۱۳۸۷ خرداد ۲۷, دوشنبه

معایب خط فارسی


وقتی درباره زبان سخن به میان می‌آید، اکثر مردم به طور ناآگاه به خط و نوشته فکر می‌کنند. ولی باید همواره به خاطر داشت که زبان اصل و خط فرع است و خط، به عنوان یک وسیله ثانوی، برای نمایاندن زبان به وجود آمده است.
با توجه به اینکه خط فارسی برای نشان دادن صداهای زبان فارسی ناتوان است. معایت مهم خط فارسی را به اختصار می‌توان چنین برشمرد.
1. مصوت های /o/ /e/ /a/ در خط نمایانده نمی‌شوند. مثلا «کَش»، «کِش»، «کُش» را در خط یک جور می‌نویسند. اشتباهات تلفظی و سوءتفاهماتی که در خواندن یک متن از این رهگذر پیش می‌آید بسیار است. چون مصوت‌های سه گانه بالا در خط وارد نمی‌شوند بسیاری از کلمات که تلفظ و معنی مختلف دارند یک صورت نوشته پیدا می‌کنند. مثلا صورت‌های: سقط، مهر، اقدام، اعمال، اخبار، اعلام، علم، اتباع، مجاز، رب، اسناد، ملک، پر، عده، چک، نسبی، حکم، ظهر، خلق، مثل، ترکه، در، مرد، خرد، تف، کرم، گرد، چرا، مسلم، سحر، سفت، صفر، و صدها صورت دیگر که گاهی چندین تلفظ و چندین معنی کاملا مختلف دارند. البته در مورد بعضی از کلمات آشنا از سیاق عبارت یا فحوای کلام می‌توان معنی آن‌ها را حدس زد و آن‌ها را درست تلفظ کرد، ولی در مورد کلماتی که برای خواننده آشنا نباشند، و مخصوصا در مورد کلمات خارجی و اسم‌های خاص که به خط فارسی نوشته شده باشند، فحوای کلام نیز نمی‌تواند دشواری تلفظ را بر طرف نماید.
2. چون بعضی از صامت‌ها مکرر هستند، یعنی تشدید دارند و در عمل علامت تشدید آن‌ها نوشته نمی‌شود، اغلب دو کلمه کاملا متفاوت، یک صورت پیدا می‌کنند. صورت‌های «بر»، «کره» و «ماده» با تشدید و بدون تشدید کلمات متفاوت با معانی متفاوتی هستند. گاهی اوقات دشواری تلفظ و اختلاط معنی ناشی از ترکیب دو نقض بالا است: مثلا اختلاط کلماتی که به صورت، محرم، رویه، مقدم، سر، در خط ظاهر می‌شوند، ناشی از فقدان مصوت و تشدید با یکدیگر است.
3. برای بعضی صداها بیش از یک علامت وجود دارد. مثلا برای صدای /s/ حروف «س»، «ص» و «ث» و برای صدای /z/ حروف «ز»، «ذ»، «ظ» و «ض» و برای صدای /t/ حروف «ت» و «ط» و برای صدا /h/ حروف «هـ» و «ح» و برای صدای /q/ حروف «ق» و «غ» به کار برده می‌شود. هم چنین دو حرف «ع» و «ء» نیز نماینده یک صدا هستند. این تعدد حروف از آن جا است که کلماتی که از عربی به فارسی آمده‌اند، بعضی دارای صداهایی بوده‌اند که در فارسی وجود نداشته است، در نتیجه فارسی زبانان نزدیک‌ترین صدایی را که در زبان خودشان وجود داشته، به جای آن‌ها نشانده‌اند. بدین ترتیب اختلاف املای کلمه که نماینده اصل عربی آن‌ها است حفظ شده، ولی تلفظ آن‌ها فارسی و یکنواخت شده است. گذشته از این که بسیاری از این کلمات از اصل فارسی به عربی رفته و دوباره به فارسی برگشته‌اند، از آن جایی که سال‌ها است این کلمات در فارسی به کار برده می‌شوند و در نتیجه تلفظ و معنی آن‌ها تغییر کرده است، باید آن‌ها را فارسی پنداشت. نوشتن آن‌ها به صورت اصلی عربی، نه تنها فارسی زبانان را به خارجی بودن آن‌ها حساس می‌کند - که خود کار نادرستی است زیرا این‌ها جزو واژگان فارسی شده‌اند - بلکه از نظر صوت شناسی نیز نامناسب است زیرا، چنان که گفتیم، هر دسته ازاین حروف نماینده یک صدا هستند و تمایز اصلی آن‌ها در فارسی از بین رفته است.
4. بعضی حروف نمایده بیش از یک صدا هستند. مثلا «و» می‌تواند نماینده /o/ باشد مانند «تو» /to/، یا نماینده /u/ باشد، مانند «رو» /ru/ یا نماینده /v/ باشد، مانند «ولی» /vali/، یا نماینده /ow/ باشد، مانند «روشن» /rowšan/. «ی» می‌تواند نماینده /y/ باشد، مانند «یار» یا نماینده /i/ باشد، مانند «کی» /ki/. در نتیجه صورت نوشته «دین» می‌تواند دو تلفظ و دو معنی داشته باشد: /deyn/ و /din/؛ هم چنین صورت‌های نوشته «کی»، «نیل» و مانند آن. «ا» در میان یا پایان کلمه نماینده صدای /â/ است، مانند «رفاه»، «جفا» و غیره ولی در آغاز به تنهایی می‌تواند نماینده سه صدا باشد مانند /a/ در «احمد»، /e/ در «اجبار» و /o/ در «الفت»؛ به صورت «آ» می‌‌تواند نماینده /â/ باشد، مانند «آب». به کمک حروف «و» و «یـ» می‌تواند به ترتیب نماینده صداهای /u/ و /i/ باشد، مانند «او» /u/ و «ایران» /iran/. بدین ترتیب، حرف «ا» به تنهایی یا با کمک حروف «و» و «یـ» می‌تواند در آغاز نماینده شش مصوت باشد.
5. یک حرف بسته به جای خود در کلمه و بسته به حروفی که در پس و پیش آن قرار می‌گیرد لااقل به چهار صورت نوشته می‌شود: ع ـع ء ـعـ. بعضی حروف مانند «ی» چهار صورت نیز بیشتر پیدا می‌کنند.
6. مسئله قطع و وصل حروف، که بعضی به هم می‌چسبند و بعضی نمی‌چسبند، مشکل دیگری است. در مورد حروفی که به هم می‌چسبند نیز مرز مشخصی وجود ندارد، به همین جهت تصمیم آن اغلب به سلیقه فردی نویسنده واگذار می‌شود. بعضی اوقات دیده می‌شود که چندین کلمه را به هم می‌چسبانند، مانند «اینستکه» (این است که) «طوریستکه» (طوری است که) و مانند آن. اشکال دیگری که از قطع و وصل حروف ناشی می‌شود این است که گاهی فاصله بین حروف منفصل یک کلمه، در نوشتن یا در چاپ، کم و زیاد می‌شود، در نتیجه خواندن آن کلمه مشکل می‌شود و یا اصلا معنی دیگری پیدا می‌کند. مثلا اگر فاصله بین حروف در جمله «ما در آن جا هستیم» به هم بخورد جمله می‌تواند معنی دیگری داشته باشد: «مادر آن جا هستیم».
7. اضافه که یکیاز عناصر بسیار فعال دستوری در زبان فارسی است، معمولا به صورت مصوت /e/ در تلفظ ظاهر می‌شود و چون این مصوت در خط فارسی وارد نمی‌شود بنابراین اضافه هم نوشته نمی‌شود. در نتیجه این نقص بزرگ گاهی خواننده جمله را تا آخر می‌خواند و آن را بی معنی حس می‌کند. ناچار برمی‌گردد و دقیق‌تر نگاه می‌کند و پی می‌برد که اضافه‌ای در تلفظ وارد نکرده یا بی جهت وارد کرده است. گاهی اوقات نیز کم و زیاد کردن اضافه جمله را بی معنی نمی‌کند، بلکه معنی آن را تغییر می‌دهد. مثلا در جمله «مردم دیگر این کار را نمی‌کنند» اگر اضافه‌ای پس از «مردم» قرار گیرد یا نگیرد معنی جمله به کلی فرق می‌کند. هم چنین بود و نبود اضافه پس از کلمه «اغلب» در جمله «اغلب ِمردم این طور فکر می‌کنند» معنی آن را تغییر می‌دهد.
8. فراوانی نقطه‌ها و پس و پیش شدن آن‌ها و گاهی اوقات حذف آن‌ها اشکالات فراوانی ایجاد می‌کند که درباره آن‌ها داستان‌هایی ساخته شده است.
9. علاوه بر معایب فوق، رسم الخط‌های مختلف، شکسته نویسی و قوانین پیچیده و اختلاف سلیقه‌ها در مورد املای همزه و مانند آن بر اشکال خواندن و نوشتن خط فارسی می‌افزاید.
اصلاح خط کار آسانی نیست. زیرا گذشته از اشکالات فنی، موضوعی است که درباره آن سوءتفاهمات زیادی وجود دارد و با احساسات شخصی و ملی افراد برخود پیدا می‌کند. مسئله اصلاح خط امری است زبان‌شناسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، ملی و آمیختگی این جنبه‌ها، بحث آن را در هر کشوری به جدالی پر هیجان تبدیل می‌کند.
بعضی از مخالفت‌هایی که با تغییر یا اصلاح خط می‌شود، ناشی از سوءتفاهم است. مثلا یکی از کسانی که در یک مناظره علیه تغییر خط صحبت می‌کرد، می‌گفت «تغییر خط، زبان فارسی را از بین می‌برد»، غافل از این که زبان را با هر خطی می‌توان نوشت و تغییر خط نمی‌تواند زبان را نابود کند. بعضی دیگر دوست دارند همیشه به گذشته بچسبند و با هر تغییری مخالفت کنند. در مورد خط، یک عامل روانی نیز اضافه می‌شود و آن این که هر قدر خط مشکل‌تر باشد، رنج یاد گرفتن آن بیشتر است و کسانی که رنجی کشیده و این خط مشکل و کج و معجوج را آموخته‌اند نمی‌خواهند به آسانی دست بر دارند و حاصل زحمت سالیان دراز خود را تباه شده ببینند. عده دیگری نیز که دستخوش احساسات ملی افراطی هستند و افتخار ایران را در چیزهایی می‌دانند، خوب یا بد، که از گذشته به ارث رسیده، بدون این که مصالح فرهنگی و اجتماعی معاصران و آیندگان را در نظر بگیرند، با تغییر یا اصلاح خط مخالفت می‌کنند زیرا آن را به منزله تباه شدن میراث گذشته می‌دانند. عده‌ای نیز به این علت که تغییر خط به آن‌ها زیان‌های مادی وارد می‌کند، با آن مخالفت می‌ورزند.
ولی اشکالات تغییر خط فقط چیره شدن بر این مخالفت‌ها نیست. تغییر خط، در هر جامعه‌ای از جمله ایران، اشکالات فنی نیز دارد. یکی از این اشکالات فنی عامل جغرافیایی زبان است. امروز زبان فارسی از نظر جغرافیایی قسمت وسیعی از کشور ایران و قسمت‌هایی از کشورهای همسایه را در بر می‌گیرد. زبان فارسی در نواحی مختلف این قمرو وسیع، تلفظ‌های متفاوت دارد. اگر قرار باشد تلفظی انتخاب شود که خط از روی آن تنظیم شود اولین اشکالی که ایجاد می‌شود این است که کدام تلفظ از این انواع مختلف باید ملاک قرار گیرد. ممکن است بگوییم فارسی پایتخت، تهران، ملاک قرار گیرد. در این جا باز چندین اشکال ظاهر می‌شود. اولا در همه تهران، تلفظ یکنواخت نیست. ثانیا این کار، مشکل را به کلی رفع نخواهد کرد زیرا فقط مردم تهران کم و بیش آن طور که تلفظ می‌کنند خواهند نوشت ولی در لهجه‌های شهرستانی بین خط و زبان باز جدایی خواهد بود. مثلا گوینده اصفهانی باید بگوید: /peder/ و بنویسد /pedar/ «پدر» یا بر عکس دومی را به صورت نوشته ببیند و اولی را تلفظ کند. خط خود می‌تواند، در مورد زبان‌هایی که لهجه‌های بسیار مختلف دارند، یک عامل پیوند دهنده باشد و نمونه بارز چنین خطی، خط چینی است.
اشکال دوم مربوط به زمان است و این مخصوصا در مورد کشورهایی صادق است که دارای سنت ادبی هستند. کتبی که از قدیم به ما رسیده با خط فعلی نوشته شده است که تلفظ آن از بسیاری جهات مبهم است. اگر قرار باشد این کتب به خط جدید نوشته شود، دو اشکال به وجود می‌آید: اگر سعی کنیم آن‌ها را با تلفظ قدیم شان ضبط کنیم، مدرک قطعی برای تعیین تلفظ آن‌ها وجود ندارد و در نتیجه اختلاف رای ظاهر می‌شود و ایرادگیری‌های ادیب‌مآبانه از آن چه هست بیشتر رونق می‌گیرد. اگر سعی کنیم آن‌ها را با تلفظ امروز ضبط کنیم، دانسته حقایق را دگرگون جلوه داده‌ایم زیرا همه می‌دانیم که این کلمه در گذشته تلفظ امروز گویش تهران را نداشته‌اند.
ولی علی رغم همه این گرفتاری‌ها و مخالفت‌ها، خط فارسی باید تغییر کند یا اصلاح شود. خط امروز ما بسیار نارساست و برای منظورهای علمی و دقیق، قابل اطمینان نیست (و به همین علت است که هر جا دقت مطرح باشد، ما مجبوریم تلفظ کلمه را با کمک حروف لاتینی یا وسایل دیگر تثبیت کنیم.) علاوه بر این، چنان که گفته شد، این خط در بسیاری موارد از سرعت خواندن می‌کاهد و موجب اشتباهات و سوءتفاهمات زیادی می‌شود. یاد گرفتن آن برای دانش آموزان و بزرگسالان نوآموز رنج‌آور است، و مانع دلسردکننده‌ای است برای خارجیانی که بخواهند با زبان و فرهنگ ما آشنایی پیدا کنند.
دکتر محمدرضا باطنی

۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

علت اصلی سقوط هلی کوپتر رییس پلیس راه آذربایجان شرقی، گشت زنی یا...

دو ماه پیش بود که خبر سقوط هلی کوپتر رئيس پليس راه فرماندهي انتظامي آذربايجان‌شرقی بر روی تکست خبرگزاری ها ارسال شد، در آن زمان گفته شد که اين بالگرد به هنگام سقوط در حال گشت زني براي كنترل محورهاي ترافيكي و انتظامي در محدوده شهرستان ورزقان بوده است، همچنین گفته شد که هنوز علت دقيق وقوع اين حادثه تاسف‌بار مشخص نشده و بررسي‌ها براي تعيين آن در جريان است.

از همان زمان این خبر شک مرا برانگیخته بود، دلیل شکّم هم این بود که اصلاً ورزقان محدوده ترافیکی و جاده چندان شلوغی ندارد که به خاطر آن رییس پلیس راه استان با یک هلی کوپتر برای گشت زنی اش برود، محور ترافیکی استان میانه، بستان آباد، تبریز است و اگر قرار بر گشت زنی بود باید این محور انتخاب می شد نه ورزقان که ترافیکی ندارد.

این مساله گذشت تا دیروز که به همراه خانواده برای تفریح رفته بودیم کنار رود ارس در مسیر که از جاده ورزقان خروانق(به قول محلی ها خاروانا) رد می شدیم در کنار یک قهوه خانه روستایی پارک کردیم تا یک چایی بخوریم، وقتی که قهوه چی برایمان چایی را آورد با او از کار و زندگی اش پرسیدم و بعد از این که کمی از خودش و شهرشان گفت ازش پرسیدم راستی این قضیه سقوط هلی کوپتر رییس پلیس راه رو که شنیدی؟ چطوری شد که سقوط کردند؟ شنیده بودم که این طرف ها سقوط کرده بود. اون هم دستش را به سمت مسیری که ورزقان به خروانق می رفت اشاره کرد و گفت که پنج شش سالی هست که دو تا از روسای پلیس راه بهترین باغ سیب منطقه را خریده اند و برایش یک باغبان گذاشته اند که به باغشان برسد. دو سه سالی می شد که آن ها هفته ای یک بار با هلی کوپتر پلیس راه و به بهانه گشت زنی می آمدند باغ شان و چون باغ بسیار بزرگ بود به راحتی هلی کوپتر را در باغ می نشاندند و در آنجا تفریح می کردند تا اینکه دو ماه پیش هلی کوپتر شان زمان نزدیک شدن به باغ به سیم برق می خورد و سقوط می کند. اگر می خوای ماجرای دقیق رو بدونی باغبانشون هم این طرفا زندگی می کنه باید بری از خودش بپرسی، گفتم نه ممنون! چایی رو خوردم و رفتیم ارس در حالی که همش تو این فکر بودم که این ها که ادعای پیروی از حضرت علی رو دارند تا به حال داستان علی و داغ کردن دست های برادرش عقیل رو شنیده اند؟

۱۳۸۷ خرداد ۱۳, دوشنبه

مهد کودکی که زبان مادری کودک در آن ممنوع باشد نه مهد است نه کودک!

