
فاطمه علي اصغر٫
استانبول به دنبال گسترش فرهنگ توريست در ۲۵ سال گذشته در كشور تركيه ،سال ۲۰۱۰ به عنوان پايتخت فرهنگي اروپا برگزيده مي شود .
« مصطفي ساراج »، مدير يكي از آژانس هاي گردشگري تركيه با ارايه بخشي از مطالعات خود در زمينه سهم كشور تركيه در گسترش گردشگري اسلامي در كنفرانس بين المللي گردشگري اسلامي گفت :« تركيه از نظر جلب تورسيت و گردشگر در ۲۵ سال گذشته بسيار موفق عمل كرده زيرا توانسته است تعداد تورسيت هاي خود را طي سال هاي ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۷ به ۱۷ برابر برساند .»
به گفته وي مسئولان و مقامات گردشگري تركيه توانسته اند با ارتقا صنعت گردشگري گام هاي بسيار مهمي در زمينه افزايش اقتصاد اين كشور بردارند به طوري كه در حال حاضر شاهد در آمدي ۵۷ بار بيشتر از درآمد صادرات اين كشور هستيم .
ساراج افزود :« امروزه توريست احساس مي كند تركيه به زودي در صدر جدول كشور هاي برتر در زمينه صنعت گردشگري قرار مي گيرد زيرا هدف نهايي مسئولان تركيه اين است كه اين كشور در سال ۲۰۱۰ به قدري در زمينه فرهنگي ارتقا يابد كه شايسته عنوان پايتخت فرهنگي اروپا را پيدا كند .»
وي هدف توريسم تركيه را رقابت پذير بودن و مديريت گردشگري براي درآمد زايي خواند و افزود : « اما علاوه بر بهره برداري ، رقابت و پايداري در گردشگري برنامه متخصصان گردشگري تقويت توريست فرهنگي است زيرا در حال حاضر همه متخصصان دنيا معترفند كه تورسيت فرهنگي يكي از مهم ترين عرصه هاي صنعت توريست به شمار مي رود .»
ساراج افزود : « به همين خاطر سرمايه گذاري هاي عظيمي در زمينه كشف ، تقويت و حفظ ميراث هاي معنوي اين كشور انجام شده است .»
ميراث هاي تاريخي و معنوي تركيه
ساراج همچنين در ادامه سخنراني خود به معرفي ميراث تاريخي و معنوي تركيه پرداخت و گفت :« از آن جايي كه تركيه پايتخت امپراتوري عثماني بوده، سال ها اين كشور در بطن حوزه هاي تمدني و ديني بزرگ دنيا قرار گرفته است كه اين پيشينه مي تواند مي تواند باعث گسترش توريسم ديني شود.»
وي از آنتاليا به عنوان يكي از ايستگاه هاي اصلي گردشگري تركيه نام برد و گفت :« اين شهركه روزي در كنار جاده ابريشم واقع شده بود امروز مي تواند يكي از مراكز تفريحي و تاريخي تركيه به شمار برود .»
اين سخنران همچنين درباره اقدامات مسئولان تركيه در زمينه سرمايه گذاري در زير ساخت هاي صنعت تورسيم در تركيه گفت : « در حال حاضر سرمايه گذاري هاي وسيعي براي ارتقا ساختارهاي حمل و نقل زميني ، هوايي در اين كشور شده است .»
وي اكوتوريسم و طبيعت گردي را يكي ديگر از پتانسيل هاي گردشگري اين كشور معرفي كرد.
استانبول موهبت الهي براي تركيه است
ساراج، استانبول را يكي از موهبت هاي الهي براي كشور تركيه دانست و گفت :« حضور پيامبراني چون حضرت “ابراهيم” ، وجود ” جلال الدين مولانا ” و قبر هاي ۱۲ صحابه پيامبر در اين شهر وجه معنوي خاصي به آن بخشيده است.»
به گفته وي اين شهر از آن جاكه ويژگي هاي ارزشمندي در زمينه طبيعت و وجود بنا هاي تاريخي دارد ، در ۲۰۱۰ پايتخت فرهنگي اروپا معرفي مي شود .
وي شكل گيري فرهنگي ويژه در اين شهر را از دوران برپايي معبد سليمان و بناي اياصوفيا دانست و گفت : « بناي اياصوفيا در دوره اي كليسا ، در قرون بعد از اسلام به عنوان مسجد استفاده مي شده و در حال حاضر كابري آن به صورت موزه است .»
