۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

آزادی پنج فعال آذربایجانی از اداره اطلاعات تبریز

نوید مشکات، مدینه قاسمی، آیدین تقی پور، محمد محمد لو و جواد رمضان از فعالین مدنی آذربایجانی که ۱ آبان ٨٨ و پس از شرکت در مراسم سالگرد مهندس امانی در تبریز بازداشت شده بودند روز دوشنبه ۴ آبان ٨٨ از اداره اطلاعات تبریز آزاد شدند.
آزادی این افراد پس از آن صورت می گیرد که قاضی هاشم زاده بازپرس شعبه چهار دادسرای عمومی و انقلاب تبریز با مطالعه پرونده این افراد را بی گناه تشخیص داده است.این افراد پس از آنکه در مراسم سالگرد وفات مهندس امانی فعال شناخته شده آذربایجانی پارچه نوشته های تسلیت به زبان ترکی حمل و سرودهای آذربایجانی می خواندند بازداشت شده بودند.
در سالهای اخیر بازداشتهای خودسرانه نیروهای امنیتی ایران در شهرهای آذربایجان افزایش یافته است و مامورین امنیتی بدون داشتن حکم جلب و یا ارتکاب جرمی اقدام به بازداشت فعالین مدنی آذربایجانی می نمایند و آنها را مورد آزار و اذیت و بازداشت طولانی مدت قرار می دهند.

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

بازداشت فعالین آذربایجانی پس از شرکت در مراسم سالگرد مهندس امانی

آیدین تقی پور، مدینه قاسمی، نوید مشقات و محمد محمد لو از فعالین مدنی آذربایجانی روز ۲٣ اکتبر توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت و ابتدا به اداره پلیس و سپس به اداره اطلاعات منتقل شده اند.این افراد چند ساعت پیش از بازداشت در مراسم سالگرد وفات غلامرضا امانی از مدافعان حقوق آذربایجانیها در ایران شرکت کرده بودند.
مراسم بر سر قبر مهندس امانی و دو برادر دیگرش که به همراه وی در جریان حادثه رانندگی جان باخته بودند برگزار گردیده بود.
گونش امانی همسر مهندس امانی در مصاحبه با رادیو آزادی به تشریح موضوع پرداخته است.او می گوید دهها فعال پلاکاردهای تسلیت به زبان ترکی همچون "آذربایجان تسلیت" و سایر پلاکاردها در دست داشتند و در پایان مراسم سرود ملی آذربایجانیها و سرود "جدایی" توسط شرکت کنندگان در مراسم خوانده شد.
به گفته خانم امانی ماموران اداره اطلاعات، جریان برگزاری مراسم را از نزدیک تحت نظر داشتند. وی می گوید : "پیش از برگزاری مراسم بارها با ما تماس گرفته و از ما پرسیده اند که چه برنامه ای برای مراسم در نظر گرفته ایم"
یاشار حکاک پور مسئول روابط عمومی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران ( آداپ ) به رادیو آزادی می گوید در خصوث علت بازداشت و اتهام وارده به بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست اما احتمالا آنها به دلیل شرکت در این مراسم عزا بازداشت شده اند.
عده ای از آذربایجانیها احتمال می دهند که حادثه پیش آمده برای مهندس امانی از سوی مامورین حکومتی سازمان داده شده بود. در همین رابطه دادگاه انقلاب تبریز شهناز غلامی روزنامه نگار آذربایجانی را فقط به خاطر بیان علنی این نظر به شش ماه حبس محکوم کرده است.
غلامرضا امانی یکی از برگزارکنندگان اصلی تجمع قلعه بابک(قعله بذ) در سال ۲۰۰٣ بود و در طی ده سال گذشته به دلیل دفاع از حقوق ملی آذربایجانیها بارها زندانی شده است.

اولکر آکیف قیزی - رادیو آزادلیق - بخش آذربایجانی رادیو اروپای آزاد

۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه

اخبار مربوط به تیم فوتبال تراکتورسازی


پیروزی تیم فوتبال تراکتورسازی در مقابل ابومسلم
سرمربي ابومسلم: تماشاگران تراكتورسازي حركت جديدي در فوتبال ايران آغاز كرده اند
شفق:هواداران استیل آذین شعارهای نژاد پرستانه سرمی دادند


پیروزی تیم فوتبال تراکتورسازی در مقابل ابومسلم
ديدار تيم‌هاي تراكتورسازي تبريز و ابومسلم مشهد با نتيجه يك بر صفر به سود ميزبان به پايان رسيد.

ديدار تراكتورسازي تبريز و ابومسلم مشهد در چارچوب هفته سيزدهم ليگ برتر فوتبال ايران از ساعت 14و 30 دقيقه با حضور حدود 65 هزار تماشاگر در ورزشگاه يادگار امام (ره) تبريز برگزار شد.
اين مسابقه با نتيجه يك بر صفر به سود تراكتورسازي به پايان رسيد. تك گل‌ ميزبان را محمد نصرتي در دقيقه 82 به ثمر رساند.
مسعود مرادي قضاوت اين ديدار را به عهده داشت. وي به جاسم كرار از تراكتورسازي و حقدوست از ابومسلم كارت زرد نشان داد. داور در دقيقه 81 با نشان دادن كارت زرد دوم به حقدوست او را از زمين بازي اخراج كرد.


سرمربي ابومسلم: تماشاگران تراكتورسازي حركت جديدي در فوتبال ايران آغاز كرده اند

 سرمربي تيم فوتبال ابومسلم خراسان گفت: تماشاگران تيم فوتبال تراكتورسازي تبريز حركت جديدي در فوتبال كشور آغاز كرده اند.
، اصغر جهانداري روز پنجشنبه پس از باخت يك بر صفر تيمش مقابل تراكتورسازي در حضور بيش از ‪۶۰‬هزار تماشاگر، افزود: تماشاگران تبريزي بدون هيچ توهيني به تيم ميهمان، تنها تيم خود را تشويق مي‌كنند و اميدوارم اين حركت آنها به ديگر ورزشگاه‌ها نيز كشيده شود.
وي اظهار داشت: در فوتبال حرفه‌اي هر كس وظيفه‌اي دارد و تماشاگران نيز از اين امر مستثني نيستند و در تبريز اين وظيفه به نحو احسن از سوي تماشاگران انجام مي‌شود.


شفق:هواداران استیل آذین شعارهای نژاد پرستانه سرمی دادند
مدیر عامل باشگاه فرهنگی ورزشی تراکتورسازی گفت: هواداران منتسب به استیل آذین در حین بازی با شعارهای نژادپرستانه قومیت یک ایرانی را زیر سوال بردند.

ناصر شفق افزود: امیدواریم مسئولین ذیربط فکری به حال شعارهای نژادپرستانه و بسیار وحشیانه که منجر به برهم خوردن انظباط فرهنگی در ورزشگاه می شود جلوگیری کنند.
وی در خصوص شعارهای هواداران تراکتورسازی در بازی استیل آذین گفت: هواداران ما در بازی استیل آذین یکبار بخاطر تغییر زمان بازی و یکبار هم به دلیل تغییر مکان محل بازی در سرگردانی محض بودند و با تاخیر خود را به محل بازی رساندند و بعد از حضور در ورزشگاه طبق روال معمول با داوری ناعادلانه روبرو شدند و در استادیوم با فحشهای رکیک و نژاد پرستانه هواداران حریف مواجه گردیدند.
شفق ادامه داد: چه انتظاری از هوادارن دارید مگر آنها از سنگند.
مدیر عامل باشگاه تراکتورسازی با اشاره به فرهنگ غنی آذربایجان از هوادارن خواست که بیش از پیش بر صعه صدر خود اضافه نمایند و نقطه ضعفی از خود نشان ندهند.
وی در خصوص مصاحبه های بازیکنان تیم استیل آذین اظهار داشت: بازی تمام شده است و کادر فنی ما به بازیهای آینده فکر می کنند و دیگر مصاحبه ای در خصوص بازیکن یا کادر فنی استیل آذین از جانب اعضای باشگاه تراکتورسازی صورت نخواهد گرفت.

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

اعتراض نماينده مردم تبريز در مجلس به اشتباهات داوري در ليگ فوتبال

نماينده مردم تبريز، اسکو و آذرشهر در مجلس شوراي اسلامي با ارسال نامه اي به رييس سازمان تربيت بدني،نسبت به نحوه قضاوت داوران در ديدار هاي تيم فوتبال تراکتورسازي و اشتباهات فاحش آنان اعتراض کرد.

در نامه محمد حسين فرهنگي آمده است: در بازيهاي اخير تيم فوتبال تراکتورسازي تبريز و حداقل در سه بازي، تصميمات داوري عليه تيم تراکتورسازي بوده و داوران تصميم نادرستي عليه اين تيم اتخاذ کرده اند.
وي در اين نامه که رونوشت آن به رييس فدراسيون فوتبال، رييس سازمان ليگ و رييس کميته تربيت بدني و جوانان مجلس نيز ارسال شده،تاکيد کرده: در اين سه بازي، کميته داوران در يک مورد داور را به سه جلسه محروميت و در مورد ديگر به پنج جلسه محروميت محکوم کرده است.
فرهنگي در نامه خود اضافه کرده است: با نگاهي به جدول امتيازات، معلوم مي شود که از دست دادن شش تا هشت امتياز به خاطر اشتباهات داوري، چه اثري در سرنوشت و جايگاه تيم دارد.
نماينده تبريز در مجلس،تاکيد کرد: موضوع اشتباهات داوري براي دهها هزار هوادار متعصب تيم تراکتورسازي بسيار ناگوار و ناراحت کننده بوده و اتخاذ تدابيري جهت جلوگيري از تکرار اين اشتباهات در بازي هاي بعدي الزامي است.
تيم فوتبال تراکتورسازي تبريز هم اکنون با 14 امتياز از 12 بازي در رده دوازدهم جدول رده بندي قرار دارد و روز پنج شنبه اين هفته و از هفته سيزدهم رقابت هاي ليگ برتر، در ورزشگاه يادگار امام ره تبريز به مصاف ابومسلم مشهد خواهد رفت.

آزادی امید شکری روزنامه نگار و فعال دانشجویی آذربایجانی از زندان اردبیل

امید شکری روزنامه نگار و فعال دانشجویی آذربایجانی روز يکشنبه ۲۶ مهر٨٨ پس از تحمل ٣۱ روز بازداشت موقت به قید وثیقه ٣۰ میلیون تومانی از زندان اردبیل آزاد شد.

به گفته نزدیکان خانواده شکری اتهام این روزنامه نگار آذربایجانی ارتباط با گروههای معاند نظام عنوان گردیده و استنادات قاضی قندستانی برای مطرح کردن این اتهام ؛ انتشار نشریه دانشجویی سایان در دانشگاه پیام نور اردبیل، ارسال SMS های ترکی و ارتباط و دوستی با افراد پان تورکیست بوده است.

۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

آخرین شنیده ها از تیم فوتبال تراکتورسازی

نگاهی به سخنان کریمی و تاج در برنامه نود
نامه جمعی از هواداران تراکتورسازی آذربایجان
نامه ای به مدیر عامل باشگاه فرهنگی!ورزشی سپاهان
تراکتورسازی در لبه تیغ داوری های مسئله دار حاکم بر فوتبال ایران



نگاهی به سخنان کریمی و تاج در برنامه نود
دیروز باز هم برنامه نود پخش شد و باز هم شاهد توهین به مردم آذربایجان در این برنامه بودیم. اول کریمی که در مصاحبه اش با رفتار بچه گانه حرف هایی به زبان آورد که جز از بچه ها در کل کل های کودکانه شان از کسی انتظار نمیرفت! چه برسد از شخصی که یک بازیکن ملی می باشد که ادعای حرفه ای بودن هم دارد! به هر حال کریمی گفت تراکتوری ها باید در خواب ببینند که با وجود استقلال و پیروزی پرطرفدارترین تیم ایران باشند!! ولی باید به ایشان گوشزد کرد نیازی نیست تراکتوری ها خواب ببینند. چون آنها در بیداری و در دنیای حقیقی انحصارها را شکستند و پرطرفدارترین تیم ایران لقب گرفتند. این شمائید که باید در خواب ببینید که روزی در جایگاهی قرار بگیرید که علی دایی در آن قدم نهاده است.