جمهوری اسلامی با وجود اینکه کنوانسیون حقوق کودک و نیز بیانیه جهانشمول حقوق کودک را پذیرفته است و روز جهانی کودک در تقویم جمهوری اسلامی به طور رسمی درج شده است، ولی در این روز با براه انداختن برنامه های تبلیغی و نمایشی تلاش می کند تا افکار عمومی را منحرف و از تعهدات و مسئولیت های خود در قبال کودکان ایران شانه خالی کند.
در روز جهانی کودک در ایران، بخشی از مشکلات و مسائل حاد کودکان از جمله کاراجباری، شکنجه کودکان ... چه از طرف برخی از نهاد های وابسته به حکومت و چه از طرف نهاد های مدافع حقوق کودک مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ بدون اینکه نتایج عملی و ملموسی داشته باشد. در این میان آنچه که از کنار آن آگاهانه و موذیانه رد می شوند، تبعیضاتی است که برعلیه کودکان ملل و اقوام غیر فارسی زبان ایران اعمال می شود. تبعیضات آشکار و غیر انسانی که ناقض مهم ترین مواد کنوانسیون و بیانیه حقوق کودک اند.
مهد کودک های ایران یکی از آخرین هدف های سیاست های یکسان سازی ( آسیمیلاسیون ) شوونیسم فارس است که از آستین جمهوری اسلامی بیرون آمده است.
اخیرا طبق بخشنامه هائی که از طرف سازمان بهزیستی و وزارت آموزش و پرورش به مسئولین مراکز مهد کودک و مدارس صادر شده است، مسئولین این مراکز را موظف می کنند تنها به زبان فارسی صحبت کنند و به زبان فارسی آموزش دهند! طبق این بخشنامه ها مسئولین این مراکز مجبورند از صحبت به زبانهای غیر فارسی ( زبان مادری کودک ) خوداری کنند. طبق این بخشنامه ها همچنین به مربیان توصیه می شود تا به کودکان تذکر دهند که حتی در منزل نیز با والدین خود به زبان فارسی صحبت کنند !
این تبعیضات غیر انسانی در حالی در حق این کودکان معصوم اعمال می شود که ماده 30 (حمایت از اقلیت ها ) کنوانسیون حقوق کودک تاکید می کند که:
" کودکان متعلق به اقلیت های مذهبی، قومی و یا زبانی در کشورهائی که این اقلیت ها وجود دارند، دارای این حق هستند که همراه دیگر آشنایان بطور جمعی یا فردی از زبان، فرهنگ و مذهب خود برخوردار بوده و از آنها استفاده کنند".
اعمال سیاست های تبعیض آمیز جمهوری اسلامی برعلیه کودکان غیر فارسی زبان ایران همچنین با بیانیه حقوق کودک نیز ضدیت کامل دارد. این بیانیه تاکید دارد که:
" تعلقات ملی و مذهبی و اخلاقی و قومی و فرهنگی سرپرستان و نزدیکان و مربیان و بعلاوه ایدئولوژی حاکم بر جامعه نمی تواند مانعی در برخورداری همه کودکان از حقوق موجود در مفاد این بیانیه شود".
سیاست های غیر انسانی و نفرت انگیز جمهوری اسلامی در حق کودکان غیر فارسی زبان، و نقض آشکار طبیعی ترین حقوق این کودکان بی دفاع که با هدف فارسیزه کردن آنها صورت می گیرد به این بسنده نکرده بلکه دست اندازی به جنبه های دیگری از حقوق این کودکان را نیز شامل می شود. بعنوان نمونه:
- جمهوری اسلامی در دوبله فیلم های کارتونی و فیلم های گروه سنی کودکان ( چه آنهائی ایکه توسط نهادهای وابسته به حکومت انجام می شود و چه موسساتی که جمهوری اسلامی مجوز دوبله فیلم برای آنها صادر می کند ) قصدا دوبله شخصیت های منفی، حاشیه ای و خلافکار این فیلم ها را به لهجه های غیر فارس بویژه ترکی انجام می دهد.
- سی- دی های حاوی انیمیشن های تاریخی- آموزشی تولید شده توسط دفتر تکنولوزی آموزش وزارت آموزش و پرورش بشکل شنیعی ترکان و اعراب را انسان هائی نادان، وحشی و فاقد فرهنگ معرفی کرده و در مقابل فارس ها را انسان هائی پاک و متمدن و با فرهنگ معرفی می کنند.
این سی- دی ها با وجود اعتراضات مکرر مردم، بارها و بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی بعنوان داستان تاریخ برای دانش اموزان پخش می شوند.
ارتکاب چنین سیاست های نژاد پرستانه ای بمعنی اعمال آپارتاید و نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک است. این در حالی است که کنوانسیون حقوق کودک دولت ها را موظف می کند که از هرگونه رفتار تبعیض آمیز قومی، مذهبی و نژادی در قبال کودکان خوداری کنند. کنوانسیون حقوق کودک تصریح می کند که:
ماده 29 ( اهداف تربیتی )
1- حکومت های عضو پیمان تایید می کنند که تربیت باید:
ج) " نسبت به والدین، هویت فرهنگی، زبان و ارزش های ملی سرزمین پدری ایجاد علاقه و توجه و احترام به فرهنگ دیگر سرزمین ها را تقویت کند". و
د) " کودک را برای زندگی در یک جامعه آزاد برپایه تفاهم، صلح، تحمل دگر اندیشان و دیگرباشان، تساوی حقوق زن و مرد، دوستی خلق ها و گروه های قومی، ملی و مذهبی آماده کند".
با این و صف اگر تاکنون شوونیسم و عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی بشکل پنهانی و سرپوشیده از طرف زمامداران ( پهلوی- اسلامی ) ایران پیش برده می شد،اکنون این سیاست بطور علنی صورت می گیرد و شورای عالی انقلاب فرهنگی که یکی از نهاد های جمهوری اسلامی است سکانداری تبلیغ و ترویج آشکار عظمت طلبی فارس و نژاد پرستی آریائی را بعهده دارد.
امروز در ایران، زبان و فرهنگ و هویت ملی ملت های غیر فارس ایران بازیچه امیال و هوس های نژاد پرستانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی شده است. شورائی که اکثر سردمداران رژیم عنوان عضویت در آن را یدک می کشند. (1)
شورای عالی انقلاب فرهنگی که سیاست اصلی آن انکار موجودیت و هویت ملل غیر فارس، تئوریزه کردن و جا انداختن تک ملیتی بودن ایران است تاکنون چندین قطعنامه در این راستا به تصویب رسانده است. این مصوبات از طریق کتب درسی وارد فرهنگ مردمان ایران شده و در شوستشوی مغزی نسل جوان ایران نقش مخرب خود را ایفا
می کند.
از مصوبات این شورا ممنوع کردن نامگذاری کودکان با اسامی غیر فارسی و غیر اسلامی است. این شورا لیستی از اسامی مجاز را بشکل کتابچه ای به اداره آمار و ثبت اسناد ایران ارائه داده است. حتی سفارتخانه های جمهوری اسلامی کودکان ایرانی متولد خارج را نیز از روی این لیست اجازه ثبت می دهند.
مصوبات این شورا نه تنها شامل اسامی کودکان بلکه شامل نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن، موسسات عمومی ، فروشگاه ها و مراکز کار نیز می شود.

" آئین نامه نامگذاری شهرها، خیابان ها، اماکن و موسسات عمومی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی".
این آئین نامه که در 4 ماده و 14 بند، در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 75/6/9 به تصویب رسید، تاکید می کند که:

ماده اول، بند 5

" به منظور حفظ و تحکیم یکپارچگی سیاسی و فرهنگی کشور و حفظ هویت ملی، نام ها باید فقط به زبان فارسی باشند".

ماده دوم، بند 1
آئین نامه نامگذاری شامل این موارد می شود:
" شهرها، شهرک ها، بندرها، رود ها، جزیره ها، خیابان ها، بازارها و کوچه ها، مدارس و مهد کودک ها، موسسات تحقیقاتی و مجامع علمی و فرهنگی، تالارهای عمومی، بیمارستان هاو مراکز بهداشتی و درمانی، سینما ها و مراکز تفریحی و باغ ها و بوستان ها، میدان ها و پایانه ها، فرودگاه ها و ایستگاه های راه آهن و پالایشگاه ها، کارخانه ها، بانک ها و مراکز ورزشی و باشگاه ها، فروشگاه ها، شرکت ها و مراکز کسب و پیشه".
مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی فوق در واقعیت خود دنباله و مکمل همان مصوبات دوره اول فرهنگستان زبان فارسی دوران رضا خان ( 22 اردیبهشت 1314 تا 5 مرداد 1349 ) است که بسیاری از اماکن فرهنگی، شهری، تاریخی، کلمات، نقاط جغرافیائی ایران در راستای اهداف پلید و نژاد پرستانه رضا خان تغییر یافت و تحریف شد. (2)
چرا جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار ضد ملی و نژاد پرستانه فارس محور دوران پهلوی روی آورده است ؟
روی آوردن جمهوری اسلامی به سیاست های آشکار آپارتاید ملی بر علیه ملل غیر فارس ایران دلایل متعددی دارد.
ولی مهم ترین عامل، رشد مبارزات هویت خواهانه ملیت های غیر فارسی زبان ایران و تبدیل اعتراضات روزمره آنان به عصیان های پراکنده است. این عصیان ها پتانسیل عظیمی برای دگرگونی های بنیادی در درون خود نهقته دارند. حوادث اخیر خوزستان، کردستان و بلوچستان و اکنون ترکمن صحرا، نمونه های عینی این واقعیت اند.
در این میان بویژه، روی آوردن تدریجی اقشار و طبقات مختلف ترکان آذربایجانی سراسر ایران -- یعنی بزرگترین ملیت ایران با پشتوانه بزرگی از تجارب مبارزاتی صد سال اخیر خود -- به میدان دفاع ازحقوق زبانی و فرهنگی و هویت ملی خود جمهوری اسلامی را سراسیمه کرده است. جنبشی که این بار نه از بالا بوسیله روشنفکران و نخبگان آذربایجانی بلکه از پائین، از اعماق، که خود نخبگان، روشنفکران و سیاسیون آذربایجانی را از هر طیف سیاسی و ایدئولوژیک را در آغوش می گیرد و عنایت آنان را به سرنوشت ملت خویش جذب می کند.
سیاست گذاران جمهوری اسلامی بخیال خود قصد دارند قبل از اینکه رشد این مبارزات دامن سیاست های نژاد پرستانه او را بگیرند کلک زبان و فرهنگ و هویت آنها را یکسره کنند، و باصطلاح جامعه ای یکدست، توحیدی و خیالی و خود را بوجود آورند! آنها لرزش را زیر پای خود احساس می کنند، لذا تمامی ظرفیت های قانونی و غیر قانونی خود را بسیج و بکار می اندازند تا توهمات مالیحولیائی خود را عملی سازند.
با رشد شعور ملی ملیت های غیر فارس و روی آوردن اقشار و طبقات مختلف آنان به مبارزه با ستم و بی عدالتی گسترده ای که در حق آنها صورت می گیرد، بنیاد های ساختگی فارس محور" ملت ایران" بی آینده تر می شود.
عکس العمل جمهوری اسلامی در مقابله با این وضعیت بهمراه رفتار شرم آور آن مدعیان دموکراسی و حقوق بشرایران در قبال این مبارزات دلیل روشنی از غافلگیری آنان است. از این روست که آن بخشنامه های غیر قانونی و نا مشروع که هر کدام مصداقی از جنایت علیه کودکان غیر فارسی زبان ایرانی است از یک طرف، و حملات تبلیغی هماهنگ شده جریانات افراطی فارس با حکومت جمهوری اسلامی، بر علیه حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اقوام و ملل ایران بویژه ترک ها و عرب ها شدت فوق العاده ای یافته است.
در این میان نه تنها دفاع از حقوق کودکان ایران در کل بلکه دفاع از حقوق کودکان غیر فارسی زبان ایران نیز وظیفه هر انسان آزادیخواه و عدالت طلبی است. هر گونه اما و اگری در دفاع از حقوق انسانی این کودکان همسوئی با سیاست های آپارتاید ملی جمهوری اسلامی و بر علیه حقوق پایمال شده کودکان است.

1- اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران عبارتند از:
اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی، نصرالله پور جوادی، تقی مصباح یزدی، علی اکبر ناطق نوری، احمد جنتی، محمد یزدی، علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی، حسن ابراهیم حبیبی، مصطفی معین، محمد رحمتی، شیخ محمد علی، سید شهاب الدین صدر، محمود محمدی عراقی، سید علی اکبر موسوی حسینی، احمد احمدی، رضا داوری اردکانی، ایرج فاضل، عبدالله جعفرعلی جاسبی، علی شریعتمداری.
2- علی اکبر ولایتی در مصاحبه ای با کیهان مورخ (9/ 5/ 1383) گفته است که: "تمامیت ارضی کشورها فقط مربوط به تغییرات جغرافیائی نمی شود بلکه شامل اسامی نیز می شود. استان خوزستان در جنوب غربی کشور، نامی فارسی به معنای محل زندگی قوم "خوز" است، اما در دهه های اخیر بعثی ها و ناسیونالیست های عرب از این استان به عنوان " عربستان" یاد می کنند".
یوسف عزیزی بنی طرف نویسنده و روشنفکر عرب ایرانی در جواب اظهارات ولایتی نوشت:
" آقای ولایتی شما علاوه بر تخصص پزشگی و مسئل سیاسی و بین المللی، ظاهرا متخصص مسائل تاریخی هم هستید، اما اظهار چنین گفته هائی از یک متخصص یا حتی علاقه مند به تاریخ بعید است. بویژه آن که شما مدت 16 سال پست وزارت خارجه کشورمان را بعهده داشتید و به آرشیو عظیمی از تاریخ ایران دسترسی داشتید.
آقای ولایتی، حتی اگر گذرتان به ان آرشیو نیفتاده باشد کافی بود به همان نمایشگاه های اسناد و مدارک تاریخی ایران – که گاه به گاه افتتاح می کردید – نگاهی می انداختید و می دیدید که تا پیش از سلطنت رضاخان در همه مدارک و اسناد وزارت خارجه نام منطقه ای که امروز خوزستان نامیده می شود "عربستان" ذکر شده است.
برخلاف تصور شما یادآوری نام "عربستان" مربوط به نام گذاری توسط " بعثی ها و ناسیونالیست های عرب" و "در دهه های اخیر" نیست. زیرا وجود اسناد و مدارک وزارت خارجه ایران که از این منطقه با عنوان " عربستان" یاد می کنند خلاف گفته های شما را ثابت می کند، مگر اینکه همه مسئولان حکومتی و دست اندر کاران امور خارجه و همه تاریخ نگاران ایرانی قبل از عهد رضا شاه را "بعثی و ناسیونالیست عرب" به شمار آوریم.
لذا می بینیم که عنوان "عربستان" در آثار فارسی دوره پهلوی، قاجار، افشار، زندیه و صفویه و حتی قبل از اسلام ( در کتیبه شاپور) وجود داشته است اما در سال 1302 رضاخان به واسطه دولت سید ضیا الدین طباطبائی و با اصرار اردشیر جی این نام را تغییر داد. و این اردشیر جی معرف حضور همگان هست. او از پارسیان هند [عامل کمپانی هند شرقی ] و در اسلام ستیزی و عرب ستیزی گوی سبقت را از معاصران ربوده بود.
بار دیگر تاکید می کنم وازه عزبستان هیچ ربطی به بعثی ها، نظزیه پردازان و رهبران کنونی و پیشین کشورهای عربی یا هیچ بیگانه دیگری ندارد و تنها و تنها ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و نامی بومی، تاریخی، و عربی- ایرانی است".

