۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه

يك معدن بزرگ طلا در شهرستان ورزقان در آذربايجان شرقي كشف شد

رييس سازمان صنايع و معادن استان آذربايجان شرقي گفت: بزرگترين معدن طلاي اين استان اخيرا درشهرستان ورزقان با برآورد ذخيره ‪۲۵۰‬هزار تن كشف شده است.
"محمدعلي بانان" روز چهارشنبه در نشست مطبوعاتي خود با خبرنگاران افزود: عيار متوسط طلاي اين معدن ‪۷/۲‬درصد در هر تن است.
بانان همچنين ازطراحي‌ايجاد يك كارخانه توليد طلا از سنگ معدن طلاي مذكور درمجاورت آن خبر داد و افزود: طرح ايجاد اين كارخانه با مشاركت بخش خصوصي براي توليد سالانه ‪۳۲۵/۹‬كيلو طلا آماده اجرا شده است.
وي ميزان سرمايه‌گذاري لازم براي ايجاد اين كارخانه را ‪۷۰‬ميليارد ريال و ‪۱/۵‬ميليون دلار اعلام كرد.
معادن طلاي خاروانا واقع در شهرستان اهر در اين استان در زمان حاضر در دست بهره‌برداري قرار دارد.

۱۳۸۷ شهریور ۶, چهارشنبه

در ارومیه با فریاد یاشاسین آذربایجان استادیوم تختی به لرزه در آمد

بر اساس گزارشات دریافتی از شهر اورمیه در پی تحرکات عناصر هوادار تروریسم کورد در غرب آذربایجان جهت سو استفاده سیاسی از مسابقات فوتبال چهار جانبه شهر اورمیه جوانان غیرتمند اورمیه در دومین روز بازی ها نیز با حضور قدرتمند و تشویق های ملی اراده ملی خود را برای مقابله با توطئه ضد ورزشی گروه های تروریستی کورد نشان دادند. گزیده ای از خبر های مسابقه را به اطلاع می رساند. لازم به ذکر است تصاویر حضور جوانان آذربایجانی در این مسابقات به زودی منتشر خواهد شد.
در دومین روز مسابقات چهار جانبه فوتبال تیم های نخجوان – اربیل، باکو – اورمیه روبروی هم قرار گرفتند که در این بازی ها تیم نخجوان با امتیاز ۶ بر ۲ مغلوب تیم حریف گردید و تیم باکو با نتیجه ۵ بر ۲ بازی را به تیم اورمیه واگذار شد.
حضور نیرو های امنیتی و انتظامی در محوطه ورزشگاه و خیابان های اطراف بسیار سنگین بود.
بر خلاف روز اول بازی ها که تیم اربیل به دلیل نصب پرچم کوردستان و آرم حزب دمکرات کوردستان عراق بر روی پیراهن خود از بازی با ارز روم تورکیه حذف شده بود در این بازی تیم اربیل با پیراهن های ساده در مسابقه ظاهر شده بود.
بازی بین تیم نخجوان – اربیل ساعت ۳ بعد ظهر آغاز گردید.
هنگام ورود تیم نخجوان به میدان مسابقه تماشاگران با شعار “نخجوان، اورمیه هر ایکی سی بیر قارداش” – “قارداش توپراقینا خوش گلیبسن” این تیم را مورد تشویق قرار دادند.
با آغاز مسابقه بین دو تیم تعدادی از جوانان اقلیت مهاجر کورد با برنامه از پیش طراحی شده شعار کوردستان-کوردستان سر دادند.
تماشاگران برای بالا بردن روحیه بازیکنان تیم نخجوان پرچم جمهوری آذربایجان را تا آخر بازی برافراشته نگه داشتند.
جوانان یک صدا با شعار های آذربایجان اویاخدی اوز تیمینه دایاقدی، آذربایجان اویاخدی اوز توپراقینا دایاخدی تیم نخجوان را مورد تشویق قرار می دادند.
تعدادی از جوانان غیور شهر سولدوز در استادیوم ورزشی تختی حضور داشتند.
در پی ابراز احساسات و تشویق تیم نخجوان، جوانان اقلیت مهاجر کورد به اقدامات ناشایستی همچو پرتاپ کردن بطری نوشابه بسوی تماشاگران مبادرت ورزیدند، که این عمل آنها با عکس العمل جوانان روبروگردیده و لحظه ای نظم جایگاه تماشاگران بر هم خورد که با صف ارایی و دخالت پلیس آرامش به جایگاه بازگشت ولی جو بسیار سنگینی بر ورزشگاه حاکم گردید.
این عمل ناشایست و غیر ورزشی موجب تحریک تماشاگران شده و با شعار های: تبریز ،باکی، آنکارا کوردلر هارا بیز هارا – آذربایجان اویاخدی کوردلر بیزه قوناقدی به ابراز احساسات پرداختند.
وقتی که تیم نخجوان موفق به گل زدن شد بازیکنان تیم به سوی جوانان آمده و به ابراز احساسات پرداختند که با عکس العمل بسیار زیبا و دیدنی و ملی جوانان اورمیه روبرو گردید.
با پایان بازی اعضا تیم فوتبال نخجوان به میان جوانان آمدند که استقبال تماشاگران از آنها لحظات دل انیگزی را به وجود آورد.
عناصر هوادار گروه های تروریستی کورد که از حضور قدرتمند و پر احساس جوانان شوکه شده بودند به آرامی جایگاه خود را ترک می نمودند که بار دیگر جوانان با شعار : پ ک ک یه ، پژاکا، تابوت گتیر به بدرقه آنها پرداختند.
در بازی تیم های باکو – اورمیه جوانان تماشاگر همچنان پرچم جمهوری آذربایجان را بر افراشته و شعار می دادند: باکی، اورمیه هر ایکی سی بیر قارداش – قارداش توپراقینا خوش گلیبسن
در بازی بین دو تیم باکو – اورمیه پلیس همچنان تسلط امنیتی خود را بر ورزشگاه حفظ کرده بود.
از نقاط جالب توجه اینکه بر خلاف سایر بازی ها که تلویزیون استانی اقدام به پخش زنده مسابقات می کرد بازی بین تیم نخجوان و اربیل را پخش نگردید.
هنگام خروج تماشاگران از ورزشگاه نیروهای لباس شخصی دو تن از جوانان را به خاطر بر افراشتن پرچم جمهوری آذربایجان بازداشت کردند که خوشبختانه این دو نفر پس از بازجویی و بعد از سه ساعت آزاد شدند.
بازی دیگر تیم اربیل روز سه شنبه ساعت ۵ عصر در مقابل تیم باکو خواهد بود که از هم اکنون جوانان با ارسال پیام های کوتاه تلفن همراه همه را برای حضور در این مسابقه دعوت می کنند..


کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه

هادي ساعي مدال خود را تقديم به مردم آذربايجان جنوبی كرد

به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، هادي ساعي قهرمان ارزنده تكواندو المپيكي چين طي پيامي به مردم آذربايجان اين افتخار و مدال خود را تقديم به مردم ايران اسلامي، آذربايجان و بستان آباد، زادگاه خود كرد.
هادي ساعي پرافتخاترين ورزشكار طول تاريخ المپيك ايران اسلامي امروز گفت: بسيار خوشحالم كه اين مدال رنگين را با دعاي خير مردم براي كشورم به دست آوردم و پرچم پرافتخار و مقدس ايران اسلامي را در المپيك چين به اهتزاز در آوردم.
وي افزود: سلام گرم و صميمي خود را به مردم غيور و خونگرم آذربايجان به خصوص زادگاه خود،قره كويل بستان آباد مي رسانم و اميد آن دارم تا اين هديه ناچيز من را بپذيرند.

۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه

تحلیلی بر اشغال گرجستان توسط روسیه

رویدادهای گرجستان را بنگرید. که چگونه یک حرکت حساب نشده (ویا محاسبه شده) باعث احتراق شعله های جنگ می شود. آنهائیکه در رابطه با ایران و تشنجات ناشی از ادامه سیاست های هسته ای دولت ایران قول اطمینان می دهند که هرگز آتش جنگ دامن ایران را نخواهد گرفت ، هشیار باشند. حال همانقدر که روسیه از تجربیات نظامی در افغانستان و چچن آموخته بود ، غرب هم ازمداخله در عراق و افغانستان اندوخته (!) است.
افراد و نیروهای انساندوست بدرستی خواهان متوقف شدن جنگ و بیرون رفتن روسیه از خاک گرجستان هستند. جنگ ها در هر جای دنیا باشد ، باید متوقف شوند. جنگ افروزان همه جا باید افشاء شوند. چه اسمشان مفاز باشد و چه سردار جعفری.
کل سیاست روسیان بعد از فروپاشی شوروی نشان دهنده این واقعیت هست که آنها می خواهند قدرت و نفوذ از دست رفته خودرا بانواع مختلف دوباره احیاء کنند و دولت های غرب در این میان میخواهند در مناطقی که از زیر سلطه اوروس بیرون آمده ؛ نفوذ کرده و جای خالی آنها را پر کنند. اگر روسها چه در قالب شوروی و چه در هیات فدراسیون روسیه خواهان حق تعیین سرنوشت ملت های کوچک هستند ، چگونه نقض استقلال و تمامیت ارضی کشورهای آذربایجان و ارمنستان و گرجستان را توجیه میکنند که در سالهای که در سالهای 1919 الی 1921 آنهارا از میان بر داشتند. ووقتی جمهوری های شوروی در آنجاها تشکیل شد ، با چه مجوزی از خاک آنها بریدند و بر خاک خود افزودند.
این اوستیا چه گونه ملتی است که باید استقلالش حفظ شود؟ ولی خود روسیه نصفه ای از آنرا بنام اوستیای شمالی بخاک خود منظم کرده است. اگر روسیه واقعا خواستار استقلال ملت اوستی هست ، باید به اوستیای شمالی که در قلمرو خود روسیه است استقلال بدهد. نه اینکه به اتباع گرجی که در ولایت اوستیا ساکن هستند گذرنامه های روسی بدهد و اکنون تحت عنوان حفظ اتباع روسی وارد خاک همسایه در اوستیای جنوبی بشود. روسها شبه جزیره کریم را از سکنه تاتار آن خالی کردند و داچاهای خود را در آنجا ساخته و آن سواحل بهشتی را تبدیل به گردشگاههای خودکردند. آنها میلیونها انسان را در سراسر خاک شوروی جابجا کردند. ما فاجعه ای که بر تاتارها رفته است را فراموش نکرده ایم. سرزمین هائی که روزی یکی از مراکز تمدن شرقی بود. شما بگوئید امروز از باغچه سرای چه مانده است؟ به کلیسای کاخ کرملین بنگرید ، آن قبه های بشکل عمامه ، سمبل عمامه های حکمرویان خانات آسیای مرکزی و تاتاران است که بدست تزاران روس برافتادند. اگر خاقانی روزی ازبن دندان کنگره ایوان مداین پند می شنود. اکنون این مائیم که باید از قبه های کلیسای کرمل درس عبرت آموزیم.
این اوستیای جنوبی چگونه دولتی است که پولش روبل روسی است و بودجه اش از مسکو تامین میشود و هیچ دولتی تا امروز حتی خود روسیه هم آنرا برسمیت نشناخته است ولی حاضر است برای حفظ آن لشکر کشی کند.
اکنون بعد از ج. آذربایجان گرجستان هم مجموعه کشورهای جی او اس را ترک میکند. خود فدراسیون روسیه یک تشکیلات شدیدا شکننده و ناهمگون است که در آن خون ملت های اسیر را درشیشه کرده اند. دیر یا زود این شبکه در هم خواهد شکست.
اوستی ها نه گرجی اند و نه روس آنها باقی مانده آلان ها و از اقوام ایرانی مقیم قفقاز می باشند حتی زبان اهالی آنها “ایرونی” نامیده میشود. ما در ایران هم یک جائی داریم بنام آلان در نزدیکی های سراب که به آلان برآغوش مشهور است . این واقعیت های تاریخی نشان می دهد که آن جایها در دوران های گذشته جزو حوزه فرهنگی ایران بوده است. آلان ها و ابخازها در جنگ ایران و روس در طرف ایران بر علیه روس جنگیدند. عباس میرزا وصیت کرده بود که دولت ایران الی الابد به منوچهرخان گرجی و اعقاب او با نظر حمایت بنگرد . زیرا وی همه دار وندارش را فدای سرفرازی ایران کرده بود. اعقاب منوچهر خان گرجی در دستگاه وزارت خارجه ایران بودند. حالا کجایند نمی دانم.
اوستیهائی که در داخل خاک گرجستان زندگی می کنند ، اتباع گرجستانند. و تجاوز روس تجاوز به تمامیت ارضی یک کشور کوچک است. تا وقتی که گرجی ها بدنبال مذاکرات و معاملاتی که باید انجام بگیرد ، با امضاء قرارداد راضی بجدائی اوستیااز خاک گرجستان نباشند ، آن قسمت ها جزو خاک گرجستان است. تا وقتی که دولت گرجستان با اراده مردم آن سامان تغییر نیابد، این دولت مسئول تمامیت ارضی این کشور است و هیچ دولت خارجی حق مداخله در کارهای داخلی آنجا را ندارد. حقوق بین الملل و عقل سلیم این را میگوید . والا هر گروهی در هر کشوری با تشکیل دولت “مستقل” اجازه پیدا میکند از یک دولت خارجی دعوت بمداخله کند. یک دولت خارجی اجازه ندارد به بهانه دفاع از اتباع (الکی) خودش دست به عملیات نظامی در خاک دیگری بزند. بمباران شهر های ساحلی گرجستان و سایر نقاط آن در داخل سرزمین گرجستان را بهیچ وجه نمیشود به دفاع از اتباع روس ساکن اوستیای جنوبی نسبت داد. اگر اتباع روسیه در اوستیای جنوبی در خطرند ، روسیه میتواند آنها را که در جمع 75.000 نفرند به اوستیای شمالی منتقل کند . نه اینکه صدها نفر دیگر را در شهرهای گرجستان بکشتن دهد.
البته تجاوز روسیه باعث آن نمی شود که ما سیاست های داخلی دولت گرجستان را تایید کنیم. دولت گرجستان در تضییق حقوق دموکراتیک مردم گرجستان کارنامه خوبی ندارد. ولی سرنوشت آن دولت را باید مردمش و از راههای دموکراتیک تعیین کند نه اینکه با تحمیل شکست جنگی باعث سقوط دولت آن و سر کار آمدن باندهای طرفدار روس در آن سامان گردند.
خروج نیروهای گرجی از عراق برای پیوستن به “جبهه وطنی” برای سرنوشت کشور ما هم می تواند تاثیر منفی داشته باشد. گرجی ها در سراسر مرزهای ایران و عراق مشغول کنترل عبور ومرورهای قانونی و یا غیر قانونی ایرانیان و غیر ایرانیان (بعضا القاعده !) به عراق و بالعکس بودند. در غیاب نیروهای گرجی این مهم را خود امریکائی ها باید بعهده بگیرند ، که ممکن است آن هم باعث مجاورت و احتمالا اصطکاک بین طرفین شود. همانطوریکه دستگیری یازده ملوان انگلیسی توسط نظامیان مشتاق ترفیع درجه و قدرت نمائی ، میتوانست به یک بحران بزرگ منتهی شود که خوشبختانه توانسته شد ، مهار بشود . دستگیری یکی دو سرباز امریکائی که به عمد و یا سهو (1) وارد خاک ایران شده باشند ، و یا توسط برادران ذوب شده در ولایت فقیه در خاک عراق ربوده شوند ، میتواند آتش جنگ را بر افروزد. همانطوریکه ربودن دوسرباز اسرائیلی به ویرانی بیروت و بکشته شدن هزاران تن از لبنانیان انجامید.
کسانی که نمی توانند از سود و زیان چنین معاملاتی سر دربیاورند که آیا نجات دو سرباز ارزش آنرا دارد که دولتی وارد جنگ با کشور همسایه شود ، اصولا تعریف درستی از معنی دولت در هر کشوری ندارند. دولت تنها قدرت فائقه در یک خاک است. هر دولتی که به یک نیروی داخلی یا خارجی اجازه بدهد در قلمرو او قدرت مطلقه اش را بچالش بکشد. اصولا وجود خود را نفی کرده است. هیچ دولتی اجازه نفی خودش را بدیگران نمی دهد ، چه دموکراتیک باشد و چه استبدادی. اگر غیر از این بود بایستی دولت فخیمه انگلیس قدرت را در ایرلند به شورشیان وا میگذاشت ویا دولت اسپانیا در باسک و کاتالان ، فرانسه در کورس ویا روسیه در چچن. هر قدر انگلیس اندر بازبدست آوری قدرت فائقه خود در ایرلند جنوبی حق داشت و دارد ، همینقدر هم گرجستان در بدست آوردن قدرت فائقه خود در اوستیا دارد و روسیه متجاوز است. وجود جدائی طلبان در ایرلند و گسیل ارتش انگلیس بر علیه آنان نه به امریکا و نه بروسیه اجازه مداخله نظامی را نداد. اینجا هم اعزام نیروی نظامی گرجستان به یک ولایت آن ، نباید بروسیه اجازه تجاوز بخاک دیگری را بدهد.

صنمی

۱۳۸۷ مرداد ۲۱, دوشنبه

کسب اولین مدال طلای المپیک توسط جودوکار آذربایجانی

النور محمدی جودوکار آذربایجانی با شکست دادن وانگ کیچون از کره جنوبی در بازی پایانی وزن 76 کیلو, مدال طلای این رشته را کسب کرد.

۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

اعلان جنگ پ.ژ.ا.ک به ملت آذربایجان

م. مرادی
گسترش حملات تروریستی حزب حیات آزاد کردستان (پ.ژ.ا.ک) در غرب آذربایجان نوعی اعلان جنگ این گروهک تروریستی به ملت آذربایجان است که می خواهد با گسترش نا امنی، وحشت و ترور برای خویش در خاک آذربایجان جای پائی را باز کند و با پروپاگاندای هدفمند در میدیاها خارجی غرب آذربایجان را به عنوان کردستان بشناساند این دقیقا میراث تفکرات گروه تروریستی پ.ک.ک در سه ده گذشته بوده است که حالا به این گروهگ تروریستی به ارث رسیده است.
این گروهک ادعا می کند که برای دموکراسی در ایران می جنگد ولی تمامی حملات خود را در استان آذربایجان غربی ترتیب می دهد و در آنجا در به خشونت، ترور و نا امنی می زند، بسیاری بر این عقیده اند که این گروهگ با قاچاقچیان انسان و مواد مخدر به اروپا و ترکیه رابطه تنگاتنگی دارد و از این مساله سود می برد و از قاچاقچیان پورسانت می گیرد.
پ.ژ.ا.ک با ایجاد کمین یا مین گذاری بر جاده ها به پیشواز ترور میرود و با شهید کردن سربازانی که به اجبار در آن منطقه خدمت می کنند چهره کریه تروریستی خویش را نمایان می کند و در عوض بیانیه می دهد که با اعدام در ایران مخالف است، دم خروس را باورم کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ گروه تروریستی که خود انسانهای بی گناه را می کشد با اعدام مخالف است، گل بود به سبزه نیز آراسته شد. گروه تروریستی دم از حقوق بشر و دموکراسی می زند آنهم برای ایران ولی در آذربایجان غربی جان انسانهای بی گناه را می گیرد این دروغ پردازیهای برای پنهان کردن چهره زشت تروریستی خود می باشد.
پ.ژ.ا.ک اگر با جمهوری اسلامی می جنگد مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی در تهران تشریف دارند لطفا تشریف بیرند به تهران و در آنجا هر کار می خواهد با مسئولان جمهوری اسلامی انجام دهند مسئولان جمهوری اسلامی در آذربایجان غربی نیستند، این سربازان بیگناه که به اجبار در آنجا ها خدمت می کنند مسئولان جمهوری اسلامی نیستند. چرا با جبن و ترس برای سربازان بی گناه تله انفجاری می گذارند بعد فرار می کنند به پشت کوهها، اگر عرضه جنگ دارند و می خواهند با مسئولان بلندپایه سپاه در تهران بروند تسویه حساب کنند این سربازان بی گناه نیروی انتظامی چه گناهی کرده اند؟
این کارهای پژاک دقیقا نه بر علیه جمهوری اسلامی است بلکه می توان به جد گفت که اینها با مردم منطقه جنگ می کنند برای مردم منطقه ایجاد نا امنی می کنند و پوشش امنیتی ایجاد می کنند برای قاچاق انسان و مواد مخدرف چند روز پیش در استانبول ترکیه در داخل کاتینر یک تریلی بیش ۱۵ نفر پاکستانی که از ایران به آنجا قاچاق شده بودند جا باختند و بیش از ۷۰ تفر آنها هم در حالی که بیحال شده بودند در داخل کانتینر پیدا شدند! همه این کار با پوشش امنیتی پ.ک.ک و پ.ژ.ا.ک صورت می گیرد٫ شاید هم با همدستی اینها صورت می گیرد این گروه های تروریستی تراژدی انسانی می آفرینند و بعد بر نبود دموکراسی و حقوق بشر در ایران خون گریه می کنند و دست به اسلحه می برند برای ایجا دموکراسی دقیقا این کار اینها تبدیل به کمدی می شود باید دنیا را از این گونه کارهای آنها آگاه کرد قاتل انسانها مدافع حقوق بشر می شوند همه چیر در هم می آمیزد تراژدی تبدیل به کمدی می شود باید هم گریه کرد هم خندید.
علاوه بر این٫ چندی پیش بیش از ۵۰۰ کیلوگرم هروئین از داخل یک بیل مکانیکی که به خاطر خرابی به بر روی یک تریلی به شهر وان ترکیه حمل می شد٫ توسط سگهای مخدر یاب پیدا شد و راننده گفته بود که اینها همه از ایران آمده اند! این همه مواد مخدر بدون همکار پ.ژ.ا.ک و پ.ک.ک نمی تواند از مرز که توسط اینها کنترل می شود عبور کند ارزش این مواد حدود ۵ میلیارد تومن می باشد این همه پول به جیب تروریستها می رود و با آنها اسلحه می خرند و ملت آذربایجان را نشانه می گیرند.
از اوایل انقلاب ایران تابحال به خاطر وجود نا امنی و ترور بسیاری از ساکنان روستاهای خانا (پیران شهر) خانه و آبادی خود رها کرده و به نقاط امن پناه برده اند ویا به تهران و جاهای دیگر مهاجرت کرده اند جدیدا هم باز پ.ژ.ا.ک شبها قطاع الطریق شده است راهزنی می کند جیب مسافران و رانندگان بدبخت را خالی می کند و بعد از کارگران بیچاره در ایران و کردستان حمایت می کند شما که خود جیب راننذگان و مسافران را خالی می کیند در شب مهتابی دزدی می کنید و در روز آفتابی تهدید می کیند، چه شده که شما هم به صف حامیان کارگران بدیخت پیوسته اید؟ می خواهید از این طریق برای خویش مشروعیت دست و پا کنید؟ تحت مسائل حقوق بشری استتار می کنید تا ملت آذربایجان شما را نشناسد؟
کمیته دفاع از غرب آذبایجان در طول یک سال گدشته خوب مشت این گروه و حامیان آنها را باز کرده است. من از دور دست این عزیزان را می بوسم ولی باید بیشتر فعالیت شود باید محل تجمع قاچاقیچان انسان و مواد مخدر مشخص و به پلیس گزارش شود باید اینها در آذربایجان احساس ناامنی کنند نباید آذربایجان برای قاچاقچیان و تروریستها محلی امنی باشد باید هر جا دیده شدند به پلیش گزارش شود و اگر پلیس وارد عمل نشد ملت را آگاه کرده و خود به حساب اینها برسند.
هر خارجی که در غرب آذربایجان دیده شده که بیشتر اینها در پشت ماشینهائی که چادر دارند قایم می کنند تا به مرز برسانند باید به مردم آگاهی داد اگر دیدند فورا به پلیس گزارش شود چرا که پول این قاچاق انسان به جیب تروریستها می رود. من خود در صوفیان شاهد بودم که از جعبه زیر یک اتوبوس بیش از ده نفر را پیاده کرده با عجله سوار یک نیسان کردند و به طرف ارومیه بردند. این کارها باید فورا اگر مشاهد شده گزارش شود حتی مواد مخدر هم از اخباری موجود بود باید در اختیار پلیس قرار گیرد این کارهای به عهده فرزندان شجاع آذربایجان است که در غرب آذربایجان مدافع خاک آذربایجان شده اند و تحت نام “کمیته دفاع از غرب آذربایجان” به وظیفه سنگین خویش ادامه می دهند کار این عزیزان واقعا ستودنی است می توان گفت یکی از کار های مثبتی است که تابحال در حرکت ملی آذربایجان توسط فعالین غرب آذربایجان در حال انجام است.
کمیته باید هسته های مقاومت در شهرها و محلات، روستا ها را گسترش دهد و آموزش های لازم را به اعضا خود در مورد ترور، مواد مخدر، قاچاق انسان بدهد تا این زالوصفتان در این منطقه احساس نا امنی کنند و جل و پلاس خود را جمع کرده به محلهای خود برگردند.

۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

جنگی که آماده اش نبودیم شروع شده است

جنگ شروع شده است، خون ریخته میشود، ترس پیشروی میکند، خاک اشغال میشود، آینده تباه میشود و ما هنوز هم آماده نیستیم!
سالهاست که فریاد میزنیم دفاع مسلحانه باید به یک اعتقاد سیاسی در حرکت ملی آذربایجان تبدیل میشد، کو گوش شنوا؟
سالهاست که میگوئیم با دشمن مسلح نمیتوان بدون داشتن اسلحه مذاکره کرد، کو عقل سلیم؟
سالهاست که نشان میدهیم خاکمان در حال اشغال است، کو چشم بصیرت؟
سالهاست که میبینیم دشمنان ما متحد شده اند هر چند موقتی، کو اتحاد واقعی در حرکت به اصطلاح ملی آذربایجان؟
ولی، دیگر تمام شد. با فعالان به اصطلاح ملی-مدنی که حتی قادر به درک اتفاقات مربوط به منطقه نیستند اتمام حجت شده است. امروز نوبت جوانان دلیر و با غیرت آذربایجان است تا رهبری حرکت ملی را در داخل مرزهای آذربایجان به دست بگیرند.
دشمن تا بن دندان مسلح است، مسله به انواع سلاحهای سبک و سنگین، برخوردار از امکانات اطلاعاتی غربیها، برخوردار از امکانات فارسها و دارا بودن اعتقاد به سرزمین نداشته اش! این سرزمین در خاک من و توی آذربایجانی ایجاد میشود و ما هنوز ساکت نشسته ایم! حماقت است یا ترس؟ انسانیت است یا جهالت؟
آذربایجان چند ماه است که شاهد عملیات تروریستی اکراد میباشد ولی اخبار مربوط به حملات تروریستی اکراد به صورتی مرموز از سوی رژیم شوونیست فارس متنشر نمیشوند و حتی به گونه ای برعکس جلوه داده میشوند.
چند ماه است که تروریستهای کرد میدان جنگ را به خیابانهای آذربایجان کشانده اند. چند ماه است که تعداد شهدای تورک (سربازانی که بدون حق انتخاب و به عنوان گوشت قربانی در تیررس تروریستها قرار میگرند) افزایش یافته است. آیا نباید پرسید که چرا سربازان تورک را بدون اطلاعات و آموزش کافی، بدون مهمات و پشتیبانی لازم در مقابل تروریستهای مسلح و آموزش دیده قرار داده میشوند؟ آیا نباید برای حفظ جان فرزندانمان که در سیستم شوونیسم مجبور به انجام وظیفه هستند اقدامی بکنیم؟
سالها پیش که بحث مسلح شدن حرکت ملی را پیش کشیدم از سوی اکثر فعالان به اصطلاح ملی مورد حمله قرار گرفتم. اتهامات بیشماری به من نسبت داده شد و حتی به خاطر تخریب “چهره مدنی حرکت ملی آذربایجان” تهدید به محاکمه شدم! امروز، تقریبا تمامی آن به اصطلاح فعالان سکوت کرده اند. دیگر نیمتوانند امثال مرا متهم نمایند جون خود فهمیده اند که برنامه مسلح شدن حرکت ملی امری لازم و ضروری بود، که خود موجب شکست آن شده اند و امروز در پیشگاه ملت آذربایجان شرمنده میباشند! آیا باید به این خائنان، هرچند اقداماتشان عمده نبوده باشد، دوباره فرصت تصمیم گیری داد؟ فکر نمیکنم دیگر لزومی به پرسیدن نیز باشد. آزموده را آزمودن خطاست!
امروز نمیخواهم عزای دیروز را بگیرم، تیر رها شده از کمان را نمیشود برگرداند! اما، میشود برای امروز و فردا حرکت کرد، برنامه ریزی کرد، اهمیت اتفاقات تروریستی اخیر را به ملت آذربایجان گوشزد کرد و مهمتر از همه باید جوانان داخل آذربایجان را آنگونه که هستند شناخت. آنها به خاطر تغییر و تحول در مرکز رهبریت حرکت ملی دچار نوعی سرگردانی و تجزیه شده اند، باید این مشکل عمده را از پیش پای آنها برداشت.
آیا از خود پرسیده اید که اگر اکراد با رژیم آخوندی میجنگند، چرا هیچ اقدام تروریستی از سوی آنها در سنندج و کرمانشاه و دیگر شهرهای به اصطلاح کردستان ایران انجام نمیدهند؟ آیا از خود پرسیده اید که چرا اقدامات تروریستی اکراد در شهرهای آذربایجان، نظیر سویوغ بولاغ (مهاباد)، سولدوز (نقده)، اورمو (ارومیه)، ماکی (ماکو) و … انجام میگیرند؟ اصلا به طرز تغییر اسامی و بافت جمعیتی در این مناطق اندیشیده اید؟
ایجاد اتحاد یکی از اصولی است که باید اساس و شالوده حرکت ملی را تشکیل دهد. از هر فکر و اعتقادی که هستید، باید به یک “اصل ملی” ایمان داشته باشید. اختلافات عقیده ای و سیاسی نباید مانع از اتحاد ملی در برابر خطرات قابل لمس پیش روی آذربایجان باشد. و این “اصل ملی” که همه باید به آن معتقد و وفادار باشیم همانا “اتحاد برای دفاع از خاک و دارائی”های سرزمین مادریمان آذربایجان میباشد.
شاید هنوز دیر نشده باشد، شاید هنوز فرصت جبران اشتباهات عمده به اصطلاح فعالان ملی! وجود داشته باشد. شاید… ولی، آیا با این شاید ها میتوان جلوی کشتار ملتمان و اشغال سرزمینمان را بگیریم؟ آیا میتوانیم دشمن را در جای خود فلج نمائیم؟ نه، با شاید نمیشود ولی با بایدها خواهیم توانست.
باید دشمن را در مراکز متعلق به خودش درگیر مشکل کنیم، باید منافع آذربایجان را تعریف کرده و از آنها در سرتاسر کره خاکی دفاع کنیم، باید به نوعی قدرت حمله دفاعی حرکت ملی آذربایجان را به دنیا نشان دهیم. آنوقت است که ما نیز برای مذاکره در باره اوضاع منطقه به میزگردهای محرمانه دعوت خواهیم شد.
امروز ما هیچ امتیازی به دست نیاورده ایم، حتی برعکس، امتیازات بسیاری نیز وام داده ایم! آیا وقت آن نرسیده است تا خود را آماده معامله با قدرتهای بزرگ کنیم؟ اگر برای معامله آماده شویم، چه چیزی در دست داریم که برای آن بازاریابی کنیم؟ هیچ!
برای معامله های دو طرفه باید هر دو طرف متاعی داشته باشند! متاع قدرتهای بزرگ “بسیار” است، ولی محتاج “چیزهای بسیار کوچک” نیز هستند. این “چیزهای بسیار کوچک” در دستان ما باید باشند! با نگاهی به سالهای اخیر میتوانید منظور مرا از “چشرهای بسیار کوچک” متوجه شوید.
کوزوو مستقل شد، چگونه؟ آیا نمیدانیم که این منطقه سالها مبارزه نظامی کرده است؟ آیا نمیدانیم با قدرتهای بزرگ معامله کرده است؟ آیا نمیدانیم رهبر فعلیش یک نظامی بوده که حتی امکان محاکمه شدنش در زمان اختلاف با قدرتهای بزرگ وجود دارد؟ چرا چشم و گوش میبندیم و به فال و استخاره پناه میبریم؟
زمانی که صحبت از حق و حق خواهی است، همه شعار میدهیم که اجدادمان گفته اند، تاریخمان میگوید و فرمانده دلیر آذربایجان بای بک میگوید: “حق را نمیدهند، بلکه، حق را باید گرفت”! ولی زمانی که صحبت از عمل به شعار میرسد، دیگر از اجداد و تاریخ و شجاعان آذربایجان خبری نیست، همه در سوراخهای خود پنهان میشویم!
سالهاست که میبینیم اکراد مشغول ترور و قتل افراد غیر دولتی هستند! میبینیم که مناطق عملیاتی آنه نه در خاک به اصطلاح کردستان! که در خاک تاریخی تورکها است. نقشه را بگذارید پیش رویتان و ببینید که فعالیت گروهکهای تروریستی کرد در کدام مناطق انجام میگیرند!
مگر سویوغ بولاغ را نمیخواهیم؟ آیا به همین راحتی باید بخش مهمی از سرزمین خود را به بیگانگان تروریست پرور! واگذار کنیم؟ چرا از خانا نمیگوئیم و به اورمو بسنده میکنیم؟ چرا از قروه و بیجار نمیگوئیم و به سولدوز بسنده میکنیم؟ در حالی که در سولدوز همیشه بیدار نیز ماها! کاره ای نیستیم و این مردم و جوانان غیور آن خطه هستند که با جان خود از سرزمین ما! دفاع میکنند!
دوستان، همنژادان، هم تاریخان، هم کیشان، هم میهنان، و هر هم.. که هستید، چرا هر روز بیشتر از دیروز خود را محدود میکنیم؟ چرا در زمانی که همه در حال گسترش مرزهای مختلف خود، اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی هستند ما در لاک خود بیشتر فرو میرویم؟
منافع ملی ما باید در خارج از مرزهای آذربایجان تعریف شوند. نباید از دشمن در داخل مرزهایمان استقبال کنیم! جنگی اگر در بگیرد، بایستی که در خاک دشمن باشد.
این ترس است که دیگران را مجبور به معامله مینماید! آیا قادر به ایجاد ترس در دل دشمنان قسم خورده مان هستیم؟ آیا قادریم با استفاده از حربه ایجاد ترس در خارج از مرزهای آذربایجان، اشغالگران را مجبور به عقب نشینی کنیم؟
بس است، مسلح شدن برای دفاع از سوی هیچ ارگانی محکوم نخواهد شد.
نگاه کنید به مسلح شدن اعراب توسط آمریکا و دول غربی که شعار “عدم گسترش سلاح”شان گوشها را کر کرده است! نگاه کنیده به بریتانیا که شعار “انهدام سالاحهای هسته ای” میدهد در حالی که همه ساله میلیاردها دلار صرف تحقیقات و ساخت سلاحهای فوق پیشرفته اتمی میکند! نگاه کنید به کشورهای عربی که شعار “خاورمیانه عاری از جنگ” میدهند در حالی که خود افروزنده جنگ هستند! نگاه کنید به روسیه و غرب و چین و هند و اسرائیل و پاکستان و کره و ایران و … که شعار “حق عمومی زندگی در دنیای با صفا” میدهند و سر مردم با با بحثهای هسته ای و غنی سازی گرم میکنند ولی در پشت پرده مشغول ساخت و آزمایش صدها نوع سلاح خطرناکتر از بمب اتمی هستند! نگاه کنید که چگونه ساطمان ملل را حربه ای کرده اند بر علیه ملل! آیا میدانید که در طول تاریخ تشکیل سازمان ملل متحد، نصف قطعنامه های صادره را فقط آمریکا وتو کرده است؟ این چه سازمان مللی است که حقوق یک کشور را بر حقوق صدها ملت عضو آن سازمان ارجحیت میدهد؟ چرا خودمان را گول میزنیم و برای دموکراسی غرب و شرق و جنوب و شمال سینه میدرانیم؟
عزیزان من، ارمنستان نفت و گاز و سلاح و آذوقه و .. خود را رایگان یا ارزان از رژیم فارس دریافت میکند! این اصل بقا است، باید که دوست و متفقی داشته باشی! ولی آیا پرسیده ایم که اینهمه کمک، که در حقیقت برای دشمنی با آذربایجان به ارمنستان ارسال میشود چگونه به دست آنها میرسد؟ از چه راهی عبور داده میشود؟ چرا باید دشمن ما با استفاده از خاک ما مسلح شود؟ سالها پیش پرسیدم که چرا کامیونداران آذربایجانی برای حمل بار به ارمنستان سر و گردن میشکنند؟ سالها پیش پرسیدم که چرا هیچ یک از آن کامیونها، به صورت اتفاقی، پنچر نمیشوند؟ سالها پیش پرسیدم که خط لوله گاز ارسالی به ارمنستان که از خاک آذربایجان میگذرد چرا دچار نقص فنی نمیشود؟ هنوز جوابی به این سوالاتم نیافته ام! آخر باید به همه نشان دهیم که ما انسانیم و آنهایی که روز به روز ثروتمندتر، قویتر و دارای سرزمین گسترده تر میشوند حیوان! ببینیم انسان پیشرفت کرده است یا حیوان، و آنگاه ببینیم آیا در این ادعای پوچ اشتباهی وجود دارد یا نه!
لابیگری، ایجاد گروههای فشار، ایجاد مراکز دفاعی و ایجاد کانالهای بهره مندی از به روزترین اطلاعات را باید جدی بگیریم. هر یک از اینها به تنهایی قدرت کافی نداشته و حتی باعث شکست قطعی نیز خواهند شد. در حالی که، اگر همه آنها را با هم داشته باشیم، میتوان گفت ۸۰ درصد مبارزه برای آزادی را برده ایم!
دشمن در خیابانهای آذربایجان تردد میکند، آیا قدرت شناسائی و دفع آنها را داریم؟
دشمن دارای جاسوس در میان سازمانها و ادارات در آذربایجان است، آیا قدرت شناسائی و بی اثر کردن آنها را داریم؟
دشمن دارای نقشه های طولانی مدت برای اشغال آذربایجان دارد، آیا نقشه های اشغال یا نا امن کردن خاک دشمن را داریم؟
دشمن دارای حق دفاع از منافع خود تعریف کرده است، آیا ما حق دفاع از منافع رسمی و غیر قابل انکار خود را داریم؟
اصلا، این حق را چه مرکزی به دشمن داده است تا منافع خود را در داخل سرزمین ما جستجو کند؟
روز به روز داریم از منافع خود عقب نشینی میکنیم و من، تنها مسئول این شکست را فعالانی میدانم که از ترس و یا به خاطر خدمت به بیگانگان، حرکت ملی را فلج کرده اند. درمان حرکت ملی با ایجاد اتحاد دیگر باره ممکن خواهد بود ولی متاسفانه امروز هم شاهدیم که همان فعالان خائن از اتحاد جلوگیری میکنند!
خبری مسرت بخش را با شما در میان بگذارم و مقاله ام را به پایان ببرم. سالها بود که تلاش میکردیم مرکز فرماندهی را از دستان بیکفایت خارج نشینان ترسو در آورده و به جوانان داخل آذربایجان تسلیم کنیم. تسلیم جوانانی کنیم که روز و شب با شوونیسم فارس و تروریسم کرد دست و پنجه نرم میکنند، دارای دیدی واقعیتر به مسائل داخلی هستند و امروزه به آن درک از حرکت ملی رسیده اند که صبر بی حاصل را نفی میکنند.
امروز رهبری حرکت ملی در داخل در حال تشکیل و قوی شدن است. درخواست این است که برای هر چه قدرتمندتر شدن این هسته مرکزی همه با هم باشیم و هر گونه کمکی را از آنها دریغ نداریم. ما خارج نشینان اگر بخواهیم بانی خیری برای حرکت ملی باشیم، همان بهتر که از نظر سیاسی، اقتصادی و بین المللی به حرکت ملی با رهبریت داخلی خدمت کنیم.
من مخالف این هستم که بلایی که سر افغانستان و عراق آمد بر سر آذربایجان نیز بیاید! یعنی نمیخواهم عده ای خارج نشین بی خبر از رنج ملت آذربایجان را به عنوان شورای رهبری آذربایجان و حتی دولت موقت آذربایجان مشاهده کنم! مبارزه ما باید همه سویه باشد و از تمرکز بر یک مدخل پرهیز کنیم. باید مبارزه مان را به خارج از مرزهای تاریخی خود گسترش دهیم. تورکهای آذربایجان در همه جا هستند و همه به نوعی به مام وطن وفادارند. آنها میتوانند حافظ منافع آذربایجان باشند.
مسلح شدن برای دفاع، اصلیترین اقدام “حرکت ملی متحد آذربایجان” است!

