۱۳۸۶ خرداد ۲۳, چهارشنبه

آذربایجان سخن می گوید؛ تو نیز سخن بگو، شلیک نکن!

ملت آذربایجان لب به سخن گشوده است....و چه فصاحت و بلاغتی دارد این ملت کبیر و کهن !

در نزد فرد فرد ملت آذربایجان و تک تک تورکان سرزمین آتشها، گلوی حق گو، قلم حق نگار و سلاح حق بان مقدس است. حضور بارز این سه عنصر را به راحتی میتوان در اشعار، حکایتها و ماهنی های آذربایجان مشاهده کرد. آذربایجان در یک سو عاشقانه هایی به لطافت لیلی و مجنون را زمزمه می کند و از سوی دیگر حماسه هایی را به صلابت کوراوغو فریاد می کشد. غایت تاریخ آذربایجان، حرکت در راستای دفاع از شرافت و حریت است.

شیوه آذربایجان در تحقق این آرمانها چیست؟!

شهید سعید سلماسی، اندیشمند، چریک و شاعر انقلاب کبیر مشروطیت، قریب به صد سال پیش، مبارزه ملت آذربایجان را در سه حلقه آتشین طبقه بندی کرده است:

- اودلو سوز (کلام آتشین)

- اودلو قلم (قلم آتشین)

- اودلو سیلاح (سلاح آتشین)

شواهد موجود مبین آن است که حرکت ملی آذربایجان مرحله اول را طی کرده و اکنون در درون حلقه آتشین دوم در حال حرکت است. این بدان معنا نیست که کلام آتشین به سردی خواهد گرایید. بلکه اکنون گلوهای آتشین و قلم های شعله ور، یکجا بر علیه آپارتاید، ارتجاع و استبداد در حال زبانه کشیدن هستند. سئوال اینجاست که ملت آذربایجان در کدامین مرحله از حلقه قلم آتشین جای گرفته است؟!

آذربایجانی که طی دهها سال گذشته سر و تن را بصورت شجاعانه ای فدای دردهای ایران کرده بود و خود بی نصیب ازکامیابی، تنها نظاره گر دردمند کشتار فرزندها و تاراج ثروتهای ملی به دست خودکامگان گردیده بود، در صدها شب شعر، دهها نشریه دانشجویی و یا کثیرالانتشار، دهها طومار کثیرالامضاء، دهها قورولتای ملی( تولد بابک، روز مشروطیت، شهادت خیابانی، وفات صفرخان، شهادت ستارخان، شهادت زهتابی، روز زبان مادری، یادبود نسل کشی خوجالی،...)،... سخن گفت و حقوق آسمانی، انسانی، ملی و قومی خود را به آرامی و به لطافت برزبان آورد و به گونه ای محترمانه و حتی با آزرمی کودکانه از حاکمان تمنا کرد که لمپنیسم را فراموش کنید، دست از تحقیر زبان و فرهنگ و تاریخ دیگر اقوام و ملل این سرزمین بردارید، دوران نژاد پرستی و کوکلوس کلن بازی به سر آمده است، به تحریف وقیحانه تاریخش خاتمه دهید، اقتصاد بی مثالش را به بهای شکوفایی کویر از خاک به خاکستر تبدیل نکنید، داشناکهای قاتل ارمنی را در قتل عزیزانش در انسوی ارس یاری ندهید...

اما شما در برابر این همه نزاکت و ادب چه کردید؟!

- بر شدت تحریف تاریخ و فرهنگ و هویت آذربایجان افزودید. گویی با دشمنان آذربایجان به مسابقه رفته اید. حتی در دشمنی با فرهنگ ملی ما، گوی سبقت را از ارامنه و روسهای مسیحی نیز روبودید،

- اقتصاد ما را سوزاندید، شهرهای ما را به روستا و روستاهای ما را به قبرستان تبدیل کردید،

- آذربایجان جنوبی را به مقتضای جهل و جعل خود، در درون 12 استان، آذربایجانات ساختید،

- اسامی تورکی را ممنوع کردید و کوشیدید تا با تعیین اسامی فارسی، حتی کوهها و دشتها و رودهای ما را نیز در وطن خود بیگانه کنید،

- صدها هزار تن از فرزندان آزادیخواه تورک را یا در زندانهای مختلف تحت نامهای متفاوت اعدام کردید و یا در جنگ ایران و عراق فدا و اسیرو معلول نمودید،

- قلعه مغرور بابک را با گسیل دهها هزار نیروی مسلح تبدیل به ساخلوی نظامی کردید تا مگر کوهستانها را نیز مطیع خود کنید،

- ماهی صفت نام بد نامی را مامور نثار بدترین فحشها به تورکها کردید و وقیحانه به نشان ملی هنر مفتخرش نمودید،

- در صدا وسیما هر چه توانستید از تورک و تاریخش بد گفتید و سریالهای موهن بر آنتن راندید،

- قتلهای زنجیره ای به راه انداختید و تمثال شرم آور دولتهای جهان شدید،

- در 20 تیرماه 1378 دانشگاه تبریز را به رگبار بستید و دانشجویان را چون فاتحین به اسارت بردید،

- انسانها را در ملا عام به شلاق بستید، زنان را سنگسار کردید و دست بریدید و چشم کور کردید،

- قوپوزمظلوم آذربایجان را شکستید تا وافور مشئوم کرمان را جایگزینش کنید،

- در کتب مدارس، دانش آموزان معصوم آذربایجانی را علیه نژاد و تاریخ ملت با عظمت خود تعلیم دادید تا مگر به زعم خود تورکزاده را فارس کنید،

- در مهد کودکها، لانه عقرب براه انداختید، روح و جسم خردسالان ما را خبیثانه به نیش کژدم گرفتید، تا طفل آذربایجانی را از بدو سخن گفتن از زبان مادریش جدا کنید و بعبارتی هویت مادریش را به قتل برسانید،

- پای غیر بومیان را برای بیتوته در غرب آذربایجان بازکردید و دست خونین تروریستهای پژاک و پ ک ک را به روی ملت ما گشودید،

- بدترین بلاها و مصیبتها را بر سر میراث فرهنگی و تاریخی ما آوردید. بلایی که اشرف و محمود افغان نیز برسر تمدن و تاریخ ما نیاورده بودند،

- دست و تن مهران، این کودک هفت ساله تورک را به خاطر اینکه در اول مهر ماه سال 84، خواستار آموزش به زبان مادریش شده بود را درروستای قیرمیزی خلیفه قوشاچای به زیر شلاق گرفتید،

- تورکان را در نشریه رسمی دولت ایران، بصورت بی شرمانه و حساب شده ای سوسک نجاست خوار توالتهای فارس نامیدید،

- شقیقه و چشم و سینه صدها معترض را به گلوله بستید و میخکهای سرخ وطن را در خونشان غلتان کردید،

- بیش از ده هزار نفر را فقط در سلسله قیامهای سال 85 زندانی کردید،

- اساتید، خبرنگاران ، معلمان و وکلای خدمتگزار آذربایجان را به محبس بردید،

- انواع شکنجه های دلخراش را بر نور چشمیهای بابک و ستارخان و ثقه الاسلام و شریعتمداری روا داشتید و اکنون نیز روا می دارید،

- فحاشان و قاتلان را یا ستودید و یا به آرامی تبرئه کرده روانه خارج ساختید،

- هنوز نیز دست از بی شرمی برنداشته اید و صدها تن از وارثان قیام عظیم 29 بهمن 56را، همزمان با نخستین سالگرد سلسله قیامهای خرداد ماه گذشته به زیر شلاق و دشنه گرفته اید و شکنجه های وحشیانه ایران باستان را بر تن و جان دردانگان وطن می ازمایید،

- شبانه به خانه های امن مردم هجوم می برید و در برابر چشمان گریان مادر، فرزند را شکنجه می دهید و به اسیری می برید،

- انسانهای هویت طلب را همراه با کتابهای هویت پرورشان می دزدید، تا مبادا مشعل رهایی روشنتر شود،

- حدیث جعل می کنید و مردان پارسی را از قول خاتم الانبیا روانه ثریا میکنید،

- ستارخان را دزد و شرور می نامید و تورکها را در ملاء عام یکبار عمربن عبدود و دگر بار بعنوان قاتل شهدای کربلا معرفی می کنید،

- ...

این همه ستم را برای این روا می دارید که آذربایجان می گوید من تورکم و آزادی خواندن و نوشتن به زبان مادریم را می خواهم.

جوخه های اعدام شما به سوی ملت ما نشانه رفته اند. وحشیانی که در چهارم خرداد ماه 85 بیش از ده انسان حریت طلب را فقط در شهر کوچک سولدوز در خون خود غلتاندند اشرفهای افغان روزگار امروزند. ایا برای فرونشاندن شهوت خون خود، باز هم خون می خواهید!؟

وای بر شما!

اکنون چگونه خواهید توانست در چشمان آتشین جوانان شعله ور آذربایجان نگاه کنید؟! خوب می دانید که به دلیل جنایتها و شقاوتهایتان، آذربایجان روز به روز بلکه ساعت به ساعت از ایران مملو از ستم و زجر و شکنجه شما در حال فاصله گرفتن است!

دستتان را بر آذربایجان دراز کرده اید. به سوی ملتی که پایه های بقای این کشور است شلیک میکنید. یقین بدانید که دروازه های جهنم را به روی خود گشوده اید... تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ... و این تنها تورکان آذربایجان و تورکمن و قشقایی و خلج و خوراسانی نیستند که از شما متنفرند، یقین بدانید که همه ایران علیه شما است.

از اقوام مختلف بگیرید تا اصناف متعدد!

با علمای دین چه کرده اید؟! آنها را نیز به اسارت و تبعید می برید. در بیداد گاه خود حکم می کنید که حجت الاسلام عظیمی باید خلع لباس شود. اما یقین بدانید که در نظر ملت رشید آذربایجان، لباس روحانیت بیش از هرکس دیگری شایسته و بایسته تن او است.

پول نفت را چه می کنید!؟ نفت بشکه ای 70 دلار است. در طول تاریخ چنین بهای گزافی نداشته است. بودجه ملی ایران را صرف چه می کنید که این همه کارگر و معلم و راننده و دهقان، از فقر به خیابانها می ریزند و شما بدون کوچکترین درنگی چماق بر سر آنها می کوبید. چه کرده اید که اعلمی، این نماینده از فیلتر گذشته تبریز، در مجلس می ایستد و دولت را بخاطر سرکوب وحشیانه تورکها در سراسر آذربایجان، متهم به نقض بیش از ده اصل قانون اساسی می کند؟!

در هر کجای این مملکت آتشی در زبانه است.

حبابهای متراکم قیام اکنون از کف دیگهای سنگی صبر ملتها در حال رها شدن در سطح جامعه است. باور کنیم که بوی انقلاب می آید و چگونه انقلاب نمی توان کرد وقتی که تبریز عزیز، تبریز حریت طلب، تبریز امیرخیز، شمشیر بابک را برداشته باشد، پوتینهای ستارخان را پوشیده باشد، قلم پیشه وری را در دست گرفته باشد و پای در جای پای خونین نابدل ها، سعادتی ها، مرضیه ها، صمدها، ساعدی ها، تبریزلی ها، زهتابی ها و فرزانه ها و همچنین عباس خانها، متین پورها، یکانلی ها و ائلمانها گذاشته و رایت قیام برافراشته باشد...

همه جهان صدای پر طنین قیام ملت ما را شنیده است، در محافل مهم دیپلماتیک دنیا از آینده آذربایجان جنوبی سخن می گویند، مدتی است که دولتهای اروپایی در مذاکرات خصوصی خود اصطلاح پرافتخار ملت آذربایجان جنوبی را زمزمه می کنند، ما در حال تولد هستیم و شما در حال مرگ، تولد ما به معنای تقویت صلح، امنیت و آزادی برای همه جهان و بخصوص برای ملتهای همسایه است.

در برابر طوفان قدرت وعصیان اراده ملت آذربایجان، جهان تعظیم کرده است. شما چه کودکانه و جنون آمیز دست و پا می زنید!

به چه می نازید؟!

به باتومها، چماقها، سلاحها، تانکها، توپها، جتهای جنگنده و دستگاه سرکوب غدار خود می نازید؟! بنازید که روسهای کمونیست نیز با آن همه عظمت و شوکت در برابر قیام ملت آذربایجان شمالی در ژانویه سیاه 1990، مثل کلوخ خرد شدند. اگرچه ارتش سرخ در وطن ما رودخانه های خون براه انداخت اما خود نیز دراین سیلاب خونین فرو غلتید و متلاشی شد. ما ملتی هستیم که اتحاد جماهیر شوروی را به زانو در آوردیم. حساب کارتان را داشته باشید.

می توانید تک تک هویت طلبان را ترور کنید و بکشید، اما ملت آذربایجان را چه خواهید کرد؟! باید که زندانی به بزرگی آذربایجان تدارک ببیند و آن موقع خواهید دید که ملت ما نیز سنگری به وسعت آذربایجان مهیا کرده است. پیشوایان ملی و دینی ملت آذربایجان اکثرا شهید شده اند و چه شهادتی.

یا مثل قمر بنی هاشم و خورشید قصر جمهور قطعه قطعه شده اند و در هر زخم، مصممتر از همیشه از ایمان و اعتقاد و استقلال انسانی و ملی خود دفاع کرده اند و یا همانند ستارخان در سخت ترین زمان نبرد پیشنهاد بیگانگان را برای التجاء به غیر نپذیرفته و شگفتا در میان آتش و خون گفته اند که هفت دولت را به زیر بیرق آذربایجان در خواهند آورد!

ملت رشید آذربایجان اکنون پشتیبان دانشجو، کارگر، معلم، بازاری و دهقان هویت طلب خود است. به همین دلیل است که دژخمیان شما در قیام اخیر تبریز، صاحبان همه دربهای باز خانه ها و مغازه ها را زیر کتک و دشنام گرفتند. بدانید که آغوش این ملت همواره به روی فرزندان هویت طلبش باز است. مگرمی توان براحتی فرزند را از مادر و ناخن را از گوشت جدا کرد!؟

این ملت بدون آنکه تشکیلات منسجمی داشته باشد بصورت شگرفی منسجمتر از هر ملت متشکل دیگری حرکت می کند. یقین بدانید که بزودی این ملت منسجمترین و صمیمی ترین تشکیلات مقاومت جهان را خلق خواهد نمود. شما هرگز روموز دیسیپلین و حیات ملت تورک را کشف نخواهید کرد. دختر و پسر و زن و مرد این ملت، ضمن مکیدن شیر مادر، عشق به ناموس و وطن را در عروق خود دوانده است. اگر شما برای حفط قدرت نامشروع خود می جنگید، ما جانمان را فدای وطن و فدای فداکار وطن می کنیم. در نزد ما آذربایجان برترین ناموس است. جان انسان و جان جهان است.

خدای ما آزادی است .

تاریخ وطن ما مملو از افتخار است. ما خود را فرزندان تومروس، آتیلا، گورشاد، دده قورقود، طغرل، آلپ ارسلان، ملکشاه، سلطان محمد فاتح، شاه اسماعیل، نادرشاه، عباس میرزا، رسولزاده، آتا تورک، پیشه وری، ائلچی بی... می دانیم. تاریخ ملت ما غیر قابل منازعه است. اراده ملی ما در فریادهای مردانه جواد خان و فرزندانش منعکس شده است آن موقع که بر فراز قلعه وطن رو به روسها و ارمنی ها فریاد کشید: اولمک وار دونمک یوخ!

خوب می دانیم که فاشیزم امکان بازگشت واصلاح ندارد. شما در هر حرکت پلهای پشت سر خود را تخریب می کنید و چه شتابان به سوی سقوط نزدیک می شود!

به گواهی تاریخ بارها ایران در پرتگاه سقوط قرار گرفت و آذربایجان جانبازانه مانع این سقوط شد و شما هر بار در نهایت ناجوانمردی و عهد شکنی منجی خود را به درون چاه نژاد پرستی افکندید. ننگ بر شما باد!

اکنون مجددا در فکر طراحی پارک اتابک دیگری علیه فرزندان آذربایجان هستید. یپرمهای ارمنی را صدا کرده اید تا آزادی را به گلوله ببندند.

اکنون اسارتگاههای شما پر از قهرمانان ملی آذربایجان است. عباس خان لسانی، ائلیاز یکانلی، سعید متین پور، ائلمان نوری، جلیل غنی لو و صدها هویت طلب حق پرست دیگر.

تمام آذربایجان را زندان کرده اید. اما روزی جای زندانی و زندان بان عوض خواهد شد. ظلم را از حد گذرانده اید. هر روز جنابت بر جنایت انباشته میکنید. جوانان را در تبریز به خاطر شنیدن موسیقی آذربایجانی به گلوله می بندید، دانش آموزان را در مدارس بازداشت می کنید، جوانان را در شکنجه گاهها دست و پا می شکنید...

بر شقیقه هویت طلبان کلت می گذارید و تهدید می کنید. به فکر خامتان چه آمده است؟! می پندارید که سکوت خواهیم کرد و سکون اختیار خواهیم نمود؟!

سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم



خود بگوئید که از کدام گروه و مسلک هستید که کردارتان، کاملا تهی از آداب انسانی و اسلامی است!

اما بدانید که آذربایجان راه خود را انتخاب کرده است. هر طور که می خواهید زندگی کنید. اگر توانسیتد مملکتی برای خود حفظ کنید صلاحش را خود بدانید.

ما میخواهیم همچون کبوتری صلح طلب باقی بمانیم، نمی خواهیم چون پرنده شکاری شویم، نمی خواهیم از حلقه آتشین دوم خارج شویم، نمی خواهیم روزی بگویید که وای بر ما، آنها می خواستند کبوتر بمانند!



چکیج آلتیندا محقّر ازیلیر گونلرجه بیر دمیر پارچاسی بیر تیغ مهیب اولماق ایچین

منبع
http://millishura.com/Farsi/yeniler/sellilk.htm

۱۳۸۶ خرداد ۱۹, شنبه

سفر گردشگران ايرانی به تركيه افزايش يافت

سفر گردشگران ايراني به تركيه در چهار ماه گذشته سال ‪۲۰۰۷‬ميلادي با بيش از ‪۱۸‬در صد افزايش نسبت به سال ‪،۲۰۰۶‬به ‪۲۳۶‬هزار و ‪۸۰۵‬نفر رسيد. اين در حالي است كه در دوره مشابه سال ‪۲۰۰۶‬ميلادي ورود گردشگران ايراني به تركيه با ‪۹/۵۲‬در صد كاهش نسبت به دوره مشابه سال ‪۲۰۰۵‬به ‪۲۰۰‬هزار و ‪۳۵۲‬نفر رسيده بود.

محاسبات خبرنگار ايرنا در آنكارا با استناد به آمار موسسه آمار دولتي تركيه نشان مي‌دهد از سال ‪۲۰۰۰‬ميلادي به بعد به استثناي سال ‪،۲۰۰۱‬روند ورود گردشگران ايراني به تركيه همواره رو به رشد بوده است. اما در سال ‪۲۰۰۶‬ميلادي اين روند متوقف شده و رو به كاهش گذاشت. ولي در سال جاري ميلادي دوباره افزايش يافت. بطوري كه در دوره چهار ماه اول سال ‪۲۰۰۷‬ ميلادي ايران، بعد از آلمان و بلغارستان در رديف سومين كشور از نظر اعزام بيشترين گردشگر به تركيه قرار گرفت.

به گفته آگاهان اقتصادي در آنكارا، ايران همواره بعد از كشورهاي آلمان، بلغارستان، روسيه، انگليس، هلند، فرانسه و بطور كل در رديف‌هاي پنجم و ششم از نظر اعزام بيشترين گردشگر به تركيه قرار داشت كه امسال با افزايش ‪۱۸/۱۹‬در صدي، از كشورهاي فدراسيون روسيه، انگليس، فرانسه و هلند پيشي گرفته است.

همين آگاهان با اشاره به اين كه در سال گذشته عموما سفر گردشگران خارجي به تركيه با كاهش روبه‌رو بود، مي‌گويند در سال گذشته، سفر گردشگران ايراني به تركيه با بيش از ‪۱۰/۵‬در صد كاهش نسبت به سال ‪،۲۰۰۵‬به ‪۸۵۶‬هزار و ‪۹۴۲‬ نفر رسيده بود.