ساراج همچنين عباي پيامبر ، موي محاسن ،دندان ايشان كه در يكي از جنگ ها شكسته شده و نامه هاي آن حضرت كه به امپراطوري هاي وقت فرستاده بود را يكي ديگر از از ميراث هاي معنوي اين كشور دانست كه اكنون در يكي از كاخ هاي اين كشور نگهداري مي شود و ديدن از اين يادمان ها با مراسم ويژه اي آميخته شده است .
وي در انتها گفت : «مقامات تركيه اميدوارند تعداد توريست هاي خود را در سال ۲۰۰۷ به بالاترين رقم در مقايسه با سال هاي گذشته در اين كشور و درآمد زايي از اين صنعت را ۱۷ برابر برسانند.»
« مصطفي ساراج »، مدير يكي از آژانس هاي گردشگري تركيه با ارايه بخشي از مطالعات خود در زمينه سهم كشور تركيه در گسترش گردشگري اسلامي در كنفرانس بين المللي گردشگري اسلامي گفت :« تركيه از نظر جلب تورسيت و گردشگر در ۲۵ سال گذشته بسيار موفق عمل كرده زيرا توانسته است تعداد تورسيت هاي خود را طي سال هاي ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۷ به ۱۷ برابر برساند .»
به گفته وي مسئولان و مقامات گردشگري تركيه توانسته اند با ارتقا صنعت گردشگري گام هاي بسيار مهمي در زمينه افزايش اقتصاد اين كشور بردارند به طوري كه در حال حاضر شاهد در آمدي ۵۷ بار بيشتر از درآمد صادرات اين كشور هستيم .
ساراج افزود :« امروزه توريست احساس مي كند تركيه به زودي در صدر جدول كشور هاي برتر در زمينه صنعت گردشگري قرار مي گيرد زيرا هدف نهايي مسئولان تركيه اين است كه اين كشور در سال ۲۰۱۰ به قدري در زمينه فرهنگي ارتقا يابد كه شايسته عنوان پايتخت فرهنگي اروپا را پيدا كند .»
وي هدف توريسم تركيه را رقابت پذير بودن و مديريت گردشگري براي درآمد زايي خواند و افزود : « اما علاوه بر بهره برداري ، رقابت و پايداري در گردشگري برنامه متخصصان گردشگري تقويت توريست فرهنگي است زيرا در حال حاضر همه متخصصان دنيا معترفند كه تورسيت فرهنگي يكي از مهم ترين عرصه هاي صنعت توريست به شمار مي رود .»
ساراج افزود : « به همين خاطر سرمايه گذاري هاي عظيمي در زمينه كشف ، تقويت و حفظ ميراث هاي معنوي اين كشور انجام شده است .»
ميراث هاي تاريخي و معنوي تركيه
ساراج همچنين در ادامه سخنراني خود به معرفي ميراث تاريخي و معنوي تركيه پرداخت و گفت :« از آن جايي كه تركيه پايتخت امپراتوري عثماني بوده، سال ها اين كشور در بطن حوزه هاي تمدني و ديني بزرگ دنيا قرار گرفته است كه اين پيشينه مي تواند مي تواند باعث گسترش توريسم ديني شود.»
وي از آنتاليا به عنوان يكي از ايستگاه هاي اصلي گردشگري تركيه نام برد و گفت :« اين شهركه روزي در كنار جاده ابريشم واقع شده بود امروز مي تواند يكي از مراكز تفريحي و تاريخي تركيه به شمار برود .»
اين سخنران همچنين درباره اقدامات مسئولان تركيه در زمينه سرمايه گذاري در زير ساخت هاي صنعت تورسيم در تركيه گفت : « در حال حاضر سرمايه گذاري هاي وسيعي براي ارتقا ساختارهاي حمل و نقل زميني ، هوايي در اين كشور شده است .»
وي اكوتوريسم و طبيعت گردي را يكي ديگر از پتانسيل هاي گردشگري اين كشور معرفي كرد.
استانبول موهبت الهي براي تركيه است
ساراج، استانبول را يكي از موهبت هاي الهي براي كشور تركيه دانست و گفت :« حضور پيامبراني چون حضرت “ابراهيم” ، وجود ” جلال الدين مولانا ” و قبر هاي ۱۲ صحابه پيامبر در اين شهر وجه معنوي خاصي به آن بخشيده است.»