منابع:
- کنوانسیون حقوق کودک، ترجمه دکترالف. آبشار
- اعلامیه جهانی حقوق بشر، ترجمه محمد جعفر پوینده
- حقوق بشر، اقلیت ها و قومیت ها در اعلامیه ها و کنوانسیون های بین المللی، ترجمه حمید والائی ( مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجانی )
- اعلامیه جهانی حقوق زبانی، ترجمه علی دده بیگلو
- عربستان و خوزستان، یوسف عزیزی بنی طزف ( نقل از ماهنامه دیلماج، شماره 5 چاپ تبریز)
- گفتمان ایرانی و متولیان فرهنگی آن، باقر افشار
- انهدام زبانهای غیر فارسی در مهد کودک های ایران، رؤیا زویا
- روز جهانی کودک، روز مبارزه برای تدریس زبان های کودکان ملل ایران در مدارس، احسان آستارالی
- شورای عالی انقلاب فرهنگی و ترویج آشکار شوونیزم فارسی، صبری بهمنی
- هزار دستان تحریکات قومی چه کسانی هستند، مهندس معینی زاده ( نقل از هفته نامه نوید آذربایجان اورمیه )
- سو استفاده از محبوبیت عمو پورنگ در راستای ترویج عقاید فاشیستی محمود افشار، رسول همدانلی
- تلویزیون ایران و ادامه فعالیت علیه هویت آدربایجانی، م. اورمچو، اورمیه

مرقد امام : شهر آفتاب

روزنامه اطلاعات / 16 اسفند 1371 :
مرقد و مصلای امام خمینی در بهشت زهرا بنایی شامل 600 هزار متر مربع بنای سر پوشیده ، مساحت مسقفی بطول یک کیلو متر و عرض بیش از نیم کیلومتر است که نظیر آن در هیچ یک از دیگر بنا های مذهبی جهان چه اسلامی چه مسیحی چه یهودی و چه مذاهب غیر توحیدی نمی توان یافت.

یک نشریه چاپ آلمان (؟) در همان زمان :
هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است (تا آن زمان دو میلیارد دلار).

روزنامه همشهری / 24 مهر 1384 :
نامگذاری اراضی آستان قدس حضرت امام خمینی به نام شهر آفتاب ! / این شهر جدید قرار است نمایشگاه بین المللی جدید تهران را در دل خود جای دهد/ هزینه های اولیه احداث این نمایشگاه بالغ بر 800 میلیارد تومان پیش بینی شده است.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

توزيع گاز در خرمشهر و آبادان به شيوه سي سال پيش

قيمت يك كپسول هجده كيلويي گاز در كوچه‌ها و محلات آبادان و خرمشهر، به پانزده هزار ريال رسيده و گاري‌هاي دوره‌گرد به شیوه گازفروشان سي سال پيش، كپسول گاز را به مردم خرمشهر عرضه مي‌كنند.
در حالي كه آبادان و خرمشهر در كنار منابع عظيم نفت و گاز قرار دارد، پروژه گازرساني به اين شهر، به صورت قطره‌چكاني انجام مي‌شود و مردم رنج كشيده اين شهر كه از بسياري از امكانات اوليه محروم هستند، مشكل گاز را دوچندان بايد تحمل كنند.
گازفروشان دوره‌گرد به نسبت وجدان و انصاف خود، كپسول‌هاي گاز را از دوازده هزار تا پانزده هزار ريال در كوچه‌ها به فروش مي‌رسانند.
آنان با زدن ميله‌اي آهني به كپسول‌هاي گاز درون گاري خود، با ايجاد سر و صداي بسيار، موجوديت خود را در خيابان‌ها، كوچه‌ها و محلات آبادان و خرمشهر اعلام مي‌كنند.
يكي از اين دست‌فروشان مي‌گويد: گاز در شهر كم است و عوامل طرح سبدي سيلندرهاي خود را به مسافركش‌هاي شخصي مي‌فروشند يا اگر به ما بدهند، گرانتر عرضه مي‌كنند. مردم نيز مي‌بينند در اين هواي گرم و آلوده منطقه برايشان صرف نمي‌كند كه با دادن هزينه تاكسي، در نوبت ايستاده و اين‌گونه گاز تهيه كنند و ترجيح مي‌دهند از ما خريد كنند، چرا كه ما كار آنان را ساده‌ كرده‌ايم و گاز را جلوي منزلشان تحويل مي‌دهيم.
مسئولان منطقه با بي‌تفاوتي، شاهد اين وضعيت هستند و نظارتي نيز بر مراكز توزيع طرح سبدي نيست و مردم مجبور شده‌‌اند براي يك كپسول گاز، تا پانزده هزار ريال هزينه كنند.

فارسی کنونی به صورتی مصنوعی و فرهنگستانی ساخته شده است

این زبان را در دربار سامانیان، با اهدافی که به تشریح خواهم آورد، ساخته‌اند، پیش از قرن چهارم هجری هرگز نبوده است و درست به همین سبب، از همان زمان، بومیان ایران، آن را فارسی دری، یعنی زبان رایج درباریان خوانده‌اند و در سراسر تاریخ این سرزمین این زبان جز در دربار و نزد شعرا و دیگر روابط فرهنگی رسمی و دولتی کاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبان‌های بومی خود، از ترکی و گیلکی و مازندرانی و کردی و عربی و بلوچی و لری رفع نیاز کرده‌اند

تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتب‌خانه‌ای به عنوان زبان دانایی آموخته نمی‌شد، آن را زبان محاوره و گفت‌و‌شنود و داد و ستد می‌شناخته‌اند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتب‌خانه‌ی ملاباجی، تا عالی‌ترین حوزه‌های علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز کتیبه های هخامنشی، با زبان بومیان این نجد و با زبان فارسی کنونی بی ارتباط است؛ معلوم کرده ام در دورانی که مورخین و شرق شناسان دغل، به غلط اشکانی شناخته اند، هیچ نشانی از حکومت و هویت و خط و زبان ملی دیده نمی شود و به زودی درکتاب ساسانیان معلوم خواهم کرد که فقیرترین عهد ایران، به آن زمان ظهورکرده است. پس از آن همه ادله و اسناد محکم تر از سرب، که هر ادعایی درباره‌ی خط و زبان و کتابت ملی پیش از اسلام را، از هستی و هویت ساقط می کند، هنوز می‌شنویم که می‌گویند در قرآن واژه های فراوان فارسی یافت می شود!!! بی این که پیشاپیش متنی معرفی کنند و بیاورند اثباتگر این که پیش از اسلام، اصولاً خط و زبان و گنجینه‌ی لغت فارسی داشته‌ایم و یا لااقل ده واژه از آن لغات فارسی را که می‌گویند در قرآن آمده، به وضوح معرفی کنند

حالا اگر اجل امان دهد، در ورود به دوران پس از اسلام، خواهم گفت که فارسی کنونی هرگز پیش از سلسله‌ی سامانیان نبوده و خواهم گفت که این همه دست به دامنی و استمداد زبان فارسی از گنجینه‌ی لغت و قواعد زبان عرب از آن است که فارسی کنونی به صورتی مصنوعی و فرهنگستانی ساخته شده، نه با بهره‌ از گنجینه‌ی لغت ملی و بومی مردم این نجد. این زبان را در دربار سامانیان، با اهدافی که به تشریح خواهم آورد، ساخته‌اند، پیش از قرن چهارم هجری هرگز نبوده است و درست به همین سبب، از همان زمان، بومیان ایران، آن را فارسی دری، یعنی زبان رایج درباریان خوانده‌اند و در سراسر تاریخ این سرزمین این زبان جز در دربار و نزد شعرا و دیگر روابط فرهنگی رسمی و دولتی کاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبان‌های بومی خود، از ترکی و گیلکی و مازندرانی و کردی و عربی و بلوچی و لری رفع نیاز کرده‌اند، فارسی را زبان جانشین بومی خویش نشناخته‌اند و مگر در صورت نیاز و برای رفع حاجت رسمی و دولتی خویش، به آن رجوع نداشته‌اند


باید دست کم چندان پیشینه‌ی بحث را شناخت که بدانیم تا پیش از مشروطیت، زبان فارسی کنونی در هیچ مکتب‌خانه‌ای به عنوان زبان دانایی آموخته نمی‌شد، آن را زبان محاوره و گفت‌و‌شنود و داد و ستد می‌شناخته‌اند و زبان دانایی، از شروع تا پایان، از مکتب‌خانه‌ی ملاباجی، تا عالی‌ترین حوزه‌های علم و اندیشه، زبان درخشان عرب بوده و این خود حجتی کافی است بر ناتوانی ماهوی زبان فارسی در انتقال مفاهیم و معلومات عالم ساز بدین ترتیب اگر زبان گوهرین و توانای عرب، که در استحکام و قدرت آن همین بس که بگوییم زبان قرآن است، تنها گزینه‌ی جهان پهناور اسلام بوده و هنوز هم هست، از آن روست که هیچ فرهنگ و بیان و لغت دیگری قادر نبوده و نیست، که جان‌مایه‌ی قرآن را جواب دهد، و اگر گروندگان به قرآن، زبانی را گزیده‌اند که قادر به انتقال مفهوم آن متن متین دوران ساز بوده، پس رفتاری عاقلانه و طبیعی در پیش گرفته‌اند، نه ناگزیر و تحمیلی اگر این مختصر هنوز کفایت نمی‌کند، کافی است که معترض، لغات عربی را در گفته‌ها و نوشته‌های روزمره‌ی خویش بشمرد، تا معلوم او شود که تمامی واژگانی که بار بیان را به مقصدی می‌برد، عربی است و شرمساری بزرگ‌تر این که حتی با کوشش بسیار نیز به علت فقر بنیانی زبان فارسی، نمی ‌توان در جای هیچ یک از آن کلمات عرب معادلی نشاند، کوششی که ده‌ها خیال‌پرداز، از کسروی تا دکتر حسین روحانی، در تجربه‌ی آن ناموفق و ناکام ماندند این تکیه ی زبان فارسی به لغت عرب، شامل حروف و اوزان و دستور آن زبان نیز می‌شود و هر کلام منثور و یا منظوم به اصطلاح فارسی، چیزی جز کپی‌برداری از قواعد بیان، تقلید اوزان و صورت حروف عربی نیست. اگر کسی توانست در جای همین دو واژه‌ی «منثور» و «منظوم» جای‌گزینی توانا به فارسی بیاورد، که به شمایل جمله‌ای درنیامده باشد، من سخن خویش پس خواهم خواند و اگر نتوانست همان بس که شرمساری کشد اگر زبانی از هستی و هویت درونی خویش سیراب شود و اگر در میان مردمی با پیشینه‌ی فرهنگ کهن ثبت باشد، برای عرض اندام و اظهار وجود، مجبور به این همه رجوع و سجود در پیشگاه زبان دیگر نمی‌شد. به حق و صبر بکوشیم و توصیه کنیم. تا بیانی دیگر. والسلام

ناصر پور پیرار

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

درياچه اروميه 7 سال ديگر خشك مي‌شود

«7 سال ديگر درياچه اروميه به شوره زاري به وسعت 4 هزار كيلومتر مربع تبديل مي‌شود كه كمترين پيامد آن، تغيير آب وهواي منطقه، پيشروي نمك به سمت اراضي كشاورزي و تخريب آن و خالي شدن صدها روستا ازسكنه است.»
اين گفته رئيس پژوهشكده آرتمياي دانشگاه اروميه، بيش از هر چيز نشان از عمق فاجعه‌اي دارد كه آرام آرام يكي از زيباترين زيستبوم‌هاي كشوررا به كام خود مي‌كشد.
ناصر آق در گفت‌وگو با همشهري گفت: ورودي آب به درياچه اروميه در سال‌هاي پرآبي 6 ميليارد متر مكعب بود كه به همين اندازه هم تبخير وجود داشت؛ اما طي چند سال اخير به‌دليل ساخت سد دربالادست وجلوگيري از حق آبه، اين ميزان به يك ونيم ميليارد متر مكعب در سال كاهش يافته، اين در حالي است كه تبخير به همان ميزان وحتي بيشتر ادامه دارد. دراين ميان، آنچه به نگراني‌ها دامن مي‌زند خشكسالي وتقريبا به صفر رسيدن نزولات جوي است.
وي افزود: با آنكه شواهد موجود نشان مي‌دهد خشك‌شدن اين زيستبوم بي‌نظيرجدي است، اما اقدامات پيشگيرانه براي جلوگيري از اين فاجعه روند كندي دارد.
براي نمونه، قراربود بخشي از آب رود زاب را به سمت درياچه منحرف كنند اما مطالعات مرحله يك اين طرح حياتي پس از 4 سال به پايان رسيده وچنانچه با همين كندي ادامه يابد، عمليات اجرايي آن زماني به نتيجه خواهد رسيد كه كار از كار گذشته است؛ نوشداروي پس از مرگ سهراب!

پيشروي نمك

آق، با هشدار نسبت به وضعيت بحراني درياچه اروميه تصريح كرد: سطح آب درياچه درمقايسه با زمان مشابه در سال گذشته40سانتي‌متر پايين رفته است وبا توجه به خشكسالي پيش رو مشخص نيست تا پايان سال تاچه اندازه به وسعت خشكي‌هاي اطراف درياچه افزوده شود.
ميزان شوري آب نيز به 320 گرم در ليتر رسيده، به همين دليل كف درياچه درمناطق كم عمق از نمك پوشيده شده و درمناطق پرعمق هم رسوب‌گذاري نمك قابل مشاهده است.ضمن اينكه مي‌توان پياده بين جزاير تردد كرد در حالي كه تا پيش از اين عمق آب در حد فاصل اين جزاير به 5 متر مي‌رسيد.
به گفته اين پژوهشگر، شوري بيش ازحد سبب شده تا اين زيستبوم كه روزگاري ميزبان صدها هزار فلامينگو وهزاران پرنده كوچنده ديگر بود، اهميت خود را به‌عنوان يك مسير بين‌المللي پرندگان مهاجر از دست بدهد.
به خاطر همين وضعيت بحراني، جمعيت آرتميا دراين درياچه نسبت به سالهاي 75و76 تا40 برابر كاهش يافته است و با آنكه برداشتي صورت نمي‌گيرد، اگر اين ذخاير بازسازي نشود در آينده، اثري از اين آبزي ارزشمند باقي نخواهد ماند.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

نامه سرگشاده نماینده پارلمان جمهوری آذربایجان به خامنه ای

صابر رستم خانلی ؛ نویسنده ؛ شاعر و نماینده پارلمان جمهوری آذربایجان طی نامه سرگشا ده ای که روز 5 شنبه ( 1 می) در مطبوعات باکو منتشر شد نسبت به ادامه سرکوب ؛ تحقیر و تبعیض اعمال شده از سوی حکومت ایران نسبت به آذربایجانیها شدیدا اعتراض نمود.
رستم خانلی که اخیرا به سمت رییس کنگره آذربایجانیهای جهان برگزیده شده در این نامه به اشاره به سفر 10 سال پیش خود به استان اردبیل د رجریان وقوع زلزله سال 85 و بازدید از مناطق زلزله زده؛ نسبت به وضعیعت بسیار نامناسب معیشتی حال حاضر مردم این منطقه هشدار داد .
وی با اشاره به اینکه در آن زمان احمدی نژاد استاندار اردبیل بوده و حالا بعد از گذشت 10 سال که رییس جمهور ایران شده وضعیت مردم منطقه آذربایحان هیچ گونه بهبود نیافته است و بدتر شده است.
وی با انتقاد از حکومت ایران که خود را حکومتی اسلامی معرفی کرده – عمل نکردن به عدالت د رکنار برخی اعمال از سوی این حکومت را باعث بدنامی اسلام درسطح جهان معرفی نمود.
رستم خانلی با اشاره به فروپاشی شوروی سابق و یوگسلاوی ؛ عدم توجه به حقوق اقوام وملل غیر فارس از سوی حکومت ایران را سوق دادن این کشور به سوی تجزیه عنوان کرده و افزود: کنگره اذربایجانیهای جهان نمی تواند نسبت به وضع آذربایجانیهای ایران بی تفاوت باشد.
وی ممنوعیت تحصیل بزبان آذربایجانی ؛ سرکوب ؛ تحقیر و تبعیض را مهم ترین مشکلات آذربایجانیهای ایران برشمرده ست و خواستار اعطای آزادیهای مدنی و پایان تبیعضات اعمال شده نسبت به آذربایجان شده و در خاتمه نامه 7 صفحه های خود خطاب به خامنه ا ی نوشته است :

که از این ملت و خدا بترس.

منبع
http://www.mediaforum.az/articles.php?lang=az&page=00&article_id=20080430123023631

دانشگاه تبریز ، دانشگاه تبریز است !