۱۳۸۶ خرداد ۱۶, چهارشنبه

در آذربايجان‌ هيچوقت‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است

در آذربايجان‌ هيچوقت‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌
هفته‌نامه‌ «شمس‌ تبريز» ، شماره‌هاي‌ 37 و 38 و 39 و 40، تيرماه‌1378، تبريز. مصاحبه‌كننده‌: آقاي‌ علي‌ حامد ايمان‌
? مي‌دانيد كه‌ زبان‌ ما به‌ نامهاي‌ گوناگون‌ ناميده‌ شده‌ است‌ : آذري‌، تركي‌، آذربايجاني‌،تركي‌ آذري‌، تركي‌ ايراني‌ و … به‌ نظر شما كداميك‌ از اين‌ نامها صحيح‌ است‌. باتوجه‌ به‌اينكه‌ جناحهاي‌ خاصي‌ بعضي‌ از اين‌ نامها را انكار و يا حتي‌ كاربرد آنرا تكفيركرده‌اند نظر شما درباره‌ صحت‌ و سقم‌ هريك‌ از آنها چيست‌؟
زبان‌ ديرسال‌ و پرباري‌ كه‌ در سرزمين‌ مقدس‌ آذربايجان‌ رايج‌ و فراگيراست‌ زبان‌ تركي‌است‌ و توده‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ اين‌ سرزمين‌ هر زمان‌ زبان‌ خود را به‌ همين‌ نام‌ ناميده‌اند وغير تركان‌ آذربايجان‌ و سويهاي‌ آن‌ نيز چنين‌ گفته‌اند، اين‌ نام‌ همگاني‌ و فراگير ماست‌.اما در چهارچوب‌ تحليل‌ دقيق‌ علمي‌ و آكادميك‌، از آنجا كه‌ تركي‌ رايج‌ در آذربايجان‌ وسويهاي‌ آن‌، برخي‌ وجوه‌ افتراِ آوائي‌ و مورفولوژيك‌ با ديگر شعبات‌ زبان‌ توانمندتركي‌ در جهان‌ پيدا كرده‌است‌. آن‌ را به‌ صفت‌ آذري‌ و يا آذربايجان‌ متصف‌ مي‌كنيم‌ كه‌شاخه‌اي‌ از تركي‌ غربي‌ به‌ شمار مي‌رود. و شما مي‌دانيد كه‌ اين‌ تركي‌ كه‌ در غرب‌ درياي‌خزر تا دروازه‌هاي‌ وين‌ رايج‌ است‌ از تركي‌ شرقي‌ كه‌ شرِ درياي‌ خزر تا اقصي‌ نقاط‌چين‌ را پوشش‌ مي‌دهد، در گذر زمان‌ فاصله‌ گرفته‌است‌. و شايد بيش‌ از 30 درصد ازمورفم‌هاي‌ زبان‌ در مخزن‌ واژگان‌ با هم‌ تفاوت‌ حاصل‌ كرده‌اند و احتمالا جزئي‌ وجوه‌افتراِ نحوي‌ نيز پيدا آمده‌ است‌. اما به‌ هر گونه‌اي‌ كه‌ تعبير شود از يك‌ زبان‌ تركي‌ مادرجدا شده‌ اند و دو شاخه‌ پر بار از يك‌ تنه‌ تناور و تنومند به‌ حساب‌ مي‌آيند و در طول‌تاريخ‌ هر دو شاخه‌ شرقي‌ و غربي‌ ميوه‌هاي‌ رنگين‌ و با طراوتي‌ داده‌اند كه‌ هم‌ اكنون‌ دردنيا رايج‌ اند و همه‌ جا نام‌ تركي‌ (= توركجه‌) دارند و هر يك‌ از اين‌ شاخه‌ها و ميوه‌ها راتاريخي‌ بسيار دراز آهنگ‌ و شيريني‌ است‌ كه‌ آن‌ را بايد در دانشگاه‌ ها تحصيل‌ كرد.
? در مقابل‌ اين‌ نظريه‌ كه‌ مي‌گويند زبان‌ تركي‌ از قرن‌ دهم‌ در آذربايجان‌ رايج‌ شده‌ وقبلا زبان‌ اين‌ منطقه‌ فارسي‌ بوده‌ است‌ و وجود شاعراني‌ مانند خاقاني‌ و نظامي‌ وقطران‌ و دهها نظائر آن‌ را دليل‌ اين‌ مدعا مي‌دانند چه‌ مي‌گوئيد؟
اين‌ يك‌ دروغ‌ است‌، دروغي‌ بزرگ‌ كه‌ توسط‌ تركي‌ ستيزان‌ رواج‌ داده‌ مي‌شود. درآذربايجان‌ هيچگاه‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌، اكنون‌ هم‌ نيست‌. شما حتي‌ يك‌ ده‌ هم‌نمي‌توانيد پيدا كنيد كه‌ به‌ فارسي‌ سخن‌ بگويند. در منابع‌ تاريخي‌ و جغرافيايي‌ هم‌چنين‌ خبري‌ به‌ ما داده‌ نشده‌ است‌. در آذربايجان‌ در طول‌ تاريخ‌ نيم‌ زبانهايي‌ نظير:تالشي‌، تاتي‌، كردي‌، آسوري‌، ارمني‌، گيلكي‌، عبراني‌ در گستره‌ فراگير زبان‌ تركي‌همزيستي‌ داشته‌اند. حتي‌ در منابع‌ تاريخي‌ از برخي‌ از روستاهاي‌ عرب‌ زبان‌ خبر داده‌شده‌است‌، اما فارسي‌ در هيچ‌ شهر و دهي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌ و همه‌ اين‌ زبانها و نيم‌ زبانها نيز حيات‌ و تكامل‌ خود را مديون‌ زبان‌ تركي‌ هستند و دانشمندان‌ و سخنوران‌آذربايجان‌ به‌ نشر معارف‌ اسلامي‌ در نيم‌ زبانها اعتنائي‌ بليغ‌ داشته‌اند. بويژه‌ اهتمامي‌ستايش‌آميز در رشد و توسعه‌ و غناي‌ زبان‌ فارسي‌ بعنوان‌ زبان‌ مشترك‌ اهل‌ قلم‌ در ايران‌و «زبان‌ دوم‌» و يا «زبان‌ ديگر» (Foreign Language) در منطقه‌، و زبان‌ عربي‌ به‌ عنوان‌زبان‌ قرآن‌ كرده‌اند. شما «خطيب‌ تبريزي‌» را در نظر آوريد كه‌ آثار او در مبحث‌ الفاظ‌قرنها در نظاميه‌ها و مدارس‌ عالي‌ براي‌ آموزش‌ دقائق‌ زبان‌ عرب‌ تدريس‌ شد و هنوز هم‌از كتب‌ مرجع‌ در صرف‌ عربي‌ به‌ شمار مي‌رود و يا «عزالدين‌ زنجاني‌» كه‌ كتاب‌ تصريف‌وي‌ يگانه‌ كتاب‌ درسي‌ مهم‌ حوزه‌هاست‌ كه‌ دهها تن‌ از علماي‌ اسلامي‌ از جمله‌«سعدالدين‌ تفتازاني‌» بر آن‌ شرح‌ نوشته‌اند. اينان‌ همّت‌ خود را صرف‌ آموزش‌ زبان‌ قرآن‌مي‌كردند كه‌ ناشي‌ از اعتقاد صافي‌ ضميرانه‌ و خالصانه‌ آنان‌ داشت‌. و خاقاني‌ و نظامي‌و قطران‌ و نظائر آنان‌ كه‌ نام‌ برديد، همت‌ خود را صرف‌ نشر معارف‌ اسلامي‌ در زبان‌مشترك‌ اهل‌ قلم‌ مي‌كردند. عربي‌ نويسي‌ آنان‌ و فارسي‌ نگاري‌ اينان‌، دليل‌ بر رواج‌ اين‌دو زبان‌ در آذربايجان‌ نمي‌تواند باشد. خاقاني‌ خود را «تُرك‌ عجمي‌» مي‌نامد و نظامي‌مي‌گويد : «پدر بر پدر مرمرا ترك‌ بود». اين‌ بزرگان‌ بسيار فرا ملي‌ مي‌انديشيدند و تأكيد بر نشر باورهاي‌ مقدس‌ ديني‌ خود بويژه‌ در زبانهاي‌ ديگر داشتند.
? پس‌ چرا اين‌ بزرگان‌ اثري‌ به‌ تركي‌ از خود بر جاي‌ نگذاشته‌اند و در ميان‌ چهارصدشاعر كه‌ در دربار غزنوي‌ زندگي‌ مي‌كردند حتي‌ يك‌ نفر هم‌ به‌ تركي‌ شعر نسروده‌است‌؟
شما بر اساس‌ كدام‌ مستندات‌ و مستمسكات‌ علمي‌ و تاريخي‌ چنين‌ حكمي‌مي‌دهيد؟ دوران‌ ساماني‌ و غزنوي‌ از دورانهاي‌ طلائي‌ گسترش‌ و تكامل‌ نظم‌ و نثر تركي‌در خراسان‌ بزرگ‌ است‌ در دوره‌ سامانيان‌ نثر مذهبي‌ تركي‌ در شرِ ايران‌ به‌ اوج‌ تكامل‌خود رسيد، ترجمه‌هاي‌ تركي‌ منثور از قرآن‌ مجيد كه‌ از اين‌ دوره‌ برجاي‌ مانده‌، شاهداين‌ مدعاست‌. شعر تركي‌ نيز همين‌ گونه‌ است‌. اثر بسيار معروف‌ قوتادغو بيليغ‌ در همين‌دوره‌ سروده‌ شد كه‌ بررسي‌ علائق‌ و مشتركات‌ آن‌ با شاهنامه‌ فردوسي‌، بحثي‌ مهم‌ درادبيات‌ پژوهي‌ آن‌ عصر است‌. دو شاعر معروف‌ «تركي‌ كيشي‌» و «جوجي‌» در همين‌دوره‌ در غزنه‌ ظهور كردند «خواجه‌ احمد يسوي‌» معروف‌ به‌ پير تركستان‌ آثار خود را درهمين‌ زمان‌ به‌ نظم‌ در آورد. كتاب‌ بسيار ارزنده‌ عتبة‌الحقايق‌ محصول‌ همين‌ دوره‌ است‌ و«نهج‌ الفراديس‌» نيز در همين‌ دوره‌ …
? نام‌ اين‌ كتابها را كه‌ مي‌فرمائيد اول‌ بار است‌ كه‌ مي‌شنويم‌!
متأسفانه‌ همين‌ طور است‌. تركي‌ ستيزي‌ آريامهري‌ در ايران‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ كه‌ شماوديگران‌ به‌ تركي‌ پژوهي‌ روي‌ آوريد و با مغالطه‌ و سفسطه‌ها پيوسته‌ چنين‌ وانمودكرده‌اند كه‌ زبان‌ موسوم‌ به‌ تركي‌، مخلوطي‌ از لغات‌ مغولي‌ و فارسي‌ و عربي‌ و غيره‌، وفاقد هر گونه‌ ادبيات‌ و شعر است‌. اكنون‌ شما در دنيا جز ايران‌ كشوري‌ پيدا نمي‌كنيد كه‌در دانشگاههاي‌ آنها زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌، فرهنگ‌ تركي‌، تاريخ‌ تركي‌، هنر تركي‌ و نظائرآن‌ تدريس‌ نشود. اما نوكران‌ فراماسونري‌ آريامهري‌ در ايران‌ همه‌ اينها را ايراني‌ ناميده‌اندو ايراني‌ را هم‌ فارسي‌ و پارسي‌ معني‌ كرده‌اند و تركي‌ را هم‌ انيران‌ و ترك‌ را انيراني‌ نام‌داده‌اند و در برخورد با فرهنگ‌ والاي‌ تركي‌ خصومت‌، نفرت‌، كينه‌، استهزاء، تمسخر،ريشخند، لودگي‌، مسخرگي‌، بي‌اعتنائي‌ و بي‌ توجهي‌ القا كرده‌اند و دشمنان‌ انقلاب‌اسلامي‌ نهادهائي‌ چون‌ «سازمان‌ تأليف‌ كتابهاي‌ درسي‌» را در آموزش‌ و پرورش‌ ووزارت‌ علوم‌و سازمان‌ صدا و سيما و نظائر آن‌ را به‌ تسخير در آورده‌اند و جو فرهنگي‌كشور را آلوده‌ ساخته‌اند و هيستري‌ فارسي‌ بازي‌ آريا مهري‌ را زنده‌ نگه‌ داشته‌اند. بعضي‌ مي‌خواهند آذربايجان‌ را از لحاظ‌ فرهنگي‌ غير فعال‌ نمايند.
? طبق‌ يك‌ نظريه‌، زبان‌ آذربايجاني‌ در قديم‌ «آذري‌» نام‌ داشته‌ است‌ و بتدريج‌ از بين‌رفته‌ و جاي‌ خود را به‌ تركي‌ داده‌ است‌. در اين‌ باره‌ نظر شما چيست‌؟
همانگونه‌ كه‌ گفتيم‌ لفظ‌ تركي‌ «آذري‌» صفتي‌ است‌ كه‌ به‌ شاخه‌اي‌ از تركي‌ غربي‌ داده‌مي‌شود و در تاريخ‌ زبانشناسي‌ تركي‌ جايگاه‌ و تعريف‌ مشخصي‌ دارد و در سرزمين‌مقدس‌ ايران‌ استانهاي‌ شرقي‌ كشور تركيه‌ و بخش‌ هائي‌ از گرجستان‌ و ارمنستان‌موجود، تمامت‌ خاك‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ رايج‌ است‌. لفظ‌ آذري‌ مركب‌ از كلمه‌ تركي‌آذر (=آذ+ار) و نشانه‌ منسوبيت‌ «ي‌» است‌ در معناي‌ منسوب‌ به‌ جوانمردان‌ ايل‌ آذ يا آز.اين‌ ايل‌ كه‌ در منابع‌ كهن‌ تاريخي‌ و جغرافياي‌ اسلامي‌ نظير «صورة‌الارض‌»اثر ابن‌ حوقل‌،«المسالك‌ والممالك‌» اثر ابن‌ خردادبه‌ «مروج‌ الذهب‌» المقدسي‌، «راحة‌الصدور» راوندي‌و جز آن‌، و نيز منابع‌ و سنگ‌ نبشته‌هاي‌ تركي‌ پيش‌ از اسلام‌ و آثار مكتوب‌ گرانقدرتركي‌ مانند «ديوان‌ لغات‌ الترك‌» «حماسه‌هاي‌ دده‌ قورقود» و «قارا مجموعه‌» اثر شيخ‌ صفي‌اردبيلي‌ و چرم‌ نبشته‌هاي‌ دشت‌ تورفان‌ نام‌ آن‌ آمده‌، حكومتي‌ را كه‌ قرنها پيش‌ از ميلادمسيح‌ در شمال‌ غرب‌ ايران‌، جنوب‌ قفقاز و شرِ كشور تركيه‌ فعلي‌ تشكيل‌ دادند، آذرناميده‌اند يعني‌ جوانمردان‌ آذ.
? اين‌ نام‌ را بر روي‌ سرزمين‌ خود نيز نهاده‌اند و حتي‌ نام‌ كوهها و رودها را نيز به‌ خودمنسوب‌ داشتند مانند نام‌ رود آراز يا ارس‌.
بدنه‌ دولت‌ «آذ» را جوانمردان‌ سلحشوري‌ تشكيل‌ مي‌دادند كه‌ بارها در جنگ‌ باقبائل‌ همسايه‌ خود مخصوصا در جنگ‌ با «اوز»ها پيروز شدند و حماسه‌ آفريدند. درمنابع‌ تاريخي‌ فارسي‌ نظير راحة‌الصدور فصلهاي‌ مشبعي‌ با عنوانهايي‌ نظير«اندر تاختن‌ملك‌ آذان‌ بر اوزان‌» با توصيف‌ قهرماني‌هاي‌ جوانمردان‌ آذ نگاشته‌ شده‌ است‌ و زبان‌آنان‌ «تركي‌ الاذيه‌» و يا تركي‌ الاذريه‌ ناميده‌ شده‌ است‌. هر دو لغت‌ آذيه‌ و آذريه‌ صحيح‌است‌.
اين‌ همان‌ زباني‌ است‌ كه‌ خطيب‌ تبريزي‌ آنرا به‌ ابوالعلا معري‌ معرفي‌ كرد و ناصرخسرو به‌ قطران‌ تبريزي‌ منسوب‌ داشت‌ و در زمان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ تدوين‌ كنندگان‌دانشمند كتاب‌ پرارزش‌ «نامه‌ دانشوران‌» به‌ توصيف‌ آن‌ پرداختند وميرزا مهدي‌ خان‌استرآبادي‌ منشي‌ دربار نادرشاه‌ آن‌ را در مقابل‌ جغتائي‌ قرار داد و تعريف‌ علمي‌ ومشخصي‌ به‌ دست‌ داد.
اما پس‌ از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ نخست‌ و سقوط‌ امپراطوري‌ عثماني‌ و آغاز سياست‌«تركي‌ ستيزي‌» انگليس‌ در سطح‌ جهان‌ و كودتاي‌ رضاخاني‌ در ايران‌ و توسعه‌ سياست‌ناسيوناليسم‌ فارسي‌، پان‌ ايرانيسم‌، شوونيسم‌ فارسي‌ و اختراع‌ اصطلاحاتي‌ نظير«پان‌اسلاميسم‌ و پان‌ تركيسم‌»، سياست‌ جداسازي‌ مردم‌ آذربايجان‌ از گذشته‌ پربار تركي‌اسلامي‌ خود را رواج‌ گرفت‌ و در اين‌ راستا به‌ ايجاد كينه‌ و نفرت‌ عليه‌ تركي‌ شروع‌ شد واين‌ سياست‌ را به‌ محيطهاي‌ علمي‌ نيز كشاندند و تركي‌ را زبان‌ مهاجم‌(!) ناميدند.
در اين‌ ميان‌، احمد كسروي‌ كه‌ مدعي‌ مهدويت‌ و نبوت‌ نيز بود و زبان‌ فارسي‌ رازبان‌ خدا مي‌دانست‌ و زبان‌ پاك‌ مي‌ناميد و كتاب‌ ورجاوند بنياد را هم‌ (نعوذباالله)همسنگ‌ قرآن‌ مجيد و كتاب‌ ديني‌ خود مي‌پنداشت‌، نظريه‌ جديدي‌ پيش‌ كشيد به‌ اين‌معنا كه‌ گويا زبان‌ ناميده‌ شده‌ با نام‌ آذري‌ در متون‌ اسلامي‌، زباني‌ بوده‌ است‌ كه‌ ريشه‌فارسي‌ داشته‌ است‌ و در سرتاسر آذربايجان‌ رايج‌ بوده‌ است‌ و گويا توسط‌ شاه‌ اسماعيل‌ختائي‌ كه‌ كسروي‌، او و تبارش‌ را خوش‌ نداشت‌، برافتاده‌ است‌ و تركي‌ جاي‌ آن‌ را گرفته‌است‌!
وي‌ براي‌ اين‌ زبان‌ فرضي‌ به‌ تدارك‌ امثله‌ و شواهد نيز دست‌ زد. ديوانهاي‌ شاعران‌آذربايجان‌ را كاويد و هر جا بيتي‌ و يا جمله‌اي‌ به‌ يكي‌ از نيم‌ زبانهاي‌ تالشي‌، تاتي‌ وكردي‌ يافت‌، به‌ اين‌ زبان‌ منسوب‌ ساخت‌. او در مجموع‌ هفده‌ جمله‌ و بيت‌ پراكنده‌ ازمتون‌ فارسي‌ جمع‌ آوري‌ كرد و بعنوان‌ امثله‌ زبان‌ آذري‌ عرضه‌ داشت‌. ميان‌ اين‌ مثالهاهيچگونه‌ وحدت‌ نحوي‌ و سنخيت‌ صرفي‌ وجود نداشت‌. مثلا سه‌ بيت‌ از شيخ‌ صفي‌اردبيلي‌ صاحب‌ دو كتاب‌ تركي‌ «قارا مجموعه‌» و «مناقب‌» به‌ نيم‌ زبان‌ تالشي‌، و دو بيت‌ ازهمام‌ تبريزي‌ به‌ نيم‌ زبان‌ تاتي‌ جزء اين‌ مثالها بود.
پس‌ از كسروي‌، اسلامي‌ ستيزان‌ و تركي‌ ستيزان‌ و خائناني‌ كه‌ دور سفره‌ مردارشاهنشاهي‌ جمع‌ شده‌ بودند، سعي‌ كردند كه‌ به‌ اين‌ امثله‌ و شواهد بيافزايند. در اين‌ ميان‌افرادي‌ نظير منوچهر مرتضوي‌، عبدالعلي‌ كارنگ‌، يحيي‌ ذكاء، امين‌ احمد رياحي‌،رحيم‌ رضا زاده‌ ملك‌، سرهنگ‌ شعار، محمودمهران‌، اديب‌ طوسي‌، ماهيار نوايي‌ وديگران‌ بسيار سينه‌ چاك‌ كردند و هنوز هم‌ به‌ بركت‌ بي‌اعتنايي‌ برخي‌ از مسؤولان‌جمهوري‌ اسلامي‌ بعضي‌ از آنان‌ كه‌ زنده‌اند، فعال‌ هستند و بانفوذ در سازمانهاي‌ تأليف‌كتاب‌هاي‌ درسي‌ و از طريق‌ ايادي‌ و نوچه‌هاي‌ خود، تئوري‌ انگليسي‌ احمد كسروي‌ رابالعابي‌ ملي‌ گرايانه‌ به‌ اذهان‌ پاك‌ و معصوم‌ فرزندان‌ ما القاء مي‌كنند. بسياري‌ از قلم‌ به‌دستان‌ عافيت‌ طلب‌ نيز در مقابل‌ اين‌ توطئه‌ سكوت‌ مرگباري‌ پيش‌ گرفته‌اند.
? آيا اين‌ نظريه‌ در خارج‌ از ايران‌ هم‌ رواج‌ دارد؟
منابع‌ ايراني‌ ملي‌ گرا كه‌ از سوي‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌ انگليسي‌ تغذيه‌ مي‌شوند درخارج‌ هم‌ به‌ تبليغ‌ اين‌ نظريه‌ ايروني‌ مي‌پردازند.مثلا «احسان‌ يار شاطر» فراري‌ كه‌ باغارت‌ بيت‌ المال‌ ايران‌ دكه‌ ايران‌ شناسي‌ در آمريكا باز كرده‌ است‌، ماده‌ آذري‌ Azeri رادر دائرة‌المعارف‌ ايرانيكا Iranica با همين‌ تعريف‌ آورده‌ است‌. و به‌ تبع‌ او نوچه‌ هاي‌داخلي‌ وي‌ در دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي‌ و دائرة‌المعارف‌ تشيع‌ و دانشنامه‌ ايران‌ واسلام‌ هم‌ سعي‌ كرده‌اند اين‌ نظريه‌ پوچ‌ و سخيف‌ و بي‌پايه‌ و كسروي‌ ساخته‌ را رخت‌علمي‌ بر تن‌ كنند.پان‌ ايرانيستهايي‌ كه‌ به‌ اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ نيز گاه‌ اقرار زباني‌دارند نه‌ اذعان‌ قلبي‌ و از مصداِ «المومنون‌ اخوه‌» سوء استفاده‌ دهشتناكي‌ مي‌كنند و مامسلمين‌ را به‌ باركش‌ خويشتن‌ بدل‌ مي‌سازند و حمال‌الحطب‌ اين‌ ماجرايند.