به گفته وي اين شهر از آن جاكه ويژگي هاي ارزشمندي در زمينه طبيعت و وجود بنا هاي تاريخي دارد ، در ۲۰۱۰ پايتخت فرهنگي اروپا معرفي مي شود .
وي شكل گيري فرهنگي ويژه در اين شهر را از دوران برپايي معبد سليمان و بناي اياصوفيا دانست و گفت : « بناي اياصوفيا در دوره اي كليسا ، در قرون بعد از اسلام به عنوان مسجد استفاده مي شده و در حال حاضر كابري آن به صورت موزه است .»
ساراج همچنين عباي پيامبر ، موي محاسن ،دندان ايشان كه در يكي از جنگ ها شكسته شده و نامه هاي آن حضرت كه به امپراطوري هاي وقت فرستاده بود را يكي ديگر از از ميراث هاي معنوي اين كشور دانست كه اكنون در يكي از كاخ هاي اين كشور نگهداري مي شود و ديدن از اين يادمان ها با مراسم ويژه اي آميخته شده است .
وي در انتها گفت : «مقامات تركيه اميدوارند تعداد توريست هاي خود را در سال ۲۰۰۷ به بالاترين رقم در مقايسه با سال هاي گذشته در اين كشور و درآمد زايي از اين صنعت را ۱۷ برابر برسانند.»
۱۳۸۵ بهمن ۲۹, یکشنبه
زبان مادری از دیدگاه نظام آموزشی سوئد
فرزاد صمدلي
هدف از تدريس زبان مادری چيست؟
تدريس زبان مادری مضمونی جداگانه و فرديست در مکتب ابتداييه و ليسه. هدف اينست که اطفال با طريقه درست وظايف مکتب خود را ايفا نموده و همزمان توانايی و لياقت خود را به عنوان يک فرد دو زبانه توسعه ببخشد. کار به گونه ای بايد انجام شود که شخصيت متعلم ترقی نموده و اعتماد به نفس او تقويت شود. يک سلسله مقررات برای تدريس زبان مادری وجود دارد که شما ميتوانيد زیر عنوان اسناد هدايتی مطالعه نماييد. اغلباً معلمينی که زبان مادری را تدريس ميکنند از منطقه فرهنگی همانند
پشتيبانی ، تدريس و کمک درسی
· زبان مادری برای شکل گیری و تقویت هويت و اعتماد به نفس طفل ، اهميت فراوان دارد.
· زبان مادری بر اصل توانايی و يادگيری طفل بنا شده است.
· طفل زبان دوم و مضامين ديگر را آسانتر ياد ميگيرد.
· داشتن افراد زياد چند زبانه در يک جامعه امتياز بزرگی به حساب ميآيد.
تحقیقات وسيعی درشهر نوردباس ( Nordbas)، اهميت تدريس به زبان مادری را در کودکستان و مکتب تاييد ميکند.
· کمک
· تدريس
· کمک درسی
· چه کسی ميتواند این حق را داشته باشد؟
· زبان اقليت
· چطور ميشود درخواست تحصیل به زبان مادری کرد؟
· چه کی مسئوليت دارد ؟
· سازمان دهی در مکتب های مختلف
· منزل و مکتب
کمک زبان مادری چيست ؟
مطابق پلان درسی مکتب دوره آماده گی، برای اطفالی که زبان مادری شان غير از زبان سوئدی است امکان داده شود که زبان مادری خود را هم توسعه ببخشند ـ معلم زبان مادری که با شاگردان خود هم فرهنگ ميباشد، هفته يک بار آنها را ملاقات ميکند. در اين ملاقات بازی ميکنند، آواز ميخوانند، نقاشی ميکنند، با کاغذ قيچی و سرش کاردستی ميکنند و به زبان مادری خود افسانه ميخوانند. معلم زبان مادری ميتواند گروه اطفال را در بازی و سرود خوانی رهبری کند و بدينوسيله فرهنگ رابه شاگردان تفهیم کند، همزمانيکه هويت اطفال را تقويت ميکند. تحقيقات نشان ميدهد که اين گونه اطفال در درسهای مکتب خود موفق [1] ترند. اگر آنها در دوره آمادگی مکتب زبان مادری خود را تمرين کنند، اين امرباعث ايجاد يک پل بين زبان مکتب و زبان خانه ميشود.