دیروز آقای تاج که یکی از عوامل قرار دادن تیم ملی در حالت سقوط آزاد به شمار می رود، نخواست از قافله عقب بماند و در این گیرودار خواست او هم عرض اندامی کرده باشد. ایشان بدون اینکه مسئولیتی برای سخن گفتن قائل باشند و فیلتری برای سخنانی که از زبانشان جاری میشود داشته باشند در باره حرکت هواداران تراکتور اظهار داشتند "اینها آبروی گناه رو هم بردند!" جداً نمیدانیم آیا وقتی در شهر ایشان یعنی اصفهان به داور انواع فحش های ناموسی داده میشود آبروی گناه نمیرود؟! یا وقتی به ساحت یک ملت با الفاظی به دور از شأن انسانی توهین میکنند آبروی گناه نمیرود و حالا که تراکتوری ها بعد از کلی تحمل، اقدام به اعتراض به داور خطاکار کرده اند آبروی گناه را برده اند؟! اصلا از اینها بگذریم بهتر نیست ایشان به جای توجه به مسائلی که مسئولیتش با کمیته انضباطی است به وظیفه خودشان برسند تا شاید فوتبال کمی از این وضعیتی که برایش به وجود آورده اند تکانی بخورد؟!

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

باشگاه فوتبال بارسلونا

باشگاه فوتبال بارسلونا، که به شکل ساده تر بارسلونا و یا بارسا خوانده می‌شود، باشگاهی ورزشی است که در شهر بارسلونا، واقع در ایالت کاتالونیا از کشور اسپانیا قرار دارد. شهرت این باشگاه بیشتر به خاطر تیم فوتبال آن است، که در سال ۱۸۹۹ توسط عده ای اهل سوئیس، انگلیس و اسپانیا و به رهبری خوان گمپر تاسیس شد. باشگاه به نوعی، نهادی برای ترویج فرهنگ و زبان کاتالان است، و از این رو عبارت «فراتر از یک باشگاه» (Més que un club) را به عنوان شعار خود انتخاب کرده است. سرود رسمی باشگاه، El Cant del Barça، اثر جوزپ ماریا اسپیناس نام دارد. تیم فوتبال بارسلونا یکی از سه تیمی است که هرگز به دسته‌ای پایین تر از لالیگا سقوط نکرده است، و نیز با ۱۹ قهرمانی در لالیگا، ۲۵ قهرمانی در جام حذفی، ۷ قهرمانی در سوپرکاپ و ۲ قهرمانی در لیگ کاپ، بعد از رئال مادرید پرافتخارترین تیم اسپانیا است.
 آنها همچنین با بردن در مجموع ۹ عنوان اصلی در اروپا، یکی از موفق ترین تیم های حاضر در اروپا می باشند. ۳ قهرمانی در لیگ قهرمانان، ۴ قهرمانی در جام یوفا و ۲ قهرمانی در سوپرکاپ اروپا دستاورد بارسلونا در اروپا تا به امروز می‌باشد. در سال ۲۰۰۹، بارسلونا موفق شد اولین باشگاهی باشد که سه گانه لالیگا، کوپا دل ری و لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا را به دست می‌آورد. همچنین بارسلونا تنها تیمی است که از سال ۱۹۵۵ همواره در جام باشگاههای اروپا حاضر بوده است. استادیوم باشگاه نوکمپ نام دارد، که با گنجایش ۹۸٫۷۷۲ تماشاگر، بزرگترین استادیوم در اروپاست. بارسلونا از درجه بالایی از محبوبیت برخوردار است، حدود ۲۵٫۷% مردم اسپانیا طرفدار بارسلونا هستند، و این در حالیست که بر اساس بررسی ای که اخیراً انجام شد، بارسلونا با دارا بودن ۴۴٫۲ میلیون هوادار در اروپا، پرطرفدارترین تیم حاضر در اروپا نیز هست. باشگاه همچنین با دارا بودن ۱۵۶٬۳۶۶ عضو رسمی در ژوئن ۲۰۰۷، بیشترین عضو ثبت نام شده را در میان تمام باشگاههای فوتبال دنیا دارد. طرفداران بارسلونا همچنین به culés معروفند. بارسلونا رقابت بی نظیری با رئال مادرید داشته و با این تیم در یکی از مشهورترین مسابقه های فوتبال در جهان موسوم به ال کلاسیکو رقابت می‌کند. در فصل ۰۸-۲۰۰۷ بارسلونا با درآمدی بالغ بر ۳۰۸٫۸ میلیون یورو تبدیل به سومین باشگاه ثروتمند جهان شد. بارسلونا دارای تیم دومی به نام بارسلونا اتلتیک نیز هست و تا قبل از ۲۰۰۷، تیم جوانان باشگاه به نام بارسلونا سی نیز فعالیت می‌کرد.
منبع

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

کمالوند در برنامه نود

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

میر حسین، ضیافت سکوت در اذربایجان وباقی قضایا

بسمه تعالی
میر حسین، ضیافت سکوت در اذربایجان وباقی قضایا
یونس زارعیون

سکوت اذربایجان وسیاسی ترین شهر ایران تبریز ، در بعد از اعتراضات انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران . محافل سیاسی را به تعجب واداشت ، تا جایی که شبکه های پر مخاطبی چون voa BBc, ;که از صحنه گردانان اصلی محسوب میشدند سکوت اذربایجان را بر نتافته و علی رغم شعارهایشان که همواره بر بی طرفی و اطلاع رسانی تاکید میکردند ؟ ! به این مساله پرداختند . شبکه تلویزیونی صدای امریکا با دعوت از پسر آیت ا.. شریعتمداری علت سکوت آذربایجان را به عنوان سردمدار جنبشهای اعتراضی در ایران از ایشان جویا شد فرزند آیت ا... شریعتمداری نیز با اشاره به ظلمهای روا شده علیه آذربایجان از آذربایجانیها وتبریزی ها خواستند تا قهر سیاسی را کنار گذاشته وبه صفوف اعتراض کنندگان بپیوندند. اما غافل از اینکه جریان عمیق تر از تحلیلهای ایشان وشبکه های خارجی بود چرا که مردم آذربایجان به فرموده ایشان نیز توجهی نکرده همچنان بر برپایی ضیافت سکوت حویش تاکید ورزیدند شاید دانستن علت کم توجهی ترک زبانان به جنبش اصلاحی طراحی شده از طرف مرکز برای غیر ترک زبانان ایران خالی از لطف نباشد . چرا که آذربایجانیها علل عدم توجه به واکنشهای مرکز را بهتر ازهمه میدانند حال جهت تنویر افکار عمومی خارج از آذربایجان وشاید شبکه های خارجی و اصلاح طلبان عزیز که این اواخر دلگیر از عدم حضور آذربایجانیها شده اند. چند نکته ای را به عرض رسانده و متذکر میشوم که اتفاقا بهترین وقت شناسی و قهر سیاسی آذربایجانیها همین زمان بوده است.

۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

هوادار خردسال تیم فوتبال تراختور

مارش شماره ۳ - یاشا تیراختور



آهنگساز و پیانیست جوان آذربایجان، آریا ترکانپوری(تورکان) مارشی برای تیم فوتبال تراکتورسازی نوشته و خوانده اند که از طریق سایت هواداران تراکتورسازی تقدیم میشود به همه هواداران و عاشقان تیراختور.

از لینک زیر دانلود کنید

http://tractorfans.com/downloads/category/1-marches?download=5%3Amarch3



آذربایجان خالقی دایاقدیر سنه
چیرپینان بیر اؤرک سنسن وطنه
دایانما هئچ زامان,یاشا تیراختور
قوی سل کیمین آشا,داشا تیراختور

سنده ستارخانین شهرتی واردیر
یئریشین میداندا شانلی ویقار دیر
تیراختورین کیمدن یوخدور قورخوسو
ای ائلین,وطنین ظفر اردوسو

گوزلرین هامیسی باغلیدیر سنه
سن دان اولدوزسان گؤزل وطنه
بوغازیم دا سسین,قانیم دا رنگین
ای منیم آصلانیم,ببریم,پلنگیم

هر میداندا واردیر ایکی دروازا
بیری باخیر غمه بیری آوازا
تیراختور آچاجاق آواز قاپیسین
میدان دا قوراجاق ظفر اوردوسون
شاعر:آذریار

منبع
http://tractorfans.com

۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

شصت و پنج درصد طلاي كشور در آذربايجان غربي توليد مي شود

معاون معدني وزارت صنايع و معادن كشور گفت : ۶۵ درصد از طلاي كشور در آذربايجان غربي توليد مي شود .
مسعود سمعي نژاد در جلسه شوراي اداري آذربايجان غربي اظهار داشت : استان آذربايجان غربي يكي از استان هاي غني در بخش معدن طلاي كشور است كه در صورت سرمايه گذاري هايي كه دولت دهم در اين راستا دنبال مي كند اين استان مي تواند يكي از استان هاي توليدكننده سنگ طلاي گران قيمت باشد.
وي افزود : ۴ ميليون تن ظرفيت توليد سنگ طلا در سطح استان آذربايجان غربي است كه ۲ ميليون و ۱۰۰ كيلو از آن توليد مي شود و با همت بيشتر مسئولان استاني و با راه اندازي معدن طلاي زرشوران بيشتر از اين هم مي توان در اين استان توليد داشت .
معاون معدني وزارت صنايع و معادن كشور با اشاره به اينكه آذربايجان غربي با صادرات يك ميليون تن سيمان رتبه ۱۱ كشور را دارا است گفت : اگر در سطح كشور بتوانيم توليد سيمان را به ۵۶ تن برسانيم رتبه نخست را در منطقه به خود اختصاص مي دهيم .
سمعي نژاد افزود : با توجه به اينكه آذربايجان غربي يكي از غني ترين استان‌ها در بخش معادن و سنگ هاي ساختماني است ادامه داد : معادن اين استان داراي بيش از ۴۰ نوع سنگ ساختماني است .
وي ادامه داد : آذربايجان غربي در توليدات معدني داراي رتبه دوم در صنعت رتبه ۱۱ و در جذب سرمايه بنگاه هاي زودبازده اقتصادي رتبه نخست كشور را به خود اختصاص داده است كه اين مسئله نشان از همت بالاي مسئولان استاني است .
معاون معدني وزارت صنايع و معادن كشور ذخيره معادن استان را ۷۸۰ ميليون تن اعلام كرد و گفت : در صورت استخراج يك درصد از معادن استان هر سال بايد ۸ تا ۹ ميليون تن از معادن استان استخراج شود كه هم اكنون سه تا ۴ ميليون تن از آن استخراج مي شود

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

سخنان شنیدنی و حمایتی معاون استاندار در مورد فوتبال تراکتور سازی

معاون استاندار آذربايجان شرقي:
شور حضور 80 هزار تماشاگر تبريزي زودگذر و محدود به مقطع خاصي نيست

معاون سياسي امنيتي استاندار آذربايجان شرقي گفت: شور حضور 80 هزار تماشاگر، زودگذر نبوده و محدود به مقطع خاصي نيست بلكه اين وضعيت پايدار بوده و تداوم خواهد يافت.

اكبر غفاري ظهر امروز در نشستي با متوليان برگزاري ديدارهاي خانگي تيم فوتبال تراكتورسازي افزود: متاسفانه برخي از محافل درصدد القاي اين تفكر هستند كه حضور تماشاگران پرشمار تيم تراكتورسازي در استاديوم يادگار امام تبريز نگران‌كننده است در حاليكه مسئولان ارشد آذربايجان شرقي به اين موضوع به عنوان يك فرصت همه جانبه مي‌نگرند.
وي طرح اظهاراتي از اين قبيل كه هيچ اراده‌اي در آذربايجان شرقي براي حمايت از تيم فوتبال تراكتورسازي تبريز وجود ندارد را اظهاراتي بي‌پايه و نادرست خواند و اظهار داشت: اراده مسئولان استان در اين است كه با توسعه ظرفيت گنجايش استاديوم يادگار امام تبريز از 70 هزار به 100 هزار نفر ، زمينه حضور پرقدرت اين تيم را در رقابت‌هاي ليگ برتر فوتبال كشور فراهم كنند.
معاون سياسي امنيتي استاندار آذربايجان شرقي اضافه كرد: حضور تماشاگران با فرهنگ تيم فوتبال تراكتورسازي در بازي‌هاي اين تيم، نماد نشاط، طراوت، سرزندگي و بهترين صحنه نمايش ادب، غيرت و نجابت آذربايجاني‌هاست.
وي به حضور بي‌نظير هواداران تيم تراكتورسازي در بازي اين تيم با استقلال تهران اشاره نمود و خاطر نشان كرد: آثاري كه اين حضور حماسي در سطح ملي برجا گذاشت شايسته تامل و تفكر است.
غفاري در عين حال از آنچه پرداختن رسانه ملي به نازيبايي‌هاي مصاف دو تيم تراكتورسازي و استقلال خواند به شدت انتقاد كرد و افزود: صدا و سيما به جاي اينكه به زيبايي‌هاي اين بازي بپردازد به نازيبايي‌ها كه البته بخشي از آنها طبيعي است، پرداخت.