? به‌ نظر شما اين‌ اشخاص‌ چه‌ اهدافي‌ را دنبال‌ مي‌كنند؟
اينان‌ ظاهرا سنگ‌ «وحدت‌ ملي‌» را به‌ سينه‌ مي‌زنند و به‌ «ايرون‌ و ايروني‌» دل‌مي‌سوزانند. اما هدف‌ پنهاني‌ اينان‌ اين‌ است‌ كه‌ آذربايجان‌ را اولا بلحاظ‌ فرهنگي‌ تبديل‌به‌ يك‌ منطقه‌ غير فعال‌ كنند و ثانيا در چارچوب‌ يك‌ طرح‌ موذيانه‌ براندازي‌، نسل‌جديد آذربايجان‌ را رودرروي‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ قرار دهند و با تحميل‌«تركي‌ ستيزي‌» به‌ نظام‌، منطقه‌ را براي‌ جولان‌ اسلام‌ ستيزان‌ امن‌ تر سازند.
مي‌دانيد كه‌ هر گونه‌ انديشه‌ و حركت‌ فرهنگي‌، ريشه‌ سياسي‌ دارد و عملكردسياسي‌ به‌ دنبال‌ آن‌ است‌. اين‌ حركت‌ موذيانه‌ فرهنگي‌ در سرزمين‌ مقدس‌ آذربايجان‌ نيزكه‌ اخيرا شتاب‌ گرفته‌ است‌، مبدا و مقصد مخوفي‌ دارد كه‌ بايد جوانان‌ را از آن‌ آگاه‌ساخت‌. جوانان‌ ما بايد با رويكردي‌ عظيم‌ به‌ ميراث‌ فرهنگي‌ تركي‌ اسلامي‌ بازمانده‌ ازنياكان‌ خود و گسترش‌ آموزش‌ علمي‌ زبان‌ تركي‌ در منطقه‌ و كشاندن‌ آن‌ به‌ مدارس‌ ودانشگاهها و مطبوعات‌، هم‌ توطئه‌ «ايروني‌ بازي‌» را خنثي‌ سازد و هم‌ به‌ تعميق‌ انقلاب‌اسلامي‌ و تحقق‌ كامل‌ آرمانهاي‌ قرآني‌ امام‌ راحل‌ مدد رسانند.
? لطفا در مورد پيدايش‌ مكتب‌ «پان‌ تركيسم‌» و ماهيت‌ آن‌ و تاريخ‌ و عملكردپان‌تركيسم‌، اطلاعاتي‌ در اختيار ما بگذاريد؟
پس‌ از شكست‌ دولت‌ عثماني‌ در جنگ‌ جهاني‌ نخست‌ و تجزيه‌ پي‌ در پي‌سرزمينهاي‌ اسلامي‌ و گسترش‌ فعاليتهاي‌ فراماسونري‌ در اين‌ سرزمين‌ها، از سوي‌بورژوازي‌ ملي‌ كشور تركيه‌ دو جريان‌ فكري‌ سياسي‌ ، تكوين‌ و گسترش‌ مي‌يافت‌.جريان‌ نخست‌ ناظر بر آن‌ بود كه‌ در مقابل‌ هجمه‌ خانمان‌ برافكن‌ دنياي‌ غرب‌ درسرزمينها، روح‌ وحدت‌ اسلامي‌ را بيدار سازد و همه‌ كشورها و سرزمينهاي‌ اسلامي‌ رابه‌ سوي‌ ايجاد اتحاديه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ سوِ دهد. دنياي‌ غرب‌ و اسلام‌ ستيزان‌ اين‌جريان‌ فكري‌ را «پان‌اسلاميسم‌» ناميدند و با آن‌ به‌ مبارزه‌ پرداختند و تركيه‌ را به‌ سوي‌لائيسم‌ كشانيدند و اين‌ جريان‌ انديشگي‌ را به‌ انزوا و نابودي‌ سوِ دادند.
جريان‌ دوم‌ كه‌ به‌ دو جناح‌ ديني‌ و غير ديني‌ منقسم‌ مي‌شد، ناظر بر آن‌ بود كه‌ كليه‌كشورها و ملتهاي‌ تركي‌ زبان‌ را از غرب‌ چين‌ تا دروازه‌هاي‌ وين‌ به‌ مركزيت‌ تركيه‌ تحت‌يك‌ حكومت‌ فدرالي‌ و اتحاديه‌ گونه‌ درآورد و يا حداقل‌ از افتادن‌ سرزمينهاي‌ تجزيه‌شده‌ خلافت‌ عثماني‌ به‌ دست‌ غربيها و روسها جلوگيري‌ كند و به‌ تشكيل‌ حكومتهاي‌محلي‌ از سوي‌ مردم‌ ترك‌ زبان‌ مدد رساند. غربيها اين‌ جريان‌ را هم‌ «پان‌ تركيسم‌»ناميدند و از آن‌ تعاريف‌ گوناگوني‌ به‌ دست‌ دادند. آن‌ را برنتافتند و در همه‌ سرزمينهاي‌ترك‌ زبان‌، به‌ تركي‌ ستيزي‌ فراماسونري‌ دست‌ يازيدند و هجمه‌هاي‌ فرهنگي‌ عليه‌فرهنگ‌ اسلامي‌ تركي‌ را در سرتاسر جهان‌ به‌ اين‌ حربه‌ توجيه‌ كردند.
بدين‌ گونه‌ كه‌ غول‌ و اسطوره‌اي‌ بانام‌ پان‌تركيسم‌ ساخته‌ شد كه‌ هرگونه‌ تصوري‌ ازآن‌ لرزه‌ بر اندام‌ ملل‌ غير ترك‌ مي‌انداخت‌ و هرگونه‌ خيزش‌ فرهنگي‌ تركي‌ نيز به‌ آن‌منسوب‌ مي‌شد.
? پس‌ بايد گفت‌ كه‌ در واقع‌ اين‌ اصطلاح‌ ريشه‌ تركي‌ ندارد و انگليسي‌ است‌ آيا نظرشما همين‌ است‌؟
دقيقا، اين‌ اصطلاح‌ ساخته‌ غربيهاست‌. «پان‌» ريشه‌ يوناني‌ دارد و به‌ معني‌ همه‌ است‌.اصطلاح‌ «پان‌ تركيسم‌» از سال‌ 1915 به‌ اين‌ سو وارد مخزن‌ واژگان‌ انسيكلوپديهاي‌غربيها شده‌است‌ و در تعاريف‌ نا مشخص‌ و جورواجور آن‌، پيوسته‌ به‌ همبستگي‌ تركان‌تعبير شده‌ است‌. هيچيك‌ از جناحهاي‌ اصلي‌ و فرعي‌ اين‌ نوع‌ انديشه‌ سياسي‌ در تركيه‌هيچگاه‌ حزبي‌ به‌ اين‌ نام‌ تشكيل‌ ندادند. گرچه‌ پيش‌ قراولان‌ اين‌ جريان‌ فكري‌ دراصطلاح‌ «توركچولوك‌ و اسلام‌ چيليق‌» را بارها به‌ كار برده‌اند اما تشكل‌ و انسجام‌سياسي‌ تحت‌ اين‌ نام‌ را هيچگاه‌ نداشتند. مرحوم‌ «ضياءگوكالپ‌» كتابي‌ با نام‌«توركچولوگون‌ اساسلاري‌» تاليف‌ كرد، اما نه‌ او و نه‌ همفكرانش‌ حزب‌ و گروهي‌ به‌ اين‌نام‌ تشكيل‌ ندادند. انسجام‌ و اتحاد و همبستگي‌ و صلح‌ و دوستي‌ همه‌ تركان‌ جهان‌ به‌آرزوي‌ قلبي‌ حسرتباري‌ تبديل‌ شده‌ بود كه‌ شيوه‌هاي‌ ناجوانمردانه‌ تركي‌ ستيزي‌ درسرتاسر دنيا آن‌ را تقويت‌ مي‌كرد و از سوي‌ ديگر سياست‌ بازان‌ فراماسونري‌ موفق‌مي‌شدند از اين‌ آرزوي‌ حسرتبار مردمي‌ سوءاستفاده‌هاي‌ كلان‌ بكنند. شوونيستها ولد بلافاصل‌ صهيونيستها هستند
? آيا زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌ در دانشگاه‌هاي‌ دنيا تدريس‌ مي‌شود در كدام‌دانشگاه‌ و با چه‌ اهدافي‌؟
در كليه‌ دانشگاه‌ها و مراكز تحصيلات‌ عالي‌ در سطح‌ جهان‌ كه‌ در آنها رشته‌هاي‌ «زبان‌و ادبيات‌ تركي‌»، «فرهنگ‌ تركي‌»، «تاريخ‌ هنر تركي‌»، «تاريخ‌ تركي‌» موجود است‌درسهائي‌ با عنوان‌ «تاريخ‌ ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌» و «مباني‌ دستور زبان‌ تركي‌ آذري‌»صرف‌ تركي‌ آذري‌، نحو تركي‌ آذري‌، مخزن‌ واژگان‌ تركي‌ آذري‌ و چندين‌ درس‌ ديگر دررابطه‌ با زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌ تدريس‌ مي‌شود. مثلا در دانشگاه‌ آكسفورد يك‌درس‌ مستقل‌ چهار واحدي‌ موسوم‌ به‌ «شعر و ادب‌ فضولي‌» (Fuzuli¨s Literary)وجود دارد و كرسي‌ گرايش‌ تخصصي‌ فضولي‌ شناسي‌ تاسيس‌ شده‌ است‌. در يكي‌ ازدانشگاههاي‌ آمريكا كرسي‌ عالي‌ «ساهرشناسي‌» ايجاد شده‌ و خانمي‌ از اهالي‌ تبريزموسوم‌ به‌ خانم‌ دكتر برنجيان‌ رساله‌ دكتري‌ خود را در همين‌ كرسي‌ دفاع‌ كرده‌ است‌. دردانشگاه‌ فلورانس‌ ايتاليا كرسي‌ عالي‌ تحقيق‌ در آفرينش‌ ادبي‌ شاه‌ اسماعيل‌ ختائي‌وجود دارد و ديوان‌ شاه‌ ختائي‌ هم‌ از سوي‌ همين‌ شعبه‌ چاپ‌ شده‌ است‌. در ژاپن‌خانمي‌ از رساله‌ دكتري‌ خود پيرامون‌ «لهجه‌ تبريز» دفاع‌ كرده‌ است‌. در دانشگاه‌ «صوفيه‌»در پايتخت‌ بلغارستان‌ در رشته‌ «فيلولوژي‌ تركي‌» گرايش‌ «ادبيات‌ آذربايجان‌» ايجاد شده‌است‌. در دانشگاه‌ ازمير رشته‌ مستقل‌ «آذربايجان‌ ادبياتي‌» وجود دارد كه‌ همه‌ ساله‌چندين‌ نفر با درجه‌ «ليسانس‌» از آن‌ فارغ‌التحصيل‌ مي‌شوند …
? در مورد اهداف‌ اين‌ دانشگاهها هم‌ مي‌توانيد صحبت‌ فرمائيد؟
سياستگذاران‌ اين‌ دانشگاهها در بيرون‌ از جهان‌ اسلام‌ البته‌ اهداف‌ آشكار و پنهاني‌دارند. جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ دولت‌ صهبيونيستي‌ اسرائيل‌ و دولت‌ داشناك‌ ارمنستان‌ ودولت‌ يونان‌ هم‌ در دانشگاههاي‌ خود در كنار رشته‌ اسلام‌ شناسي‌، رشته‌هائي‌ نظير«زبان‌ وادبيات‌ فارسي‌» و «زبان‌ وادبيات‌ تركي‌» و «زبان‌ و ادبيات‌ عربي‌» تأسيس‌كرده‌اند. اينان‌ هم‌قصد تربيت‌ متخصص‌ براي‌ خود و هم‌ قصد تحريف‌ و به‌ انحراف‌كشاندن‌ پژوهشهاي‌ سالم‌ و اسلام‌ باورانه‌ و تركانه‌ در اين‌ زبانها را دارند.
اين‌ مسأله‌، بديهي‌ و روشن‌ است‌. صحبت‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ ما چرا بايد ميدان‌ را براي‌آنان‌ امن‌ بسازيم‌. مجموعه‌ عظيم‌ ادبيات‌ تركي‌ جزئي‌ جدا نشدني‌ از فرهنگ‌ اسلامي‌تاريخ‌ مسلمين‌ و ايران‌ است‌. هرگونه‌ بي‌غيرتي‌ و بي‌اعتنائي‌ ما در برخورد با اين‌مجموعه‌ عظيم‌، كمك‌ به‌ ميدانداري‌ دشمنان‌ اسلام‌ خواهد كرد.
ايادي‌ دشمن‌ در ايران‌ با خط‌ و خطوط‌ ملي‌ گرايانه‌ و در پوششي‌ از ايروني‌ بازي‌هاي‌قرتي‌، لانه‌ كرده‌ است‌. شوونيستها و پان‌ ايرانيستها ولد بلافاصل‌ صهيونيستها هستند ودر لژهاي‌ فراماسونري‌ صهيونيست‌ ساخته‌،عضويت‌ داشته‌اند. شما خوب‌ مي‌دانيد كه‌شالوده‌ لژهاي‌ فراماسونري‌ جديد (Oriant New Grand) در قرن‌ هجدهم‌ ميلادي‌توسط‌ صهيونيستها نهاده‌ شده‌ و به‌ اعتراف‌ خود آنان‌، اين‌ سازمانها را براي‌ تضعيف‌ملتها و امحاء فرهنگ‌ اسلامي‌ و تفوِ بر آنان‌ ايجاد كردند. در پروتكل‌ يهود درباره‌ايجاد فراماسونري‌ جملاتي‌ قريب‌ به‌ اين‌ مضمون‌ گفته‌ مي‌شود: «مسير درازي‌ داريم‌ تابتوانيم‌ آثار چند قرن‌ ديگران‌ را منهدم‌ سازيم‌. براي‌ تهيه‌ وسايلي‌ كه‌ ما را به‌ مقصود برساند بايد ازبي‌غيرتي‌ و عدم‌ اطلاع‌ و بي‌ثباتي‌ افراد ملل‌ ديگر استفاده‌ كنيم‌. اين‌ قدرت‌ مخفي‌ ماست‌ و چه‌ كسي‌قادر است‌ كه‌ قدرت‌ مخفي‌ ما را از بين‌ ببرد؟ فراماسونري‌ فقط‌ به‌ منظور مخفي‌ نگاه‌ داشتن‌ نقشه‌هاي‌ما است‌ و طرز اجراي‌ آن‌ در محل‌هاي‌ مختلف‌ بايد براي‌ هميشه‌ بر ملتها پوشيده‌بماند.»
بسيار روشن‌ است‌ كه‌ اكنون‌ در ايران‌ كساني‌ كه‌ سعي‌ مي‌كنند جوانان‌ آذربايجان‌ دربرخورد با فرهنگ‌ پربار تركي‌ اسلامي‌ و ايراني‌، بي‌غيرتي‌ و بي‌اعتنائي‌ نشان‌ دهند و آنرادغدغه‌ و مسأله‌ خود ندانند و باعث‌ عدم‌ اطلاع‌ جوانان‌ از افتخارات‌ فرهنگي‌ تركي‌ خودمي‌شوند و نهضت‌هاي‌ فرهنگي‌ اسلامي‌ مقدس‌ تركي‌گرائي‌ را به‌ بي‌ثباتي‌ سوِمي‌دهند، به‌ نوعي‌ سر در آخور فراماسونري‌ جديد صهيونيستي‌ دارند.
فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ فراماسونرهاي‌ ايران‌ پيوسته‌ خط‌ «نفوذ» در حاكميتها را دنبال‌كرده‌اند. بر ما روشن‌ است‌ كه‌ پس‌ از صدور انحلال‌ فراموشخانه‌ از سوي‌ ناصرالدين‌شاه‌، ملكم‌ خان‌ مهره‌ اصلي‌ فراموشخانه‌، با نفوذ در ارگانهاي‌ دولتي‌، تشكيلات‌ سابق‌خود را با شيوه‌اي‌ جديد احياء كرد و اين‌ بار «جامعه‌ آدميت‌» تشكيل‌ داد و حتي‌ موفق‌شد «كتابچه‌ غيبي‌» خود را منتشر سازد. و پس‌ از آنكه‌ باز دستش‌ روشد، به‌ شيوه‌اي‌ديگر در اركان‌ حكومتي‌ نفوذ كرد تا جائي‌ كه‌ حتي‌ با سمت‌ كنسول‌ روانه‌ مصر شد و درسال‌ 1288 در تهران‌ «مشاور صدراعظم‌» گشت‌ و مجلس‌ تنظيمات‌ حسنه‌ را تنظيم‌ كردو به‌ تصويب‌ شاه‌ و صدراعظم‌ رسانيد و اولين‌ قرارداد استعماري‌ با «بارون‌ جوليوس‌ دورويتر» را منعقد ساخت‌ كه‌ به‌ همت‌ روحانيت‌ معظم‌ شيعه‌ لغو گرديد.
قصد من‌ نقل‌ تاريخ‌ نيست‌ ، اما مي‌خواهم‌ به‌ شما بگويم‌ كه‌ ميرزا ملكم‌ها نمرده‌اند.جاي‌ پاي‌ آنها را در كتابهاي‌ درسي‌ تاريخ‌، تاريخ‌ ادبيات‌، فارسي‌ و غيره‌ مشاهده‌ مي‌كنم‌و معتقدم‌ كه‌ اكنون‌ اينان‌ در «پوششي‌» از «تركي‌ ستيزي‌» فعاليتي‌ موذيانه‌ و مخرب‌دارند. هرگونه‌ رويكرد به‌ احياء و گسترش‌ زبان‌ مقدس‌ تركي‌ با پشتوانه‌ عظيم‌ اسلامي‌خود در ايران‌، خلاف‌ منافع‌ اين‌ جاسوسان‌ بي‌مزد و مواجب‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌صهيونيستي‌ خواهد بود و هرگونه‌ دشمني‌ با احياء عزت‌ و عظمت‌ زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌در ايران‌، به‌ هر انگيزه‌ و پوششي‌ كه‌ باشد، در راستاي‌ خدمت‌ به‌ «ملكم‌ خان‌هاي‌ جديد»خواهد بود كه‌ لعاب‌ اسلامي‌ هم‌ به‌ ظاهر دارند.
? حرف‌ و درد شما زياد است‌، اجازه‌ بدهيد از بحث‌ اصلي‌ منحرف‌ نشويم‌. اخيرااطلاع‌ يافتيم‌ كه‌ شما دو اثر قديمي‌ به‌ زبان‌ تركي‌ را كشف‌ كرده‌ايد كه‌ يكي‌ از آنهاترجمه‌ عهدنامه‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) به‌ مسيحيان‌ است‌ و ديگر «قارا مجموعه‌» از شيخ‌صفي‌، آيا ممكن‌ است‌ توضيحاتي‌ در اين‌ باره‌ در اختيار ما بگذاريد؟
سه‌ روز پس‌ از كسب‌ خبر وجود اين‌ يادمان‌ گرانبها به‌ اصفهان‌ رفتم‌. ساعت‌ 10 صبح‌وارد كاخ‌ چهل‌ ستون‌ شدم‌ و با هماهنگي‌ قبلي‌ كه‌ با مسئولين‌ موزه‌ انجام‌ داده‌ بودم‌،طومار را در يكي‌ از اتاِهاي‌ مخزن‌ كاخ‌ تحت‌ مطالعه‌ در آوردم‌ و به‌ فضل‌ الهي‌ تاساعت‌ چهار عصر همان‌ روز توانستم‌ كليه‌ مطالب‌ اين‌ طومار هفت‌ متري‌ را قرائت‌ وكتابت‌ كنم‌.
? از مشخصات‌ اين‌ طومار بيشتر صحبت‌ بفرمائيد؟
استنساخ‌ كننده‌ نسخه‌، متن‌ عربي‌ عهدنامه‌ را به‌ خط‌ نسخ‌ وبا اعراب‌ كامل‌ و درعرض‌ 80 سانتي‌متر استنساخ‌ كرده‌ است‌ و در فاصله‌ سطور، كه‌ فضاي‌ قابل‌ توجهي‌است‌، ترجمه‌ تقريبا تحت‌ اللفظي‌ و مفهوم‌ جملات‌ عربي‌ را با نستعليق‌ زيباي‌ مكتب‌تبريز نوشته‌ است‌ و از آنجا، آغاز كرده‌است‌ كه‌ برگردان‌ و معادل‌ هر لغت‌ را زير همان‌لغت‌ بنويسد، از اين‌ رو در اغلب‌ سطرها جاي‌ خالي‌ و فاصله‌ زياد بين‌ كلمات‌ افتاده‌است‌ و گاه‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ جملات‌ به‌ ترميم‌ نياز دارد. اما چنين‌ نيست‌ و ما با تفرس‌در ساختار جملات‌، با يك‌ هماهنگي‌ عالمانه‌ و ماهرانه‌ رودررو شديم‌ كه‌ نشان‌ ازقدمت‌، صلابت‌ و ظرفيت‌ كم‌ نظير تركي‌ آذربايجاني‌ و سنت‌ نثر سياسي‌ و فلسفي‌ اين‌زبان‌ در ايران‌ دارد.
? اين‌ ترجمه‌ در چه‌ سالي‌ انجام‌ گرفته‌ است‌؟
نسخه‌اي‌ كه‌ ما تحت‌ مطالعه‌ قرار داديم‌، در دوره‌ صفويه‌ در جلفاي‌ اصفهان‌ استنساخ‌شده‌ است‌ و بنا به‌ تصريح‌ كاتب‌ نسخه‌ در مقدمه‌، آنرا از روي‌ طومار چرمي‌ مستنسخ‌ درسال‌ 447 هجري‌ قمري‌ در تبريز استنساخ‌ كرده‌ است‌. يعني‌ مي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ «عهدنامه‌ حضرت‌ علي‌ (ع‌) با مسيحيان‌ فلسطين‌» در اوايل‌ قرن‌ پنجم‌ هجري‌ (و يا شايد پيش‌از آن‌) در شهر تبريز به‌ زبان‌ توانمند و پر صلابت‌ تركي‌ آذربايجاني‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ واثري‌ از مجموعه‌ فرهنگي‌ مدروس‌ و مكتوب‌ تركي‌ آذربايجاني‌ در يكهزار سال‌ پيش‌ به‌شمار مي‌رود.
? با توجه‌ به‌ اينكه‌ اين‌ طومار و سند تاريخي‌ در موزه‌ كاخ‌ چهلستون‌ اصفهان‌ سالها نگهداري‌ شده‌است‌، چرا تاكنون‌ مطرح‌ نشده‌ است‌؟
در ايران‌ پيوسته‌ اراده‌اي‌ متمركز فعال‌ بوده‌ است‌ تا زبان‌ تركي‌ را در اين‌ كشور ريشه‌ كن‌كند و آذربايجان‌ را از فعاليت‌ تهي‌ سازد و آثار فرهنگي‌ اين‌ سرزمين‌ را امحاءكند. دلايل‌و شواهد اين‌ توطئه‌ روشن‌ است‌. مسكوت‌ گذاشتن‌ طرح‌ اين‌ سند تاريخي‌ با ارزش‌،ناشي‌ از همين‌ اراده‌ متمركز بوده‌ است‌. اين‌ گوشه‌ از واقعيت‌ تلخ‌ به‌ جريان‌ افتادن‌ سيل‌بنيان‌ برانداز «تركي‌ ستيزي‌» در اين‌ كشور است‌. ابعاد تلخي‌ ماجرا خيلي‌ بيشتر ازاينهاست‌.