هدف از تدريس زبان مادری چيست؟
تدريس زبان مادری مضمونی جداگانه و فرديست در مکتب ابتداييه و ليسه. هدف اينست که اطفال با طريقه درست وظايف مکتب خود را ايفا نموده و همزمان توانايی و لياقت خود را به عنوان يک فرد دو زبانه توسعه ببخشد. کار به گونه ای بايد انجام شود که شخصيت متعلم ترقی نموده و اعتماد به نفس او تقويت شود. يک سلسله مقررات برای تدريس زبان مادری وجود دارد که شما ميتوانيد زیر عنوان اسناد هدايتی مطالعه نماييد. اغلباً معلمينی که زبان مادری را تدريس ميکنند از منطقه فرهنگی همانند متعلمين شان ميآيند ، معلم زبان مادری بايد دانش مساعد و کافی در مورد زبان سويدی و جامعه سويدن داشته باشد.
کمک درسی در زبان مادری چيست؟
اطفال و نوجوانانيکه تازه به سوئد آمده اند و به اندازه کفايت نميتوانند تدريس زبان سوئدی را تعقيب نمايند، ميتوانند تشريح درس ها را به زبان مادری شان دريافت نمايند. والدين و مکتب درباره احتياج کمک درسی متعلم صحبت ميکنند، در خاتمه اين تصميم مدير مکتب است که از چه زمان برای متعلم کمک درسی به زبان مادری وی داده شود.
برای چه کسی حمايت، تدريس و کمک درسی به زبان مادری او داده ميشود؟
تمامی متعلمينی که زبان شان در خانه بغير از زبان سوئدی باشد ميتوانند تدريس را به زبان مادری خويش داشته باشند. زبانهای اقليت و حتی شاگردانی که هر روز با آن زبان در خانه صحبت نه ميکنند، نيزاز تدريس به زبان خودشان برخوردار ميگردند. اطفالی که به فرزندی پذيرفته شده اند و به دلايل واضحی نميتوانند زبان مادری شان را در خانه صحبت کنند، مستحق حمايت و تدريس به زبان مادری خويش ميباشند.
زبانهای اقليت ملی کدامند؟
زبانهای اقليت ملی مانند سامی ، مين کيلی (kieli Meän) و رومانی چيب (Romani chib ) دارای حقوق اضافی ميباشند. در ارتباط با تطبيق مقررات اتحادیه اروپا در سال 2001 موقف زبانهای اقليت ملی تقويت يافت. درباره زبانهای اقليت در مکتب، ميتوانيد در تحقيق پوهنتون اوپسالا، بيشتر بخوانيد.
چگونه ميتوانيد برای طفل تان در خواست جا کنيد؟
برا ی سوال در مورد کمک زبان مادری و تدريس زبان مادری، والدين ميتوانند به مکتب يابه کمون(شاروالی) مراجعه نمايند. والدين درباره درخواست کمک زبان مادری و تدريس زبان مادری تصميم ميگيرند نه کارمندان مکتب آماده گی و مکتب. ولی کودکستانها و مکاتب بايد والدين را با خبر کنند که زمان ارائه درخواست ،چه وقت ميباشد و چه طور بايد صورت پذيرد. کمک و تدريس زبان مادری خرج و مصرفی برای والدين در بر ندارد.
مسؤوليت تقويت ، تدريس و کمک درسی زبان مادری را چه کی به عهده دارد؟
مسؤوليت عمده کودکستان و مکتب بر عهده کمون (شاروالی) ميباشد. کمون (شاروالی) برای رسيدن به خط و مشی که از طرف دولت معيين شده آزادی فراوان دارد که چگونه فعاليت ها سازمان دهی شود. کمون(شاروالی) مسؤول و مؤظف است که تدريس زبان مادری را بعمل آورد. البته اگر حداقل يک گروپ پنج نفری از شاگردان در کمون(شاروالی) وجود داشته باشند و دستيابی به معلم مناسب ميسر باشد. برای اينکه گروپ ها به اندازه کافی بزرگ باشد، ميشود از چندين مکتب اين گروه ها را تشکيل داد و تدريس زبان مادری را برگزار نمود.
سازمان دهی در کودکستان
کمون ها(شاروالی) مسؤوليت دارند تا شرايط و امکانات را برای کودکستانها آماده بسازند. تا آنها به هدف های پلان شده درسی نايل آيند. پيشرفت و آموزش هر طفل بايد به همکاری نزديک خانه به پيش برده شود. معلم زبان مادری هفته يک بار در محل کار کودک به مکتب آماده گی ميآيد وبرای دو تا شش ساعت آنجا ميماند. امروزه عملاً از ده طفل مستحق يک طفل کمک زبان مادری دريافت ميکند. سهم اطفالی که کمک زبان مادری دريافت ميکنند در کمون های(شاروالی) مختلف شديداً متغيير است.