تبریزلی بای بک

۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

بازگشت 550 ميليارد ريال از اعتبارات ملي آذربايجان شرقي به خزانه دولت

مسعود پزشكيان امروز در جمع خبرنگاران اظهار داشت: در جلسه‌اي كه با حضور تعدادي از نمايندگان مردم استان در مجلس شوراي اسلامي، استاندار و برخي مديران اجرايي استان آذربايجان شرقي در كليبر برگزار شد، اعلام شد كه تا تير ماه امسال 550 ميليارد ريال از اعتبارات اختصاصي دولت به دليل عدم استفاده بازگشت مي‌خورد.
وي ادامه داد: بر اساس مذاكره‌هايي كه با مسئولان زيربط صورت گرفت، مقرر شد تا در نخستين گام، از بازگشت اين اعتبار بزرگ جلوگيري شود و در مرحله بعد در خصوص عدم استفاده چنين اعتباراتي در استان بحث و بررسي صورت گيرد.
نماينده مردم تبريز، اسكو و آذرشهر در مجلس شوراي اسلامي با اشاره به جلسه‌هاي متعدد برگزار شده ميان نمايندگان استان گفت: در 5/1 ماه گذشته نمايندگان استان آذربايجان شرقي در مجلس شوراي اسلامي به ميزان چهار سال گذشته تشكيل جلسه داده و مسائل و مشكلات منطقه را بررسي كرده‌اند.
وي به برگزاري دو جلسه با صاحبان صنايع و معادن دستگاه‌هاي صنعتي دولتي اشاره كرد و افزود: در اين جلسه‌ها كه 9 نفر از نمايندگان استان حضور داشتند، مقرر شد تا در سه هفته آينده، مسائل و مشكلات حوزه صنعت استان تدوين شده و براي بررسي و بحث در جلسه آتي آماده شود.
پزشكيان با بيان اينكه سال 1364، استان آذربايجان شرقي دومين استان صنعتي كشور بود و هم اكنون به رتبه ششم سقوط كرده است، افزود: پنج استان پيش از آذربايجان شرقي نيز 80 درصد سهم صنعت كشور را در خود جاي داده‌اند و با اين حساب بايد گفت، وضعيت صنعت استان بسيار نگران كننده است.
وي توليد را زيربناي تحول و توسعه در هر منطقه‌اي خواند و اضافه كرد: اگر رونق اقتصادي بازگردد، ديگر شاهد رشد مهاجرت و بيكاري نيستيم.
نماينده مردم تبريز، اسكو و آذرشهر به اعتبار 45 هزار ميليارد ريالي مصوب دولت براي جبران خسارت‌هاي خشكسالي و سرمازدگي اشاره كرد و افزود: از مديران اجرايي حوزه كشاورزي خواسته‌ايم تا آمار و ارقام مربوط به ميزان خسارت‌هاي وارده به استان را اعلام كنند تا با اتكا به اين آمار سهم عادلانه استان را جذب كنيم.
وي همچنين با انتقاد از خاموشي‌هاي مكرر برق در استان آذربايجان شرقي گفت: در جلسه‌اي كه پيرامون خاموشي‌هاي برق با حضور مسئولان و مديران اجرايي صنعت برق استان انجام شد، دلايلي كه مطرح شد قانع كننده نبود و به همين دليل خواستار دلايل قانع كننده شديم.
وي با ناعادلانه خواندن ميزان اين خاموشي‌ها در استان تأكيد كرد: قرار نيست در كشوري كه شعار عدالت و اعتقاد داده مي‌شود، ناعادلانه عمل شود.
پزشكيان افزود: اگر بتوانيم با دلايل علمي و منطقي سهم خود را جويا شويم به حتم سهم عادلانه خود را جذب مي‌كنيم.
رئيس مجمع نمايندگان استان آذربايجان شرقي در ادامه به تغيير مديريت‌ها با نظر نمايندگان مجلس اشاره كرد و گفت: نمايندگان تلاش دارند تا در عزل و نصب مديران اجرايي استان دخالتي نداشته باشند و تاكنون مديران در استان بر اساس سلايق روي كار آمده‌اند كه وضعيت كنوني براي استان حاصل شده است.
وي اظهار داشت: هر مديري شاخص‌هاي ويژه‌اي دارد كه بايد بر اساس آن شاخص‌ها انتخاب شود و وظيفه نماينده همكاري با اين مديران در راستاي حل مشكلات مردم است.
پزشكيان تأكيد كرد: اشخاص در مديريت مطرح نيستند بلكه بايد رونق اقتصادي، توسعه و اشتغال را به استان بازگردد.
وي با اشاره به جلسه‌هاي مجمع نمايندگان استان آذربايجان شرقي گفت: بر اساس اطلاعاتي كه از مديران دستگاه‌هاي مختلف اجرايي مي‌گيريم، اقدامات و نيازهاي ضروري بين نمايندگان تقسيم بندي مي‌شود تا مسئول پيگيري آن مسائل مشخص باشد نه اينكه هر نماينده‌اي مسئول رسيدگي به تمام امور و مشكلات باشد.
وي ادامه داد: بر اساس مصوبه‌اي كه به زودي از سوي استاندار به دستگاه‌هاي اجرايي ابلاغ مي‌شود، مديران اجرايي آذربايجان شرقي موظفند برنامه، استراتژي‌ها و چارچوب خود را در قالب يك برنامه و چشم انداز با اهداف مشخص تدوين و ارائه كنند.
نماينده مردم تبريز، اسكو و آذرشهر افزود: با ارائه اين برنامه، وظيفه نظارتي نمايندگان نيز اصولي و مبتني بر برنامه و چارچوب مي‌شود.
وي در خصوص گزارش سازمان بازرسي استان آذربايجان شرقي پيرامون تخلف برخي مديران اجرايي استان گفت: پيدا كردن مقصر هنر نيست بلكه بايد گره كار را پيدا و چاره انديشي كرد.
نماينده مردم تبريز، آذرشهر و اسكو ادامه داد: زماني كه رئيس دانشگاه علوم پزشكي تبريز بودم، بيش از صد بار به ديوان محاسبات احضار شدم كه در همه موارد نيز هدفم خدمت به مردم و دانشگاه بوده است.
وي اظهار داشت: اين مايه تأسف است كه آبروي مديران فعال كه شايد در بين ده‌ها فعاليت مثبت، دو اشتباه نيز داشته باشند، برده شود.
پزشكيان در خصوص سفر رياست جمهوري به استان آذربايجان شرقي نيز گفت: پس از برگزاري جلسه با احمدي نژاد، مقرر شد كه جلسه‌اي مشترك با وزراي نيرو، كشور، كشاورزي، صنايع و معادن و بهداشت و درمان با نمايندگان استان در مجلس برگزار شود تا نيازها و مشكلات موجود جمع‌بندي شود و در سفر رياست جمهوري به استان مطرح و مورد تصويب قرار گيرد.
وي در خصوص تغيير يا ابقاي استاندار فعلي آذربايجان شرقي نيز تصريح كرد: نمايندگان قصد دخالت در امور اجرايي را ندارند اما از آنجا كه از سوي وزارت كشور درخواست شد، مجمع نمايندگان استان نيز پيشنهاد خود را اعلام كرد.
پزشكيان ادامه داد: پيشنهاد اول با توجه به فرصت كوتاه باقيمانده از دولت فعلي و همچنين عدم وجود شاخص‌هاي برجسته در كانديداهاي معرفي شده، ابقاي استاندار فعلي بود و در صورت تغيير، پنج كانديداي ديگر نيز مطرح كرديم.
وي با بيان اينكه انتظار داريم وزارت كشور به نظر نمايندگان احترام بگذارد، افزود: با توجه به اينكه وزارت كشور از نمايندگان پيشنهاد خواسته بود، بنابراين عدم اعمال نظر نمايندگان بي‌احترامي شمرده مي‌شود.

۱۳۸۷ مرداد ۷, دوشنبه

اولین جلسه ی دادگاه دستگیر شدگان تبریز در سکوت کامل خبری برگزار شده است

بنا به گزارش رسیده به سایت جنبش دانشجویی آذربایجان ظهر پنجشنبه، 3 مرداد، اولین جلسه ی دادگاه دانشجویان دستگیر شده در تبریز در سکوت کامل خبری برگزار گردیده است. در این جلسه که بدون حضور وکیل و با حضور نماینده ای از وزارت اطلاعات و در عین حال بدون هیچگونه شاکی خصوصی یا مدعی العموم برگزار گردیده دانشجویان بازداشتی تفهیم اتهام گردیده اند. از مواد اتهامی ایشان اطلاعی در دست نیست اما گمان می رود آنچنان که مامورین اطلاعات در حین تفتیش منزل دانشجویان متذکر گردیده اند، از موارد اتهامی دانشجویان در بند می توان به ارتباط با بیگانگان و اقدام علیه امنیت ملی اشاره نمود.
گفتنی است در پایان جلسه ی دادگاه که تنها در حدود 20 دقیقه به طول انجامیده است قاضی دادگاه این افراد را محق به اعمال باقیمانده ی بازداشت دانسته( در متن حکم قاضی این دانشجویان محکوم به دو ماه بازداشت به منظور تخلیه ی اطلاعاتی و بازجویی گردیده اند) و از دادن قرار کفالت خودداری نموده است.
لازم به ذکر است دانشجویان دستگیر شده ضمن غیرقانونی دانستن این امر، با نوشتن شکایت نامه ای از قاضی دادگاه به دلیل نقض حقوق قانونی خود شکایت نموده اند. بازپرس ویژه ی دادگاه انقلاب تبریز ضمن تایید این خبر، از بررسی شکایت این دانشجویان خبر داده است.