? لطفا درباره‌ تركي‌ ستيزي‌ روشنگري‌ بيشتري‌ بفرمائيد و شيوه‌ها و عملكرد اين‌سياست‌ را روشن‌ كنيد. نظر شما درباره‌ روشهاي‌ سياسي‌ تركي‌ ستيزان‌ چيست‌؟
تركي‌ ستيزي‌ ابعاد وسيعي‌ دارد نمي‌توان‌ در يك‌ گفتگوي‌ كوتاه‌ به‌ آن‌ پرداخت‌. اين‌شيوه‌ فراماسونري‌ در هر كشور به‌ يك‌ نوع‌ خاص‌ اجرا شده‌ است‌. اگر شيوه‌ اجرا مثلا درايران‌ دوره‌ پهلوي‌ با يونان‌ يكسان‌ بود در عراِ، سوريه‌، اتحاد شوروي‌ سابق‌ وبلغارستان‌ تفاوت‌ عمده‌ داشت‌. اما مقصد نهايي‌ يكي‌ بود: ايجاد احساس‌ كهتري‌ درتركان‌ و آسيميليزاسيون‌ و محو ميراث‌ فرهنگي‌ تركي‌ با چشم‌ انداز آينده‌اي‌ناسيوناليستي‌ و ضد اسلامي‌. تركي‌ستيزي‌ و اسلام‌ ستيزي‌ دو مقوله‌ جداي‌ از هم‌نبودند ونيستند. هر دو در راستاي‌ هم‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌اند. اگر غرب‌ از قدرت‌ تركان‌مي‌ترسيد به‌ خاطر آن‌ بود كه‌ اين‌ قدرت‌ را اسلام‌ به‌ تركان‌ داده‌بود. از اين‌ رو هر تركي‌ستيزي‌ مي‌بايست‌ نخست‌ به‌ اسلام‌ زدايي‌ بپردازد. چنانكه‌ در همه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌،در قرن‌ اخير رژيمهاي‌ دست‌ نشانده‌ و غير الهي‌ و غير مردمي‌ تركي‌ ستيز، اسلام‌ زدايي‌دهشتناكي‌ پيش‌ گرفتند. حتي‌ در خود كشور تركيه‌ لائيكها، گرچه‌ سنگ‌ دفاع‌ از فرهنگ‌تركي‌ را به‌ سينه‌ مي‌زدند، اما با تغيير الفبا و انكار فرهنگ‌ غني‌ اسلامي‌ دوره‌ سلجوقي‌ وعثماني‌، در واقع‌ به‌ نوعي‌ تركي‌ ستيزي‌ هم‌ دست‌ مي‌زدند و آناطولي‌ را از گسترش‌عظيم‌ اسلاميت‌ و تركيت‌ جدا كردند. اين‌ شيوه‌، ويژه‌ آن‌ سرزمين‌ بود كه‌ فراماسونري‌ديكته‌ مي‌كرد. شيوه‌ تركي‌ستيزي‌ در ايران‌ به‌ تمامي‌ با آن‌ متفاوت‌ بود و در اينجا با تبليغ‌ايدئولوژي‌ نژادگرايي‌ پارسيسم‌، شوونيسم‌ فارسي‌، پان‌ ايرانيسم‌، و ناسيوناليسم‌ عجمي‌(= پارسي‌) به‌ تركي‌ ستيزي‌ و اسلام‌ ستيزي‌ پرداختند.
? آيا رابطه‌اي‌ بين‌ پان‌ تركيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ وجود دارد؟ اگر وجود دارد اين‌ رابطه‌ راچگونه‌ ارزيابي‌ مي‌فرمائيد و به‌ نظر شما در جمهوري‌ اسلامي‌ پان‌ ايرانيسم‌ فعال‌ است‌يا منفعل‌؟
بله‌ پان‌ ايرانيسم‌ نام‌ حزبي‌ است‌ كه‌ در دوره‌ شاه‌ خائن‌ تأسيس‌ شد. داراي‌ مرامنامه‌بود و ارگان‌ رسمي‌ خود را با نام‌ «خاك‌ و خون‌» هر روز منتشر كرد و فعاليت‌ گسترده‌اي‌در آذربايجان‌ داشت‌. شالوده‌ مرامنامه‌ اين‌ حزب‌ شيطاني‌ بر اساس‌ نظريه‌ نژادگرايي‌آريايي‌ و نفي‌ و تقبيح‌ تازيان‌ و تركان‌ ريخته‌ شده‌ بود و نظريه‌ پردازان‌ حزب‌، اسلام‌ستيزي‌ و تركي‌ ستيزي‌ را تئوريزه‌ كرده‌ بودند و با همكاري‌ محافل‌ فراماسونري‌، مراكزعلمي‌ و فرهنگي‌ كشور را در دست‌ داشتند. بعد از انقلاب‌ بعضي‌ از سران‌ و مهره‌هاي‌اين‌ حزب‌ شيطاني‌، رنگ‌ عوض‌ كردند و ظاهرا اسلام‌ ستيزي‌ را از مرامنامه‌ خويش‌حذف‌ كردند و با تظاهر و تعارف‌ به‌ اسلام‌ سعي‌ كردند پان‌ ايرانيسم‌ و آرياگرائي‌ وشوونيسم‌ و فارسيسم‌ را رنگ‌ و لعابي‌ اسلامي‌ دهند. اينان‌ در واقع‌ اسلام‌ و آرمانهاي‌اسلامي‌ را تبديل‌ به‌ وسيله‌ و دستموزه‌ براي‌ شرح‌ و بيان‌ و تبليغ‌ آرياگرائي‌ و تركي‌ستيزي‌ مي‌كنند و اغلب‌ در ارگان‌هاي‌ فرهنگي‌ كشور نظير صدا و سيما (برنامه‌هاي‌تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ زمين‌ و نظائر آن‌)، دانشگاهها (رشته‌ هاي‌ تاريخ‌ و زبان‌ و ادبيات‌فارسي‌ و زبان‌ فرهنگ‌ باستاني‌ و جز آن‌)، آموزش‌ پرورش‌ (دفتر تحقيقات‌ و تاليف‌كتابهاي‌ درسي‌، پژوهشكده‌هاي‌ مجلات‌ رشد و انتشارات‌ و غيره‌) سعي‌ دارند نفوذ كنندو نيات‌ پليد شيطاني‌ خود را با دست‌ مسلمين‌ صافي‌ ضمير و پاكدل‌ اجرا سازند و دربسياري‌ ارگان‌هاي‌ مطبوعاتي‌ حضور دارند و مجلات‌ و هفته‌ نامه‌هاي‌ فزون‌ از شمارمنتشر مي‌كنند. و عموما جو غالب‌ فرهنگي‌ كشور را به‌ دست‌ گرفته‌ اند و طرح‌هاي‌موذيانه‌ زيرزميني‌ فراماسونري‌ را اجرا مي‌كنند.
? آيا پان‌ تركيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ در مقابل‌ هم‌ قرار دارند و اكنون‌ در ايران‌ پان‌تركسيت‌ و پان‌ ايرانيست‌ ها با هم‌ در جدال‌ هستند؟
پان‌ تركيسم‌ يك‌ جريان‌ فكري‌ مرده‌ و مضمحل‌ شده‌ است‌ اما پان‌ ايرانيسم‌ برنامه‌موذيانه‌ و پيچيده‌ و گسترده‌ بسيار فعالي‌ است‌ كه‌ براي‌ پياده‌ كردن‌ نيات‌ پليد پان‌ايرانيستي‌ اكنون‌ خيزش‌ فرهنگي‌ معقول‌ در آذربايجان‌ را به‌ پان‌تركيسم‌، اين‌ اسطوره‌خيالي‌ و موهوم‌ نسبت‌ داده‌ است‌ و از آن‌ تعريف‌ مشخص‌ هم‌ نمي‌تواند به‌ دست‌ دهد.
پان‌ ايرانيستها دشمن‌ سرسخت‌ غيرت‌ و صداقت‌ و فعاليت‌ و تدين‌ در آذربايجان‌هستند و از هر گونه‌ پيشرفت‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ كه‌ نصيب‌ جوانان‌ اين‌ ديار مي‌شود،ناخرسندي‌ نشان‌ مي‌دهند. از اعتناء و توجه‌ مسئولان‌ دولت‌ به‌ منطقه‌ با شگردهاي‌مختلف‌ جلوگيري‌ مي‌كنند و با تحليلهاي‌ پيچيده‌ و موذيانه‌، مسئولان‌ را از غول‌ بي‌شاخ‌و دم‌ پان‌ تركيسم‌ مي‌ترسانند و متاسفانه‌ موفقيت‌ نسبي‌ نيز به‌ دست‌ آورده‌اند.
اينان‌ از سويي‌ مسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را مرعوب‌ مي‌سازند و از سوي‌ ديگر باتربيت‌ نوچه‌هاي‌ پان‌ايرانيستي‌، سعي‌ در حفظ‌ و تحكيم‌ اين‌ جو غالب‌ دارند. پان‌ايرانيستها بويژه‌ پس‌ از شكست‌ كودتاي‌ نوژه‌ از اقدامهاي‌ نظامي‌ عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌موقتا صرفنظر كردند و به‌ اقدامهاي‌ فرهنگي‌ روي‌ آوردند. پان‌ ايرانيستها ميدانند كه‌تركي‌ستيزي‌ مغاير با منافع‌ نظام‌ و انقلاب‌ است‌، از اين‌ رو محيلانه‌ تلاش‌ دارند كه‌برخي‌ از مسئولان‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را نيز با خود همراه‌ و همدين‌ وهمساز كنند و يا بگونه‌اي‌ مرعوب‌ سازند كه‌ هيچيك‌ از مسئولان‌، قدمي‌ در تركي‌پژوهي‌ و پاسداشت‌ زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ ايراني‌ و اسلامي‌ برندارند. و ما اكنون‌ دراستانهاي‌ آذربايجان‌ (اردبيل‌، تبريز، اروميه‌ و زنجان‌) كمتر مسئول‌ فرهنگي‌ سراغ‌ داريم‌كه‌ خدمت‌ به‌ فرهنگ‌ و زبان‌ تركي‌ آذربايجان‌ را سرلوحه‌ اهداف‌ فرهنگي‌ خود در منطقه‌قرار دهد و مرعوب‌ جوّ پان‌ ايرانيسم‌ نگردد و يا دستكم‌ خود شيريني‌ و خوش‌ رقصي‌نكند و به‌ اصطلاح‌ سري‌ را كه‌ درد نمي‌كند دستمال‌ ببندد و عافيت‌ نطلبد.
? آيا به‌ نظر شما آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ بايد هدف‌ مسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌باشد؟
هدف‌ تركي‌ستيزان‌، سلب‌ آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ است‌. اما براي‌ ما مسلمين‌آذربايجان‌، آزادي‌ زبان‌ تركي‌ هدف‌ نيست‌ بلكه‌ وسيله‌ است‌. هدف‌ رشد و كمال‌ جوان‌آذربايجاني‌ است‌. براي‌ تحقق‌ اين‌ رشد و كمال‌ بايد هر گونه‌ تنگنا را از ميان‌ برداريم‌ كه‌در فلسفه‌ «نوعي‌ رهاسازي‌ از قيود» ناميده‌مي‌شود. ما ادعا مي‌كنيم‌ كه‌ تركي‌ستيزي‌،تنگنا و مانعي‌ در مقابل‌ رشد و كمال‌ انسان‌ تركي‌ زبان‌ و جوان‌ آذربايجاني‌ است‌ و برعكس‌ آن‌، تحقق‌ آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ طريق‌ رشد و كمال‌ او را هموارتر خواهدساخت‌. آزادي‌ پديده‌اي‌ است‌ كه‌ اگر نباشد، روندي‌ به‌ نام‌ پيشرفت‌ و تكامل‌ پيدانخواهد شد. از آزادي‌ تعريف‌ حد تام‌ داريم‌، نه‌ حد ناقص‌. خود مقوله‌ آزادي‌ نمي‌تواندهدف‌ نهائي‌ باشد. بلكه‌ هدفي‌ است‌ كه‌ تبديل‌ به‌ وسيله‌اي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ يااهداف‌ والاي‌ رشد و كمال‌ الهي‌ در انسان‌ خواهد شد.
? نظر شما درباره‌ اعتراض‌ استاندار آذربايجان‌ شرقي‌ به‌ پخش‌ برنامه‌ هتل‌ پياده‌رو ازسيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و اهانتهاي‌ عديده‌ به‌ زبان‌ تركي‌ چيست‌؟
مسأله‌ ما، مسأله‌ زبان‌ فارسي‌ نيست‌. انقلاب‌ ما انقلاب‌ اسلامي‌ است‌ نه‌ انقلاب‌فارسي‌. انقلاب‌ ارزشهاي‌ اسلامي‌ است‌ نه‌ انقلاب‌ ارزشهاي‌ پان‌ فارسيسم‌ و پان‌ايرانيسم‌. اما متاسفانه‌ صدا و سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، بويژه‌ در سالهاي‌ اخير،اين‌ مساله‌ را به‌ فراموشي‌ سپرده‌ است‌ و «فارسي‌ بازي‌» را عمده‌ كرده‌ است‌ و در كنار آن‌«تركي‌ستيزي‌» وحشتناكي‌ را هم‌ دنبال‌ مي‌كند.
برداشت‌ من‌ به‌ عنوان‌ يك‌ بيننده‌ سيما اين‌ است‌ كه‌ سياستگذاران‌ فرهنگي‌ سيما،بيشتر در انديشه‌ گسترش‌ زبان‌ فارسي‌ هستند تا گسترش‌ معارف‌ اسلامي‌ و مفاهيم‌قرآني‌. و در بسياري‌ از برنامه‌ هاي‌ خود، «بيگانه‌ ستيزي‌» القا مي‌كنند. گويا فارسي‌ زباني‌والا و برتر و فرابشري‌ و تركي‌، زبان‌ اراذل‌ و اوباش‌ و دلقكان‌ و لودگان‌ و زباني‌ پست‌است‌. بيننده‌ چنين‌ تلقي‌ كند كه‌ القاء اين‌ مطلب‌ هدف‌ پنهاني‌ سياستگذاران‌ «سيما»است‌. اعتراض‌ استاندار آذربايجان‌ شرقي‌ هم‌ ناشي‌ از بررسي‌ عميق‌ سياستهاي‌ فرهنگي‌كلان‌ پان‌ فارسيستها عليه‌ فرهنگ‌ مقدس‌ اسلامي‌ آذربايجان‌ بوده‌ است‌.
? آيا به‌ نظر شما پان‌ فارسيستها در جمهوري‌ اسلامي‌ نقشي‌ دارند؟
نفوذ پان‌ فارسيستها در ارگانهاي‌ فرهنگي‌ كشور يك‌ واقعيت‌ تلخي‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌بايد به‌ آن‌ اعتراف‌ كنيم‌. پان‌ فارسيستها بازمانده‌ فرقه‌ «شعوبيه‌ افراطي‌» هستند كه‌ درمقابل‌ حركت‌ ضد ارزشي‌ ترجيح‌ عرب‌ بر عجم‌، اينان‌ عجم‌ (فارس‌) رابرتر از عرب‌ وترك‌ مي‌دانستند و سعي‌ داشتند كه‌ آن‌ را «تشيع‌ علوي‌» تبديل‌ سازند. پان‌فارسيستهاي‌امروزي‌ كه‌ تعارفي‌ هم‌ به‌ تشيّع‌ مي‌كنند بازمانده‌ چنين‌ فرقه‌اي‌ هستند كه‌ در دوره‌ پهلوي‌بسيار فعال‌ بودند و حتي‌ حزب‌ ديگري‌ با نام‌ «سومكا» داشتند. گروهكهايي‌ نظير«نهضت‌ آزادي‌» نيز از اين‌ آبشخور سيراب‌ مي‌شوند. اينان‌ در پنجاه‌ سال‌ اخير لژهاي‌فراماسونري‌ عديده‌اي‌ تاسيس‌ كردند از جمله‌ «لژ صفا» كه‌ موسس‌ آن‌ «ذبيح‌الله صفاشهميرزادي‌» رئيس‌ دانشكده‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ در دهه‌ چهل‌ بود و «ابراهيم‌ پور داودرشتي‌» كه‌ مبلّغ‌ كيش‌ نئومزديسنا و مخالف‌ سرسخت‌ تدريس‌ قرآن‌ و عربي‌ در مدارس‌ايران‌ بود. وي‌ از عنصر ترك‌ پيوسته‌ با عنوان‌ «اجنبي‌ و انيراني‌» نام‌ برده‌ است‌. طبق‌نظريه‌ او زباني‌ به‌ اسم‌ تركي‌، وجود ندارد و آنچه‌ كه‌ اكنون‌ به‌ اين‌ اسم‌ ناميده‌ مي‌شودمجموعه‌ لغاتي‌ از مغولي‌ و فارسي‌ و عربي‌ است‌ كه‌ گويا قبائل‌ وحشي‌ آسياي‌ ميانه‌ برايران‌ تحميل‌ كرده‌اند و تازيان‌ (مسلمين‌) آن‌ را رواج‌ داده‌ اند!
متاسفانه‌ نوچه‌ها و تربيت‌ شده‌ هاي‌ اين‌ افراد اكنون‌ در مراكز دانشگاهي‌ و فرهنگي‌كشور نفوذ دارند و محتواي‌ فكري‌ خود را در قالبهاي‌ اسلامي‌ و مردمي‌ تبليغ‌ و القاءمي‌كنند.
? شما در جائي‌ گفته‌ايد كه‌ ايران‌ گرايي‌ از خارج‌ هدايت‌ مي‌شود، آيا اين‌ صحت‌ دارد؟
ببينيد من‌ گفته‌ام‌ و مي‌گويم‌ پان‌ فارسيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ را پيوسته‌ لژهاي‌فراماسونري‌ و جاسوسهاي‌ انگليس‌ و نوكران‌ و عوامل‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌ بيگانگان‌و دشمنان‌ اسلام‌ هدايت‌ كرده‌اند. «احمد كسروي‌» را در نظر بگيريد. او مرد شماره‌ يك‌تفكر پان‌ فارسيسم‌ و اسلام‌ ستيزي‌ و تركي‌ستيزي‌ بود و مي‌دانيد كه‌ عضو وابسته‌انجمن‌ پادشاهي‌ لندن‌ بود و فرمان‌ از آنجا مي‌برد. خود رضاخان‌ را هم‌ كه‌ عامل‌ اجراي‌ايدئولوژي‌ ناسيوناليسم‌ فارسي‌ ضد اسلامي‌ بود اجنبيان‌ آوردند و رسم‌ ناميمون‌ تركي‌ستيزي‌ را هم‌ او در ايران‌ تقويت‌ كرد. ديگران‌ هم‌ همينطور، همه‌ سر در آخور دشمنان‌اسلام‌ داشتند و دارند. هم‌ اكنون‌ پايگاه‌ اصلي‌ پان‌ فارسيستها و تركي‌ ستيزان‌ در امريكادكه‌ «احسان‌ يار شاطر» است‌ و او در چهل‌ سال‌ اخير سوء قصد به‌ فرهنگ‌ و اعتقادات‌مردم‌ ايران‌ اعم‌ از ترك‌ و فارس‌ كرده‌است‌ و مي‌كند.
اينها مسائل‌ كم‌ اهميتي‌ نيست‌ كه‌ از كنار آن‌ بي‌اعتنا رد بشويم‌. ساده‌ لوحي‌ است‌ اگرما خيال‌ كنيم‌ كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ سلاح‌ بر زمين‌ گذاشته‌اند اينان‌ تلاش‌ دارند كه‌ مساله‌اصلي‌ ما را مساله‌ زبان‌ و مساله‌ نژاد بكنند و با نفوذ دادن‌ عوامل‌ و ايادي‌ درجه‌ يك‌ تادرجه‌ دهم‌ خود در ارگانها و نهادهاي‌ فرهنگي‌ و تاسيس‌ بنيادها و انجمن‌ هاي‌ فرهنگي‌و غيره‌ و از طريق‌ رسانه‌ها، با «فارسي‌ بازي‌ و تركي‌ ستيزي‌» محيلانه‌اي‌ نيات‌ پليد خودرا با شگردهاي‌ عجيب‌ و گاه‌ غير قابل‌ تصور به‌ اذهان‌ پاك‌ جوانان‌ ما القا مي‌كنند.
خوب‌، اين‌ القائات‌ چه‌ نتيجه‌اي‌ خواهد داد. از سوئي‌ در جوانان‌ فارس‌ هيستري‌توجه‌ افراطي‌ به‌ پان‌ فارسيسم‌ ايجاد مي‌شود كه‌ منجر به‌ نوعي‌ فاشيسم‌ خواهد شد و ازسوي‌ ديگر جوانان‌ ترك‌ اصيل‌ ايراني‌ رابه‌ دامهائي‌ كه‌ ديگران‌ پهن‌ كرده‌اند سوِ خواهندداد و يا حداقل‌ دل‌ آزردگي‌ از نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و …
? به‌ نظر شما چه‌ بايد كرد؟
من‌ نظر خودم‌ را بارها گفته‌ام‌. بايد اصل‌ پانزدهم‌ قانون‌ اساسي‌ به‌ تمامي‌ و با قدرت‌،بويژه‌ در شمال‌ غرب‌ كشور اجرا شود.در اين‌ كار بيش‌ از اين‌ تعطيل‌ و اهمال‌ و سستي‌روانيست‌. تا دير نشده‌، دولت‌ بايد ابتكار عمل‌ را به‌ دست‌ گيرد. من‌ امروز اخطار مي‌كنم‌كه‌ فردا بسيار دير است‌. مردم‌ شمالغرب‌ كشور طالب‌ آن‌ هستند كه‌ به‌ زبان‌ تركي‌ ايراني‌تحصيل‌ كنند. هر آذربايجاني‌ چنين‌ آرزوئي‌ را در دل‌ دارد و اين‌ امري‌ اجتناب‌ ناپذير وبسيار طبيعي‌ و عادي‌ است‌.

۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه

رشد حیرت انگیز اقتصاد آذربایجان شمالی

در نتیجه درایت کادر اقتصادی و دولتمردان جمهوری آذربایجان، مقام اول رشد اقتصادی در جهان به جمهوری آذربایجان تعلق گرفت.
اکونومیست اینتلیجنس یونیت بعنوان منابع مهم اطلاع رسانی اقتصادی و بازرگانی جهان، از عملکرد موفقیت آمیز دولت الهام علیف برای جهت دهی رقابتهای سیاسی به رشد اقتصادی خبر داده است.
در سال 2006 میلادی همانند سال گذشته آذربایجان با 32.5 درصد رشد واقعی تولید داخلی رکورد جهانی رشد اقتصادی را شکسته است. این درحالیست که کشور چین که معجزه قرن نامیده شده با 10.5 درصد رشد هنوز مورد توجه سرمایه گذاران قرار دارد. در سالهای گذشته نیز آذربایجان با 26.4 درصد رشد در صدر جدول قرار داشته است و از سال 2001 تا 2004 نیز متوسط رشد اقتصادی آن 11 درصد بوده است. کارشناسان اقتصادی در بدبینانه ترین وضعیت رشد اقتصادی سال آینده را 20 و برای سال 2008 حدود 15 درصد اعلام کرده اند. در بدبینانه ترین شرایط تولید داخلی جمهوری آذربایجان در پایان سال 2008 نسبت به سال 2006 دوبرابر می شود.
رشد اقتصادی این جمهوری علیرغم شرایط جنگی این کشور به وقوع پیوسته ( درجه ریسک BB) و کارشناسان معتقدند که با حل مناقشه قره باغ و بازپسگیری سرزمینهای اشغالی؛ رشد اقتصادی آذربایجان افزایش بیشتری خواهد داشت.
با این حال اکنون آذربایجان بالاترین درجه بازرگانی را در منطقه دارا می باشد. حصول به چنین رشد اقتصادی خیره کننده ای، می تواند الگوی مناسبی برای دیگر کشورهای جهان محسوب شود.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر به این دو منبع رجوع کنید:

۱۳۸۶ خرداد ۲, چهارشنبه

اول خرداد 1386 - تبريز






















۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۸, سه‌شنبه

نمونه هايي ازفرهنگ دزدي و جعليات تاريخي توسط شوينيسم فارس

1- معرفي بناها و معماري ديگران به عنوان آثار پارسي، مثلا با تغييرات و از بين بردن قسمت عظيمي از زيگووارت و کاخهاي ايلامي در انشان و نام گذاري " تخت جمشيد" بر آن، آنرا هنر پارسي معرفي ميکنند. بخش هايي از زيگورات تصرفي ايلامي، که امروز تخت جمشيد خوانده مي شود، به وسيله ي داريوش و خشايارشا تخريب و به جاي آن چند بناي سنگي پايه ريزي شد که هيچ قسمت آن ها بيش از 35 درصد پيشرفت ساختماني نداشته است.

2- کليه ي اسناد و اطلاعات موجود در باره ي ساسانيان و از جمله کتيبه هاي نقش رجب، نقش رستم و غار حاجي آباد، به خط موهوم پهلوي، جعل جديد است و از شاه کارهاي خيانت فرهنگي دانشگاه هاي يهود زده ي غرب شمرده مي شود.

4- ابنيه اي را که با نام کاخ هاي کوروش در پاسارگاد معرفي مي کنند، تا پيش از سال 1340 شمسي وجود خارجي نداشته و از آن پس به سعي آستروناخ يهودي، از جمله با سود بردن از بقاياي مصالح مسجد و کاروان سراي اتابکي، در مزارع دشت مرغاب، جورچيني کرده اند.

2ـ اشيا و آثار تاريخي فراواني که بدست تواناي اجداد ترکان( قوتتي ها، هوري ها، ماننا ها، ايلاميان و..)، قرنها قبل از آمدن قبايل وحشي پارسي به ايران ، درست شده اند، با بيشرمي ، در شهرهاي اروپا گردانده و با نام " هنر 7000 ساله پارسي " به جهانيان معرفي ميکنند.

3ـ دانشمندان و فيلسوفان ترک تبار را با بيشرمي فارس قلمداد ميکنند، براي مثال: فارابي، خوارزمي، ابوريحان بيروني، و غيره. تازه به آن راضي نشده و در جلوي چشم ما دانشمندان ترکي مثل پروفسور لطفي زاده، مبدع منطق فازي کامپيوتر، را که اصلأ ترک آذربايجان شمالي بوده و 9 سال هم در تهران زندگي کرده است را، با پررويي، دانشمند فارس معرفي ميکنند.
4ـ شعراي ترک را فقط بخاطر اينکه شعر دري هم گفته اند، فارس معرفي ميکنند. براي مثال شاعر بزرگ ترک مولوي و شعراي مشهور آذربايجاني: نظامي گنجوي، شمس تبريزي، نسيمي، فضولي و غيره، البته حتما بعد از گذشت چند دهه ، شهريار را نيز فارس معرفي خواهند کرد، چونکه او بيشتر از شعراي قبلي شعر فارسي گفته است.

5 ـ هنرها و کارهاي دستي ترکها را به عنوان هنر فارسي به جهانيان معرفي ميکنند. قالي بافي از هنرهاي قديمي ترکان بوده و قديميترين فرش دنيا نيز در "پازيريک" قزاقستان در قبر يکي از شاهزادگان ترک اشغوزي پيدا شده است . اقوام ديگر هنر قالي بافي را از ترکان ياد گرفته اند. ولي حالا قالي هاي قشقايي، همداني، تبريزي،بيجاري، زنجاني،ساوه اي،ترکمني، افشار کرماني و غيره که همه بدست ترکان ايران بافته ميشود در دنيا با بي شرمي با نام فرش فارسي"پرشين کارپت" معرفي و مي فروشند.


6 ـ مصادره و معرفي اعياد و جشن هاي باستاني اقوام آلتائئ _ ترکي و با پر روئي منتسب کردن آنها به پارس هاي بدوي، ازجمله اين اعياد، جشن بهاري سومري( عيد نوروز)، جشنهاي مهرگان ؛ شب يلدا و... تمام اين جشنها از چند هزار سال قبل از آمدن اقوام وحشي به اصطلاح آريايي، در منطقه اي از بين النهرين تا شمال چين رايج بودند و از بعد از از قرن 12 ميلادي بتدريج در بين تاجيک ها( فارسها، کردها و...) نيز رايج شد

اينها فقط گوشه هايي از فرهنگ دزدي قوم بي ريشه اي است که تا 100 سال اخير با نام "تاجيک" و امروزه با نام" فارس" شناخته ميشوند.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

راهپیمایی میلیونی مردم ترکیه در حمایت از لائیک و نفی حکومت اسلامی


Cool Slideshows

۱۳۸۶ اردیبهشت ۵, چهارشنبه

بزرگترين معادن طلاي خاور ميانه در آذربايجان

به گزارش ايسنا، معاون امور معادن و اكتشافات معدني سازمان صنايع و معادن آذربايجان غربي در جريان بازديد از معدن طلاي زره‌شوران تكاب با اعلام اين خبر افزود: گواهي كشف معدن طلاي زره‌شوران تكاب در جنوب شرقي استان آذربايجان غربي پس از ‌٢٠ سال عمليات اكتشاف گروه‌هاي داخلي و خارجي به نام سازمان توسعه و نو‌سازي معادن و صنايع معدني ايران صادر شد.

اكبر طاهري گفت: به دنبال صدور اين گواهي معدن طلاي زره‌شوران تكاب به عنوان بزرگترين معدن طلاي كشور آماده بهره‌برداري شد.

وي اظهار كرد: بهره‌برداري از اين معدن و احداث واحد فرآوري و استحصال طلا با ظرفيت سالانه سه تن شمش طلا به زودي در منطقه زره‌شوران تكاب آغاز خواهد شد.

طاهري تصريح كرد: براساس مطالعات نهايي ذخيره قطعي معدن طلاي زره‌شوران تكاب چهار ميليون تن كانسنگ طلا با عيار ‌٨١/۵ ppm (گرم در تن) برآورد شده است.

وي ذخيره احتمالي اين معدن را هفت ميليون تن بار عيار متوسط ‌۴ ppm اعلام كرد.

وي يادآور شد: از معدن طلاي زره‌شوران تكاب ‌۵۰ تن طلاي خالص قابل استحصال است.

معدن طلاي زره‌شوران در ‌٣۵ كيلومتري شهرستان تكاب و ‌١۵ كيلومتري مجموعه ميراث فرهنگي و گردشگري تخت سليمان واقع شده است.

پيش از اين كارخانه فرآوري و استحصال طلاي آق‌دره در ‌٣٠ كيلومتري شهرستان تكاب با ظرفيت توليد ساليانه ‌٢/٢ تن به بهره‌برداري رسيده بود و هم اكنون نيز فعال است.

معدن طلاي آق‌دره دومين معدن طلا در كشور است.

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲, یکشنبه

بیست نماینده سوئدی آزادی عباس لسانی را خواستار شدند


بيست نماينده پارلمان سوئد با ارسال نامه اي به آيت الله خامنه اي رهبر ج.ا.ا. و آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه خواستار آزادي عباس لساني از زندان اردبيل شدند.
به گزارش سايت “مديا فوروم” نرگس ندايي دبير فدراسيون جوانان آذربايجان در گفتگو با اين سايت خبري گفت : بيست نماينده پارلمان سوئد با ابراز اينكه عباس لساني پس از شركت در يك اعتراض مسالمت آميز در اردبيل دستگير شده است او را زنداني عقيدتي خوانده و آزادي بي قيد و شرطش را خواسته اند.
اين نامه با اشاره به قطعي شدن سريع و شتاب آلود حكم زندان لساني، نسبت به فشارهاي وارده بر خانواده لساني و تهديد همسر وي به دستگيري ابراز تاسف كرده اند. در اين بيانيه آمده است : “ما خواهان آزادي فوري و بدون قيد و شرط عباس لساني هستيم و مي خواهيم در شرايط فعلي به طور آزادانه با وكيل خود ديدار كند، خانواده اش را به طور دائم ملاقات كند و امكان استفاده از معالجات پزشكي داشته باشد.”
امضاء كنندگان نامه از اعضاي گروه كارگر براي حقوق بشر پارلمان سوئد هستند. اين نامه با تلاش فدراسيون جوانان آذربايجان در سوئد، نمايندگي سازمان عفو بين الملل در اين كشور و رئيس گروه كارگر براي حقوق بشر اينگر رنه تهيه شده است.

۱۳۸۵ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

تركيه سال ۲۰۱۰ پايتخت فرهنگي اروپا مي شود

فاطمه علي اصغر٫
استانبول به دنبال گسترش فرهنگ توريست در ۲۵ سال گذشته در كشور تركيه ،سال ۲۰۱۰ به عنوان پايتخت فرهنگي اروپا برگزيده مي شود .

« مصطفي ساراج »، مدير يكي از آژانس هاي گردشگري تركيه با ارايه بخشي از مطالعات خود در زمينه سهم كشور تركيه در گسترش گردشگري اسلامي در كنفرانس بين المللي گردشگري اسلامي گفت :« تركيه از نظر جلب تورسيت و گردشگر در ۲۵ سال گذشته بسيار موفق عمل كرده زيرا توانسته است تعداد تورسيت هاي خود را طي سال هاي ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۷ به ۱۷ برابر برساند .»

به گفته وي مسئولان و مقامات گردشگري تركيه توانسته اند با ارتقا صنعت گردشگري گام هاي بسيار مهمي در زمينه افزايش اقتصاد اين كشور بردارند به طوري كه در حال حاضر شاهد در آمدي ۵۷ بار بيشتر از درآمد صادرات اين كشور هستيم .

ساراج افزود :« امروزه توريست احساس مي كند تركيه به زودي در صدر جدول كشور هاي برتر در زمينه صنعت گردشگري قرار مي گيرد زيرا هدف نهايي مسئولان تركيه اين است كه اين كشور در سال ۲۰۱۰ به قدري در زمينه فرهنگي ارتقا يابد كه شايسته عنوان پايتخت فرهنگي اروپا را پيدا كند .»