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

آغاز سال تحصیلی و زبان اقوام

در قوانین بین‌الملل و نیز در قانون اساسی ایران حق آموزش به زبان مادری به‌رسمیت شناخته شده. اما با گذشت حدود ۳ دهه از تصویب اصول قانون اساسی، هزاران کودک ایرانی هنوز امکان تحصیل به زبان مادری خود را نیافته‌اند.
یوسف کر، محقق زبان که پیرامون الفبای ترکمنی تحقیق می‌کند درباره امید و آرزوی بخشی از کودکان ایرانی چنین توضیح می‌دهد: «سال تحصیلی جدید امسال نیز برای صدها هزار دانش آموز ایرانی با امید و آرزوی تحصیل به زبان مادری آغاز می‌شود. آرزوئی که به آن نرسیده‌اند و امیدی که هنوز از بین نرفته است.»

آرزوهای اول مهر

درخواست‌های اقوام در سال تحصیلی جدید چیست؟ دکتر احمد امید یزدانی مولف فرهنگ جامع آلمانی- آذربایجانی و مسئول "آکادمسین‌های آلمان- آذربایجان" در گفتگو با دویچه وله درباره مطالبات و آرزوهای بسیاری از فرهنگ‌دوستان اقوام چنین توضیح می‌دهد: "درخواست ما این است که در نخستین روز مهرماه کودکان ما به زبان مادری خود تحصیل کنند و زبان و ادبیات ما و همچنین ارزش‌های معنوی ما در ایران شکوفائی پیدا کند. مطالبات ما این است که به زبان مادریمان تئاتر، سینما، روزنامه و رادیو و تلویزیون داشته باشیم و آن جوان‌هایی که بخاطر آزادی زبان و فرهنگ خودشان در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران تحت شکنجه های روحی و جسمی قرار دارند، آزاد شوند."
آموزش زبان اقوام در دانشگاهها آزاد است
انتخابات ریاست جمهوری و بدنبال آن ادامه اعتراض‌ها به نتایج آن در ایران بنظر کارشناسان امور اقوام، از جمله یوسف کر، فعال حقوق زبان ترکمنی فرصتی شد تا بار دیگر به مطالبات زبانی اقوام توجه گردد. وی دراین‌باره به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره تدریس دو واحد زبان اقوام در دانشگاه‌ها اشاره می‌کند: "حاکمیتی که اکنون احمدی نژاد در راس آن قرار گرفته در برخورد با مطالبات فرهنگی و زبانی بیشتر در رقابت با جنبش سبز سعی کرد دو واحد از زبان اقلیتهای ملی ایران را یک واحد اختیاری در دانشگاهها قرار دهد." یوسف کر در ادامه‌ی گفتگو به این هم اشاره می‌کند که احمدی‌نژاد آن سیاست را بر اساس تائید و پذیرش حقوق زبانی اقوام اتخاذ نکرده، بلکه به دلیل رقابت با مهدی کروبی و میرحسین موسوی آن را پذیرفته."

یوسف کر به اجرای مصوبه‌ی دولت با تردید می‌نگرد و می‌گوید این مصوبه را شورای عالی انقلاب فرهنگی نه برای مدارس ابتدائی، بلکه به‌صورتی محدود برای دانشگاه‌ها در نظر گرفته شده است.
دانشگاههای ایران بی‌اطلاع هستند

اما بسیاری از کارشناسان امور اقوام مصوبه دولت را پیش از آغاز سال تحصیلی به فال نیک گرفته و در انتظار اجرائی شدن آن بودند.

پس از گذشت حدود ۳ ماه از تصمیم شورای عالی انقلاب فرهنگی بسیاری از دانشگاههای کشور از این مصوبه بی‌اطلاع هستند. ابوالفظل رنجبر، رئیس دانشگاه گلستان به خبرنگار خبرگزاری مهر گفته است که «از مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمینه تدریس ۲ واحد درسی زبان و گویش‌های محلی در دانشگاهها بی‌خبر می‌باشد و تاکنون نیز این مصوبه به دانشگاه گلستان ابلاغ نشده است».

بنظر یوسف کر، اجرائی نشدن این مصوبه و همچنین اصول قانون اساسی مربوط به حق تحصیل به زبان مادری، یکی از چالش‌های بزرگ دولت‌ها در ایران خواهد بود.
روند نابودی زبانها و خطر تجزیه کشور
به‌نظر انصافعلی هدایت، روزنامه‌نگار آشنا به مسائل اقوام، ممنوعیت زبانهای قومی در مدارس کشور پیامدهای منفی ببار آورده و ادامه این روند افکار و گرایشهای تجزیه‌طلبانه را در میان اقوام بیشتر کرده است. وی در این رابطه می‌گوید: "مطالبات زبانی در مناطق قومی ایران به‌ویژه در سالهای اخیربیشتر شده و الآن افکار تجزیه طلبانه در میان اقوام ایرانی بشدت رشد کرده است. آنها حقوق مساوی، احترام متقابل و برابر را درخواست می‌کنند و چون به این خواستها نرسیدند، در نتیجه راه حلی را می‌خواهند که در آنجا سرنوشت خودشان را تعیین بکنند، زبان، تاریخ و دین خودشان را حفظ کنند. وقتی که در کشور ایران اینها را دریافت نمی‌کنند، ناچارند به‌طرف گرایشهای تجزیه بروند و شخصیت جمعی، قومی و ملی خودشان را بدست بیاورند."
راه حل بحران زبان‌های اقوام

انصافعلی هدایت، روزنامه‌نگار که سالهای زیادی درباره راههای برون رفت از مشکلات زبانی اقوام مقالاتی را منتشر کرده، به‌رسمیت شناختن حقوق زبانی اقوام را مهمترین چاره در این راستا می‌داند: " نخستین اقدامی که می‌توان کرد این است که تمامی فعالان سیاسی، احزاب و جمعیت‌های ایرانی که به فکر ایران در چارچوب یک مملکت و با چارچوب یک مرز هستند، باید زبان‌های ملیت‌های ساکن ایران را بطور مساوی به‌رسمیت بشناسند و بر هیچکدامیک از زبانها ارجحیت و برتری قائل نباشند. زیرا این نشانی از برتری نژادی خواهد بود و این به هر حال در دنیا محکوم هست و ما ایرانیها هم مجبوریم پروسه‌ای را که در دنیا طی شده و در هیچ کجای دنیا آلآن آن را نمی‌پسندند، طی کنیم. دوم اینکه ما از دولت ایران و مسئولین بخواهیم برای اجرائی کردن قانون اساسی ایران به‌خصوص اصول قانون اساسی مربوط به حقوق زبانها بالاخره اقدام کنند. سومین مسئله تاسیس جمعیت‌های ایرانی است که از حقوق زبانی اقوام ساکن کشور دفاع کنند."

کارشناسان آشنا به مسائل اقوام بر این باور هستند که تحصیل به زبان مادری در مدارس مناطق ساکن اقوام فراتر از یک درخواست ساده است و شاید یکی از چالش‌های مهمی حکومت و جامعه ایران باشد که نه در سرنوشت بخشی از دانش آموزان، بلکه می‌تواند در سرنوشت کشور نیز تاثیر داشته باشد.

منبع

۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

ریشه یابی نام آزربایجان

قبلا مقالات مختلفي درباره ريشه اين اسم نوشته شده که اشاره به فارسي بودن ريشه آذربايجان و به معني حامل ‏مشعل آتش بودن آن دارد.‏ولي چون بيشتر اين مقالات در زمان پهلوي نوشته شده و با توجه به دشمني آشکار اين خاندان با زبان ترکی زياد قابل ‏استناد نيست. هر چند که آزربایجان را سرزمین آتش می نامیم ولی هیچ دلیلی ندارد که لقب یک منطقه در اسم آن سرزمین هم نمود پیدا کند و اما آزربايجان:‏
آزربايجان از سه کلمه ترکي تشکيل شده که در زير به تفکيک آن ها مي پردازيم.‏
‏ ‏
‏آزر/باي/جان ‏Azer/bay/can

الف:آزر ‏Azer‏ : در ترکي باستان پسوند (ار) به آخر اسم مي چسبيده و شخصي را منتصب به آن ميکرد هما پسوندي ‏که در ترکي مدرن معادل پسوند (لي) يا (لو) مي باشد.‏
آز هم نام قومي که در شمال غربي ايران و شرق ترکيه سکونت داشتند و بر آنجا حکمراني ميکردند مي باشد. که کلمه ‏از+ار مي شود (آزار) يا همان‎ ‎
‏(آزرAzer‏) امروزي.‏

ب:باي ‏BAy‏ : کلمه (باي Bay‏) در زبان تورکي به معني غني، صاحب، سرور، محتشم، ثروتمند، مقتدر، توانا و .... ‏است.‏

ج‏:جان ‏Can‏ : پسوند ساز تورکي (غان:ĞAN)‏ - (قان:‏QAN)‏ - (گان:‏GAN)‏ - (کان:‏KAN)‏ نشان دهنده جا، ‏مکان و محلهاي جغرافيائي است.‏

مثلا در مورد چالاقان (نام جزيره اي در درياچه اورميه) به معني محل زندگي طائفه چالا ميباشد.‏

چند نمونه ديگر استفاده از اين پسوند:‏
ورزقان ، گوگان ، گرگان ، طالقان ، زنگان (زنجان امروزي) ، سيرجان ، کميجان و...‏

که اين پسوند بعد از ورود اعراب به (ج ‏C‏) تبديل شده.‏

پس اسم (آزربايجان ‏Azerbaycan‏) به معني (محل زندگي قوم تواناي آزري) مي باشد.‏

فرهنگ سازی یا فرهنگ کشی!؟ کدامیک؟؛ تراکتورسازی در نوک پیکان حملات مدعیان فرهنگ سازی در ورزشگاهها