گزارش ده روز بازداشت دانشجویان هویت طلب تبریز
کمیته پیگیری وضعیت سه دانشجوی در بند دانشگاه تبریز
با گذشت ده روز از بازداشت دانشجویان هویت طلب تبریز هنوز خبری از آنان در دست نیست.سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای و فراز زهتاب به همراه مهندس داریوش حاتمی روز پنجشنبه 27 تیر ماه حوالی ساعت 12 ظهر از جلوی دانشگاه تبریز ربوده شدند.
گفتنی است آنان بلا فاصله پس از حضور در جلسه دفاع از پایان نامه مهندس سجاد رادمهر و با همکاری ماموران حراست دانشگاه دستگیر شدند. دو روز پس از دستگیری 4 فعال هویت طلب دکتر شاهرخ حاتمی برادر داریوش حاتمی تیز دستگیر شد. علت دستگیری وی در ارتباط با پیگیری وضعیت فعالین در بند عنوان شده است. همزمان در دانشگاه ارومیه الهه رادمهر خواهر سجاد رادمهر دو بار پیا پی به کمیته انضباطی و در چند نوبت به حراست کل احضار شد. وی تهدید شده است که در صورت انجام اقدامی در مورد بازداشت برادرش با ارجاع پرونده وی به کمیته مرکزی انضباطی در تهران، حکم اخراج وی صادر خواهد شد. از خانواده های دو دانشجوی دیگر نیز با تماس های تلفنی خواسته شد که اخبار فرزندان دربندشان را رسانه نکرده تا فشار کمتری بر آنان وارد کنند.
سجاد رادمهر عضو سابق شورای انجمن فنی و دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک به دلیل اعتصاب غذا و بست نشینی به یک ترم تعلیق از تحصیل در ترم دوم سال جاری محکوم شده بود. اعتصاب غذای او در اعتراض به عدم اجازه رئیس دانشگاه برای برپایی جلسه دفاع از پایان نامه اش صورت گرفته بود. جلسه دفاع از پایان نامه وی به مدت 6 ماه اجازه برگزاری نیافته بود.
آیدین خواجه ای و فراز زهتاب از اعضای شورای انجمن اسلامی دانشکده انسانی و همچنین شورای مرکزی انجمن ادبی، ترم اول سال جاری را در تعلیق و محرومیت از تحصیل و ترم دوم را در تعلیق معلق سپری کردند. همچنین آیدین خواجه ای در اواخر ترم دوم به دلیل شرکت در اعتصابات اخیر دانشگاه تبریز به اخطار کتبی با درج در پرونده محکوم شد. 2 ترم تعلیق فراز زهتاب و آیدین خواجه ای در ارتباط با اعتصاب 3 روزه خرداد سال 86 صادر شده بود.
پس از بازداشت دانشجویان فوق تا سه روز از وضعیت دانشجویان در بند هیچ خبری در دست نبود. اما گزارش های غیر رسمی از بازجویی آنان در اداره حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی واقع در خیابان پاستور خبر می داد.
در پی فشار رسانه ای و پیگیری های فعالین حقوق بشری و خانواده دانشجویان روز یکشنبه 30 تیر ماه سجاد رادمهر یکی از دانشجویان بازداشتی در تماسی چند ثانیه ای با خانواده ی خود از آنان درخواست لباس کرد. نوع و لحن درخواست وی نگرانی هایی از جانب شکنجه های بدنی و روحی در خانواده های محبوسین ایجاد کرد. مخصوصا با عدم تماس آیدین خواجه ای، فراز زهتاب ، مهندس داریوش حاتمی و برادرش دکتر شاهرخ حاتمی این نگرانی ها افزوده گشت.
قبل از تماس سجاد رادمهر و در پی تشکیل کمیته پیگیری وضعیت دانشجویان در بند دانشگاه تبریز صدای آمریکا و رادیو فردا در گزارش های جداگانه ای به تشریح دستگیری فعالین دانشجویی تبریز پرداختند و در اقدامی متهورانه و خودجوش فعالین حقوق بشری نقده از شهر های آذربایجان غربی، در پی پخش وسیع شبنامه در اعتراض به بازداشت دانشجویان هویت طلب، مردم را دعوت به تجمع کردند. این دعوت برای روز جمعه 4 مرداد ماه صورت پذیرفته بود که با حضور مردم در محل تجمع که کوهی در خارج از شهر بود، به زد خورد با ماموران نیروی انتظامی منجر گشت.
در نتیجه اقدامات فوق محبوسین دیگر نیز طی تماس های کوتاه تلفنی با خانواده های خود از زنده بودنشان خبر دادند.
روز دوشنبه 31 تیر ماه انجمن های 36 دانشگاه کشور با امضای بیانیه ای به دستگیری های غیر قانونی دانشجویان منجمله دانشجویان هویت طلب تبریز اعتراض کردند.
روز چهارشنبه حسن رحیمی فعال حقوق بشر آذربایجان در مصاحبه با رادیو فردا به تشریح وضعیت دانشجویان در بند پرداخت.
مسئولان دانشگاه تبریز نیز در اقدامی عجیب از دستگیری دانشجویانشان اظهار بی خبری کرده حتی چند روز پس از دستگیری آنان در بولتن دانشکده فنی از سجاد رادمهر درخواست کردند به ریاست دانشکده مراجعه کند و همزمان ایرنا خبرگزاری وابسته به دولت از قول اباصلت صیاح مدیر کل سیاسی و تقسیمات استانداری تبریز یک هفته پس از دستگیری فعالین هویت طلب، دستگیری آنان را تکذیب کرد.
روز جمعه 4 مرداد ماه ماه مادر فراز زهتاب دیگر دانشجوی بازداشتی در مصاحبه با رادیو فردا از وضعیت فرزند خود و دوستان وی اظهار بی اطلاعی مطلق کرده و از یک بار تماس تلفنی فرزندش خبر داد.
روز شنبه پنجم مرداد ماه در دهمین روز بازداشت، خانواده دانشجویان موفق به دیدار قاضی پرونده فرزندانشان شدند. قاضی مذکور قرار وثیقه را رد کرده به صورت صریح از ادامه بازداشت آنان تا شروع دانشگاه ها به مدت دو ماه سخن گفته است.
همچنین در همان روز انجمن فنی دانشگاه تبریز در بیانیه ای به بازداشت دانشجویان دانشگاه تبریز اعتراض کرد.
گفتنی است آخرین خبر ها از ادامه بازداشت دانشجویان دربند حکایت دارد. با طولانی تر شدن بازداشت دانشجویان احتمال آوردن فشار و شکنجه بر دانشجویان در بند رفته رفته افزایش می یابد. همچنین احتمال اعتصاب غذای هماهنگ هر سه دانشجو وجود دارد.

۱۳۸۷ مرداد ۵, شنبه

سر جایمان محکم بنشینیم و بگوییم نه !

در یک بعد از ظهر معمولی در میانه دهه 50 میلادی اتفاقی رخ داد که تاثیر آن تا سالها در اذهان جهانیان نقش بست و موجب انقلابی بزرگ در نظام اجتماعی غرب گشت محور واقعه آن روز یک خانم میانسالی بود که در شهر مونتگمری ایالات الاباما در ایالات متحده هنگامی که از کار روزانه اش در یک خیاطی به خانه بر می گشت کاری کرد که نام وی تا مدتها در کتابها و نوشته های حقوق بشر ثبت گردید سالهای خیلی زیادی از ممنوعیت برده داری در امریکا می گذشت ولی در آن سالها هنوز هم تبعیض نژادی به اشکال و وجه های گوناگون سیاهان افریقایی تبار امریکا را رنج می داد در ان سالها در ایالات الاباما قانون جالبی وجود داشت مبنی بر اینکه اگر در یک اتوبوس عمومی جایی برای نشستن نبود می بایست سیاهان جای خود را به سفیدان واگذار می کردند و خود به طور ایستاده در اتوبوس ادامه مسیر میدادند و این یک قانون ثبت شده در ایالات متحده امریکا بود.

رزا پارکس آن زن سیاه پوستی بود که در آن بعد از ظهر در مقابل در خواست یک مرد سفید پوست برای واگذاری صندلی به وی مخالفت کرد ‏سپس دستور راننده اتوبوس و کمی بعد هم فرمان پلیس را اجرا نکرد وی در آن روز به خاطر نقض آن قانون بازداشت شد و بعد به حکم دادگاه جریمه شد. داستان شجاعت و نا فرمانی وی در همان روز نه فقط در شهر بلکه در تمام ایالات پیچید و خیلی زود ماجرای او به گوش یکی از پیشروان جنبش مدنی سیاهان امریکا یعنی مارتین لوتر کینگ رسید وی در جلسه ای دیگر اعضای ارشد این جنبش را متقاعد کرد به حمایت از رزا پارکس پرداخته و شکل مبارزه وی را ادامه دهند به زودی تمام سیاهان شروع به تحریم اتوبوس رانی شهری کردند این تحریم ابتدا از شهر مونتگمری و سپس در کل ایالت و به تدریج در کل ایالات متحده ادامه پیدا کرد 381 روز سیاهان امریکا به ویژه در ایالات الاباما سوار اتوبوس شهری نمی شدند و رنج پیاده روی طولانی را هر روز به جان می خریدند این وضعیت به قدری ادامه پیدا کرد که سیستم اتوبوسرانی ایالات متحده در آستانه ورشکستگی قرار گرفت و این فشار به حدی رسید که باعث لغو آن قانون نژاد پرستانه گردید و این پیروزی مقدمه ای شد برای یک سلسه پیروزیهای دیگر. جنبش اعتراضی اوین یک حادثه نادر در ادای احترام به شخصیتی در آمریکاست و تا کنون تنها 21 نفر در تاریخ آمریکا به چنین شیوه ای مورد احترام قرار گرفته اند.در نهایت به تصویب قانون حقوق مدنی سال 1964 منجر شد که هرگونه تبعیض نژادی در آمریکا را ممنوع می کرد. پارکس چند سال قبل از دنیا رفت و جنازه وی در ساختمان کنگره امریکا موسوم به کاپیتال هیل دفن شد ، این یک حادثه نادر در ادای احترام به شخصیتی در امریکاست و تا کنون تنها 21 نفر در تاریخ ایلات متحده امریکا به چنین شیوه ای مورد احترام قرار گرفته اند.

کاندولیزا رایس در مراسم تدفین وی اعلام کرده بود که «اگر رزا پارکس نبود و اگر وی آن اقدام شجاعانه را انجام نمی داد من امروز در این جایگاه نبودم.» این تجربه به خوبی نشان داد که افراد می توانند با پشتیبانی جنبشهای اچتماعی ودر یک مبارزه مدنی وبه دور از هر گونه اقدام خشونت مداری به یک ظلم ساختاری پایان دهند، به این گونه افراد عامل تغییر ((change agentگفته می شود پر واضح است که این افراد بدون حمایت و پشتیبانی یک جنبش ساختارمند و سیستماتیزه شده اجتماعی تنها قربانیانی خواهند بود که دلیریهایشان بدون نتیجه خواهد ماند نمونه ها یی از این عاملان تغییر را در جنبش اجتماعی خودمان که حرکت ملی آذربایجان می نامیمش سراغ داریم برای من بارزترین این افراد عباس لسانی است. اگر مطلق نبینم لسانی مجموعه ای از کم نظیرهاست، در سال 82 وقتی لسانی و دهها تن دیگر از فعالین حرکت ملی آذربایجان به سفر مقاماتی از یک کشور مجهول اعتراض می کردند ، کشور وجود نداشته ای که حتی دوستان صمیمی ارمنستان چون روسیه و فرانسه هم آنرا به رسمیت نمی شناختند ، به شدت توسط نیروی انتظامی و جمعی از مسجدیانی که برای شیعیان هر جای دنیا به غیر از شیعیان آذربایجان سینه چاکند مورد ضرب و شتم قرار می گیرند لسانی در دادگاه اردبیل وبا قضاوت یک قاضی فارس زبان محاکمه میشود، وی حاضر به فارسی صحبت کردن و دفاع از خود نمی شود و خواهان حضور یک مترجم در دادگاه می شود زیرا که زبان مادری وی ترکی آذربایجانی است و مساله کم نظیری که اتفاق می افتد حضور یک مترجم در یک دادگاه در این کشور است که صحبتهای یک متهم را از ترکی به فارسی برای قاضی ترجمه می کند.

واقعه دیگر به سال 85 بر می گردد زمانی که عباس لسانی به صدورحکم دادگاه بدوی برای تظاهرات خرداد 85 اعتراض می نماید دادگاه تجدید نظر استان حکمی را می دهد که به گفته آقای فقیهی وکیل عباس لسانی در تاریخ نظام قضایی این کشور بی سابقه است زیرا دادگاه تجدید نظردوماه حبس وی را افزایش می دهد در حالی که در بدترین حالت حکم وی با همان میزان تایید می شدو اما امسال زمانی که بعد از گذشت 18 ماه باید مجازاتهای جنبی آن حکم را هم تحمل میکرد وی از پذیرش حکم شلاق برای یک انسان خودداری کرد و هیچ کس هم حاضر به اجبار وی برای پذیرش این حکم نشد واین مسئله چنان ترسی در ارکان حاکمیت ایجاد کرد که که وی را به هزار کیلومتر دورتر به زندان یزد تبعید کردند گویی که عباس لسانی در بند هم قادر به لرزاندن پایه های این ظلم ساختاری است.

افدام رزا پارکس بی نتیجه می ماند اگر جنبش مدنی سیاهان امریکا آن را حمایت نمی کرد و در نتیجه مقاومت مدنی وی سرآغازی بر یک سلسله مبارزات مدنی سیاهان نمی شد. اگر شجاعت صف شکنهای دلیر با پشتیبانی جمعی همراه نباشد آنها تبدیل به قربانیان بی دفاعی خواهند شد که تنها خاطره ای از قهرمانیشان در اذهان خواهد ماند بی آنکه نتیجه عملی و عینی برای آن ملت به دست آید امروزه ما نیز اگر می خواهیم پشتیبان عباس لسانی باشیم اگر می خواهیم رشادتها و فداکاریهای وی بی نتیجه باقی نماند می بایست برای تکامل و پیشرفت جنبش اجتماعی هویت طلب خویش هر آنچه می توانیم انجام دهیم در دنیای کنونی تنها جنبشهای ساختارمند با پایه های تئوریک قوی است که می تواند با گذشت زمان و طی شرایط متفاوت و فشارهای محیطی متنوع موجودیت خود را حفظ و به آرمانهای خود دست یابد، پس بیایید با تقویت پایه های حرکت ملی آذربایجان صدای عباس لسانی و دهها عباس لسانی در بند دیگر در زندانهای شونیسم را به جهانیان برسانیم.


یالچین قاراداغلی

منبع: آزاد تبریز

رمنی ها در اراضی اشغالی جمهوری آذربایجان نزدیک به ۸۰۰ مسجد را تخریب کرده اند

ربعیت اصلان اوا رئیس کمیسیون دایمی حقوق بشر مجلس ملی جمهوری آذربایجان روز چهارشنبه در دیدار با هیات نمایندگی به رهبری آبراهام کوپر مسئول موزه تحمل پذیری دینی لوس آنجلس در باکو این مطلب را اعلام کرده است.

ربعیت اصلان اوا این اقدام ارمنی ها را وحشیگری و پدیده غیرقابل قبول خوانده است.

اصلان اوا گفت: ارمنی ها گورستان های مخصوص آذربایجانی ها را نیز تخریب کرده اند.این در حالی است که از کلیسای ارمنی در جمهوری آذربایجان مراقبت می شود.برخلاف ارمنی ها ما آذربایجانی ها ددمنش و وحشی نیستیم .

اصلان اوا در ادامه سخنان خود افزود: ارمنی ها زمانی همانند نمایندگان ادیان دیگر در جمهوری آذربایجان زندگی راحتی داشتند ولی ولی آنها از تحمل پذیری دینی موجود در جمهوری آذربایجان برای با نشاندن اهداف دیگر خود استفاده کرده اند. مشکل حل مناقشه قره باغ نیز ناشی از سیاست صهیونیسم ارمنی است.

این مقام دولت باکو در عین حال افزود: به رغم همه اینها ، جمهوری آذربایجان علاقمند به حل صلح امیز بحران قره باغ است.

کوپر به نوبه خود گفت: اغلب ملل و کشورهای جهان در باره مناقشه قره باغ از اطلاعات لازم برخوردار نیستند. میهمان عالی قدر تخریب گورستانها توسط نیروهای ارمنی را خبر وحشت انگیز خواند و هیات نمایندگی جمهوری آذربایجان را به آمریکا دعوت کرد.

کوپر در پایان سخنان خود افزود: برای ابلاغ اطلاعات موجود در باره واقعیت های مناقشه قره باغ به گوش جهانیان تلاش و دیدارهایی برگزار خواهد کرد.

وی همچنین با اظهار رضایت از سفر به باکو ، آن را برای دستیابی به اطلاعات لازم در باره جمهوری آذربایجان مفید خواند.

۱۳۸۷ تیر ۲۹, شنبه

کارفرمایان زن آذربایجانی در تجارت به موقعیتهای پیشگام دست می یابند

آغاز مرحله پیشرفت جدید اقتصاد آذربایجان و توسعه خیلی از عرصه های زندگی اجتماعی باعث فعالتر شدن زنان در بخش تجارت بوده و تعداد مؤسساتی که زنان در اختیار دارند، افزایش یافته است.

از سال 1996 تعداد مؤسسات خصوصی زنان در آذربایجان از 7 تا 15 درصد افزایش یافت. به گزارش اداره آمار آذربایجان، تعداد زنان در کشور از تعداد مردان تقریباً 5/1 بار بیشتر است و 4/3 میلیون نفر تشکیل می دهد.

ولی با وجود آمار خوشحال کننده، شرایط “زن کارفرما” در آذربایجان از سطح جهانی دور است. در کشورهای غربی زن در فعالیتهای تجاری بعنوان مهره مرسومی پذیرفته می شود. در بعضی از کشورهای توسعه یافته مؤسساتی که زنان رهبری آنرا بر عهده دارند، بخش 60 درصدی تولیدات ناخالص ملی را تشکیل می دهد. در آلمان و آمریکا این رقم به 52 درصد، در ژاپن به 55 درصد و در ایتالیا به 60 درصد می رسد.

وضع کارفرمایان زن در آذربایجان در مقایسه با کشورهای خاور نزدیک و آفریقای شمالی بهتر است. با اینکه طبق قوانین شرعی، حقوق اقتصادی گسترده یی به زنان اعطا می شود، سایر قوانین نقش جنسیت آنان را مطرح می سازد.