وي هدف توريسم تركيه را رقابت پذير بودن و مديريت گردشگري براي درآمد زايي خواند و افزود : « اما علاوه بر بهره برداري ، رقابت و پايداري در گردشگري برنامه متخصصان گردشگري تقويت توريست فرهنگي است زيرا در حال حاضر همه متخصصان دنيا معترفند كه تورسيت فرهنگي يكي از مهم ترين عرصه هاي صنعت توريست به شمار مي رود .»

ساراج افزود : « به همين خاطر سرمايه گذاري هاي عظيمي در زمينه كشف ، تقويت و حفظ ميراث هاي معنوي اين كشور انجام شده است .»

ميراث هاي تاريخي و معنوي تركيه

ساراج همچنين در ادامه سخنراني خود به معرفي ميراث تاريخي و معنوي تركيه پرداخت و گفت :« از آن جايي كه تركيه پايتخت امپراتوري عثماني بوده، سال ها اين كشور در بطن حوزه هاي تمدني و ديني بزرگ دنيا قرار گرفته است كه اين پيشينه مي تواند مي تواند باعث گسترش توريسم ديني شود.»

وي از آنتاليا به عنوان يكي از ايستگاه هاي اصلي گردشگري تركيه نام برد و گفت :« اين شهركه روزي در كنار جاده ابريشم واقع شده بود امروز مي تواند يكي از مراكز تفريحي و تاريخي تركيه به شمار برود .»

اين سخنران همچنين درباره اقدامات مسئولان تركيه در زمينه سرمايه گذاري در زير ساخت هاي صنعت تورسيم در تركيه گفت : « در حال حاضر سرمايه گذاري هاي وسيعي براي ارتقا ساختارهاي حمل و نقل زميني ، هوايي در اين كشور شده است .»

وي اكوتوريسم و طبيعت گردي را يكي ديگر از پتانسيل هاي گردشگري اين كشور معرفي كرد.

استانبول موهبت الهي براي تركيه است

ساراج، استانبول را يكي از موهبت هاي الهي براي كشور تركيه دانست و گفت :« حضور پيامبراني چون حضرت “ابراهيم” ، وجود ” جلال الدين مولانا ” و قبر هاي ۱۲ صحابه پيامبر در اين شهر وجه معنوي خاصي به آن بخشيده است.»

به گفته وي اين شهر از آن جاكه ويژگي هاي ارزشمندي در زمينه طبيعت و وجود بنا هاي تاريخي دارد ، در ۲۰۱۰ پايتخت فرهنگي اروپا معرفي مي شود .

وي شكل گيري فرهنگي ويژه در اين شهر را از دوران برپايي معبد سليمان و بناي اياصوفيا دانست و گفت : « بناي اياصوفيا در دوره اي كليسا ، در قرون بعد از اسلام به عنوان مسجد استفاده مي شده و در حال حاضر كابري آن به صورت موزه است .»

ساراج همچنين عباي پيامبر ، موي محاسن ،دندان ايشان كه در يكي از جنگ ها شكسته شده و نامه هاي آن حضرت كه به امپراطوري هاي وقت فرستاده بود را يكي ديگر از از ميراث هاي معنوي اين كشور دانست كه اكنون در يكي از كاخ هاي اين كشور نگهداري مي شود و ديدن از اين يادمان ها با مراسم ويژه اي آميخته شده است .

وي در انتها گفت : «مقامات تركيه اميدوارند تعداد توريست هاي خود را در سال ۲۰۰۷ به بالاترين رقم در مقايسه با سال هاي گذشته در اين كشور و درآمد زايي از اين صنعت را ۱۷ برابر برسانند.»

۱۳۸۵ بهمن ۲۹, یکشنبه

زبان مادری از دیدگاه نظام آموزشی سوئد

فرزاد صمدلي


هدف از تدريس زبان مادری چيست؟

تدريس زبان مادری مضمونی جداگانه و فرديست در مکتب ابتداييه و ليسه. هدف اينست که اطفال با طريقه درست وظايف مکتب خود را ايفا نموده و همزمان توانايی و لياقت خود را به عنوان يک فرد دو زبانه توسعه ببخشد. کار به گونه ای بايد انجام شود که شخصيت متعلم ترقی نموده و اعتماد به نفس او تقويت شود. يک سلسله مقررات برای تدريس زبان مادری وجود دارد که شما ميتوانيد زیر عنوان اسناد هدايتی مطالعه نماييد. اغلباً معلمينی که زبان مادری را تدريس ميکنند از منطقه فرهنگی همانند


پشتيبانی ، تدريس و کمک درسی

· زبان مادری برای شکل گیری و تقویت هويت و اعتماد به نفس طفل ، اهميت فراوان دارد.
· زبان مادری بر اصل توانايی و يادگيری طفل بنا شده است.
· طفل زبان دوم و مضامين ديگر را آسانتر ياد ميگيرد.
· داشتن افراد زياد چند زبانه در يک جامعه امتياز بزرگی به حساب ميآيد.

تحقیقات وسيعی درشهر نوردباس ( Nordbas)، اهميت تدريس به زبان مادری را در کودکستان و مکتب تاييد ميکند.

· کمک
· تدريس
· کمک درسی
· چه کسی ميتواند این حق را داشته باشد؟
· زبان اقليت
· چطور ميشود درخواست تحصیل به زبان مادری کرد؟
· چه کی مسئوليت دارد ؟
· سازمان دهی در مکتب های مختلف
· منزل و مکتب

کمک زبان مادری چيست ؟

مطابق پلان درسی مکتب دوره آماده گی، برای اطفالی که زبان مادری شان غير از زبان سوئدی است امکان داده شود که زبان مادری خود را هم توسعه ببخشند ـ معلم زبان مادری که با شاگردان خود هم فرهنگ ميباشد، هفته يک بار آنها را ملاقات ميکند. در اين ملاقات بازی ميکنند، آواز ميخوانند، نقاشی ميکنند، با کاغذ قيچی و سرش کاردستی ميکنند و به زبان مادری خود افسانه ميخوانند. معلم زبان مادری ميتواند گروه اطفال را در بازی و سرود خوانی رهبری کند و بدينوسيله فرهنگ رابه شاگردان تفهیم کند، همزمانيکه هويت اطفال را تقويت ميکند. تحقيقات نشان ميدهد که اين گونه اطفال در درسهای مکتب خود موفق [1] ترند. اگر آنها در دوره آمادگی مکتب زبان مادری خود را تمرين کنند، اين امرباعث ايجاد يک پل بين زبان مکتب و زبان خانه ميشود.

هدف از تدريس زبان مادری چيست؟

تدريس زبان مادری مضمونی جداگانه و فرديست در مکتب ابتداييه و ليسه. هدف اينست که اطفال با طريقه درست وظايف مکتب خود را ايفا نموده و همزمان توانايی و لياقت خود را به عنوان يک فرد دو زبانه توسعه ببخشد. کار به گونه ای بايد انجام شود که شخصيت متعلم ترقی نموده و اعتماد به نفس او تقويت شود. يک سلسله مقررات برای تدريس زبان مادری وجود دارد که شما ميتوانيد زیر عنوان اسناد هدايتی مطالعه نماييد. اغلباً معلمينی که زبان مادری را تدريس ميکنند از منطقه فرهنگی همانند متعلمين شان ميآيند ، معلم زبان مادری بايد دانش مساعد و کافی در مورد زبان سويدی و جامعه سويدن داشته باشد.

کمک درسی در زبان مادری چيست؟

اطفال و نوجوانانيکه تازه به سوئد آمده اند و به اندازه کفايت نميتوانند تدريس زبان سوئدی را تعقيب نمايند، ميتوانند تشريح درس ها را به زبان مادری شان دريافت نمايند. والدين و مکتب درباره احتياج کمک درسی متعلم صحبت ميکنند، در خاتمه اين تصميم مدير مکتب است که از چه زمان برای متعلم کمک درسی به زبان مادری وی داده شود.

برای چه کسی حمايت، تدريس و کمک درسی به زبان مادری او داده ميشود؟

تمامی متعلمينی که زبان شان در خانه بغير از زبان سوئدی باشد ميتوانند تدريس را به زبان مادری خويش داشته باشند. زبانهای اقليت و حتی شاگردانی که هر روز با آن زبان در خانه صحبت نه ميکنند، نيزاز تدريس به زبان خودشان برخوردار ميگردند. اطفالی که به فرزندی پذيرفته شده اند و به دلايل واضحی نميتوانند زبان مادری شان را در خانه صحبت کنند، مستحق حمايت و تدريس به زبان مادری خويش ميباشند.

زبانهای اقليت ملی کدامند؟

زبانهای اقليت ملی مانند سامی ، مين کيلی (kieli Meän) و رومانی چيب (Romani chib ) دارای حقوق اضافی ميباشند. در ارتباط با تطبيق مقررات اتحادیه اروپا در سال 2001 موقف زبانهای اقليت ملی تقويت يافت. درباره زبانهای اقليت در مکتب، ميتوانيد در تحقيق پوهنتون اوپسالا، بيشتر بخوانيد.

چگونه ميتوانيد برای طفل تان در خواست جا کنيد؟

برا ی سوال در مورد کمک زبان مادری و تدريس زبان مادری، والدين ميتوانند به مکتب يابه کمون(شاروالی) مراجعه نمايند. والدين درباره درخواست کمک زبان مادری و تدريس زبان مادری تصميم ميگيرند نه کارمندان مکتب آماده گی و مکتب. ولی کودکستانها و مکاتب بايد والدين را با خبر کنند که زمان ارائه درخواست ،چه وقت ميباشد و چه طور بايد صورت پذيرد. کمک و تدريس زبان مادری خرج و مصرفی برای والدين در بر ندارد.

مسؤوليت تقويت ، تدريس و کمک درسی زبان مادری را چه کی به عهده دارد؟
مسؤوليت عمده کودکستان و مکتب بر عهده کمون (شاروالی) ميباشد. کمون (شاروالی) برای رسيدن به خط و مشی که از طرف دولت معيين شده آزادی فراوان دارد که چگونه فعاليت ها سازمان دهی شود. کمون(شاروالی) مسؤول و مؤظف است که تدريس زبان مادری را بعمل آورد. البته اگر حداقل يک گروپ پنج نفری از شاگردان در کمون(شاروالی) وجود داشته باشند و دستيابی به معلم مناسب ميسر باشد. برای اينکه گروپ ها به اندازه کافی بزرگ باشد، ميشود از چندين مکتب اين گروه ها را تشکيل داد و تدريس زبان مادری را برگزار نمود.

سازمان دهی در کودکستان

کمون ها(شاروالی) مسؤوليت دارند تا شرايط و امکانات را برای کودکستانها آماده بسازند. تا آنها به هدف های پلان شده درسی نايل آيند. پيشرفت و آموزش هر طفل بايد به همکاری نزديک خانه به پيش برده شود. معلم زبان مادری هفته يک بار در محل کار کودک به مکتب آماده گی ميآيد وبرای دو تا شش ساعت آنجا ميماند. امروزه عملاً از ده طفل مستحق يک طفل کمک زبان مادری دريافت ميکند. سهم اطفالی که کمک زبان مادری دريافت ميکنند در کمون های(شاروالی) مختلف شديداً متغيير است.

سازمان دهی در مکتب ابتدايي

مطابق قانون مکتب، دعوت به تدريس زبان مادری وظيفه و مسؤوليت کمون هاست(شاروالی). اين تدريس به گونه های مختلف سازمان دهی ميشود و برای هر شاگرد دو يا سه ساعت در هفته ميباشد.

۱ـ تدريس زبان مادری من حيث زبان انتخابی (صنوف۶ ـ۹)
شاگرد ميتواند به جای يک لسان خارجی زبان مادری خود را بخواند. در اين صورت تدريس مذکور شامل پلان درسی مکتب ميشود و در داخل تقسيم اوقات عادی جای ميگيرد. تقسيم بندی ساعتها معمولاً در سالهای هفتم و نهم مکتب صورت ميگيرد و اينکه کدام زبانهای انتخابی در مکتب هست از طرف مدير تعيين ميشود و همچنين بستگی دارد از جمله به تعداد درخواست کننده گان.

۲ ـ تدريس زبان مادری من حيث انتخاب شاگرد (سال ۱ ـ ۹)
در طول زمان مکتب ابتدائی بايد مکتب خارج از برنامه ، يکمقدار زمينه های فراگيری مطابق انتخاب شخصی شاگرد را فراهم کند. از طريق انتخاب شخصی که شاگرد انجام می دهد، ميتوان در يک يا چند مضمونی که در مکتب تدريس ميشود دانش خود را بصورت عميقتر افزايش داد. آنهای که خواهش دارند ميتوانند زبان مادری را در قالب زبان انتخابی خود برگزينند. مدير مکتب تصميم گيرنده است که زبان مادری در انتخاب شاگرد باشد يانه. بطور مثال تعداد شاگرد های که زبان مادری را انتخاب ميکنند تعيين کننده است.

۳ـ تدريس زبان مادری به انتخاب مکتب (سال ۱ ـ ۹)
يکتعداد ساعتها در پلان ساعتی درسی وجود دارد که ميتواند به انتخاب مکتب برای تدريس زبان مادری استفاده شود. برای اينکه به مکتب يک چهره خاص داده شودميتواند اين ساعتها برای تدريس يک يا چند مضمون استفاده شود. امکانات وجود دارد که به انتخاب مکتب زبان مادری تدريس شود.

۴ـ تدريس زبان مادری در خارج از پلان ساعات درسی
به اضافه تمامی مضامين ديگر مکتب، ميشود زبان مادری خارج از پلان درسی مکتب تدريس شود. به اين مفهوم که چند ساعت اضافه درسی در طول هفته برای شاگرد داده ميشود. و اينکه تعداد ساعتهای اضافی به چند ساعت ميرسد از طرف کمون(شاروالی) تصويب ميشود. قاعدتاً برای يک گروپ، دو ساعت درسی در يک هفته ميباشد.

سازمان دهی در مکتب ويژه
همچنان شاگردهای که در مکتب ويژه درس ميخوانند ميتوانند تدريس زبان مادری و کمک درسی به زبان مادری داشته باشند. زبان مادری را ميشود در ساعت درسی مکتب خواند و يا خارج از پلان درسی. در مکتب ويژه، پلان درسی مخصوصی برای تدريس زبان مادری وجود دارد و اين تدريس اغلباً برای هر شاگرد بصورت انفرادی برگزار ميشود.

سازمان دهی در مکتب ليسه
وقتيکه نوجوانان مکتب ليسه را شروع ميکنند ميتوانند به خواندن زبان مادری ادامه بدهند که ميشود به شکل انتخاب انفرادی ، شامل پلان درسی باشد. زبان انتخابی(زبانهای مدرن)، يا به شکل يک کورس اضافی تحصيلی خارج از پلان درسی. کورسهای ليسه مجموعاً شامل 250 نمره ميباشد. نظر به زمينه شاگردان و توانايی کمون ها، امکانات متفاوتی را در ليسه برای تدريس زبان مادری در اختيار شاگردان ميگزارند.

همکاری بين خانه و مکتب
طفل به اتخاذ موضع مثبت والدين و کارمندان مکتب در مقابل تدريس زبان مادری ضرورت دارد. جستجوی همکاری و ايجاد فضای مثبت بين خانه و کودکستان ـ مکتب مهم است. بر علاوه کودکستان و مکتب مؤظف است که حد اقل يک بار در هر سمستر(دوره درسی) جهت پيشرفت طفل ملاقات با والدين را صورت دهد، در اين ملاقات کارمندان، طفل و حداقل يکی از والدين اشتراک دارند. برای اطفالی با داشتن تدريس زبان مادری اکثراً طبيعی است که معلم زبان مادری شان در ملاقات همراه باشد. ولی قصد، اين نيست که معلم زبان مادری ترجمانی کند. جهت تکميل اين ملاقات والدين حق دارند خواهش معلومات کتبی نمايند. در مکتب ابتدائی از صنف هشت، پارچه(نتيجه يا سند تحصيلی) داده ميشود.

۱۳۸۵ بهمن ۲۸, شنبه

بيانيه جمعي از فعالان حرکت ملي آذربايجان به مناسبت روز گراميداشت بين المللي زبان مادري و نيز شرايط کنوني در آذربايجان

ملت شريف آذربايجان:

آذربايجان، دردهای ناگفته بسياری دارد و فعالان حرکت ملی آذربايجان و جوانان آگاه اين سرزمين با مشکلات بسياری درگيرند، آنان با عشق پايان ناپذير خود به سرزمين مادری، در حالی آلام ملت مظلوم خود را زمزمه ميکنند که هر روز محاصره اقتصادی، فرهنگی و سياسی آذربايجان از سوی رژیم فاشیستی و ضدبشری جمهوری اسلامی ایران و دشمنان قسم خورده آذربايجان و تشنه به خون ملت آذربایجان تنگتر ميشود و سکوت شرم آور نمايندگان و مدعيان دروغين دمکراسی، عدالت و آزادی خشم و انزجار قاطبه ملت ستمديده آذربايجان را برانگيخته است. تضييق و تضييع های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سياسی و جنايات انسانی چون:

۱- يکسان سازی فرهنگی و زبانی (آسيميلاسيون)

۲- جعل اسناد و تحريف تاريخ برای زدودن حافظه تاریخی ملت تورک آذربایجان و ایجاد وابستگی بی دلیل و بی معنا به جهان ایرانی با القاء نالايق بودن سلاطين تورک و بزرگ جلوه دادن به اصطلاح وزيران ايرانی و تلاش در جهت معرفی اجداد مردمان تمدن ساز و علم پرور تورک به عنوان عناصری وحشی و بی تمدن

۳- دروغ، کتمان واقعيات و وارونه نشان دادن حقايق

۴- توهين به زبان، فرهنگ و مليت، ملت آذربايجان در رسانه های ارتباط جمعی، کتب درسی مدارس و پر کردن سی دی، کاست و نوارهای تحقير آميز توسط دلقکهای هرزه به اصطلاح هنرمند

۵- ممانعت از برگزاری سالروز گراميداشت باقرخان در ۱۴ مرداد، دستگيری دوستداران فرهنگ آذربايجان در ۳۱ شهريور در دامنه های ساوالان، سنگ اندازی در مراسم بزرگداشت سالروز شهادت ستارخان در ۲۵ آبان، حاضر نمودن دهها هزار نيروی اطلاعاتی و نظامی در اطراف و محوطه قلعه بابک و تبديل آنجا به بزرگترين پايگاه نظامی و اطلاعاتی، دستگيری بيش از ۱۵۰ نفر از فعالان حرکت ملی آذربايجان که برای شرکت در مراسم بزرگداشت پروفسور زهتابی و گراميداشت سالگرد ۲۱ آذر عازم شهرستان شبستر بودند، دستگیری، کشتار و به شهادت رساندن صدها تن از جوانان هویت طلب و فعالان حرکت ملی آذربایجان، بعد از قیام شکوهمند و خونین خرداد ماه سال ۱۳۸۵ و…

۶- نابود سازی آثار و ابنيه تاريخی، فرهنگی و باستانی (ويران سازی تالار تئاتر بالاباغ تبريز، تخريب بنای ارک تبريز، ويران سازی محوطه مسجد کبود تبريز، تپه حسنلو در سولدوز، گنبد سلطانيه در زنگان، بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی در اردبیل و…)

۷- تبليغ ايران تک قومی از طريق برتری طلبی نژادی، قومی و زبانی و جايگزين ساختن فرهنگ و زبان! فارسی (لازم به يادآوری است که زبان - لهجه!! فارسی، افغانی يا ایرانی در فهرست رده بندی زبانهای دنيا به عنوان سی و سومين لهجه زبان عربی شناخته شده است)

۸- اعمال خشونت و ايجاد جو ترس و وحشت و برقراری مخوف ترین دیکتاتوری پلیسی و امنیتی در طول تاریخ این سرزمین برای جلوگيری از اعتراضات قوی

۹- ايجاد وابستگی در تمامی بخشهای اقتصادی، علمی، صنعتی، اداری و… و انتصاب استانداران، فرمانداران و مديران فاسد، ضد مردمی، فارس زبان، غير بومی يا بومی خود باخته و عدم توجه به عمران و آبادی شهرهای آذربايجان به بهانه مرزی بودن و حتی تلاش در جهت عقب ماندگی و پس گرايی آن و پايين بودن درآمد سرانه در مقايسه با مناطق فارس نشين و افزايش شديد نرخ بيکاری و عدم بستر سازی مناسب در بخش صنعت توريسم و سفرهای مقامات بلند پايه حکومتی و کلنگ زنی های بيهوده و تبليغاتی که در عالم واقع هيچوقت صورت تحقق به خود نميگيرد