احمد کرجلی

اخیرا آماری از سوی وزارت علوم و تحقیقات در مورد رتبه بندی دانشگاههای ایران ارائه شده است که دانشگاه تبریز را جایی در بین هشت دانشگاه برتر ایران نیست. این رتبه¬بندی حتی به مزاج مسولان بی¬عرضه دانشگاه تبریز هم خوش نیامده و آنها را به اعتراض واداشته است. البته به نظر می رسد آنچه که مورد اعتراض این مزدوران به اصطلاح مسوول می باشد نه صحت این رتبه بندی، بلکه اعلان آن بوده است. تردیدی نیست که این بی صفتان را این چنین رتبه بندی هایی - مثل اکثر موارد آماری مربوط به آذربایجان- بایستی محرمانه باشد. چرا که پرده از ماموریت بی شرمانه این مزدوران برداشته است...
دانشگاه تبریز اولین دانشگاه آذربایجان جنوبی، دومین دانشگاه کشور ایران از نظر سابقه و بزرگترین دانشگاه شمال غرب ایران است.
برخلاف آنهایی که تنها اسم دانشگاه تبریز را شنیده و آن را با دانشگاههای آزاد و پیام نور محلی خود مقایسه کرده اند، این آمار برای آنهایی که حداقل یکبار به دانشگاه تبریز آمده¬اند، کاملا نرمال و طبیعی نموده است.
قریب دو سال است که دانشجویان فعال این دانشگاه لفظ دانشگاه را برای این پادگان بکار نمی برند.
از فرمانده دانشگاه شروع می کنم؛
• رئیس دانشگاه تبریز، سرورالدین، دکترای خود را به دلیل آتش زدن مفتضحانه کتابخانه¬ای در لندن که کتابهای سلمان رشدی در آن بوده، گرفته است. دانشگاهی که ریاست آن به افتخار عمل ضد علمی و البته ضد انسانی و بر خلاف نظر اساتید واقعی دانشگاه بر مسند ریاست تکیه زده است، دیگر نباید امید به جایگاه علمی¬اش داشته باشد. سرورالدین دو سال قبل از انتصابش به فرماندهی دانشگاه، زمانی که تعیین رئیس دانشگاه به صورت انتخابی از سوی دیگر اساتید بود، در بین شش کاندیدا، پنجم شده بود.
• کسانی که ناچارا از سر بی مسئولیتی و کارشکنی دیگر درجه¬داران، قصد رویت رئیس دانشگاه را دارند، شاهدند که چگونه باید از هفت خان رستم بگذرند تا درباریان شاید برای یکماه بعد برایش وقت ملاقات در نظر بگیرند. رویه¬ای که ذهن انسان را به " خدایا! روا مدار که گدا معتبرشود"، قفل می¬کند.
• بعد از فتوای رئیس جمهور احمدی نژاد، دو-سه استاد واقعی این دانشگاه که شاید به خاطر پیوندهای عاطفی و البته مصون ماندن از تحقیرهای شهروندان درجه یک، هنوز در این دانشگاه مشغول بودند، به زور بازنشسته شدند. اساتید دانشکده ریاضی و مکانیک را که از مشهورترین دانشمندان این عرصه در ایران بودند، با بی ادبی هر چه تمامتر بازنشسته کردند.
• هیئت علمی استخدام شده، نه هیئت علمی بلکه بیشتر به هیئت عزاداری می مانند. بسیجیهایی که با هزار پاچه¬خواری به عنوان مدرس جذب شده اند، دانشگاه را به پایگاه بسیج تبدیل کرده اند. دیگر مانده است که با چفیه سر کلاس حاضر شده و قبل از شروع درس دعای ندبه بخوانند.
• اولین چیزی که برای یک تازه وارد در این دانشگاه جلب توجه می کند، گشتهای موتوری حراست است. بعد از تجمع بزرگ دانشجویان در اردیبهشت 85 که جرقه قیامهای ملی خرداد 85 را زدند تعداد این ماموران حراست چند برابر شده است. وظیفه این ماموران که حتی به کلاسها هم سرکشی می¬کنند، ایجاد جو ترس و خفقان با گیردادن به پوشش و رابطه بین دانشجویان پسر و دختر می باشد. گفتنی است که حراست دانشگاه تبریز به عنوان برترین حراست استان، ماه گذشته پاداش دریافت کرد.
• رئیس حراست دانشگاه، حاج آقا عادلی، که همه کاره دانشگاه می باشد، یکی از رذل ترین انسانهاست. انسانی شوونیست ولمپن که معنای علم و فرهنگ را نیز هیچ رقمه نمی فهمد. این شخص از اطلاعات سپاه پاسداران بوده و بارها شاهد بودیم که با اذیت دانشجویان تنها عقده های شخصی خود را ارضا می کند.
• خرداد 86، سی و پنج نفر از دانشجویان فعال به کمیته انظباطی فراخوانه شدند و در بی سابقه ترین شرایط برای هر سی و پنج نفر حکم مجازات داده شد. 7 نفر از این قهرمانان به دو ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند. بسیار جالب است بدانیم که احکام بدوی و قطعی آنها همزمان به آنها داده شد.
• سرقت مدارک از پرونده های آموزشی دانشجویان، کاری طبیعی برای حراست می باشد. مسئوولان دانشکده ها که خود مزدوران این بی شرفان هستند، فقط نقش بازی می کنند و "ما بی خبریم" را مثل گوسفند تکرار می¬کنند. سرقت برگه انتخاب واحد، حذف دروس دانشجویان فعال سیاسی، فشار بر اساتید برای مشروط کردن این دانشجویان، برای حراست دانشگاه کاری عادی شده است.
• رضا کهولی برترین مخترع جهان در سال 2006 که دانشگاه تبریز را برای تحصیل انتخاب کرده است هر روز با فشار مسئوولان دانشگاه تبریز برای تغییر دانشگاهش دست و پنجه نرم می کند.
• اسفند 86 ، جلسه¬ی دفاع یکی از دانشجویان ممتازکارشناسی ارشد مکانیک بنا به ملاحظات سیاسی بدون ارائه ی هیچ دلیلی از سوی حراست دانشگاه لغو شد. به نظر میرسد که این سلسله تخریبات از شاهکارهای "کمیته دفاع پدافند غیر عامل" باشد که برای اولین بار در دانشگاه تبریز به ریاست عادلی تاسیس شده و هدف آن جنگ نرم (شناسایی، تخریب، جنگ روانی و...) با فعالین دانشجویی حرکت ملی آزربایجان است.
• تشکل های دانشجویی را زمین گیر کرده¬اند. انجمنهای اسلامی اکثر دانشکده¬ها تعطیل شده و به جای آن تشکل های انتصابی سپاه پاسداران در دانشگاه جولان می دهند. صدای نوحه، مارش های حزب الله و عکس¬های حماس گوش و چشم دانشجو را اذیت می کند.
• هیچ اردوی علمی¬ای در چند سال اخیر برای دانشجویان برگزار نشده است. در عوض هر ساله اردوی مکه, اردوی مشهد, اردوی مناطق جنگ زده با تبلیغات فراوان برگزار می شود تا دزدی و نفع اقتصادی برای سپاهیان دانشگاه همواره بر قرار باشد.
• امکانات رفاهی دانشگاه آبروریزی محض میباشد. دانشجویان دختر آواره ی خوابگاه های خصوصی و شخصی میشوند. تنها جواب این است که "در دفترچه¬ی کنکور ذکر شده است که دانشگاه ! موظف به تامین خوابگاه نیست". اما سوال اساسی که چرا که دانشگاه های اصفهان و تهران چنین چیزی در دفترچه¬ی کنکور ذکر نمی کنند؟ با کمیته ی انضباتی پاسخ داده می شود. قیمت ژتون هر ساله 30 الی 40 درصد افزایش می یابد و غذا خوری دانشگاه تحت شدید ترین تدابیر امنیتی غذا! سرو می کند.
• برای تامین خرج دانشگاه از ظرفیت پذیرش روزانه کاسته و بر تعداد دانشجویان شبانه افزوده اند. پول دانشجویان شبانه بیشتر صرف هزینه¬ی هیئت های عزاداری، اردوی جنوب و دوربین های بی شمار امنیتی میشود.
• سال گذشته برای دو دانشکده ی شیمی وبرق، کنکور دکترا را برداشتند و جذب دانشجوی دکترا را گزینشی کردند. در دانشکده ی برق پسر رئیس دانشکده پذیرفته شد ودر دانشکده¬ی شیمی پسر سرورالدین, رئیس دانشگاه!
• معاون سابق حراست دانشگاه، هم اکنون مدیریت فرهنگی دانشگاه را بر عهده دارد. این شخص، حقیقیان، مدرس ماموران حراست استان می باشد. شخصی است دارای ظاهر انسانی، تنها کارش تهدید دانشجویان می باشد. مدیریت سابق امور فرهنگی دانشگاه، تقی زاده، در 19 اردیبهشت86 با سرقت نشریات آزربایجانی ازدفتر کانون آزربایجان شناسی سبب شد تا دانشجویان آذربایجانی دست به تجمع بزنند.
• از حدود 10 نشریه دانشجویی که در سال 81-82 توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شد، همه ی آنها لغو امتیاز شده اند. تنها نشریاتی که هم اکنون توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شود محدود به خبر نامه داخلی انجمن اسلامی دانشکده فنی وکشاورزی می باشد و برغم این، نشریات کردها با تیراژ زیاد هر ماه منتشر و پخش می شود.
• برای کاهش احتمال قیامهای ملی در دانشگاهها، در سالهای اخیر سیاستهای تغییر ترکیب جمعیتی شامل دانشگاه تبریز نیز شده است. خیل عظیم کردها و دانشجویان فارس که با هماهنگی سازمان سنجش در دانشگاه تبریز جای داده شده¬اند، باعث شده که درصد این مهمانان نا خوانده در دانشگاه تبریز افزایش یابد.
• همایش ها و انجمن های ادبی- فرهنگی دانشجویان آذربایجانی همه بسته شده اند. انجمن ادبی سهند که به جرات می توان گفت طی دو سال اخیرپرشورترین و برترین همایش هفتگی در آذربایجان جنوبی بود، با اخراج مسئولان آن تعطیل شد. کانون اذربایجان شناسی با مجوز قانونی مدیریت فرهنگی فعالیت می کند، اخیراً از سوی مدیریت فرهنگی تحت فشار است تا منحل شود. انجمن های طبرستان و ونگ توسط پان فارس ها واکراد برگزار می شود، با حمایت های مالی و تبلیغاتی حراست ومدیریت فرهنگی هر روز پر رونق تر می شود.
و ده ها مورد دیگر که علناً حکایت از عدم وجود محیطی به نام دانشگاه است. دانشگاهی که صاحبان آن حق تعیین سرنوشت خود را در دست ندارند. محیطی که نام پادگان بر آن برازنده¬تر است. پادگانی که اختیار آن دست دشمن است، پادگانی که دانشجو را در خود حبس می کند، دانش- جویی¬اش را، جوانی¬اش را می کشد تا به زعم خود از تظاهرات خیابانی در سطح شهربکاهد و چند روزی بیشتر وطنش را بمکد. پادگانی که مسلخ اندیشه است و محبس بیان. گرچه " دانشگاه باید انسان ایجاد کند" دیوارهای آن را کثیف کرده، اما در واقع منجلابی است برای تربیت انسانهای مسخ شده و تهی از شعور. علم و ایده را در آن جایی نیست. اینجا یک دامپروری محض است برای پروراندن گوسفندهای ایدوئولوژیک، لاابالی و متحجر. هرچه مدرک بالاتر، به همان میزان گوسفندتر. اینجا زندانهای سیاسی دهه شصت رژیم است که با شستشوی مغزی، زندانی را استحاله کرده و آن را برای بردگی ایدوئووژی تحجر آماده می کند. یعنی گوسفند به مفهوم واقعی کلمه، یعنی مانقورد.
اما این تمام ماجرا نیست؛ دانشگاه تبریز، دانشگاه تبریز است. چشم امید نه تنها مردم تبریز، بلکه ملت آذربایجان جنوبی به این دانشگاه است. دانشگاهی که شاید تنها تعطیلی آن میتواند خیال اهریمن شوونیست فارس را راحت کند آن هم به شرط این که جراًتش را داشته باشند. حتی ازدیاد اکراد و پارسیان چاره¬ای بر آن نمیتواند باشد. دانشگاه تبریز مقدس است و روز به روز مقدس تر. اینجا مکتب است؛ هوای این دانشگاه، زمینش، خورشیدش هم متفاوت است؛ دیوارهای آن تابلوی مبارزه است؛ درختان آن همیشه سرخ. این دانشگاه سرور دانشگاه های جهان است نه از لحاظ علمی که استعمارگران، مجال تنفس به ریه¬های زبان مادریش را نمی دهند بلکه به لحاظ عصیان. اینجا دانشگاه عصیان است و واحد های آن دروس مبارزه. اینجا سرنوشت مبارزه است که افقی است بی انتها تا ابد...
بنای این دانشگاه نیزبرای مبارزه بوده و بانی اش مبارز، 22 خرداد 1325 به نام مبارزه وبه نام حکومت ملی آزربایجان. روزی که 62 سال است شوونیسم بی شرمانه انکارش می کند و بر روی آرم دانشگاه تبریز می نویسد1326.
دانشگاهی که قیام های خرداد را جرقه زد؛ دانشگاهی که فرهنگ مبارزه به حرکت ملی تزریق می کند؛ دانشگاهی که مبارزه¬ی علمی و دید منطقی ورئال را تبلیغ می کند؛ دانشگاهی که زنان آذربایجان را تولدی نو بخشید به مبارزه برای حقوقشان، نه در کنار فمینیستهای نژاد پرست بلکه در داخل حرکت ملی و در کنار مردان بزرگ ومبارز؛ دانشگاهی که هفت تعلیقی ازتحصیل را تقدیم حرکت ملی کرد و دانشگاهی که در یک کلام مبارز است، باید پادگان شود؛ باید عقب بماند؛ باید هیئت عزاداری راه بیاندازند تا شاید بتوانند انفجارهای واقعی را تحت شیپورهای عزاداران ولایت فقیه به سایه بیندازند.
دانشگاه تبریز لیدراست همچون تبریزش؛ دانشگاه اولین ها؛ دانشگاه شهر اولین ها. دانشگاه تبریز، پیرو است بر تمام اصول مبارزه ومنافع ملی آذربایجان. اگرچه دشمن نیمه دانا پادگانش می کند و دوست نادان، ضلع نفاق! اما تاریخ شاهد بوده و خواهد بود بر جسارت دانشگاه تبریز... . آنهایی که می گویند این دانشگاه نبود که جرقه¬ی قیام تاریخی خرداد را زد، آنهایی که می گویند عده¬ای اطلاعاتی قیام را شروع کردند، می دانند و خوب هم می دانند که دروغ می گو یند. دروغی به بزرگی حماقتشان. کور باد آنهایی که چشم دیدن اتحاد فعالین حرکت ملی را ندارند. گروههایمان را تخریب می کنند؛ شخصیتهایمان را می¬کوبند و حالا هم به جنبش دانشجویی آزربایجان رسیده¬اند. دانشگاههایی که زنجیروار و باهماهنگی کامل خرداد را آفریدند، باید منتظر کمینگاهای اختلاف افکنی باشد. هیچ دشمنی مستقیما نمی تواند تفرقه افکنی کند. لباس دوست لازم است و دوست نادان. یکی دعوای پایتختی بین باکو و تبریز راه می اندازد و دیگری مرکزیت جنبش دانشجویی آذربایجان را بین تهران و تبریز علم می کند. آن یکی دعوا می کند که ما شروع کردیم خرداد را و آن دیگری تعداد تجمع کنندگان را می شمارد. آن دوستان محفل گردی می کند و تخریب و این دوستان ارگان بازی و سانسور... .
اما مطمئن باشیم دانشگاه تبریز، دانشگاهی است به بزرگی وطن و نه به کوچکی جهان. هیچ زنجیری را یارای دربند کشیدنش نیست و هیچ اسلحه¬ای را یارای ترساندنش. این دانشگاه به اکسیر مبارزه دست یافته و در حال معراج است. اکسیری که چیزی نیست جز غرق شدن در ژرفای اقیانوس عشق به بشریت و معراجی نیست جز عصیان. یعنی آنچه که هیچ نفرتی درآن نیست و هیچ شکستی را نمی شناسد. هرچه هست عشق است به انسانیت و آزادی بشریت و سرانجامی بر آن نیست، مگر پیروزی . باشد که راه مه آلود است و پر هزینه.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

افشاگري دانش جعفري در مورد ناآگاهي اقتصادي احمدي نژاد

شب گذشته داوود دانش‌جعفري، وزير امور اقتصادي و دارايي، رسما از سمت خود کناره گرفت. اما او در آخرين ‏ساعات حضور خود در اين وزارتخانه، در سخنراني غيرمنتظره‌اي كه متن آن را از پيش تعيين كرده بود و ‏بلافاصله در اختيار رسانه‌ها قرار داد، به شدت از روند تصميم‌گيري‌ها در دولت نهم انتقاد كرد و با اشاره به ‏موضوعات مختلفي كه او در سمت قبلي خود با آنها درگير بود، از دخالت‌ها و فشارهاي احمدي نژاد، ابعاد ناآگاهي ‏او از علم اقتصاد و دروغ‌پردازي‌هاي مشاورانش پرده برداشت.