داستان سقوط تیم تراکتورسازی به لیگ دسته اول، گیر افتادن در باتلاق گریز ناپذیر آن لیگ، چشم انتظاری بیشتر از 30 میلیون نفر انسان عاشق و خون دل خوردن ها و در گلو خفه شدن احساسات انسانهایی پرشمار، صعود تیم به لیگ برتر و حالا حضور در آن، همه و همه حکایتی طولانی است که از سر این تیم مردمی و پرطرفدار می گذرد. انگار که روح و جسم این تیم همواره باید با وقوع حوادث و اتفاقات مختلف عجین باشد و تراکتور محبوب میلیونها تورک آذربایجانی و ایرانی در چنبره حواشی و هیاهوهای متعدد اسیر باشد و خیلی ها حضور تراکتور بدون حاشیه در لیگ برتر را نمی پسندند.
8 سال بود که تمامی ملت آذربایجان و حتی بیشتر مردم ایران منتظر حضور سرخ جامگان تبریزی که لقب «ارتش سرخ آذربایجان» را با خود یدک می کشند در لیگ برتر بودند. تیم بعد از حضوری آکنده با انواع تلخی ها و ناکامی ها در لیگ دسته اول، با غلبه بر مشکلات فرارو به لیگ برتر صعود نمود اما گویی منوال بر این بوده است که با پایان داستان تلخکامی های تیم در جهنم لیگ دسته اول، اینبار قصه دیگری در لیگ برتر استارت بخورد. داستان، داستان و داستان تا بینهایت! انگاری که این داستانها هرگز سر به پایان نخواهند گذاشت.
اولین بازی خانگی تیم تراکتورسازی در لیگ برتر در مقابل نایب قهرمان فصل گذشته لیگ برتر به انجام رسید و هزاران نفر انسان عاشق که سالها منتظر حضور تیم محبوب خود در لیگ برتر بودند با حضوری پرازدحام ورزشگاه را به تسخیر خود درآوردند. استقبال این همه هوادار از یک بازی فوتبال نوید روزهای خوب، داغ و مهیجی را برای لیگ برتر ایران می داد. بعد از سالها برای اولین بار بود که بغیر از بازیهای استقلال و پرسپولیس، در گوشه دیگری از این سرزمین پرگهر یک ورزشگاه فوتبال حضور انبوهی از هواداران را به روی خود می دید که نه طرفدار استقلال و پرسپولیس بلکه صرفاً شیفته تیم محبوب شهر و منطقه خود بودند این اولین گام برای بهم خوردن تعادل هواداران فوتبال بین تهران و سایر شهرستانها بود. حضور گرم هوادران در این بازی به حدی بود که مسئولان و کادر فنی تیم ذوب آهن به صراحت اعلام نمودند که هر تیمی در مقابل اینهمه هوادار به مشکل برخواهد خورد و از کسب 1 امتیاز در تبریز کاملاً اظهار رضایت نمودند. در این بازی که با نتیجه مساوی صفر بر صفر خاتمه یافت تماشاگران تراکتورسازی به عنوان هوادران نمونه از نظر اخلاقی انتخاب شده و مورد تقدیر واقع گردیدند اما انگار این انتخاب به مذاق برخی ها خوش نیامد و درست در دومین بازی خانگی در مقابل راه آهن بود که گزارش ناظر بازی معادله را بهم زد وی در گزارش خود هواداران تراکتورسازی را به رفتارهای شدیداً پرخاشگرانه، تخریبی، پرتاب سنگ و ... بر علیه تیم حریف متهم نموده و اعلام نمود که اگر وضعیت به همین منوال ادامه یابد مسائل زیادی را در آینده در شهر تبریز می توانیم شاهد باشیم البته با توجه به منطبق نبودن گزارش ناظر فدراسیون و ناظر داوری بازی و ارائه سایر مدارک و مستندات مستدل توسط باشگاه تراکتورسازی، بعد از تحمل استرس ها و فشارهای فراوان توسط هواداران تراکتورسازی، محرومیت هواداران این تیم از حضور در بازی مقابل استقلال منتفی گردید اما این گزارش سبب به راه انداخته شدن جو روانی و تبلیغاتی شدیدی بر علیه تیم تراکتورسازی شد و مصدومیت فرهاد مجیدی در بازی با استقلال، گزارش یداله سلیمانی ناظر مسابقه و سایر عوامل دست بدست هم داد تا هجمه های براه انداخته شده بر علیه تراکتور به حد نهایت خود رسیده و هوادارانی که در مقابل ذوب آهن به عنوان نمونه انتخاب شده بودند از عرش به فرش کشیده شده و حتی روند اظهار نظرهای مختلف سمت و سوی تخریب فرهنگ و هویت ملت شریف آذربایجان را نیز در پیش گرفت. در این رابطه نکاتی قابل ذکر است که راقم این سطور در ادامه به آنها خواهد پرداخت:
1- وقتی صحبت از فرهنگ سازی در ورزشگاه ها می کنیم و اگر رفتارهای هواداران تیمها در برخی از ورزشگاه ها را مورد انتقاد قرار می دهیم باید قضاوتمان در مورد همه تیمها و همه ورزشگاهها یکسان بوده باشد یعنی با مقایسه رفتارهای هواداران در ورزشگاههای مختلف می توانیم در این مورد به درستی به داوری بنشینیم. با مقایسه رفتار هواداران در ورزشگاههای مختلف به سادگی می توان به این نتیجه دست یافت که ما در سطح کشور هیچ ورزشگاهی که حاوی استانداردهای قابل قبول از نظر فرهنگ هواداری را داشته باشد نداریم که هیچ، بلکه نمونه های پرشماری از جنجال ها، التهابات و تنش ها در ورزشگاههای فوتبال را داریم که بخشی از آن نشأت گرفته از هیجاناتی است که جزو طبیعت بازی فوتبال می باشد. برای مثال مشهورترین و بزرگترین ورزشگاه فوتبال در کشور استادیوم آزادی می باشد در این استادیوم مسائلی روی می دهد که گاهاً بازگویی آن شرم را بر چهره انسان می نشاند. شعارها و فحاشی های ناموسی، حمله هواداران به همدیگر، استفاده از الفاظ خیلی رکیک در طی مسابقه بر علیه هواداران حریف و داور بازی، استفاده از بمب ها و نارنجک های خیلی خطرناک، شکستن صندلی های ورزشگاه، تخریب و بعضاً آتش زدن اتوبوس ها، کتک زدن داور بازی، کتک کاری کاری کادر فنی، بازیکنان و سایر مسئولان دو تیم با همدیگر، کتک زدن خبرنگاران، ایجاد اغتشاش و آشوب در ورزشگاه، قلدربازی هواداران و سایر مسئولین تیمها و دهها شاهد زنده دیگر حکایت از وضعیت اسفبار این ورزشگاه داشته و سایر ورزشگاهها نیز حال و روز خوشتری از این ورزشگاه ملی کشور ندارند برای مثال کور شدن چشم سرباز وظیفه ای در اصفهان در بازی تیمهای سپاهان و پرسپولیس نمونه عینی دیگری است که وضعیت ملتهب ورزشگاههای کشور را به تصویر می کشد. از این حوادث و اتفاقات در سایر شهرهای کشور نیز صدها مورد می توان مثال زد حال با دیدن اینهمه جنجال، آشوب و بلوا در ورزشگاههای کشور آیا رواست که پرتاب شدن جسمی به طرف بازیکن حریف را که معلوم نیست از طرف چه کسی و با چه انگیزه ای پرتاب شده است در بوق و کرنا نموده و زمین و زمان را بهم بدوزیم که وا اسفا و وا مصیبتا که در تبریز فلان و بهمان شد؟ آیا در ورزشگاههای کشور که ید طولایی در براه انداخته شدن جنجال و آشوب دارند فرهنگ سازی باید از شهر تبریز شروع گردد؟ آیا دیواری کوتاهتر از تبریز وجود ندارد؟ مسوولان کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال و ناظران آن که ادعای فرهنگ سازی در ورزشگاههای کشور را دارند و در شهر تبریز مو را از ماست بیرون می کشند و با استعانت از علم غیب خود همه مواردی را که هزاران نفر در ورزشگاه و از پشت صفحه تلویزیون ندیده اند را می بینند، آیا این چشم بصیرت اینها در بازی تیمهای شاهین بوشهر و تراکتورسازی ناکار شده بود که توهین هزاران نفر در ورزشگاه و بیرون از ورزشگاه به ساحت ملت آذربایجان را ندیدند؟ آیا ندیدند که بوشهری ها حتی در مسیر انتقال بازیکنان به هتل نیز آنها را از الطاف بیکران خود بی نصیب نگذاشته و با پرتاب سنگ و فحاشی های نژاد پرستانه بی شمار به هویت ملت آذربایجان شدیدترین توهین ها را نمودند؟ آیا فیفا در مورد ممانعت از این گونه رفتارهای نژادپرستانه و مذبوحانه به فدراسیون های زیر مجموعه خود توصیه اکید ننموده و در آیین نامه های خود نیز مکرراً تأکید ننموده که شدیداً با این رفتارها برخورد می نماید؟ پس چه شده است که چنین ناجوانمردانه هوادران فوتبال در آذربایجان را آماج حملات مختلف قرار می دهیم و برای کوبیدن آنها از انجام هیچ اقدامی فروگذاری نمی کنیم؟

2- در روزهای اخیر اظهار نظرهای مختلفی از طرف مسئولان کمیته انظباطی، ناظرین بازی ها و سایرین مطرح شده که در بیشتر موارد از چارچوب مستطیل سبز فوتبال بیرون رفته و شعور و فرهنگ جامعه آذربایجان را نشانه رفته است. یکی می گوید که هواداران تراکتورسازی به علت صعود تازه این تیم به لیگ برتر هنوز با مناسبات این لیگ هماهنگ نشده اند، دیگری می گوید که هواداران فوتبال در آذربایجان نیاز به فرهنگ سازی دارند، یکی دیگر ادعای خنده دار دیگری نموده و می گوید که وضعیت ورزشگاههای فوتبال در تبریز به اندازه ای خطرناک است که پلیس گاهاً از تیر هوایی برای کنترل تماشاگران استفاده می نماید با شنیدن این ادعا انسان از تعجب شاخ در می آورد گویی که تبریز میدان جنگ بوده و ما خبر نداشتیم! و آن دیگری با گرفتن ژستی روشنفکرانه و قیافه ای حق به جانب توهین دیگری را نثار ملت آذربایجان می نماید از این آقایان باید پرسید که معیار شما برای ورزشگاه خوب کدام ورزشگاه کشور و مردم کدام شهر می باشند؟ تهران که جنجال ها و اغتشاشات هواداران فوتبال در آن شهره خاص و عام می باشد؟ یا اصفهان که رفتارهای وقیحانه هواداران فوتبال در آن اینقدر جاافتاده است که دیگر سرزدن هر نوع رفتاری در هواداران تعجب هیچ کسی را بر نمی انگیزد؟ مشهد، اهواز، شیراز، کدامیک؟ پس چه شده است که شمشیر تیز انتقادات را بر سر هواداران فوتبال آذربایجان قرار داده ایم؟
آقایان با انداختن نگاه عاقل اندر سفیه در یک ملت و اظهار نظرهایی که حاکی از نگاههای حقارت بار به آن می باشد نمی توان فضای ورزشگاهها را ایمن و سالم نمود. ای کاش مسئولان کمیته انظباطی، ناظران بازی و داوری و ... اول پس زمینه ذهنی منفی خود نسبت به مردم آذربایجان را اصلاح نموده و بعد در مورد رفتار هواداران فوتبال به قضاوت بنشینند پرواضح است که با ذهنیت مسمومی که نسبت به ملت شریف آذربایجان در ایران وجود دارد هر نوع رفتار خوب و شایسته ای هم از هواداران فوتبال آذربایجان دیده شود به بد تعبیر شده و این عینک بدبینی و غبار گرفته سبب بد دیده شدن هر نوع رفتار و عملکرد این ملت خواهد شد. برغم ادعای برخی ها ما به جرأت اعلام می نماییم که هواداران فوتبال آذربایجان در مقایسه با سایر شهرها نه فقط فهیم ترین و باشعورترین هواداران کشور، بلکه فرهنگ پذیرترین هواداران نیز می باشند و این هواداران فوتبال آذربایجان نیستند که باید خود را با مناسبات لیگ برتر منطبق نمایند بلکه این لیگ برتر است که باید مناسبات و مراودات خود را با جامعه فوتبال آذربایجان هماهنگ نماید.
حضرات ظاهراً فراموش نموده اند که فوتبال در شهر تبریز و آذربایجان دهها سال سابقه تاریخی دارد تیم تراکتورسازی علیرغم رکود سالهای اخیر سالها به عنوان بهترین تیم شهرستانی مطرح بوده است و از همین تیم و سایر تیمهای شهر تبریز دهها نفر به جامعه فوتبال ایران معرفی شده که سالها در میادین بین المللی برای فوتبال ایران آبروداری نموده اند. ما افرادی مثل مرحوم حسین صدقیانی را به فوتبال ایران تحویل داده ایم که اولین لژیونر فوتبال ایران بوده است زمانی که یک تبریزی (مرحوم صدقیانی) در باشگاه فنر باغچه ترکیه بازی می کرد هنور چلتوپ و الک دولک، بازی های میدانی ورزش ایران بود و هنوز بسیاری از شهرهای ایران توپ فوتبال را ندیده بودند. حالا ادعای خنده دار «ندید بدید» بودن بودن مردم شهر تبریز و آذربایجان و ذوق زده شدن آنها از حضور در لیگ برتر مشخص نیست که از کدام برنامه ریزی غرض ورزانه، جهت دار و هدفدار نشأت گرفته و از کدام محافل برمی خیزد؟ حضرات لطفاً فراموش ننمایند که شهر تبریز نه فقط در زمینه فوتبال بلکه در بیشتر زمینه ها پیشاهنگ ورود به دنیای مدرن بوده و بی جهت نیست که نام شهر اولین ها را بخود اختصاص داده است. بجاست که مسئولان فدراسیون فوتبال که داعیه فرهنگ سازی در ورزشگاههای کشور را دارند بجای فرهنگ سازی فرهنگ کشی ننمایند.