سازمان دهی در مکتب ابتدايي
مطابق قانون مکتب، دعوت به تدريس زبان مادری وظيفه و مسؤوليت کمون هاست(شاروالی). اين تدريس به گونه های مختلف سازمان دهی ميشود و برای هر شاگرد دو يا سه ساعت در هفته ميباشد.
۱ـ تدريس زبان مادری من حيث زبان انتخابی (صنوف۶ ـ۹)
شاگرد ميتواند به جای يک لسان خارجی زبان مادری خود را بخواند. در اين صورت تدريس مذکور شامل پلان درسی مکتب ميشود و در داخل تقسيم اوقات عادی جای ميگيرد. تقسيم بندی ساعتها معمولاً در سالهای هفتم و نهم مکتب صورت ميگيرد و اينکه کدام زبانهای انتخابی در مکتب هست از طرف مدير تعيين ميشود و همچنين بستگی دارد از جمله به تعداد درخواست کننده گان.
۲ ـ تدريس زبان مادری من حيث انتخاب شاگرد (سال ۱ ـ ۹)
در طول زمان مکتب ابتدائی بايد مکتب خارج از برنامه ، يکمقدار زمينه های فراگيری مطابق انتخاب شخصی شاگرد را فراهم کند. از طريق انتخاب شخصی که شاگرد انجام می دهد، ميتوان در يک يا چند مضمونی که در مکتب تدريس ميشود دانش خود را بصورت عميقتر افزايش داد. آنهای که خواهش دارند ميتوانند زبان مادری را در قالب زبان انتخابی خود برگزينند. مدير مکتب تصميم گيرنده است که زبان مادری در انتخاب شاگرد باشد يانه. بطور مثال تعداد شاگرد های که زبان مادری را انتخاب ميکنند تعيين کننده است.
۳ـ تدريس زبان مادری به انتخاب مکتب (سال ۱ ـ ۹)
يکتعداد ساعتها در پلان ساعتی درسی وجود دارد که ميتواند به انتخاب مکتب برای تدريس زبان مادری استفاده شود. برای اينکه به مکتب يک چهره خاص داده شودميتواند اين ساعتها برای تدريس يک يا چند مضمون استفاده شود. امکانات وجود دارد که به انتخاب مکتب زبان مادری تدريس شود.
۴ـ تدريس زبان مادری در خارج از پلان ساعات درسی
به اضافه تمامی مضامين ديگر مکتب، ميشود زبان مادری خارج از پلان درسی مکتب تدريس شود. به اين مفهوم که چند ساعت اضافه درسی در طول هفته برای شاگرد داده ميشود. و اينکه تعداد ساعتهای اضافی به چند ساعت ميرسد از طرف کمون(شاروالی) تصويب ميشود. قاعدتاً برای يک گروپ، دو ساعت درسی در يک هفته ميباشد.
سازمان دهی در مکتب ويژه
همچنان شاگردهای که در مکتب ويژه درس ميخوانند ميتوانند تدريس زبان مادری و کمک درسی به زبان مادری داشته باشند. زبان مادری را ميشود در ساعت درسی مکتب خواند و يا خارج از پلان درسی. در مکتب ويژه، پلان درسی مخصوصی برای تدريس زبان مادری وجود دارد و اين تدريس اغلباً برای هر شاگرد بصورت انفرادی برگزار ميشود.
سازمان دهی در مکتب ليسه
وقتيکه نوجوانان مکتب ليسه را شروع ميکنند ميتوانند به خواندن زبان مادری ادامه بدهند که ميشود به شکل انتخاب انفرادی ، شامل پلان درسی باشد. زبان انتخابی(زبانهای مدرن)، يا به شکل يک کورس اضافی تحصيلی خارج از پلان درسی. کورسهای ليسه مجموعاً شامل 250 نمره ميباشد. نظر به زمينه شاگردان و توانايی کمون ها، امکانات متفاوتی را در ليسه برای تدريس زبان مادری در اختيار شاگردان ميگزارند.