دانش‌جعفري ديروز در مراسم توديع خود در حالي سخنان شديداللحن و انتقادي خود عليه روندهاي حاكم بر دولت ‏نهم را با بغض و اشك به پايان برد كه بسياري از كاركنان و مديران مياني وزارت اقتصاد كه از انتقادهاي او عليه ‏رئيس‌جمهور و مشاورانش به هيجان آمده بودند، بيش از يك دقيقه براي او كف زدند.

وزير سابق اقتصاد در سخنان ديروز خود به طور مستقيم به نقش منفي رحيمي، رئيس فعلي ديوان محاسبات كه ‏گزينه اصلي احمدي نژاد براي جانشيني پورمحمدي در وزارت كشور است، اشاره كرد و همچنين فاش كرد كه ‏معاون اقتصادي بازرسي رياست‌جمهوري، كه رياست آن برعهده داود احمدي نژاد برادر رئيس‌جمهور است، "يك ‏دامپزشك" است كه در مسائل اقتصادي عليه برنامه‌هاي او در وزارت اقتصاد به گزارش‌سازي پرداخته است.

حجم و شدت انتقادهاي دانش‌جعفري از احمدي نژاد و دولت به حدي بود كه پرويز داوودي، معاون اول احمدي ‏نژاد، پس از پايان اين جلسه در پاسخ به خبرنگاران به خنده‌هاي عصبي بسنده كرد.

البته صدا و سيما نيز طبق روال هميشگي خود، در بخش‌هاي مختلف خبري شب گذشته به هيچ‌يك از انتقادهاي ‏دانش‌جعفري از احمدي نژاد و فضايي كه بر دولت حاكم كرده است، اشاره نكرد و تنها به پخش آخرين لحظات ‏نطق وي در جلسه توديع خود پرداخت كه در آنها وي به علت بغض قادر به ادامه صحبت نبود و نيز صحنه قرائت ‏دو بيت شعر را نيز به اين برش كوتاه افزود.

‎‎دولتي كه هيچ‌كس قبولش ندارد

وزير سابق اقتصاد سخنان خود را با ذكر خصلت‌هاي جريان نزديك به احمدي نژاد آغاز كرد: نگاه منفي به همه ‏افراد باتجربه، عدم تبعيت از برنامه چهارم، اهميت دادن به مسائل جنبي مثل ساعت كار بانك‌ها، وجود گروه‌هاي ‏فشار در دستگاه‌هاي اجرايي دولت احمدي نژاد و مشكلات متعدد دولت با نهادهاي مختلف كشور. دانش‌جعفري در ‏اينجا به ذكر عناوين دهها دستگاه دولتي و حكومتي پرداخت كه دولت احمدي نژاد خود را با آنها درگير كرده و ‏بدين ترتيب حتي در ميان حاكميت اصولگرا نيز منزوي شده است.

او اين مشكلات را اين‌گونه فهرست كرد: "مشكل با مجلس؛ مشكل با مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ مشكل با ‏اشخاص خاص؛ مشكل با صدا و سيما؛ مشكل با روزنامه‌ها؛ مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست ‏جمهوري؛ مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم و دهها مساله ديگر كه قابل ذكر نيست!"

او سپس به مشكلات اقتصادي ناشي از تحريم و لزوم مقاومت وزارت اقتصاد در برابر اين مشكلات اشاره كرد و ‏سپس گفت: "آنچه در اين كارزار ابهام انگيز است، اين است كه در اين دوره كه بيشترين فشار خارجي به نظام ‏مالي كشور وارد مي‌آمد به ويژه در بخش بانك و بيمه، عده‌اي نيز در داخل با نقد غيرمنصفانه موجبات تضعيف آن ‏را فراهم مي‌نمودند."

‎‎چوب مشاوران رئيس‌جمهور لاي چرخ دولت

وزير سابق اقتصاد سپس درباره مشكلاتي كه مشاوران احمدي نژاد با دامن زدن به مسائلي همچون "اتهام و شبهه ‏ربوي بودن بعضي از عمليات بانكي، بالا بودن سود بانكي، تبديل بانك‌ها به بانك قرض‌الحسنه، داشتن ارتباط ‏سياسي بعضي از مديران با بعضي از اشخاص با نفود، معوق شدن بازپرداخت‌ها، دادن تسهيلات به اشخاص ‏خاص، ندادن تسهيلات كافي به طرح‌هاي مورد نظر دولت و داستان بيمه ايران" براي دولت فراهم مي‌كردند، ‏سخن گفت و افزود: "آتش تهيه اين حملات عموما از طرف كساني ريخته مي‌شد كه حتي يك روز هم سابقه فعاليت ‏در نظام بانكي و بيمه‌اي كشور را نداشتند و صرفا با برداشت‌هاي غير اجرايي خود عملكرد اين مجموعه‌ها را ‏نظاره مي‌كردند."

او سپس به طور غير مستقيم به دخالت‌هاي غير كارشناسي احمدي نژاد در مسائل اقتصادي اشاره كرد كه عاقبت ‏مجبور شد در برابر آن بايستد؛ ايستادگي‌اي كه سرانجامش بركناري بود: "عده‌اي هم سعي مي‌كردند با ‏اعمال‌نظرهاي مختلف در ظاهر تحولي بوجود آورند، ولي ما عملا مشاهده كرديم كه آنها دارند اين مجموعه‌هاي ‏ارزشمند را از كار مي‌اندازند، زيرا كه طرحي جايگزين نداشتند و صرفا از وضع موجود ايراد مي‌گرفتند... در ‏هر صورت نظام بانكي در اين دوره به صورت مستمر تحت فشار قرار داشت. من وقتي نگاه آنها را به نيمه خالي ‏ليوان ديدم، جلوي آنها ايستادم و اجازه ندادم جلوتر بروند."

‎‎انحلال سازمان مديريت، شبيه انحلال ارتش

وزير سابق اقتصاد سپس در تعريضي بي‌سابقه به احمدي نژاد، انحلال سازمان مديريت توسط وي را با پيشنهاد ‏انحلال ارتش توسط برخي گروه‌ها در ابتداي انقلاب مقايسه كرد و گفت: "به ياد ايده انحلال ارتش افتادم كه عده‌اي ‏در آن موقع چه‌ها براي آن مي‌گفتند ولي امام چگونه مساله را با دورانديشي هدايت كرد... در طرح مربوط به ‏انحلال سازمان برنامه هم ديده بودم كه اين اقدام حساب شده نبود و جز ايجاد سرخوردگي و ياس براي كاركنان اين ‏سازمان عظيم اثر ديگري نداشت."

وي بلافاصله سمت و سوي تعريض خود را باز به سمت شخص احمدي نژاد برگرداند و با انتقاد از تاثيرپذيري ‏وي از گزارش‌هاي رحيمي رئيس ديوان محاسبات، گفت: "از ويژگي‌هاي ديگر اين دوره هيجاني بود كه هر كس ‏به خود اجازه مي‌داد در مسايل كلان اقتصادي كشور دخالت كند. نمي‌دانم چه فايده‌اي از اين كار مي‌بردند... يك بار ‏آقاي دكتر رحيمي رئيس كل ديوان محاسبات در يك مصاحبه داخلي- خارجي اعلام نمود كه يكي از قراردادهاي ‏نفتي كه در دولت قبل منعقد شده، مساله‌دار است و لذا بايد اين قرارداد را كه 20 ميليارد خسارت به كشور مي‌زند ‏لغو شود. هم من و هم وزير نفت جداگانه با ايشان صحبت كرديم و گفتيم اين نحوه رفتار شما با قراردادهاي ‏بين‌المللي حيثيت ما را زير سوال مي‌برد و ديگر در بستن قراردادهاي جديد به ما اعتماد نمي‌كنند. اگر اشكالي ‏وجود دارد بايد آن را رفع كرد و نه اينكه با مصاحبه مطبوعاتي هو و جنجال راه بياندازيم. از طرف ديگر دليلي ‏وجود ندارد كه قبل از اينكه اين پرونده رسيدگي شده باشد و حكمي صادر شده باشد اين بحث‌ها رسانه‌اي شود. ‏ايشان خيلي ساده گفت: من از شما دستور نمي‌گيرم. بعد از آن با هيات رئيسه مجلس صحبت كردم و خوشبختانه ‏آنها با روش‌هاي خود، فتيله اين بحث را پائين آوردند. به نظرم مي‌رسد ريشه اين هيجانات برمي‌گردد به يكسري ‏اطلاعات كارشناسي نشده يا پردازش نشده كه بدون بررسي به مراجع بالاتر مي‌رسد."

‎‎جريان موازي در درون دولت

وزير سابق اقتصاد در بخش ديگري از نطق انتقادي مراسم توديع خود، با اشاره به پرونده‌سازي‌هاي برخي ‏نزديكان احمدي نژاد، فاش كرد: "به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رئيس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزء ‏ناراضي‌هاي دستگاه‌ها بودند. عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل را نداشتند. بطور مثال معاون اقتصادي ‏بازرسي يك دامپزشك بود. قاعدتا اشراف او به مسايل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي ‏كه داشتند، به خود اجازه مي‌دادند در مسايل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ‏ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند. اينها مديران بالاي دستگاه‌هاي اجرايي، حتي وزرا را نيز كه منتخب ‏مجلس رئيس جمهوربودند و از مجلس راي اعتماد گرفته بودند، به راحتي زير سوال مي‌بردند و در موارد بسياري ‏باعث شكل‌گيري مديريت دوگانه يا موازي در دستگاه. البته تهيه اين نوع گزارشات فقط مختص بازرسي رئيس ‏جمهور نبود و از اشخاص درون دستگاه‌ها هم استفاده مي‌شد. گاهي با تشويق و گاهي هم با تهديد. ولي ويژگي همه ‏اين گزارشات اين بود كه با رئيس دستگاه مشورت نمي شد و به يكباره تصميم بر علني شدن گزارش مي‌گرفتند."

‎‎بحران‌سازي‌هاي شخص احمدي نژاد



داود دانش‌جعفري در جاي ديگري باز به نقش شخص احمدي نژاد در ايجاد بحران در حوزه اقتصادي پرداخت و ‏گفت: "فشار بيمه ايران، از ناحيه ديگر اعمال شد. يك گزارش ساده در مورد تخلف مديران قبلي بيمه ايران كه در ‏دوره من هم نبود، به زودي تبديل به يك مسئله ملي شد و بعد جمع كردن موضوع چقدر نيرو برد! يا در همين ‏سخنراني اخير قم نيز كه بازتاب وسيعي داشت. ريشه‌هاي اين نوع گزارشات غيركارشناسي كه بدون چك كردن به ‏مراجع بالاتر رسيده به راحتي قابل مشاهده است."

وي سپس به رايزني‌هاي خود با احمدي نژاد درباره سخنراني هيجاني وي در قم اشاره كرد و پس از آن به تكذيب ‏چند ادعاي اصلي احمدي نژاد در اين سخنراني پرداخت: "در جلسه دولت با جناب آقاي دكتر صحبت كردم و گفتم ‏طرح اين بحث‌ها به كشور آسيب مي‌رساند. ايشان گفتند منظور من اين بوده كه مشكلات نظام‌هاي مالياتي، گمرك و ‏بانك را بشكافم و قصد ديگري در كنار نبوده است. با اين حال وقتي بعدا به مطلب دقيق شدم، همان نگراني كه ‏داشتم، بيشتر شد."

‎‎تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره ماليات و دخانيات

او با تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره مافياي سيگار توضيح داد: "اولا هيچ يك از روساي گمرك، ماليات و يا ‏دخانيات از مسايل مطروحه با خبر نبودند و ايرادات اشاره شده جملگي قابل خدشه است. به طور مثال همه ‏مي‌دانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده ‏است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود ‏‏300 ميليون يورو واردات داشته‌اند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم ‏براي آن وجود ندارد، حاضر باشد 5 ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نمي‌رسد!"

وزير معزول اقتصاد سپس ادعاي احمدي نژاد درباره مشكلات نظام مالياتي را هم تكذيب كرد: "يا اين مطلب كه ‏گفته شد دو كارخانه مثل هم كه هر دو يك چيز توليد مي‌كنند و به يك اندازه توليد خود را فروخته‌اند، چرا از يكي ‏‏300 ميليون تومان و از ديگري 3 ميليون تومان ماليات گرفته‌اند؟! بررسي‌هاي انجام گرفته نشان مي‌داد چنين ‏موضوعي هيچ سابقه‌اي در سازمان مالياتي ندارد. تازه نظام مالياتي ما بر اساس فروش نيست كه هر دو به يك ‏اندازه ماليات بدهند. در نظام مالياتي ما، بر اساس درآمد (يعني فروش منهاي هزينه) ماليات تعيين مي‌شود. اين ‏امكان وجود دارد كه هزينه دو كارخانه به هر دليل متفاوت باشد. اي كاش جزئيات موضوع قبلا مورد بررسي ‏دستگاه مربوطه قرار مي‌گرفت و اينطور شتاب‌زده عمل نمي‌شد! "

‎‎گراني مسكن تقصير دولت است، نه بانك‌ها

دانش‌جعفري سپس ادعاهاي احمدي نژاد درباره دخالت بانك‌هاي خصوصي و موسسات اعتباري در بازار مسكن ‏را نيز رد كرد و با نقد ادعاي دولتمردان نزديك به احمدي نژاد درباره افزايش توليد، انتقاد از تاكيد احمدي نژاد بر ‏آغاز طرح‌هاي جديد به‌رغم وجود طرح‌هاي نيمه‌تمام در كشور و اعتراف به نقش دولت نهم در افزايش نقدينگي و ‏تورم، گفت: "آيا مي‌شود انتظار داشت كه براي انجام تكاليف بودجه 1387 نزديك به 60 ميليارد دلار دلار نفتي ‏توسط بانك مركزي تبديل به ريال شود، ولي نقدينگي بالا نرود؟! هر كس بلد است بفرمايد انجام دهد. يا اگر نقدينگي ‏بالا رفت، كاري كنيم كه تورم بالا نرود؟! هر كس مي‌تواند بفرمايد انجام دهد. تورم نتيجه محتوم اين سياست است، ‏و نمي‌شود از واقعيت فرار كرد."

وي سپس با لحني تمسخرآميز درباره ادعاهاي احمدي نژاد درباره فعاليت يك مافيا عليه دولت نهم گفت: "بعضي‌ها ‏فكر مي‌كند نابساماني‌هاي اقتصادي ما به ويژه در تورم و بخش مسكن ناشي از فعاليت‌هاي بدخواهانه عليه دولت ‏است. من اذعان مي‌كنم، تجربه‌اي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را ‏وارد اين كار كرد. ولي به نظرم مي‌رسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي البته اگر وجود خارجي داشته باشد! ‏حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است."

‎‎احمدي نژاد شخصا سود بانكي را كم كرد

بخش ديگري از سخنان وزير سابق اقتصاد دولت احمدي نژاد نيز حائز اهميت بود كه در آن به نقش شخص ‏رئيس‌جمهور در كم كردن سود بانكي، با وجود مخالفت كارشناسان و اعضاي شوراي اقتصاد، اشاره ‏تعريض‌آميزي وجود داشت: "در سال گذشته در همين دوران بود كه شوراي عالي پول و اعتبار تشكيل جلسه داد. ‏اكثريت اعضاي شورا از جمله من و دكتر شيباني با كاهش نرخ سود بانكي مخالف بوديم. فضاي غالب جلسه اين ‏بود كه چون تورم سال 1385 بالا رفته، بايد سود بانكي نيز متناسب با آن افزايش يابد. اما چون محدوديت‌هاي ‏سياسي دولت قابل درك بود، لذا شورا به رئيس جمهور پيشنهاد نمود درسال 1386 هيچ كاهشي متوجه نرخ سود ‏بانكي نشود. عليرغم اين همكاري شورا، جناب آقاي رئيس جمهور اين پيشنهاد را قبول ننمودند و تلويحا گفته شد ‏اگر براي بار دوم هم نظر دولت رعايت نشود بازهم نظر شورا تاييد نمي‌شود و لذا وقتي مجددا اين موضوع در ‏شورا بحث شد اكثريت اعضاي جلسه با درك خوب از شرايط زمان به آن راي مثبت دادند و لذا تنش خوابيد!"