3- ادعا شده است که به علت قرار داشتن ورزشگاه یادگار در بین کوه هواداران به راحتی به سنگ دسترسی داشته اند و مسیر ورزشگاه نیز پر از سنگ و کلوخه بوده است از این حضرات که اینقدر نابخردانه اظهار نظر می نمایند باید پرسید که تقصیر هواداری که در ماه مبارک رمضان در ساعت 9 شب با کیلومترها کوه پیمایی خود را به ورزشگاه می رساند چیست که ورزشگاهی با صرف اینهمه از سرمایه بیت المال در برهوت تأسیس یافته است؟ مگر قصور مکانیابی و جانمایی فوق العاده اشتباه ورزشگاه در بیابان و در بین کوه و دره بعهده هواداران فوتبال می باشد؟ پرواضح است که هوادار فوتبال علاقمند به حضور در محلی می باشد که امکان دسترسی برای وی به سهل ترین شیوه ممکن میسر باشد. آقایان فراموش نموده اند که ما ورزشگاه باغشمال را با دهها سال سابقه تأسیس داریم و با وجود اینکه سکوهای تماشاگران آن به زمین بازی به مراتب نزدیکتر از جایگاه تماشاگران استادیوم یادگار می باشد ولی هیچ وقت شاهد اتفاقات سؤال برانگیز نبوده ایم. در فصل قبل بازی های تیم تراکتورسازی در ورزشگاه اختصاصی باشگاه برگزار می شد که جایگاه تماشاگران آن تقریباً چسبیده به زمین بازی می باشد و حساسیت برخی از بازیهای برگزار شونده در آن نیز به مراتب بیشتر از بازیهای ورزشگاه یادگار بود زیرا به دلیل تأثیر نتیجه بازیها در صعود یا عدم صعود تیم به لیگ برتر، همه بازیها حکم مرگ و زندگی را داشت پس چرا در این ورزشگاه همین هواداران که چند برابر بیشتر از ظرفیت ورزشگاه را اشغال می نمودند هیچ سنگی پرتاب ننمودند؟ هوادار عوض شده است یا شرایط بر علیه بر تیم تراکتورسازی تغییر یافته است؟

4- ایجاد فرهنگ مطلوب در ورزشگاهها آماده سازی بسترها و زمینه های خاص خود را می طلبد و در طی یک برنامه ریزی راهبردی که روی به سوی آینده دارد و با اتخاذ تدایبر و تاکتیکهای مناسب میسر خواهد شد. فرهنگ مناسب هواداری یک شبه و از آسمان نازل نمی شود ما باید در وهله اول شرایط برگزاری با کیفیت مسابقات را فراهم کنیم و بعد از عدم امنیت ورزشگاهها گله نماییم. از هواداران حضور یابنده در استادیوم یادگار که محلی بدون حایل های امنیتی لازم بوده و از استانداردهای ایمنی کاملاً بدور است چه انتظاری می توان داشت؟ ما خودمان چه تدابیر و تمهیداتی اندیشیده ایم که اینقدر هوادار فوتبال را می کوبیم؟ در ورزشگاهی قرار گرفته در وسط برهوت و عاری از تمامی معیارهای برگزاری یک مسابقه سالم فوتبال قریب به صد هزار نفر حضور یافته اند ما برای آنهمه هوادار چه کرده ایم که اکنون اینقدر طلبکارانه با آنها برخورد می نماییم؟
مطمئناً اگر استادیوم یادگار در تهران بود با آن روحیه تهاجمی، افراطی و پرخاشگرانه ای که از تماشاگران تهرانی سراغ داریم نه فقط جسمی به طرف بازیکن حریف پرتاب میشد بلکه ممکن بود شاهد رخدادهای فاجعه بارتر و دهشتناکتری نیز باشیم.

5- نکته خیلی مهمی که باید به آن توجه شود این است که همه تیمها بیشتر نه از نظر عدم وجود ایمنی در ورزشگاه یادگار بلکه از حضور پرازدحام هواداران در آن به وحشت افتاده اند و اظهار نظرهای متعدد نشان می دهد که این تیمها به دلیل ترس از حضور در مقابل اینهمه هوادار انواع دلیل تراشی ها را بعمل می آورند و چون می دانند که هواداران تیم تراکتورسازی نقطه اتکای این تیم می باشند تلاش می نمایند که با انداختن سنگ های درشت در مسیر حرکت این تیم و با آماده نمودن زمینه های محرومیت هوادارانش، آنها را مأیوس نموده و از از ازدحام هواداران جلوگیری بعمل آورند غافل از اینکه تراکتور در قلب 30 میلیون تورک آذربایجانی جای دارد و نه فقط در تبریز بلکه در تهران و همه شهرهای دیگر هواداران این تیم ورزشگاه را به تسخیر خود در خواهند آورد. ما از این ببعد باید این واقعیت را بپذیریم که قطب جدیدی در فوتبال ایران با پشتوانه ای متکی به بیشتر از 30 میلیون هوادار شیفته و متعصب به منصه ظهور رسیده است و دیگر تیمهایی مثل استقلال و پرسپولیس انتظار اینکه در همه شهرها نه میهمان بلکه در جایگاه میزبان و صاحبخانه قرار گیرند را نداشته باشند لااقل در تبریز این قاعده غیر منطقی که در هر جای کشور همه باید طرفدار استقلال و پرسپولیس باشند بهم خورده و هواداران این تیمها در تبریز هرگز بیشتر از 2-1 درصد کل هواداران نخواهد بود. برخی ادعا می نمایند که در بازی استقلال و تراکتورسازی حدود 7 هزار نفر سهمیه در نظر گرفته شده برای هواداران استقلال به آنها داده نشده بود غافل از اینکه کل هواداران استقلال در شهر تبریز شاید به 1000 نفر هم نرسد که آنهم مطمئناً رفته رفته کمتر خواهد شد و افرادی هم که به هواداری از استقلال به ورزشگاه آمده بودند بیشتر از شهرهای کردنشین اطراف بودند.

6- مسئولان توجه نمایند که با اقدامات قهر آمیزی مانند محروم نمودن تماشاگران ورزشگاههای ما تهویه و سالم نخواهد شد زیرا چنین تصمیماتی فقط عصبانیت هواداران را بر انگیخته و آنان را ترغیب به تکرار اعمال غلط خود می نماید. سالم سازی ورزشگاه انجام اقداماتی مناسب در یک پروسه طولانی را می طلبد. تا زمانی که ورزشگاهها از استانداردهای لازم بدور هستند و آسیب شناسی مناسبی از رفتار هواداران صورت نگرفته است و عملکرد ما نه در جهت جذب هوادار بلکه در جهت دفع وی باشد هوادار نیز مثل خود ما قهرآمیز برخورد نموده و روش مناسبی را برای تخلیه احساسات و هیجانات و احیاناً عصبانیت خود برنخواهد گزید.
نویسنده: آرتان

منبع:
http://www.tractorfans.com/articles/1231-1388-06-25-17-26-48##

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

محرومیت برای تیم فوتبال تراختور به دلیل شعار ترکی (یاشاسین آذربایجان)

امروز کمیته انضباطی فدراسیون طی ارسال نامه ای به باشگاه تراکتور این تیم را از حضور تماشاگران در یکی از بازیهای خانگی خود محروم کرد..

بعد از دیدار تیمهای تراکتور و راه آهن که با حضور 60هزار تماشاگر انجام پذیرفت خبری مینی بر فحاشی هواداران تراکتور به تیم حریف از سوی خبرگزاری فارس منتشر شد که این خبر به نوعی همگان را شوکه کرد در حالی که هنگام مسابقه هیچ شعاری علیه هیچ کسی شنیده نشده بود لااقل ما که نشنیده بودیم
به گزارش کلوب هواداران تراکتور بعد از این ماجرا امروز کمیته انضباطی به نا به گزارش نماینده خود در بازی تراکتور راه آهن در مورد این مسئله تصمیم گیری کرد که خروجی آن محرومیت تیم تراکتور از حضور تماشاگران در یکی از بازیهای خود می باشد توجه داشته باشید که بازی تراکتور استقلال بیان نشده و در ابلاغیه یکی از بازیهای تراکتور نوشته شده است
امروز در تمرین تیم تراکتور آذرنیا سرپرست تیم این نامه را به هواداران نشان داد که 17 بند داشت
بند یک بند اول ابلاغیه محرومیت کمیته انضباطی:

- استفاده طرفداران تراکتورسازی از شعارهای موهوم و نا مانوس
در دقایق ...

واژه گان (( موهوم و نامانوس )) هیچ سنخیت و صنفیتی با واژه (( توهین )) ندارند
ما نیز هنوز منظورشان را از این حرف متوجه نشدیم؟!
بند3:توهین تماشاگران در دقایق .....به تیم حریف و در دقایق.....به داور مسابقه!!!
در بندی دیگر پرتاب اشیا به داخل زمین و همچنین پرتاب نارنجک از سوی تماشاگران گزارش شده بود!تمامی این موارد در حالی توسط ناظر بازی به ثبت رسیده که ما هواداران شاهد هیچکدام از این اتفاقات در حین مسابقه نبودیم , اکنون سوالی که برای همه هواداران مطرح میشود انست که محرومیت به کدامین دلیل؟
مگر هواداران سایر تیمها که بدترین شعارها را نثار داور و تیم حریف میکنند اینگونه مورد غضب کمیته انضباطی قرار می گیرند؟
راستی طرفداران شاهین بوشهر حالشان چطور است؟ کم و کسری که ندارند؟!
با این روند ما باید منتظر تشویق و اهدا کاپ اخلاق به هواداران با ادب و متین بوشهری از سوی کمیته به اصطلاح انضباطی فدراسیون باشیم!

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

وقتي فوتبال افشاگري مي‌كند!