بعنوان مثال، مفادی مبنی بر منع اشتغال زنان در ساعات خاصی و یا مواردی دایر بر اشتغال زن با اجازه شوهرش در قانون کار ذکر شده است. طبق مواد قانون کار کشورهای یمن، مصر، کویت، لبنان و ایران، اشغال زنان در ساعات غروب یا شب ممنوع میباشد.

۱۳۸۷ تیر ۹, یکشنبه

تا کور شود هر آنکه نتوان دید

ترکیه باخت به همین سادگی و دیگر نتوانست دردقایق پایانی گل بزند و تلافی کند و با باخت ترکیه دل فاشیست ها و شوونیزیم ها و نژادپرستهای فارس شاد شد. آنها در این مسابقات تا توانستند به ترکیه تاختند و دوست داشتند هر تیمی بجـــــزترکیـــــــه قهرمان جام شود. اصلا دوست داشتند و دارند و خواهند داشت که ترکیه همیشه ببازد آنها چشم دیدن ترکها را ندارند: چشمشان کور! با این همه اینها ادعاشان خیلی زیاد است. فارسهایی که نه باشگاه درست حسابی دارند نه تیم ملی که به آن ببازند و نه حتی تاریخ…
شوونیزم نژاد پرست و ضد ترک فارس به ترکیه ای تاختند که سوم جهان شده ودر مقابل برزیل بزرگ تنها با یک گل شکست خورده ودرجریان همین بازی هم آلمان راتحت فشار قرارداده وتاحد برنده شدن هم پیش رفتند وچندین باشگاه کلاسیک وپرطرفدار وحرفه ای وگالاتاسرای قهرمان اروپا را دارندولیگ حرفه ای پراز بازیکنان بزرگ حرفه ای جهان را دارند.
و راستی چه میشود ؟ اگر ترکیه با ایران بازیکند…
با اینکه در پایان بازی یواخیم لو مربی آلمان پیروزی خود را شانس بزرگ می خواند وترکها را تحسین وتمجید می کند. آنها را با تکنیک بالا می خواند (آنهم با بازیکنان تقریبا ذخیره) ولی این مزدک میرزایی نفهم حرکات ترکهای تکنیکی وفنی را شانسی ودر اثراشتباه آلمان قلمداد می کند وبر عکس با یک حرکت کلوزه که توسط ترکها خنثی شده فریاد میزند این است آلمان واقعی؟…و حرکات ناب وتکنیکی اکتین تاب وسلیم بصری ودیگر بازیکنان ترک را ساده می پندارد وبه سادگی از آن رد می شود وتمام این حرکات (بخصوص تاکتیکی )را با یک کلمه ی خشک وخالی روحیه جنگندگی اتمام می کند.نه تنها او بلکه کلیه فارسهای به ظاهر کارشناس شوونیزیم این طوری تفسیر می کنند.

خوب شما که همیشه بیشتر از دیگران به روحیه ی جنگندگی خود وغیرت ایرانی خود دلبسته هستید شمایی که نه تاکتیک دارید ونه تکنیک واگر ترکها های ایران را ازتیم شما بردارند برای شما چه چیزی می ماند؟ هیچ…!
واقعا تا چه میزان مغرور هستید و نژاد پرستی آریایی چشم شما را کور کرده است. نژادپرستی شما حتی آن عادلی را که کمی عدالت وانصاف داشت بی انصاف می کند و نژادپرست وکور دل وضد ترکیه وضد ترکها تلویزیون شما چندین بار خطای مدافع ترک روی مهاجم آلمان رانشان میدهد وروی آن زوم می کند با قاطعیت اعلام می کنید که پنالتی و خطا بوده است و درعوض خطای واضح ومسلم مدافع آلمان روی کاظیم کاظیم را تنها یکی دو بار نشان داده از کنار آن به سادگی رد می شود واقعا چه سری در این کار شما نهفته است چرا مزدک میرزایی اصرار دارد که گل اول ترکیه در شرایط آفساید زده شده در حالی که آن گل مسلما سالم سالم بوده وآقا چقدر کور دل هستید وچقدر نادان که می خواهید نور وروشنایی را با تاریکی خاموش کنید ولی بدانید که اگرتمام دنیا تاریکه تاریک شود نمی تواند حتی نور شمع کوچکی را خاموش سازد و آنچه روشن وآشکار است آشکار می ماند.
حق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر * داش آتماقینان کیمسه اونی چوندره بیلمز
عالمده قارانلیقلار بیرلشه باهم * بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سوندوره بیلمز
واقعا چه سری در کار شماست وچه ضدیتی با ترکها دارید وراستی گناه ترکها چیست ؟
گزارش گر شما پیش از بازی ترکیه با چک بااین استدلال که در کشور ایران ترکیه طرفدار کمی دارد وبهتر بود که بازی پرتقال تکنیکی وفنی وسوئیس میزبان را نشان می دادیم ولی به جهت اهمیت صعود دو تیم چک(اول چک)بعد ترکیه این بازی را انتخاب کرده ایم .

جناب آقای گزارشگر ،مجری (رضا جاودانی) شما از کجا میدانید که ترکیه در ایران طرفدار کمی دارد؟ اگر آماری در این مسابقات و طرفداران آن می گرفتید مشاهده می کردید که حداقل طرفدار ترکیه در ایران بیش از۳۰میلیون ترک می باشد ودر کل دنیا هم کشورهای ترک زبان از جمله (آذربایجان،قزاقستان،ازبکستان،ترکمنستان،قرقیزستان،قبرس وجمهوری خود مختار روسیه نظیر چچن،داغستان وآبغازستان به تمامی طرفدار تیم ملی ترکیه هستند که جمعیتی بالغ بریک میلیارد نفر راشامل می شود واگر کشورهای اسلامی رانیز به آن اضافه کنیم ترکیه بیشترین طرفدار را در کل دنیا (به خاطر ترک ومسلمان بودن)دارد حالا هی شما مغرضانه گزارش کنید وهر چقدر دوست دارید به ملت ترک بتازید که فقط اسم ترک برای بر انداختن شما کافی است واسم ترک شما را خواهد کوبید واقعا جای قباهت وخجالت دارد شما به جای طرفداری از یک کشور همسایه ومسلمان آن را می کوبید .بکوبید،بکوبید که هر تیک شما برای ما تلنگری بیش نیست وهر مشت شما برای ما انگشتی بیش نخواهد بود کارشما مشت بر سندان زدن وآب در هاون کوبیدن است.

ما ازباخت مقابل آلمان ناراحت نیستیم آلمان تیم بزرگی است وهمیشه بزرگ خواهد ماند واین از سخنان مودبانه ی بازیکنان ومربیان آن استنباط می شود ما اصلا ناراحت نیستیم ما در حال پیشرفت وتوسعه می باشیم ما مسیر خودرا یافته ایم ما ملت بزرگ ترک می باشیم از چین گرفته تا بالکان ما یک ملت واحد هستیم .
ترکستان چین ،مغولستان،قزاقستان،قرقیزستان،ازبکستان،ترکمنستان،داغستان چچن،آبغازستان،ترکیه،قبرس وآذربایجان بزرگ و…
همه ی اینها یک کشور کشور واحد ویک ملت واحد هستند .
گفتیم ما از باخت ناراحت نیستیم این شما هستید که ناراحت هستید وعصبانی ونگران ،این شما هستید ودر حال دست وپا زدن می باشید برای خود تاریخ می سازید وبرای خود افسانه سرایی می کنید اگر ناراحت نبودید تااین حد در تلاش نبودید که ترکها را بکوبید پس مسلم ومشخص است که شما از چیزی نگران هستید وما هم می گوییم نگران باشید عصبانی باشید واز این عصبانیت بمیرید ودر آخر هم یقین بدانید که خواهید مرد.

شعار این دور ازمسابقات همه باهم علیه نژاد پرستی بود ولی شما نشان دادید که همه باهم برای نژاد پرستی تبلیغ می کنید .
سخن ملت ترک فقط با چند مجری وگزارش گر نیست ما با پان فارس ها ونژاد پرستان فارس وشوونیزیم فارس سخن می گوییم .
ما با لاریجانی،احمدی نژادهای عدالت پیشه ،خاتمی های تمدن گرا وعادل های با فرهنگ مقابل هستیم .
شما فارس ها که چیزی ندارید رو کنید ودر عوض فقط به فکر مضکحه ومسخره کردن دیگران می باشید و این کاررا با زمینه سازی از بچه ها شروع می کنید و وقتی که چیزی بر عرضه کردن برای بچه ها ندارید در برنامه های کودک خود با مسخره کردن سرخ پوست ها با گفتن (با کوهبا،با کوهبا)وبا مسخره کردن هندیها با گفتن (کرداهی صاحب،کرداهی صاحب)وبا مسخره کردن ترکها وعربها ودیگر ملتها بچه های خود از بچگی نژاد پرست وشوونیزیم به بار می آورند که بعدا به حسین رفیعی وحمید ماهی صفت تبدیل می شوند راستی قباحت دارد ننگ آور است وجای زشتی بسیار دارد وجالب اینکه :
از اسلام دم می زنید از قرآن سخن می گویید واز محمد وعلی نقل وقول می کنید.
ننگ بر شما باد /ننگ برشما باد/ننگ بر شما باد .
ازقرآنی سخن می گویید که بدان عمل نمی کنید
(ما شمارا با زبانها و رنگهای مختلف آفریدیم ودر این کار حکمتی نهفته است).
آیا شما به این گفته ی قرآن عمل می کنید؟ خیر هیچ وقت
شما چه آریا مهر باشید باتاج بر سر وچه ایران مهر با عمامه بر سر هیچ وقت دست از نژادپرستی خود بر نخواهید داشت .
ما فرزندان آذربایجان وفرزندان ترک با شما تا آخرین قطره ی خونمان در نبرد خواهیم بود ما شما را شکست خواهیم داد .
شما در طول تاریخ همیشه زیر دست ما بودید ولی هیچ وقت ما به شما بی احترامی نکردیم حتی شما را پروراندیم بال وپر دادیم زبانتان را گشودیم و سخن گفتن به شما یاد دادیم ما شما را بزرگ کردیم ولی در عوض در طی این ۸۰سال (فقط ۸۰سال )شما تا توانستید بر ما زور گفتید ننگ بر شما باد شما قدر نعمت های ما را ندانستید مرگ بر شما باد حق هم دینی وهمسایگی را به جا نیاوردید ننگ بر شما باد راستی شما که این قدر به داشته های خود و به نام آوران خود می بالید وفخر می کنید اگر ترکان نامدار را از این تاریخ برداریم برای شما چه چیزی باقی است جواب دهید شما که این قدر به زبان شکرین خود می بالید آیا می دانید که زبان شما لهجه ی ۳۳زبان عربی است یا نه واز هیچ قائده واصولی پیروی نمی کند واگر زبان ولغات عربی وترکی نبودند چقدر درمانده و مستاصل می ماندید شما اینها را خوب می دانید ولی باز هم نژادپرستی در خون شما رخنه کرده است وباز هم شوونیزیم هستید ننگ برشما باد ای نژادپرستان فارس، ننگ بر شما.
در حالی که زبان ترکی با قاعده ترین واصولی ترین زبان دنیاست وسومین زبان زنده ی دنیامحسوب می شود ،آری شما ناراحت هستید چون چیزی ندارید عصبانی هستید چون تهی وخالی هستید.

شما بهتر است خودتان را با تخت جمشید ساختگی و با نژاد آریایی ساختگی سر گرم کنید، بهتر است خودتان را با سلمان فارسی کاذب شاد کنید راستی چقدر شرم آور است …
آخر اینکه ما ترک هستیم وهمیشه ترک خواهیم ماند ما غیور هستیم وگناهی به جز ترک بودن نداریم. (شاید نیز افتخار)
گناهی نداریم جز اینکه روزی جهان زیر پای اسبان ما بود وباز هم خواهد بود گناهی نداریم به جز اینکه به هر دین وآیین مذهبی وبه هر ملتی احترام گذاشته ایم.
شما به ترکیه می تازید فقط وفقط به خاطر اینکه به ترکهای ایران بگویید که ترکها چیزی نیستند چیزی ندارند می خواهید به ما بگویید که شما فارس آذری بودید که بعدا ترک شده اید زهی خیال باطل واقعا یک افسانه سازی با شکوهی خودتان را مضکحه ی جهانیان قرار داده اید بروید کتابهای مورخ ومحقق با انصاف خود ناصر پور پیرار را بخوانید تا بیشتر به پوچی خود واقف شوید هر چقدر افسانه سازی کنید وحدیث جعل کنید وروی اسکناس های ۵۰۰۰۰ریالی بچسبانید بیشتر در منجلات وگرداب خود غوطه ور خواهید شد.

ما ترک هستیم ،ما فرزندان آتا ترک بزرگ هستیم،ما میراث دارآتروپات،ستارخان، باقرخان ،جوانشیر ،قاچاق نبی،نسیمی،فضولی،جواد خان هستیم ما فرزندان توموروس خانم ،تئلی خانم ، نگار،هجر وزینب پاشا می باشیم ما فرزندان اوغوز خان هستیم پدر ما ده ده قورقود می باشد ما از اولاد شیخ محمد خیابانی ،وسید جعفر پیشه می باشیم .
ما ازنسل بابک وشاه اسماعیل می باشیم مااز نسل کوراوغلو وشهریار شیرین سخن می باشیم.
ما ترک هستیم وترک خواهیم ماند
ما ترک مسلمان هستیم .
به ترکیه بتازید وباج ارمنستان را با آب وبرق وگاز و زره بدهید ولی بدانید که در هراس هستید واگر این هشتاد سال دوام آورده اید نه به خاطر رشادت خودتان است، خیر بلکه به شما میدان داده ایم ولی دیگر دیر شده تمامی فرزندان آذربایجان از تبریز گرفته تا تهران ،اراک،قم،قزوین،زنجان،همدان،ارومیه،اردبیل وآذربایجان شمالی که در موقعیت یک آذربایجان بیدار گشته ودیر یا زود شما را از پای در خواهند آورد حالا شما هر چقدر دوست دارید به ترکیه بتازید وآن را بکوبید ولی باز خواهید دید که ما ترک هستیم یک ملت هستیم یک ملت واحد.
وپایان سخن اینکه ای ملت ترک ما با شما هستیم بپا خیزید حق ترک بگیرید بدانید که حق گرفتنی است ای آذربایجانی ای کسی که خون ترک دررگهایت در جریان است ای نمایندگان ترک مجلس با شما هستیم بپا خیزید و حق این ملت را بگیرید سرتان را بالا بگیرید وبگویید که ما ترک هستیم وبا این سخن حق خود را بگیرید ای مسئولان ترک که در راس امور کشورهستید، بدانید که فارسهای شوونیزیم به شما هم رحم نخواهند کرد حق خود را بگیرید .
وای جوانان ودانشجویان وای خواهران وبرادران آذربایجانی وترک زبان حق خود را بگیرید شما شایسته ی زندگی شایسته هستید بدانید که ما زیر دست نامادری هستیم وهیچ وقت نامادری ،مادر نخواهد بود .
آذربایجان آیریلماسان چاران یوخدور * چون کی نه نن اوگی سنین، اوگی نه نه پیکان اوخدور
هیهات منه الذلت
همانا مرگ با عزت بهتر از زندگی بالذت است امام حسین(ع)
که یک روز آزاد زیستن بهتر از ۴۰ هزار روز در اسارت زیستن است (آتا بابک)

۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

سخنرانی مرتضی نگاهی روزنامه نگار و نویسنده در تورنتو

روز یکشنبه اول جون 2008، در سالن کتابخانه نورت یورک، مرتضی نگاهی روزنامه نگار و نویسنده ایرانی ساکن سانفرانسیسکو، به دعوت بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا زیر عنوان “هویت ملی ایرانیان” به زبان فارسی سخنرانی کرد.
در آغاز محمد علیزاده از بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به حاضران خوشامد گفت و از حمایت نشریه شهروند در برگزاری این جلسه تشکر کرد و مرتضی نگاهی را معرفی کرد.
مرتضی نگاهی نویسنده و روزنامه نگار زاده ی سراب در سال1330 تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در سراب خوانده و در دانشگاه تبریز در رشته ی فیزیک لیسانس گرفته است. در سال 1983 به فرانسه رفت و در سال 1985 در آمریکا ساکن شد. در فرانسه و آمریکا در رشته های مدیریت و کامپیوتر دانش آموخت. او اکنون سالهاست که ساکن سانفرانسیسکو است. فعالیت های روزنامه نگاری را در خارج کشور با ماهنامه ی روزگار نو چاپ پاریس آغاز کرد. از کتاب های او سفرنامه آذربایجان با نام یاشاسین آشکارلیق(زنده باد فاش گویی)، یادداشت های سفر حج، سفر مصر، مجموعه داستان های کوتاه، رمان ترس و یاد یار و دیار را می توان نام برد. او نوشته هایش را در پایگاه اینترنتی اش به نام یولداش www.negahi.comمی نویسد.
مرتضی نگاهی به نوبه ی خود از بنیاد و شهروند تشکر کرد و به موضوع سخنرانی اش پرداخت.
هویت ملی ایرانیان چیست؟ این پرسشی ست که زمانی که یک دوست به نگاهی گفته، ارمنی ها در ایران کلیسای‌شان را دارند، باشگاه آرارات دارند، مراسم خودشان را دارند ولی ما ترک ها چیزی نداریم، در ذهن او شکل گرفته و کنجکاو شده تا بداند آیا ارمنی ها خود را ایرانی می‌دانند؟ با دوست ارمنی خود این پرسش را در میان گذاشته و او گفته، ارمنی ها اول خودشان را ارمنی می‌دانند تا ایرانی، زیرا از زمان شاه عباس که آنها را به زور کوچاند که طی آن نیمی از جمعیت پانصدهزار نفره ی آنان تلف شدند و بقیه به جلفای اصفهان و آذربایجان رسیدند، همیشه خود را در ایران به عنوان اقلیت و مهمان حس کرده اند. پس بحران هویت برای آن کسی که دوست او می‌اندیشیده از حداقل‌هایی در ایران برخوردارند، نیز وجود داشته و دارد.
نگاهی آنگاه به اقلیت های دیگر در ایران پرداخت و گفت: به نظر من بیشترین ظلم به اعراب ایران می‌شود چون از ابتدایی ترین حقوقشان محرومند. آذربایجانی‌ها در عرصه بازار و تجارت خیلی موفقند. در ارتش جزو مقامات بالا هستند ولی هموطن های عرب ما نه تنها در هیچکدام از این عرصه ها به مقام و قدرتی نرسیدند، بلکه همیشه با نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه نسبت به اعراب وجود داشته بویژه از زمان رضاشاه، که حتی نمود خود را در ادبیات از سوی شاعران بسیار بزرگ و خوب ما نشان داده، روبرو بوده اند. این نگاه، اعراب را همان‌هایی می‌داند که به ایران حمله کردند و اسلام را تحمیل کردند. عرب ستیزی در جامعه و حتی ادبیات مدرن ما همواره وجود داشته، در حالی که دو میلیون هموطن عرب ما شهروندان ایران بوده و هستند، ولی چون نهادهای مدنی کمتر داشتند صداشان به جایی نرسیده است. اعراب هموطن ما وقتی اعراب همسایه و اطراف خود را می بینند، مثلا بحرین را که شکوفاترین رشد اقتصادی را دارد، و خودشان را با آنان مقایسه می‌کنند که در حالی که زیر پایشان نفت است، در فقر زندگی می‌کنند، بیشتر ستمی که بر آنان می‌رود حس می‌کنند.
نگاهی چنین تبعیضی را ناشی از تقسیم جامعه به “خودی” و “ناخودی” دانست و گفت: وقتی جامعه به خودی و ناخودی تقسیم می‌شود، همیشه خودی ها رانت خواری را شروع می‌کنند و ناخودی ها زیر فشار و ستم قرار می‌گیرند.
سخنران با اشاره به اینکه هویت ملی در کانادا و آمریکا، مطرح نیست، ولی در ایران، این موضوع همیشه مسئله بوده است، گفت: این بدین خاطر است که ما حس تعلق نداشته‌ایم و همیشه خواستار آن چیزهایی بوده ایم که نداشته ایم. اگر پیغمبرمان می آید می‌گوید: “گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک” چیزهای خوبی ست، یعنی که این ها را نداشته ایم که او می‌گوید خوب است. وقتی پادشاهمان داریوش در کتیبه هایش می‌گوید “اهورا مزدا! ما را از خشکسالی و ریا دور نگه دار!” یعنی صداقت نداریم و خواستار‌ آنیم. هویت ملی هم چیزی ست که ما سرگردان به دست آوردنش هستیم بویژه بعد از جمهوری اسلامی این مسئله بیشتر شده است.
نگاهی افزود: یکی هویت ملی ایرانیان را در شاهنامه جستجو می کند و بر مبنای داده های فردوسی هویت ملی را تعریف می‌کند. قبل از آن مظهر ایرانی بودن زرتشتی گری بود. زمان قاجاریه میهن بر پایه شاهی که مظهر خداست و شیعه معنی داشت. در آن زمان زبان محلی از اعراب نداشت. پادشاهان ترک می آمدند و ایران را تسخیر می‌کردند و یک امپراتوری بنا می‌کردند تا آسیای صغیر…. و نام خود را کیخسرو و کیکاووس و … می گذاشتند. آنان به نوعی خود را ادامه دهندگان سلسله‌های پیشین ایران می‌دانستند!
نگاهی با اشاره به شکل گیری هویت ملی از زمان مشروطه گفت: ما تا انقلاب مشروطه رعیت بودیم و به عنوان یک شهروند پذیرفته نمی شدیم. در مشروطیت بود که مردم با دیدن اروپا و آشنایی با افکار آنان مفهوم جدیدی از ملت و هویت ملی ارائه دادند.
سخنران آن گاه به دو نگاهی که در اروپا به هویت ملی وجود داشت اشاره کرد و گفت: این دو نگاه یکی نگاه آلمانی به هویت ملی ست که نژاد و زبان را اصل می گیرد و دیگری نگاه فرانسه، که نسل جدیدی از روشنفکران و انقلابیون تعریف جدیدی از ملت ارائه دادند. ارنست رنان یکی از آنان بود که کتابی نوشته به نام “ملت چیست؟” که در آن فرضیه نژاد و زبان و دین را رد میکند و به آن باور ندارد و می‌گوید یک ملت حتما باید یک گذشته ی تاریخی مشترک داشته باشند و دوش به دوش هم فداکاری کرده باشند. آن مجموعه (مردم) باید در زمان حال حتما یک همدلی و میل زیستن در کنار یکدیگر را هم داشته باشند. مثل زمان جنگ ایران و عراق که ترک، کرد، لر، فارس، بلوچ و عرب در کنار یکدیگر در مقابل ارتش صدام جنگیدند و کشته شدند.
مرتضی نگاهی با شعری از مولانا که میگوید: “همدلی از همزبانی بهتر است”، در این رابطه با مثال هایی مفهوم شعر را توضیح داد و گفت: دکتر مریدی از ارومیه می آید و اینجا در کانادا به پارلمان می‌رود درحالی که در شهر خودش ارومیه نمی توانست حتی عضو شورای شهر شود زیرا که نمی توانست از سد شورای نگهبان بگذرد.
سخنران در ادامه به مباحثی که در رابطه با ملیت ها و تجزیه و استقلال آنها مربوط می‌شود، پرداخت و به عنوان نمونه به کشورهای اروپای شرقی بعد از فروپاشی شوروی سابق اشاره کرد و گفت: اگر به 20 سال اخیر نگاه کنیم، جدا شدن کشورها از هم در بهترین حالت مورد چک و اسلواکی ست که مسالمت آمیز جدا شدند ولی همین ها دوباره با پرچم های خودشان در ترکیب اتحادیه اروپا متحد شدند.
نگاهی عنوان کرد که بعد از انقلاب اطلاعات چشم بشر باز شد و از طریق اینترنت و ماهواره و … مردم شروع کردن به تفکر برای به دست آوردن حقوق انسانی شان. گروه های ائنیکی خواست های هویت طلبانه شان را مطرح کردند، زنان احساس کردند شهروندان درجه دو هستند، بهایی ها، همجنس گراها و … حقوق خودشان را مطالبه کردند و تنش ها و واکنش هایی در این زمینه ها در دنیا شروع شد. آنها که به دنبال حقوق خود بودند در نهادهای مدنی و “ان جی او” ها (سازمان های غیردولتی) فعال شدند، سازمان ملل یک روز را به نام روز “زبان مادری” اعلام کرد.
مرتضی نگاهی با توجه به اینکه خود ترک ایرانی است و از سوی بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به تورنتو دعوت شده بود، مسیر سخنانش را به آذربایجان کشاند و نگاهی به گذشته‌ی آذربایجان کرد و گفت: بعد از شکست فرقه ی دمکرات در سال 1324 وقتی ارتش شاهنشاهی به تبریز رفت، کتابسوزی راه انداخت و بسیاری بدون محاکمه کشته شدند و حدود 40 تا 60 هزار تن همراه با سران فرقه به آن سوی مرز فرار کردند که بعدها بسیار زجر کشیدند. پس از آن تبریز دیگر شهر اول ایران بعد از پایتخت، نبود و جز یکی دو صنعت مثل تراکتور‌سازی و ماشین‌سازی، چیزی برایش اختصاص داده نشد. تبریزی که روزی روزگاری “دارالسلطنه” بود و پرورشگاه ولیعهد یا شاه آینده ی ایران.
سخنران به مسائلی اشاره کرد که زمینه ساز به راه افتادن موج هویت طلبی نزد ترک ها شده و از جمله به خاطرات تلخ خود در گذشته اشاره کرد و گفت: ما ها را در سراب “تخم و ترکه ی غلام یحیی” می‌نامیدند و مورد آزار قرار می‌دادند و در پایتخت لهجه‌مان را مسخره می‌کردند!
نگاهی، در رابطه با بالا گرفتن موج هویت خواهی، به تصویر کلیشه ای که از ترک‌ها در رسانه های ایران ساخته بودند، اشاره کرد و گفت: تا دیروز ترک ها در فیلم ها یا چای می آوردند و یا راننده کامیونی خشن بودند، ولی با رواج اینترنت و ماهواره، آنها دیدند که تصویر همتاهایشان در ترکیه و آذربایجان متفاوت است. از این رو به فکر افتادند که به حق خودشان برسند و هویت دیگری پیدا کردند و به آن مغرور شدند.
پس از استراحتی کوتاه نیمه ی دوم با موسیقی آغاز شد.
صمد پورموسوی و لاله جوانشیر با نواختن ساز ترکی و خواندن ترانه های ترکی، میهمان برنامه را به سرزمین مادری بردند و با تشویق از سوی حاضران روبرو شدند.
سپس برنامه با پرسش و پاسخ پی گرفته شد.
در پاسخ به یک پرسش نگاهی گفت: رضاشاه بر مبنای ایده هویت ملی آلمانی هویت ملی را تعریف کرد. یک ملت، یک نژاد و یک زبان. او میخواست کشور را یک زبانه کند و زمان پسرش هم این ادامه پیدا کرد. یک عده از روشنفکران آذربایجان هم همصدا شدند مثل کسروی و رضازاده شفق به این موضوع دامن زدند و آن سیستم را اجرا کردند.
نگاهی در پاسخ به پرسشی که چرا مسائل آذربایجان در رسانه های خارج کشور منعکس نمیشود، گفت: در لس آنجلس ما یک نشریه مثل شهروند نداریم. آنها این انقلاب را حمله دوم اعراب خوانده اند، باستان گرا شده اند و چسبیده اند به کوروش و داریوش (که البته چیز بدی هم نیست). کسانی که کارمندان صدای آمریکا و آلمان و رادیو فردا هستند بیشتر عقاید خودشان را ترویج می دهند و این سیاست آمریکا نیست. گرچه شاید آمریکا و اسرائیل بدشان نیاید که تنش های قومی بیشتر شود تا شاید به جمهوری اسلامی فشار بیشتری بیاید.
او با اشاره به ترس فارس زبان ها از مطرح شدن حقوق اقوام گفت: به فارس زبان ها باید گفت اگر در مدارس ما زبان ترکی تدریس شود ایران تجزیه نمی‌شود بلکه مستحکم تر هم خواهد شد.
نگاهی به ایران امروز پرداخت و گفت: من با خانواده ام صحبت می‌کنم و می‌بینم آنجا مسئله به این شکل که اینجا مطرح است نیست. ترک ها در ایران پخش هستند. آنها در خراسان و بسیاری از مناطق ایران حضور دارند و فقط در آذربایجان متمرکز نیستند. آنها همیشه خودشان را ایرانی دانسته و می دانند.
نگاهی با مطرح کردن مسئله تجزیه و استقلال طلبی گفت: اگر جدا شویم فوقش می شویم یک بنگلادش، یک کشور بسته که چیزی هم نداریم. ما باید با اعتراضات مدنی و مبارزات مسالمت آمیز مطالبات فرهنگی مان را مطرح کنیم و از روشنفکران فارس هم بخواهیم که همراه ما باشند.
فارس ها از زمان پیشه وری خاطرات بدی دارند و می‌ترسند ایران تجزیه شود. چاره ی کار هم گفت وگوهایی مثل امشب است. نباید همیشه برنامه هایمان را به ترکی برگزار کنیم و اینطوری خودمان را جدا کنیم.

رژیم جمهوری اسلامی به دنبال تکه پاره کردن جمعیتهای ترک زبان در ایران است

تلاش سپاه پاسداران برای تصاحب اراضی مرغوب کشاورزی در منطقه مرزی در آذربایجان باعث قیام مردم روستاهای بیوک خانلو، قره داغلو، خلیل کندی، ایازکندی و سلمان کندی و حمله سپاه پاسداران به مردم آن روستاها شد. طی این درگیری یک ترک آذربایجان به نام نورالدین درگاهی شهادت رسید و بسیاری از مردم آذربایجان نیز به شدت زخمی شدند.
این اولین باری نیست که جمهوری اسلامی به مصادره زمین کشاورزان تهیدست می پردازد. نمونه های مشابه قیام ملت آذربایجان علیه نیروهای نظامی را بارها و بارها در ترکمن صحرا شاهد بوده ایم. رژیم در مناطق ترکمن و ترک زبان به دنبال غصب زمینهاست.
علت این امر نیز کاملا مشخص است. جمهوری اسلامی تلاش می کند با غصب اراضی مرزی ارتباط و پیوند بین جمعیت های ترک زبان را به طور کامل قطع کند.
قیام مردم روستاهای ترکمن صحرا از جمله قیام مردم اوقی تپه علیه سپاه، نیروی انتظامی و سایر نهادهای حکومتی به شدیدترین نحو سرکوب شده است و اکنون نیز حکومت به طور گسترده به دنبال غصب زمینهای مردم قهرمان آذربایجان است.
تمامی ملیتهای تحت ستم به نیت اصلی رژیم جمهوری اسلامی آگاهند و دیگر حنای جمهوری اسلامی رنگی ندارد.

۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه

تغییر نام تورکی کوه «یئددی گؤز» سولدوز به هفت چشمه از سوی شورای شهر

در اقدامی فاشیستی شورای شهر نقده نام تفرجگاه و کوه یئددی گؤز نقده را به هفت چشمه تغییر داد. روز گذشته تبلیغات نمایشگاه بزرگ صنایع دستی ایران که قرار است بمدت یک هفته در تفرجگاه کوه یئددی گؤز نقده تشکیل شود، بصورت گسترده در جای جای سولدوز از طرف شورای شهر نقده نصب گردید. در این تبلیغات در قید نام مکان تشکیل نمایشگاه بجای نام تفرجگاه کوه یئددی گؤز نام تحریفی و جعلی هفت چشمه نوشته شده است. این اقدام سوال برانگیز شورای شهر نقده که قصد در تحریف نام تورکی کوه یئدی گوز به اسم فارسی هفت چشمه دارد، با انتقاد و خشم مردم سولدوز همراه گشته است. لذا در جواب این اقدام فاشیستی شورای شهر نقده که یقیناً از سوی مقامات کشوری بر آنان دیکته شده است، تنی چند از جوانان غیور سولدوز در شب گذشته تمامی پارچه های تبلیغات نمایشگاه صنایع دستی ایران در پارک هفت چشمه! را در تمامی نقاط سولدوز سیاه و یا پاره نمودند که در اغلب موارد بر روی نام جعلی هفت چشمه، کاغذهایی که در آن نام یئددی گؤز نوشته شده بود را چسباندند. ازسوی دیگر قبلاً نیز شاهد چنین تحریفاتی در سولدوز در مورد تغییر نام های گادار چایی به قادر رود، آغ تؤوله به عطاء الله، داش دورگه به دورگه سنگ ، خیل خانا به خلخانه و … بوده ایم. شورای شهر نقده متشکل از پنج نماینده تورک و دو نماینده کورد که یکی از نمایندگان کورد با انصراف رئیس تورک شورای شهر نقده، سیفعلی دلیر بمنظور شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به شورای شهر نقده راه یافته که بهمراه دوست خود در پشت پرده چه کارهایی که انجام نداده اند!؟ چندی پیش نیز تابلوی میدان آذربایجان در ورودی شهر نقده که میانه میدان با مجسمه جام زرین حسنلو مزین گشته بود، از آنجا برداشته شده است و در حال حاضر شورا مشغول انتخاب نام دیگری بجای آذربایجان برای ورودی شهر نقده هستند. شایان ذکر است هدف از تشکیل نمایشگاه در تفرجگاه کوه یئدی گؤز در آستانه تولد رادمرد تاریخ بابک، تحکیم قوای نظامی و تدافعی نیروهای امنیتی رژیم برای مقابله با تجمع احتمالی مردم سولدوز در تولد بابک در آن مکان می باشد. ازطرف دیگر تفرجگاه یئددی گؤز در احاطه کامل اداره اطلاعات نیروی انتظامی نقده می باشد که در روز اول تشکیل نمایشگاه رئیس اطلاعات نیروی انتظامی نقده، سرگرد عین الله نوروزپور به تمامی غرفه های استان های تورک زبان که در غرفه های خود آهنگ تورکی پخش می نمودند، اخطار داده است.