۱۰- رواج روزافزون معضل اعتياد بگونه ای که هم اکنون طبق گزارشات رسمی سازمانهای بين المللی ميزان مصرف مواد مخدر در آذربايجان در مقايسه با ساير مناطق ايران رشد بسيار سريعی دارد و در کنار آن افزایش شدید و صعودی نرخ بیکاری، فقر، فحشا، بزهکاری، رشوه و… در سرزمین آذربایجان

۱۱- سوء استفاده از دين و احساسات مذهبی برای پيشبرد اهداف شوم ضد انسانی

۱۲- اختراع زبان و نژاد مجهول، مجعول و کسروی ساخته «آذری» برای محو و نابودی زبان تورکی و تحميل آن به مردم با استفاده از زور و تزوير

۱۳- کوچانيدن فارغ التحصيلان و صاحبان ثروت از آذربايجان به مناطق فارس نشين به منظور خالی کردن اين پهنه و سرزمين از علم و ثروت

۱۴- معرفی کشور آذربايجان شمالی به عنوان مظهر ظلم، فساد، تباهی، زشتی و ناامنی به خاطر ايجاد احساس ترس در بين ملت آذربايجان از اينکه در صورت احقاق مطالبات ملی و انسانيشان سرنوشتی همانند آنان در انتظارشان است

۱۵- حمايت همه جانبه سیاسی، اقتصادی و نظامی از رژیم اشغالگر ارمنستان (به عنوان يک کشور ضد تورک) برای تحت فشار قرار دادن کشور آذربايجان شمالی

۱۶- تلاش مذبوحانه در متضاد و متفاوت جلوه دادن مؤلفه های معرف ملت تورک آذربايجان و تورکيه

۱۷- دستگيری، کشتار و تبعيد نويسندگان، شعرا، محققين، روشنفکران و آزاديخواهان مبارزی چون: فريدون ابراهيمی، محمد امين آزاد وطن، صمد بهرنگی، بولوت قاراچورلو (سهند)، حبيب ساحر، گنجعلی صباحی، عليرضا نابدل (اوختای)، بهروز دهقان، موسی خیابانی، پروفسور محمد تقی زهتابی، صفرخان قهرمانيان، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، دکتر چهرگانی، مهندس غلامرضا امانی، عباس لسانی، حجت الاسلام عظيمی قديم، چنگيز بخت آور، هدايت ذاکر، حسن دمیرچی، سعيد موغانلی، يوروش مهرعلی بيگلو، جواد عباسی، عزيز پورولی، اکبر آزاد، آيدين قاراخانلی، کمال نويدی، سيد کاظم موسوی، ابراهيم جعفرزاده، صاحبعلی خدابخش، تکين ماهارلی، ائلچين حاتمی، محمود فضلی، دکتر عبداللهی، جمشيد زارعی، ماهنی زنگانلی، محمدرضا آقاپور، شوکور قهرمانلی، محمدرضا لوايی، محمد شکری، فاضل موسوی، بهروز سردرودی، ائليار کرجلی، قادر آذری، آدی گوزه ل جبرئيلی، پرويز يکانی زارع ، علی پورعلی، حسين اقبالی، عليرضا قولونجو، آسلان خاليد، تيمور نصيری فرد، سعيد نعيمی، حسين عليزاده، جعفر پشتون، عباس نيکروان، محمد ملکی خياولی، بابک مرندلی، انصافعلی هدایت، علی حامد ایمان، منوچهر عزیزی، حسن ارک، دکتر احمد رضایی (حیدراوغلو)، حسین احمدیان، مصطفی برزگر، امیر ابراهیم پور، عادل زاهدی، وحید شیخ بگلو، جواد فرج پور، دکتر صالح کامرانی، رضا سیاح، ابراهیم رشیدی، رضا حیدری، داود اسدی، بهزاد خسروانی، فردین عبادی، داود مقامی، حمید خان احمدی، اروج امیری، حامد یگانه پور، یاشار حکاک پور، داوود عظیم زاده، مجید پژوهی فام، محسن فرامرزی، احد جدی، شاهرخ فرامرزی، امیر آقازاده، ولی ظهرابی، علی رازی، حاتم رستمی، اوختای بابایی، صالح ملاعباسی، فرهاد قویدل، مصطفی عوض پور، مهدی نوری، ائلچین سلیمی، رضا عباسی و…

۱۸- توقيف و آزار و اذيت نشريات مستقل، آگاه کننده و مدافع حقوق ملت آذربايجان (يول، شمس تبريز، نويد آذربايجان، اميد زنجان، آوای اردبیل، يولداش، آراز، وراوی، یاشیل موغان، ائلچی، باخيش، نسيم، ارمغان آذربايجان، اويانيش، آذر، اردم، توپلوم، سايان، کيمليک، سحر، چاغری و…)

۱۹- جلوگيری از آموزش زبان، فرهنگ و ادبيات تورکی (به عنوان سومين زبان زنده، غنی و قانونمند جهان و زبان ملی و مادری بيش از ۳۵ ميليون نفر تورک آذربايجانی) در مدارس و استفاده از الفبای لاتين در نشريات دانشگاهی

۲۰- تضعيف جايگاه هنر و موسيقی آذربايجانی و ممانعت از آموزش و اجرای آن

۲۱- انتقال باقيمانده آثار تاريخی و باستانی به موزه های مناطق فارس نشين

۲۲- تکه تکه کردن سرزمين آذربايجان و تقسيم آن به واحدهای جغرافيايی کوچکتر و حذف نام مقدس آذربايجان از روی واحدهای تجزيه شده به بهانه بزرگی و خدمت به مردم (آذربايجانشرقی، همدان، قزوين، اردبيل، آذربایجانغربی، زنگان، انزلی و آستارا «گيلان»، بيجار و قروه «کردستان»، ساوه «مرکزی»، سنقر «کرمانشاه»، هشتگرد «تهران») در حاليکه استانهای خراسان، اصفهان، فارس، کرمان، يزد، سمنان و… از اين ديدگاه بايد زودتر از آذربايجان تقسيم ميشدند

۲۳- اعمال سياست تغيير ترکيب بافت قومی (به نفع اکراد) در اراضی تاريخی غرب آذربايجان (اورمو، سويوق بولاق، سولدوز، سايين قالا، تيکان تپه، قوشاچای، سلماس، خوی، داش ماکی و…) با هدف پيدايش قاراباغی ديگر در اين منطقه

۲۴- ممنوعيت نامگذاری اسامی تورکی بر روی کودکان آذربايجان

۲۵- تغيير نام مناطق شهری و جغرافيايی از تورکی به فارسی (با نامهايی موهون، جعلی، مسخره و توهين آميز) آذربايجان به آذرآبادگان، دريای خزر به مازندران، جمهوری آذربايجان شمالی به آران (و بعد از قیام شکوهمند خرداد ماه ۱۳۸۵، این کشور “آذربایجان شمالی” توسط مزدوران رژیم فاشیستی “ایران شمالی” خوانده میشود)، زنگان به زنجان، قاراداغ به ارسباران، بندرانزلی به بندر پهلوی، خياو به مشکين شهر، قاراآغاج به قدس، قوشاچای به مياندوآب، تيکان تپه به تکاب، ملک کندی به ملکان، سايين قالا به شاهين دژ، سرايسکند به هشترود، توفارقان به آذرشهر، موغان به پارس آباد، اوجان به بستان آباد، سلماس به شاپور، چالدران به سيه چشمه، آجی چای به تلخه رود، آراز به ارس، ساوالان به سبلان، جغاتای چای به زرينه رود، سولدوز به نقده، اورمو به رضائيه، ساووجبولاغ به هشتگرد، قاراعين به پلدشت، ساری قايا به سارقيه، تاتائو چای به سيمينه رود، ميدان چای به مهران رود، قيزيل اوزن چای به سفيدرود، قاراگول به سياه استخر، سوباتان به تازه ده، قالاجيک به عزيزآباد، باخچاجيق به سردارآباد، قاراخاچ به علی آباد، گروس به بيجار، ساووج به ساوه، تورکان اووا به فرزانه آباد، قاراوول داغی به شيرکوه، ميشو به ميشاب، آخماقايا به احمقيه، جيرانلی به جاريحانی، اسکی شهر به اسک شهر، باش بولاق به سرچشمه و… (طبق آخرین آمار و ارقام موجود، هم اینک ۱۱۸۵۶ منطقه جغرافیایی آذربایجان جنوبی شامل شهر، روستا، کوه، رودخانه، جنگل، تپه، بیابان، دشت، جلگه، خیابان، کوی و… توسط نامهای جعلی، موهون و توهین آمیز از تورکی به زبان بیگانه فارسی تغییر نام داده شده اند)

۲۶- معرفی خائنين، مزدوران و وطن فروشان تورک به عنوان قهرمانان ملی و ادبی آذربایجان (سيد احمد کسروی، حسن تقی زاده، داور رضازاده شفق، عارف قزوينی، شعاری، عبدالعلی کارنگ، منوچهر مرتضوی، ذبيح بهروز، تقی اَرانی، امين رياحی خويی، کاظم زاده ايرانشهر، محمود افشار، ابوالقاسم آزاد مراغه اي، جواد شيخ الاسلام زاده، يحيی ذکاء، سلیمان میرزا اسکندری)

۲۷- حمايت مادی و معنوی از پان ايرانيستهای آريامهری و تورک ستيزان ملعونی چون محمد ابراهيم باستانی پاريزی، کاوه بيات، پورجوادی، هرميداس باوند، افشين جعفرزاده، محمود بنی هاشم، پرويز ورجاوند، ايرج افشار، سيد محسن امين، انور خامنه ای، محمد آخوندی، عنايت الله رضا، پيروز مجتهدزاده، کاظم آذری، اعظم زنگنه و…

۲۸- بيگانه نمودن نسل امروز آذربايجان از اسوه های ملی ، فرهنگی ، تاريخی و علمی خود (آلپ تئومان، آلپ مته خان، آلپ ارتونقا، آلپ آتيلا، عبدالقادر ماراغه ای، احمد يه سوی، اديب احمد، يونس امره، امير تيمور، حکيم امير عليشيرنوائی، قاچاق کرم، کوراوغلو، قاچاق نبی، بابک خرمدين، محمود کاشغری، صفی الدين اورموی، ده لی دومرول، عمادالدين نسيمی، ملامحمدفضولی، حکيم ابوالقاسم نباتی، حکيم نظامی گنجوی، صائب تبريزی، اوحدی مراغه اي، مهستی گنجوی، اوغوزخان، ده ده قورقود، تومروس آنا، قيل قاميش، حکيم ابوعلی سينا، حکيم فارابی، شيخ قاسم انوار، جاوانشير، عباس ميرزای قاجار، نادر شاه افشار، سعيد سلماسی، ابوالحسن راجی، شاه اسماعيل ختايی، شيخ اشراق شهاب الدين سهروردی، حکيم سيدعظيم شيروانی، زينب پاشا، خورشيد بانوناتوان، حکيم ابوريحان بيرونی، حيران خانيم، سارای خاتين، خسته قاسيم، عاشيق علی عسگر، استاد کمال الدين بهزاد، باهار شيروانلی، ملا پناه واقيف، حکيم هيده جی، قوسی تبريزی، شمس تبريزی، قاسيم بيگ ذاکير، جهانشاه حقيقی، حبيبی، مورتوز قلی خان ظفر، مرواريد ديلباز، کاظم آقا سالک، باکيلی عباسقلی آقا قدسی، شيخ محمد خيابانی، ميرزا فتحعلی آخوندوف، ستارخان، باقرخان، محمد تقی خان پسيان، حيدرعمواوغلو، محمد امين رسول زاده، کاظم خان قوشچی، علی ميسيو، جليل محمد قليزاده، ميرزا علی اکبر صابير، اوزه ئير حاجی بی لي، باغبان ائل اوغلو، مدينه گولگون، خليل رضا اولوتورک، حکيمه بلوری، صمدوورغون، سيد جعفر پيشه وری، يوسف بهنمون، حسن رشديه، علی آقا واحد، ميرزا علی معجزشبستری، بختيار وهابزاده، محمد تاقی صدقی، سليمان رستم، جبار باغچه بان، محمدعلی تربيت، آنارريضا، علی سليمی، شهريار، رسام عربزاده، پروفسورحميد نطقی، پروفسورغلامحسين بيگدلی، پروفسورجواد هيئت، پروفسو مينائی، پروفسورهشترودی، پروفسورنظامی خوديف، پروفسوريحيی عدل، پروفسورمحمدزاده، دکترعلی کمالی، علی تبریزی، دکترمير هدايت حصاری، دکترمحمد علی فرزانه، دکترمحمدزاده صديق، دکترعلی داشقين، دکترصمد سرداری نيا، دکترعزيز محسنی، دکتررضا براهنی، دکترغلامحسين ساعدی، دکترحسين فيض اللهی وحيد، استادبهزاد بهزادی، زين العابدين مراغه اي، ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزی، کريم مشروطه چی، نصرت کسمنلی، سهراب طاهر، عاشيق حسين جاوان، رسول ريضا، زهره وفايی، آراز ائل سس، فکرت اميروف، ميرزاصادق اسداوغلو، رشيد بهبوداوف، مورتوز ممداوف (بلبل)، شوکت علی اکبراوا، عاليم قاسيم اوف، خان شوشينيسکی، جاببار قارياغدی اوغلو، ملا محمد نخجيوانی، ثقه الاسلام تبریزی، آيت الله شريعتمداری، علامه جعفری، علامه امينی، علامه طباطبائی و…) که بی گمان افراد بيشماری از ملت تورک آذربایجان، حتی برای يکبار، نام بسياری از اين بزرگمردان تاريخ پرشکوه آذربايجان را هم نشنيده اند

۲۹- کشتار، قتل عام و نسل کشی ملت مظلوم آذربايجان (تبريز، ميانا، اردبيل، زنگان و… در سال ۱۳۲۵ شمسی و بعد از سقوط فرقه دمکرات آذربایجان توسط حکومت مرکزی ايران – اروميه، خوی، سلماس، سولدوز و… در سالهای ۱۲۹۵ و ۱۲۹۷ شمسی توسط ارامنه افراطی فراری از خاک تورکیه – باکو ژانويه سال ۱۹۹۰ ميلادی توسط رژيم روسيه – باکو، قاراباغ، خوجالی، گنجه، شوشا، لاچين، قوبادلی، زنگيلان، آغدام، خانکندی، کلبجر، فضولی، بيلقان، آغدره، خوجاوند، هادروت، جبرئيللی و… در سالهای ۱۹۰۵، ۱۹۱۸، ۱۹۲۰، ۱۹۹۰، ۱۹۹۲ و ۱۹۹۹۳ ميلادي توسط جلادان داشناک ارمنی) و…

دهها و صدها مورد ظلم و ستمهای اهريمن گونه شوونيزم فارس به يک انگيزه شيطانی صورت می گيرد، جداساختن و جداسازی گذشته اين سرزمين مهد تمدن، دلاوری، ادب، آزاديخواهی، علم، سلحشوری و… از نسل آينده و ايجاد بحران هويت و عدم اتکاء به ميراث پرافتخار خويش و ايجاد گسل بين حال، گذشته و آينده اين ديار و نسلهای آن و نابود سازی کليه عوامل تشکيل دهنده واژه مليت (تاريخ، فرهنگ، زبان، ادبيات، هنر و…) و رسيدن به هدف نهايی که همانا چيزی نيست جز «ممانعت از استقلال و آزادی ملت آذربايجان و ادامه غارت و تاراج ثروتهای مادی و معنوی اين سرزمين».

مجموعه اقدامات شوونيستها که بايد از آن به عنوان ضد انسانی ترين حکومت تاريخ اين سرزمين در رابطه با اقوام غيرفارس و غيرآريايی نام برد در مورد آذربايجان و حتی در مورد ساير ملل تحت ستم ملی در ايران (كرد، عرب، توركمن و بلوچ) سالهای تراژدی، سياهی و قرون وسطايی بوده است. تمامی ارگانهای سياسی و تبليغی شوونيزم ایران همسو با يک بسيج اهريمنانه به تخريب داشته های زبانی، تاريخی، فرهنگی و ملی ديار عشق و عرفان دست زده اند. پس ای ملت غيور و آزاده آذربايجان بيائيد پاسدار ميراث گرانبهای نياکان خود باشيم و راه مقدس آن بزرگمردان را که همانا استقلال، آزادی، سرافرازی و عظمت آذربايجان بود را ادامه دهيم و بدانيم که تاريخ، فرهنگ، زبان، مليت و مدنيت ما شايسته افتخار و سربلندی است و ما ملتی بزرگ و قابل ستايش هستيم.

«به امید استقلال، آزادی و سرافرازی ملت آذربایجان و تمامی انسانهای در بند اسارت»

جمعي از فعالان حرکت ملی آذربایجان - تبريز
ياشاسين بوتون آزادليق سئور اينسانلار
وار اولسون اينسان حاقلارين قورويان کيمسه لر

۱۳۸۵ بهمن ۲۶, پنجشنبه

انفجار زاهدان: اطلاعیه جدید جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله)

بنام خدا

جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله ) عملیات موفقیت آمیز چهارشنبه ۲۵ بهمن ماه ۱۳۸۵ دلاوران مبارز شاخه نظامی شهید احمد دهمرده را به عموم مردم ستمدیده بلوچستان و ایران تبریک عرض مینماید و همچنین این مژده را به مردم عزیز میدهد که رشته عملیاتهای اقتدار ۲ با موفقیت کامل به پایان رسید و به زودی رشته عملیاتهای اقتدار ۳ در ابعادی وسیعتر در سایر نقاط و مراکز حساس نظامی ایران به اجرا در خواهد آمد.

موفقیت و پیروزی مبارزان در عملیاتهای متعدد مرهون خون مبارزان شهید و مردم بیگناهی که در زندانها و دادگاههای دژخیمانی همجون نکونام ها و بدون داشتن وکیل و اثبات جرمی به اعدام محکوم گشتند می باشد.

جنبش مقاومت به اطلاع مردم می رساند که اخبار مربوط به دستگیری مبارزین دروغ محض بوده و رژیم از روی ضعف و زبونی خویش در برابر مبارزین اینچنین شایعاتی را انتشار میدهد.

طی این اطلاعیه فرمانده امیر عبدالمالک بلوچ رهبری جنبش مقاومت مردمی از اپوزیسیون خواستند که ندای حق خواهی مردم مظلوم ما را بیش از پیش به گوش هموطنان و جهانیان برسانند تا همگان بدانند که بر ما چه میگذرد.

در ادامه ایشان افزودند که جنبش مقاومت مردمی به روشهای مسالت آمیز و مقاومت منفی و پرهیز از خشونت اعتقاد دارد تا زمانی که طرف مقابل نیز به این روشها احترام بگذارد اما هنگامیکه به اعتراضات مسالمت آمیز مردمی با خشونت پاسخ داده میشود دیگر این روشها ناکارآمد شده و توسل به این روشها پایان می پذیرد و در این مرحله است که چاره ای جر دست به سلاح بردن وجود ندارد.

ما عدم خشونت را به عنوان یک استراتژی قبول داریم نه به عنوان یک اصل کلی و اساسی و اخلاقی .

بنابراین استفاده از یک روش بی اثر هیچ پاداش اخلاقی ندارد و ما باری دیگر قبل از آغاز رشته عملیاتهای اقتدار ۳ رژیم را به فراهم نمودن زمینه برای راههای مقاومت منفی و اعتراضات دموکراتیک دعوت می نماییم و اگر رژیم از امروز این زمینه را فراهم نماید ما در انظار مردم ایران و حهان اعلام میکنیم که سلاح را بر زمین میگذاریم و در صورتیکه رژیم این زمینه را مهیا نکند ما نیز چاره ای به جز سلاح نداریم زیرا در کشوری که فضای خفگان بر آن حاکم باشد هیچ راهی برای زنده ماندن جز مقاومت مسلحانه نخواهد بود.