چندين سال قبل مرحوم استاد نادر ابراهيمي بعد از تحقيقات مفصل «ادبياتي - جامعه‌شناختي» صراحتا نظرشان را در مورد هجوهاي ناجوانمردانه‌اي كه به اسم «جوك» در ميان ايرانيان رواج پيدا كرده و در آنها قوميتي خاص مورد تمسخر ساير اقوام ايراني قرار مي‌گيرند، بيان كردند. انتشار نتايج اين تحقيق براي متفكران بسيار ناراحت‌كننده و صد‌البته تكان‌دهنده بود.
به اعتقاد ايشان ردپاي دشمنان اين مرز و بوم، آنهايي كه حيات ناچيز و بي‌ارزش خود را در گرو اختلافات ميان قوم‌هاي ايراني و عدم اتحاد اين ملت بزرگوار و توانا مي‌بينند، به راحتي قابل مشاهده است و جالب آنكه دشمنان اتحاد اقوام متعددي كه تحت پرچم مقدس سه رنگ ايران و در صلح كامل در كنار يكديگر زندگي و تعامل مي‌كنند، با رندي و زرنگي خاص و سياتمدارانه‌اي، هجوهاي جوك‌گونه‌شان را مهندسي كرده‌اند! با خودمان كه تعارف نداريم، داريم؟ پس بگذاريد يك‌بار هم كه شده، بدون توجه به خطوط قرمز بيهوده‌اي كه فقط دست نگارندگان را بسته و اجازه پرداختن به اصل را به آنها نمي‌دهند، به واقعيت و اصل ماجرا بينديشيم. مخواي مفهومي نتايج تحقيق استاد چنين بود: تا به حال پيش خودتان فكر كرده بوديد كه چرا اكثر قريب به اتفاق اين اراجيف به ظاهر خنده‌دار، پيرامون آذري زبان‌ها - يا در گويش عام ترك‌ها! - ساخته مي‌شوند؟ براي پاسخ به اين سوال كافي است يك‌بار نقشه زيباي وطن را در ذهنتان مجسم كنيد. گربه‌اي كه موقرانه و آرام روي خليج هميشه فارس و درياي عمان لم داده و به شما مي‌نگرد، «سري» دارد كه از قضا ديار سرداران ملي و شجاعي چون ستارخان و باقرخان است. ديار مردمي غيور، خونگرم و بسيار هوشمند كه اتفاقا به زبان تركي صحبت مي‌كنند. استثمارگران كه نقش ترك‌ها را در قيام مشروطه به چشم ديده بودند، سعي كردند به نوعي بين اهالي اين ديار و ساير مردم ايران تفرقه ايجاد كنند تا با استفاده از اين تفرقه ملي و كينه‌اي كه آذري‌ها از ساير مردم ايران - خواسته يا ناخواسته - به دل مي‌گيرند، در موقعيت و زماني مناسب، (شايد با طرح مبحث «كشور مستقل آذربايجان بزرگ»!) با يك ضربه هوشيارانه و دقيق، سر گربه را از بدنش جدا كنند و كدام گربه را سراغ داريد كه بدون سر تواند زيست كه گربه به اصيل ايراني دومي‌اش باشد؟!
حكايت مردم غيرتمند گيلان هم چيزي شبيه به اين است. استثمار مي‌داند كه بعد از جدا شدن احتمالي خطه سرسبز شمال از كشور ايران، تامين مواد غذايي براي همه مردم ما مشكل و حتي غير‌ممكن خواهد شد و از همين دست اقوامي چون كرد و لر و عرب و بلوچ! چنين است كه استثمارگران با ساخت و رواج هجوهايي خنده‌دار در بين اقشار و اقوام مختلف ايراني، زمينه را براي جداسازي ترك، فارس، لر، كرد، عرب، بلوچ و... از همديگر فراهم كرده‌اند. چون وقتي دل‌ها از هم جدا شد، وقتي مردم قومي خاص احساس كردند كه سهمشان از با اين ملت بودن مسخره شدن و مورد مضحكه قرار گرفتن است، آن زمان كه حس كردند دل سايرين با آنها نيست و ديگران آنها را از خود نمي‌دانند، به راحتي مي‌توان جايگاه فعلي مرزها را هم عوض كرد. بدون جنگ و خونريزي! اگر جنگ‌ها و حكمرانان نادان در طول تاريخ از سرزمين‌هاي بي‌كران ايران، فقط گربه‌اي مفلوك بر جاي گذاشته‌اند، امروز مردم ايران به دست و گويش خودشان زمينه را براي نابود شدن همين گربه كوچك هم فراهم مي‌كنند و مگر استثمار چيزي جز اين مي‌خواهد؟! سرزميني نفت‌خيز ولي بدون اتحاد قومي، يعني بهترين جا براي چاپيده شدن!
* * *
اعضاي كارواني كه تحت عنوان تيم فوتبال تراكتورسازي تبريز راهي بوشهر شد، جداگانه و بدون هماهنگي با يكديگر، از رفتار غير‌دوستانه مردم و فوتبالدوستان اين شهر گلايه داشتند و ناصر شفق مدير‌عامل تراكتورسازي، بوشهري‌ها را به ناسزاگويي‌هاي قومي متهم كرده است!
فكر مي‌كنيد بوشهري‌ها ناگهان به فكرشان افتاد كه به ترك‌ها توهين كنند؟ براي هر توهيني كينه‌اي لازم است، به نظر شما تخم اين كينه كه توهين‌ها را در پي داشته، چگونه در دل بوشهري‌هاي غيور كه خود فرزندان رييس علي دلواري بزرگ بوده و به نوبه خود، سهم بزرگي را در استقلال اين ملك داشته‌اند، كاشته شده است و چه كسي به آنها آموخته كه مي‌توان به هم وطن آذري زبان توهين كرد؟! امروز فوتبال پرده از كينه منحوسي كه ناخواسته و ناخودآگاه، به دستور و خواست اجنبي و با دستان جاهل خود ما ايراني‌ها، در دل‌هايمان كاشته شده، برداشته و به ما ثابت كرده كه آن جوك‌ها كه در ظاهر هم به هيچ وجه «بي‌ادبي» نبوده‌اند، چگونه ذهن، قلب، روح و روان ما را براي جدايي از هم و بدتر از آن حتي ايستادن در مقابل يكديگر آماده كرده‌اند! به گونه‌اي كه حتي فوتبالي كه بايد عاملي براي ايجاد دوستي و مودت ميان مردم، اقوام و حتي ملل متفاوت - و حتي دشمن - باشد هم نه تنها نتوانسته كمكي به تلطيف فضا بكند كه خود عاملي شده براي دشمني‌هاي افزون و كينه‌هاي بيشتر!
تاسف‌انگيزتر آنكه اين رخداد فاجعه‌گونه در شهر تيمي رخ مي‌دهد كه تحت نام «شاهين» پاي به اين رقابت‌ها گذاشته است. شاهيني كه زماني نماد مكتبي خاص و استوار بر سه پايه مرتب شده «اخلاق، درس و ورزش» بود، حالا با ورود به عرصه فوتبال حرفه‌اي، پايه‌گذار توهين‌هاي قومي درفوتبال ايران شده است! البته نگاهي عميق‌تر به ما نشان خواهدداد كه توهين‌هاي قومي اگرچه همزمان با حرفه‌اي شدن شاهين بوشهر، به استاديوم‌هاي وطني آمده‌اند، اما علت بروز آنها نه حرفه‌اي شدن بوشهري‌ها كه پاي گذاشتن تبريزي‌ها به ليگ‌برتر بوده است. مغزهاي جماعت ايراني - متاسفانه - تحت تاثير همان هزل‌ها و هجوهاي سازماندهي شده، جدايي و تفاوت قوامي چون ترك، لر، كرد، گيلاني و... را باور كرده‌اند و اين باور مسموم جبرا بالاخره روزي در حيطه و وادي فوتبال «هم» رخ عيان مي‌كرد. اتفاقي كه در بوشهر رخ داد، مي‌توانست در هر نقطه ديگري از وطن هم رخ بدهد، چون مقصر اصلي نه مردم بوشهر و نه شاهين بوشهر بلكه مايي هستيم كه به راحتي سكان فكر و ذهنمان را به دست استثمارگران سپرديم و هم‌وطنان را به چند لحظه خنديدن فروختيم!

منبع
http://www.goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=11489

۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

توهین تماشاگران بوشهری به ملت آزربایجان

مدیرعامل باشگاه تراکتورسازی تبریز نخستین پیروزی این تیم در فصل جاری مقابل پارس جنوبی را آغازی برای تثبیت سرخپوشان تبریز در لیگ برتر عنوان کرد. ناصر شفق روز شنبه در گفتگو با خبرنگار مهر ضمن بیان این مطلب افزود: با وجود اینکه پیروزی مقابل شاهین پارس جنوبی که از جمله رقیبان ما در فصل گذشته رقابتهای لیگ دسته اول بود بسیار شیرین و ارزشمند بود ولی این پیروزی ما را فریب نخواهد داد چرا که هدف ما از نخستین فصل حضور در لیگ برتر تثبیت موقعیت این تیم در لیگ برتر است و امیدوارم این پیروزی سرفصل تازه ای برای رسیدن به این هدف باشد.
شفق تصریح کرد : من از عملکرد کادر فنی و بازیکنان تراکتورسازی در طول سه هفته گذشته رضایت کامل دارم و معتقدم می توانستیم در دو بازی گذشته هم به امتیازات بیشتری کسب کنیم.
وی در بخش دیگری ازسخنان خود با انتقاد از رفتار و گفتار تماشاگران بوشهری نسبت به تیم تراکتورسازی اظهار داشت : متاسفانه تماشاگران بوشهر در این دیدار به هیچ وجه انصاف را در مورد یک تیم میهمان رعایت نکردند و بطوریکه فضای نابخردانه ای بر این مسابقه حاکم بود.
شفق تصریح کرد : توهین تماشاگران بوشهری به قومیت تیم تراکتورسازی برخلاف قوانین و تاکیدات فیفاست و امیدوارم مسئولان انضباطی با اینگونه بداخلاقی ها در فوتبال کشور برخورد کنند. بوشهر دارای فرهنگ و تمدن دیرینه ای در تاریخ کشور است و شرح دلاورمردیها و ایستادگی های این خطه در مقابل بیگانگان سبقه طولانی دارد و مردم خونگرم بوشهر نباید اجازه بدهند عده ای معدود با نام آنها این دیرینه پرافتخار را خدشه دار کنند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

نوری زاده حیا کن ملت تورک آزربایجان را رها کن، خیاو قوردی

آنچه در این برهه حساس و تاریخ ساز سبب شد تا به فکر نوشتن این مقاله بیفتم متأسفانه و بدبختانه یک درد بزرگ است:ما ملت مظلوم تورک آزربایجان در هاتبرد یا تورک ست کانال تلویزیونی تورک زبانی که سخنگوی برحق ملت مظلوم تورک آزربایجان جنوبی باشد نداریم و متأسفانه ملت ۳۵میلیونی تورک آزربایجان در تهران و کرج و شهرهای دیگر آزربایجان جنوبی مجبور می شوند برای فرار از کانالهای تلویزیونهای ریاکار پلید «گریه مدار» پست فراماسونری- صلیبی- روسی- انگلیسی ومذهبی شیعی پارس داخلی جمهوری شیطانی حاکم بر ایران از کانالهای ماهوراه ای به ویژه از تلویزیونهای سیاسی صدای امریکا(Voa Persian Tv.)و تلویزیون فارسی بی بی سی(BBC Persian)و تلویزیون پارس(Pars Tv.)و…استفاده کنند.طبعاً حرفهایی که توسط مجریها و تحلیل گران نژادپرست پارس این تلویزیونها با ریاکاری و ظاهرسازی و دلسوزی کذایی و هنرمندانه زده می شود در ذهن و فکر عده ای از ساده اندیشان ملت تورک آزربایجان که بعد از ۲۰۰ سال خیانت و ۸۸ سال جنایت و خیانت از سیستم فکری و فرهنگی و سیاسی نژادپرست «پارس» که ریاکارانه و وقیحانه و کبک وار سرخودش را زیر برف «ایران و ایرانی و وطن و وطن پرستی و ایران دوستی و ایران پرستی»پنهان کرده و گمان می کند نخبگان ملت تورک آزربایجان او را نمی بینند،امید خیر و خوبی دارند.

قبل از من ملتچی های عزیز تر از جانم «آیدین بیگلر»(گوگ تورک)در مقالۀ«چرا آزربایجان ساکت است»تا حدودی و «بابک آذری»در مقالۀ «در نقد سخنان اخیر نوری زاده»به نحوی خوب و رضایت بخش اما «ناکافی»جواب نوریزادۀ نژادپرست و همفکرانش را داده اند و این مقاله در اصل دنبالۀ مقاله بابک آذری و در ذکر خباثتهای دیگر این روباه پارس نژادپرست است.این مقاله را عمداً به «زبان خطاب» می نویسم تا نوریزاده و تمام پارسهای نژادپرست تلویزیونهای پارس و صدای امریکا و بی بی سی فارسی و تمام پارسهای نژادپرست داخل و خارج از ایران بی ریش و با ریش، با عمامه و بی عمامه،با کراوات یا با یخۀ ملایی(!)،مذهبی و لائیک،کمونیست و لیبرال،چپی و راستی و میانی(!)در هر پوست و هر مرام و هر پلاسی هستند بخوانند و بیداری کامل ملت تورک آزربایجان را بفهمند و دیگر جرأت یاوه گویی پشت سر پاکترین و غیورترین فرزندان ملت تورک آزربایجان و ایران به سر و مخیله شان خطور نکند.

آقای نوریزاده من از ۳ سال پیش «ایز» پای منحوس شما را در تلویزیونهای سیاسی خارج از کشور دنبال می کنم.شما خیلی ایران پرست و وطن پرست هستید و ادعای ایرانتان می شود؟!!!پس بفرمایید که جنابعالی هر هفته حداقل دو ساعت در تلویزیون نژادپرستان توسعه طلب کرد آریایی موسوم به Rogelat(روژئلات)چه غلطی می کردید و می کنید؟چرا در این شبکه کرد زبان برنامه پارسی تان را اجرا می کنید؟چرا در این تلویزیون کرد زبان ادب و کینه ۲۵۰۰ ساله آریایی پارسی خودتان را با دهن کجی به الهام علی اف و دکتر چهره قانلی (چهرگانی) قهرمان با شیشکی بستن وقیحانه و حقد و کینه و بغض پنهان نشدنی در لحن و صدای لرزانتان نشان می دهید؟ لابد کردها تجزیه طلب نبوده و نیستند و در قرن اخیر فقط تورکهای آزربایجان تجزیه طلب هستند؟!!!لابد همین کردها در جنگ فراماسونری – صلیبی ایران و عراق سر بهترین فرزندان ملت تورک آزربایجان را به خاطر دفاع از ایران پلید و اهریمنی پارس زبان شما و همفکران پلید پارس نژادپرست شما ،نبریدند و روی سینه شان نگذاشتند؟!خیال می کنید می توانید صورت وقیح شیطانی نژادپرست پارس آریایی- انگلیسی خودتان را از ملت بیدار تورک آزربایجان پنهان کنید؟خیال می کنید من و فرزندان آزربایجان هر ۱۵ شبکه نژادپرستان کرد آریایی را به ویژه تلویزیونهای دوزبانه و بی آبرویی که زیر شعارهای کارگر فریب«حزب کمونیست کارگری»و «حزب کمونیست ایران»(تلویزیونهای کانال جدید Kanale Jadidو کانال شش channel6وAsosatآسوست وKOMALA کومه له )و امثالهم نیات پلید توسعه طلبانه خود را در گستردن کردستان بزرگ تا تبریز و هم مرز شدن با ارمنستان آریایی نژاد جهت اجرای نقشه پلید صلیبی کشورهای آریایی زبان همسایه و متحد در قلب ملتهای تورک خاورمیانه و اروپا پنهان کرده اند نگاه و دنبال نمی کنیم؟!اگر این طور فکر می کنید یک ابله تمام عیار یا یک دیوانه خودشیفته هستید.

روباه پلید نژادپرست !خیال می کنی ملت تورک آزربایجان از گفتمان نژادپرستانه ایران و ایرانی که ۲۰۰ سال است که بر اساس به قدرت رساندن آریایی نژادهای پارس(کدام آریایی؟!) در ایران (برتری دادن به پارسها و کردها و حتی بلوچهای هند و ایرانی و «ایرانی زبان»به هر قیمت ممکن و نابودی کامل تورکها و تورکمنها و عربهای «انیرانی و بیگانه زبان»)در ایران برای تحقق ایده پلید فراماسونری- صلیبی ضد اسلام «ایران و افغانستان و تاجیکستان آریایی زبان = پارس زبان»در قلب ملتهای تورک زبان آسیای میانه و اروپا و خاورمیانه و ملتهای عرب زبان خاورمیانه و آفریقا جهت ایجاد اختلاف دائمی بین سه قطب اساسی جهان اسلام(جهان تورک و جهان عرب و جهان فارس)خبر ندارد؟!چرا ندارد؟ خوب هم دارد.