همکاری بين خانه و مکتب
طفل به اتخاذ موضع مثبت والدين و کارمندان مکتب در مقابل تدريس زبان مادری ضرورت دارد. جستجوی همکاری و ايجاد فضای مثبت بين خانه و کودکستان ـ مکتب مهم است. بر علاوه کودکستان و مکتب مؤظف است که حد اقل يک بار در هر سمستر(دوره درسی) جهت پيشرفت طفل ملاقات با والدين را صورت دهد، در اين ملاقات کارمندان، طفل و حداقل يکی از والدين اشتراک دارند. برای اطفالی با داشتن تدريس زبان مادری اکثراً طبيعی است که معلم زبان مادری شان در ملاقات همراه باشد. ولی قصد، اين نيست که معلم زبان مادری ترجمانی کند. جهت تکميل اين ملاقات والدين حق دارند خواهش معلومات کتبی نمايند. در مکتب ابتدائی از صنف هشت، پارچه(نتيجه يا سند تحصيلی) داده ميشود.
هدف از تدريس زبان مادری چيست؟
تدريس زبان مادری مضمونی جداگانه و فرديست در مکتب ابتداييه و ليسه. هدف اينست که اطفال با طريقه درست وظايف مکتب خود را ايفا نموده و همزمان توانايی و لياقت خود را به عنوان يک فرد دو زبانه توسعه ببخشد. کار به گونه ای بايد انجام شود که شخصيت متعلم ترقی نموده و اعتماد به نفس او تقويت شود. يک سلسله مقررات برای تدريس زبان مادری وجود دارد که شما ميتوانيد زیر عنوان اسناد هدايتی مطالعه نماييد. اغلباً معلمينی که زبان مادری را تدريس ميکنند از منطقه فرهنگی همانند
پشتيبانی ، تدريس و کمک درسی
· زبان مادری برای شکل گیری و تقویت هويت و اعتماد به نفس طفل ، اهميت فراوان دارد.
· زبان مادری بر اصل توانايی و يادگيری طفل بنا شده است.
· طفل زبان دوم و مضامين ديگر را آسانتر ياد ميگيرد.
· داشتن افراد زياد چند زبانه در يک جامعه امتياز بزرگی به حساب ميآيد.
تحقیقات وسيعی درشهر نوردباس ( Nordbas)، اهميت تدريس به زبان مادری را در کودکستان و مکتب تاييد ميکند.
· کمک
· تدريس
· کمک درسی
· چه کسی ميتواند این حق را داشته باشد؟
· زبان اقليت
· چطور ميشود درخواست تحصیل به زبان مادری کرد؟
· چه کی مسئوليت دارد ؟
· سازمان دهی در مکتب های مختلف
· منزل و مکتب
کمک زبان مادری چيست ؟
مطابق پلان درسی مکتب دوره آماده گی، برای اطفالی که زبان مادری شان غير از زبان سوئدی است امکان داده شود که زبان مادری خود را هم توسعه ببخشند ـ معلم زبان مادری که با شاگردان خود هم فرهنگ ميباشد، هفته يک بار آنها را ملاقات ميکند. در اين ملاقات بازی ميکنند، آواز ميخوانند، نقاشی ميکنند، با کاغذ قيچی و سرش کاردستی ميکنند و به زبان مادری خود افسانه ميخوانند. معلم زبان مادری ميتواند گروه اطفال را در بازی و سرود خوانی رهبری کند و بدينوسيله فرهنگ رابه شاگردان تفهیم کند، همزمانيکه هويت اطفال را تقويت ميکند. تحقيقات نشان ميدهد که اين گونه اطفال در درسهای مکتب خود موفق [1] ترند. اگر آنها در دوره آمادگی مکتب زبان مادری خود را تمرين کنند، اين امرباعث ايجاد يک پل بين زبان مکتب و زبان خانه ميشود.
هدف از تدريس زبان مادری چيست؟
تدريس زبان مادری مضمونی جداگانه و فرديست در مکتب ابتداييه و ليسه. هدف اينست که اطفال با طريقه درست وظايف مکتب خود را ايفا نموده و همزمان توانايی و لياقت خود را به عنوان يک فرد دو زبانه توسعه ببخشد. کار به گونه ای بايد انجام شود که شخصيت متعلم ترقی نموده و اعتماد به نفس او تقويت شود. يک سلسله مقررات برای تدريس زبان مادری وجود دارد که شما ميتوانيد زیر عنوان اسناد هدايتی مطالعه نماييد. اغلباً معلمينی که زبان مادری را تدريس ميکنند از منطقه فرهنگی همانند متعلمين شان ميآيند ، معلم زبان مادری بايد دانش مساعد و کافی در مورد زبان سويدی و جامعه سويدن داشته باشد.