‎‎ناآگاهي رئيس‌جمهور و مراجع تقليد از علم اقتصاد

او سپس به شكلي زيركانه اما با احترام، از ناآگاهي يكي از مراجع قم از مسائل اقتصادي و سوء استفاده نزديكان ‏احمدي نژاد از او نيز انتقاد كرد: "در سال گذشته كه اين بحث سود بانكي داغ بود يكي از مراجع عظام قم پيامي را ‏از طريق نماينده خود براي من ارسال نمودند. سوال ايشان اين بود كه با توجه به شناخت مثبتي كه از من وجود ‏دارد، چرا من با كاهش نرخ سود در جلسه شورا مخالفت كرده‌ام؟! در پاسخ عرض كردم كه اصولا من با كاهش ‏سود بانكي مخالف نيستم و يكي از آرزوهاي من اين است كه در اين دوره بتوانم به اين توفيق دست يابم. همچنين ‏عرض كردم اما براي انجام اين كار، يك مقدمه واجب وجود دارد! اگر اين مقدمه تامين نشود معلوم نيست به هدف ‏برسيم... در ادامه عرض كردم كه مقدمه واجب كاهش نرخ سود بانكي اين است كه تورم هم پايين بيايد. ايشان پيام ‏را منتقل كردند ولي من احساس مي‌كردم استدلال من افاقه نكرده است. چند روز پيش باز همان نماينده آمدند و از ‏قول معظم‌له به من پيام دادند كه برداشت من صحيح بوده و ايشان هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه حرمت تورم بالا ‏مهم‌تر از حرمت بالا بودن سود بانكي است!"

اين در حالي بود كه دانش‌جعفري در جاي ديگري از سخنانش، از ناآگاهي و بي‌اعتنايي احمدي نژاد به اصول علم ‏اقتصاد نيز انتقاد كرده بود: "من در دوره‌اي مسووليت پذيرفتم كه... بسياري از مفاهيم پذيرفته شده علم اقتصاد در ‏دنياي امروز از قبيل تاثير نقدينگي در تورم و يا چگونگي تقسيم كار مطلوب بين دولت و مردم زير سوال بود... ‏اگر مي‌خواهيم در اقتصاد موفق باشيم بايد با قاعده اين علم آشنا باشيم و به اصول آن پاي بند."

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه

هادي غفاري: بايد حس «ناتني» بودن آذربايجان را از بين ببريم

گفتگو با حجت السلام آقاي هادي غفاري كه نامي معروف و سابقه اي معروف تر در سياست دارد در بامداد يك روز بهاري انجام شد.غفاري كه خود را براي نمايندگي تبريز در مجلس شوراي اسلامي آماده مي كند كانديد مورد حمايت ائتلاف اصلاح طلبان آذربايجان شرقي است.

با توجه به اين كه شما سابقه طولاني در مبارزات انقلابي داريد.لطفا مقايسه اي بين آرمان اوليه انقلاب براي تشكيل مجلس شورا و وضعيت فعلي اين نهاد انجام دهيد.

غفاري: اگر بخواهم خلاصه و در يك بند بگوييم بايد بگوييم مجالس اول،دوم،سوم، تا حدودي مجلس چهارم و مجلس ششم مجالس انديشه،اما مجالس پنجم و هفتم مجالس پادگاني بودند.در اين مجالس ظاهرا مردم نقش داشتند اما در واقع مردم به نظر من نقشي نداشتند و اين دو مجلس بر اساس القائات تشكيل شدند.مردم به كساني راي دادند كه آن ها را نمي شناختند.حالا اگر بخواهيد من اين موضوع را باز كنم.

بله لطفا.

غفاري: توضيح من يك بعد جهاني دارد.در دنيا خب زماني راي را مي دزديدند.بعد خريد و فروش راي مرسوم شد.بعدها در جامعه صنعتي اين رويه باب شد كه مردم بر اساس القائات راي بدهند.يعني مردم به كساني راي بدهند كه ما مي خواهيم.استانداردها را تعريف مي كردند و مردم بر اساس آن ها راي مي دهند.نرم افزار را عده اي مي دهند و مردم هم رايشان را در صندوق ها مي ريزند.بعد از انقلاب فرانسه و طرح انديشه انساني در اروپا دوموكراسي مطرح شد.يعني در كنار كرسي هاي ديگر دموكراسي يعني حكومت مردم مطرح شد.بعدها اين دموكراسي به سمت دموكراسي هدايت شده رفت.يعني مردم به آن هايي كه ما مي گوييم و مي خواهيم راي بدهند.يعني مدتي كار مي شود و انديشه شان بر اساس زيربنايي كه فكر ماست ساخته مي شود و بعد به كساني راي مي دهند كه ما مي خواهيم.در اين صورت نيازي به خريد و فروش راي يم دستكاري در آرا نيست.اين ها زماني بود كه ما نتوانيم آرا را هدايت كنيم.با روش ساختن آرا روش هاي ديگر مثل تقلب منسوخ مي شود.

اين روش حتما با آرمان شما در اول انقلاب مغاير است.

غفاري:قطعا.

در اين راستا يكي از مهم ترين مسايل بعد نظارتي مجالس است.اگر شما در مجلس حضور پيدا كرديد براي احياي بعد نظارتي مجلس چه خواهيد كرد؟

غفاري:من يك نكته اي را بايد توضيح دهم.نظام هاي هدايت شده به جاي وكيل الملله وكيل الدوله مي خواهد.از زماني كه پارلمان در كشورهاي جهان سوم شكل گرفته به ايم سمت مي رفته.نمونه هاي متفاوت مقل مرحوم مدرس وجود داشته اند كه وكيل الملله بودند اما در اثر استبداد تلاش مي شد مجلس از وكيل الدوله ها تشكيل شود.من الان معتقدم قانون اساسي ظرفيت يك دموكراسي كامل را دارد.به شرطي كه درست اجرا شود.من دعواي اسم هم ندارم. اسم اين دموكراسي درست را هر چه مي خواهيد بگذاريد.دموكرسي ديني دموكراسي اسلامي،مردم سالاري ديني و ...قانون اساسي ظرفيت تحقق مردم را دارد.با ابزارهايي كه در اختيار دارد.مجلس دولت تعيين مي كند.دولت بر اساس قانون مجلس حركت مي كند دولت فقط مجري است و خط را از مجلس مي گيرد.مجلس سه كار انجام مي دهد.يك قانون وضع مي كند.مجري تعين مي كند و بر رفتار مجري نظارت مي كند.براي نظارت بر مجري هم چهار ابزار دارد.اگر دولت در راستاي قوانين مجلس حركت كند مجلس نيز كمك مي كند اگر دولت از مسير قانون دور افتد يا تعلل كند مجلس ابزارها را در اختيار مي گيرد.ابزار اول تذكر است تا دولت بداند كجا كار نمي شود كجا نيازمند توجه بيشتري است.اين كار فردي است و يك نفر هم مي تواند تذكر بدهد يا سوال بپرسد.ابزارهاي بعدي مجلس جمعي است.يعني استيضاح و طرح عدم كفايت.براي استضاح حداقل 15 نماينده بايد جمع شود.اگر با استضاح هم كار درست نشود و ل دولت يا رييس جمهور نتواند كار را پيش ببرد طرح عدم كفايت سياسي رييس جمهور مطرح مي شود.اين چهار ابزار در اختيار مجلس است.بهترين ابزار را قانون اساسي براي نظارت بر دولت در اختيار مجلس گذاشته است.اين ابزارها تناسب هم دارد.يعني يك نماينده بر كار يك وزير نظارت مي كند و از او سوال مي پرسد و يا تذكر مي دهد و در استيضاح يا عدم كفايت جمع مجلس بر كار جمع دولت نظارت مي كند.البته عدم كفايت سياسي رييس جمهور به تنفيذ رهبر هم احتياج دارد.اما كم اتفاق مي افتد كه در برابر مصوبه نمايندگان ايستادگي كند.يك بار هم اين اتفاق افتاد و وقتي آقاي بني صدر نتوانست كشور را اداره كند و كشور به سمت بي ثباتي مي رفت طرح عدم كفايت سياسي اومطرح شد.در طرح عدم كفايت هم اولين امضا امضاي من است.پايين متن امضي من است.امام هم اين حكم را تنفيذ كردند.رهبر در مقابل اراده ملي مقاومت نمي كند.

دونكته در گفته هاي شما وجود دارد. اول اين كه مجلس هفتم سطح نظارتي را بسيار كاهش داده و حتي در وصول برخي سوالات هم كارشكني شده است.اين مورد به كرات باعث اعتراض نمايندگان هم شده است.اما شما حتي از طرح كفايت سياسي رييس جمهور هم به عنوان يكي از ابزارهاي نظارتي مجلس صحيت مي كنيدو سابقه اي هم در اين مورد داريد.نمته دوم اين كه شما گفتيد رهبر در مقابل اراده ملي مقاومت نمي كند.يعني مشكل عدم نظارت بر دولت از ناحيه عملكرد ضعيف خود نمايندگان است.

غفاري:بله.به شجاعت نمايندكان بستگي دارد و پايگاه آن ها و همچين وجدان نمايندگان.من اگر به مجلس بروم حداقل به اندازه چند نماينده توان پيگيري اين امور را دارم.حداقل رهبري يك جريان را در مجلس مي توانم به دست بگيرم.چند روز پيش كسي از من پرسيد از بين سه نفري كه براي رياست مجلس مطرح هستند آقايان حداد عادل،لاريجاني و آقا تهراني كدامشان راي بياورند.من با صراحت گفتم خودم.گفتند كانديدا مي شوي گفتم بله.من توان مديريتي بيسيار بشتري از آقاي حداد عادل دارم.

و سوابق انقلاب بيشتر.

غفاري: سوابق انقلابي كه جاي خود دارد.من با تكبر مي گويم اين سه بزرگوار در سوابق انقلابي انگشت كوچك من هم نمي شوند.ما از بس متواضعانه صحبت كرديم كه برخي فكر كردند علي آباد هم شهري است.يك صدم سيلي هايي را كه من براي انقلاب خورده ام اين سه بزرگوار در خواب هم نديده اند.چه برسد در بيداري. يك صدم آن كابل خوردن ها، تحمل آب جوش ها، قپان ها و آويزان شدن ها. هنوز عوارض شكنجه ها را پس از سي سال در بدن خود دارم.مشت هايي كه يك استخوان در فكم نگذاشته و انگشتان پايم هم ناخن نداردا.اگر كسي الان پايش را روي پاي من بگذارد خون جاري مي شود.به لحاظ تدبير و عقل هم خودم را در تدبير تحصيلات عاليه و مرتبه انديشمندي از هر سه بزرگوار برتر مي دانم.مي دانم اين پاسخ متكبرانه است اما اين سنتزي است كه تز تواضع ما و رفتار متكبرانه آقايان ناشي مي شود.هر چه ما تواضع كرديم آن ها بيشتر سو استفاده كردند.

در تشريح عوامل ضعف مجلس براي انجام كار نظارتي چه مقدار روند برگزاري انتخابات اعم از مرحله بررسي صلاحيت ها و سلامت آن را مهم مي دانيد.

غفاري:درباره رد صلاحيت ها حداقل در مورد خودم مي دانم كه بين خودم و خدا شهادت مي دهم كه رد صلاحيت من غير منقطقي بود.براي همين هم بازگردنده شد.من پرسيدم مطالبق قانون كه به استناد كدام بند قانون رد صلاحيت شده ام چرا كه رد صلاحيت بايد مستند به قانون باشد. البته استناد نبايد مثل عمل آن آقايي باشد كه داشت درباره نفت مطلب مي نوشت اما براي اين كه نشان دهد مطلبش استناد دارد بندهاي كنوانسيون ژنو را مي آورد.استناد بايد طوري باشد كه اگر يك حقحقودان بي طرف و يك وجدان آكاه بررسي كرد بداند قضيه چه بوده است.بحث دوم دخالت در اراست.در آرا دخالت مي كنند.بعضي ها به عنوان تكليف شرعي آراي كس ديگري را به نام كس ديگري مي خوانند.هر كس هم منكر شود من آدرس و كدش را مي دهم.نيمي از آراي من حساب نشده بود كه رفتم فرمانداري و با كمك آقاي فرماندار آراي من برگشت.

يكي از مسايل انتخابات مشاركت كم مردم در انتخابات است.براي ايجاد انگيزه در مردم بهتر است كه كانديداهاي اصلاح طلب به طور روشن دلايل كانيداتوري خود رابه مردم بگويند. شايد باعث افزايش انگيزه آن ها شود.تا پاي صندوق بيايند.براي شما مهم ترين دليل كانديد شدن چه بود؟

غفاري:اول اجازه بدهيد كه توضيحي بدهم.مردم در انتخابات شركت كردند ولي راي ندادند و پيامشان را با راي ندادن نشان دادند.در مورد خود من دليل شركت اين بود كه به اوضاع و احوال اول انقلاب برگرديم.من از كساني نيستم كه مي گويند يك دست صدا ندارد.يك دست هم موج ايجاد مي كند.يك دست وقتي حركت كرد دست ديگري هم به حركت در مي آيد و آن ها به هم مي رسند.مي گويند با يك گل بهار نمي شود اين را هم وبل ندارم يگ گل طليعه بهار است.من مي توانم در اطراف خود تغيير ايجاد كنم.براي تغييرات قهرمان لازم است و من خودم را قهرمان مي دانم شايد اين را هم متكبرانه بدانند باز برايم مهم نيست براي خودم اين مهم است كه خودم چه مي انديشم اين قهرمانان هستند كه ملت ها را به حركت در مي آرودند و ملت ها هماز قهرمانان حمايت مي كنند من به تنهايي آمده ام تا حداقل به اندازه خودم اين روند را تغيير بدهم.مردم را دعوت مي كنم پاي صدوق ها و آگاهانه راي بدهند.من اهدافم را گفته ام مي خواهم براي آزادي آرمان خواهي و عزت مردم كار كنم و به مردم نشان دهم كه مي توان در ميان امواج ديگر موج ديگري ايجاد كرد.

تشكيل يك فراكسيون از اصلاح طلبان و برخي كانيداهاي مستقل و حتي اصولگراي مخالف سياست هاي حاكم را در مجلس هشتم ضروي مي دانيد و اگر چنين فراكسيوني تشكيل شود چه نقشي در آن ايفا مي كنيد؟

غفاري:قطعا ضروري مي دانم و نقش مديريتي خواهم داشت.

مهم ترين اولويت كاري اين فراكسيون را چه مي دانيد؟با توجه به مجموعه مشكلاتي كه در حال حاضر وجود دارد اعم از مسايل اقتصادي،فرهنگي و ...

غفاري:من به كار هم زمان اعتقاد دارم و هنوز نتواسنته ام در ذهن خودم اولويت بندي كنم.از نظر سياسي بايد حرمت اين مردم را باز گردانيم جوانان پيران زنان كودكان روشنفكران نبايد چوب برداريم و به دنبال روشنفكران برويم و آن ها سكه يك پول كنيم و آن ها خجالت زده شوند و همه دلشان بخواهد كوته فكر باشند بايد هويت اين مردم به آن ها برگردانده شود اسلام بخشي از هويت ماست وقتي مي گويييم هويت بخشي از آن اسلام است بخشي از هويت سرزمين است و بخشي ديگر قوميت و فرهنگ و زبان و آداب و رسوم و لباس و اي هاست دومين مساله اقتصاد است يك جامعه فقير نمي تواند جامعه آزادي خواهي باشد و مترقي نيست ترقي فكر و انديشه با ترقي شكم ميسر مي شود ملتي كه خرما ندارد خدا هم ندارد.ملتي كه دنيايش بدتر از آخرت يزيد است نمي تواند ادعا كند ملتي پيشگام و ام القراي جهان اسلام است ام القراي جهان اسلام به همان اندزاه كه به دين نياز دارند به معيشت هم نياز دارند دين و معيشت با هم ناسازگار نيست.مثال روشني هم دارم كه به عنوان يك آخوند آن را مطرح مي كنم.وقتي وارد مسجد الحرام مي شويد چشمتان به خانه خدا مي افتد مستحب است اين دعا خوانده شود اللهم اعوذ بك من الكفرو القرخدياا من به تو پناه مي برم از بي ديني و فقر يعني مادي ترين خواسته در معنوي ترين حالت ورور به داخل مسجد الحرام آن دنياي يكرنگي با همه انسانيت بدون لباس هاي مرسوم بي هيچ تشخصي حتي با يك ساعت ويا انگشتر معنوي ترين حالت است و مادي ترين خواسته.كساني كه به ورح تعالي اسنان معتقديم و اينكه نبايد اين تعالي مخدوش شود بايد به آرامش مردم و آسايش مردم كه از اقتصاد است برسيم و اين ها با اقتصاد بلبشو و توليد بلبشو شدني نيست. امروزه براي يك توليد ساده گذشتن از 87 فيلتر لازم است 87 مجوز.عيب بزرگي است براي يك جامعه كه نرم زمان لازم براي خريدن يك نان سنگگ طبق اظهار نطر كارشناسان 18 دقيقه است اما براي خريدن موادمخدر 13 دقيقه است.اين ملت نمي تواند مدعي سربلندي و ايثار و الگوي جهان بودن باشد تا اين ها جابجا نشود.

بحث اقتصاد را مطرح كرديد.يكي از مباحث مهم اقتصادي در كشور ماعدالت است كه از سرچشمه اي ديني و مذهبي نيز مي آيد.نظر شما به عنوان يك روحاني و از منطر دين بر برنامه هاي عدالت دولت چيست؟ظاهرا دولت نه تنها در تحقق عدالت موفق نشده بلكه آسيب هايي جدي بر اين مفهوم وارد آورده است.