جنبش ما هیچ گونه وابستگی با قاچاق مواد مخدر ، طالبان و القاعده نداشته و ندارد و اگر رژیم خود را صادق میداند چرا به نمایندگانی که از طرفش نزد ما می آیند اجازه نمی دهد تا حقایق را در رسانه های اظهار نمایند.

خواسته های ما منطقی است و حقوقی است که همه انسانها در سراسر دنیا از آن برخوردارند و اولین خواسته ما این است که رژیم به منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد احترام گذاشته و مطابق با آن ما حقوق اقلیتهای ملی و مذهبی را به رسمیت بشناسد .

جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله )

۱۳۸۵ بهمن ۱۹, پنجشنبه

فراخوان تجمع بزرگ 2 اسفند، روز جهانی زبان مادری

دوم اسفند ( 21 فوریه ) به مناسبت روز جهانی زبان مادری ودر اعتراض به سیاست های آپارتایدی شونیسم فارس بر علیه زبان و هویت ملی ملت تورک آذزبایجان همزمان با سایر شهرهای آذربایجان تجمع بزرگی در شهر اورمیه برگزار خواهد

شد. این تجمع بزرگ اعتراضی در اصل تاکیدی خواهد بود بر هویت طلبی ملت آذربایجان و صدای اعتراضی بر علیه فشارهای سیاسی و اجتماعی و تبعیضات اقتصادی موجود در آذربایجان خواهد بود.

ما از عموم مردم اورمیه و سایر شهر های آذربایجان می خواهیم که در روز جهانی زبان مادری با شرکت در مراسمات اعتراضی که از سوی فعالین حرکت ملی آذربایجان اعلام گردیده است، صدای حق طلبی ملی خود را به گوش جهان برسانند.

فعالین حرکت ملی آذربایجان( اورمیه)

18 / 11 / 85

زمان : چهارشنبه دوم اسفند
ساعت : 4:30 عصر
مکان : میدان مرکز (ولایت فقیه)
شعار ها: 1-تورک دیلینده مدرسه مدرسه 2- تورکون دیلی اولن دئیل باشقا دیله دونن دئیل


معجزه توسعه اقتصادي دنياي تورك

بنا به معلومات بانك اروپائي توسعه، جمهوري آذربايجان شمالی سريعترين رشد اقتصادي را در ميان كشورهاي آسياي ميانه داشته و در سال ٢٠٠٦ با رشد اقتصادي ٣٦ درصدي خود، حتي توانسته است چين را نيز پشت سر گزارده و در مقام نخست جهان قرار گيرد. اين كشور درآمد ملي خود را از ٣ و نيم ميليارد دلار در دوازده سال گذشته، ده برابر نموده و به ٣٣ ميليارد دلار رسانيده است. درآمد سرانه آذربايجان در سال جاري به مرز ٤٠٠٠ دلار نزديك شده و صادراتش بالغ بر ٤،٧ ميليارد بوده است.

ترجمه و تدوين: علي دده بيگلو

جمهوريهاي ترك كه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، بقاء شان نيز مورد شك و ترديد عده اي قرار گرفته بود، با شتاب بسيار رشد مي كنند. صاحبنظران بر اين عقيده اند كه دنياي ترك به تدريج بر مشكلات خويش در راه ادراك دوره جهاني شدن فائق آمده است. در سال جاري، درآمد ملي كشورهاي تركيه، آذربايجان شمالی ، قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان و قيرقيزستان، با توسعه اقتصادي صدها در صدي خود به مرز ٦٠٠ ميليارد دلار رسيد. اين موفقيت در عرصه اقتصادي توجه موسسات بين المللي را به خود جلب كرده است.

جهان، داستان موفقيت حوزه درياي خزر را در آينده بسيار نقل خواهد كرد

در سال جاري درآمد ملي آذربايجان شمالی از سه و نيم ميليارد دلار در ١٢ سال پيش، به سي و سه ميليارد دلار و در آمد سرانه قزاقستان، با سبقت گرفتن از تركيه به سطح پنج هزار و ٥٩٢ دلار رسيد. نرخ رشد اقتصادي تركمنستان افزايشي ٦٠٠ در صدي از خود نشان داد و تركيه كه در سال جاري درآمد ناخالص ملي اش به ٤٠٠ ميليارد دلار رسيد، داراي رشدي ٢٥٠ درصدي بود. ازبكستان و قيرقيزستان نيز با سرعت بسيار دوره بازيابي خود را به پايان مي رسانند. طبق داده هاي صندوق بين المللي پول، در پنج سال گذشته صادرات تركيه از ٣٦،١ ميليارد دلار به ٨٦ ميليارد دلار، قزاقستان از ٥،٣ ميليارد دلار به ٣٠،١ ميليارد دلار و ازبكستان از ٣،٧ ميليارد دلار به ٥ ميليارد دلار افزايش يافته است. صادرات تركمنستان در سال ٢٠٠٥، ٤،٧ ميليارد دلار و صادرات قيرقيزستان ٧٥٩ ميليون دلار بوده است. در سال ٢٠٠٥ ، قزاقستان با ١٢،٦ ميليارد دلار مازاد صادرات، داراي مقام نخست در ميان كشورهاي تركي بوده است.

پيشرفت قابل ملاحظه اي كه كشورهاي آذربايجان شمالی ، قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان و قيرقيزستان به همراه تركيه از سال ١٩٩٥ به اين سو از خود نشان داده اند، در آخرين گزارش صندوق بين المللي پول نيز كه توسعه اقتصادي شش دولت تركي مذكور در دوازده سال اخير را زير ذره بين قرار داده منعكس شده است. گزارش صندوق بين المللي پول، حكايت از رشد سريع اقتصادي دنياي ترك با مساحتي بيش از چهار ميليون و ٧١٧ هزار كيلومتر مربع دارد. طبق اين گزارش، پيشرفت و بهبود كشورهاي تركي در عرصه درآمد ناخالص ملي از سال ١٩٩٥ تاكنون، شايسته تقدير است. در اين مدت، اقتصاد آذربايجان شمالی ٩٥٠ درصد رشد داشته است. اين رشد در تركمنستان٥٩٠ درصد و در تركيه ٢٤٠ درصد بوده است. طبق اين گزارش در سال جاري درآمد ناخالص ملي پنج دولت ترك به مرز ٦٠٠ ميليارد دلار خواهد رسيد.

منابع غني مانند گاز و نفت، فرصتهاي بي همتائي را براي دولتهاي ترك فراهم نموده و باعث شده اند كه اين كشورها، به عنوان بازيگراني جديد در بازي انرژي وارد شوند. با اينهمه آگاهان بر اين عقيده اند كه در پشت پرده موفقيت تاريخي و تحقق توسعه مستمر دنياي ترك، مهارت و كارداني در مديريت كشور و اقتصاد، و ثبات پايدار سياسي و اجتماعي نقش اساسي را داشته و با ادامه ثبات سياسي در اين كشورها و تعهد به اجراي بازار اقتصادي آزاد از سوي حكومتها، توسعه پايدار اقتصادي و جلب سرمايه گذاري خارجي در دنياي ترك ادامه خواهد يافت.

آذربايجان شمالی، ستاره اقتصادي جهان ترك

بنا به معلومات بانك اروپائي توسعه، جمهوري آذربايجان شمالی سريعترين رشد اقتصادي را در ميان كشورهاي آسياي ميانه داشته و در سال ٢٠٠٦ با رشد اقتصادي ٣٦ درصدي خود، حتي توانسته است چين را نيز پشت سر گزارده و در مقام نخست جهان قرار گيرد. اين كشور درآمد ملي خود را از ٣ و نيم ميليارد دلار در دوازده سال گذشته، ده برابر نموده و به ٣٣ ميليارد دلار رسانيده است. درآمد سرانه آذربايجان در سال جاري به مرز ٤٠٠٠ دلار نزديك شده و صادراتش بالغ بر ٤،٧ ميليارد بوده است.

آذربايجان شمالی كشوري داراي منابع و ذخاير زيرزميني بسيار مهم نفت و گاز طبيعي است و افزايش قيمت نفت، در نرخ رشد قابل توجه آن موثر بوده است. آذربايجان شمالی در صدد است كه در آمد سالانه حاصل از فروش نفت خود را كه در حال حاضر حدود ٨ ميليارد دلار است در آينده اي نزديك به ١١ ميليارد دلار برساند. شركتهاي چند مليتي، بويژه براي سرمايه گذاري در زمينه انرژي به باكو روي مي آورند. خط لوله ب.ت.ج. (باكو- تفليس-جئيهان) كه پروژه قرن نام گرفته است نيز در صدر سرمايه گذاريهاي خارجي سالهاي اخير قرار دارد.

ورود سرمايه بين المللي و خارجي در عرصه انرژي به كشور، سرمايه گذاري در عرصه هاي گوناگون از ساختمان تا بانكداري را نيز به همراه خود مي آورد. سرمايه گذاري خارجي بالغ بر سه ميليارد و ٢٢٩ ميليون دلار و يا ٥٤.٢ درصد از كل سرمايه گذاريهاي انجام شده در آذربايجان شمالی را تشكيل مي دهد. بريتانيا با ٤٦،٩ درصد، ايالات متحده با ١٧،٤ درصد، ژاپن با ٩،٧ درصد، آلمان با ٦،٦ در صد، نروژ با ٦،٤ درصد، تركيه با ٦،٢ در صد و عربستان با ٢ درصد در صدر جدول كشورهاي سرمايه گذار در آذربايجان قرار دارند. در ميان موسسات مالي بين المللي سرمايه گذار در آذربايجان شمالی، بانك جهاني، بانك اروپائي توسعه و نوسازي و بانك توسعه اسلامي جاي گرفته اند. آذربايجان از امتياز برخواردي تجارت معاف از گمرك با كشورهاي عضو اتحاديه كشورهاي مستقل نيز برخوردار است. اين كشور كه در آستانه عضويت در سازمان تجارت جهاني است، با عضويت در كليه نهادهاي اروپائي، به سرعت در راه انتگراسيون موفقيت آميز سياسي و اقتصادي خود با اروپاست آنچنانچه از سوي تعداد فزاينده اي از بروكراتهاي عالي رتبه اتحاديه اروپا، از آذربايجان شمالی به عنوان كانديدائي مطلوب براي عضويت در اين اتحاديه ياد مي شود.

تركيه، اصلاحاتي موفق، اميد افزاينده به آينده

تركيه با به اقتدار رسيدن حكومت اردوغان-آغ پارتي، درهاي اقتصاد خود را بيش از پيش و در حد شگفت انگيزي به جهان خارج گشود. اصلاحات بسيار گسترده در عرصه هاي اقتصاد كلان و خرد، به همراه پايبندي حكومت به سياستهاي بانك جهاني، نرخ توسعه اقتصادي بالا تركيه را تضمين نموده است. طبق گزارشات صندوق بين المللي پول، تركيه در دوازده سال اخير بيش از دو و نيم برابر توسعه يافته و با رشد ناخالص درآمد ملي ٪٧،٦، به نمونه چين نزديك شده است. بانك جهاني توسعه تركيه را نمونه موفقيت خود خوانده و اعلام نموده است كه در تركيه، ثبات سياسي و اقتصادي اميد به آينده را مي افزايد و در صورت ادامه اصلاحات پايه اي كه اين كشور در حال تطبيق آنهاست، در آينده بسيار نزديكي به يكي از مرفه ترين كشورهاي منطقه و جهان تبديل خواهد شد. تركيه با درآمد ناخالص ملي ٤٠٠ ميليارد دلاري خود، جايگاه خود را در ميان ٢٠ اقتصاد بزرگ جهان تثبيت نموده و با هدف صادرات ١٠٠ ميليارد دلاري خود، هم اكنون ٢٢ مين بزرگترين صادر كننده جهان است.

در پنج سال گذشته صادرات تركيه از ٣٦ ميليارد دلار به ٨٦ ميليارد دلار افزايش يافته و سرمايه گذاري خارجي در اين كشور از يك ميليارد دلار به ١٨ ميليارد دلار رسيده است. فورد، تويوتا، هوندا و پورشه صدها ميليون دلار در صنايع ماشين سازي تركيه -يكي از پربازده ترين آنها در جهان است- سرمايه گذاري كرده اند. از طرف ديگر تركيه خود آغاز به سرمايه گذاريهاي غول آسا در موسسات جهاني خود كرده است. حجم تجارت تركيه با اتحاديه اروپا در ١٠ ماه نخست سال ٢٠٠٦ بالغ بر ٧٠،٣ ميليارد يورو (٩١ ميليارد دلار) بوده است. حجم صادرات تركيه به كشورهاي اتحاديه اروپا در سال قبل با ١٦ درصد افزايش به ٣١،٨ ميليارد يورو و حجم واردات اين كشور از كشورهاي اتحاديه اروپا با ١٣ درصد افزايش به ٣٨،٥ ميليارد دلار رسيد. در نتيجه اين افزايش، تركيه پس از چين، روسيه، سوئيس، ژاپن و نروژ به بزرگترين شريك تجاري اتحاديه اروپا تبديل شده است.

تركيه در دنياي اسلام نيز در همه شاخصها مدرنترين، پيشرفته ترين و موفقيت ترين كشور است. از بين ١٠٠ بزرگترين شركت جهان اسلام، ٢٥ عدد آنها را شركتهاي تركيه اي تشكيل مي دهند. شايان ذكر است كه بر خلاف كشورهاي عربي و ايران، هيچكدام از اين شركتها در عرصه هاي نفت و گاز و منابع زيرزميني فعاليت ندارند. در حاليكه كشورهاي ترك آوراسيا در سايه منابع غني زيرزميني نفت و گاز خود، به عنوان بازيگران مهم عرصه انژري در آمده اند، تركيه با خط لوله آدانا –جئيهان و خطوط وجود و يا در دست احداث نفت، گاز و آب به روسيه، درياي سرخ- اسرائيل و يونان- شبه جزيره بالكان در حال تبديل شدن به يكي از مهمترين ترمينالهاي انرژي در جهان است. اين ويژگي اهميت ژئواستراتژيك موجود تركيه را به سرعت افزايش مي دهد.

قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان: مديريتي داراي ويزيون

از ستاره هاي توسعه اقتصادي جهان ترك، يكي نيز قزاقستان است كه در سال جاري درآمد ناخالص ملي خود را به ٨٤ ميليارد دلار رسانيده است. قزاقستان با جمعيتي حدود ١٥ ميليون نفر و درآمد سرانه ٥ هزار و ٥٩٢ دلار، در حال سبقت گرفتن از تركيه است. اين كشور جوان كه از نظام مديريتي جاافتاده و بسيار جدي برخوردار است توانسته است درآمدهاي حاصل از نفت و معادن خود را به نحو احسن مديريت نمايد. سران آستانا، علاوه بر سرمايه گذاري در لوله هاي انتقال نفت و گاز، بخشهايي مانند توليدات غذائي، منسوجات، ساختمان و … را نيز داراي اولويت براي سرمايه گذاري اعلام نموده و مشوقهاي گوناگوني براي سرمايه گذاران در اين بخشها ايجاد كرده اند. دولت قزاقستان در راستاي سياست ايجاد تنوع در منابع و روابط اقتصادي، همزمان به گسترش مناسبات اقتصادي و تجاري با چين اقدام و همچنين با توسعه زراعت و كشت پنبه در اراضي وسيع خود، به عنوان جانشيني براي نفت، به بررسي در باره كانولا، ماده خام بيوديزل نيز آغاز نموده است.

تركمنستان كشور ديگر آسياي ميانه، با ذخاير عظێم گاز طبيعي خود در مركز توجه روسيه، چين، تركيه و كشورهاي اروپائي قرار دارد. اين كشور درآمد ناخالص ملي خود را به ٢٣،٧ ميليارد رسانده و در آمد سرانه اش را نيز به سطح محسوسي افزايش داده است. دولت آشق آباد موفق به مديريت كارشناسانه درآمد حاصل از گاز طبيعي خود شده و آنرا عمدتا به بخش ساختمان و پروژه هاي زيربنائي كاناليزه كرده است. آشق آباد پايتخت كشور، اكنون تبديل به كارگاه ساختماني بزرگي شده و قيمت غيرمنقول در آن بسيار بالاست. بيش از ٢٠ در صد از كل پروژه هايي كه بخش ساختماني تركيه در كشورهاي خارجي در دست اجرا دارد در تركمنستان است.

كشور ديگر جهان ترك كه بخش ساختماني آن از جنبش ويژه اي برخوردار است ازبكستان مي باشد. دولت تاشكند نيز توانسته است دوره گذر را با مهارت مديريت نمايد. پروژه هاي زيربنايي و بخش منسوجات در حال گسترش اين كشور، فرصتهاي بسيار مهم و جذابي را براي سرمايه گذاران خارجي عرضه ميكند.

خطر تبديل شدن به ايران و عربستان

اقتصاد تك محصولي كشورهاي توليد كننده نفت در خاورميانه و در راس آنها ايران، عربستان و شيخ نشينهاي خليج عربي، به همراه ناكارآمدي مديريتي و فساد مالي زمامداران، مانعي اساسي در مسير دمكراتيزاسيون و نيرومند و سالمسازي اقتصاد اين كشورها است. و اين همه به نوبه خود زمينه ساز آينده غيرقابل پيش بيني نظامهاي حاكم بر اين كشورها در داخل و همچنين در معرض تحقير مدام قرار گرفتن و باخت مكرر اين دولتها در عرصه ديپلماسي و افكار عمومي جهاني است. بسياري از معضلاتي كه در ايران، عربستان و شيخ نشينهاي خليج عربي ديده ميشود، ناشي از انباشته شدن نقدينگي است. بين ٨٥٪-٩٠٪ از درآمد ناخالص ملي اين كشورها از فروش نفت و گاز طبيعي حاصل ميشود. بقيه ي اين درآمد نيز از جمع آوري ماليات بر مشتقات اين محصولات بدست مي آيد. در اين كشورها اقتصاد بر دور چند فراورده طبيعي مي چرخد و در نتيجه هيچگونه دمكراتيزاسيون و تنوع ماركي وجود ندارد. درآمد و قدرت در دست گروه بسيار محدودي منحصر شده و سيستم حاكم كلا بر هر نوع توسعه و پيشرفت اجتماعي، سياسي و اقتصادي بسته است.

در طرف ديگر تركيه قرار دارد كه علي رغم آنكه داراي ذخائر قابل ملاحظه نفت و گاز نيست، بزرگترين اقتصاد جهان اسلام است. در سالهاي اخير در تركيه اصلاحات حقوقي، اجتماعي و سياسي بسيار عميق و گسترده اي انجام گرفته است. همزمان اين كشور در سايه قدرت شبكه اي از رسانه ها كه اجتماع را به سوي تغيير و گذر از سدهاي فرهنگي سوق داده اند در مدت زماني بسيار كوتاه تبديل به جامعه اي باز و بازتر شده است. اكنون در كشوري كه چندين سال قبل، تنها داراي يك كانال تلويزيون دولتي بود، بيش از ٣٠٠ كانال تلويزيوني، هزار و يكصد ايستگاه راديويي فعال وجود دارد. همه مدارس خصوصي به اينترنت وصل بوده و حكومت نيز بيش از ٤٠٠،٠٠٠ كامپيوتر در مدارس دولتي توزيع كرده است. واليان هزاران تن را براي كارآموزي روانه كشورهاي اروپائي نموده اند و دادگاههاي تركيه اكنون به طور روز افزوني بيش از قوانين و اجتهادهاي خود، كتابهاي حقوقي اتحاديه اروپا را ملاك قضاوتهاي خود قرار مي دهند.

پرسپكتيو تبديل شدن به ايران، عربستان و ديگر شيخ نشين هاي خليج عربي، حياتي ترين تهديدي است كه جمهوريهاي ترك با آن مواجه اند. اگر تدابير و پيشگيريهاي لازمه اخذ و اجرا نشوند، خطر آن وجود دارد كه اقتصادهاي قزاقستان، تركمنستان، آذربايجان شمالی و حتي ازبكستان تبديل به اقتصادهاي نفتي و گازي شده و كويت و ايران و عربستانهاي جديدي بوجود آيند. شايد از همينروست كه بقيه كشورهاي جهان ترك به اين نتيجه رسيده اند كه مي بايد از مدل تركيه و نه از مدل ايران - عربستان پيروي كنند. زيرا آنچه كه كشورهاي جهان ترك بدان نيازمندند، نه پول نفت و گاز، بلكه جمعيتي تحصيل كرده و دمكراسي اي قابل مديريت است.