کمک درسی در زبان مادری چيست؟
اطفال و نوجوانانيکه تازه به سوئد آمده اند و به اندازه کفايت نميتوانند تدريس زبان سوئدی را تعقيب نمايند، ميتوانند تشريح درس ها را به زبان مادری شان دريافت نمايند. والدين و مکتب درباره احتياج کمک درسی متعلم صحبت ميکنند، در خاتمه اين تصميم مدير مکتب است که از چه زمان برای متعلم کمک درسی به زبان مادری وی داده شود.
برای چه کسی حمايت، تدريس و کمک درسی به زبان مادری او داده ميشود؟
تمامی متعلمينی که زبان شان در خانه بغير از زبان سوئدی باشد ميتوانند تدريس را به زبان مادری خويش داشته باشند. زبانهای اقليت و حتی شاگردانی که هر روز با آن زبان در خانه صحبت نه ميکنند، نيزاز تدريس به زبان خودشان برخوردار ميگردند. اطفالی که به فرزندی پذيرفته شده اند و به دلايل واضحی نميتوانند زبان مادری شان را در خانه صحبت کنند، مستحق حمايت و تدريس به زبان مادری خويش ميباشند.
زبانهای اقليت ملی کدامند؟
زبانهای اقليت ملی مانند سامی ، مين کيلی (kieli Meän) و رومانی چيب (Romani chib ) دارای حقوق اضافی ميباشند. در ارتباط با تطبيق مقررات اتحادیه اروپا در سال 2001 موقف زبانهای اقليت ملی تقويت يافت. درباره زبانهای اقليت در مکتب، ميتوانيد در تحقيق پوهنتون اوپسالا، بيشتر بخوانيد.
چگونه ميتوانيد برای طفل تان در خواست جا کنيد؟
برا ی سوال در مورد کمک زبان مادری و تدريس زبان مادری، والدين ميتوانند به مکتب يابه کمون(شاروالی) مراجعه نمايند. والدين درباره درخواست کمک زبان مادری و تدريس زبان مادری تصميم ميگيرند نه کارمندان مکتب آماده گی و مکتب. ولی کودکستانها و مکاتب بايد والدين را با خبر کنند که زمان ارائه درخواست ،چه وقت ميباشد و چه طور بايد صورت پذيرد. کمک و تدريس زبان مادری خرج و مصرفی برای والدين در بر ندارد.
مسؤوليت تقويت ، تدريس و کمک درسی زبان مادری را چه کی به عهده دارد؟
مسؤوليت عمده کودکستان و مکتب بر عهده کمون (شاروالی) ميباشد. کمون (شاروالی) برای رسيدن به خط و مشی که از طرف دولت معيين شده آزادی فراوان دارد که چگونه فعاليت ها سازمان دهی شود. کمون(شاروالی) مسؤول و مؤظف است که تدريس زبان مادری را بعمل آورد. البته اگر حداقل يک گروپ پنج نفری از شاگردان در کمون(شاروالی) وجود داشته باشند و دستيابی به معلم مناسب ميسر باشد. برای اينکه گروپ ها به اندازه کافی بزرگ باشد، ميشود از چندين مکتب اين گروه ها را تشکيل داد و تدريس زبان مادری را برگزار نمود.
سازمان دهی در کودکستان
کمون ها(شاروالی) مسؤوليت دارند تا شرايط و امکانات را برای کودکستانها آماده بسازند. تا آنها به هدف های پلان شده درسی نايل آيند. پيشرفت و آموزش هر طفل بايد به همکاری نزديک خانه به پيش برده شود. معلم زبان مادری هفته يک بار در محل کار کودک به مکتب آماده گی ميآيد وبرای دو تا شش ساعت آنجا ميماند. امروزه عملاً از ده طفل مستحق يک طفل کمک زبان مادری دريافت ميکند. سهم اطفالی که کمک زبان مادری دريافت ميکنند در کمون های(شاروالی) مختلف شديداً متغيير است.
سازمان دهی در مکتب ابتدايي
مطابق قانون مکتب، دعوت به تدريس زبان مادری وظيفه و مسؤوليت کمون هاست(شاروالی). اين تدريس به گونه های مختلف سازمان دهی ميشود و برای هر شاگرد دو يا سه ساعت در هفته ميباشد.