۱۳۸۷ خرداد ۲۷, دوشنبه

معایب خط فارسی


وقتی درباره زبان سخن به میان می‌آید، اکثر مردم به طور ناآگاه به خط و نوشته فکر می‌کنند. ولی باید همواره به خاطر داشت که زبان اصل و خط فرع است و خط، به عنوان یک وسیله ثانوی، برای نمایاندن زبان به وجود آمده است.
با توجه به اینکه خط فارسی برای نشان دادن صداهای زبان فارسی ناتوان است. معایت مهم خط فارسی را به اختصار می‌توان چنین برشمرد.
1. مصوت های /o/ /e/ /a/ در خط نمایانده نمی‌شوند. مثلا «کَش»، «کِش»، «کُش» را در خط یک جور می‌نویسند. اشتباهات تلفظی و سوءتفاهماتی که در خواندن یک متن از این رهگذر پیش می‌آید بسیار است. چون مصوت‌های سه گانه بالا در خط وارد نمی‌شوند بسیاری از کلمات که تلفظ و معنی مختلف دارند یک صورت نوشته پیدا می‌کنند. مثلا صورت‌های: سقط، مهر، اقدام، اعمال، اخبار، اعلام، علم، اتباع، مجاز، رب، اسناد، ملک، پر، عده، چک، نسبی، حکم، ظهر، خلق، مثل، ترکه، در، مرد، خرد، تف، کرم، گرد، چرا، مسلم، سحر، سفت، صفر، و صدها صورت دیگر که گاهی چندین تلفظ و چندین معنی کاملا مختلف دارند. البته در مورد بعضی از کلمات آشنا از سیاق عبارت یا فحوای کلام می‌توان معنی آن‌ها را حدس زد و آن‌ها را درست تلفظ کرد، ولی در مورد کلماتی که برای خواننده آشنا نباشند، و مخصوصا در مورد کلمات خارجی و اسم‌های خاص که به خط فارسی نوشته شده باشند، فحوای کلام نیز نمی‌تواند دشواری تلفظ را بر طرف نماید.
2. چون بعضی از صامت‌ها مکرر هستند، یعنی تشدید دارند و در عمل علامت تشدید آن‌ها نوشته نمی‌شود، اغلب دو کلمه کاملا متفاوت، یک صورت پیدا می‌کنند. صورت‌های «بر»، «کره» و «ماده» با تشدید و بدون تشدید کلمات متفاوت با معانی متفاوتی هستند. گاهی اوقات دشواری تلفظ و اختلاط معنی ناشی از ترکیب دو نقض بالا است: مثلا اختلاط کلماتی که به صورت، محرم، رویه، مقدم، سر، در خط ظاهر می‌شوند، ناشی از فقدان مصوت و تشدید با یکدیگر است.
3. برای بعضی صداها بیش از یک علامت وجود دارد. مثلا برای صدای /s/ حروف «س»، «ص» و «ث» و برای صدای /z/ حروف «ز»، «ذ»، «ظ» و «ض» و برای صدای /t/ حروف «ت» و «ط» و برای صدا /h/ حروف «هـ» و «ح» و برای صدای /q/ حروف «ق» و «غ» به کار برده می‌شود. هم چنین دو حرف «ع» و «ء» نیز نماینده یک صدا هستند. این تعدد حروف از آن جا است که کلماتی که از عربی به فارسی آمده‌اند، بعضی دارای صداهایی بوده‌اند که در فارسی وجود نداشته است، در نتیجه فارسی زبانان نزدیک‌ترین صدایی را که در زبان خودشان وجود داشته، به جای آن‌ها نشانده‌اند. بدین ترتیب اختلاف املای کلمه که نماینده اصل عربی آن‌ها است حفظ شده، ولی تلفظ آن‌ها فارسی و یکنواخت شده است. گذشته از این که بسیاری از این کلمات از اصل فارسی به عربی رفته و دوباره به فارسی برگشته‌اند، از آن جایی که سال‌ها است این کلمات در فارسی به کار برده می‌شوند و در نتیجه تلفظ و معنی آن‌ها تغییر کرده است، باید آن‌ها را فارسی پنداشت. نوشتن آن‌ها به صورت اصلی عربی، نه تنها فارسی زبانان را به خارجی بودن آن‌ها حساس می‌کند - که خود کار نادرستی است زیرا این‌ها جزو واژگان فارسی شده‌اند - بلکه از نظر صوت شناسی نیز نامناسب است زیرا، چنان که گفتیم، هر دسته ازاین حروف نماینده یک صدا هستند و تمایز اصلی آن‌ها در فارسی از بین رفته است.
4. بعضی حروف نمایده بیش از یک صدا هستند. مثلا «و» می‌تواند نماینده /o/ باشد مانند «تو» /to/، یا نماینده /u/ باشد، مانند «رو» /ru/ یا نماینده /v/ باشد، مانند «ولی» /vali/، یا نماینده /ow/ باشد، مانند «روشن» /rowšan/. «ی» می‌تواند نماینده /y/ باشد، مانند «یار» یا نماینده /i/ باشد، مانند «کی» /ki/. در نتیجه صورت نوشته «دین» می‌تواند دو تلفظ و دو معنی داشته باشد: /deyn/ و /din/؛ هم چنین صورت‌های نوشته «کی»، «نیل» و مانند آن. «ا» در میان یا پایان کلمه نماینده صدای /â/ است، مانند «رفاه»، «جفا» و غیره ولی در آغاز به تنهایی می‌تواند نماینده سه صدا باشد مانند /a/ در «احمد»، /e/ در «اجبار» و /o/ در «الفت»؛ به صورت «آ» می‌‌تواند نماینده /â/ باشد، مانند «آب». به کمک حروف «و» و «یـ» می‌تواند به ترتیب نماینده صداهای /u/ و /i/ باشد، مانند «او» /u/ و «ایران» /iran/. بدین ترتیب، حرف «ا» به تنهایی یا با کمک حروف «و» و «یـ» می‌تواند در آغاز نماینده شش مصوت باشد.
5. یک حرف بسته به جای خود در کلمه و بسته به حروفی که در پس و پیش آن قرار می‌گیرد لااقل به چهار صورت نوشته می‌شود: ع ـع ء ـعـ. بعضی حروف مانند «ی» چهار صورت نیز بیشتر پیدا می‌کنند.
6. مسئله قطع و وصل حروف، که بعضی به هم می‌چسبند و بعضی نمی‌چسبند، مشکل دیگری است. در مورد حروفی که به هم می‌چسبند نیز مرز مشخصی وجود ندارد، به همین جهت تصمیم آن اغلب به سلیقه فردی نویسنده واگذار می‌شود. بعضی اوقات دیده می‌شود که چندین کلمه را به هم می‌چسبانند، مانند «اینستکه» (این است که) «طوریستکه» (طوری است که) و مانند آن. اشکال دیگری که از قطع و وصل حروف ناشی می‌شود این است که گاهی فاصله بین حروف منفصل یک کلمه، در نوشتن یا در چاپ، کم و زیاد می‌شود، در نتیجه خواندن آن کلمه مشکل می‌شود و یا اصلا معنی دیگری پیدا می‌کند. مثلا اگر فاصله بین حروف در جمله «ما در آن جا هستیم» به هم بخورد جمله می‌تواند معنی دیگری داشته باشد: «مادر آن جا هستیم».
7. اضافه که یکیاز عناصر بسیار فعال دستوری در زبان فارسی است، معمولا به صورت مصوت /e/ در تلفظ ظاهر می‌شود و چون این مصوت در خط فارسی وارد نمی‌شود بنابراین اضافه هم نوشته نمی‌شود. در نتیجه این نقص بزرگ گاهی خواننده جمله را تا آخر می‌خواند و آن را بی معنی حس می‌کند. ناچار برمی‌گردد و دقیق‌تر نگاه می‌کند و پی می‌برد که اضافه‌ای در تلفظ وارد نکرده یا بی جهت وارد کرده است. گاهی اوقات نیز کم و زیاد کردن اضافه جمله را بی معنی نمی‌کند، بلکه معنی آن را تغییر می‌دهد. مثلا در جمله «مردم دیگر این کار را نمی‌کنند» اگر اضافه‌ای پس از «مردم» قرار گیرد یا نگیرد معنی جمله به کلی فرق می‌کند. هم چنین بود و نبود اضافه پس از کلمه «اغلب» در جمله «اغلب ِمردم این طور فکر می‌کنند» معنی آن را تغییر می‌دهد.
8. فراوانی نقطه‌ها و پس و پیش شدن آن‌ها و گاهی اوقات حذف آن‌ها اشکالات فراوانی ایجاد می‌کند که درباره آن‌ها داستان‌هایی ساخته شده است.
9. علاوه بر معایب فوق، رسم الخط‌های مختلف، شکسته نویسی و قوانین پیچیده و اختلاف سلیقه‌ها در مورد املای همزه و مانند آن بر اشکال خواندن و نوشتن خط فارسی می‌افزاید.
اصلاح خط کار آسانی نیست. زیرا گذشته از اشکالات فنی، موضوعی است که درباره آن سوءتفاهمات زیادی وجود دارد و با احساسات شخصی و ملی افراد برخود پیدا می‌کند. مسئله اصلاح خط امری است زبان‌شناسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، ملی و آمیختگی این جنبه‌ها، بحث آن را در هر کشوری به جدالی پر هیجان تبدیل می‌کند.
بعضی از مخالفت‌هایی که با تغییر یا اصلاح خط می‌شود، ناشی از سوءتفاهم است. مثلا یکی از کسانی که در یک مناظره علیه تغییر خط صحبت می‌کرد، می‌گفت «تغییر خط، زبان فارسی را از بین می‌برد»، غافل از این که زبان را با هر خطی می‌توان نوشت و تغییر خط نمی‌تواند زبان را نابود کند. بعضی دیگر دوست دارند همیشه به گذشته بچسبند و با هر تغییری مخالفت کنند. در مورد خط، یک عامل روانی نیز اضافه می‌شود و آن این که هر قدر خط مشکل‌تر باشد، رنج یاد گرفتن آن بیشتر است و کسانی که رنجی کشیده و این خط مشکل و کج و معجوج را آموخته‌اند نمی‌خواهند به آسانی دست بر دارند و حاصل زحمت سالیان دراز خود را تباه شده ببینند. عده دیگری نیز که دستخوش احساسات ملی افراطی هستند و افتخار ایران را در چیزهایی می‌دانند، خوب یا بد، که از گذشته به ارث رسیده، بدون این که مصالح فرهنگی و اجتماعی معاصران و آیندگان را در نظر بگیرند، با تغییر یا اصلاح خط مخالفت می‌کنند زیرا آن را به منزله تباه شدن میراث گذشته می‌دانند. عده‌ای نیز به این علت که تغییر خط به آن‌ها زیان‌های مادی وارد می‌کند، با آن مخالفت می‌ورزند.
ولی اشکالات تغییر خط فقط چیره شدن بر این مخالفت‌ها نیست. تغییر خط، در هر جامعه‌ای از جمله ایران، اشکالات فنی نیز دارد. یکی از این اشکالات فنی عامل جغرافیایی زبان است. امروز زبان فارسی از نظر جغرافیایی قسمت وسیعی از کشور ایران و قسمت‌هایی از کشورهای همسایه را در بر می‌گیرد. زبان فارسی در نواحی مختلف این قمرو وسیع، تلفظ‌های متفاوت دارد. اگر قرار باشد تلفظی انتخاب شود که خط از روی آن تنظیم شود اولین اشکالی که ایجاد می‌شود این است که کدام تلفظ از این انواع مختلف باید ملاک قرار گیرد. ممکن است بگوییم فارسی پایتخت، تهران، ملاک قرار گیرد. در این جا باز چندین اشکال ظاهر می‌شود. اولا در همه تهران، تلفظ یکنواخت نیست. ثانیا این کار، مشکل را به کلی رفع نخواهد کرد زیرا فقط مردم تهران کم و بیش آن طور که تلفظ می‌کنند خواهند نوشت ولی در لهجه‌های شهرستانی بین خط و زبان باز جدایی خواهد بود. مثلا گوینده اصفهانی باید بگوید: /peder/ و بنویسد /pedar/ «پدر» یا بر عکس دومی را به صورت نوشته ببیند و اولی را تلفظ کند. خط خود می‌تواند، در مورد زبان‌هایی که لهجه‌های بسیار مختلف دارند، یک عامل پیوند دهنده باشد و نمونه بارز چنین خطی، خط چینی است.
اشکال دوم مربوط به زمان است و این مخصوصا در مورد کشورهایی صادق است که دارای سنت ادبی هستند. کتبی که از قدیم به ما رسیده با خط فعلی نوشته شده است که تلفظ آن از بسیاری جهات مبهم است. اگر قرار باشد این کتب به خط جدید نوشته شود، دو اشکال به وجود می‌آید: اگر سعی کنیم آن‌ها را با تلفظ قدیم شان ضبط کنیم، مدرک قطعی برای تعیین تلفظ آن‌ها وجود ندارد و در نتیجه اختلاف رای ظاهر می‌شود و ایرادگیری‌های ادیب‌مآبانه از آن چه هست بیشتر رونق می‌گیرد. اگر سعی کنیم آن‌ها را با تلفظ امروز ضبط کنیم، دانسته حقایق را دگرگون جلوه داده‌ایم زیرا همه می‌دانیم که این کلمه در گذشته تلفظ امروز گویش تهران را نداشته‌اند.
ولی علی رغم همه این گرفتاری‌ها و مخالفت‌ها، خط فارسی باید تغییر کند یا اصلاح شود. خط امروز ما بسیار نارساست و برای منظورهای علمی و دقیق، قابل اطمینان نیست (و به همین علت است که هر جا دقت مطرح باشد، ما مجبوریم تلفظ کلمه را با کمک حروف لاتینی یا وسایل دیگر تثبیت کنیم.) علاوه بر این، چنان که گفته شد، این خط در بسیاری موارد از سرعت خواندن می‌کاهد و موجب اشتباهات و سوءتفاهمات زیادی می‌شود. یاد گرفتن آن برای دانش آموزان و بزرگسالان نوآموز رنج‌آور است، و مانع دلسردکننده‌ای است برای خارجیانی که بخواهند با زبان و فرهنگ ما آشنایی پیدا کنند.
دکتر محمدرضا باطنی

۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

علت اصلی سقوط هلی کوپتر رییس پلیس راه آذربایجان شرقی، گشت زنی یا...

دو ماه پیش بود که خبر سقوط هلی کوپتر رئيس پليس راه فرماندهي انتظامي آذربايجان‌شرقی بر روی تکست خبرگزاری ها ارسال شد، در آن زمان گفته شد که اين بالگرد به هنگام سقوط در حال گشت زني براي كنترل محورهاي ترافيكي و انتظامي در محدوده شهرستان ورزقان بوده است، همچنین گفته شد که هنوز علت دقيق وقوع اين حادثه تاسف‌بار مشخص نشده و بررسي‌ها براي تعيين آن در جريان است.

از همان زمان این خبر شک مرا برانگیخته بود، دلیل شکّم هم این بود که اصلاً ورزقان محدوده ترافیکی و جاده چندان شلوغی ندارد که به خاطر آن رییس پلیس راه استان با یک هلی کوپتر برای گشت زنی اش برود، محور ترافیکی استان میانه، بستان آباد، تبریز است و اگر قرار بر گشت زنی بود باید این محور انتخاب می شد نه ورزقان که ترافیکی ندارد.

این مساله گذشت تا دیروز که به همراه خانواده برای تفریح رفته بودیم کنار رود ارس در مسیر که از جاده ورزقان خروانق(به قول محلی ها خاروانا) رد می شدیم در کنار یک قهوه خانه روستایی پارک کردیم تا یک چایی بخوریم، وقتی که قهوه چی برایمان چایی را آورد با او از کار و زندگی اش پرسیدم و بعد از این که کمی از خودش و شهرشان گفت ازش پرسیدم راستی این قضیه سقوط هلی کوپتر رییس پلیس راه رو که شنیدی؟ چطوری شد که سقوط کردند؟ شنیده بودم که این طرف ها سقوط کرده بود. اون هم دستش را به سمت مسیری که ورزقان به خروانق می رفت اشاره کرد و گفت که پنج شش سالی هست که دو تا از روسای پلیس راه بهترین باغ سیب منطقه را خریده اند و برایش یک باغبان گذاشته اند که به باغشان برسد. دو سه سالی می شد که آن ها هفته ای یک بار با هلی کوپتر پلیس راه و به بهانه گشت زنی می آمدند باغ شان و چون باغ بسیار بزرگ بود به راحتی هلی کوپتر را در باغ می نشاندند و در آنجا تفریح می کردند تا اینکه دو ماه پیش هلی کوپتر شان زمان نزدیک شدن به باغ به سیم برق می خورد و سقوط می کند. اگر می خوای ماجرای دقیق رو بدونی باغبانشون هم این طرفا زندگی می کنه باید بری از خودش بپرسی، گفتم نه ممنون! چایی رو خوردم و رفتیم ارس در حالی که همش تو این فکر بودم که این ها که ادعای پیروی از حضرت علی رو دارند تا به حال داستان علی و داغ کردن دست های برادرش عقیل رو شنیده اند؟

۱۳۸۷ خرداد ۱۳, دوشنبه

مهد کودکی که زبان مادری کودک در آن ممنوع باشد نه مهد است نه کودک!