روباه نژادپرست،آیا ملت تورک آزربایجان نمی داند که هویت نژادپرستانه شما پارسهای ایرانی از ۲۰۰ سال پیش و با نوشته شدن کتاب «تاریخ ایران»سرجان ملکم فراماسونر انگلیسی و تئوریسینهای آکسفوردی ولندنی کمپانی هند شرقی بر اساس کتاب مجعول شاهنامه فردوسی برای به قدرت رساندن شما به عنوان قوم برگزیده در ایران وتقویت مذهب شیعه صفوی فراماسونری برای ایجاد اختلاف دائم میان جهان اسلام و ملتهای مظلوم غیر پارس ایران برای چاپیدن هر چه آسانتر ایران با همت رجال خودفروخته فراماسونر پارس و ارمنی مثل میرزا ملکم خان ارمنی و نویسندگانی چون میرزا آقاخان کرمانی اقبال آشتیانی و پیرنیا که دقیقاً از کتاب سرجان ملکم کپی برداری کردند، شکل گرفت.

از دیدگاه روانشناسی اعماق ،بر اساس این هویت شاهنامه ای نژادپرستانه «کین آبتین و ایرج و سیاوش»تا مغز استخوان شما نژادپرستان پارس نشسته است و تبدیل به مرض لاعلاج روانی و یک نوع پارانویا شده است.در ناخودآگاه جمعی شما مریضهای نژادپرست هنوز جنگ فریدون با ضحاک عرب و عربها،جنگ منوچهر با سلم(رومی)و تور(تورک)و جنگ کیخسرو با سپاه توران(تورک)جریان دارد.شما چون از اساس دروغین و بی هویت هستید خلا هویت نداشته تان را با کین خواهی از دو ملت بزرگ تورک و عرب جبران می کنید.شما نژادرستان پارس آریایی کین خواهان ابدی هستید.در گذشته و تاریخ زندگی می کنید و همه جهان را دشمن خود می دانید و می کنید.شما در پس زمینه ذهنی پلید نژادپرستتان«ملت کرد»را از نسل جوانانی می دانید که در افسانه مهمل ضحاک،ارمائیل و گرمائیل(دو آشپز نفوذی به دربار ضحاک)آزاد کردند.شما کردها را «ایرانی زبان»و «آریایی نژاد»و هم نژاد خود می دانید اما ما ملت بزرگ تورک ایران را بیگانه با زبانی مغولی و تحمیلی می شمارید.هرگز نمی توانید انکار کنید:شما زبانهای«پشتو (افغانستان)وتاجیکی(تاجیکستان) و کردی و آسی(قفقاز) و یغنابی(تاجیکستان) و مونجانی(افغانستان) و ارموری(جنوب افغانستان و شمال پاکستان) و کومزاری(جنوب خلیج فارس و شمال شبه جزیره عربستان رو به روی بندر عباس) و بلوچی و پامیری(افغانستان و تاجیکستان) و تاتی و تالشی و گیلکی و طبری و لری و بختیاری و ..»همه این ها را طبق فرمودۀ ارباب بزرگتان انگلیس و تئوریسینهای شیاد زبانشناس و مستشرقان پلید اروپای صلیبی و آکسفورد،«زبانها و نژادهای ایرانی» می دانید واز نام بردن سه زبان مهم «تورکی و عربی و تورکمنی» به عنوان زبان بیش از ۴۲ میلیون ایرانی زنده و حی و حاضر در ردیف نزبانهای ایرانی»وحشت دارید و هرگز ننوشته اید و نخواهید نوشت.چون به ارباب انگلیس و روس بر می خورد!اگر باور نمی کنی برو و همه کتابهای خانلری و مهری باقری و ابوالقاسمی و یارشاطر را بخوان و بفهم تعریف شما نژادپرستان از «ایران و ایرانی» چیست.

خجالت نمی کشید؟شرم ندارید؟!جواب دهید.چرا؟چرا ما را ایرانی و انسان ایرانی حساب نمی کنید؟ما حق نداریم این خزعبلاتی که ۸۸ سال به نام علم و ادبیات و تحلیل ادبی و تاریخ و زبان شناسی و تحلیل سیاسی و یا تحلیل فرهنگی-سیاسی به خورد ما داده و می دهید پاره کنیم و بسوزانیم و خاکسترش را به سوراخ توالت بریزیم و برای خودمان به زبان مظلوم خودمان تاریخ و ادبیات و زبانشناسی خودمان را بنویسیم؟ما تجزیه طلبیم نه؟!در کدام اثر از آثار «علوم انسانی» شما فارسها به کردها و بلوچهای آریایی نژاد توهین شده است؟هیچکدام.در کدام اثر از این آثار به نحوی به ترکها و عربها و تورکمنها توهین نشده است؟هیچ کدام!!!در مورد زبان :امروزه در کدام مدرسه راهنمایی و دبیرستان و هنرستان و دانشگاه ایران زبان عربی بعد از فارسی تدریس نمی شود؟در همه شان.در کدام مدرسه راهنمایی و دبیرستان و هنرستان و دانشگاه و …زبان تورکی و تورکمنی یعنی زبان بیش از ۴۱ میلیون انسان زنده در ایران اهریمنی تدریس می شود؟در هیچکدام!!!ما ملت تورک آزربایجان خوشی زیر دلمان زده است؟از زور خوشی به قول شما «تجزیه طلب» شده ایم؟ای بی شرم!اگر به جای ما بودید در این کشور لعنتی احساس خفگی نمی کردید؟بچه های معصوم ما هر روز بیشتر از روز دیگر با این پارسی پلید شما و کتابهای تاریخ و ادبیات فارسی شما هویت باخته و متناقض نمی شوند که بگویند «ما تورک نیستیم فقط به زبان تورکی حرف می زنیم»؟!!!بمیرم برایتان که شما پارسهای نزادپرست ایرانی چه قدر پاک و معصوم و فرهیخته و با درک و با احساس و انسان و فهمیده و با انصاف و با فرهنگید!خجالت نمی کشید در مورد ما ملت مظلوم تورک آزربایجان حرف می زنید.نه که نمی کشید.شما بی حیا ترین و بی شرمترین و پلیدترین نژادپرستان دنیایید.شما به قول ما تورکان گفتنی«قیرمیزی»هستید و صورت بی حیایتان بی نهایت جای تف دارد.من و ما ملت تورک آزربایجان دیگر بیدار شده ایم.شما نژادپرستان پارس بروید از حقد و حسد و کینه و دشمنی بمیرید.

یعنی تو ما ملت تورک آزربایجان را این همه دست کم گرفته ای که به زبان چرب و نرم و پلید وریاکارانه تو و امثال تو گول بخوریم و باز از ما سوء استفاده کنید؟ما ۳۰ میلیون تورک هویت طلب ایران می خواهیم آزربایجان جنوبی را از ایران جدا کنیم و دوستی تقدیم یک کشور ۶ میلیونی کنیم!!!لابد دست ما در اداره کشور خودمان چلاق است یا نیاز به مغزهای کثیف نژادپرستی مثل تو داریم؟!این طور خیال می کنی بیچاره؟!خود من به اندازه ۱۰۰ تا خودفروخته مثل تو سواد و درک و لیاقت و کارایی و عرضه و توانایی دارم.مثل من در آزربایجان میلیونها انسان هست.مطمئن باش.

آقای نوری زاده،این چه معنایی دارد که شخصیت پارس نژادپرست کردپرست لندنی خودفروخته کثیف و آریایی مثل تو بدین صورت بی ادبانه به رئیس جمهور کشور مستقل جمهوری آزربایجان توهین می کنی؟انگار من هویت طلب تورک آزربایجان نسبت به رئیس جمهور افغانستان حامد کرزای بی ادبی کنم!آیا ملت افغانستان نمی گویند شما با چه حقی به برگزیده ما توهین می کنی؟آیا آزربایجان شمالی را ما تورکان مظلوم آزربایجان که در مقابل سپاه تا دندان مسلح روس ۲۰۰ سال پیش مردانه و قهرمان ایستادیم و جنگیدیم جدا کردیم و به روسها دادیم یا شما پارسهای پلید نامرد فراماسون نوکر انگلیس و روس که ما را در مقابل ارتش متجاوز روس تنها گذاشتید و پشت جبهه با امثال سرجان ملکم فراماسون در لندن وتهران نشستید و بر اساس «شاهنامه منحوس»هویت دروغین ایران آریایی برای ما و همه ملتهای مظلوم غیر فارس ایران تراشیدید و با هزاران تن کاغذ بی گناهی که رویشان را سیاه کردید و هنوز هم حقیرانه می کنید، کوشیدید که این هویت سرتا پا دروغ را جا بیندازید و نشد و به همین خاطر می سوزید و از شدت سوزش هذیان می گویید؟آیا افغانستان را انگلیسی ها ی هزار چهره سروران امروز و دیروز توو پدران امثال تو با زور و قرارداد پاریس برای چپاول بهتر و آسانتراز ایران جدا کردند یا ما ملت تورک آزربایجان گرفتیم؟چرا به رئیس جمهور افغانستان توهین کنیم؟این اخلاق پست و نژادپرستانه تهوع آور شما پارسهای نژادپرست پایانی ندارد؟

ای روباه پلید نژادپرست که ۳ سال است تک تک حرفها و جملاتت را از صدای امریکا و روژئلات(کانال کردی) و …دنبال می کنم و از شدت خشمی که از دیدن ریاکاری هایت می بینم و می شنوم ،گلویم می خشکد و تف هم پیدا نمی کنم که بر صورت بی حیای نژادپرست تو بیندازم؟چه حقی داری که به هویت طلبان و استقلال خواهان و فدارالیسم خواهان مظلوم یک ملت ۳۵ میلیونی این گونه با حقد و کینه ۲۵۰۰ ساله مریض پارنویایی و حقارت آمیز و کهن آریایی پارسی خودت اسم «تجزیه طلب»بگذاری؟ما تجزیه طلبیم اما کردها نیستند!!!لابد نقشه کردستان بزرگ هم ما چاپ کرده و در کتابهای درسی مان در خارج و امریکا نشانده ایم .

من می دانم این حقد و حقارت شما و این سوزش شما از کجا مایه و سرچشمه می گیرد:به خاطر آن که با «جنبش پوشالی سبز»موسوی ریشوی خودفروخته و رفسنجانی پلید فراماسونر و خاتمی کثیف و نژادپرست فراماسونر و کروبی دلقک معرکه بگیر پست همراهی نکردیم و این موضع نشان داد که تیر انگلیس و امریکا و بی بی سی فارسی و صدای امریکا و تلویزیون پلید نژادپرست پارس به سنگ خورده است.ملت تورک آزربایجان دیگر بیدار شده است و انگلیسی و روسی و امریکایی و خارجی جماعت نمی توانند از بیرون «نسخه پارسی»برایش بپیچند.ملت تورک آزربایجان با عقل و فلسفۀ خودش و با شعارهای تورکی و اعتقادات و هستی و وارلیق و کیملیک و فرزندان خودش به میدان قیام و جنگ می رود «باشا دوشدون یا یوخ»؟!ملت آزربایجان موضعی اساسی و کاملا رادیکال در برابر تحرکات سیاسی گرفته و مترصد فرصتی است که به حق انسانی خودش که یک قرن است از او دریغ شده برسد اما نه زیر پرچم سبز پارسهای نژادپرستی چون تو و امثال تو بلکه زیر علم برگزیدگان خودش مثل لسانی و چهرگانی و متین پور و …فهمیدی یا نه؟

شما و تحلیل گران نژادپرست پارس تلویزیونهای پارس و صدای امریکا و بی بی سی فارسی مدام گلایه می کنید که «آزربایجان در تمام جنبش های اجتماعی دوران قاجار تا کنون پیشتاز بوده است چرا با این جنبش سبز بدون آخوند و بی چربی و استخوان(!!!)تهران همراه نمی شود؟!»من به شما می گویم «چرا آزربایجان این بار هم پیشتاز و خط شکن است و ۸۸ سال است که شرکت کرده و می کند،اما در چه؟در جنبش مقدس رهایی ملت تورک آزربایجان و ایران و تمام ملتهای ایران از زیر یوغ استعمار منحوس نژادپرست پارسی-شیعه ای که ۸۸ سال است تمام ملتهای ایران مخصوصاً ملت مظلوم تورک آزربایجان را زیر استعمار و استثمار کامل گرفته و سرمایه های مادی و معنوی و انسانی اش را به غارت می برد و به ایرانخواران اروپایی به ویژه انگلیس هزار چهرۀ پلید و چین و روسیه منحوس و آمریکا و کشورهای کمونیستی امریکای لاتین و کشورهای افریقایی و آسیای جنوب شرقی و همه دنیا باج می دهد اما ثمره اش برای ملت تورک آزربایجان و ملت عرب ایران و ملت تورکمن و کرد و بلوچ و تمام ملتهای غیر فارس فقط فقر و فساد و تبعیض و اعتیاد و هویت باختگی وخودباختگی هویتی و فرهنگی است»با کمال افتخار این «جنبش روشنگران تورک آزربایجان جنوبی» بود که نخستین بار در ایران و به قلم مردان بزرگی چون زهتابی و پیشه وری و فریدون ابراهیمی و چهره قانلی و لسانی و متین پور وراشدی و هیئت و …این قلم حقیر خواب شوم نژادپرستان پارس و گفتمان صلیبی- فراماسونری آریایی «ایران و ایرانی آریایی نژاد»را برآشفت و تبدیل به کابوس کرد و ملتهای ایران را بیدار و به بیداری کامل نزدیک کرد.و اکنون «الگویی»مستحکم برای مبارزه با نژادپرستی آریایی محور شیعۀ پارس پرست ایران و هر گونه تبعیض زبانی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و دینی و مذهبی و جنسیتی در ایران شده است.