۱ـ تدريس زبان مادری من حيث زبان انتخابی (صنوف۶ ـ۹)
شاگرد ميتواند به جای يک لسان خارجی زبان مادری خود را بخواند. در اين صورت تدريس مذکور شامل پلان درسی مکتب ميشود و در داخل تقسيم اوقات عادی جای ميگيرد. تقسيم بندی ساعتها معمولاً در سالهای هفتم و نهم مکتب صورت ميگيرد و اينکه کدام زبانهای انتخابی در مکتب هست از طرف مدير تعيين ميشود و همچنين بستگی دارد از جمله به تعداد درخواست کننده گان.
۲ ـ تدريس زبان مادری من حيث انتخاب شاگرد (سال ۱ ـ ۹)
در طول زمان مکتب ابتدائی بايد مکتب خارج از برنامه ، يکمقدار زمينه های فراگيری مطابق انتخاب شخصی شاگرد را فراهم کند. از طريق انتخاب شخصی که شاگرد انجام می دهد، ميتوان در يک يا چند مضمونی که در مکتب تدريس ميشود دانش خود را بصورت عميقتر افزايش داد. آنهای که خواهش دارند ميتوانند زبان مادری را در قالب زبان انتخابی خود برگزينند. مدير مکتب تصميم گيرنده است که زبان مادری در انتخاب شاگرد باشد يانه. بطور مثال تعداد شاگرد های که زبان مادری را انتخاب ميکنند تعيين کننده است.
۳ـ تدريس زبان مادری به انتخاب مکتب (سال ۱ ـ ۹)
يکتعداد ساعتها در پلان ساعتی درسی وجود دارد که ميتواند به انتخاب مکتب برای تدريس زبان مادری استفاده شود. برای اينکه به مکتب يک چهره خاص داده شودميتواند اين ساعتها برای تدريس يک يا چند مضمون استفاده شود. امکانات وجود دارد که به انتخاب مکتب زبان مادری تدريس شود.
۴ـ تدريس زبان مادری در خارج از پلان ساعات درسی
به اضافه تمامی مضامين ديگر مکتب، ميشود زبان مادری خارج از پلان درسی مکتب تدريس شود. به اين مفهوم که چند ساعت اضافه درسی در طول هفته برای شاگرد داده ميشود. و اينکه تعداد ساعتهای اضافی به چند ساعت ميرسد از طرف کمون(شاروالی) تصويب ميشود. قاعدتاً برای يک گروپ، دو ساعت درسی در يک هفته ميباشد.
سازمان دهی در مکتب ويژه
همچنان شاگردهای که در مکتب ويژه درس ميخوانند ميتوانند تدريس زبان مادری و کمک درسی به زبان مادری داشته باشند. زبان مادری را ميشود در ساعت درسی مکتب خواند و يا خارج از پلان درسی. در مکتب ويژه، پلان درسی مخصوصی برای تدريس زبان مادری وجود دارد و اين تدريس اغلباً برای هر شاگرد بصورت انفرادی برگزار ميشود.
سازمان دهی در مکتب ليسه
وقتيکه نوجوانان مکتب ليسه را شروع ميکنند ميتوانند به خواندن زبان مادری ادامه بدهند که ميشود به شکل انتخاب انفرادی ، شامل پلان درسی باشد. زبان انتخابی(زبانهای مدرن)، يا به شکل يک کورس اضافی تحصيلی خارج از پلان درسی. کورسهای ليسه مجموعاً شامل 250 نمره ميباشد. نظر به زمينه شاگردان و توانايی کمون ها، امکانات متفاوتی را در ليسه برای تدريس زبان مادری در اختيار شاگردان ميگزارند.
همکاری بين خانه و مکتب
طفل به اتخاذ موضع مثبت والدين و کارمندان مکتب در مقابل تدريس زبان مادری ضرورت دارد. جستجوی همکاری و ايجاد فضای مثبت بين خانه و کودکستان ـ مکتب مهم است. بر علاوه کودکستان و مکتب مؤظف است که حد اقل يک بار در هر سمستر(دوره درسی) جهت پيشرفت طفل ملاقات با والدين را صورت دهد، در اين ملاقات کارمندان، طفل و حداقل يکی از والدين اشتراک دارند. برای اطفالی با داشتن تدريس زبان مادری اکثراً طبيعی است که معلم زبان مادری شان در ملاقات همراه باشد. ولی قصد، اين نيست که معلم زبان مادری ترجمانی کند. جهت تکميل اين ملاقات والدين حق دارند خواهش معلومات کتبی نمايند. در مکتب ابتدائی از صنف هشت، پارچه(نتيجه يا سند تحصيلی) داده ميشود.