جمهوری اسلامی با وجود اینکه کنوانسیون حقوق کودک و نیز بیانیه جهانشمول حقوق کودک را پذیرفته است و روز جهانی کودک در تقویم جمهوری اسلامی به طور رسمی درج شده است، ولی در این روز با براه انداختن برنامه های تبلیغی و نمایشی تلاش می کند تا افکار عمومی را منحرف و از تعهدات و مسئولیت های خود در قبال کودکان ایران شانه خالی کند.
در روز جهانی کودک در ایران، بخشی از مشکلات و مسائل حاد کودکان از جمله کاراجباری، شکنجه کودکان ... چه از طرف برخی از نهاد های وابسته به حکومت و چه از طرف نهاد های مدافع حقوق کودک مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ بدون اینکه نتایج عملی و ملموسی داشته باشد. در این میان آنچه که از کنار آن آگاهانه و موذیانه رد می شوند، تبعیضاتی است که برعلیه کودکان ملل و اقوام غیر فارسی زبان ایران اعمال می شود. تبعیضات آشکار و غیر انسانی که ناقض مهم ترین مواد کنوانسیون و بیانیه حقوق کودک اند.
مهد کودک های ایران یکی از آخرین هدف های سیاست های یکسان سازی ( آسیمیلاسیون ) شوونیسم فارس است که از آستین جمهوری اسلامی بیرون آمده است.
اخیرا طبق بخشنامه هائی که از طرف سازمان بهزیستی و وزارت آموزش و پرورش به مسئولین مراکز مهد کودک و مدارس صادر شده است، مسئولین این مراکز را موظف می کنند تنها به زبان فارسی صحبت کنند و به زبان فارسی آموزش دهند! طبق این بخشنامه ها مسئولین این مراکز مجبورند از صحبت به زبانهای غیر فارسی ( زبان مادری کودک ) خوداری کنند. طبق این بخشنامه ها همچنین به مربیان توصیه می شود تا به کودکان تذکر دهند که حتی در منزل نیز با والدین خود به زبان فارسی صحبت کنند !
این تبعیضات غیر انسانی در حالی در حق این کودکان معصوم اعمال می شود که ماده 30 (حمایت از اقلیت ها ) کنوانسیون حقوق کودک تاکید می کند که:
" کودکان متعلق به اقلیت های مذهبی، قومی و یا زبانی در کشورهائی که این اقلیت ها وجود دارند، دارای این حق هستند که همراه دیگر آشنایان بطور جمعی یا فردی از زبان، فرهنگ و مذهب خود برخوردار بوده و از آنها استفاده کنند".
اعمال سیاست های تبعیض آمیز جمهوری اسلامی برعلیه کودکان غیر فارسی زبان ایران همچنین با بیانیه حقوق کودک نیز ضدیت کامل دارد. این بیانیه تاکید دارد که:
" تعلقات ملی و مذهبی و اخلاقی و قومی و فرهنگی سرپرستان و نزدیکان و مربیان و بعلاوه ایدئولوژی حاکم بر جامعه نمی تواند مانعی در برخورداری همه کودکان از حقوق موجود در مفاد این بیانیه شود".
سیاست های غیر انسانی و نفرت انگیز جمهوری اسلامی در حق کودکان غیر فارسی زبان، و نقض آشکار طبیعی ترین حقوق این کودکان بی دفاع که با هدف فارسیزه کردن آنها صورت می گیرد به این بسنده نکرده بلکه دست اندازی به جنبه های دیگری از حقوق این کودکان را نیز شامل می شود. بعنوان نمونه:
- جمهوری اسلامی در دوبله فیلم های کارتونی و فیلم های گروه سنی کودکان ( چه آنهائی ایکه توسط نهادهای وابسته به حکومت انجام می شود و چه موسساتی که جمهوری اسلامی مجوز دوبله فیلم برای آنها صادر می کند ) قصدا دوبله شخصیت های منفی، حاشیه ای و خلافکار این فیلم ها را به لهجه های غیر فارس بویژه ترکی انجام می دهد.
- سی- دی های حاوی انیمیشن های تاریخی- آموزشی تولید شده توسط دفتر تکنولوزی آموزش وزارت آموزش و پرورش بشکل شنیعی ترکان و اعراب را انسان هائی نادان، وحشی و فاقد فرهنگ معرفی کرده و در مقابل فارس ها را انسان هائی پاک و متمدن و با فرهنگ معرفی می کنند.
این سی- دی ها با وجود اعتراضات مکرر مردم، بارها و بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی بعنوان داستان تاریخ برای دانش اموزان پخش می شوند.
ارتکاب چنین سیاست های نژاد پرستانه ای بمعنی اعمال آپارتاید و نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک است. این در حالی است که کنوانسیون حقوق کودک دولت ها را موظف می کند که از هرگونه رفتار تبعیض آمیز قومی، مذهبی و نژادی در قبال کودکان خوداری کنند. کنوانسیون حقوق کودک تصریح می کند که:
ماده 29 ( اهداف تربیتی )
1- حکومت های عضو پیمان تایید می کنند که تربیت باید:
ج) " نسبت به والدین، هویت فرهنگی، زبان و ارزش های ملی سرزمین پدری ایجاد علاقه و توجه و احترام به فرهنگ دیگر سرزمین ها را تقویت کند". و
د) " کودک را برای زندگی در یک جامعه آزاد برپایه تفاهم، صلح، تحمل دگر اندیشان و دیگرباشان، تساوی حقوق زن و مرد، دوستی خلق ها و گروه های قومی، ملی و مذهبی آماده کند".
با این و صف اگر تاکنون شوونیسم و عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی بشکل پنهانی و سرپوشیده از طرف زمامداران ( پهلوی- اسلامی ) ایران پیش برده می شد،اکنون این سیاست بطور علنی صورت می گیرد و شورای عالی انقلاب فرهنگی که یکی از نهاد های جمهوری اسلامی است سکانداری تبلیغ و ترویج آشکار عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی را بعهده دارد.
امروز در ایران، زبان و فرهنگ و هویت ملی ملت های غیر فارس ایران بازیچه امیال و هوس های نژاد پرستانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی شده است. شورائی که اکثر سردمداران رژیم عنوان عضویت در آن را یدک می کشند. (1)
شورای عالی انقلاب فرهنگی که سیاست اصلی آن انکار موجودیت و هویت ملل غیر فارس، تئوریزه کردن و جا انداختن تک ملیتی بودن ایران است تاکنون چندین قطعنامه در این راستا به تصویب رسانده است. این مصوبات از طریق کتب درسی وارد فرهنگ مردمان ایران شده و در شوستشوی مغزی نسل جوان ایران نقش مخرب خود را ایفا
می کند.
از مصوبات این شورا ممنوع کردن نامگذاری کودکان با اسامی غیر فارسی و غیر اسلامی است. این شورا لیستی از اسامی مجاز را بشکل کتابچه ای به اداره آمار و ثبت اسناد ایران ارائه داده است. حتی سفارتخانه های جمهوری اسلامی کودکان ایرانی متولد خارج را نیز از روی این لیست اجازه ثبت می دهند.
مصوبات این شورا نه تنها شامل اسامی کودکان بلکه شامل نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن، موسسات عمومی ، فروشگاه ها و مراکز کار نیز می شود.

" آئین نامه نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن و موسسات عمومی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی".
این آئین نامه که در 4 ماده و 14 بند، در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 75/6/9 به تصویب رسید، تاکید می کند که:

ماده اول، بند 5

" به منظور حفظ و تحکیم یکپارچگی سیاسی و فرهنگی کشور و حفظ هویت ملی، نام ها باید فقط به زبان فارسی باشند".

ماده دوم، بند 1
آئین نامه نامگذاری شامل این موارد می شود:
" شهرها، شهرک ها، بندرها، رود ها، جزیره ها، خیابان ها، بازارها و کوچه ها، مدارس و مهد کودک ها، موسسات تحقیقاتی و مجامع علمی و فرهنگی، تالارهای عمومی، بیمارستان هاو مراکز بهداشتی و درمانی، سینما ها و مراکز تفریحی و باغ ها و بوستان ها، میدان ها و پایانه ها، فرودگاه ها و ایستگاه های راه آهن و پالایشگاه ها، کارخانه ها، بانک ها و مراکز ورزشی و باشگاه ها، فروشگاه ها، شرکت ها و مراکز کسب و پیشه".
مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی فوق در واقعیت خود دنباله و مکمل همان مصوبات دوره اول فرهنگستان زبان فارسی دوران رضا خان ( 22 اردیبهشت 1314 تا 5 مرداد 1349 ) است که بسیاری از اماکن فرهنگی، شهری، تاریخی، کلمات، نقاط جغرافیائی ایران در راستای اهداف پلید و نژاد پرستانه رضا خان تغییر یافت و تحریف شد. (2)
چرا جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار ضد ملی و نژاد پرستانه فارس محور دوران پهلوی روی آورده است ؟
روی آوردن جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار آپارتاید ملی بر علیه ملل غیر فارس ایران دلایل متعددی دارد.
ولی مهم ترین عامل، رشد مبارزات هویت خواهانه ملیت های غیر فارسی زبان ایران و تبدیل اعتراضات روزمره آنان به عصیان های پراکنده است. این عصیان ها پتانسیل عظیمی برای دگرگونی های بنیادی در درون خود نهقته دارند. حوادث اخیر خوزستان، کردستان و بلوچستان و اکنون ترکمن صحرا، نمونه های عینی این واقعیت اند.
در این میان بویژه، روی آوردن تدریجی اقشار و طبقات مختلف ترکان آذربایجانی سراسر ایران -- یعنی بزرگترین ملیت ایران با پشتوانه بزرگی از تجارب مبارزاتی صد سال اخیر خود -- به میدان دفاع ازحقوق زبانی و فرهنگی و هویت ملی خود جمهوری اسلامی را سراسیمه کرده است. جنبشی که این بار نه از بالا بوسیله روشنفکران و نخبگان آذربایجانی بلکه از پائین، از اعماق، که خود نخبگان، روشنفکران و سیاسیون آذربایجانی را از هر طیف سیاسی و ایدئولوژیک را در آغوش می گیرد و عنایت آنان را به سرنوشت ملت خویش جذب می کند.
سیاست گذاران جمهوری اسلامی بخیال خود قصد دارند قبل از اینکه رشد این مبارزات دامن سیاست های نژاد پرستانه او را بگیرند کلک زبان و فرهنگ و هویت آنها را یکسره کنند، و باصطلاح جامعه ای یکدست، توحیدی و خیالی و خود را بوجود آورند! آنها لرزش را زیر پای خود احساس می کنند، لذا تمامی ظرفیت های قانونی و غیر قانونی خود را بسیج و بکار می اندازند تا توهمات مالیحولیائی خود را عملی سازند.
با رشد شعور ملی ملیت های غیر فارس و روی آوردن اقشار و طبقات مختلف آنان به مبارزه با ستم و بی عدالتی گسترده ای که در حق آنها صورت می گیرد، بنیاد های ساختگی فارس محور" ملت ایران" بی آینده تر می شود.
عکس العمل جمهوری اسلامی در مقابله با این وضعیت بهمراه رفتار شرم آور آن مدعیان دموکراسی و حقوق بشرایران در قبال این مبارزات دلیل روشنی از غافلگیری آنان است. از این روست که آن بخشنامه های غیر قانونی و نا مشروع که هر کدام مصداقی از جنایت علیه کودکان غیر فارسی زبان ایرانی است از یک طرف، و حملات تبلیغی هماهنگ شده جریانات افراطی فارس با حکومت جمهوری اسلامی، بر علیه حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اقوام و ملل ایران بویژه ترک ها و عرب ها شدت فوق العاده ای یافته است.
در این میان نه تنها دفاع از حقوق کودکان ایران در کل بلکه دفاع از حقوق کودکان غیر فارسی زبان ایران نیز وظیفه هر انسان آزادیخواه و عدالت طلبی است. هر گونه اما و اگری در دفاع از حقوق انسانی این کودکان همسوئی با سیاست های آپارتاید ملی جمهوری اسلامی و بر علیه حقوق پایمال شده کودکان است.

1- اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران عبارتند از:
اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی، نصرالله پور جوادی، تقی مصباح یزدی، علی اکبر ناطق نوری، احمد جنتی، محمد یزدی، علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی، حسن ابراهیم حبیبی، مصطفی معین، محمد رحمتی، شیخ محمد علی، سید شهاب الدین صدر، محمود محمدی عراقی، سید علی اکبر موسوی حسینی، احمد احمدی، رضا داوری اردکانی، ایرج فاضل، عبدالله جعفرعلی جاسبی، علی شریعتمداری.
2- علی اکبر ولایتی در مصاحبه ای با کیهان مورخ (9/ 5/ 1383) گفته است که: "تمامیت ارضی کشورها فقط مربوط به تغییرات جغرافیائی نمی شود بلکه شامل اسامی نیز می شود. استان خوزستان در جنوب غربی کشور، نامی فارسی به معنای محل زندگی قوم "خوز" است، اما در دهه های اخیر بعثی ها و ناسیونالیست های عرب از این استان به عنوان " عربستان" یاد می کنند".
یوسف عزیزی بنی طرف نویسنده و روشنفکر عرب ایرانی در جواب اظهارات ولایتی نوشت:
" آقای ولایتی شما علاوه بر تخصص پزشگی و مسئل سیاسی و بین المللی، ظاهرا متخصص مسائل تاریخی هم هستید، اما اظهار چنین گفته هائی از یک متخصص یا حتی علاقه مند به تاریخ بعید است. بویژه آن که شما مدت 16 سال پست وزارت خارجه کشورمان را بعهده داشتید و به آرشیو عظیمی از تاریخ ایران دسترسی داشتید.
آقای ولایتی، حتی اگر گذرتان به ان آرشیو نیفتاده باشد کافی بود به همان نمایشگاه های اسناد و مدارک تاریخی ایران – که گاه به گاه افتتاح می کردید – نگاهی می انداختید و می دیدید که تا پیش از سلطنت رضاخان در همه مدارک و اسناد وزارت خارجه نام منطقه ای که امروز خوزستان نامیده می شود "عربستان" ذکر شده است.
برخلاف تصور شما یادآوری نام "عربستان" مربوط به نام گذاری توسط " بعثی ها و ناسیونالیست های عرب" و "در دهه های اخیر" نیست. زیرا وجود اسناد و مدارک وزارت خارجه ایران که از این منطقه با عنوان " عربستان" یاد می کنند خلاف گفته های شما را ثابت می کند، مگر اینکه همه مسئولان حکومتی و دست اندر کاران امور خارجه و همه تاریخ نگاران ایرانی قبل از عهد رضا شاه را "بعثی و ناسیونالیست عرب" به شمار آوریم.
لذا می بینیم که عنوان "عربستان" در آثار فارسی دوره پهلوی، قاجار، افشار، زندیه و صفویه و حتی قبل از اسلام ( در کتیبه شاپور) وجود داشته است اما در سال 1302 رضاخان به واسطه دولت سید ضیا الدین طباطبائی و با اصرار اردشیر جی این نام را تغییر داد. و این اردشیر جی معرف حضور همگان هست. او از پارسیان هند [عامل کمپانی هند شرقی ] و در اسلام ستیزی و عرب ستیزی گوی سبقت را از معاصران ربوده بود.
بار دیگر تاکید می کنم وازه عزبستان هیچ ربطی به بعثی ها، نظزیه پردازان و رهبران کنونی و پیشین کشورهای عربی یا هیچ بیگانه دیگری ندارد و تنها و تنها ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و نامی بومی، تاریخی، و عربی- ایرانی است".

منابع:
- کنوانسیون حقوق کودک، ترجمه دکترالف. آبشار
- اعلامیه جهانی حقوق بشر، ترجمه محمد جعفر پوینده
- حقوق بشر، اقلیت ها و قومیت ها در اعلامیه ها و کنوانسیون های بین المللی، ترجمه حمید والائی ( مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجانی )
- اعلامیه جهانی حقوق زبانی، ترجمه علی دده بیگلو
- عربستان و خوزستان، یوسف عزیزی بنی طزف ( نقل از ماهنامه دیلماج، شماره 5 چاپ تبریز)
- گفتمان ایرانی و متولیان فرهنگی آن، باقر افشار
- انهدام زبانهای غیر فارسی در مهد کودک های ایران، رؤیا زویا
- روز جهانی کودک، روز مبارزه برای تدریس زبان های کودکان ملل ایران در مدارس، احسان آستارالی
- شورای عالی انقلاب فرهنگی و ترویج آشکار شوونیزم فارسی، صبری بهمنی
- هزار دستان تحریکات قومی چه کسانی هستند، مهندس معینی زاده ( نقل از هفته نامه نوید آذربایجان اورمیه )
- سو استفاده از محبوبیت عمو پورنگ در راستای ترویج عقاید فاشیستی محمود افشار، رسول همدانلی
- تلویزیون ایران و ادامه فعالیت علیه هویت آدربایجانی، م. اورمچو، اورمیه

مرقد امام : شهر آفتاب

روزنامه اطلاعات / 16 اسفند 1371 :
مرقد و مصلای امام خمینی در بهشت زهرا بنایی شامل 600 هزار متر مربع بنای سر پوشیده ، مساحت مسقفی بطول یک کیلو متر و عرض بیش از نیم کیلومتر است که نظیر آن در هیچ یک از دیگر بنا های مذهبی جهان چه اسلامی چه مسیحی چه یهودی و چه مذاهب غیر توحیدی نمی توان یافت.

یک نشریه چاپ آلمان (؟) در همان زمان :
هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است (تا آن زمان دو میلیارد دلار).

روزنامه همشهری / 24 مهر 1384 :
نامگذاری اراضی آستان قدس حضرت امام خمینی به نام شهر آفتاب ! / این شهر جدید قرار است نمایشگاه بین المللی جدید تهران را در دل خود جای دهد/ هزینه های اولیه احداث این نمایشگاه بالغ بر 800 میلیارد تومان پیش بینی شده است.