غفاري:من البته دولت را در اين امر تنها نمي بينيم.بلكه حاميان دولت و مجلس نيز در آن دخيلند.يعني يك بافت چند بعدي وجود دارد. مجلس دولت و مجموعه كساني كه نقدي بر اين شرايط ندارند در آن مقصرند.مجلس بايد بيندشيد كه چرا تورم با اين حجم وجود دارد بنابراين من دولت را فقط مقصر نمي دانم .قيمت ها در تمام دنيا يك تعادل عقلي دارند اما در كشور ما چرا چنين نيست ؟اين وظيفه مجلس است كه بررسي كند وتوضيح بخواهد چرا در كشوري كه روي گار نشسته بايد چهار ساعت در صف گار ايستاد چرا تعداد پمپ هاي گاز به تعداد نيست به چه منطقي برنامه مي ريزند من از شما كه شان روشنفگري داريد مي پرسم كسي كه چهار ساعت در صف گاز ايستاده باشد وقتي به خانه برمي گردد با زنش چه برخوردي ميكند با اداره فردا صبحش و درس بچه اش چه مي كند در كشورهاي پيشرفته همه چيز ضريب عددي دارد.ژرژ گاموف كتاب خوبي دارد كه مي گويد عدد زبان علم است.بايد چهرا ساهت ايستادن در يك صف را در عدد ضرب كنيم تا نتيجه اي دريافت شود در گشورهاي پيشرفته حتي نصب يك سرعت گير محاسبه دارد مقدار مصرف لنت ترمز و رانش آسفالت و ... و بعد محاسبه مي شود اين تبعات با ضروروي نصب سرعت گير همخواني دارد يا نه اكا براي ما نه نصب يك سرعت گيير فقط براي گاهش سرعت است و هيچ از اين محاسبه ها در آن انجام نمي شواين مساله ار ميتوان بزرگ تر كرد و بر مبناي آن تصميمات اقتصادي سياسي و فرهنگي را بررسي كرداصلاح همه اين ها ما را به سمت اصلاح طلبي مي برد.

براي جوانان برنامه خاصي داريد؟

غفاري:جوانان چند جا دچار مشكل هستند مشكل اول هويت جوانان است.در اين مورد ما مواد خام لازم را هم داريم اما چون مشتي آدم كم دانش اداره كنند اين امور بوده اند اين مشكل پيش آمده است يك جمله معروفي درباره ماركسيسم است كه مي گويد ماركسيسم از وقتي بيچاره شد كه مدافعان بي سواد پيدا كرد. اين حرف در اسلام هم صادق است. ما مواد خام بالنده در دين بي نهايت داريم. وقتي در دانشگاه برخي جملات نهج البلاغه را مطرح مي كنم جوانان در مي يابند كه در دين هم چنين آثاري داريم و لذت مي برند.دين اساسا خميرمايه روشنفكري است و طرح دين به عنوان شفاف و نه مرتجعانه به جوانان براي هويت كمك مي كند. بحران دوم بحران شخصيتي است. جايگاه جوانان معلوم نيست براي جوانان گفته شد دين هماني است كه برخي سازمان ها مي گويند جوان با جيزي كه مي خواند و مبينيد تفاوت زيادي را حس مي كند بعضي كلاس ها را اجباري بايد برود و نمي داند كجاست و چه مي كند بحران ديگر بحران شغل است سمت سواد دانشگاهي ما به مست اشتغال نيست.امروزه خيلي از افراد در شغل هاي غير مرتبط با مدركاشان كار مي كند دانشگاههاي ما متناب با نيزا اجتماعي سامان داده نشده اند امروزه دراكثر كشورهاي جهان تا حدي حدود ديپلم آموزش همگاني است و بعد متناسب با بازار كار تخصص پيدا مي كنند.البته همه جوانان ما هم پشت ميز را دوست دارند و كارهاي اداري را و كم تر كسي كار عملي سوق پيدا مي كنند.

شما به دعوت آيت الله بهشتي عضوشوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بوديد.در حال حاضر چه حايگاهي براي احزاب قايل هستيد و برنامه اتان براي ان چيست؟با احزاب اصلاح طلب آيا ارتباط ارگانيك وتشكيلاتي داريد؟

غفاري: احزاب در ايران هميشه از بالا به وحود آمده اند در حالي كه بايد از پايين كشل گرفته اند و تجربه احزاب هم مناموفق بوده اند به همين دليل.احزاب بايد از پايين تشكيل وشد و به قدرت برسد.من از اين نوع تحزب دفاع مي كنم و به آن معتقدم.احزاب شناسنامه دارد و قدرتمندتي بايد داشته باشيم كه منتقد قدرت باشند قدرت هر چه قدر مقدس باشد بايد نقد شود به همين دليل علي (ع) كه بعد از پيامبر مقدس ترين انسان است مي گويد من در جان خود آن قدر به خود اطمينان ندارم كه اشتباه نكنم و شما بايد خيرخوهانه مرا نصيحت كنيد.اين عقل الهي خدايي اين گونه صحيت مي كند. قدرت اگر پاييده نشود و پالايش نشود به استبداد خواهد رسيد. احزاب هنر ايستادن در برابر اين خطاها را دارند. احزاب همچنين چون به راي مردم نيازمندند هميشه مواظب مردم هستند و اين به آرامش و آسايش مردم منتهي مي شود.با همه احزاب اصلاح طلب هم ارتباط دوستانه دارم ولي ارتباط تشكيلاتي نه.

متوجه هستيد كه آذربايجان سال هاست حسي از تبعيض وجود دارد و تصور مي شود كه آذربايجان دچار تبعيض است اين حس در همه موارد هم قابل مشاهده است از زبان و فرهنگ و هنر تا ورزش و صنعت و سرمايه گذاري. شما چه برنامه اي براي آذربايجان داريد؟

غفاري: گفتم كه قانون اساي ظزفيت بيشتري دارد و در اين مورد هم اصول 15 و 19 وجود دارد.واژه اي در تركي هست كه ترجمه فرسي اش تقريبا مي شود ناتني .برخي از دوستان آذربايجان را ناتني مي دانند. متاسفانه ديدگاهي وجود دارد كه بخشي از خاك ما فرهنگ ما و خود ما ناتني حساب مي شود.شهريار شعري دارد كه مي گويد ما در زمان شاه ناتني بوديم. گفتيم انقلاب مي شود و تني مي شويم. اما انقلاب شد ولي ما تني نشديم. البته ما نگاه تني به ايران داريم. اگر هم چشم ما به خارج ايران نگاه كند خودمان چشممان را كور مي كنيم.حرمت زبان ما بايد نگاه شود و ما هم افتخار مي كنيم و همه ايران بايد نگاه يكساني باشد.از سوي ديگر بايد ظرفيت استان را بالا ببريم و اين يكي ازاهداف من است.


منبع
http://yaghish.ir/akhbar.php?id=%20444


۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه

آذربايجان مهد المپيک باستان

براساس نوشته ي مورخان اولين المپيک عهد باستان در سال 776 ق.م به افتخار زئوس خداي اساطيري يونان برگزار گرديد و اين مسابقات به طور مرتب تا 392 سال پس از ميلاد ادامه داشت و بر اين روال جمعا 293 دوره آن که در تاريخ المپيک باستان ناميده اند برگزار گرديد.

در سال 394 پس از ميلاد مسابقات به دستور ئتودوسيوس امپراطور روم تحريم و تعطيل شد اين تعطيلي بخاطر اوج گرفتن حملات ترکان هون غربي که از سال 374 شروع شده بود صورت گرفت که با به قدرت رسيدن آتيلا رهبر مذهبي و رسمي ترکان هون اين حملات به اوج خود رسيد و بدين ترتيب بزرگترين امپراطوري آن زمان توسط ترکان هون که از ابتدايي ترين سلاح هاي جنگي استفاده مي کنند سر تعظيم فرود آورد و بار ديگر قدرت نظامي و جنگي ترکان به رخ جهانيان کشيده شد.

با پيدا شدن جام زرين حسنلو، پروفسور کارال ديم در کتاب تاريخ و ورزش در جهان چنين نوشته است که ورزشهاي متداول در المپيک يوناني خيلي زودتر از سال 776 قبل از ميلاد بوده و ناگهان يکباره از يونان برنخاسته است. زيرا بايد براي ورزش هاي شنا، دو، سوارکاري و پرش از موانع، ميدان هاي بزرگ و ساختمان هاي ويژه ي ورزشي براي مردان و زنان ساخته باشند و يونان در 776 قبل از ميلاد با اقتصاد ناچيزش نمي توانسته چنين

سازمانهايي داشته باشد. پيدا شدن جام زرين حسنلو در سال 1958 ميلادي ، 23 مرداد 1337 شمسي در دهکده ي حاجي آباد از توابع سولدوز ( نقده ) در استان آذربايجان غربي با قدمتي 3 هزار ساله که صحنه هاي ورزشي تيروکمان، مشت زني،کشتي گيري، چوگان بازي و ارابه راني به طور برجسته و با ظرافت تمام بر بدنه ي خارجي آن نمايان است معلوم مي دارد که در آن روزگاران در آذربايجان سرسبز و پرآب اين ورزش ها آن چنان مورد توجه بوده که شهرياران مقتدر ضمن تجسم آن بر جام طلا همواره آن را در کاخ سلطنتي در مد نظر داشته اند. بعضي از دانشمندان از جمله دايسون، گدار و گيرشمن، تپه ي حسنلو را يکي از دژهاي مقدم و يکي از مراکز تاريخي آذربايجان باستاني دانسته اند. لازم به ذکر است که جام زرين حسنلو با 950 گرم وزن و60 سانتي متر دهانه در موزه ي ايران باستان نگهداري مي شود معلوم مي دارد در 3000 سال پيش که اين جام از طلاي خالص ساخته و در کاخ پادشاهان ماننا نهاده اند رشته هاي ورزشي ياد شده در آذربايجان رايج بوده و پيشگامي اين ورزش ها به يونان نادرست مي باشد.

منبع
http://www.sut-oyrenci.blogfa.com/post-21.aspx

۱۳۸۷ فروردین ۱۸, یکشنبه

جمهوري آذربايجان از نظر پيشرفت صنعتي در صدر کشورهاي مشترک المنافع قرار گرفت

جمهوري آذربايجان از نظر پيشرفت صنعتي در صدر کشورهاي مشترک المنافع قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران در باکو، کميته آمار کشورهاي مشترک المنافع اعلام کرده است:جمهوري آذربايجان در دو ماه نخست سال ‌٢٠٠٨ به رشد ‌٣/١٣ درصدي نسبت به دو ماه انتهايي سال ‌٢٠٠٧ رسيده است.

بلاروس نيز با ‌٩/١٢ درصد رشد در مقام دوم توسعه صنعتي کشورهاي مشترک المنافع قرار گرفت. مولداوي نيز با رشد ‌٦/٩ درصد درمقام سوم ايستاد.

رشد اقتصادي در اوکراين ‌٨/٨ درصد، قرقيزستان ‌٤/٧ درصد، قزاقستان ‌٤/٣ درصد و ارمنستان سه درصد اعلام شده است.

بر اساس اعلام اين سازمان تاجيکستان با رشد منفي در بخش صنعت مواجه شده است.

سازمان آمار کشورهاي مشترک المنافع همچنين ميانگين رشد صنعتي اين کشورها را در سال جاري نسبت به سال گذشته هفت درصد اعلام کرد.

منبع:سايت خبري تودي

۱۳۸۶ اسفند ۱, چهارشنبه

ترجمه برنامه تلوزيون الجزيره درمورد حركت ملی آذربايجان جنوبی

این هفته بخش انگلیسی تلویزیون الجزیره قطر در برنامه مشهور سیاسی خود زیر عنوان Listening Post به بررسی موقعیت آذربایجانیهای دو سوی آراز(ارس) پرداخته و حرکت ملی آذربایجان جنوبی را مورد بررسی قرار داده است.

گزارشی از این برنامه :

در حال حاضر بیش از سه برابر جمعیت جمهوری آذربایجان، ترکهای آذربایجانی در ایران زندگی میکنند که این موضوع مشکلاتی را مابین آذربایجان و ایران ایجاد کرده است. آذربایجانیهای ایران برای دسترسی به حقوق فرهنگی و زبانی خود با دولت مرکزی اختلاف دارند و جهت رسیدن به حقوق خود و آزادی های فرهنگی و زبانی در تلاش هستند. به نظر میرسد که این اختلاف در هوا ( امواج تلویزیونی) و زمین (رفت و آمد آذربایجانیها مابین دوکشور) ادامه دارد. کشور آذربایجان یکی از جمهوریهای جنوبی اتحاد جماهیر شوروی سابق بوده که با ایران هم مرز است. وقتی شما به مدت زمان طولانی از سمت جمهوری آذربایجان در امتداد مرز به سوی ایران نگاه میکنید، احساس خوبی به شما دست نمیدهد. در حال حاضر این مرز برای تبادل کالا، رفت آمد مردم و تبادل افکار باز شده است. این مرز ملت آذربایجان را به دوقسمت تقسیم کرده است. در سمت جمهوری آذربایجان حدود 8 ملیون آذربایجانی تحت حکومت مستقل و سکولار زندگی میکنند که دارای روابط نزدیکی با غرب و ایالات متحده میباشد ولی در آن سوی مرز بیش از سه برابر این جمعیت، مردم آذربایجانی با شرایطی متفاوت در جمهوری اسلامی ایران زندگی میکنند. در حال حاضر برنامه های تلوزیونی جمهوری اسلامی حتی در فاصله 240 کیلومتری از مرز مشترک در پایتخت آذربایجان باکو قابل دریافت است و از طرفی در داخل خاک ایران در مناطق نزدیک به مرز، امواج تلویزیون جمهوری آذربایجان نیز قابل دریافت است. چندین کانال تلویزیونی ایرانی نیز در جمهوری آذربایجان قابل دریافت هستند. در موقع غروب جمعی از مردم را دیدیم که در حال تماشای برنامه های شبکه ایرانی "سحر" بودند که برای رساندن اخبار و مقاصد فرهنگی از طرف دولت ایران برای آذربایجانیهای جمهوری آذربایجان و به زبان ترکی آذربایجانی به راه انداخته شده است. این کانال تلویزیونی مخاطبان زیادی در جمهوری آذربایجان دارد. به نظر میرسد که جمهوری اسلامی در جهت القای افکار خاص به مردمی است که خارج از مرزهای ایران در حال زندگی میباشند. آذربایجانیهایی که در ایران زندگی میکنند، اطلاعات زیادی از سمت شمال دریافت نمیکنند و از طرفی به خاطر متفاوت بودن حروف الفبا از خواندن روزنامه ها و نشریاتی که در جمهوری آذربایجان منتشر میشوند محروم هستند.


دولت جمهوری آذربایجان هیچ نوع برنامه تلویزیونی ویژه آذربایجانیهایی که در ایران زندگی میکنند، پخش نمیکند. به گفته برخی از رانندگان که مابین ایندو کشور در حال رفت آمد هستند، تا 70 کیلومتری داخل خاک ایران برنامه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان قابل دریافت و مشاهده است و مردم از این برنامه ها بسیار استقبال میکنند. از طرفی رسیدن امواج تلویزیونی جمهوری اسلامی تا باکو میتواند تهدیدی برای جمهوری آذربایجان محسوب شود، چرا که ایران قادر است به این وسیله افکار مردم جمهوری آذربایجان را منحرف سازد.

حدود یک سوم مردم ایران را آذربایجانیها تشکیل میدهند. ولی این گروه از مردم ایران اعتقاد دارند که دولت جمهوری آذربایجان برای توسعه ناسیونالسم آذربایجانی در ایران هیچکاری انجام نمیدهد. در حال حاضر ده ها هزار نفر از آذربایجانیهای ایران از ایران گریخته و شهر باکو را بعنوان محل زندگی خود اختیار کرده اند. این گروه در صدد هستند تا اطلاعات ممنوعه توسط دولت ایران را به هر نحو ممکن از مرز رد کرده و به آذربایجانیهای ایران برسانند. به نظر میرسد که هر ماه حدود 500 نسخه از روزنامه ناسیونالیستی "ترکستان Türkistan" به ایران قاچاق میشود. خواندن این روزنامه در ایران جرم محسوب میشود. مسوولین این روزنامه اظهار میدارند که آنها درصدد هستند مقادیر زیادی از این روزنامه را از راه های مختلف به آذربایجان جنوبی برسانند تا در اختیار مردم قرار گیرد. در حال حاضر آذربایجانیهای ایران موفق شده اند که کانال تلویزیونی "گوناز تی وی GünAz TV" را راه اندازی کنند که از شیکاگوی آمریکا پخش میشود.