آقای نوری زاده من در میان فعالان سیاسی و روزنامه نگاران پارس نژادپرست خارج از کشور آدمی پلیدتر و هزار چهره تر از شما سراغ ندارم.آنجایی که ریاکارانه و مکارانه و گذرا و«سرزبانی»گفتی«چه ایرادی دارد که آزربایجانی های عزیز ما به زبان آذری(!)درس بخوانند»و بعد بلافاصله به الهام علی اف و چهرگانی توهین کردی!!!عمق کینه و نفرت و دشمنی و حقد و حسد شما را به تورکان آزربایجانی در لحن صدایتان دیدیم و شنیدیم.ما «لحن شناس»خوبی هستیم. لحن چرب و نرم روباهان نژادپرست را از انسانهای صادق خوب تشخیص می دهیم.اما سخنان متناقض و تماماً نژادپرستانه شما دیگر هیچ شکی در پلید بودنتان نمی گذارد.ما فهمیدیم که در عمق دلت به رسمی شدن هیچ زبانی در ایران به جز زبان پارسی آریایی یا در صورت لزوم کردی آریایی و یا احیاناً بلوچی آریایی یا لری آریایی ویا …آریایی رضایت نمی دهی.ملت ۳۵ میلیونی تورک آزربایجان مثل خاری به چشمان تو و هم فکرانت و صدا و زبان و لهجه شان مثل سیخی به گوشتان می رود.نمی رود؟!

در میان سیاستمداران خودفروخته پلید پارس در داخل ایران از لحاظ عمق حقد و کینه و دشمنی عمیق نسبت به ملت تورک آزربایجان جنوبی و شمالی فقط سه تن با تو قابل قیاس هستند:علی اکبر ولایتی،غلامعلی حداد عادل و علی لاریجانی.اما چون اینها ماهیت مشخصی دارند و جزو دار ودسته جمهوری شیعه- پارسی فراماسونری هستند همه آنها را می شناسند ونیات آنها را می دانند بی خطر تر از تو هستند.اما تو روباه هزار چهره نژادپرست چرب زبان را که خودت را اپوزیسیون جا زده ای شاید نشناسند.

خیال می کنید ما احساس نداریم؟خود من بعد از شنیدن صدای لرزان اما توفنده «مارال»زن قهرمان تهرانی در تلویزیون پارس به گریه افتادم و برای ندا و بهترین جوانانی که پرپر شدند گریستم ،اما ما تورکان آزربایجان خوب می بینیم که پرچمدار این حرکت به اصطلاح سبز پارسها و مانقورتهای نژادپرست فراماسونر و غیر فراماسونری مثل خاتمی و موسوی و کروبی و رفسنجانی و…هستند که با تمام وجود و با تمام سلولهای بدنشان به ملت بزرگ تورک ایران و آزربایجان خیانت کرده اند و می کنند و خواهند کرد.پس اساسا ما را به این جنبش فراماسونری پلید چه کار؟دیوانه شده ایم یا عقلمان را باخته ایم.فردا هنگامی که این رژیم آخوندی نجاست نژادپرستانه دیگری خورد،آن موقع می فهمید که ملت تورک آزربایجان کیست.صبر کنید سحر نز دیک است.جنبش اصیل تورکان آزربایجان (حرکت ملی تورکان آزربایجان)در حال تدارک قوایش برای یک حماسه دیگر است.

ما با ملت بزرگ فارس ایران و هیچ ملتی هیچ دشمنی نداریم اما چه کنیم که ملت پارس در این ۲۰۰ سال اخیر هیچ تولیدی جز نژادپرستان آریایی پارس پلید مذهبی و غیر مذهبی چون شما نداشته و ندارد و تعداد کسانی که مردانه به مظلومیت آزربایجان اعتراف کنند مثل جلال آل احمد و ناصر پورپیرار کم وبه اندازۀ انگشتان یک دست است!!!حال وقتی می گوییم ملت پارس نژادپرست ترین ملت جهان است چرا های و هوی راه می اندازید؟اگر راست می گویید نفر سوم را که آن مایه جوانمردی دارد که به مظلومیت تورکان آزربایجانی اعتراف کند نام ببرید!!!ما با شما که نه با افکار نژادپرستانه تان که از بالا به پایین و از موضع قدرت نسبت به ۳۵ میلیون انسان بالیاقت نگاه می کنید و فکر می کنید که هنوز هم می توانید برای آنها نسخه نژادپرستانه لندنی –فراماسونری-آریایی بپیچید مخالفیم.ما از افکار شما و شجره و میبدی و پارسا و محمد پروین و پرویز قاضی سعید و سازگارا و چالنگی و فلاحتی و مستقیم و حتی حسن شریعتمداری و…تمام نژادپرستان پارس و پارس پرستی که ابتدایی ترین حقوق انسانی ما ملت تورک آزربایجان را به بهانه ملی گرایی و ایران پرستی نادیده می گیرند و انکار می کنند مخالفیم.

دوست گرانقدر ما آقای آیدین بیگلر(گؤگ تورک)در مقاله اش از تو با عنوان احترام آمیز«این شخص پرشور ،خوش نیت(!!!)و دلسوز(!!!)»!!!و یا «از فعالین پیشروی جنبش آزادیخواهی ایران(؟!!!)»یاد کرده است و این همان پاشنه آشیل حرکت ملی ملت تورک آزربایجان است:اعتماد بی جهت به نژادپرستان خوش خط و خال و به اصطلاح اپوزیسیون پارس.باید بگوییم کدام خوش نیت؟کدام دلسوز؟کدام فعال پیشرو؟کدام جنبش؟مگر همین انقلاب فراماسونری صلیبی روسی انگلیسی را امثال همین آقا(رجال خودفروخته پارس) با همکاری ارباب بزرگشان انگلیس راه نینداختند تا انگلیس و روس و ایرانخواران اروپایی و چین و…هرکدام سهمی از گوشت ایران خانم داشته باشند و ما ملتهای ایران گرسنه بمانیم و از دور نگاه کنیم؟مگر همین بی بی سی نبود که خمینی هندی الاصل فراماسون را با تبلیغات شبانه روزی بزرگ کرد و به خاطر چند بشکه نفت سیاه به عنوان رهبر مسلمانان جهان جا زد که بیاید و یک میلیون نفر از غیورترین و بهترین و کاراترین و پاکترین جوانان این مملکت را که اغلب تورک بودند،در انقلاب و جنگ منحوس مسلمان کش ایران و عراق و در خیابانهای تبریز و تهران و …به کشتن دهد؟

علیرضا نوری زاده این بچه آخوند پلید در هنگام صحبت کردن از خامنه ای فراماسون او را با عنوان فراماسونری -انگلیسی«آیت الله»یاد می کند!!!آیا این آخوندزادۀ مسلط به تاریخ و زبان عربی نمی داند که در اسلام ما هیچ وقت آیت الله نداشته و نداریم واین لقب فراماسونری برابر استاد اعظم در تعالیم فراماسونری و مربوط به ۱۵۰ سال اخیراست؟نوری زاده انسان خوش نیتی است چون زبان چرب و نرمی دارد و با احترام به فعالان پاک حرکت ملی آزربایجان توهین می کند!!!این چه استدلال حقارت باری است؟!

آقای نوری زاده،خیال می کنی ملت تورک آزربایجان از زد و بند های پنهان شما اپوزیسسون قلابی پارس برای قبضه قدرت در ایران خبر ندارد؟آیا از زد و بند پنهانی اصلاح طلبان و رفسنجانی و مجاهدین خلق و سلطنت طلبان نژادپرست رضا پهلوی توله سگ پرور با امریکا و انگلیس خبر نداریم؟آیا نمی دانیم که دولتمردان و سیاسیون آمریکا احمق شده اند و عقلشان را داده اند به دست عده ای نژادپرست پارس که در «صدای فارسی امریکا» که باید صدای همه ملل مظلوم ایران باشد نه فقط نژادپرستان پارس اصلاح طلب وفادار به جمهوری اسلامی،با دیدی کاملا یک سویه و نژادپرستانه و احمقانه اپوزیسیون را منحصر به اصلاح طلبان نژادپرست پارس کرده اند و صبح تا شب از «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»و «دفتر تحکیم وحدت»و «شورای ادوار تحکیم»(!)و«جبهه مشارکت ایران اسلامی»و «جنبش سبز»و موسوی وکروبی و خاتمی و رفسنجانی و… دم می زنند و به همراه بی بی سی و پارس تی وی با تحلیلگران شیطان صفت و زبونی چون تو می خواهند به ارباب بزرگشان انگلیس و نیز روسیه و چین و تمامی ایرانخواران اروپایی و غیراروپایی خدمتی کنند و با به راه انداختن یک جنبش همانند جنبش ۲ خرداد ۱۳۷۶ حتی اگر شده یک سال دیگر این رژیم پست پلید فارماسونری آخوندی این بار با موسوی و کروبی و رفسنجانی بپاید و به تمام عالم باج بدهد و جنایت و خیانت کند.آیا اساسا این جنبش می تواند ما تورکان آزربایجان را به حقوق اساسی و انسانی خودمان برساند؟

شما و پارسهای نژادپرست تلویزیونهای پارسی بی بی سی و صدای امریکا و پارس تی وی و کانال جدید و کانال ۶ و تمام تلویزیونهای سیاسی پارسی باید بدانید هرگز و هرگز مخاطب شنوایی از ملت تورک آزربایجان پیدا نخواهید کرد. چون۳۰ سال است که از ملت تورک آزربایجان دور هستید و جو سیاسی حاکم بر آزربایجان را نمی توانید درک کنید.آزربایجان دیگر آن آزربایجان ساده و زودباور مذهبی سی سال پیش نیست.آزربایجان بیدار شده است. پس ای امریکا ای انگلیس و ای پارس ایرانی برای پیدا کردن مخاطب از بین ملت بزرگ تورک آزربایجان قبل از همه چیز و هر ادا و اطواری «به زبان مادری ملت آزربایجان تورکی»سخن بگو تا ببینیم چه می گویی وگرنه خفه شو.

در ضمن آقای نوریزاده،من اگر جای شما بودم خودم را به یک متخصص روانشناسی و ترجیحاً روانپزشک معرفی می کردم چون آثار دیوانگی لاعلاج پارانویایی نژادپرستی پارسی-آریایی را از چهره و وجنات شما عیان می بینم.در غیر این صورت منتظر باش تا ملت بزرگ و تاریخ ساز تورک آزربایجان به حق خودش برسد.آن موقع امکان دارد در زندانهای خنک تبریز و اردبیل و زنجان و اورمو یک سلول مجهز با چند وعده آب خنک(ترجیحاً آب یخ)شما را به خودتان بیاورد .من خودم با کمال میل حاضرم این خدمت را به شما بکنم تا کمی هشیار شوید و بدانید از حقوق چند میلیون انسان و چگونه حرف می زنید.برای درمان بیماری نژادپرستی از نوع پارسی ایرانی اش این یکی حتماً افاقه می کند!نمی کند؟!!!پس منتظر باش تا ببینیم.

بیز واریق چون تورکی دانیشیریق