آقای اوبالی، مسوول این تلویزیون" میگوید که ما امکانات زیادی نداریم مثلا میزی که برای پخش برنامه استفاده میکنیم از یک رستوران امانت گرفته ایم و نفراتمان کم هستند لذا مجبوریم خیلی از مواقع شبها نیز کار کنیم و در یک گوشه ای از استودیو میخوابیم. ایشان اضافه کردند که این تلویزیون تنها منبعی بود که قیام مردم آذربایجان جنوبی در سال 2006 را بطور کامل پوشش داد که این قیام ها در اعتراض به چاپ و پخش کاریکاتور تحقیر آمیز در مورد ترکهای آذربایجانی توسط رونامه دولتی ایران بر پا شده بود. آقای اوبالی اعتقاد دارد که اختصاص بودجه توسط کنگره امریکا برای پخش برنامه های تلویزیونی غیر فارسی زبان در ایران ادعایی بیش نبوده است. ایشان اعتقاد دارند که بهترین روش تغییر رژیم در ایران همکاری و متحد کردن ملتهای تحت ستم در ایران شامل ترکهای آذربایجان، عربها، بلوچ ها، کردها و ترکمن ها میباشد. اگر دولت آمریکا برای این مسئله بودجه ای اختصاص داده است، ما بیخبریم و تا آنجایی که من اطلاع دارم هیچکدام از گروهای آذربایجانی و این تلویزیون کمکی از آمریکا که موسوم به بودجه دمکراسی است دریافت نکرده اند.


صدای آمریکا برنامه ای است که توسط دولت آمریکا جهت انتقال نظرات دولت و مردم آمریکا به دیگر ملتهای دنیا در نظر گرفته شده است. جدیدا دولت آمریکا بودجه ای معادل 50 ملیون دلار امریکا جهت توسعه و پخش برنامه های رادیویی و تلویزیونی برای ایرانیها در نظر گرفته است. هیچکدام از این برنامه ها به زبان ترکی آذربایجانی یا دیگر زبانهای غیر فارسی در ایران نبوده است. مسوولین رادیو صدای آمریکا-بخش فارسی ادعا دارند که زبان فارسی تنها زبانی است که اکثر مردم ایران با آن آشنایی داشته و اختصاص بوجه به زبان فارسی تحت تاثیر فشار لابی فارسها نبوده است ولی فعالین حرکت ملی آذربایجان جنوبی نظر متفاوتی داشته و اعتقاد دارند که این مسئله در نتیجه نفوذ شوونیستهای فارس بوده است.

پرفسور غلامرضا صبری تبریزی، رئیس کنگره آذربایجانیهای دنیا اعتقاد دارد که هرگونه حمایت مستقیم ایالات متحده از آذربایجانیها در ایران میتواند در احقاق حقوق زبانی و فرهنگی آذربایجانیهای ایران تاثیر منفی گذاشته و این حمایتها بهانه دولت ایران جهت متهم کردن حرکت ملی آذربایجان به جاسوسی برای غرب و آمریکا خواهد بود. به نظر ایشان اگر این حمایتها تنها بصورت تشویق حرکت ملی آذربایجان و اعلام نفرت از اقدامات دولت ایران در نقض حقوق آذربایجانیها باشد، مفیدتر خواهد بود و نیازی به کمک مستقیم وجود ندارد.

در حال حاضر حق آموزش به زبان مادری در مدارس و چاپ نشریات برای آذربایجانیها و دیگر اقلیت های زبانی در ایران بعنوان یک آرزوی دشوار باقی مانده است. همین مسئله میتواند باعث نگاه و توجه اقلیت های ایرانی به خارج از مرزها شود.

لینک برنامه تلویزیونی شبکه الجزیره در مورد آذربایجان از یوتیوب:
http://www.youtube.com/watch?v=iPqc9NhQhY8

وب سایت اکبر اعملی

۱۳۸۶ بهمن ۳۰, سه‌شنبه

خطاب به رئیس صداوسیما : آیا زبان مادری کودکان اردبیل فارسی است ؟

نامه انجمن اسلامی دانشگاه آزاد واحد اردبیل به ریاست سازمان صداوسیمای اردبیل


خطاب به رئیس صداوسیما : آیا زبان مادری کودکان اردبیل فارسی است ؟



به جرات می‌توان گفت که صدا و سیمای اردبیل همگام با صداو سیمای سراسری در صدد محو و نابودی فرهنگ و زبان ترکی آذربایجانی است.؟اگر اینگونه نیست !چرا برنامه‌هایی که روزانه برای کودکان و نوجوانان اردبیل که از ساعت 16بعدازظهر و به مدت 45دقیقه از این شبکه پخش می‌شود بزبان فارسی است ؟ آیا زبان مادری کودکان اردبیل فارسی است ؟

چنین برنامه‌های با کدامین اهداف شوم و با استفاده از کدامین بیت‌المال تهیه و پخش میگردد؟

صداوسیمای اردبیل برای گرامیداشت 21 فوریه (2 اسفند 86)روز جهانی زبان مادری چه برنامه‌ای تدارک دیده‌است؟ با توجه به نامگذاری سال 2008 به عنوان سال بین‌المللی زبانها از سوی یونسکو کدامین برنامه از سوی صداوسیمای اردبیل برای حفظ و حراست از زبان ترکی آذربایجانی تدارک دیده شده است ؟

رونوشت:

جناب آقای دکتر حبیبی ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی

جناب آقای ضرغامی ریاست سازمان صداوسیما

وزیر محترم آموزش و پرورش

خبرگزاری ایرنا ،ایسنا ،فارس واحد اردبیل

مطبوعات سراسری

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل

۱۳۸۶ بهمن ۲۱, یکشنبه

دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز تجمع اعتراض آمیز نسبت به ردصلاحیت اعلمی برگزار می کنند

تشکل آرمان دانشجو، درخواست مجوز برای تحصن در صحن دانشگاه را تقدیم ریاست دانشگاه نمود. شوای مرکزی تشکل آرمان در آخرین جلسه خود برای ابراز اعتراضات تشکل نسبت به ردصلاحیتهای گسترده و علی الخصوص رد صلاحیت اعلمی نماینده محبوب آذربایجان تصمیم به برگزاری تحصن گرفته است. این در خواست روز 5 شنبه 18 بهمن ماه تقدیم ریاست دانشگاه گردیده است. تاریخ دقیق و سایر جزئیات در روزهای آتی اعلام خواهد شد.

اعملی و مجلس فرمایشی

آذربايجان نميتواند ا نسبت به رد صلاحيت اعلمي بي تفاوت باشد
مرور ۸ سالي كه گذشت تصاويري ازمجلس در اذهان تداعي ميكند كه نمي توان به آن بي تفاوت بود.
براي اينكه بتوانيم خواست واراده ملت را به صدائي رسا به گوش مسوولين برسانيم چه بايد كنيم؟
براي دفاع از حقوق خود به چه كسي اميد وار باشيم؟
اگر زماني باز به آذربايجان توهين شود چه كسي از حق مان دفاع خواهد كرد؟
راستي به خود آييم
منبعدچه كسي افشا گري ميكند؟
چه كسي سراغ ۳۰۰ ميليارد شهرداري تهران را ميگيرد؟
يا ۸ ميليون دلاراستات اويل را؟
يا قاچاق فراورده هاي نفتي را؟
يا پول هاي صندوق ذخيره ارزي را كه بدون اجازه خرج شده؟
چه كسي از خزر دفاع ميكند؟
چه كسي جرات پيدا ميكند احمدي نژاد را به مجلس فرا خواند؟
چه كسي براي دفاع از حقوق ملت نزديك به هشتاد بار وزرا را به مجلس فرا ميخواند؟
چه كسي سراغ بند ۲۰۹اوين را ميگيرد؟
چه كسي طرح ممنوعيت دو شغله ها را طرح ميكند؟
چه كسي پرونده ها را از پستو ها بيرون ميكشد؟
وهزاران خواست ديگر وبدون اغراق بعد از اعلمي بي پاسخ.
كساني كه در دكان سه نبش زر و زور و تزوير مصالح مردم را فروختند و اعلمي را حذف كردند اكنون سرمست ومسرور به تجارت دين ادامه ميدهند وپايكوبي ميكنند واين مردم الخصوص مردم آذربايجانند كه فريادشان در گلو نميتوانند لب بر آرند فقط يك نفر بود كه سخن مردم را ميگفت آنرا هم گرفتيد
آيا آذربايجان ميتواند نسبت به مدافع ۸ ساله خود بي تفاوت باشد؟
هرگز
اين در تضاد با مشخصات جوانمردي و مردانگي مردمي است كه به اين صفات شهرت دارند
شايد ابراز اين فرياد ها تظاهر پيدا نكند
اما با ريشه چه ميكنيد؟
باعمق انديشه وخواست قلبي مردم چه ميكنيد؟
با اعلمي ها چه ميكنيد؟
چرا عده اي خواست و اراده مردم رابه بهاي اهداف شخصي در برابر نظام قرار مي دهند؟
آيا مردم با اين كارها اگر به ظاهر ابراز هم نكنند در باطن به نظام وانقلاب بدبين نمي شوند؟
اگر زماني در ظاهر ابراز نكنند در باطن ناخشنود هستند والبته اين ناخشنودي پنهان خطرناكتر است.
آيا با رد صلاحيت شخصي چون اعلمي مردم به اين نتيجه نرسيدندكه مجلس جاي نماينده اي كه به وظايف قانوني خود عمل كند نيست؟
راستي به موجب قانون اساسي اعلمي به كدام يك از اصول آن عمل نكرده است؟
مراجعه به عمق خواست مردم آذربايجان حتي بعضي سليقه هاي سياسي مخالف با نگرش اعلمي خانواده هاي شهدا و نيروهاي ارزشي البته واقعي نشان از اين دارد رد صلاحيت اعلمي بر اساس تسويه حساب و به دور ازحق و انصاف بوده است.
اي كاش شوراي نگهبان كاري نكند كه آذربايجان صفحه تاريك دلگيري و ناخرسندي از جفا و ظلم آشكار به آذربايجان را تا آخر تاريخ به جهت رد صلاحيت اعلمي ،از اين شورادر دل نگه دارد.
يك توصيه برادر كوچك، با تمام ابزارهايي كه داريد آمار بگيريد،
اگر اعلمي نباشد چقدر آرا كم ميشود؟
هركس با اين همه تهديدات خارجي موجب كاهش مشاركت مردم گردد آب به آسياب دشمن نمي ريزد؟
نويسنده درصدد دعوت مردم به تحريم نيست با اعماق وجود اعتقاد دارد كه بايد با حداقل ها كشور را بسازيم.
اما مجلس بدون اعلمي ها، بدون اغراق انگيزه اي باقي نميگذارد.
اگر كسي به وضيفه عمل كند،تلاش كند، از حقوق ملت دفاع كند، زندگي را بر خود سخت گيرد،ايثار كند، هزينه دهد ،با همه درگير شود، بر خانواده اش ظلم كند،تهديد شود،وحتي جانش را در طبق اخلاس بگذارد وهزاران دردسر ديگر ،با وي اينگونه رفتار شود ديگر چه انگيزه اي براي صادق بودن،وراستي پيشه كردن باقي ميماند؟
اي كاش شوراي نگهبان كاري نكند كه آذربايجان صفحه تاريك دلگيري و ناخرسندي از جفا و ظلم آشكار به آذربايجان را تا آخر تاريخ به جهت رد صلاحيت اعلمي ،از اين شورادر دل نگه دارد.

۱۳۸۶ بهمن ۱۸, پنجشنبه

اعلمی: آیا می توان به اجرای عدالت در اینجا دل بست؟

هیات مرکزی نظارت بر انتخابات هم بر “عدم اعتقاد و التزامم به اسلام و نظام و قانون اساسی” مهر تائید زد! پیش از این براساس اعلام نظر هیات اجرائی حوزه انتخابیه تبریز، آذرشهر و اسکو، مشمول بند های 1و 3 ماده 28 قانون انتخابات شده و به این اعتبار به عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام جمهوری اسلامی و عدم ابراز وفاداری به قانون اساسی متهم شدم.

ساعت 20:30 دوشنبه مورخه 15/11/86 نمابری با امضای فرماندار شهرستان تبریز به شرح زیر دریافت کردم:

“آقای اکبر اعلمی فرزند اسماعیل داوطلب نمایندگی مجلس…بدین وسیله به اطلاع می رساند که هیات مرکزی نظارت بر انتخابات رد صلاحیت شما را مورد تائید قرار داد. در صورت اعتراض به رد صلاحیت خود می توانید با استناد به ماده 33 آئین نامه اجرائی قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، حداکثر ظرف 24 ساعت از این ابلاغ شکایت خود را به شورای نگهبان تسلیم نمائید.”!

فرمانداری با استناد به قانونی که مجریانش به آن پایبند نیستند به من توصیه می کند که اگر نسبت به اتهامی که از آن بی خبرم اعتراض دارم، تیری در تاریکی انداخته و مراتب اعتراضم را به شورای نگهبان اعلام نمایم! براستی در کشوری که قوانینش این چنین توسط مجریانش نادیده گرفته می شود، آیا می توان به اجرای عدالت در آن دل بست؟

۱۳۸۶ بهمن ۱۵, دوشنبه

دادگاه ویژه روحانیت روحانی آذربایجانی را به یک سال حبس تعزیری محکوم کرد




آسمک:حجت السلام عبدالعزیز عظیمی قدیم روحانی هویت طلب آذربایجانی از طرف شعبه دوم دادگاه ویژه روحانیت در قم به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم امروز چهاردهم بهمن ماه در پی احضاراو به دادگاه ویژه روحانیت به وی ابلاغ شده است.

در حکم صادره چنین آمده است:
« مستدرجات پرونده حاکی از آنست که متهم که قبلا در مورخه دهم فروردین ۱۳۸۴ طی دادنامه صادره از شبعه پنجم دادگاه ویژه روحانیت به ده سال محرومیت از پوشیدن لباس روحانیت محکوم و پس از ده سال نیز پوشیدن مجدد لباس روحانیت وی مشروط به تقاضای دادستان مجری حکم و موافقت دادگاه ویژه گردیده است و رای صادره به تاریخ یکم اسفند ۱۳۸۴ به دنبال اعتراض محکوم علیه در دادگاه تجدید نظر ویژه رسیدگی و عینا تایید و قطعیت یافته است. آقای عظیمی قدیم پس از ابلاغ حکم قطعی در یک نوبت به لحاظ تخلف از حکم دادگاه و پوشیدن لباس روحانیت محاکمه و به تحمل نود و یک روز حبس محکوم می‌گردد. متهم در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۸۶در حالی که با تخلف از حکم دادگاه ملبس به لباس روحانیت بوده، به دادسرای ویژه قم مراجعه می‌نماید و در مراحل تحقیق نیز به تخلف از حکم صادره اذعان و بر آن اصرار می‌ورزد… »

دادگاه ویژه روحانیت اتهام انتسابی به حجت الاسلام عظیمی قدیم را محرز و مسلم دانسته و به استناد به تبصره ماده ۴۳ آیین نامه اصلاحی دادسراها و دادگاههای ویژه روحانیت و رعایت ماده ۴۸ قانون مجازات اسلامی به تحمل یکسال حبس تعزیری محکوم نموده است.
این حکم از طرف حسین بهرامی رئیس شعبه دوم دادگاه ویژه روحانیت قم صادر گشته است.
عظیمی قدیم طی سالهای گذشته بارها دستگیر و به زندان فرستاده شده است. از آن جمله او روز جمعه چهاردهم مردادماه ۱۳۸۴ به هنگام شرکت در مراسم گراميداشت سالروز مشروطيت كه در پارك طوبي تبريز در كنار مزار باقرخان ، سالار ملی، برگزار شده بود دستگیر و بعد از حدود سه ماه با قرار وثیقه از زندان آزاد گشته بود. او بعد از محاکمه در دادگاه ویژه روحانیت تبریز به يک سال زندان، پنج سال نفی بلد، و تبعيد از استانهای آذربایجان محکوم شد. علاوه بر اين، حجت الاسلام قديمی به جرم «اهانت به حيثيت روحانيت» به مدت ده سال خلع لباس شد. فروردین ماه ۱۳۸۵ حجت الاسلام عظیمی قدیم را برای گذراندان مدت حبس به زندان تبریز فرستادند. او ۶ ماه بعد به صورت عفو مشروط از زندان آزاد شد.

سازمان عفو بین الملل در تاریخهای ۲۴ آوگوست ۲۰۰۵ - چهار مه ۲۰۰۶ و ۲۷ اکتبر ۲۰۰۶ سه بیانیه جداگانه در مورد عبدالعزیز عظیمی قدیم صادر کرده است.

چهارده بهمن ۱۳۸۶
علیرضا جوانبخت
سخنگوی کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان-آسمک
quluncu@gmail.com